*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 15 از 40 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 399
  1. #141
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    پـس ، مـعـلوم شـد كـه نـفـس بـا هـمـه اجـسـام در خـواص و آثـار و افـعال مضاد است ، پس ، آن مجرد است و از سنخ اجسام و جسمانيات نيست ، و مجردات تفاسد پيدا نمى كنند ـ چنانچه در محل خود مبرهن است ـ زيرا كه فساد بى ماده قابله نشود، و مجرد ماده قابله ندارد، زيرا كه آن از لوازم اجسام است ، پس تفاسد بر او جايز نيست .
    پس ، از اينها نتيجه حاصل شد كه نفس به خراب بدن و مفارقت از آن فاسد و خراب نشود، بـلكـه بـاقى در عالم ديگرى است و فنا براى آن نيست . و اين معاد روحانى است از براى نـفـوس و ارواح كـه قـبل از قيامت براى آنها حاصل است ، تا آنكه اراده حق تعلق گيرد به عـود آنـهـا بـه ابـدان . و مـا اكـنـون در مـقـام اثـبـات مـطـلق مـعـاد هـسـتـيـم در مقابل منكر مطلق ، و از اين مقدمات به وضوح پيوست .
    و ببايد دانست كه از براى نفوس صحت و مرض و صلاح و فساد و سعادت و شقاوتى است كـه پـى بـردن بـه طرق آن و دقايق مصالح و مفاسد آن براى احدى جز ذات مقدس حق ممكن نـيـسـت ، نـاچـار در نـظـام اتـم ، كـه احـسـن نـظـام اسـت و قـبـل از ايـن مـعـلوم شد كه منظم آن حكيم على الاطلاق است و واقف بر همه امور است ، تعليم طـرق سـعـادت و شـقـاوت و هـدايـت راه صـلاح و فـسـاد و اعلام طرق علاج نفوس ممتنع است اهـمـال شـود، زيـرا كـه در اهـمـال آن يـا نـقـص در عـلم لازم آيـد يـا نـقـص در قـدرت يـا بـخـل و ظـلم بـى جـهـت . مـعـلوم شـد كـه ذات مـقـدس مـبـداء از تـمـام ايـنـهـا بـرى اسـت : او كـامـل عـلى الاطـلاق و مـفـيـض عـلى الاطـلاق اسـت . و در اهـمـال هـدايـت طـرق سـعـادت و شـقـاوت خـللى عـظـيـم در حـكـمـت وارد آيـد و فـسـاد و اخـتلال بزرگ بر نظام مملكت آشكار شود. پس ، در نظام اتم لازم شد كه طريق سعادت و شـقـاوت و طـرق هـدايـت را اعـلام فـرمـايـد. و از ايـن بـيـان دو نـتـيـجـه واضـحـه حاصل شد: يكى آنكه شريعت ، كه عبارت از نسخه اصلاح امراض نفسانيه است ، جز پيش ذات مـقـدس حق نيست . و ديگر آنكه حق تعالى اعلام آن را ناچار مى فرمايد. و معلوم است يك چنين مقصد بزرگ و علم كامل دقيقى كه عقل عقلا از ادراك آن عاجز است و ربط ملك و ملكوت و تـاءثـير صور ملكيه در باطن نفس را احدى نداند، لابد بايد به طرق وحى و الهام واقع شـود، يـعـنـى ، بـايـد بـه تـعـليـم حـق بـاشـد. و واضـح اسـت كـه تـمـام افـراد بـشـر قابل اين خلعت نيستند و استعداد اين مقام و انجام اين وظيفه را ندارند، و در هر چند قرن يكى پيدا شود كه لايق يك همچو وظيفه باشد و بتواند يك همچو مقصد بزرگى را انجام دهد. حق تـعالى او را مبعوث فرمايد كه طرق سعادت و شقاوت را به بشر بفهماند و مردم را به صلاح خود آگاه نمايد. و اين عبارت از نبوت عامه است .
    و چـون كـلام منتهى شد بدينجا، به طريق استطراد يك مطلبى را بيان مى كنيم ، كه آن را هـم بـه نـظـر نـويسنده از بديهيات بايد محسوب داشت . و آن اين است كه پس از آنكه مى دانـيـم با علم ضرورى كه شريعتى از جانب حق تعالى در بين بشر بايد باشد، و رجوع نـمـايـيـم بـه شـرايـع معموله در بين بشر ـ كه عمده آنها سه شريعت است : يكى شريعت يهود، و ديگر شريعت نصارى ، و ديگر شريعت اسلام ـ مى بينيم بالضرورة كه شريعت اسلام در سه مقام ، كه اساس شرايع و مدار تشريع بر آن است ـ كه يكى راجع به عقايد حـقـه و مـعارف الهيه و توصيف و تنزيه حق و معاد و كيفيت آن و علم به ملائكه و توصيف و تـنـزيـه انـبـيـا، عـليـه السـلام ، كـه عـمـده واصـل شـرايـع اسـت ، و ديـگـر راجـع بـه خـصـال حـمـيـده و اصـلاح نـفـس و اخـلاق فـاضـله ، و سـوم راجـع بـه اعـمـال قـالبـيـه فرديه و اجتماعيه ، سياسيه و مدنيه و غير آن ـ كاملتر از ديگران است . بـلكـه هـر منصف بيغرض نظر كند، مى يابد كه طرف نسبت با آنها نيست . و در تمام دوره زنـدگـانـى بـشـر، قـانـون و شـريـعـتـى كـه بـه ايـن اتـقـان بـاشـد و در تـمـام مـراحـل دنـيـايـى و آخـرتـى كـامـل و تـام بـاشـد وجـود نـداشـتـه ، و ايـن خـود بـزرگـتـر دليل بر حقانيت آن است .
    بالجمله ، بعد از اثبات نبوت عامه و اينكه شريعتى از براى بشر خداى تعالى تشريع فـرمـوده و طـرق هـدايـت را به آنها فهمانده و آنها را در تحت نظم و نظام درآورده ، اثبات حـقـيـت ديـن اسـلام احـتـياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع در جميع مراحلى كه تصور مى شود احتياج بنى الانسان ، از معارف حـقـه و مـلكـات نـفسانيه ، تا وظايف نوعيه و شخصيه و تكاليف فرديه و اجتماعيه . و اين يـكـى از مـعـانـى حـديـث شـريـف اسـت كـه مـى فـرمـايـد: الاسـلام يعلو و لا يعلى عليه .
    (353) زيـرا كـه هر چه عقول بشر ترقى كند و ادراكات آنها زياد گردد، وقتى بـه حـجـج و بـراهـيـن اسلام نظر كنند، پيش نور هدايت آن خاضعتر شوند و حجتى در عالم غلبه بر آن نكند.
    مـحـصـل برهان ما بر اثبات نبوت خاتم النبيين ، صلى الله عليه و آله ، اين شد كه همين طور كه اتقان خلقت كائنات و حسن ترتيب و نظم آن ما را هدايت مى كند كه يك موجودى منظم اوست كه علمش محيط به دقايق و لطايف و جلايل است ، اتقان احكام يك شريعت و حسن نظام و تـرتـيـب كـامل آن كه متكفل تمام احتياجات مادى و معنوى ، دنيوى و اخروى ، اجتماعى و فردى اسـت ، مـا را هـدايـت مـى كـنـد به آنكه مشرع و منظم آن يك علم محيط مطلع بر تمام احتياجات عـايـله بـشـر اسـت ، و چـون بـه بـداهـت عـقـل مـى دانـيـم كـه از عـقـل يـك نـفـر بـشـر، كـه تـاريـخ حـيـات او را هـمـه مـورخـيـن مـلل نـوشـتـه انـد و شـخـصـى بوده كه تحصيل نكرده و در محيط عارى از كمالات و معارف تربيت شده ، اين ترتيب كامل و نظام تام و تمام صادر نتواند شد، بالضروره مى فهميم كـه از طريق غيب و ماوراءالطبيعه اين شريعت تشريع شده و به طريق وحى و الهام به آن بزرگوار رسيده . و الحمدلله على وضوح الحجة .
    در نـظـر داشـتم كه مقام ديگرى از تفكر را، كه آن فكرت در عالم ملك است و نتيجه آن زهد اسـت ، بـيـان نـمـايـم ولى چـون در مقامات سابقه عنان قلم گسيخته شد و مطلب طولانى ، بلكه خارج از موضوع ، شد لهذا از آن صرف نظر نمودم .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #142
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*






    فصل ، در فضيلت بيدارى شب است
    بـاقـى مـانـد بـر ذمـه مـا بـيـان دو فقره ديگر از حديث شريف كه مى فرمايد: جاف عن الليـل جـنبك واتق الله ربك . جناب مولى اميرالمؤ منين ، سلام الله عليه ، در اين كلام مبارك قرين اعمال قلبيه و تفكرات منبهه و تقواى پرروردگار، بيدارى شب و تجافى از فـراش را بـراى عـبـادت قـرار داده اسـت ، و ايـن دليـل بـر كـمـال فـضـيـلت و اهـمـيـت آن اسـت . چـنـانـچـه در احـاديـث شـريـفـه از ايـن عـمـل شريف خيلى تمجيد شده ، و سيره ائمه هدى و مشايخ عظام و علماء اعلام بر مواظبت بر آن بـوده بـلكـه بـيـدارى در آخـر شـب را بـا قـطـع نـظر از عبادت اهميت مى دادند. در كتاب وسـائل الشـيـعـة ، كـه اعـظـم كـتـب اماميه و مدار مذهب و مرجع علما و فقها است ، 41 حديث در فضل آن ، و چندين حديث بر كراهت ترك آن ذكر فرموده ، و باز حواله به سابق و لاحق مى فرمايد.(354) و البته احاديث در كتب ادعيه و غيره بيش از حد احصاست ، ولى ما براى تيمن و تبرك به ذكر چند حديث مى پردازيم :
    عـن الكـافـى بـاسـنـاده عـن مـعـاويـة بـن عـمـار، قـال سمعت اءبا عبدالله ، عليه السلام يـقـول كـان فـى وصـيـة النـبـى ، صـلى الله عـليـه و آله ، لعـلى قـال : يـا عـلى اءوصـيـك فـى نـفـسـك بـخـصـال فـاحـفـظـهـا. ثـم قـال : اللهـم اءعـنـه ...الى اءن قـال : و عـليـك بـصـلاة الليل و عليك بصلاة الليل و عليك بصلاة الليل .(355) معاوية بن عمار گويد شـنـيدم حضرت صادق عليه السلام مى فرمود: بود در جمله وصيتهاى پيغمبر، صلى الله عـليـه و آله ، گـفـت : يا على وصيت مى كنم تو را در خودت به خصلتهايى ، پس حفظ كن آنـهـا را. پـس از آن گـفت : بار خدايا اعانت فرما او را. تا آنكه فرمود: و بر تو باد به نـمـاز شـب ، و بـر تـو بـاد بـه نـماز شب ، و بر تو باد به نماز شب . از صدر و ذيل حديث كمال اهميت فهميده مى شود.
    و عـن الخـصـال بـاسـنـاده عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال : قـال النـبـى ، صـلى الله عـليـه و آله ، لجـبـرئيـل : عـظـنـى . فـقـال : يـا مـحـمـد، عـش مـا شـئت فـانـك مـيـت ، و اءحـب مـا شـئت فـانـك مـفـارقـه ، و اعـمـل مـا شـئت فـانـك مـلاقـيـه ، و اعـلم ، اءن شـرف المـؤ مـن قـيـامـه بـالليـل ، و عـزه كـفه عن اءعراض الناس .(356) اختصاص دادن به ذكر، و موعظه نـمـودن رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله ، را بـه ايـن امـر، از كمال اهميت آن كشف مى كند. و اگر جبرئيل امين چيزى مهمتر از آن را مى دانست در مقام موعظه آن را عرض مى كرد.
    و فـى المـجـالس بـاسـنـاده عـن ابـن عـبـاس ، رضـى الله عـنـه ، قـال : قـال رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله ، فـى حـديـث : فـمـن رزق صـلاة الليـل مـن عـبـد، اءو اءمـة ، قـام لله مـخـلصـا، فـتـوضـاء وضـوءا سـابـغـا، و صـلى لله عـزوجـل بـنـيـة صـادقـة و قـلب سـليـم (و بـدن خـاشـع ) و عـيـن دامـعـة ، جـعـل الله تـعـالى خـلفـه سـبـعـة صـفـوف مـن المـلائكـة ، فـى كـل صـف مـا لا يـحـصـى عـددهـم الا لله ، اءحـد طـرفـى كـل صـف بـالمـشـرق و الاخـر بـالمـغـرب ، فـادا فـرغ ، كـتـب الله عزوجل له بعددهم درجات .(357)
    ابـن عـبـاس گـفـت فرمود رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، در حديثى : پس كسى كه روزى شـود او را نـمـاز شـب از مـرد يا زن ، به پا خيزد براى خدا با اخلاص ، پس وضو بـگـيـرد وضـوى شـادابـى ، و نـمـاز كـنـد بـراى خـداى عـزوجـل بـا نـيت راستى و قلب سليمى (و بدن خاشعى ) و چشم گريانى ، قرار دهد خداى تـعـالى پـشـت سر او هفت صف از ملائكه كه هر صفى را شماره ننمايد عددشان را مگر خدا، يـك جـانـب هر صف به مشرق و ديگرى به مغرب است . پس وقتى كه فارغ شود، بنويسد خداى تعالى از براى او به عدد آنها درجاتى .
    و عـن العـلل بـاسـنـاده الى اءنـس قـال : سـمـعـت رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله ، يـقـول : الركـعـتـان فـى جـوف الليل اءحب الى من الدنيا و ما فيها(358)
    انـس گـويـد شـنـيـدم رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله ، مـى فـرمـود: دو ركـعـت در داخل شب محبوبتر است پش من از دنيا و آنچه در اوست .
    و در احـاديـث بـسـيـار وارد اسـت كـه نـمـاز شـب شـرف مـؤ مـن اسـت و زيـنـت آخرت و چنانچه مال و اولاد زينت دنياست .
    (359)
    و عـن العـلل بـاسـنـاده الى جـابـربـن عـبـدالله الانـصـارى قـال : سـمـعـت رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله ، يـقـول : مـااتـخـذ الله ابـراهـيـم خـليـلا الا لاطـعـام الطـعـام والصـلاة بالليل و الناس نيام (360)
    جابر گويد شنيدم رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، مى فرمود: نگرفت خدا ابراهيم را دوسـت ، مـگـر بـراى خـورانـيـدن طـعـام و نـمـاز كـردن در شـب و حال آنكه مردم خواب بودند. و اگر نبود براى نماز شب جز اين يك فضيلت كفايت مى كـرد، ولى بـراى اهـلش ، و آن امـثـال من نيست . ماها نمى دانيم خلعت خلت چه خلعتى اسـت و دوسـت گـرفـتـن حـق تـعـالى بـنـده اى را چـه مـقـامـى اسـت ، تـمـام عـقـول عـاجـز اسـت از تـصـور آن . تـمـام بـهـشـتـهـا را اگـر بـه خـليـل دهـنـد بـه آنـهـا نـظـر نـكند. تو نيز اگر محبوب عزيزى يا صديق محبوبى داشته بـاشـى و بـر تـو وارد شـود، از هـر نـاز و نـعـمـتـى غـفـلت كـنـى و بـه جـمـال مـحـبـوب و لقـاء صـديـق از آنـهـا مـسـتـغـنـى گـردى ، بـا آنـكـه ايـن مثل خيلى بى تناسب و فرق بين المشرقين است .
    و عـن عـلى بـن ابـراهـيـم ـ فـى تـفـسـيـره ـ بـاسـناده عن اءبى عبدالله ، عليه السلام ، قـال : مـامـن عـمـل حـسـن يـعـمـله العـبـد الا و له ثـواب فـى القـرآن الا صـلاة الليـل ، فـان الله لم يـبـيـن ثـوابـهـا لعـظـيـم خـطـره عـنـده ، فـقـال : تـتـجـافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و لمعا و مما رزقناهم ينفقون . فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اءعين جزاء بما كانوا يعملون .(361)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #143
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    سـنـد بـه حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، رسـانـد كـه فـرمـود: نـيـسـت عـمـل نـيكويى كه به جا مى آورد آن را بنده مگر اينكه از براى آن ثوابى است در قرآن ، بـجـز نماز شب ، پس همانا خداوند بيان نفرموده ثواب آن را براى عظمت شاءن آن نزد او. پـس فـرمـوده : دور مـى كـنند پهلوهاى خود را از خوابگاهها، مى خوانند پروردگار خود را تـرسـان و طمعكار، و از چيزى كه روزى كرديم آنها را انفاق مى كنند، پس نمى داند كسى چـيـزى كـه پـنـهـان شـده از بـراى آنـهـا از روشـنـى ديـده و سـرور آن جـزاى آنـچـه را عمل مى كردند.
    آيا اين قرة العينى كه خداى تعالى ذخيره فرموده و مخفى نموده ، كه هيچ كس بر آن آگاه نيست ، چيست و چه خواهد بود؟ اگر از جنس انهار جاريه و قصور عاليه و نعمتهاى گـونـاگـون بـهـشـتـى بـود بـيـان مـى فـرمـود، چـنـانـچـه بـراى سـايـر اعـمال بيان فرموده ، و ملائكه الله بر آن مطلع شدند. معلوم مى شود غير اين سنخ است و عـظـمت آن بيشتر از آن است كه گوشزد كسى توان كرد ـ خصوصا براى ساكنين اين عالم دنيا.
    نـعـمـتـهـاى آن عـالم را مـقـايـسـه مـكـن بـه نـعـمـتـهـاى ايـنـجـا، گـمـان مـكن بهشت و جنات آن مـثـل بـاغـسـتـانـهـاى دنيا منتها قدرى وسيعتر و عاليتر است ، آنجا دار كرامت حق و مهمانخانه الهـى اسـت ، تـمـام ايـن دنـيـا مـقـابـل يـك تـار مـوى حـورالعـيـن بـهـشـتـى نـيـسـت ، بـلكـه مـقـابـل يـك تـار از حـله هـاى بـهـشـتـى كـه بـراى اهـل آن فـراهـم شـده نـيـسـت ، بـا ايـن تـفـصـيـل حـق تـعـالى جزاى نمازگزار در شب را اينها قرار نداده و در مقام تعظيم آن بدان بـيـان ذكـر فـرمـوده . ولى هـيـهـات كـه ايـمـان مـا سـسـت و اهـل يـقـيـن نـيستيم ، و الا ممكن نبود اين طور به غفلت بگذرانيم و تا صبح با خواب گران هـمـاغـوش شـويـم . اگر چنانچه بيدارى شب انسان را به حقيقت و سر نماز آگاه كند و با ذكـر و فـكـر حـق انـس بـگـيـرد و شـبـهـا مـطيه معراج قرب او شود
    (362) كه ديگر جز جمال جميل حق براى او جزايى نتواند بود.
    اى واى بـه حال ما اهل غفلت كه تا آخر عمر از خواب برنمى خيزيم و در سكر طبيعت باقى هـسـتـيـم . بـلكـه هـر روز بـر مـسـتـى و غـفـلت مـا مـى افـزايـد. جـز مـقـام حـيـوانـيـت و مـاءكل و مشرب و منكح آنها چيز ديگر نمى فهميم و هر چه مى كنيم ، گرچه از سنخ عبادات هـم بـاشـد، بـاز بـراى اداره بـطـن و فـرج مـى كـنـيـم . گـمـان كـردى كـه نـمـاز خـليـل الرحـمـن مـثـل نـمـاز مـا بـوده ؟ خـليـل عـرض حـاجـت بـه جـبـرئيـل امـيـن نفرمود
    (363) و ما حاجات خود را از شيطان ـ اگر گمان كنيم حاجت روا كن اسـت ـ مـى طـلبـيـم ! ولى باز نااميد نبايد شد. ممكن است پس از مدتى بيدارى شب و انس و عادت به آن ، خداى تعالى كم كم دستگيرى فرمايد و با يك لطف خفى خلعت رحمت بر تو بپوشاند. ولى از سر عبادت مجملا غافل مباش و همه را به تجويد قرائت و تصحيح ظاهر فـقـط مـپـرداز. اگـر نـمـى تـوانـى مـخـلص شـوى ، لااقـل بـراى آن قـرة العـيـنـى كـه حق تعالى مخفى فرموده بكوش و يادى از فقير عاصى حـيـوان سـيـرت كـه از هـمـه درجـات بـه حـيـوانـيـت قـنـاعـت كـرده ـ اگـر مـايـل شـدى ـ بـكـن ، و بـا تـوجـه و خـلوص نـيت بخوان : اءللهم ارزقنى التجافى عن دارالغـرور، والانـابـة الى دارالخـلود، و الاسـتـعـداد للمـوت قبل حلول الفوت .(364)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #144
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان تقوى است
    بدان كه تقوى از وقايه به معنى نگهدارى است . و در عرف و لسـان اخـبـار، عـبـارت اسـت از حـفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهى حق و متابعت رضاى او. و كـثـيـرا اسـتـعـمـال شـود در حـفـظ بـليـغ و نـگـاهـدارى كـامـل نـفـس از وقـوع در مـحـظـورات به ترك مشتبهات . و من اءخد بالشبهات ، وقع فى المـحـرمـات و هـلك مـن حـيـث لا يـعـلم .(365) و مـن رتـع حول الحمى يوشك اءن يقع فيه .(366)
    و بـبـايـد دانـسـت كـه تـقـوى گـرچـه از مـدارج كمال و مقامات نيست ولى بى آن نيز حصول مقامى امكان ندارد، زيرا كه مادامى كه نفس ملوث بـه لوث مـحـرمات است ، داخل در باب انسانيت و سالك طريق آن نيست ، و مادامى كه تابع مـشـتـهـيـات و لذايـذ نـفـسـانـيـه اسـت و حـلاوت لذايـذ در كـام اوسـت ، اول مقام كمالات انسانيه براى او رخ ندهد، و تا حب و علاقه به دنيا در قلب او باقى است ، بـه مـقـام مـتـوسـطـين و زاهدين نرسد، و تا حب نفس در كامن ذات اوست ، به مقام مخلصين و محبين نايل نگردد، و تا كثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است ، به مقام مجذوبين نرسد، و تـا كـثـرات اسـمـاء در بـاطـن ذات او مـتـجـلى اسـت ، بـه فـنـاى كـلى نـايـل نـگـردد، و تـا قـلب التـفـات بـه مـقـامـات دارد بـه مـقـام كمال فنا نرسد، و تا تلوين در كار است ، به مقام تمكين نرسد و ذات به مقام اسم ذاتى در سـر او تـجـلى ازلى و ابـدى نـكـنـد، پـس ، تـقـوى عـامـه از محرمات است ، و خاصه از مـشـتـهـيات ، و زاهدان از علاقه به دنيا، و مخلصان از حب نفس ، و مجذوبان از ظهور كثرات افـعـالى ، و فـانـيـان از كـثـرات اسـمـائى ، و واصـلان از تـوجـه بـه فـنا، و متمكنان از تلوينات : فاستقم كما اءمرت .
    (367)
    و از بـراى هـر يـك از ايـن مـراتب شرحى است كه ذكر آن جز حيرت در اصطلاحات و محتجب مـانـدن در حـجب مفاهيم براى امثال ما نتيجه اى ندارد، و از براى هر ميدانى اهلى است . اكنون عـطـف تـوجـه نـمـايـيـم بـه ذكـر شـمـه اى از تـقـوا در اول امر كه براى نوع مهم است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #145
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان تقواى عامه
    بـدان اى عـزيـز كـه چـنـانـچـه از بـراى اين بدن صحت و مرضى است و علاج و معالجى ، براى نفس انسانى و روح آدميزاده نيز صحت و مرض و سقم و سلامتى و علاج و معالجى است . صحت سلامت آن عبارت است از اعتدال در طريق انسانيت ، و مرض و سقم آن اعوجاج از طريق و انـحـراف از جـاده انـسـانـيـت اسـت . و اهـميت امراض نفسانيه هزاران درجه بيشتر از امراض جـسـمـانـيـه اسـت ، زيـرا كـه غـايـت ايـن امـراض مـنـتـهـى مـى نـمـايـد انـسـان را بـه حـلول مـوت ، و هـمـيـن كـه مـرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانيه و خللهاى ماديه از او مرتفع شود و هيچيك از آلام و اسقام بدنيه براى او باقى نماند. وليكن اگـر خـداى نـخـواسـتـه داراى امـراض روحـيـه و اسـقـام نـفـسـيـه بـاشـد، اول سـلب تـوجـه نـفـس از بـدن و حـصـول تـوجـه بـه مـلكـوت خـويـش ، اول پـيـدايـش امـراض و اسـقـام آن اسـت . مـثـل تـوجـه بـه دنـيـا و تـعـلق بـه آن ، مـثـل مـخـدراتـى اسـت كـه انسان را از خود بيخود نموده ، و سلب علاقه روح از دنياى بدن بـاعث به خود آمدن آن است . و همين كه به خود آمد، آلام و اسقام و امراضى كه در باطن ذات داشـت هـمـه بـه او هـجـوم كـنـد و تـمـام آنـهـا كـه تـا آن وقـت مـخـفـى بـوده و مـثـل آتـشـى بـوده كه در زير خاكستر پنهان بوده هويدا گردد. و آن امراض و آلام يا از او زايـل نـشـود و مـلازم او بـاشـد، يـا اگـر زايـل شـدنـى بـاشـد، پـس از هـزاران سال در تحت فشارها و زحمتها و آتشها و داغها مرتفع شود: آخر الدواء الكى .(368) قـال تـعـالى : يـوم يـحـمـى عـليها فى نار جهنم فتكوى بها جباهمم و جنوبهم و ظهورههم .(369)
    و مـنـزله انـبـيـاء، عـليـهـم السـلام ، مـنـزله اطـبـاء مـشـفـق اسـت كـه بـا كـمـال شـفـقـت و عـلاقـه مـنـدى بـه صـحـت مـرضـى نـسـخـه هـاى گـونـاگـون بـه مناسبت حـال آنـهـا بـراى آنـهـا آوردنـد و آنـهـا را هـدايـت فـرمـودند به طرق هدايت : ما طبيبانيم شـاگـردان حـق .
    (370) و مـنـزله اعـمـال روحـيـه و قـلبـيـه و اعمال ظاهريه و بدنيه منزله دواى امراض است ، چنانچه منزله تقوا در هر مرتبه از مراتب آن مـنـزله پرهيز از چيزهاى مضر است براى مرض ، تا پرهيز در كار نباشد ممكن نيست كه مرضى مبدل به سلامت شود و نسخه طبيب مؤ ثر افتد.
    در امـراض جـسـمانيه گاهى ممكن است كه با ناپرهيزى جزئى باز دوا و طبيعت غالب آيد و صحت عود كند، زيرا كه طبيعت خود حافظ صحت است و دوا معين آن ، وليكن در امراض روحيه امـر خـيـلى دقـيـق اسـت ، زيـرا كـه طـبـيـعـت بـر نـفـس از اول امـر چـيـره شـده و وجـهـه نـفـس رو بـه فـسـاد و مـنـكـوس اسـت : ان النـفـس لامـارة بـالسـوء.
    (371) از ايـن جهت به مجرد فى الجمله ناپرهيزى امراض بر او غلبه كند و رخنه ها از اطراف بر او باز كند تا صحت را بكلى از بين ببرد.
    پـس ، انـسان مايل به صحت نفس و شفيق به حال خود و علاقه مند به صحت ، پس از تنبه بـه ايـنـكـه راه چـاره از خـلاصـى از عـذاب اليـم مـنـحـصـر اسـت بـه عـمـل كـردن بـه دسـتـور انـبـيـا و دسـتـورات آنـها منحصر است به دو چيز، يكى اتيان به مـصـلحـات و مـسـتـصحات نفسانيه و ديگر پرهيز از مضرات و مولمات آن ، و معلوم است كه ضـرر مـحـرمـات در مـفـسدات نفسانيه از همه چيز بيشتر است و از اين سبب محرم شده اند، و واجـبـات در مـصـلحـات از هـر چـيـز مـهـمـتـر اسـت و از ايـن جـهـت واجـب شـده انـد، و افـضـل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه ايـن دو مـرحـله اسـت كـه اگـر كـسـى مـواظـبـت بـه آنـهـا كـنـد از اهـل سـعـادت و نـجـات اسـت ، و مـهـمـتـريـن ايـن دو تـقـوا از مـحـرمـات اسـت ـ و اهـل سـلوك نـيـز ايـن مـقـام را مـقـدم شـمـارنـد بـر مـقـام اول ، و از مـراجـعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين نـيـز بـه ايـن مـرحـله بـيـشـتـر اهـمـيـت داده انـد ـ پـس ، اى عـزيـز ايـن مـرحـله اول را خـيـلى مـهـم شـمـار و مـواظـبـت و مـراقـبـت در امـر آن نـمـا كـه اگـر قـدم اول را درسـت بـرداشـتـى و ايـن پـايـه را مـحـكـم كـردى ، امـيـد وصـول بـه مـقـامـات ديـگـر اسـت ، و الا رسـيـدن بـه مـقـامـات مـمـتـنـع و نـجـات بـس مشكل و صعب مى شود.
    جـنـاب عـارف بـزرگـوار و شيخ عالى مقدار ما
    (372) مى فرمودند كه مواظبت به آيات شريفه آخر سوره حشر، از آيه شريفه يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد.(373) تا آخر سوره مباركه با تدبر در معنى آنها در تعقيب نمازها خصوصا در اواخر شب كه قلب فارغ البال است ، خيلى مؤ ثر است در اصلاح نفس . و نيز بـراى جلوگيرى از شر نفس و شيطان دوام بر وضو را سفارش مى فرمودند و مى گفتند وضـو بـه مـنـزله لبـاس جـنـدى اسـت . و در هـر حـال از قـادر ذولجـلال و خـداونـد مـتـعـال جـل و جـلاله بـا تـضـرع و زارى و التـماس ‍ بخواه كه تو را تـوفـيـق دهـد در ايـن مـرحـله ، و از تـو يـارى فـرمـايـد در حصول ملكه تقوا.
    و بدان كه اوايل امر قدرى مطلب سخت و مشكل مى نمايد، ولى پس از چندى مواظبت زحمت به راحـت مـبـدل مـى شـود و مـشـقـت بـه اسـتـراحـت ، بـلكـه بـه يـك لذت روحـانـى خـالصـى بـدل مـى شـود كـه اهـلش آن لذت را بـا جـمـيـع لذات مـقـابـل نـكـنـنـد. و مـمـكـن اسـت انـشـاءالله پـس از مـواظـبـت شـديـد و تـقـواى كـامـل از اين مقام به مقام تقواى خواص ترقى كنى كه آن تقواى از مستلذات نفسانيه است . زيـرا كـه لذت روحـانـى را كـه چـشيدى ، از لذات جسمانيه كم كم منصرف شوى و از آنها پرهيز كنى ، پس راه بر تو سهل و آسان شود، و بالاخره لذات فانيه نفسانيه را چيزى نشمارى ، بلكه از آنها متنفر شوى و زخارف دنيا در چشمت زشت و ناهنجار آيد، و وجدان كنى و بـيـابـى كـه از هـر يـك از لذات ايـن عـالم در نـفـس اثـرى و در قـلب لكـه سـودايـى حاصل شود كه باعث شدت انس و علاقه به اين عالم شود، و اين خود اسباب اخلاد در ارض گـردد و در حـيـن سـكـرات مـوت بـه ذلت و سـخـتـى و زحـمـت و فـشـار مـبـدل گـردد، چـه كـه عمده سختى سكرات موت و نزع روح و شدت آن در اثر همين لذات و عـلاقـه بـه دنـيـاسـت ، چنانچه پيش از اين اشاره به آن شد. و چون انسان وجدان اين معنى كـرد، لذات ايـن عـالم از نـظـرش بـكـلى بـيـفـتـد و از تمام دنيا و زخارف آن متنفر گردد و گريزان شود. و اين خود ترقى از مقام دوم است به مقام سوم تقوى .
    پـس ، راه سـلوك الى الله سـهـل و آسـان شـود و طـريـق انـسـانـيت براى او روشن و وسيع گـردد، و قـدم او كـم كـم قـدم حـق شـود و ريـاضت او رياضت حق گردد، و از نفس و آثار و اطـوار آن گـريـزان شـود و در خـود عـشـق بـه حق مشاهده كند و به وعده هاى بهشت و حور و قـصور قانع نشود، و مطلوب ديگرى و منظور ديگرى طلب كند و از خودبينى و خودخواهى متنفر گردد. پس ، تقوا از محبت نفس نمايد و متقى از توجه به خود و خودخواهى شود. و اين مـقامى است بس شامخ و رفيع و اول مرتبه حصول روايح ولايت است . و حق تعالى او را در كـنف لطف خود جاى دهد و از او دستگيرى فرمايد و مورد الطاف خاصه حق شود. و آنچه پس از ايـن بـراى سـالك رخ دهـد از حـوصـله تـحـرير خارج است . والحمدلله اءولا و آخرا و ظاهرا و باطنا، و الصلاة على محمد و آله الطاهرين



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #146
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الثالث عشر
    حديث سيزدهم
    بـالسـنـد المـتـصـل الى الشـيـخ الجـليـل ، ثـقـة الاسـلام ، مـحـمـد بن يعقوب ، عن عدة من اءصـحـابنا، عن اءحمد بن محمد بن خالد، عن غير واحد، عن على بن اءسباط، عم اءحمد بن عمر الحـلال ، عـن عـلى بـن سـويـد، عـن اءبـى الحـسـن الاول ، عـليـه السـلام ، قـال : سـاءلتـه عـن قـول الله عـزوجـل : و مـن يـتـوكـل عـلى الله فـهـو حـسـبـه .(374) فـقـال : التـوكـل عـلى الله درجـات . مـنـهـا اءن تـتـوكـل عـلى الله فـى اءمـورك كـلهـا، فـمـا فـعـل بـك كـنت عنه راضيا، تعلم اءنه لا يالوك خيرا و فضلا، و تعلم اءن الحكم فى ذلك له ، فتوكل على الله بتفويض ذلك اليه وثق به فيها و فى غيرها.(375)
    ترجمه :
    عـلى بـن سـويـد گـويـد پـرسش كردم حضرت موسى بن جعفر، عليهما السلام ، را از قـول خـداى عـزوجـل : و مـن بـتـوكـل عـلى الله فـهـو حـسـبـه . پـس فـرمـود. تـوكـل بـر خـدا را درجـاتـى اسـت . از آنـهـا ايـن اسـت كـه توكل كنى بر خدا در كارهاى خودت ، تمام آنها، پس آنچه كرد به تو بوده باشى از او خـشـنـود. بـدانـى هـمـانـا او مـنـع نـكـنـد تـو را نـيـكـويـى و فـضـل را، و بـدانـى هـمـانـا فـرمـان در آن مـر او راسـت . پـس ، توكل كن بر خدا به واگذارى آن به سوى او، و اعتماد كن به خدا در آنها و غير آنها.
    شـرح حـلال بـه تـشـديـد، فـروشـنـده حـل اسـت و آن روغن كنجد است . و ابـوالحـسـن اول حـضرت كاظم ، عليه السلام ، است ، چنانچه ابوالحسن مـطـلق نـيز آن بزرگوار است . و ابوالحسن ثانى حضرت رضا، عليه السلام ، و ثالث حضرت هادى ، عليه السلام ، است .
    و توكل به حسب لغت اظهار عجز است و اعتماد بر غير است . واتكلت على فلان فـى اءمـرى ، اعتمدته . و اءصله او تكلت . و حسبه اءى ، محسبه و كافيه .
    (376) و ياءلوك ، اءلا، ياءلو، اءلوا، به معنى تقصير است . بعضى گـفته اند وقتى كه متعدى به دو مفعول شود، تضمين شود معنى منع را.(377) و آن بد نيست و معنى سليستر آيد، گرچه لزومى هم ندارد و با معنى تقصير هم درست آيد، چنانچه از صـحـاح هم خلاف آن استفاده شود زيرا كه او گويد: اءلا ياءلو، اءى قصر. و فلان لا يـاءلوك نـصـحـا.(378) از آن مـعـلوم شـود كـه بـا دو مفعول نيز به همان معنى است . و توكل غير از تفويض است و هر دو غير از رضا و غـيـر از وثـوق هستند، چنانچه پس از اين بيان خواهد شد انشاءالله . و ما در ضمن چند فصل آنچه محتاج است حديث شريف به بيان شرح دهيم .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #147
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان معانى توكل است و درجات آن
    بـدان كه از براى توكل معانى متقاربه اى با تعبيرات مختلفه نمودند به حسب مسالك مختلفه :
    چـنـانـچـه صـاحـب مـنـازل السـائريـن فـرمـايـد: التـوكـل كـلة الامـر كـله الى مـالكـه و التـعـويـل عـلى وكـالته .(379) يعنى
    توكل واگذار نمودن تمام امور است به صـاحـب آن و اعـتـمـاد نـمـودن اسـت (بـر) وكـالت او. و بـعـض عـرفـا فـرمـودنـد: التـوكـل طـرح البـدن فـى العـبـوديه و تعلق القلب بالربوبيه .(380) يعنى تـوكـل انـداخـتن بدن است در بندگى و تعلق قلب است به پرورندگى . يعنى صـرف قـواى بـدن را در راه اطاعت حق ، و تصرف ننمودن در امور و واگذار نمودن آنها را به پروردگار.
    و بعضى گفته اند: التوكل على الله انقطاع العبد فى جميع ما ياءمله من المخلوقين . يـعنى توكل بر خدا بريدن بنده است تمام آرزوهاى خود را از مخلوق و پيوستن به حق است از آنها.
    بالجمله ، معانى مذكوره متقارب در معنى هستند و بحث در مفهوم لزومى ندارد. و آنچه گفتنى اسـت آن اسـت كـه از بـراى آن درجات مختلفه است به حسب اختلاف مقامات بندگان ، و چون عـلم بـه درجـات تـوكـل مـبـتـنـى اسـت بـر عـلم بـه درجـات عـبـاد در مـعـرفـت ربـوبـيـت حق جل جلاله ، ناچار ذكرى از آن در ميان آريم .
    پـس ، بـدان كـه يـكـى از اصـول مـعـارف ، كـه مـقـامـات سـاكـيـن بـدون حاصل نشود، علم به ربوبيت و مالكيت حق است و كيفيت تصرف ذات مقدس است در امور. و ما وارد در ايـن بـحث از وجهه علمى نشويم ، زيرا كه مبتنى است بر تحقيق جبر و تفويض ، و آن بـا وضـع ايـن اوراق مـنـاسـبتى ندارد، و فقط بيان درجات مردم را در معرفت به آن مى نماييم

    پس ، گوييم كه مردم در معرفت ربوبيت ذات مقدس بسى مختلف و متفاوت اند. عامه موحدين حـق تـعـالى را خـالق مـبادى امور و كليات جواهر و عناصر اشياء مى دانند، و تصرف او را مـحـدود مـى دانـنـد و احـاطه ربوبيت را قائل نيستند. اينها به حسب لقلقه لسان گاهى مى گويند مقدر امور حق است و همه چيز در تحت تصرف اوست و هيچ موجودى بى اراده مقدسه او مـوجـود نـشـود، ولى صـاحـب اين مقام نيستند، نه علما و نه ايمانا و نه شهودا و وجدانا. اين دسـته از مردم ، كه ما خود نيز گويى داخل آنها هستيم ، علم به ربوبيت حق تعالى ندارند و تـوحـيـدشـان نـاقـص و از ربـوبـيـت و سـلطـنـت حـق مـحـجـوب انـد بـه اسـبـاب و عـلل ظـاهـره ، و داراى مـقام توكل ، كه اكنون سخن در آن است ، نيستند جز لفظا و ادعائا، و لهـذا در امـور دنـيـا بـه هـيـچ وجه اعتماد (به حق ) نكنند و جز به اسباب ظاهره و مؤ ثرات كـونـيـه بـه چـيـز ديـگر متشبث نشوند، و اگر گاهى در ضمن توجهى به حق كنند و از او مـقـصـدى طـلبـنـد، يـا از روى تـقـليـد است يا از روى احتياط است ، زيرا كه ضررى در آن تـصـور نـكـنـنـد و احـتـمـال نـفـع نـيـز مـى دهـنـد، در ايـن حـال رائحه اى از توكل در آنها هست ، ولى اگر اسباب ظاهره را موافق ببينند، بكلى از حق تـعـالى و تـصـرف او غـافـل شـونـد. و ايـنـكـه گـويـنـد تـوكـل مـنـافـات دارد بـا كـسـب و عـمـل ، مـطـلب صـحـيـحـى اسـت ، بـلكـه مـطابق برهان و نـقـل اسـت . ولى احـتـجـاب از ربـوبـيـت و تـصـرف (او) و مستقل شمردن اسباب منافى توكل است . اين دسته از مردم كه در كارهاى دنيايى هيچ تمسك و تـوكـلى نـدارنـد، راجـع بـه امـور آخـرت خـيـلى لاف از تـوكـل زنـند! در هر علم و معرفت يا تهذيب نفس و عبادت و اطاعت كه تهاون كنند و سستى و تـنـبـلى نـمـايـنـد، فـورا اظـهـار اعـتـمـاد بـر حـق و فـضـل او و تـوكل بر او نمايند. مى خواهند بدون سعى و عمل با لفظ خدا بزرگ است و مـتـوكـليـم بـه فـضـل خـدا درجـات آخـرتـى را تـحـصـيـل كـنـنـد! در امـور دنـيـا گـويـنـد سـعـى و عـمـل و تـوكـل بـا اعـتـمـاد بـه حـق مـنـافـات نـدارد، و در امـور آخـرت سـعـى و عـمـل را مـنـافى با اعتماد به فضل حق و توكل بر او شمارند. اين نيست جز از مكائد نفس و شـيـطـان ، زيـرا كـه ايـنـهـا نـه در امـور دنـيـا و نـه در امـور آخـرت متوكل اند و در هيچيك اعتماد به حق ندارند، لكن چون امور دنيوى را اهميت مى دهند، به اسباب مـتـشـبـث مـى شوند و به حق و تصرف او اعتماد نكنند، و به كس كارهاى آخرت را چون اهميت نـمـى دهـنـد و ايـمان حقيقى به يوم معاد و تفاصيل آن ندارند، براى آن عذرى مى تراشند. گـاهـى مـى گـويند خدا بزرگ است ، گاهى اظهار اعتماد به حق و شفاعت شافعين مى كنند، بـا ايـنـكه تمام اين اظهارات جز لقلقه لسان و صورت بى معنى چيز ديگر نيست و حقيقت ندارد.
    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #148
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*






    طـايـفـه دوم اشـخـاصـى هـسـتـنـد كـه يـا بـا بـرهـان يـا بـا نقل معتقد شدند و تصديق كردند كه حق تعالى مقدر امور است و مسبب اسباب و مؤ ثر در دار وجـود و قـدرت و تـصـرف او مـحـدود بـه حـدى نـيـسـت . ايـنـهـا در مـقـام عـقل توكل به حق دارند، يعنى اركان توكل پيش آنها عقلا و نقلا تمام است ، از اين جهت خود را مـتـوكـل دانـنـد. و دليـل بـر لزوم تـوكـل نـيـز اقـامـه كـنـنـد، زيـرا كـه اركـان توكل را ثابت نمودند، و آن چند چيز است : يكى آنكه حق تعالى عالم به احتياج عباد است ، يـكـى آنـكـه قـدرت دارد بـه رفـع احـتـيـاجـات ، يـكـى آنـكـه بـخـل در ذات مـقـدسـش نـيـسـت ، يـكـى آنـكـه رحـمـت و شفقت بر بندگان دارد، پس لازم است تـوكـل كردن بر عالم قادر غير بخيل رحيم بر بندگان ، زيرا كه قائم به مصالح آنها مـى شـود و نـگذارد از آنها فوت شود مصلحتى ، گرچه خود آنها تميز ندهند مصالح را از مـفـاسـد. اين طايفه گرچه عملا متوكل اند، ولى به مرتبه ايمان نرسيده ، و از اين جهت در امـور مـتـزلزل انـد و عـقـل آنـهـا بـا قـلب آنـهـا در كـشـمـكـش اسـت و عـقـل آنـهـا مغلوب است ، زيرا كه قلوب آنها متعلق به اسباب است و از تصرف حق محجوب است .
    طـايـفـه سيم آنان اند كه تصرف حق را در موجودات به قلوب رسانده و قلوب آنها ايمان آورده بـه ايـنـكـه مـقـدر امـور حـق تـعـالى و سـلطـان و مـالك اشـيـا اوسـت ، و بـا قـلم عـقـل در الواح دلهـا اركـان تـوكـل را رسـانـده انـد. ايـنـهـا صـاحـب مـقـام توكل هستند. ولى اين طايفه نيز در مراتب ايمان و درجات آن بسيار مختلف اند تا به درجه اطـمـيـنـان و كـمـال آن رسـد كـه آن وقـت درجـه كـامـله تـوكـل در قـلوب آنـهـا ظـاهـر شـود و تـعـلق و دلبـسـتـگـى بـه اسـبـاب پـيـدا نـكـنـنـد و دل آنـهـا چـنـگ بـه مـقـام ربـوبـيـت زند و اطمينان و اعتماد به او پيدا كند، چنانچه آن عارف توكل را تعريف كرد به طرح بدن در راه عبوديت و تعلق قلب به ربوبيت .
    ايـنـهـا كـه ذكر شد در صورتى است كه قلب واقع باشد در مقام كثرت افعالى ، و الا از مقام توكل بگذرد و خارج از مقصود گردد.
    پـس ، مـعـلوم شـد كـه توكل را درجاتى است ، و شايد درجه اى را كه حديث شريف متعرض شده است توكلى است كه در طايفه دوم باشد، زيرا كه مبادى آن را علم قرار داده . و شايد اشـاره بـه درجـات ديـگـر كـه در اعـتـبـار ديـگـر اسـت بـاشـد. زيـرا كـه از بـراى تـوكـل درجـات ديـگـرى بـه تقسيم ديگر است . و آن چنان است كه همان طور كه در درجات سـلوك اصـحـاب عـرفان و رياضت از مقام كثرت به وحدت مثلا كم كم رسند و فناى مطلق افـعـالى دفـعـتـا واقـع نـشـود، بـلكـه تـدريـجـا شـود ـ اول در مـقـام خـود و پـس از آن در سـايـر مـوجـودات مـشـاهـده شـود ـ حـصـول تـوكـل و رضـا و تـسـليـم و سـايـر مـقـامـات نـيـز بـتـدريـج گـردد: مـمـكـن اسـت اول در پـاره اى امـور و در اسـبـاب غـائبـه خـفـيـه تـوكـل كـنـد، پـس از آن كم كم به مقام مطلق رسد، چه اسباب ظاهره جليه داشته باشد يا اسـبـاب باطنه خفيه ، و چه در كارهاى خود باشد يا بستگان و متعلقان خود. از اين جهت در حـديـث شـريـف فـرمـود يـكـى از درجـات آن اسـت كـه در تـمـام امـورت توكل كنى .

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #149
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان فرق بين توكل و رضاست
    بـدان كـه مـقـام رضـا غـير از مقام توكل است ، بلكه از آن شامختر و عاليتر است ، زيـرا كـه مـتـوكـل طـالب خـيـر و صـلاح خـويـش اسـت ، و حـق تـعـالى را كـه فاعل خير داند وكيل كند در تحصيل خير و صلاح ، و راضى فانى كرده است اراده خـود را در اراده حـق و از بـراى خـود اخـتـيـارى نـكـنـد، چـنـانـچـه از بـعـض اهل سلوك پرسيدند: ما تريد؟ قال : اريد اءن لا اريد(381) مطلوب او مقام رضا بود.
    و امـا در حـديـث شـريـف كـه فـرمـوده است : فما فعل بك كنت عنه راضيا. مقصود از آن ، مقام رضـا نـيـسـت ؛ و لهـذا دنـبـال آن فـرمـود:بـدانـى كـه حـق تـعـالى هـرچـه مـى كـنـد خـير و فـضـل تـو در آن اسـت . گـويـى حـضـرت خـواسـتـه اسـت در سـامـع ايـجـاد مـقـام تـوكـل فـرمـايـد، لهـذا از بـراى آن مـقـدمـاتـى تـرتـيـب داده اسـت : اول فرموده : تعلم انه لا ياءلوك خيرا و فضلا و پس از آن فرموده است : و تعلم اءن الحكم فى ذلك له .
    البـتـه كـسـى كـه بـدانـد حـق تـعـالى قـادر اسـت بـر هـر چـيـز و خـيـر و فـضـل او را از دسـت نـدهـد، مـقـام تـوكـل بـراى او حـاصـل شـود، زيـرا كـه دو ركن بزرگ تـوكـل هـمـان اسـت كـه ذكـر فرموده ، و دو ركن يا سه ركن ديگر را براى وضوح آن ذكر نفرموده .
    پـس ، نـتـيـجـه از مـقـدمـات مـذكـوره و مـطـويـه مـعـلومـه حـاصل شود كه هر چه حق تعالى كند موجب خشنودى و رضايت است ، زيرا كه خير و صلاح در آن اسـت ، پـس مـقـام تـوكـل حـاصـل آيـد، ولهـذا تـفـريـع فـرمـوده اسـت : فتوكل على الله .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #150
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در فرق بين تفويض و توكل و ثقه
    بدان كه تفريظ نيز غير از توكل است ، چنانچه ثقه غير از هر دو است . و از اين جهت آنها را در مقامات سالكان جداگانه شمرده اند. خواجه فرمايد: التفويض اءلطف اشـارة و اءوسـع مـعـنـى مـن التـوكـل . ثـم قـال : التـوكـل شـعـبة منه .(382) يعنى تـفـويـض لطـيـفـتـر و دقـيـقـتـر از توكل است ، زيرا كه تفويض آن است كه بنده حول و قوت را از خود نبيند و در تمام امور خود را بى تصرف داند و حق را متصرف ، و اما در تـوكـل چـنـان نـيـسـت ، زيـرا كه متوكل حق را قائم مقام خود كند در تصرف و جلب خير و صلاح .
    و امـا (تـفـويـض ) اوسـع اسـت و تـوكـل شـعـبـه اى اسـت از آن ، زيـرا كـه تـوكـل در مـصـالح اسـت ، بـه خـلاف تـفـويـض كـه در مـطـلق امـور اسـت . و نـيـز تـوكـل نـمـى بـاشـد مـگـر بـعـد از وقـوع سـبـب مـوجـب تـوكـل ، يـعـنـى امـرى كـه در آن تـوكـل مـى كـنـد بـنـده بـر خـدا، مـثـل تـوكل پيغمبر، صلى الله عليه و آله ، و اصحابش در حفظ از مشركين وقتى كه گفته شـد بـه آنها: ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبناالله و نعم الوكـيـل .(383) و امـا تـفـويـض قـبـل از وقـوع سـبـب است ، چنانچه در دعاى مروى از رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله ، اسـت : اللهـم انـى اءسلمت نفسى اليك و اءلجاءت ظـهـرى اليـك و فـوضـت اءمـرى اليـك .(384) و گـاهـى بـعـد از وقـوع سـبب است ، مـثـل تـفـويـض مـؤ مـن آل فـرعـون . ايـنـكـه ذكـر كـردم مـحـصـل تـرجـمـه شـرح عـارف معروف ، عبدالرزاق كاشانى ،
    (385) است از كلام جناب عـارف كـامـل ، خـواجـه عـبـدالله ،(386) بـا مـختصر تفاوت و اختصار.(387) و كلام خواجه نيز دلالت بر آن دارد.
    ليـكـن در بـودن تـوكـل شـعـبـه اى از تـفـويض نظر است ، و در اعم شمردن تفويض را از تـوكـل مـسـامـحـه واضـحـه اسـت . و نـيـز دليـل نـيـسـت بـر آنـكـه تـوكـل فـقـط بـعـد از وقـوع سـبـب اسـت ، بـلكـه در هـر دو مـورد جـاى توكل هست . و اما در حديث شريف كه فرمود: فتوكل على الله بتفويض ذلك اليه . تـوانـد بـود كـه چـون تـوكـل نـيـسـت مـگـر بـا رؤ يـت تـصـرف خـويـش ، لهذا براى خود وكيل اتخاذ نموده در امرى كه راجع به خود مى داند، حضرت خواسته است او را ترقى دهد از مقام توكل به تفويض ، و به او بفهماند كه حق تعالى قائم مقام تو نيست در تصرف ، بـلكـه خـود مـتـصـرف مـلك خـويـش و مـالك مـمـلكـت خـود اسـت . خـواجـه نـيـز در منازل السائرين ، در درجه ثالثه توكل ، تنبه به اين معنى داده .
    (388)
    و امـا ثـقـه نـيـز غـيـر از توكل و تفويض است ، چنانچه خواجه فرموده : الثقة سـواد عـيـن التـوكـل نـقـطة دائرة التفويض و سويداء قلب التسليم .(389) يعنى مـقـامـات ثلاثه بدون آن حاصل نشود. بلكه روح آن مقامات ثقه به خداى تعالى است ، و تـابـنـده وثوق به حق تعالى نداشته باشد داراى آنها نشود. پس ، معلوم شد نكته آنكه حضرت پس از توكل و تفويض فرمودند: ثق به فيها و فى غيرها.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 15 از 40 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •