*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 16 از 40 نخستنخست ... 612131415161718192026 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 399
  1. #151
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الرابع عشر
    حديث چهاردهم
    بسندى المتصل الى محمد بن يعقوب ، ثقة الاسلام و عماد المسلمين ، عن عدة من اءصحابنا، عـن اءحـمـد بـن مـحـمـد، عن على بن حديد، عن منصور بن يونس ، عن الحارث بن المغيرة ، اءو اءبـيـه ، عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليه السلام ، قال قلت له : ما (كان ) فى وصية لقمان ؟ قـال : كـان فـيـهـا الاعـاجـيـب ، و كـان اءعـجـب مـا كـان فـيـهـا اءن قـال لابـنـه : خف الله عزوجل خيفة لو جئته ببر الثقلين لعذبك ، و ارج الله رجاء لو جئته بـذنـوب الثـقـليـن لرحـمـك . ثـم قـال اءبـو عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، كـان اءبـى يـقـول : انـه ليـس من عبد مؤ مت الا و فى قلبه نوران : نور رجاء، لو وزن هذا لم يزد على هذا، و لو وزن هذا لم يزد على هذا.(390)
    ترجمه :
    راوى گـويـد: گـفـتـم به حضرت صادق ، عليه السلام ، چه چيز بود وصيت لقمان . گـفـت : بود در آنها شگفتها. و عجبتر چيزى كه بود در آن اين بود كه گفت مر پسر خويش را: بـتـرس خـداى عـزوجل را ترسيدنى كه اگر آورده باشى به طاعت جن و انس ، هر آينه عذاب كند تو را، و اميدوار باش خداوند را اميد كه اگر آورده باشى او را به گناههاى جن و انـس ، هـر آيـنـه بيامرزد ترا. پس از آن گفت حضرت صادق ، عليه السلام ، بود پدرم كـه مـى گـفـت : هـمـانـا نيست بنده مؤ منى مگر در دل او دو نور است : نور ترس و نور اميد. اگر كشيده شود اين ، افزون نشود بر اين ، و اگر كشيده شود اين ، افزون نيايد بر اين .
    شرح جوهرى
    (391) در صحاح گويد كه گويا اعاجيب جمع اعجوبه اسـت ، چـنـانـچـه احـاديـث جـمـع احـدوثـه اسـت . و بـعـضـى گـويـنـد كه اعـجـوبـه چيزى است كه نيكويى يا زشتى آن به شگفت آورد. و در اين حديث مراد اول است . و چنين نمايد كه آن در اصل مختص به چيزى باشد كه حسنش ‍ شگفت آورد، گرچه در استعمال تطفلا در اعم مستعمل شود.
    و بر برخلاف عقوق است و فلان . يبر خالقه . يعنى اطاعت مى كند او را. چنانچه جوهرى تصريح كرده و ثقلان جن و انس است .
    و ايـن حـديـث شـريـف دلالت دارد بـر ايـنـكـه خـوف و رجـا هـر دو بـايـد بـه مـرتـبـه كـمال باشد، و ياءس از رحمت و ايمنى از مكر بكلى ممنوع است ، چنانچه احاديث بسيار بر آن دلالت كـنـد،
    (392) و كـتـاب كـريم تنصيص بر آن فرمايد.(393) و ديگر آنكه بـايـد هـيـچـيـك بـر ديـگـرى رجـحـان نـداشـتـه بـاشـد. و مـا انـشـاءالله در ضـمـن چـنـد فصل بيان آن و ديگر مناسبات حديث شريف را مى نماييم .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #152
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان انسان عارف را دو نظر است
    بـدان كـه انـسـان عـارف بـه حـقـايـق و مـطـلع از نـسـبـت بـيـن مـمـكـن و واجـب جـل (و) عـلا داراى دو نـظـر اسـت : يـكـى نـظـر به نقصان ذاتى خود و جميع ممكنات و سيه رويـى كـائنـات ، كـه در ايـن نـظـر عـلمـا يـا عـيـنـا بـيـايـد كـه سـرتـاپـاى مـمـكـن در ذل نـقـص و در بـحر ظلمانى امكان و فقر و احتياج فرو رفته ازلا و ابدا و به هيچ وجه از خـود چـيـزى نـدارد و نـاچـيـز صـرف و بـى آبـرويـى مـحـض و نـاقـص عـل الاطـلاق اسـت ، بـلكـه ايـن تـعبيرات نيز در حق او درست نيايد و از تنگى تعبير است و ضـيق مجال سخن ، و الا نقص و فقر و احتياج فرع شيئيت است و براى جميع ممكنات و كافه خلايق از خود چيزى نيست .
    در اين نظر اگر تمام عبادات و اطاعات و عوارف و معارف را در محضر قدس ربوبيت برد، جز سر افكندگى و خجلت و ذلت و خوف چاره اى ندارد. چه اطاعت و عبادتى ؟
    از كى براى كى ؟ تمام محامد راجع به خود اوست ، و ممكن را در او تصرفى نيست ، بلكه از تـصـرف مـمـكـن نـقـص ‍ عـارض اظـهـار محامد و ثناى حق شود كه اكنون عنان قلم را از او منصرف مى نماييم . و در اين مقام فرمايد:
    ما اءصابك من حسنة فمن الله و ما اءصابك
    مـن سـيـئة فـمـن نـفـسـك .
    (394)
    چـنـانـچـه در مـقـام اول فرمايد: قل كل من عندالله (395) و قائل در اين مقام گويد:

    پـيـر مـا گـفـت خـطا بر قلم صنع نرفت آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد(396)

    قـول پـيـر راجـع بـه مـقـام دوم و قـول خـود قـائل راجـع بـه مـقـام اول است . پس ، در اين نظر خوف و حزن و خجلت و سر افكندگى انسان را فرا گيرد.
    و ديگر نظر به كمال واجب و بسط بساط رحمت و سعه عنايت لطف او.
    مـى بـيـند اين همه بساط نعمت و رحمتهاى گوناگون ، كه احاطه بر آن از حوصله حصر و تـحـديـد خـارج اسـت ، بى سابقه استعداد و قابليت است ، ابواب الطاف و بخشش را به روى بـنـدگـان گـشـوده اسـت بـى اسـتـحـقـاق ، نـعـم او ابـتـدايـى و غـيـر مـسـبـوق سـؤ ال اسـت ، چـنـانـچـه حـضـرت سـيـدالسـاجـديـن ، زيـن العـابـدين ، عليه السلام ، در ادعيه صحيفه و غير آن مكرر اشاره فرموده اند بدين معنى ،
    (397) پس رجاء او قوت گيرد و اميداوار به رحمت حق گردد. كريمى كه كرامتهاى او به محض عنايت و رحمت است ، و مـالك المـلوكـى كـه بـى سـابـقـه سـؤ ال و اسـتـعـداد بـه مـا عـنـايـتـى فـرموده كه تمام عـقـول از عـلم بـه شـمـه اى از آن عـاجـز و قـاصـر اسـت ، و عـصـيـان اهـل مـعـصـيـت بـه مـمـلكـت وسـيـع او خـللى وارد نـكـنـد و طـاعـت اهـل طاعت در آن افزونى نياورد، بلكه هدايت آن ذات مقدس طرق طاعت را، و منع آن ذات اقدس از عـصـيان ، براى عنايات كريمانه و بسط رحمت و نعمت است ، و براى رسيدن به مقامات كـمـال و مـدارج كـمـاليـه و تـنـزيه از نقص و زشتى و تشوه است . پس ، اگر برويم در درگـاه عـز و جـلالش و پـيـشـگاه رحمت و عنايتش و عرض ‍ كنيم بارالها، ما را لباس هستى پـوشـانـيـدى و تـمـام وسـايل حيات و راحت ما را فوق ادراك مدركين فراهم فرمودى و تمام طـرق هـدايـت را بـه مـا نـمودى ، تمام اين عنايات براى صلاح خود ما و بسط رحمت و نعمت بـود، اكـنـون مـا در دار كـرامت تو و در پيشگاه عز و سلطنت تو آمديم با ذنوب ثقلين ، در صـورتـى كـه ذنوب مذنبين در دستگاه تو نقصانى وارد نكرده و بر مملكت تو خللى وارد نـيـاورده ، بـا يك مشت خاك كه در پيشگاه عظمت تو به چيزى و موجودى حساب نشود چه مى كنى جز رحمت و عنايت ؟ آيا از درگاه تو جز اميد رحمت چيز ديگر متوقع است ؟
    پـس ، انـسـان هـمـيشه بايد بين اين دو نظر متردد باشد: نه نظر از نقص خود و تقصير و قـصـور از قـيـام بـه عـبـوديـت بـبـنـدد، و نـه نـظـر از سـعـه رحـمـت و احـاطـه عـنـايـت و شمول نعمت و الطاف حق جل جلاله بپوشد.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #153
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در قصور ممكن از قيام به عبادت حق
    بدان اى عزيز كه از براى خوف و رجا مراتب و درجاتى است حسب حالات بندگان و مراتب معرفت آنها، چنانچه خوف عامه از عذاب است ، و خوف خاصه از عتاب ، و خـوف اخـص خواص از احتجاب است . و ما اكنون در صدد شرح آن نيستيم ، و آنچه راجع به مطلب سابق است با بيانى ديگر ذكر مى نماييم .
    پس ، بدان كه حق تعالى را احدى از مخلوق نتواند بسزا عبادت كند، زيرا كه عبادت ثناى مـقـام آن ذات مـقـدس اسـت ، و ثـنـاى هـر كـسـى فـرع مـعـرفـت بـه اوسـت ، و چـون دسـت آمـال بـنـدگـان از عـز جـلال مـعـرفـت ذات او بـه حـقـيـقـت كـوتـاه اسـت ، پـس بـه ثـنـاى جـمـال و جـلال او نـيـز نـتـوانـد قـيـام كرد، چنانچه اشرف خلايق و اعرف موجودات به مقام ربـوبـيـت اعـتراف به قصور فرمايد و عرض كند: ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق مـعـرفـتـك .(398) و جـمـله دوم بـه مـنـزله تـعـليـل اسـت بـراى جـمـله اول . و قال : اءنت كما اءثنيت على نفسك .
    (399)
    پس ، قصور ذاتى حق ممكن است ، و علو ذاتى مخصوص ذات كبريايى جل جلاله .
    و چـون دسـت بـنـدگـان از ثـنـا و عبادت ذات مقدس كوتاه بود و بدون معرفت و عبوديت حق هـيـچـيـك از بـنـدگـان بـه مـقـامـات كـمـاليـه و مـدارج اخـرويـه نـرسـنـد ـ چـنـانـچـه در مـحل خود پيش علماى آخرت مبرهن است ، و عامه از آن غفلت دارند و مدارج اخرويه را جزاف يا شـبـه جـزاف دانـنـد، تـعـالى الله عـن ذلك عـلوا كـبـيـرا ـ حـق تـعـالى بـه لطـف شـامـل و رحـمـت واسـعـه خـود بـابـى از رحـمـت و درى از عـنايت به روى آنها باز كرد، به تعليمات غيبيه و وحى و الهام به توسط ملائكه و انبيا ـ و آن باب عبادت و معرفت است ـ طـرق عـبـادت خـود را بـر بندگان آموخت و راهى از معارف بر آنها گشود تا رفع نقصان خـويـش حـتـى الامـكـان بـنـمايند و تحصيل كمال ممكن بكنند، و از پرتو نور بندگى هدايت شـونـد بـه عـالم كـرامت حق و به روح و ريحان و جنت نعيم ، بلكه به رضوان الله اكبر رسـنـد. پـس ، فتح باب عبادت و عبوديت يكى از نعمتهاى بزرگى است كه تمام موجودات رهـيـن آن نـعـمت اند و شكر آن نعمت را نتوانند كنند، بلكه هر شكرى فتح باب كرامتى است كـه از شـكـر آن نـيز عاجزند. پس ، اگر انسان علم به اين مشرب پيدا كرد و قلبش از آن مـطـلع گـرديـد، مـعـتـرف بـه تقصير شود، و اگر عبادت جن و انس و ملائكه مقربين را در درگاه حق جل و علا برد باز خائف باشد و مقصر باشد. و نيز بندگان عارف حق و اولياء خـاص او، كـه از سـر قـدر درى بـروى آنـهـا بـاز شـده و دل آنـهـا بـه نـور مـعـرفـت روشـن گرديده ، قلبشان به طورى از خوف لرزان و دلشان مـتـزلزل است كه اگر تمام كمالات به آنها روى آورد و مفتاح همه معارف به دست آنها داده شـود و قـلوب آنـهـا از تـجـليـات مـالامـال گـردد، ذره اى خـوف آنـهـا كـم نـگـردد و تزلزل آنها تخفيف پيدا نكند. چنانچه يكى از آنها گويد: همه از آخر كار ترسند و من از اول مـى تـرسـم .
    (400)
    سـبـحـان الله و لا حـول و لا قـوة الا باطله . پناه مى برم به خداى تعالى . خدا مى داند بايد قلب انسان از ايـن كـلام پـاره پاره شود و دل انسان از خوف ذوب شود و سر به بيابان گذارد. چه قدر انسان غافل است !



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #154
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و ديـگـر آنـكـه مـا پـيـش از ايـن ذكر كرديم ، در شرح يكى از احاديث ،(401) كه تمام عبادات و اطاعات ما براى تحصيل اغراض خويش و محرك ما حب نفس است ، و فى الحقيقة زهد دنـيـا بـراى آخـرت اسـت ، و آن مـثـل زهـد دنيا براى دنيا است پيش احرار، پس ، اگر عبادت ثـقـليـن را در مـحـضـر قـدس ربـوبيت ببريم ، جز بعد از ساحت مقدس چيز ديگر استحقاق نـداريـم . حـق تـبارك و تعالى ما را دعوت فرموده به مقام قرب خود و بارگاه انس خود و خـلقـتـك لاجـلى (402) فرموده و غايت خلقت را معرفت به خود قرار داده و طرق معارف و راه عـبـوديـت را به ماها نشان داده ، با اين وصف ما به تعمير بطن و فرج و شكم به چيز ديگر مشغول نيستيم و جز خودخواهى و خودپسندى مقصد ديگرى نداريم .
    پـس ، اى انـسـان بـيـچـاره كـه عبادات و مناسك تو بعد از ساحت قدس آورد و مستحق عتاب و عـقـاب كـنـد، بـه چـه اعـتماد دارى ؟ و چرا خوف از شدت باءس حق تو را بى آرام نكرده و دل تـو را خـون نـنـمـوده . آيـا تـكـيـه گـاهـى دارى ؟ آيـا بـه اعـمـال خـود وثـوق و اطـمـيـنـان دارى ؟ اگـر چـنـيـن اسـت واى بـه حـال تـو مـعـرفـتـت بـه حـال خـود و مـالك المـلوك ! و اگـر اعـتـمـاد بـه فـضـل حـق و رجـاء بـه سـعـه رحـمـت و شـمـول عـنـايـت ذات مـقدس دارى ، بسيار بجا و به محل وثيقى اعتماد كردى و به پناهگاه محكمى پناه بردى .
    خداوندا، بارالها، ما دستمان از همه چيز كوتاه و خود مى دانيم كه ناقص و ناچيزيم و لايق درگـاه تـو و فـراخـور بارگاه قدس تو چيزى نداريم ، سر تا پا نقص و عيب و ظاهر و باطن ما به لوث معاصى و مهلكات و موبقات آغشته است ، ما چه هستيم كه اظهار ثناى تو كـنـيـم ! جـايـى كـه اوليـا تـو گـويـنـد: افـبـلسـانـى هـذا الكـال اءشـكـرك
    (403)
    و عـجـز و ضـعـف و قـصـور خـود را اعـلان كـنـنـد، مـا اهـل مـعـصيت و محجوبين از ساحت كبريا چه بگوييم . جز آنكه با لقلقه لسان عرض كنيم رجـاء مـا بـه مـراحـم تـو اسـت و امـيـد و ثـقـه مـا بـه فضل و مغفرت تو است و به جود و كرم آن ذات مقدس ‍ است . چنانچه در لسان اولياى تو وارد است :
    كـافـى بـاسـنـاده عـن اءبـى جـعـفـر، عـليـه السـلام ، قـال : قـال رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله : قـال الله تبارك و تعالى : لا يتكل العاملون لى على اءعمالهم التى يعملونها لثوابى ، فـانـهم لو اجتهدوا و اءتعبوا انفسهم اءعمارهم فى عبادتى كانوا مقصرين غير بالغين فى عـبادتى فيما يطلبون عندى من كرامتى و النعيم فى جناتى و رفيع الدرجات العلى فى جوارى ، ولكن برحمتى فليثقوا و بفضلى فليرجوا و الى حسن الظن بى فليطمئنوا، فان رحـمـتـى عـنـد ذلك تـدركهم و منى يبلغهم رضوانى و مغفرتى تلبسهم عفوى ، فانى اءنا الله الرحمن الرحيم و بذلك تسميت .(404)
    يـعـنـى
    حـضـرت بـاقـر، عـليـه السـلام ، گـفـت رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله ، خـداى تـبـارك و تـعـالى (فـرمـود): اعـمـاد نـكـنـنـد عـمـل كـنندگان براى من بر اعمال خودشان كه به جا مى آورند آن را براى ثواب من . پس همانا آنها اگر جديت كنند و به زحمت اندازند خودشان را در مدت عمرشان در عبادت من ، مى باشند مقصر، و نارسايند در عبادت خودشان كنه عبادت مرا در آن چيزى كه مى طلبند نزد مـن از كرامت من و نعمتها در بهشتهاى من و درجات عاليه بلند در جوار من ، ولكن به رحمت من هـر آيـنـه وثـوق كـنـنـد و بـه فـضل من هر آينه اميدوار باشند و اطمينان به حسن ظن به من داشـتـه بـاشـنـد، پـس همانا رحمت من در اين هنگام ادراك مى كند آنها را و عطاى من مى رساند آنها را به رضوان من و مغفرت من مى پوشاند به آنها عفو مرا.
    پس ، همانا منم كه هستم خداى بخشنده مهربان و به اين نام برده شدم .

    و نـيـز از اسـبـاب خـوف تفكر در شدت باءس حق و دقت سلوك راه آخرت ، و خطرات متوجه بـر انـسان در ايام حيات و در حين موت ، و سختيهاى برزخ و قيامت ، و مناقشات در حساب و مـيـزان اسـت ، چـنـانـچـه مـلاحـظـه آيـات و اخـبـارى كـه وعـده هـاى حـق تـعـالى را شامل است رجاء كامل آورد. حديث كنند كه حق تعالى به طورى در قيامت بسط بساط رحمت كند كه شيطان طمع مغفرت حق را كند.
    (405) در اين عالم كه حضرت حق به حسب روايت نظر لطـف بـه آن نـفـرمـوده از وقـتـى كـه خـلقـت فـرمـوده آن را(406)
    و رحـمـت در آن نـازل نـشـده مـگـر ذره اى نسبت به عوالم ديگر، اين همه رحمت و نعمت الهى و لطف و بخشش ذات مـقـدس سـرتاپاى همه را فرا گرفته ، و هر چه پيدا و ناپيداست سفره نعم و عطاى حـضـرت بـارى تـبـارك و تعالى است كه اگر جميع عالم بخواهند به شمه اى از نعمت و رحمت او احاطه كنند نتوانند، پس چه خواهد بود در عالمى كه عالم كرامت و مهمانخانه عطاى ربوبيت و جايگاه رحمت و بسط رحيميت و رحمانيت است ، شيطان حق دارد طمع به رحمت كند و اميد عطاى حق نمايد.
    پـس ، حـسـن ظـن خـود را بـه حـق كـامـل كـن و اعـتـمـاد بـه فضل او نما، ان الله يغفر الذنوب جميعا.
    (407) خداى تعالى جميع گناهان را بيامرزد و هـمـه را در بـحـر عـطـا و رحـمـت خـود مـسـتـغـرق نـمـايـد. تـخـلف در وعـده حـق مـحـال اسـت ، گـرچـه تـخـلف در وعـيـد ممكن است و چه بسا بسيار واقع شود. پس دل خـوش دار بـه رحـمـت كـامـل او كـه اگـر رحـمـت حـق شـامـل حـالت نـبـود مـخـلوق نـبـودى . هـر مـخـلوقـى مـرحـوم اسـت : وسـعـت رحـمـتـه كل شى ء.(408)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #155
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در فرق بين رجا و غرور است
    ولى اى عـزيـز مـلتـفـت بـاش كـه رجـا را از غـرور تـمـيـز دهى . ممكن است اهـل غـرور بـاشـى و گـمـان كـنـى اهـل رجـا هـسـتـى . و تـمـيـز آن از مـبـادى آن سـهـل اسـت : بـبين اين حالتى كه در تو پيدا شده و بدان خود را راجى مى دانى از تهاون بـه اوامر حق و كوچك شمردن حق و اوامر او پيدا شده ، يا از اعتقاد به سعه رحمت و عظمت آن ذات مـقـدس ؟ و اگـر تـميز آن نيز مشكل است ، از آثار مى توان تميز داد: اگر عظمت حق در دل بـاشـد و قلب مؤ من به احاطه رحمت و عطاى رحمت و عطاى آن ذات مقدس باشد، قيام به اطـاعـت و عـبـوديـت مـى كـنـد، چـون تـعـظـيـم و عبادت عظيم و منعم از فطريات است و تخلف نـاپذير است ، پس اگر با قيام به وظايف عبوديت وجد و جهد در طاعت و عبادت ، اعتماد به اعـمـال خـود نـداشـتـه بـاشـى و آنـهـا را بـه چـيـزى نـشـمـرى و امـيـد بـه رحـمـت حـق و فـضـل و عـطـاى او داشـتـه بـاشـى و خـود را بـه واسـطـه اعـمال خود مستوجب هر ذم و لوم و سخط و غضب بدانى و تكيه گاه تو رحمت وجود جواد على الاطـلاق بـاشـد، داراى مـقـام رجا هستى ، و شكر خداى تبارك و تعالى كن و از ذات مقدس بخواه كه آن را در قلب تو محكم كند و مقام بالاتر از آن را به تو عنايت فرمايد. و اگـر خـداى نـخـواسـته متهاون به اوامر حق بودى و بى اهميت و ناچيز شمردى فرموده هاى ذات اقـدس را، بـدان كـه آن غرور است كه در دل تو پيدا شده از مكائد شيطان و نفس اماره تـو. اگر ايمان به سعه رحمت و عظمت داشتى ، اثرى از آن نمايان بود در تو. مدعى كه عـمـلش مـخـالف بـا دعـوايش باشد خود مكذب خود است . شاهد بر اين كلام در احاديث معتبره بسيار است :
    كـافـى بـاسـنـاده عـن اءبـى نـجـران ، عـمـن ذكـره عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليه السلام ، قال قلت له : قوم يعملون بالمعاصى و يقولون نرجو! فلا يزالون كذلك حتى ياءتيهم المـوت . فقال : هؤ لاء قوم يترجحون فى الامانى . كذبوا، ليسو براجين . ان من رجا شيئا طلبه ، و من خاف من شى ء هرب منه .(409)
    راوى گويد: گفتم به حضرت صادق ، عليه السلام ، يك دسته از مردم اند كه بجاى مـى آورنـد مـعـصـيـتـهـا را و گـويند ما اميدواريم و هميشه چنين هستند تا بيايد آنها را مرگ . فرمود: آنها قومى هستند مايل شده اند از اعتدال به آرزوهاى بيجا. دروغ همى گويند، راجى نـيـستند. همان كسى كه اميد داشته باشد چيزى را، طلب نمايد، و كسى كه ترسناك باشد از چيزى ، فرار كند از آن . و قريب به اين مضمون روايت ديگر است در كافى شريف :
    و بـاسـنـاده عـن الحـسـيـن بـن اءبـى سـارة قـال سـمـعـت اءبـا عـبـدالله ، عليه السلام ، يقول ، لا يكون المؤ من مؤ منا حتى يكون خائفا راجيا. و لا يكون خائفا راجيا حتى يكون عاملا لما يخاف و يرجو.(410)
    راوى گـويـد: شنيدم حضرت صادق ، عليه السلام ، مى فرمود: نمى باشد مؤ من مؤ من مـگر آنكه ترسناك و اميدوار باشد. و نمى باشد ترسناك و اميدوار تا اينكه به جا آورد آنـچـه را كـه مـى تـرسـد و امـيـدوار اسـت . و بـعـضـيـهـا گـفـتـه انـد مـثـل كـسـى كـه عـمـل نـكـنـد و انـتـظـار و رجـا داشـتـه بـاشـد، مـثـل كـسـى اسـت كـه بـى مـهـيـا كـردن اسـبـاب بـه امـيـد مـسـبـب نـشـيـنـد.
    (411) مـثـل زارعـى كـه يـا بـدون افـشـاندن تخم يا بى مراقبت نمودن از زمين و آبيارى نمودن و بـدون رفـع موانع بنشيند به انتظار زراعت . اين را نتوان گفت رجا دارد، بلكه حمق دارد و ابـله اسـت . و مـثـل كـسـى كـه اصـلاح اخلاق نكرده يا از معاصى اجتناب نكرده اعمالى كند، مثل كسى است كه بذر را در شوره زار كشت كند، البته چنين زرعى نتيجه مطلوبه ندهد. پس رجـاء مـحـبـوب و مـستحسن است كه انسان تمام اسبابى كه تحت تصرف اوست و حق تعالى به عنايت كامله خود به او قدرت عنايت كرده و هدايت به طرق صلاح و فساد فرموده و امر بـه تـهـيـه آنـها نموده ايجاد كند، پس از آن به انتظار و اميد آن باشد كه حق تعالى به عـنـايـات سـابـقـه خود اسبابى كه در تحت اختيار او نيست فراهم فرمايد و رفع موانع و مفسدات را بنمايد.
    پس ، بنده اگر زمين دل را از خارهاى اخلاق فاسده و سنگ و شوره هاى معاصى پاك نمود و بذر اعمال را در او كشت و به آب صافى علم نافع و ايمان خالص آن را آبيارى كرد و از مـفـسـدات و مـوانع ، مثل عجب و ريا و امثال آنها كه به منزله علفهايى است كه مانع از سبز شـدن زراعـت اسـت ، خـالص نـمـود، پـس از آن بـه انـتـظـار فضل خدا نشست كه حق تعالى او را ثابت نگه دارد و عاقبت او را ختم به خير فرمايد، اين رجـاء مـستحسن است چنانچه حق تعالى فرمايد: ان الذين آمنوا والذين هاجروا و جاهدوا فى سـبـيـل الله اولئك يـرجـعـون رحـمت الله (412) آنان كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و جهاد در راه خدا نمودند، آنها اميدوار رحمت خداوندند.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #156
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در لميت موازنه خوف و رجا
    در ذيـل ايـن حـديث شريف مذكور است كه خوف و رجاء نبايد يكى بر ديگرى رجحان داشته بـاشـد. چـنـانـچـه در مـرسـله ابن ابى عمير از حضرت صادق عليه السلام ، نيز به همين مـضـمـون وارد اسـت .(413) و انـسـان وقـتـى كـه كـمـال نـقـص خـود را از قيام به عبوديت ملاحظه كرد و دقت و ضيق راه آخرت را تفكر نمود، خـوف در او حـادث شـود بـه اعـلى درجـه . و وقـتـى مـلاحـظـه ذنـوب خـود را نمود تفكر در حال مردمى كرد كه عاقبت امر بى ايمان و عمل صالح از دنيا رفتند و حالشان با اينكه در اول امر خوب بود منجر به بدى شد و مبتلا به سوء عاقبت شدند، در او خوف شديد شود. در حـديـث شـريـف كـافـى از حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، نقل كند:
    قـال : المـؤ مـن بين مخافتين : ذنب قد مضى لا يدرى ما صنع الله فيه ، و عمر قد بقى لا يـدرى مـا يـكـتـسـب فـيـه مـن المـهـالك . فـهـو لا يـصـبـح الا خـائفـا و لا يـصلحه الا الخوف .(414)
    فـرمـايـد حضرت صادق ، عليه السلام ، كه مؤ من بين دو خوف است : گناهى كه همانا گـذشـته و نداند چه معامله كند خداوند در آن ، و عمرى كه باقى مانده و نداند چه كسب مى كـنـد در آن از مـهـلكـه هـا. پس او صبح نكند مگر ترسناك ، و اصلاح نكند او را مگر ترس .
    و در خـطـبـه رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، كه در حديث كافى از جناب صادق ، عـليـه السـلام ، نـقـل مـى نـمـايـد، بـه همين مضمون وارد است .
    (415) بالجمله ، خود در كمال نقص و تقصير، و حق در كمال عظمت و جلالت و سعه رحمت و عطاست . و عبد در بين اين دو نظر هميشه در حد اعتراف خوف و رجاست . و چون اسماء جلاليه و جماليه به يك سان در قلب سالك جلوه كند، خوف و رجا رجحان بر هم پيدا نكنند.
    و بـعـضـى گـفـتـه انـد در بـعـضـى اوقـات خـوف بـراى انـسـان نـافـعـتـر اسـت ، مـثـل حـال صـحـت و سـلامـت ، تـا انـسـان در كـسـب كـمـال و عـمـل صـالح كـوشـد. و در بـعـضـى حـالات رجـا بـهـتـر اسـت ، مثل حال پيدايش امارات موت ، تا انسان ملاقات كند حق را با حالتى كه محبوبتر است پيش او.
    (416) و ايـن سـخـن مـطـابـق گفته هاى سابق و احاديث مذكوره درست نيايد، زيرا كه رجـاء محبوب نيز باعث بر عمل و كسب آخرت است ، و خوف از حق هميشه محبوب و منافات با رجاء واثق ندارد.
    و بـعـضـى گفته اند خوف از فضايل نفسانيه و كمالات عقليه نيست در دار آخرت ، و فقط آن در دار دنـيـا، كـه دار عـمـل اسـت ، از امـور نـافـعـه اسـت بـراى فـعـل عـبـادات و تـرك مـعـاصى و بعد از خروج از دنيا فايده اى ندارد، به خلاف رجا كه مـنـقـطـع نـشـود و در دار آخـرت نـيـز باقى است ، زيرا كه بنده هر چه از رحمت خدا بيشتر نايل شود، طمعش به فضل حق افزون گردد، زيرا كه خزاين رحمت و جود حق تناهى ندارد. پس ، خوف منقطع شود و رجا باقى ماند.
    (417)
    محدث محقق ، مجلسى ،
    (418) رحمه الله ، فرمايد كه حق اين است كه بنده مادامى كه در دار تـكـليـف اسـت ، لابد است از خوف و رجا، و بعد از مشاهده امور آخرت ، يكى از آنها لابد بر ديگرى رجحان پيدا مى كند.(419)
    نـويسنده گويد آنچه ذكر كردند از غلبه خوف و رجا در عالم آخرت مطابق آنچه ذكر شد در معنى رجا درست نيايد. و بر فرض صحت ، راجع به متوسطين است كه خوف و رجا آنها راجـع بـه ثـواب و عـقـاب است . و اما حال خواص و اوليا غير از آن است كه ذكر كرده اند، زيـرا كـه خـوف و رجـايـى كـه (از) مـشـاهـده عـظـمـت و جـلال و تـجـلى اسـمـاء لطـف و جـمـال در قـلب حـاصـل شـود بـه مـعـايـنـه امـور آخـرت زايـل نـشـود و رجـحـان بـر يـكـديـگـر پـيـدا نـكـنـد، بـلكـه آثـار جـلال و عـظـمـت و تـجـليـات جـمـال و لطـف در عـالم آخـرت بـيـشـتـر اسـت ، و خـوف حاصل از عظمت حق از لذايذ روحانيه است و منافات با آيه كريمه اءلا ان اءولياء الله لا خـوف عـليـهـم و لا هـم يـحـزنـون (420) نـدارد. چـنـانـچـه بـا تـاءمـل مـعـلوم شـود. و آنـچـه از آن قـائل نـقـل شـد كـه خـوف از فـضـائل نـفـسـانـيـه نـيـسـت ، خـوف از جـلال و عـظـمـت نـيـسـت ، زيـرا كـه آن كـمـال اسـت و از كـامـلين مكملين از غير آنها بيشتر است . والحمدلله على جماله و جلاله و الصلاة على محمد و آله



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #157
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    حديث ا لخامس عشر
    حديث پانزدهم
    بسندنا المتصل الى سلطان المحمدثين يعقوب الكلينى رضوان الله عليه ، عن على بن ابـراهـيـم ، عـن اءبـيـه ، عـن ابـن مـحـبـوب ، عـن سـمـاعـة عـن اءبى عبدالله ، عليه السلام ، قـال ان فـى كـتاب على ، عليه السلام : اءن اءشد الناس بلاء النبيون ، ثم الوصيون ، ثم الامثل فالامثل . و انما يبتلى المؤ من على قدر اءعماله الحسنة ، فمن صح دينه و حسن عمله ، اشتد بلاؤ ه . و ذلك اءن الله تعالى لم يجعل الدنيا ثوابا لمؤ من و لا عقوبة لكافر. و من سخف دينه و ضعف عقله قل بلاؤ ه . و ان البلاء اءسرع الى المؤ من التقى من المطر الى قرار الارض .(421)
    ترجمه :
    سماعه از حضرت صادق ، عليه السلام ، حديث كند كه گفت همانا در كتاب على ، عليه السلام ، است اينكه همانا سخت ترين مردم از حيث بلا پيغمبران اند، پس جانشينان آنها، پس نـيكوتر پس نيكوتر. و همانا چنين است كه مبتلا مى شود مؤ من به اندازه كارهاى نيكويش ، پـس كـسـى كه درست باشد دين او و نيكو باشد كار او، سخت گردد بلاى او. و اين براى آن اسـت كـه خـداى تـعـالى قرار نداده است دنيا را ثواب از براى مؤ منى و نه سزا براى كـافـرى . و كـسـى كـه تنك است دينش و ضعيف است عقلش ، كم باشد بلايش . و همانا بلا تندتر است به سوى مؤ من پرهيزگار از باران به سوى آرامگاه زمين .
    شـرح بـعـضـى گـفـتـه انـد كـه مـراد از نـاس در مـثل اين حديث شريف كاملين ، از قبيل انبيا و اوليا و اوصيا، است ، و در حقيقت آنها ناس هستند و سـاير مردم نسناس . چنانچه در احاديث است .
    (422) و اين وجهى ندارد. بلكه مـنـاسـب مـقام اين است كه در اينجا عموم مردم اراده شود، چنانچه وجهش پر واضح است . و از احـاديـث ايـن بـاب كافى نيز استفاده شود. و اگر در حديثى وارد باشد كه ناس كاملين باشند، نه آن است كه هر جا كه اين كلمه وارد شد مراد آنهاست .
    و بـلاء اخـتـبـار و امـتـحـان اسـت ، و در نـيـك و بـد اسـتـعـمـال شـود. چـنـانچه اهل لغت تصريح كرده اند. جوهرى گويد
    (423) در صحاح : والبـلاء الاخـتـبـار يـكـون بـالخـيـر و الشـر. يـقـال : اءبـلاه الله بـلاء حـسنا وابتليه مـعـرفـا. و حـق تـعـالى نـيـز فـرمـايـد: بـلاء حـسـنـا.(424) بـالجـمـله ، هـر چـه جـل جـلاله بـه آن بـنـدگـان خـود را امـتـحـان فـرمـايـد بـلا و ابـتـلاسـت ، و چـه از قبيل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنيا باشد، يا مقابلات آنها، كه بسا باشد كه انسان به كثرت جاه و اقتدار و مال و منال و رياست و عزت و عظمت امتحان شود. ولى هر وقت بـلا يـا بـليـه يـا ابـتـلا يـا امثال آنها مطلق ذكر شود، منصرف به قسم اول شود.
    و اءمـثـل بـه مـعـنـى اشـرف و افـضـل اسـت . يـقـال : هـذا اءمـثـل مـن هـذا. اءى ، اءفـضـل و اءدنـى الى الخـيـر. و اءمـاثـل النـاس ، خـيـارهـم .(425) پـس مـعـنـى ثـم الامـثـل فـالامـثـل چـنـان آيـد كـه هـر كـس پـس از اوصـيـا افـضـل و نـيـكـوتـر اسـت ، بـلاى او سـخـت تـر از سـايـريـن باشد، و هر كس پس از آنها افـضـل اسـت ، بـلايـش از ديـگران بيشتر است . و درجات كثرت ابتلا به مقدار و بر وزان درجات فضل است . و اين نحو تعبير در فارسى نيست .
    و سخف به معنى رقت و خفت عقل است . چنانچه در صحاح و غير آن است .
    و قـرار بـه مـعـنـى مـسـتـقـر و جـايـگاه است . چنانچه از لغت استفاده شود. و فى القاموس : القرار و القرارة ما قر فيه ، و المطمئن من الارض .(426) وجه مناسبت و تشبيه آن است كه همان طور كه زمين قرارگاه و مستقر باران است و باران بر او رو آورد و قـرار گـيرد، مؤ من نيز قرارگاه بليات است كه آنها به او تهاجم كند و قرار گيرد و از او مفارقت نكند.
    مـا بـا خـواسـت خداى تعالى در خلال فصولى چند بيان آنچه محتاج به ذكر است در حديث شريف مى نماييم .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #158
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فـــصــل ، در بـيـان مـعنى امتحان و نتيجه آن و چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالىحسب مناسبت و گنجايش اين اوراق .
    بـدان كـه نـفـوس انـسـانيه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و هبوط آن به عالم ملك در جـمـيـع علوم و معارف و ملكات حسنه و سيئه ، بلكه در جميع ادراكات و فعليات ، بالقوه اسـت و كـم كـم رو بـه فـعـليـت گـذارد بـه عـنـايـت حـق جـل و عـلا. و ادراكـات ضـعـيـفـه جـزئيـه اول در او پـيـدا شـود، از قـبـيـل احـسـاس لمـس و حواس ظاهره ديگر الاخس فالاخس ، و پس آن اداركات باطنيه نيز به تـرتـيـب در او حـادث گـردد. ولى در جـمـيـع مـلكـات بـاز بـالقوه باشد، و اگر در تحت تـاءثـيـراتـى واقـع نـشـود، بـه حـسـب نـوع مـلكـات خـبـيـثـه در او غـالب شـود و مـتـمـايـل بـه زشـتـى و نـاهـنـجـارى گـردد، زيـرا كـه دواعـى داخـليـه از قبيل شهوت و غضب و غير آن او را طبعا به فجور و تعدى و جور دعوت كند، و پس از تبعيت آنـها به اندك زمانى حيوانى بس عجيب و شيطانى بى اندازه غريب گردد. و چون عنايت حق تـعـالى و رحـمـتـش شامل حال فرزند آدم در ازل بود، دو نوع از مربى و مهذب به تقدير كـامـل در او قـرار داد كـه آن دو بـه مـنزله دو بال است از براى بنى آدم كه مى تواند به واسـطـه آنـهـا از حـضـيـض جـهـل و نـقـص و زشـتـى و شـقـاوت بـه اوج عـلم و مـعـرفـت و كـمـال و جـمـال و سـعـادت پـرواز نمايد و خود را از تنگناى ضيق طبيعت به فضاى وسيع مـلكـوت اعـلى رسـانـد. و ايـن دو يـكـى مـربـى بـاطـنـى ، كـه قـوه عـقـل و تـميز است ، و ديگر مربى خارجى ، كه انبيا و راهنمايان طرق سعادت و شقاوت مى بـاشـنـد. و ايـن دو هـيـچـكـدام بـى ديـگـرى انـجـام ايـن مـقـصـد نـدهـنـد، چـه كـه عـقـل بـشـر خـود نـتواند كشف طرق سعادت و شقاوت كند و راهى به عالم غيب و نشئه آخرت پيدا كند، و هدايت و راهنمايى پيغمبران بدون قوه تميز و ادراك عقلى مؤ ثر نيفتد.
    پـس حـق تـبـارك و تـعـالى ايـن دو نـوع مربى را مرحمت فرموده كه به واسطه آنها تمام قـواى مـخـزونـه و اسـتـعـدادات كـامـنـه در نـفـوس بـه فـعـليـت تـبديل پيدا كند. و اين دو نعمت بزرگ را حق تعالى براى امتحان بشر و اختبار آنها مرحمت فرموده ، زيرا كه بدين دو نعمت ممتاز شوند افراد بنى نوع انسان از يكديگر، و سعيد و شـقـى و مـطـيع و عاصى و كامل و ناقص از هم جدا شوند. چنانچه جناب ولايت مآب فرمايد: والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة .(427)

    و در كـافـى شريف ، در باب تمحيص و امتحان ، ابن ابى يعفور از حضرت صادق ، عليه السـلام ، نقل كند كه قال : لابد للناس من اءن يمحصوا و يميزوا و يغربلوا و يستخرج فـى الغربال خلق كثير.(428) فرمود: لابد است از براى مردم از اينكه خالص شـونـد و امـتـحـان گـردنـد و تـمـيـز داده شـونـد و غـربـال شـونـد، و اسـتـخـراج شود در غربال خلق بسيارى .
    و باسناده عن منصور، قال قال لى اءبو عبدالله ، عليه السلام : يا منصور، ان هذا الامر لا يـاءتـيـكـم الا بـعـد ايـاس (ولا) والله حـتى تميزوا و لا والله حتى تمحصوا، و لا والله يشقى من يشقى و يسعد من يسعد.(429)
    فرمود:
    اى منصور، همانا اين امر (يعنى قيام
    ) نـمـى آيد شما را مگر بعد از ماءيوس (شدن ). و نه به خدا قسم تا تميز داده شويد، و نه به خدا قسم تا خالص شويد، و نه به خدا قسم تا شقى شود هر كس شقى مى شود و سعيد شود هر كس سعيد مى شود.

    و در حـديـث ديـگـر اسـت از حـضـرت ابـوالحـسـن ، عـليـه السـلام ، قال : يخلصون كما يخلص الذهب .
    (430)
    و در كـافـى شـريـف ، در بـاب ابـتـلا و اخـتـبار، سند به حضرت صادق ، عليه السلام ، رساند، قال : ما من قبض و لا بسط الا ولله فيه مشيئة و قضاء وابتلاء.(431)
    و در حـديـث ديـگـر از حـضـرت منقول است ، قال : انه ليس شى ء فيه قبض اءوبسط مما اءمرالله به اءونهى عنه الا و فيه لله عزوجل ابتلاء و قضاء.(432) يعنى
    نيست چـيـزى كـه در آن منع و عطايى باشد از چيزهايى كه امر فرموده خداوند تعالى به آن يا نـهـى فـرمـوده از آن ، مـگـر آنـكـه در آن از بـراى خـداى عزوجل امتحان و حكمى است . و قبض در لغت امساك و منع و اخذ است ، و بسط نشر و اعطاست . پس هر عطا و توسعه و منعى و هر امر و نهى و تكليفى براى امتحان است .
    پـس ، معلوم شد كه بعث رسل و نشر كتب آسمانى ـ همه براى امتيار بشر و جدا شدن اشقيا از سـعدا و مطيعين از عاصين است . و معنى امتحان و اختبار حق همين امتياز واقعى خود بشر است از يـكـديـگـر، نه علم به امتياز، زيرا كه علم حق تعالى ازلى و متعلق و محيط به هر چيز اسـت قـبـل از ايـجـاد. و حـكما در تحقيق امتحان و ابتلا بسط كلام داده اند كه ذكر آن خارج از ميزان است .
    پـس ، نـتـيجه امتحان مطلقا ـ كه اين دو كه ذكر شد از بزرگترين آنها است ـ امتياز سعيد و شـقـى اسـت . در ايـن امـتـحـان و اخـتـبـار نيز حجت خدا بر خلق تمام شود و هلاكت و شقاوت و سعادت و حيات هر كسى از روى حجت و بينه واقع گردد و راه اعتراض باقى نماند. هر كس تحصيل سعادت و حيات جاويدان نمايد، به هدايت و توفيق حق است ، زيرا كه تمام اسباب تـحصيل را مرحمت فرموده . و هر كس تحصيل شقاوت نمايد و رو به هلاكت رود و تبعيت نفس و شيطان كند، با فراهم بودن جميع طرق هدايت و اسباب كسب سعادت ، خود به اختيار خود بـه هلاكت و شقاوت فرو رفته و حجت بالغه حق بر او تمام است : لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت .
    (433)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #159
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان نكته شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين
    بدان كه پيش از اين مذكور شد(434) - كه هر عملى كه از انسان صادر مى شود، بلكه هـر چـه در مـلك بـدن واقع شود و متعلق ادراك نفس شود، از آن يك نحو اثرى در نفس واقع شـود چـه اعـمـال حـسـنـه بـاشـد يـا سـيـئه ، كـه از اثـر حـاصـل از آنـهـا در لسـان اخبار به نكته بيضا و نكته سوداء تعبير شده ،(435) و چه از سنخ لذايذ باشد يا سنخ آلام باشد. مثلا از هر لذتى كه از مطعومات يـا مـشـروبـات يـا منكوحات و جز آنها انسان مى برد، در نفس اثرى از آن واقع مى شود و ايـجـاد عـلاقـه و مـحبتى در باطن روح نسبت به آن مى شود و توجه نفس به آن افزون مى شـود. و هـر چـه در لذات و مـشـتـهـيـات بـيـشـتـر غـوطـه زند، علاقه و حب نفس به اين عالم شـديـدتـر گردد و ركون و اعتمادش بيشتر شود، و نفس تربيت شود و ارتياض پيدا كند به علاقه دنيا، و هر چه لذايذ در ذائقه اش بيشتر شود، ريشه محبتش بيشتر گردد، و هر چـه اسـبـاب عـيش و عشرت و راحت فراهمتر باشد، درخت علاقه دنيا برومندتر گردد. و هر چـه تـوجـه نـفـس بـه دنـيـا بـيـشـتر گردد. به همان اندازه از توجه به حق و عالم آخرت غافل گردد، چنانچه اگر ركون نفس بكلى به دنيا شد و وجهه آن مادى و دنياوى گرديد، سـلب تـوجـه از حـق تـعـالى و دار كرامت او بكلى گردد و اءخلد الى الارض و اتبع هواه شود.(436)
    پـس ، اسـتغراق در بحر لذايذ و مشتهيات قهرا حب به دنيا آورد، و حب به دنيا تنفر از غير آن آورد، و وجـهـه بـه ملك غفلت از ملكوت آورد. چنانچه به عكس اگر انسان از چيزى بدى ديـد و ادراك نـامـلايـمـات كـرد، صـورت آن ادراك در نـفـس ايـجـاد تـنفر نمايد. و هر چه آن صـورت قـويـتـر باشد، آن تنفر باطنى قويتر گردد. چنانچه اگر كسى در شهرى رود كه در آنجا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملايمات خارجى و داخلى بر او رو آورد، قهرا از آنـجـا مـتـنفر و منصرف شود. و هر چه ناملايمات بيشتر باشد، انصراف و تنفر افزون شود. و اگر شهر بهترى سراغ داشته باشد، كوچ به آنجا كند. و اگر نتواند به آنجا حركت كند، علاقه به آنجا پيدا كند و دلش را به آنجا كوچ دهد.
    پـس ، اگـر انسان از اين عالم هر چه ديد بليات و آلام و اسقام و گرفتارى ديد و امواج و فتنه ها و محنتها بر او روآورد، قهرا از آن متنفر گردد و دلبستگى به آن كم شود و اعتماد بـه آن نكند. و اگر به عالم ديگرى معتقد باشد و فضاى وسيع خالى از هر محنت و المى سراغ داشته باشد، قهرا بدانجا سفر كند. و اگر سفر جسمانى نتوان كرد، سفر روحانى كـنـد و دلش را بـدانـجـا فـرسـتـد. و پـر واضح است كه تمام مفاسد روحانى و اخلاقى و اعمالى از حب به دنيا و غفلت از حق تعالى و آخرت است . و حب به دنيا سرمنشاء هر خطيئه است ،
    (437) چنانچه تمام اصلاحات نفسانى و اخلاقى و اعمالى از توجه به حق و دار كرامت آن و از بيعلاقگى به دنيا و عدم ركون و اعتماد به زخارف آن است .
    پـس ، مـعـلوم شـد از ايـن مـقـدمـه كه حق تعالى عنايت و الطافش به هر كس بيشتر باشد و مـراحـم ذات مـقـدس شـامـل حـال هـر كس زيادتر باشد، او را بيشتر از اين عالم و زخارف آن پـرهـيـز دهـند و امواج بليات و فتن را بر او بيشتر متوجه فرمايد، تا اينكه روحش از اين دنيا و زخارف آن منصرف و منزجر گردد و به مقدار ايمانش رو به عالم آخرت رود و وجهه قـلبـش مـتـوجـه بـه آنـجـا گـردد. و اگـر نـبـود از بـراى تحمل شدت ابتلا مگر همين يك جهت ، هر آينه كفايت مى كرد. و در احاديث شريفه اشارت به اين معنى دارد:
    مـحـمـد بـن يـعـقـوب بـاسـنـاده عـن اءبـى جـعـفـر، عـليـه السـلام ، قـال : ان الله تـعـالى ليـتـعـاهـد المـؤ مـن بـالبـلاء كـمـا يـتـعـاهـد الرجل اءهله بالهدية من الغيبة ، و يحميه الدنيا كما يحمى الطبيب المريض .(438)

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #160
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*






    حضرت باقر عليه السلام ، فرمايد: همانا خداى تعالى هر آينه تفقد كند مؤ من را به بـلا چـنـانـچـه تـفقد كند مردى عيال خود را به هديه از سفر. و هر آينه پرهيز دهد او را از دنيا، چنانچه پرهيز دهد طبيب مريض را.
    و در حـديـث ديـگـر نـيـز بـه هـمين مضمون وارد است .
    (439) و گمان نشود كه محبت حق و شـدت عنايت ذات اقدس ‍ به بعضى بندگان ، نعوذبالله ، جزاف و بى جهت است ، بلكه هـر قدمى كه مؤ من و بنده خدا به سوى او بردارد، عنايت حق به او متوجه شود، حق تعالى بـه قـدر ذراعـى بـه او نـزديـك شـود.(440) مـثل مراتب ايمان و تهيه اسباب توفيق ، مـثل انسانى است كه با چراغى در راه تاريك حركت كند: هر قدمى كه بردارد، جلو او روشن گردد و راهنمايى براى قدم ديگر نمايد. هر قدمى كه انسان به سوى آخرت بردارد، راه روشـنـتـر شود و عنايات حق به او بيشتر گردد و اسباب توجه به عالم قرب و تنفر از عـالم بعد را فراهم فرمايد. و عنايات ازليه حق تعالى به انبيا و اوليا به واسطه علم ازلى اوست به اطاعت آنها در زمان تكليف . چنانچه شما اگر دو بچه داشته باشيد كه در حـال طـفـوليـت آنـهـا عـلم پـيـدا كنيد كه يكى موجبات رضايت شما را فراهم مى كند و يكى مـوجـبـات سـخـط و غـضـب شـمـا را، البـتـه عـنـايـت شـمـا از اول به آن مطيع بيشتر از ديگرى است .
    و ديـگر از نكات شدت ابتلاى بندگان خاص اين است كه آنها در اين ابتلا و گرفتاريها بـه ياد حق افتند و مناجات و تضرع در درگاه قدس ذات مقدس نمايند و ماءنوس با ذكر و فكر او گردند. و طبيعى اين نوع بنى الانسان است كه در وقت بليات تشبث به هر ركنى كه احتمال نجات در او دهند پيدا مى كنند، و در وقت سلامت و راحت غفلت از آن پيدا مى كنند، و چـون خواص ركنى جز حق سراغ ندارند، بدان متوجه شوند و انقطاع به مقام مقدس او پيدا كـنـند. و حق تعالى از عنايتى كه به آنها دارد، خود سبب انقطاع را فراهم فرمايد. گرچه ايـن نـكـتـه ، بـلكـه نـكـتـه سـابـقـه ، نـسـبـت بـه انـبـيـا و اوليـاء كمل درست نيايد، چه كه آنها مقامشان مقدستر از آن است و قلبشان محمكتر از آن است كه به ايـن امـور عـلاقـه بـه دنـيـا پـيـدا كـنـنـد، يـا در تـوجـه و انـقـطـاعـشـان بـه حـق فـرقـى حاصل شود.
    و تـوانـد بـود كه انبيا و اولياء كمل چون به نور باطنى و مكاشفات روحانى يافته اند كـه حـق تـعـالى بـه اين عالم و زخارف آن نظر لطف ندارد و دنيا و هر چه در اوست خوار و پست است در پيشگاه مقدس او، از اين جهت اختيار كردند فقر را بر غنا و ابتلا را بر راحتى و بليات را بر غير آنها چنانچه در احاديث شريفه شاهد بر اين معنى است .
    (441)
    در حـديـث است كه جبرئيل كليد خزاين ارض را در حضور خاتم النبيين ، صلى الله عليه و آله ، آورد و عـرض كـرد در صـورت اخـتـيـار آن از مـقـامات اخروى شما نيز چيزى كم نشود. حـضرت براى تواضع از حق تعالى قبول نفرمود و فقر را اختيار فرمود.
    (442) و در كـافـى شـريـف سـنـد بـه حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، رسـانـد در حـديـثـى ، قـال : ان الكـافـر ليـهـون عـلى الله حـتـى لو سـاءله الدنـيـا بـمـا فـيـهـا اءعـطاه ذلك .(443) و اين از خوارى دنياست در نظر كبرياى حق . و در حديث است كه حق تعالى از وقتى كه عالم اجسام را خلق فرموده به آن نظر لطف نفرموده است .(444)
    و ديـگـر از نـكـات شـدت ابـتـلاء مـؤ منين آن است كه در اخبار به آن اشاره شده است كه از بـراى آنـهـا درجـاتـى اسـت كـه بـه آنـهـا نـايـل نـشـونـد مـگـر با بليات و امراض و آلام .
    (445) و مـمـكـن اسـت ايـن درجـات صـورت اعـراض از دنـيـا و اقـبـال بـه حـق بـاشـد، و مـمـكـن است از براى خود اين بليات صورت ملكوتى باشد كه نـيـل بـه آنها نشود مگر با ظهور در عالم ملك و ابتلاى آنها به آن . چناچه در حديث شريف كـافـى سـنـد بـه حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، رسـانـد: قال انه ليكون للعبد منزلة عندالله ، فما ينالها الا باحدى الخصلتين : اما بذهاب ماله ، اءو بـبـليـة فـى جـسـده .(446) فـرمـود: همانا چنين است : هر آينه مى باشد از بـراى بـنـده درجـه اى پـيـش خـدا، پـس نمى رسد به آن مگر به دو خصلت : يا به رفتن مالش ، يا به بليه در جسم او. و در خبر شهادت حضرت سيدالشهداء، عليه السلام ، وارد است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، را در خواب ديد.
    حـضـرت فـرمـود به آن مظلوم كه از براى تو درجه اى است در بهشت ، نمى رسى به آن مـگـر بـه شـهـادت .
    (447) البـتـه صـورت مـلكـوتـى شـهـادت در راه خـدا حـاصـل نـمـى شـود مـگـر به وقوع آن در ملك چنانكه مبرهن است در علوم عاليه ، و در اخبار متواتره وارد است كه از براى هر عملى صورتى است در عالم ديگر.
    و در كـافـى از حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، نـقـل شـده اسـت ، قـال : ان عـظـيـم الاجر لمع عظيم البلاء، و ما اءحب الله قوما الا ابتلاهم .(448) فرمود: همانا بزرگى مزد هر آينه با بزرگى بلاست . و دوست ندارد خدا قومى را مگر آنكه مبتلا كند آنها را. و احاديث به اين مضمون بسيار است .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 16 از 40 نخستنخست ... 612131415161718192026 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •