*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 17 از 40 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 399
  1. #161
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل : ابتلاى انبياء به امراض جسمانى
    مـحدث بزرگ ، مجلسى ،(449) عليه الرحمة ، فرمايد، در اين احاديث (يعنى احاديث ابـتـلاء انـبـيـا كـه وارد شـده از طرق عامه و خاصه ) دلالت و اضحه است بر آنكه انبيا و اوصيا در امراض حسيه و بليات جسميه مثل غيرشان هستند. بلكه آنها اولى به آن هستند از غـيـر، بـراى بـزرگ شـدن اجر آنها كه موجب تفاضل در درجات است . و اين منافات با مقام آنـهـا نـدارد، بـلكـه آن مـوجب تثبيت امر آنها شود. و اگر آنها مبتلا نشوند به بليات ، با آنـكـه از دسـت آنـهـا مـعـجـزات و خارق عادات صادر مى شود، گفته شود درباره آنها آنچه نـصـارى دربـاره پـيـغـمـبـرشـان گـفـتند. و اين تعليل در روايات وارد است . ـ انتهى .(450)
    و مـحـقق مدقق طوسى و حكيم عظيم قدوسى ،
    (451) عطرالله مرقده ، در تجريد فرمايد در ضـمـن آنـچـه انـبـيـا بـايـد از آن مـبـرا بـاشـنـد: و هـر چـه تـنـفـر از آن حـاصـل آيد. و علامه علماى اسلام ،(452) رضوان الله عليهم ، فرمايد در شرح آن : و بايد منزه باشد از امراض منفره ، مثل سلس و جذام و برص ، براى اينكه اينها تنفر آورد و منافى با غرض از بعث است .(453)
    نـويـسـنده گويد گرچه مقام نبوت تابع كمالات نفسانيه و مدارج روحانيه است و ربطى به مقام جسمانيت ندارد و امراض و نقايص جسمانيه ضررى به مقام روحانى آنها نرساند و امـراض مـنـفـره از عـلو شـاءن و عـظمت رتبه آنها چيزى ناقص نكند، اگر مؤ كد كمالات آنها نـباشد و مؤ يد درجات آنها نگردد، چنانچه اشاره به آن شد، ليكن آنچه اين دو محقق اشاره بدان كردند خالى از وجه نيست ، زيرا كه چون عامه مردم تميز مابين مقامات را نمى دهند و گمان مى كنند كه نقص جسمانى از نقص روحانى يا ملازم با او است ، و بعضى از نقايص را منافى با مقام علو شاءن و عظمت مرتبت دانند، لهذا عنايت حق چنان اقتضا كند كه پيغمبران را كـه صـاحـب شـريـعـت و مـبـعـوث بـه رسـالت هـستند به امراضى كه موجب تنفر طباع و استيحاش مردم است مبتلا نفرمايد. پس ، عدم ابتلاى آنها نه از براى آن است كه ابتلاى به آن نـقـص مـقـام نـبوت است ، بلكه براى اكمال فايده تبليغ است . بنابراين ، مانع ندارد ابـتـلاى بـعـض ‍ انـبيا كه صاحب شريعت نيستند، و ابتلاى اولياء بزرگ و مؤ منين به اين گونه بليات .
    چـنـانـچـه حـضـرت ايوب و جناب حبيب نجار مبتلا بودند. و اخبار كثيره وارد شده در ابتلاى حضرت ايوب .
    فـمـن ذلك مـا روى عـن تـفسير على بن ابراهيم ، عن اءبى بصير، عن اءبى عبدالله ، عليه السـلام ، فـى حديث طويل قال : فسلطه على بدنه ما خلا عقله و عينيه ، فنفخ فيه ابليس فـصـار قـرحـة واحـدة مـن قرنه الى قدمه ، فبقى فى ذلك دهرا طويلا بحمدالله و يشكره حـتـى وقـع فـى بـدنـه الدود و كـانـت تـخـرج مـن بـدنـه فـيـردهـا. و يـقـول لهـا: ارجـعـى الى مـوضـعـك الذى خـلقـك الله مـنـه . و نـتـن حـتـى اءخـرجـه اءهل القرية من القرية و اءلقوه فى المزبلة خارج القرية .
    (454)

    و فـى الكـافـى بـاسـنـاده عـن اءبـى بـصـيـر، عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال : قـلت له : فـاذا قـراءت القـرآن فـاسـتـعـذ بـالله من الشيطان الرجيم انه ليس له سـلطـان عـلى الذيـن آمـنـوا و عـلى ربـهـم يـتـوكـلون .(455) فقال : يا اءبا محمد يسلط و الله من المؤ من على بدنه و لا يسلط على دينه . قد سلط على اءيـوب فـشـوه خـلقـه ، و لم يـسـلط عـلى ديـنه . و قد يسلط من المؤ منين على اءبدانهم و لا يسلط على دينهم .(456)
    و بـاسـنـاده عـن نـاجـيـة ، قـال قـلت لابـى جـعـفـر، عـليـه السـلام ، ان المـغـيـرة يـقـول ان المـؤ مـن لايـبـتـلى بـالجـذام و لا بـالبـرص و لا بـكـذا و لا بـكـذا. فـقـال : ان كـان لغـافـلا عـن صـاحـب يـاسـيـن ، انـه كـان مـكـنـعـا. ثـم رد اءصـابـعـه فـقـال : كاءنى اءنظر الى تكنيعه . اءتاهم فاءنذرهم ، ثم عاد اليهم من الغد فقتلوه . ثم قـال : ان المـؤ مـن يـبـتـلى بـكـل بـليـة و يـمـوت بـكـل مـيـتـة ، الا اءنـه يقتل نفسه .(457)
    صـاحب ياسين حبيب نجار است . و تكنيع با نون ، كه در اكثر نسخ است ، بـنـابـه فـرمـوده مـجـلسى (ره ) تشنج و مثله بودن است . مجلسى فرمايد گويا جذام سبب تـكـنـيـع اصـابـع او شـده بـوده اسـت .(458) و در ايـن فـرمـوده تاءمل است .
    از ايـن احـاديـث و احـاديـث بـسـيـار ديـگر استفاده شود كه مؤ منين و انبيا گاهى براى بعض مـصـالح مـبـتـلا شـونـد بـه امـراض ‍ مـنـفـره . گـرچـه در مـقـابـل ايـن اخـبـار بـعـض اخبار ديگر است كه نفى كرده است تشويه خلقت حضرت ايوب ، عـليـه السـلام ، و بـو افـتـاده بـدن شـريـفـش را. و بـحـث و تطويل در ذكر و جمع آنها نفع بسيارى ندارد.
    بـالجـمـله ، ايـن نـحـو از امراض ضررى به حال مؤ منين و نقص براى آنها و انبياء، عليهم السـلام ، نـيـسـت ، بـلكـه تـرفـيـع رتـبـه و عـلو مـقـام و درجـه اسـت . والله تعالى اءعلم بالصواب .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #162
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان آنكه دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست
    بـدان كـه ايـن عـالم دنـيا براى نقص و قصور و ضعفى كه در آن است نه دار كرامت و جاى ثـواب حـق تعالى است ، و نه محل عذاب و عقاب است ، زيرا كه دار كرامت حق عالمى است كه نعمتهاى آن خالص و اختلاط به نقمت ندارد و راحت آن مشوب به تعب و رنج نيست . و در اين عالم چنين نعمتى امكان ندارد، زيرا كه دار تزاحم است و به هر نعمتى انواع رنج و زحمت و نـقـمـت اخـتـلاط دارد. بـلكـه حـكـما گفته اند لذات اين عالم دفع آلام است . و توان گفت كه لذاتـش موجب آلام است ،(459) زيرا كه اينجا هر لذتى در پى رنج و الم و تعبى دارد. بلكه ماده اين عالم تعصى دارد از قبول رحمت خالص و نعمت غير مشوب . و همين طور عذاب و زحمت و رنج و تعب اين عالم نيز خالص ‍ نيست ، بلكه هر رنج و تعبى محفوف به نعمتى و نعمتهايى است . و هيچيك از آلام و اسقام و رنج و محنت در اين عالم غير مشوب نيست ، و مواد اين عـالم تـعـصـى دارد از قـبول عذاب خالص مطلق . و دار عذاب و عقاب حق دارى است كه در آن عـذاب مـحـض و عـقـاب خـالص بـاشـد. آلام و اسـقـام آنـجـا مـثـل اين عالم نيست كه به عضوى دون عضوى متوجه باشد، يك عضو سالم و راحت باشد و عضو ديگر در تعب و زحمت . و به بعض آنچه ذكر شد اشاره فرموده در حديث شريف ، كه مـا بـه شـرح آن پـرداخـتـم ، آنـجـا كـه فـرمـايـد: و ذلك اءن الله لم يـجـعـل الدنـيـا ثوابا لمؤ من و لا عقوبة لكافر. يعنى جهت اينكه مؤ من در اين عالم مبتلا بـه بليات شود آن است كه خداى تعالى قرار نداده اين دنيا را ثواب براى مؤ منى و نه سـزا بـراى كـافـرى . ايـنـجا دار تكليف و مزرعه آخرت و عالم كسب است ، و عالم آخرت دار جزا و سزا و ثواب و عقاب است . آنها كه متوقع اند كه حق تعالى هر كس را كه در اين عالم مرتكب معصيت و فحشايى شد يا ظلم و تعدى به كسى ، فورا جلو او را بگيرد و دسـت او را مـنـقـطـع كـنـد و او را قـلع و قـمـع فـرمـايـد، غـافـل از آن هـسـتـنـد كـه خلاف ترتيب و مخالفت سنة الله جاريه است . اين جا دار امتحان و امـتـيـاز شـقـى از سـعـيـد و مـطيع از عاصى است ، و عالم ظهور فعليات است نه دار بروز نـتـايـج اعـمال و ملكات . و اگر نادرا حق تعالى ظالمى را گرفتار كند، مى توان گفت از عـنـايـات حـق تـعـالى بـه آن ظـالم اسـت . اگـر اهـل مـعـصـيـت و ظـلم را بـه حـال خـودشـان واگـذار فـرمايد استدراج است . چنانچه خداى تعالى مى فرمايد: سـنـستدرجهم من حيث لا يعلمون . و اءملى لهم ان كيدى متين .(460) يعنى زود است كـه نـعمت دهيم آنها (را) درجه درجه از جهتى كه نمى دانند. و مهلت دهيم آنها را. همانا اخذ من شديد است . و مى فرمايد: و لا يحسبن الذين كفروا اءنما نملى لهم خير لانفسهم انما نـمـلى لهـم ليـزدادوا اثما و لهم عذاب اءليم .(461) يعنى گمان نكنند آنان كه كـافـر شدند اينكه مهلت ما براى آنها خير است ، همانا چنين است كه مهلت داديم آنها را تا زياد كنند گناه را. و از براى آنها عذاب دردناك است . و در مجمع البيان روايت كند از حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، اءنـه قـال : اذا اءحـدث العبد ذنبا، جدد له نعمة فيدع الاسـتـغـفـار. فـهـو الاسـتـدراج (462) فـرمـود: وقـتى حادث كند بنده گناهى را، تجديد شود براى او نعمتى ، پس واگذارد استغفار را. پس آن استدراج است .
    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #163
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در اينكه شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است
    در ذيـل حـديـث شـريـف كـه مـى فـرمـايـد: و مـن سـخـف ديـنـه و ضـعـف عـقـله قـل بـلاؤ ه چـنـيـن ظـاهـر شـود كـه بـليات اعم از جسمانيه و روحانيه است ، زيرا كه اشـخـاص ضـعـيـف العـقـل و كـم ادراك بـه مـقـدار ضـعـف عـقـل و ادراك خـود از بـليات روحانيه و ناملايمات عقليه ماءمون اند. به خلاف كسانى كه عـقـلشـان كـامـل و ادراكـشـان شـديـد اسـت ، كـه بـه مـقـدار كـمـال عـقـل و شـدت ادارك خـود بليات روحانى آنها زياد شود. و هر چه اداركات كاملتر و روحـانيت قويتر باشد، بليات بيشتر و ادراك ناملايمات افزون گردد. و تواند بود كه فرموده حضرت رسالت پناه ، صلى الله عليه و آله و سلم ، كه فرمود: ما اءوذى نبى مـثـل مـا اءوذيـت .(463) يـعـنـى اذيـت نـشـد پـيـغـمـبـرى مـثـل اذيـتـى كـه مـن شدم . نيز به اين معنى برگردد. زيرا كه هر كس عظمت و جلالت ربـوبـيـت را بـيـشـتـر ادراك كـنـد و مـقـام مـقدس حق جل و علا را زيادتر بشناسد، از عصيان بـنـدگـان و هـتـك حـرمـت آنها بيشتر متاءثر و متاءلم گردد، و نيز هر كس رحمتش ‍ و عنايت و لطـفـش بـه بـنـدگـان خـدا بيشتر باشد، از اعوجاج و شقاوت آنها بيشتر اذيت مى شود، و البته خاتم النبيين ، صلى الله عليه و آله ، در اين مقامات و ساير مدارج كماليه از انبيا و اوليا و ساير بنى الانسان كاملتر بوده ، پس اذيتش ‍ بيشتر و تاءثرش بالاتر بوده . و نيز توجيه ديگر دارد كه مناسب اين مقام ذكر آن نيست . والله العالم و له الحمد.
    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #164
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث السادس عشر
    حديث شانزدهم
    بـاسـنـادنا المتصلة الى ثقة الاسلام و المسلمين ، فخر الطائفة الحقة و مقدمهم ، محمد بن يـعـقـوب الكـليـنى ، رضى الله عنه ، عن عدة من اءصحابنا، عن اءحمد بن محمد بن خالد، عن اءبـيـه ، عـن عـلى بـن النـعـمـان ، عـن عـبـدالله بـن مـسـكـان ، عـن اءبـى بـصـيـر، قـال سـمـعت اءبا عبدالله ، عليه السلام يقول : ان الحر حر على جميع اءحواله ، ان نابته نـائبـة ، صـبـرلهـا، و ان تـداكـت عـليـه المـصـائب ، لم تـكـسـره و ان اسـر و قـهـر و استبدل باليسر عسرا، كما كان يوسف الصديق الامين لم يضرر حريته اءن استعبد و قهر و اسـر، و لم تـضـرره ظـلمـة الجـب و وحـشـة و مـا نـاله ، اءن مـن الله عـليـه فـجـعـل الجـبـار العاتى له عبدا بعد اذا كان (له ) مالكا، فاءرسله و رحم به امة . و كذلك الصبر يعقب خيرا. فاصبروا و وطنوا اءنفسكم على الصبر توجروا.(464)
    ترجمه :
    ابوبصير گفت شنيدم حضرت صادقرآن عليهه السلام ، را كه مى گفت : آزاد آزاد است بـر هـمـه احـوال خـود. اگر بيايد او را مصيبتى ، صبر كند مر آن را، و اگر فرو كوبيده شـود بـر او مـصـيـبـتـها، نمى شكند او را گرچه اسير شود و مقهور گردد و سختى را به آسـانـى بـدل گـيرد. چنانچه بود يوسف ، عليه السلام ، بسيار راستگوى امين كه ضرر نـرسـاند آزادى او را اينكه به بندگى گرفته شد و اسير شد و مقهور گرديد. و زيان نـرساند او را تاريكى چاه و ترس آن و آنچه رسيد او را، تا آنكه منت گذاشت خدا بر او، پـس قرار داد جبار متكبر را بنده او، بعد از آنكه مالك بود، پس ، فرستاد خدا او را (يعنى بـه پـيـغـمـبـرى ) و تـرحـم فـرمـود بـه واسـطـه او امـتـى را. و هـمـيـنـطـور صـبـر دنبال آورد خير را. پس صبر كنيد و مهيا كنيد خود را بر صبر تا مزد داده شود.
    شـرح نـائبـة مـفـرد نـوائب اسـت . و آن حـوادث و مـهمات نازله است . و در صحاح گويد به معنى مصيبت است .
    و دك بـه مـعـنـى دق ، يـعنى كوبيدن است . و در صحاح است : و قد دككت الشى اءدكـه دكا اذا ضربته و كسرته حتى سويته بالارض . انتهى .(465) و تداكت عليه اءى ، تـداقـت . بـه مـعـنـى اجـتـمـاع و ازدحـام نـيـز آمـده ، چـنـانـچـه از نـهـايـه مـنـقـول اسـت در حـديـث حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، عـليـه السـلام : ثـم تـداكـكـتـم عـل تـداكـك الابـل الهـيـم عـلى حـيـاضـهـا. اءى ، ازدحـمـتـم .(466) و از نـهـايـه نـيـز نـقل شده كه اصل دك به معنى كسر است .
    (467) و در اين حديث شريف به مناسبت لم تكسره به معنى اول انسب است ، گرچه معنى دوم نيز مناسب است .
    و كـلمـه (ان ) در و ان اسـر وصـليـه اسـت ، و قـهـر و استبدل عطف به آن است .
    و مـجـلسـى ،
    (468) رحـمـه الله ، فـرمـوده در بـعـض نـسـخـه هـا و اسـتـبدل بالعسر يسرا وارد است .(469) بنابراين عطف است بر لم تكسره ، پس غايت صبر شود.
    جـمـله اءن اسـتـعـبـد مـبـنـى المـفـعـول و فـاعـل لم يـضـرر اسـت . و در نـسـخـه مـرآة العـقـول بـه تـقـديـم بـاء مـوحده بر عين مهمله وارد است .
    (470) و در وسـائل بـه تـقـديـم عـيـن بـر بـاء منقول است .(471) و مظنون است كه نسخه مرآة از غلط كاتب باشد، گرچه معنى آن نيز خـالى از صـحـت نـيـست . ولى مناسب با مقام و سرتاپاى حديث شريف آن است كه در نسخه وسائل است .
    و مـا نـاله عـطـف اسـت به ظلمة الجب . يعنى ، ضرر نرساند او را آنچه به او رسيد از ظلم برادرها و حزن و بليات .
    و قـوله : اءن مـن الله اظـهر آن است كه به تقدير الى است ، و متعلق است به لم تضرر در دو موضع بر سبيل تنازع . و مرحوم مجلسى احتمالات كثيره در آن داده
    (472) كه ذكر آنها خالى از تطويل نيست .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #165
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان آنكه اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست
    بدان كه انسان اگر مقهور در تحت سلطه شهوت و هواهاى نفسانيه گرديد، رقيت و عبوديت و ذلت در او بـه قـدر مـقـهـوريـتش در تحت سلطه آنها زياد شود. و معنى عبوديت از كسى ، خضوع تام و اطاعت از اوست . و انسان مطيع شهوات و مقهور نفس اماره بنده فرمانبر آنهاست ، و هـر چـه آنـهـا امـر كـنـند، با كمال خضوع اطاعت كند و در پيشگاه آنها عبد خاضع و بنده مـطـيـع گـردد تـا كـار به جايى رسد كه اطاعت آنها را مقدم دارد بر اطاعت خالق سموات و ارض ، و بـنـدگـى آنـهـا را بـرگـزيـنـد بـر بـنـدگـى مـالك المـلوك حـقـيـقى . و در اين حال عزت و حريت و آزاد مردى از قلبش ‍ (رخت ) بندد، و غبار ذلت و فقر و عبوديت بر چهره قـلبـش بـنـشـيـنـد، و خـاضـع اهـل دنـيـا گـردد و قـلبـش در پـيـش اهـل دنـيـا و صـاحـبـان حـشـمت سجده كند و از براى به دست آوردن مشتهيات نفسانيه خود، از همنوع ذلتها كشد و خواريها در راه تعمير بطن و فرج برد، و تا اسير بند شهوت و نفس است ، از هيچگونه خلاف شرف و فتوت و حريتى مضايقه نكند، و سر به زير بار اطاعت هـر كـس و نـاكـس در آورد، و از هـر نـاچـيـز مـنـت كـشـد بـه مـجـرد احـتـمـال حـصـول مـطـلوب پـيش او، گرچه آن شخص از ساير خلق بى ارزشتر و پست تر بـاشـد و احـتـمـال موهوم باشد. و گويند وهم در باب طمع حجت است . آنهايى كه بنده دنيا و شهوت خويش اند و طوق بندگى هواى نفس را در گردن نهادند، بندگى از هر كـسـى كه دنيا را پيش او سراغ دارند، يا احتمال مى دهند، مى كنند و خاضع او مى شوند. و اگـر در ظـاهـر زبـان مـنـيـت و عـفـت نـفـس گـشـايـنـد، تـدليـس مـحـض اسـت ، و اعـمـال آنـهـا و اقـوال آنـهـا ايـن كلام را تكذيب كنند. و اين اسارت و رقيت از امورى است كه انسان را هميشه در زحمت و ذلت و رنج و تعب دارد. و انسان با شرف و عزت نفس بايد با هر وسيله و جديت خود را از آن پاك و پاكيزه كند. و پاك شدن از اين كثافت و رهايى از اين قـيـد خـوارى و مـذلت بـه مـعـالجـه اسـاس نـفـس اسـت ، و آن بـا عـلم و عمل نافع صورت گيرد.
    امـا عـمـل ، پـس آن به ارتياضات شرعيه و مخالفت نفس است . در مدتى آن را از محبت مفرط بـه دنـيـا و تـبـعـيت شهوات و هواهاى نفسانيه منصرف كند تا آنكه نفس عادت به خيرات و كمالات كند.
    و امـا عـلم ، بـه آن اسـت كـه انـسـان به نفس خود بفهماند و به قلب خويشتن برساند كه مـخـلوقـات ديـگـر چـون خـود ضـعـيـف و مـحـتـاج و فـقـيـر و بـيـنـوا هـسـتـنـد، و آنـهـا نـيـز مـثـل خـود مـن در تـمـام امـور جـزئيه و كليه محتاج به غنى مطلق و قادر توانا هستند، و آنها قـابـل آن نـيـستند كه حاجت كسى را برآورند، و كوچكتر از آن هستند كه نفس به آنها متوجه گـردد و قـلب خـاضـع آنـهـا گـردد، و هـمـان قـادر تـوانايى كه به آنها عزت و شرف و مال و منال داده قادر است به هر كس بدهد.
    حـقيقتا انسان را عار آيد كه به واسطه شكم خود يا راه انداختن شهوت خويش اين قدر ذلت و خوارى به خود راه دهد، و از اين مخلوق بى همه چيز و فقراى بيدست و پا و اذلاء بيدانش و بـيـنش منت كشد. منت اگر مى كشى ، از غنى مطلق و خالق سماوات و ارض بكش ، كه اگر تـوجـه بـه ذات مـقـدس او پـيـدا كـردى و دلت خـاضع در محضر او گرديد، از هر دو عالم وارهى و طوق عبوديت مخلوق را از گردن بيرون كنى : العبوديه جوهرة كنهها الربوبية .
    (473) بـنـدگـى خدا گوهر گرانبهايى است كه باطن آن آزادى و ربوبيت است . بـه واسـطـه عـبـوديت حق و توجه به نقطه واحده مركزيه و افناء تمام قوا و سلطنتها در تـحـت سـلطـنـت مـطلقه الهيه ، چنان حالتى در قلب پيدا شود قهر و سلطنت بر همه عوالم كند، و از براى روح حالت عظمت و رفعتى پيدا شود كه جز در پيشگاه ربوبيت و آنها كه اطـاعـت آنـهـا اطـاعـت ذات مـقـدس حـق است سر به اطاعت احدى ننهد. و اگر به حسب پيش آمدن روزگـار در تـحـت سـلطـه و قـدرت كـسـى بـاشـد، قـلب را از آن لرزه نـيـفـتـد و استقلال و حريت نفس محفوظ ماند، چنانچه حضرت يوسف و حضرت لقمان را عبوديت ظاهريه به حريت و آزادى قلبى آنها ضرر نرساند.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #166
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    اى بـسـا قـدرتـمـنـدان و داراى سـلطنتهاى ظاهره كه از حريت و آزادى نفس و بزرگوارى و بـزرگـمـنـشـى بـويـى نـبـردند و بنده ذليل و عبد مطيع نفس و هوى هستند، و بدين جهت از مـخـلوق نـاچـيـز نـيـز تـمـلق گـويـنـد. از حـضـرت عـلى بـن الحـسـيـن ، سلام الله عليهما، مـنـقـول اسـت كـه فـرمـود در ضمن كلامى : انى لانف اءن اءطلب الدنيا من خالقها، فكيف من مخلوق مثلى !(474) يعنى همانا من عار دارم اينكه دنيا را خواهش كنم از آفريدگار آن ، پـس چگونه از مخلوقى مثل خود طلب كنم ! اى عزيز، تو اگر عار ندارى از طلب دنـيـا، لااقـل از مخلوق ضعيف كه مثل خود تو است طلب مكن . بفهم كه مخلوق را قدرتى نيست بـراى تـعـمـيـر دنياى تو. گيرم كه با هزار منت و ذلت اراده او را جلب كردى ، اراده او در مـلك حق كار كن نيست ، و كسى را تصرفى در مملكت مالك الملوك نيست ، پس اين قدر براى ايـن چـنـد روزه دنـيـا و شهوات محدوده موقته از خلق بى همه چيز تملق مگو، و از خداى خود غافل مشو و حريت و آزادى خود را حفظ كند و قيد عبوديت و اسارت را از گردن خود بردار و در جميع احوال آزاد شو، چنانچه در حديث شريف فرمايد: ان الحر حر على جميع اءحواله . و بـدان كه غنا به غناى قلب * و بى نيازى ، از حالات روح است ، به امور خارجيه غـيـر مـربـوطـه بـه انـسـان نـيـسـت . مـن خـود در مـيـان اهـل ثـروت و مـال و مـنـال كـسانى را ديدم كه اظهارات آنها را هيچ فقير با آبرويى نمى كرد و بيانات آنـهـا شرم آور بود! به نسبت جمعيت خود متمول و با ثروت ترين تمام سكنه ارض هستند، مـع ذلك ذلت و مـسـكـنـت و فـقـر و فـاقـه از چـهره آنها ظاهر و تمام مدت عمر را با زحمت و خوارى و عجز و بينوايى به سر مى برند. اين نيست مگر همان فقر قلبى و ذلت روحى . در بين اهل زهد و درويش منشى كسانى را ديدم كه قلوب آنها به قدرى غنى و بى نياز است كـه بـه هـمـه مـلك دنـيـا از روى بى اعتنايى نظر مى كنند، و به جز ذات مقدس حق تعالى احـدى را لايـق عـرض حـاجـت نـمـى دانـنـد. تـو خـود نـيـز در حـالات اهـل دنـيا و اهل طلب رياست با نظر دقت و تفتيش مطالعه كن ، ببين ذلت آنها و تملق آنها از مـردم از سـايـريـن بـيـشـتـر است و در پيش (مردم ) خضوعشان بيشتر است . مريد پرورها و مـدعـيـان ارشـاد خواريها مى كشند و ارادتها مى ورزند تا چند روزى بطن و فرج را تعمير كنند. قلب مراد طالب بيشتر خاضع است پيش مريد از قلب مريد پيش او، با آنكه در سنخ اين دو ارادت نيز فرقهاست : ارادت مريد روحانى و الهى است ، گرچه در اشتباه باشد، و ارادت مـراد دنـيـاوى و شـيـطـانـى اسـت . اينها كه ذكر شد ذلها و مفاسد دنيايى است . اگر پـرده بـرداشـتـه شـود، مـعـلوم مـى شـود كـه صـورت ايـن اسـارت در تـحت قيود و كُند و زنـجـيـرهـاى شهوات و هواهاى نفسانيه چه صورتى است . شايد اين سلسله اى كه طولش هـفـتـاد ذراع است ، و خداى تعالى از آن اطلاع داده ، و آن حبس و غلى كه براى ماست ، در اين دنـيـا صـورت هـمـيـن اسارت و رقيت در تحت فرمان شهوت و غضب باشد. خداى تعالى مى فـرمـايـد: و وجـدوا مـا عـمـلوا حـاضـرا.(475) (و) يافتند آنچه كرده بودند حـاضـر. و فـرمـايـد: لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت (476) آنچه به ما مى رسد در آن عالم ، صورت اعمال خود ماست .
    سـلسـله هـاى پـيـچ در پـيـچ شـهـوات و هـواهـا را پاره كن و كند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا و در اين عالم آزادانه زيست كن تا در آن عالم آزاد باشى ، وگرنه صورت اين اسـارت در آنجا حاضر خواهى ديد. و بدان كه آن طاقت فرساست . اولياى خدا با آنكه از اسـر و رقـيـت بـكـلى خـارج شـده بـودنـد و بـه حـريـت مـطـلقـه نـايل بودند، با اين حال دلهاى آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مى كردند و جزع مى نمودند كه عقول متحير از آن است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #167
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل :پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى است
    گـرچه مطالبى كه در اين اوراق است از امور شايعه رايجه و از مكررات بايد به شمار آورد، ولى بـاكـى از ايـن تكرار نيست . تذكر نفس و تكرار حق امر مطلوبى است ، و از اين جـهت در اذكار و اوراد و عبادات و مناسك تكرار مطلوب است . و نكته اصلى آن عادت دادن نفس و مـرتـاض نـمـودن آن اسـت . پـس ، از تـكـرار اى عـزيـز (مـلول ) مـشـو، و بـدان كـه تـا انـسـان در قـيـد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاى طـولانـى شـهـوت و غـضـب در گـردن اوسـت ، بـه هـيـچـيـك از مـقـامـات مـعـنـوى و روحـانـى نـايـل نـمـى شـود، و سـلطـنـت بـاطـنـيه نفس و اراده نافذه آن بروز و ظهور نمى كند و مقام اسـتـقـلال و عـزت نـفـس ، كـه از بـزرگـتـريـن مـقـامـات كـمـال روحانى است ، در انسان پيدا نمى شود. بلكه اين اسارت و رقيت باعث مى شود كه انسان سرپيچ از اطاعت نفس نباشد در هيچ حال .
    و چـون سـلطـنـت نفس اماره و شيطان در باطن قوى شد و تمام قوا سر به رقيت و طاعت آنها گـذاشـتـنـد و خـضـوع در پـيشگاه آنها نمودند و تسليم تام شدند، آنها قانع به معاصى تـنـهـا نـمـى شوند كم كم از معصيتهاى كوچك انسان را به معاصى بزرگ ، و از آنها به سـسـتـى عـقـايـد، و از آن بـه ظـلمـت افـكار، و از آن به تنگناى جحود، و از آن به بغض و دشـمـنـى انـبـيـا و اوليـا مـى كـشانند. و نفس كه در تحت سلطه و رقيت آنهاست نتواند از آن سـرپيچى نمايد. پس ، عاقبت امر طاعت و اسارت خيلى وخيم است و به جاهاى خيلى خولناك انـسـان را مـمـكـن اسـت بـكـشـد. انـسـان عـاقـل رئوف بـه حـال خـود، بايد به هر وسيله اى شده خود را از اين اسارت خارج كند، و تا فرصت دارد و قـواى او سـالم اسـت و حـيـات و صـحـت و جوانى برقرار است و قوا بكلى مسخر نشده ، در مـقـابـل آن قـيـام كـند، و مدتى مواظبت اوقات خويش كند و مطالعه در حالات نفس كند و حالات گـذشتگان و سوء عاقبت آنها را مداقه نمايد و گذشتن اين چند روزه را به باطن قلب خود بـفـهـمـانـد و قـلب بـيـدار كـنـد و بـه قـلب بـفـهـمـانـد حـقـيـقـت مـنـقول از رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، به ما، كه فرمود: الدنيا مزرعة الاخرة .
    (477) دنـيـا كـشـتـگـاه بـازپـسـيـن اسـت . اگـر اين چند روزه كشت نكنيم و عـمـل صـالح نـنـمـايـيـم ، فـرصـت از دسـت مـى رود، عـالم ديـگـر كـه فـرا رسـد و مـوت حـلول كـرد، تمام اعمال منقطع مى شود و آمال پايمال مى گردد. و اگر خداى نخواسته با ايـن عـبـوديـت از شـهـوات و اسـارت از قيد گوناگون هواهاى نفسانيه ملك الموت در رسد، شـيـطـان ممكن است مقصد آخر را كه ربودن ايمان است انجام دهد، و با ما طورى سلوك كند و بـه قلب ما طورى نمايش دهد كه با دشمن حق و انبيا و اولياء او از دنيا برويم . و خدا مى داند كه در پس اين پرده چه بدبختيهاست و چه ظلمتها و وحشتهاست .
    هـان اى نـفـس خـسـيـس و اى دل غـافـل ! از خـواب بـرخـيـز دز مـقـابل اين دشمنى كه سالهاست تو را افسار كرده و در قيد اسـيـرى در آورده و بـه هـر طـرف مـى خـواهـد مـى كـشـانـد و بـه هـر عـمـل زشـتـى و خلق ناهنجارى دعوت مى كند و وادار مى نمايد قيام كن و اين قيود را بشكن و زنـجـيرها را پاره كن و آزاديخواه باش و ذلت و خوارى را بركنار گذار و طوق عبوديت حق جـل جـلاله را به گردن نه كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى و به سلطنت مطلقه الهيه در دو عالم نايل شوى .
    اى عـزيـز، بـا آنـكـه ايـن عالم دار جزا نيست و محل بروز سلطنت حق نيست و زندان مؤ من است ،
    (478) اگـر تـو از اسـارت نـفـس بـيـرون آيـى و بـه عـبـوديـت حـق گـردن نـهـى و دل را مـوحـد كـنـى وزنـگار دو بينى را از آيينه روح بزدايى و قلب را به نقطه مركزيه كـمـال مطلق متوجه كنى ، در همين عالم آثار آن را بعيان مى يابى ،، چنان وسعتى در قلبت حـاصل شود كه محل ظهور سلطنت تامه الهيه شود و از تمام عوالم فسحت و سعه آن بيشتر گردد:(لا يسعنى اءرضى و لا سمائى بل يسعنى قلب عبدى المؤ من .(479) و چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزى نشمرى ، و چنان اراده ات قوى گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را لايق خود نداند.

    طـيـران مـرغ ديـدى تـو ز پـايـبـنـد شـهـوت بدر آى تا ببينى طيران آدميت (480)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #168
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فـصـل ، در مـعـنـاى صـبـر در بـيـان آنـكـه صـبر نتيجه حريت از قيد نفس استاز نـتـايـج بـزرگ و ثـمـرات عـظيمه اين حريت و خروج از عبوديت نفس ،صبر در بليات و نـوائب اسـت . و بـر ذمه ماست كه بيان معناى صبر را مجملا و اقسام و ثمرات آن و ارتباط آن را به حريت بنماييم .
    صـبـر را چـنـانـچـه مـحـقـق طـايـفـه حـقـه و مـدقـق فـرقـه مـحـقـه ، كـامـل در عـلم و عـمل ، نصيرالدين طوسى ،
    (481) قدسه الله نفسه القدوسى ، تعريف نـمـودنـد، عـبـارت از نگاهدارى نفس است از بيتابى نزد مكروه .(482) و عارف مـحـقـق مـشهور در منازل السائرين فرمايد: صبر نگاهدارى نفس است از شكايت بر جزع مستور ـ انتهى .(483)
    و بـدان كـه صـبـر را از مـقـامـات مـتـوسطين محسوب داشتند، زيرا مادامى كه نفس مصيبات و بـليـات را مـكـروه شـمـارد و آن را جـزع بـاطـنـى از آنـها باشد، مقام معرفتش ناقص است ، چنانچه مقام رضاى به قضا و خشنودى از توجه بليات مقام شامخترى است ، گرچه آن را نـيـز از مـقـامـات متوسطين محسوب نماييم . و همينطور صبر در معاصى و بر طاعات نيز از نقصان معرفت به اسرار عبادات و صور معاصى و طاعات است ، زيرا كه اگر كسى حقيقت عـبـادت را بـفهمد و به صور برزخيه بهيه آن ايمان داشته باشد، و همين طور به صور برزخيه موحشه معاصى مؤ من باشد، صبر در اين مقامات براى او معنى ندارد، بلكه مطلب مـنـعـكـس مـى شـود، اگـر بـراى او خـوشـى و راحـتى پيش آمد كند يا كارش منجر به ترك عـبـادتـى يـا فـعل معصيتى شود، آنها نزد او مكروه افتد و جزع باطنى او بيشتر باشد از جـزع اهـل صبر در بليات و مصيبات . از جناب عبد صالح عارف به وظايف عبوديت ، صاحب مـقـامـات و كـرامـات ، عـلى بـن طـاووس ،
    (484) قـدس الله نـفـسـه ، مـنـقـول اسـت كـه روز اول تـكـليـف خـود را جشن مى گرفته و سور و سرور مى كرده و عيد محسوب مى كرده ، براى آنكه خداى تبارك و تعالى او را در آن روز مفتخر فرموده به اذن در فـعـل طـاعـات .(485) آيـا بـراى ايـن روح لطـيـف بـايـد فـعـل طـاعـات را صـبـر در مـكـروهـات كـامـنـه در باطن به شمار آورد؟ ماها كجا هستيم و اين بـنـدگـان فـرمـانـبـر حـق كـجـا. مـا بـاز گـمـان مـى كـنـيـم حـق تـعـالى تـحـمـيل به ما فرموده و تكاليف را زحمت و كلفت مى دانيم . اگر يكى از ما هم زحمت كشد و در اول وقـت فـريـضـه را بـه جا آورد، مى گويد كه انسان بايد اين كار را بكند زودتر خود را راحت كنيم ! همه بدبختيهاى ما از جهل و نادانى است و نقصان و فقدان ايمان است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #169
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در هـر حـال ، بـحـقـيـقت صبر (نگاهدارى نفس از شكايت بر) جزع كامن است . و آنچه درباره ائمـه هـدى يـا انبياء عظام وارد شده كه توصيف شدند به صبر، تواند كه صبر بر آلام جـسـمـانـيـه بـوده كـه بـه مقتضاى طبايع بشريه باعث تاءثر است ، يا صبر بر فراق مـحـبـوب بـوده كـه از مـقامات محبين است ، و پس از اين ذكرى از آن مى شود، و الا صبر بر طاعات و معاصى و بليات غير آنچه ذكر شد درباره آنها، بلكه شيعيان آنها، معنى ندارد.
    عـارف مـعـروف ، كـمـال الديـن عـبـدالرزاق كـاشـانـى ،
    (486) در شـرح مـنـازل گـويـد: مراد شيخ كه فرمايد صبر خوددارى از شكايت است ، شكايت به مخلوق اسـت ، و الا شـكـايت به حق تعالى و اظهار جزع در درگاه قدس او با صبر منافات ندارد، چـنانچه حضرت ايوب عرض شكونى به حق نمود: اءنى مسنى الشيطان بنصب و عذاب (487) بـا آنـكه حق تعالى او را مدح فرمايد: بقوله : اءنا وجدناه صابرا نعم العـبـد انـه اءواب .(488) و حـضـرت يـعـقـوب عرض مى كند: انما اءشكوابثى و حـزنـى الى الله (489) بـا آنـكـه او از صـابـران بـود. بلكه ترك شكايت به سوى حق اظهار تجلد و ظهور به دعوى است . ـ انتهى .(490)
    از سيره انبياء عظام و حضرات ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين ، نيز چنان ظاهر مى شـود كـه با آنكه مقامات آنها بالاتر از صبر (و) رضا و تسليم بوده ، مع ذلك هيچ گاه از دعـا و عـجـز و تـضـرع در درگاه معبود خوددارى نمى كردند، و عرض حاجات خود را به حـضـرت حـق تـعالى مى نمودند. و اين مخالف با مقامات روحانيه نيست ، بلكه تذكر حق و انـس و خـلوت بـا مـحـبـوب و اظـهـار عـبـوديـت و ذلت در پـيـشـگـاه عـظـمـت كامل مطلق غايت آمال عارفين و نتيجه سلوك سالكين است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #170
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در نتايج صبر است
    بـدان كـه از براى نتايج بسيار است ، كه از جمله آنها ارتياض و تربيت نفس است . اگر انـسـان مـدتـى در پيشامدهاى ناگوار و بليات روزگار و در مشقت عبادات و مناسك و تلخى تـرك لذات نـفـسـانـيـه ، بـه واسـطـه فـرمـان حـضـرت ولى النـعـم ، صـبـر كـنـد و تـحـمـل مشاق را گرچه سخت و ناگوار باشد بنمايد، كم كم نفس عادت مى كند و مرتاض مـى شـود و از چـمـوشـى بـيـرون مـى آيـد و سـخـتـى تـحـمـل مـشاق بر آن آسان مى شود، و از براى نفس ملكه راسخه نوريه پيدا مى شود كه بـه واسـطـه آن از مـقـام صـبـر تـرقـى مـى كـنـد و بـه مـقـامـات عـاليـه ديـگـر نـايل مى شود. بلكه صبر در معاصى منشاء تقواى نفس شود، و صبر در طاعات منشاء انس بـه حـق گـردد، و صـبـر در بـليـات مـنـشـاء رضا به قضاى الهى شود. و اينها از مقامات بـزرگ اهـل ايـمـان ، بـلكـه اهـل عـرفـان ، اسـت . و در احـاديـث شـريـفـه اهل بيت عصمت (ستايش ) بليغ از صبر گرديده ، چنانچه در كافى شريف سند به حضرت صادق ـ سلام الله عليه ، ـ رساند:
    قال : الصبر من الايمان بمنزلة الراءس من الجسد، فاذا ذهب الراءس ، ذهب الجسد، و كذلك اذا ذهب الصبر، ذهب الايمان .(491)
    فـرمود: صبر نسبت به ايمان به مثابه سر است نسبت به بدن . پس وقتى رفت سر، جسد برود، و همينطور وقتى كه صبر رفت ، ايمان برود.
    و در حـديـث ديـگـر سـنـد بـه حـضـرت سـجـاد، عـلى بـن الحسين ، عليهما السلام ، رساند: قـال : الصـبـر مـن الايـمـان بـمـنـزله الراءس مـن الجـسـد، و لا ايـمـان لمـن لا صـبـرله .(492)
    و احـاديـث بـسـيـار در ايـن بـاب است كه ما پس از اين به مناسبت به ذكر بعضى از آن مى پردازيم .
    صـبـر كـليـد ابـواب سعادات و سرمنشاء نجات از مهالك است . بلكه صبر بليات را بر انسان آسان مى كند و مشكلات را سهل مى نمايد و عزم و اراده را قوت مى دهد و مملكت روح را مـسـتقل مى نمايد. و جزع و بيتابى علاوه بر عارى كه خود دارد و كاشف از ضعف نفس است ، انـسـان را بـى ثـبات و اراده را ضعيف و عقل را سست مى كند. جناب محقق خبير خواجه نصير، قـدس الله سـره ، فـرمايد: و هو (اءى الصبر) يمنع الباطن عن الاضطراب ، و اللسان عـن الشـكـايـة ، و الاعـضـاء عـن الحـركـات الغـيـر المـعـتـاده .(493) يـعـنى صبر جـلوگـيـرى كـنـد بـاطـن را از بيتابى ، و زبان را از شكايت ، و اعضا را از كارهاى خلاف عـادت . و بـه عـكـس انـسـان غـيـر صابر باطن قلبش مضطرب و وحشتناك است و دلش لرزان و مـتـزلزل اسـت . و ايـن خـود بـليـه اى است فوق بليات و مصيبتى است بالاترين مـصيبت ها كه سربار انسان مى شود و راحتى را از انسان سلب مى كند. اما صبر تخفيف مى دهـد مصيبت را، و قلب غالب مى شود بر بليات و اراده قاهر مى شود بر مصيبات وارده . و همين طور انسان غير صابر و بى شكيب زبانش به شكايت پيش هر كس و ناكس باز شود، و ايـن علاوه بر رسوايى پيش مردم و معروفيت به سست عنصرى و كم ثباتى و افتادن از نـظـر خـلق ، پـيـش مـلائكـة الله و در درگـاه قدس ربوبيت از ارزش مى افتد. بنده اى كه نـتـوانـد يـك مـصـيـبـت كـه از حـق و مـحـبـوب مـطـلق بـه او مـى رسـد تـحـمـل كـنـد، و انـسـانـى كه از ولى نعمت خود، كه هزاران هزار نعمت ديده و هميشه مستغرق نـعـمـتـهـاى اوسـت ، يك بليه ديد زبان به شكايت پيش خلق گشود، چه ايمانى دارد و چه تـسـليمى در مقام مقدس حق دارد؟ پس ‍ درست است كه گفته شود كسى كه صبر ندارد ايمان نـدارد. اگـر تـو بـه جـنـاب ربـوبى ايمان داشته باشى و مجارى امور را به يد قدرت كـامـله او بـدانـى و كـسـى را مـتـصـرف در امور ندانى ، البته از پيشامدهاى روزگار و از بـليـات وارده شـكـايـت پـيـش غـيـر حـق تـعـالى نـكـنـى ، بـلكـه آنـهـا را بـه جـان و دل بخرى و شكر نعم حق كنى .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 17 از 40 نخستنخست ... 713141516171819202127 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •