*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 33 از 40 نخستنخست ... 23293031323334353637 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 321 تا 330 , از مجموع 399
  1. #321
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان حالات قلوب است
    و مـا قلب مؤ من را مقدم مى داريم تا به مقايسه به آن ساير قلوب نيز معلوم گردد. بايد دانـسـت كـه در عـلوم عـاليـه و مـعـارف حـقـه بـه وضـوح پـيـوسـتـه اسـت كـه حـقـيقت وجود اصـل حـقـيـقت نور است ، و اين دو عنوان حكايت كنند از يك حقيقت بسيطه واحده بدون آنكه به جـهـات مـخـتـلفـه مـتـكـثـره رجـوع كـنـنـد. و نـيـز مـعـلوم شـده اسـت كـه آنـچـه از سـنـخ كـمـال و تـمـام اسـت راجـع بـه عـيـن وجـود اسـت . و ايـن يـكـى از اصـول شـريـفه اى است كه هركس به نيل آن مفتخر شده باشد، فتح ابواب معارف بر او گـردد. و نـفـوس ضـغـيـفـه مـا از درك حـقـيـقـت آن ذات بحقيقت عاجز و محروم است ، مگر آنكه دسـتـگـيرى غيبى گردد و توفيق ازلى شامل حال آيد، و نيز معلوم است كه ايمان بالله از سـنـخ عـلم و از كـمـالات مـطـلقـه اسـت . پـس ، چـون از كـمـالات اسـت ، اصل وجود است ، و اصل حقيقت نور و ظهور است ، و آنچه غير از ايمان و متعلقات آن است ، از سنخ كمالات نفسانيه انسانيه خارج است ، و ملحق به ظلمات اعدام و ماهيات است .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #322
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در بيان آنكه قلب مؤ من ازهر است
    پس ، معلوم شد كه قلب مؤ من ازهر است . و در كافى شريف از جناب صادق ، عليه السلام ، نـقـل كـنـد كـه فـرمـود: بـعـضـى مـردم را مـى بـيـنـى كـه از كمال فصاحت خطا نمى كند در لام و يا واوى ، ولى قلب او از شب تاريك تاريكتر است . و بـعـضـى مـردم از قـلب خـود نـمـى تـوانـد خـبـر دهـد بـا زبـانـش ، و حـال آنـكـه قـلبـش مـثـل چـراغ نـوارانى است .(1055) و نيز قلب مؤ من بر طريقه مـسـتـقـيـمـه ، و مـشـى مـعـنـوى او بـه جـاده مـسـتـويـه انـسـانـيه است . زيرا كه اولا خارج از اصـل فـطـرت الهـيـه ، كـه حـق تـعـالى بـا دو دسـت جمال و جلال چهل صباح تخمير فرموده نشده ، و به همان فطرت توحيد، كه نقطه توجه كـمـال مـطـلق و جـمـال تـام اسـت ، مشى نمايد، و ناچار اين حركت معنويه روحانيه از مرتبه فـطـرت مـخـمـره تـا غـايـت كمال مطلق است بدون اعوجاج . و اين راه استقامت روحانى و جاده مستوى باطنى است . و اما ساير قلوب ناچار خارج از فطرت و معوج از طريقه مستقيمه است . و از حـضـرت رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، مـنـقـول (اسـت ) كـه بـر زمـيـن خـطى مستقيم كشيدند و خطوط ديگرى در اطراف آن كشيدند و فرمود: اين خط مستقيم وسطى طريقه من است .(1056)

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #323
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در بيان آنكه مؤ من بر طريق مستقيم است
    و ثـانـيـا، مـؤ مـن تـابـع انـسـان كـامـل اسـت . و انـسـان كـامـل چـون مـظهر جميع اسماء و صفات و مربوب حق تعالى و اسم جامع است ، و هيچ يك از اسماء را در آن غلبه تصرف نيست و خود نيز چون رب خود كون جامع است و مظهريت آن از اسمى زايد بر اسمى نيست ، و داراى مقام وسطيت و برزخيت كبرى است و سيرش بر طريقه مستقيمه وسطيه اسم جامع است . و ساير اكوان هر يك اسمى از اسماء محيطه يا غير محيطه در آنـهـا مـتصرف است و مظهر همان اسم هستند، و بدء و عود آنها به همان اسم است ، و اسم مـقـابـل آن در بـطـون است و متصرف آن نيست ، مگر به وجه احديت جمع اسماء، كه بيان آن مـنـاسـب اين مقام نيست . پس ، حق تعالى به مقام اسم جامع و رب الاءنسان بر صراط مستقيم اسـت ،(1057) چـنانچه فرمايد: ان ربى على صراط مستقيم . يعنى مقام وسطيت و جامعيت بـدون فـضل صفتى بر صفتى و ظهور اسمى دون اسمى . مربوب آن ذات مقدس بدين مقام نـيـز بر صراط مستقيم است بدون تفاضل مقامى از مقامى و شاءنى از شاءنى ، چنانچه در معراج صعودى حقيقى و غايت وصول به مقام قرب ، پس از عرض عبوديت و ارجاع هر عبادت و عـبوديتى از هر عابدى به ذات مقدس ، و قصر اعانت در جميع مقامات قبض و بسط به آن ذات مقدس بقوله : اياك نعبد و اياك نستعين ، عرض كند: اهدنا الصراط المستقيم ، و ايـن صـراط هـمـان صـراطـى اسـت كـه رب الاءنـسـان الكـامل بر آن است ـ آن بر وجه ظاهريت و ربوبيت ، و اين بر وجه مظهريت و مربوبيت ـ و ديـگـر مـوجودات و سائرين الى الله هيچيك بر صراط مستقيم نسيتند، بلكه اعوجاج دارند، يـا بـه جـانـب لطـف و جـمـال ، يـا بـه طـرف قـهـر و جـلال . و مـؤ مـنـيـن چون تابع انسان كامل هستند در سير و قدم خود را جاى قدم او گذارند و بـه نـور هـدايـت و مـصـبـاح مـعـرفـت او سـيـر كـنـنـد و تـسـليـم ذات مـقـدس انـسـان كامل هستند و از پيش خود قدمى برندارند و عقل خود را در كيفيت سير معنوى الى الله دخالت نـدهـنـد، از ايـن جـهـت ، صـراط آنـهـا نـيـز مـسـتـقـيـم و حـشـر آنـهـا بـا انـسـان كامل و وصول آنها به تبع وصول انسان كامل است ، به شرط آنكه قلوب صافيه خود را از تـصـرفـات شـيـاطـيـن و انـيـت و انانيت حفظ كنند، و يكسره خود را در سير تسليم انسان كامل و مقام خاتميت كنند.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #324
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در بعض مكايد شيطان است
    و از تـصـرفـات خـبـيـثـه شيطانيه يكى آن است كه انسان وجهه قلب خود را از جاده مستقيم مـعوج كند و به صورت شوخى يا شيخى متوجه كند. و يكى از شاهكارهاى بزرگ شيطان مـوسوس فى صدور ناس است كه با بيانى شوخ و شنگ و تصرفاتى دلفريب گاهى بعضى مشايخ را به بناگوش شوخى دلبر در آويزد، و عذر اين كبيره ، نه ، بلكه اين شـرك عـرفانى ، را چنين آورد كه قلب اگر احدى التعلق باشد، زودتر موفق به سلب علاقه شود! و گاهى بعض شوخ چشمان ابله را به صورت ديو سيرت شيخى عوامفريب ، نه ، بلكه شيطان قاطع الطريق ، متوجه كند، و عذر اين شرك جلى را آورد به آنكه شيخ انسان كامل است و انسان از طريق انسان كامل بايد به مقام غيب مطلق ، كه به هيچ وجه ظهور نـدارد جـز در مـرآت احدى شيخ ، برسد. و تا آخر عمر آن يك (با) ياد رخسار دلبند شوخ خـود، و ايـن يـك بـا صـورت مـنـكـوس شـيخ خود به عالم جن و شياطين ملحق شوند. نه آن ، علاقه حيوانيه اش سلب مى شود، و نه اين از طريق كوركورانه به مقصود مى رسد.
    و بـايـد دانست كه مؤ من سيرش مستقيم و قلبش مستوى و توجهش الى الله و صراطش سوى است ، از اين جهت در آن عالم نيز صراطش مستقيم و روشن و قامتش مستقيم و صورت و سيرت و بـاطـن و ظـاهـرش بـصـورت و هـيـئت انسانيت است . و با اين مقايسه قلب مشرك را نيز مى تـوان فـهـمـيـد، كـه چـون قـلبـش از فـطـرت الهـيـه خـارج و از نـقـطـه مـركـزيـه كـمـال مـتـمـايـل و از بـحـبـوحـه نـور و جـمـال مـنـحـرف اسـت و از تـبـعـيت هادى مطلق و ولى كـامـل منصرف و بركنار است ، و به انيت و انانيت خود و دنيا و زخارف آن مصروف است ، از ايـن جـهـت در عـوالم ديـگـر نـيـز با سيرت و صورت مستقيمه انسانيه محشور نگردد و به صـورت يـكى از حيوانات منكوس الراءس محشور شود، زيرا كه در آن عالم صورت و هيئت تـابـع قـلوب اسـت و ظـاهـر ظـل بـاطـن و قـشـر سـايـه لب اسـت ، و مـواد آن عـالم مـثـل ايـن نـشـئه تـعـصـى از قـبـول اشـكـال مـلكـوتـيـه بـاطـنـيـه نـدارنـد. و ايـن در مـحـل خـود مبرهن است . پس قلوبى كه از حق و حقيقت معرض ‍ هستند و از فطرت مستقيمه خارج اند و به دنيا مقبل و متوجهند، سايه آنها نيز مثل خودشان از استقامت خارج و منكوس و رو به طبيعت و دنيا، كه اسفل السافلين است ، مى باشد، و شايد در آن عالم بعضى با روى خود راه رونـد و پـاهاى آنها رو به بالا باشد، و بعضى با شكمهاى خود راه روند، و بعضى بـا دسـت و پـاى خـود چـون حـيـوانـات راه رونـد، چـنانچه در اين عالم مشى آنها چنين بوده : اءفمن يمشى مكبا على وجهه اءهدى اءم من يمشى سويا على صراط مستقيم .(1058) مـمـكن است اين مجاز در عالم مجاز در عالم حقيقت و ظهور و بروز روحانيت حقيقت پيدا كند. و در احاديث شريفه در ذيل اين آيه شريفه صراط مستقيم را به حضرت اميرالمؤ منين و حضرات ائمه معصومين ، عليهم السلام ، تفسير فرمودند:
    عـن الكـافـى بـاسـنـاده عـن اءبـى الحـسـن المـاضـى ، عـليـه السـلام ، قـال : قـلت : اءفـمـن يـمـشـى مكبا على وجهه اءهدى اءم من يمشى سويا على صراط مستقيم ؟ قـال : ان الله ضـرب مـثـلا مـن حـاد عـن ولايـة على ، عليه السلام ، كمن يمشى على وجهه لا يهتدى لاءمره ، و جعل من تبعه سويا على صراط مستقيم . و الصراط المستقيم اءمير المؤ منين ، عليه السلام .(1059)
    فـرمـود:
    خـداى تـعـالى در ايـن آيـه شـريـفـه مـثـلى زده اسـت ، و آن مـثـل كـسانى است كه اعراض نمودند از ولايت اميرالمؤ منين ، عليه السلام ، كه آنها گويى راه مـى رونـد بـه رويـهـاى خـود و بـه هـدايـت نـرسـند. و كسانى را كه متابعت آن حضرت نـمـودنـد، قـرار داده بـه اره مـستوى و راست . و صراط مستقيم اميرالمؤ منين ، عليه السلام ، است .
    و در حديث ديگر است مقصود از صراط مستقيم على ، عليه السلام ، و ائمه ، عليهم السلام ، است .
    (1060)
    و از كافى شريف از فضيل منقول است كه گفت : با جناب باقر العلوم ، عليه السلام ، داخـل مـسـجد الحرام شدم ، و آن حضرت به من تكيه كرده بود. پس ، آن حضرت نظر مبارك افـكـنـد بـه سـوى مـردم و مـا در بـاب بـنـى شـيـبـه بـوديـم ، پـس ‍ فـرمـود،"اى فـضـيل ، اين طور در جاهليت طواف مى كردند! نه مى شناختند حقى را و نه تدين به دينى داشـتـنـد. اى فـضيل ، نظر كن به آنها، پس همانا به رويها واژگونه در افتادند. خداوند لعـنت كند آنها را كه خلقى هستند مسخ شده و منكوس ." پس از آن قرائت فرمود آيه شريفه اءفمن يمشى ... (را) و صراط مستقيم را تفسير به حضرت اميرالمؤ منين و اوصيا، عليهم السلام ، فرمود.
    (1061)
    و مـا پـيـش از ايـن ، بيان آنكه انسان كامل مشى و حركت معنويش بر صراط مستقيم مى باشد كـرديـم ،
    (1062) و امـا بـيـان آنـكـه خـود انـسـان كامل صراط مستقيم است ، اكنون از مقصد ما خارج است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #325
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    تتميم در بيان قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من
    از بيانات فصل سابق حال قلب مؤ من و مشرك ، بلكه كافر نيز، معلوم شد، و قلب منافق نـيـز بـه مـقـايـسـه معلوم شود. زيرا كه قلب مؤ من از فطرت ساذجه سافيه اصليه خود خـارج نـشـده ، هـر چـه از حـقـايـق ايـمـانـيـه و مـعـارف حـقـيـه بـه او القـا شـود، طـبـعـا قـبـول كند، و تناسب بين غذا و متغذى ، كه معارف و حقايق و مقام فطرت قلوب است ، محفوظ مـى بـاشـد، از ايـن جـهـت ، قـلب مـؤ مـن را در حـديـث ديـگـر، در كـافى شريف ، فرموده كه مـفـتـوح اسـت (1063) و ايـن فـتح گرچه ممكن است اشاره به يكى از فتوحات ثلاثه باشد،(1064) ولى با اين معنى نيز تناسب دارد.
    و امـا قـلب مـنـافـق چـون كـدورات و ظـلمـتـهـاى مـنـافـيـه بـا فطرت انسانيت پيدا كرده ، از قبيل تعصبهاى جاهليت و اخلاق ذميمه و حب نفس و جاه و غير آن از منافيات فطرت ، از اين جهت مـخـتـوم و مـسـدود و مـطـبـوع اسـت ، و كـلمـه حـق را بـه هـيـچ وجـه قـبـول نـكـنـد، و صـفـحـه آن چـون صـفـحـه كاغذى شده است كه بكلى سياه و كدر باشد و قبول نقش نكند، و اظهار ديانت را از شيطنت خود وسيله دنيا و پيشرفت امور قرار داده است .
    و بـايـد دانـسـت كـه قلب مشرك و منافق هر دو منكوس و مطبوع است ، چنانچه معلوم و واضح اسـت ، ولى اخـتـصـاص ‍ هـر يـك بـه يـكـى براى آن است كه مشرك چون قلبش در عبادت و خـضـوع مـتـوجـه بـه غـيـر مـعـبـود حـقـيـقـى اسـت و بـه غـيـر كمال مطلق است ، پس قلب او داراى دو خاصيت و خصوصيت است : يكى خضوع صادقانه ، و ديگر آنكه اين خضوع چون به نقايص و مخلوقات مى باشد، اسباب نقص و كدورت قلوب آنـهـاست ، پس قلب آنها منكوس است . و اين صفت ظاهره آنهاست . و اما منافق گاهى به حسب واقـع مشرك است . و در اين جهت با مشركين مساوى است در انتكاس قلب ، و مزيت ديگرى نيز دارد. و گـاهـى در واقـع كـافـر و داراى هيچ ديانتى نيست . و آن نيز گرچه قلبش ‍ منكوس اسـت ، ولى خـصـوصـيت ديگر در آن ظاهرتر است ، و آن خصوصيت و مزيت آن است كه حق را به حسب صورت اصغا كند و در جمعيت حق داخل شود و تمام مطالب حقه اى كه به گوش مؤ مـنـيـن رسـد بـه گوش آنها نيز مى رسد، ليكن مؤ من براى صفاى باطنى قلبش مفتوح است و آن را قبول مى كند، و منافق به واسطه ظلمت و كدورت قلبش مطبوع و مختوم است و آن را قبول نمى كند.
    و ايـن كـه دو صـفـت از صـفات مؤ من را، كه شكر در عطايا و صبر در بلاياست ، اختصاص به ذكر داده است ، براى آن است كه اين دو صفت در بين صفات مؤ من مزيت هايى دارد، و اين دو از امهات صفات جميله است كه از آنها صفات جميله ديگر منشعب شود. و ما شمه اى از آن را در بـعـض احـاديـث سـابـقـه ذكـر كـرديـم ،
    (1065) و ايـضـا دو صـفـت از صـفـات جلال و جمال و قهر و لطف را بيان فرموده كه تجلى به اعطا و ابتلاست ، گرچه ابتلا از صـفـات لطـف اسـت ، ولى چـون ظـاهـر بـه قهر است ، از آن به شمار آيد، چنانچه در بحث اسماء و صفات حق مذكور است . و مؤ من در بين اين دو تجلى هميشه قيام به عبوديت مى كند.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #326
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    ختام در بيان آنكه غفلت از حق انتكاس قلب است
    و از بـيـانـات سـابـقـه مـعـلوم مـى شود كه اگر نفوس يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن بـاشـند و منصرف از حق باشند و ما گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند، منكوس هستند. و ميزان در انتكاس قلوب ، غفلت از حق و توجه به دنيا و تعمير آن است . و اين اعتقاد يـا ايـمـان نـيـسـت ، چـنـانچه پيشتر در شرح بعضى احاديث ذكر شد،(1066) يا ايمان ناقص ناچيزى است كه منافات با انتكاس قلب ندارد. بلكه كسى كه اظهار ايمان بالغيب و حـشـر و نـشـر كـنـد، و خـوف از آن نـداشـتـه بـاشـد و ايـن ايـمـان او را بـه عـمـل بـه اركـان نـرسـانـد، او را بايد در زمره منافقين بشمار آورد نه مؤ منين . و ممكن است ايـنـطـور مـؤ مـنـيـن صـورى ، مـثـل اهـل طـائف ـ كـه در حـديـث شـريـف مثل براى آن نوعليه السلام ، زده است كه گاهى مؤ من اند و گاهى منافق ـ باشند، و خداى نـخـواسـتـه ايـن ايـمـان بـيـمـغـزى كـه در مـلك بـدن آنـهـا بـه هـيـچ وجـه حـكـومـت نـدارد زايـل شـود، و بـا نـفـاق تـمـام از دنـيا منتقل شده جزء منافقين محشور گردند. و اين يكى از مهماتى است كه بايد نفوس ضعيفه ما به آن خيلى اهميت دهند، و مراقبت كنند كه آثار ايمان در جـمـيـع ظـاهـر و باطن و سر و علن نافذ و جارى باشد، و چنانچه به قلب دعوى ايمان دارنـد، ظـاهـر را هـم محكوم به حكم آن كنند تا ريشه ايمان در قلب محكم و پابرجا شود و بـه هـيچ عايق و مانعى و تبدل و تغيرى زايل نشود، و اين امانت الهى و قلب طاهر ملكوتى را، كـه بـه فـطـرت الهـى مخمر بود، بى تصرف شيطان و دست خيانت به آن ذات مقدس باز پس دهند. والحمدلله اءولا و آخرا.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #327
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الحادى و الثلاثون
    حديث سى و يكم
    بـالسند المتصل الى الشيخ الجليل ، اءفضل المحدثين ، محمد بن يعقوب الكلينى ، عن عـلى بـن ابراهيم ، عن اءبيه عن حماد، عن ربعى ، عن زرارة ، عن اءبى جعفر، عليه السلام ، قـال سـمـعـتـه يـقـول : ان الله عـزوجـل لا يـوصـف . و كـيـف يـوصـف ، و قـال فـى كتابه : و ما قدروا الله حق قدره (1067) فلا يوصف بقدر، الا كان اءعـظـم مـن ذلك . و ان النبى ، صلى الله عليه و آله ، لا يوصف . و كيف يوصف ، عبد احتجب الله عـزوجـل بـسـبـع و جـعـل طـاعـتـه فـى الارض ‍ كـطـاعـتـه فـى السـمـاء فـقال : و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نها كم عنه فانتهوا.(1068) و من اءطاع هذا فقد اءطـاعـنـى ، و مـن عـصاه فقد عصانى . و فوض اليه . و انا لا نوصف . و كيف يوصف ، قوم رفـع الله عـنـهـم الرجـس ، و هـو الشـك . و المـؤ مـن لا يـوصـف . و ان المؤ من ليلقى اءخاه فيصافحه ، فلا يزال الله ينظر اليهما و الذنوب تتحات عن وجوههما كما يتحات الورق عن الشجر.(1069)
    ترجمه :
    جـنـاب زراره گـويـد شـنـيـدم حـضـرت بـاقر العلوم ، عليه السلام ، مى فرمود: همانا خـداونـد عـزوجـل وصـف كـرده نـشـود. و چـگـونـه بـه وصـف آيـد و حال آنكه در كتاب خود فرموده كه تعظيم و تقدير ننمودند خداوند را حق تعظيم . پـس تـوصـيـف نشود خداى تعالى به عظمت و وصفى مگر آنكه حق تعالى بزرگتر از آن است . و همانا خداى تعالى به عظمت و وصفى مگر آنكه حق تعالى بزرگتر از آن است . و همانا پيغمبر، صلى الله عليه و آله ، به وصف نيايد. و چگونه توصيف شود بنده اى كه مـحـجـوب نـمـوده است او را خداى تعالى به هفت حجاب ، و قرار داده است اطاعت او را در زمين مثل اطاعت خودش در آسمان ، پس فرمود: آنچه آورد براى شما پيغمبر، صلى الله عليه و آله ، (يـعنى امر كرد به آن ) بگيريد او را، و آنچه نهى فرمود شما را از آن ، خوددارى كنيد از آن . و كسى كه اطاعت او كند اطاعت مرا كرده ، و كسى كه معصيت او را كند معصيت مرا نموده . و واگذار فرمود خداوند به سوى او امر را. و ما وصف نشويم . و چگونه وصف شوند قومى كه خداى برداشته است از آنها رجس را كه آن شك است . و مؤ من وصف نشود. و هـمـانـا مؤ من ملاقات كند برادر خود را پس مصافحه كند با او، پس پيوسته خداى تعالى نـظـر مى فرمايد (به ) آنها، و گناهان مى ريزد از رويهاى آنها چنانكه برگ از درخت مى ريزد.
    شـرح قـوله : و مـا قـدروا الله ، جـوهـرى گـويـد: قـدر بـه مـعناى اندازه است . و قـدر بـه فـتـح دال و سـكـون آن بـه يـك مـعـنـاسـت . و آن در اصـل مـصدر است . و خداى تعالى فرمايد: ما قدروا الله حق قدره اءى ، ما عظموا الله حق تعظيمه . ـ انتهى . نويسنده گويد ظاهر آن است كه قدر همان اندازه است . و آن را كـنـايه آورده اند از عدم توصيف و تعظيم آنچنانچه سزاوار است . و توصيف خود اندازه گـيـرى مـوصوف است در لباس وصف ، و اين براى غير حق تعالى نسبت به آن ذات مقدس ميسور و جايز نيست ، چنانچه اشاره به آن خواهيم نمود انشاءالله .
    قـوله : فـلا يـوصـف بـقدر در نسخه مرحوم مجلسى ، رحمه الله ، بقدرة با تاء بـوده . و ايـشـان آنـرا از باب مثل دانسته اند و اختصاص آن را از بين ساير صفات براى نـزديـكـتـر بـودن بـه افـهام دانستند، و احتمال اشتباه نسخه را تقويت كردند و گفته اند: مـمـكـن اسـت قـرائت شـود بـه فـتـح (اءى قـدر) چـنـانـچـه در بـعـضى احاديث ديگر است .
    (1070) ولى در نـسـخـه وافـى مـوافـق احـتـمـال ايشان است .(1071) و شايد بـقـدره بـا هـاء باشد، چنانچه در بعضى نسخ چنين است . و اما بقدره بـا تـاء مظنون بلكه مقطوع است كه از اغلاط نسخه است ، زيرا كه نه به حـسـب مـعـنا سليس است ، و نه به حسب لفظ حديث صحيح مى باشد، زيرا كه ضمير مذكر بـه آن ارجـاع شـده ، و تـاءويـل خـلاف قـاعده است . و مرحوم مجلسى از ضيق خناق اين طور تـوجـيـه فـرمـودنـد، بـا آنـكـه امـكـان تـعـقـل قـدرت حـق فـى الجـمـله و عـدم امـكـان تـعقل ساير صفات و فرق بين آن و ديگر صفات وجهى ندارد، و از اين جهت در نظر مبارك خود ايشان هم چندان موجه نبوده .
    قوله تتحات جوهرى در صحاح گويد: الحت ، حك الورق من الغصن . يعنى ، حت بـه مـعـنـى ريـخـتـن بـرگ از شـاخـه درخـت اسـت . و گـويـد: تـحـات الشـى ء، تـنـاثـر و آن نيز فرو ريختن و متفرق شدن است . و ما بيان آنچه مناسب است در حديث شريف در ضمن چند فصل به رشته تحرير در مى آوريم .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #328
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان مراد از عدم توصيف حق
    بـدان كـه آنـچـه در ايـن حـديـث شـريـف اسـت كـه خـداوند تعالى توصيف نشود اشاره به توصيفاتى است كه بعضى از اهل جهل و جدل از متكلمين و غير آنها حق را به آن توصيف مى كـردنـد، كـه تـوصـيـفـات آنـهـا مـسـتـلزم تـحـديـد و تـشـبـيـه بـلكـه تعطيل بوده ، چنانچه در خود اين حديث اشاره به آن فرموده بقوله : و ما قدروا الله حق قدره . و در باب نهى از توصيف در كتاب كافى شريف اخبار دلالت بر آن دارد:
    بـاسـنـاده عـن عـبدالرحيم بن عيتك القصير، قال : كتبت على يدى عبدالملك بن اءعين اءلى اءبى عبد الله ، عليه السلام : ان قوما بالعراق يصفون الله بالصورة و بالتخطيط، (خ ل بـالتـخاطيط) فان راءيت ، جعلنى الله فداك ، ان تكتب الى بالمذهب الصحيح فى التـوحـيـد. فـكـتـب الى : سـاءلت الى ، رحـمـك الله ، عـن التـوحيد و ما ذهب اليه من قبلك . فـتـعـالى الله الذى ليـس كـمـثـله شـى ء، و هـو السـمـيـع البـصـيـر، تـعالى عما وصفه الواصفون المشبهون الله بخلقه المفترون على الله .
    فـاعـلم ، رحـمـك الله ، اءن المـذهـب الصـحـيـح فـى التـوحـيـد مـا نزل به القرآن من صفات الله تعالى . فانف عن الله البطلان و التشبيه ، فلا نفى و لا تشبيه هو الله الثابت الموجود. تعالى عما يصفه الواصفون . و لا تعدوا القرآن فتضلوا بعد البيان .(1072)
    عـبـدالرحـيم گويد نوشتم به حضرت صادق ، سلام الله عليه ، توسط عبدالملك كه طايفه اى در عراق اند كه "حق تعالى را توصيف كنند به صورت و تخطيط. (يعنى عروق و رگ و پـى ، يـا شكل و هيئت ) پس اگر صلاح مى دانيد، فداى شما شوم ، مذهب صحيح را در تـوحـيـد مـرقـوم فـرمـايـيـد". پـس مـرقـوم فرمود: "خدا تو را رحمت كند، از توحيد سؤ ال كـردى و آنـچـه را در آن اخـتـيـار كـردنـد اشـخـاصـى كـه پـيـش تـو هـسـتـنـد. (يـعـنـى اهـل عراق ) بزرگ است خدايى كه نيست مثل او چيزى و او شنوا و بيناست ، بزرگتر است از آنـچـه تـوصـيـف نـمـودنـد توصيف كنندگانى كه تشبيه نمايند خداوند را به مخلوقش ، ـ آنـهـايـى كـه افتر و دروغ ببندد به خداوند. پس بدان ، خداوند تو را رحمت كند، كه مذهب صـحـيح در توحيد آنست كه قرآن به آن نازل شده است صفات خداى تعالى . پس نفى كن از خـداونـد بطلان و تشبيه را: نه نفى صفات كن كه آن بطلان است ، و نه صفات شبيهه به خلق ثابت كند براى او كه آن تشبيه است . اوست الله و ثابت و موجود، بزرگتر است از آنـچـه تـوصـيـف نـمـودنـد وصـف كـنـنـدگان . از قرآن تجاوز نكنيد پس به ضلالت و گمراهى بيفتيد بعد از بيان و تعليم الهى ."
    از تاءمل در اين حديث شريف و تدبر درست در صدر و ذيلش معلوم شود كه مقصود از نفى تـوصـيف حق ، تفكر نكردن در صفات و توصيف ننمودن حق مطلقا، نيست چنانچه بعضى از مـحـدثـيـن جـليـل فـرمـودنـد،
    (1073) زيـرا كـه در ايـن حـديـث امـر فـرمـود بـه نـفـى تـعـطـيـل و تـشـبـيـه ـ چـنـانچه در بعض روايات ديگر(1074) و اين خود بى تفكر در صـفـات و عـلم كـامـل بـه آنـهـا صـورت نـگـيرد. بلكه مقصود آن جناب آن است كه توصيف نـنـمـايـنـد بـه آنـچـه لايـق ذات مـقـدس حـق تـعـالى نـيـسـت ، مـثـل اثـبـات صـورت و تـخـطيط و غير آن از صفات مخلوق كه ملازم با امكان و نقص است ، تعالى الله عنه .
    و اما توصيف حق تعالى به آنچه لايق ذات مقدس است ، كه آن در علوم عاليه ميزان صحيح بـرهـانـى دارد، پـس آن امـر مـطـلوبـى اسـت كـه كـتـاب خـدا و سـنـت رسـول ، صلى الله عليه و آله ، و احاديث اهل بيت از آن مشحون است ، و خود حضرت نيز در ايـن حـديـث شـريـف اشـاره بـه مـيـزان صـحـيـح بـرهـانـى بـه طـريـق اجمال فرموده است ، و بحث در اطراف آن اكنون از مقصد ما خارج است . و اينكه جناب صادق ، عـليـه السـلام ، فـرمـودنـد (در) توصيف حق از كتاب خدا خارج مشو، دستورى است براى كـسـانى كه ميزان در صفات را نمى دانند، نه آنكه توصيف به غير صفاتى كه در كتاب خـداسـت جـايـز (نـيـست )، و لهذا خود آن سرور با آنكه اين دستور را به طرف داده اند، مع ذلك توصيف فرمودند حق را به دو صفت و اسمى كه در كتاب خدا ـ به حسب آنچه در نظر است ـ نيست ، و آن ثابت و موجود است .
    آرى ، اگـر كـسـى بـا عـقـل ناقص مشوب به اوهام ، بى استناره به نور معرفت و تاءييد غـيـبـى الهـى ، بـخـواهـد حـق را وصـف كـنـد بـه صـفـتـى ، نـاچـار يـا در ضـلالت تـعـطـيـل و بـطـلان واقـع شـود، و يـا در هـلاكـت تـشـبـيـه واقـع شـود. پـس ، بـر امـثـال مـا اشـخـاص كـه قـلوب آنـهـا را حـجـابـهـاى غـليـظ جـهـل و خـودپـسـنـدى و عادات و اخلاق ناهنجار فرو گرفته لازم است كه دست تصرف به عـالم غـيـب دراز نـكـنـنـد و از پـيـش خـود خـدايـانـى نـتـراشـنـد، كـه هـرچـه بـه خيال خود توهم كنند جز مخلوق نفوس آنها نخواهد بود.
    و اين نكته نماند كه مقصود ما از اين كه گفتيم اين اشخاص دست به عالم غيب فرا نبرند، نه آن است كه سفارش باقى ماندن در جهل و خودپرستى را مى كنيم ، يا نعوذ بالله مردم را دعـوت بـه الحـاد بـه اسـمـاء الله مـى كـنـيـم ـ و ذروا الذيـن يـلحـدون فى اءسـمـائه
    (1075) يـا از مـعـارف ، كـه چشم و چراغ اولياء الله و پايه و اساس ديـانـت اسـت ، نـهى مى كنيم ، بلكه اين خود دعوت به رفع اين حجب غليظه است ، و تنبه بـه آن اسـت كـه انـسـان تا گرفتار توجه به خود و حب جهالت و ضلالت و خودبينى و خـودپـسـنـدى (اسـت )، كـه اغـلظ جـمـيـع حـجـب ظـلمـانـيـه اسـت ، از مـعـارف حـقـه و وصول به مراد و مقصود اصلى محروم خواهد ماند. و اگر خداى نخواسته دستگيرى غيبى از حـق تـعـالى يـا اوليـاى كامل او نشود، معلوم نيست امرش به كجا منتهى شود و غايت حركت و سيرش چه خواهد بود. اللهم اليك الشكوى و اءنت المستعان .(1076)
    مـا سـرگـشـتـگـان ديـار جـهـالت و مـتـحـيـرين در تيه ضلالت و سرگرمهاى به خودى و خـودپـرسـتـى كـه در ايـن ظـلمـتـكـده مـلك و طـبـيـعـت آمـديـم و چـشـم بـصـيـرت نـگـشوديم و جـمـال زيباى تو را در مرائى خرد و كلان نديديم و ظهور نور تو را در اقطار سماوات و ارضـيـن خـفـاش صـفت مشاهده ننموديم و با چشم كور و قلب مهجور روزگار بسر برديم و عمرى را به نادانى و غفلت نفس شمرديم ، اگر لطف بى پايان و رحمت نامتناهى سرشار تـو مـددى نـكـنـد و سـوزى در قـلب و جـذوه اى در دل نـيـفـكـنـد و جـذبـه روحـيـه حاصل نيايد، در اين تحير تا ابد بمانيم و ره به جايى نرسانيم . ولى ما هكذا الظن بك .
    (1077) نـعـم تـو ابـتـدايـى و رحمت تو بى سابقه است . بار الها، تفضلى فرما و دستگيرى نما و ما را به انوار جمال و جلال خود هدايت فرما، و قلوب ما را به ضياء اسماء و صفاتت روشن و منور فرما.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #329
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در بيان آنكه علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست
    پـوشـيـده نماند كه ادراك حقيقت اوصاف حق و احاطه بر آنها و كيفيت آنها، از امورى است كه دسـت بـرهـان از وصـول بـه آن كـوتـاه و آمـال عـارفـيـن از وصول به مغزاى آن منقطع است ، و آنچه به نظر برهانى و نظر تفكر علماء حكمت رسميه ، يـا در مباحث اسماء و صفات ارباب اصطلاحات عرفانيه ، ذكر كرده اند، هر يك به حسب مـسـلك آنـهـا صحيح و برهانى است ، وليكن خود علم حجابى است غليظ كه تا خرق آن به توفيقات سبحانى در سايه تقواى كامل و رياضت شديد و انقطاع تام و مناجات صادقانه بـا جـناب ربوبى كه خود تذكر حق است ، باز دارد، زيرا كه نادر اتفاق افتد كه بدون بـذر علوم حقه ، به شرايط معهوده آن ، شجره طيبه معرفت در قلب روييده شود يا بارور گردد. پس ، انسان در اول امر بايد از رياضت علميه ، با قيام به جميع شرايط و متممات آن ، دسـت نـكشد كه گفته اند: العلوم بذر المشاهدات .(1078) و اگر علوم در اين عالم نيز به واسطه بعضى موانع به نتيجه تام نرساند انسان را، ناچار در عوالم ديگر به ثمراتى دلپسند منتهى شود، ولى عمده قيام به شرايط و مقدمات آن است كه بعضى از آن را در شرح بعض احاديث سالفه بيان كردم .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #330
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فـــصـل ، در بـيـان آنـكـه عـلم بـه حـقـيـقـت روحـانـيـت انـبـيـا و اوليـا بـه قـدم فـكـرحاصل نشود
    بدان كه معرفت روحانيت و مقام كمال جناب ختمى مرتبت ، صلى الله عليه و آله ، خاصتا، و انـبـيـاى و اوليـاى مـعـصومين ، عليهم السلام ، نيز با قدم فكر و سير آفاق و انفس ميسور نـگـردد، زيـرا كـه آن بـزرگـواران از انـوار غـيـبـيـه الهـيـه و مظاهر تامه و آيات با هره جـلال و جـمـال اند، (و) و در سير معنوى و سفر الى الله به غاية القصواى فناى ذاتى و منتهى العروج قاب قوسين او ادنى رسيده اند، گرچه صاحب مقام بالا صاله نبى خـتـمـى است ، و ديگر سالكين در عروج تبع آن ذات مقدس هستند. اكنون در صدد بيان كيفيت سـيـر آن ذات مـقـدس ، و تـفـاوت مـعـراج روحـانـى او بـا معراج ساير انبيا و اوليا، عليهم السـلام ، نـيستيم ، و در مقام به ذكر يك حديث كه راجع به نورانيت آنها وارد است اكتفا مى كنيم ، زيرا كه ادراك نورانيت آنها نيز نورانيت باطنيه و جذبه الهيه مى خواهد.

    كـافـى بـاسـنـاده عـن جـابـر عـن اءبـى جـعـفـر، عـليـه السـلام ، قـال : سـاءلتـه عـن عـلم العالم . فقال لى : يا جابر، ان فى الاءنبياء و الاءوصياء خمسة ارواح : روح القـدس ، و روح الايـمـان ، و روح الحـيـوة ، و روح القـوه و روح الشـهـوة . فـبـروح القـدس ، يـا جـابـر، عـرفـوا مـا تـحـت العـرش الى مـا تـحـت الثـرى . ثـم قال : يا جابر، ان هذه الاءربعة اءرواح يصيبها الحدثان ، الا روح القدس ، فانها لا تلهو و لا تلعب .(1079)
    و بـاسـنـاده عـن اءبـى بـصـيـر، قـال : سـاءلت اءبـا عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، عـن قول الله تبارك تعالى : و كذلك اءوحينا اليك روحا من اءمرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الاءيـمـان .
    (1080) قـال : خـلق مـن خـلق الله تـبـارك و تـعـالى ، اءعـظـم مـن جـبـرئيـل و ميكائيل ، كان مع رسول الله ، صلى الله عليه و آله ، يخبره و يسدده . و هو مع الاءئمة من بعده صلوات الله عليهم .(1081)
    از حديث اول معلوم شد كه براى انبيا و اوصيا، عليهم السلام ، مقام شامخى است از روحانيت كـه آن را روح القـدس گـويـنـد. و به آن مقام احاطه علمى قيومى دارند به جميع ذرات كـائنات . و در آن روح غفلت و نوم و سهو و نسيان و ساير حوادث امكانيه و تجددات و نـقـايـص مـلكـيـه نيست ، بلكه از عالم غيب مجرد و جبروت اعظم است . چنانچه از حديث دوم مـعـلوم شـود كـه آن روح مـجـرد كـامـل ، از جـبـرئيـل و ميكائيل ، كه اعظم قاطنين مقام قرب جبروت هستند، اعظم است .
    آرى ، اوليـايـى كـه حـق تـعـالى بـا دو دسـت قـدرت جـمـال و جـلال خـود تـخـمـيـر طينت آنها را كرده و در تجلى ذاتى اولى ، به جميع اسماء و صفات و مقام احديت جمع در مرآت كامل آنها ظهور نموده ، و تعليم حقايق اسماء و صفات در خـلوتـگـاه غـيـب هـويـت فـرمـوده ، دسـت آمـال اهـل مـعـرفـت از دامـن كـبـريـاى جـلال و جـمـال آنـهـا كـوتـاه و پـاى مـعـرفـت اصـحـاب قـلوب از نـيـل وصول به اوج كمال آنها در گل است . و در حديث نبوى صلى الله عليه و آله ، است : على ممسوس فى ذات الله تعالى .(1082) و نويسنده شمه اى از سريان مقام نبوت و ولايـت را چـون خـفـاش كـه از آفـتاب عالمتاب بخواهد وصف كند در سابق ايام در رساله اى على حده موسوم به مصباح الهداية (1083) به رشته تحرير در آورده .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 33 از 40 نخستنخست ... 23293031323334353637 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •