*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 37 از 40 نخستنخست ... 273334353637383940 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 361 تا 370 , از مجموع 399
  1. #361
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    تتمه
    شـيـخ اجـل بـهـائى (فـرمـايـد) كـه ايـن حـديـث شـريـف صـريـح اسـت در ايـنكه واجبات افـضـل اسـت از مستبحات . و اشكال در حديث (كه ) نفى افضليت غير واجب را فرموده ، و اين مـلازم بـا افـضليت واجب نيست ، زيرا كه ممكن است مساوى باشد، مدفوع است به اينكه اين نـحـو تـركـيب دلالت بر افضليت دارد در اكثر لغات . و شيخ شهيد، رضوان الله عليه ، اسـتـثـنـا فـرمـوده اسـت از ايـن كـليـت مـواردى را: يـكـى ، ابـراء ديـن اسـت كـه افـضـل اسـت از انـظـار و مـهـلت دادن مـعـسـر، بـا آنـكـه اول مـسـتـحـب اسـت و دوم واجـب . دوم ، ابـتـدا بـه سـلام اسـت ، كـه از رد آن افـضـل اسـت . سـوم ، اعـاده مـنـفـرد اسـت نـمـاز را بـه جـمـاعت ، الى غير ذلك . ـ انتهى .(1186) و بعضى در هر يك مناقشه نمودند كه ذكر آن چندان لزوم ندارد.
    و بـايـد دانـسـت كـه ظـاهـر حـديـث شـريـف آن اسـت كـه واجـبـات از مـسـتـحـبـات افـضـل اسـت گـرچـه از سـنـخ هـم نـبـاشـنـد، مـثـلا رد سـلام واجـب افـضـل اسـت از حـج مـنـدوب و بـنـاى مـدرسـه عـظـيـمـه و زيـارت رسول الله . و اين گرچه به نظر قدرى بعيد مى آيد، و لهذا مرحوم مجلسى ، رحمه الله ، فـرمـوده مـمـكـن اسـت اخـتـصـاص داد بـه مـسـانـخ هـم ،
    (1187) ولى بـعـد از آنـكـه دليـل دلالت بـر آن كـرد، بـه مـجـرد اسـتـبعاد نتوان چنين گفت . و ممكن است دعوى انصراف فـريـضـه را بـه فـرايـض ‍ تـعـبـديـه مـحـضـه كـرد، مـثـل نـمـاز و روزه و حـج و زكـات و امـثـال آن ، نـه فـرايـض ديـگـر، از قـبـيـل انـظـار مـعـسـر و رد سـلام و غـيـر آن . گـرچـه ايـن نـيـز خـالى از تاءمل نيست . والحمدلله اءولا و آخرا.

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #362
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الخامس و الثلاثون
    حديث سى و پنجم
    بـالسـند المتصل الى عماد الاسلام و المسلمين ، محمد بن يعقوب الكلينى ، رضوان الله عـليـه ، عـن مـحـمـد بـن يـحـيـى ، عـن احـمـد بـن مـحـمـد، عن اءحمد (بن محمد) بن اءبى نصر، قـال ، قـال اءبـوالحـسـن الرضـا، عـليـه السـلام : قـال الله : يـاابـن آدم ، بـمـشـيـئتـى كـنت اءنت الذى تشاء لنفسك ما تشاء، و بقوتى اءديت فرايضى ، و بنعمتى قويت على معصيتى . جعلتك سميعا بصيرا قويا، ما اءصابك من حسنة فـمـن الله ، و مـا اءصـابـك مـن سيئة فمن نفسك . و ذلك اءنى اءولى بحسناتك منك ، و اءنت اءولى بـسـيـئاتـك مـنـى . و ذاك اءنـنـى لا اءسـاءل عـمـا اءفعل و هم يساءلون .(1188)
    ترجمه :
    فرمود حضرت رضا، سلام الله عليه : خداى تعالى فرمود: "اى پسر آدم ، به خواست مـن تـو آنـى كـه مـى خـواهـى براى خود آنچه مى خواهى ، و به توانايى من به جا آوردى واجبات مرا، و به نعمت من توانا شدى بر معصيت من . قرار دادم تو را شنوا، بينا و توانا. آنـچـه بـرسد تو را از نيكويى از خداوند است ، و آنچه برسد تو را از بدى از خود تو است ، براى اينكه من اولى هستم به نيكوييهاى تو از تو، و تو اولى هستى به زشتيهاى خودت از من ، زيرا كه من پرسش نشوم از آنچه مى كنم و آنها پرسش شوند."
    شـرح در ايـن حـديـث شـريـف مـطـالب عـاليـه بـه مـسـائل مـهـمـه اى اسـت از علوم عاليه ما قـبـل الطـبـيـعـة كـه بـا تـفـصـيـل مـقـدمـات اگـر ذكـر شـود، خارج از طور اين اوراق و موجب تـطـويـل اسـت ، پـس ، نـاچـار بـه طـريـق تـوسـط و اقـتـصـار مـشـى كـرده بـعضى از آن مـسـائل را بـه طـريـق نـتـيجة البرهان مذكور مى داريم در ضمن فصولى چند. و على الله التكلان .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #363
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان آنكه براى اسماء حق دو مقام است
    بـدان كـه از براى مشيت حق تعالى جلت عظمته ، بلكه از براى ساير اسماء و صفات از قبيل علم و حيات و قدرت و غير آن ، دو مقام است :
    يـكـى ، مـقـام اسـمـاء و صفات ذاتيه است ، كه به برهان پيوسته است كه ذات مقدس واجب الوجود به حيثيت واحده و جهت بسيطه محضه كل كمالات و مستجمع جميع اسماء و صفات است ، و جميع كمالات و اسماء و صفات جمال و جلال رجوع كند به حيثيت بسيطه وجوديه ، و هر چـه مـاوراى وجـود اسـت نـقص و قصور و اعدام است . و چون ذات مقدسش صرف وجود و وجود صرف است ، صرف كمال و كمال صرف است : علم كله ، قدرة كله حياة كله .
    و ديگر، مقام (اسماء) و صفات فعليه است ، كه مقام ظهور به اسماء و صفات ذاتيه است و مرتبه تجلى به تعوت جلاليه و جماليه است . و اين مقام مقام معيت قيوميه است : هو معكم .
    (1189) و ما من نجوى ثلثة الا هو رابعهم ...(1190) و مقام وجه الله است : اءينما تولوا فثم وجه الله .(1191) و مقام نوريت اسـت : الله نـور السـموات و الارض .(1192) و مقام مشيت مطلقه است : و ما تشاؤ ون الا اءن يشاء الله .(1193) خلق الله الاشياء بالمشية و خـلق المـشـيـة بـنـفـسـهـا.(1194) و از بـراى آن در لسـان اهل الله اصطلاحات و القاب ديگرى است . و به هر دو مقام اشاره شده است در آيه شريفه كتاب الهى بقوله : هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن .(1195) به بعضى وجوه .
    بالجمله ، مقام مشيت فعليه مطلقه احاطه قيوميه دارد به جميع موجودات ملكيه و ملكوتيه و جميع موجودات به وجهى تعينات آن هستند، و به وجهى مظاهر آن مى باشند. و به حسب اين مـقـام از مـشـيت فعليه و مظهريت و فناى مشيت عباد در آن ، بلكه مظهريت و مرآتيت خود عباد و جـمـيـع شئون آنها از آن ، در اين حديث شريف فرموده است : اى پسر آدم ، به مشيت من تو آن كـسـى هـسـتى كه مشيت مى كنى ، ذات تو و كمالات ذات تو به عين مشيت من است ، بلكه تو خـود و كـمـالاتـت از مـظـاهـر و تـعـيـنـات مـشـيـت مـنـى : و مـا رمـيـت اذا رميت ولكن الله رمى
    (1196) و از بـراى مـطـلب عرفانى شواهد كثيره از اخبار و آيات است كه ذكر آن لزومى ندارد.
    و شـيخ جليل اشراقى ، قدس سره ، علم تفصيلى حق تعالى را به اشيا عبارت از همين مقام فـعـلى مـى دانـد،
    (1197) و مـحقق طوسى ، قدس سره ، در اين باب از او تبعيت فرموده .(1198) و حـضـرت صـدرالمـتـاءلهـيـن ، قـدس سـره ، عـلم تفصيل را همان مقام ذات بسيط مى داند.(1199) و كلام اين دو بزرگوار به طور اطلاق مـرضـى ايـشـان نـيـسـت . و نـويـسنده روح كلام آنها را به يك امر راجع مى دانم و نزاع را لفظى مى دانم به بيانى كه مناسب اين مقام نيست .
    و از اين بيان معلوم شد كه هر چه در دار تحقق متحقق گردد، چه از جواهر قدسيه الهيه ، يا مـلكـيـه طـبـيـعـيـه ، يـا اعـراض ، و چـه ذوات و اوصـاف و افـعـال ـ تـمام آنها به قيوميت و نفوذ قدرت و احاطه قوت حق متحقق شوند. پس ، درست شد كـه بـقـوتـى اءديت فرائضى . و همين مقام مشيت مطلقه مقام رحمت واسعه و نعمت جامعه است ، چنانچه فرمايد: و بنعمتى قويت على معصيتى .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #364
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در اشاره به مسئله جبر و تفويض
    در اين حديث شريف اشاره واضحه به مسئله جبر و تفويض نموده ، و مذهب حق را، كه امر بين امـريـن و مـنـزلة بـيـن مـنـزلتـيـن اسـت ، مـطـابـق مـسـلك اهـل مـعـرفـت و طـريقه اصحاب قلوب ذكر فرموده است ، زيرا كه هم اثبات مشيت و اتيان و قـوت بـراى بـنـده نـموده ، و هم آنها را به مشيت حق دانسته فرموده است : تو مشيت كردى و بـه مشيت من مشيت تو ظاهر است ، تو اتيان فريضه نمودى ، و قوه تو ظهور قوه من است ، و بـه نـعـمـت مـن كـه بـسـط رحـمـت واسـعـه اسـت قـوه تـو بـر مـعـصـيـت حـاصـل شـد، پـس از تو سلب نمى شود افعال و اوصاف و وجودات مطلقا، چنانچه اثبات مـطـلق نـيـز نشود، تو مشيت (كردى ) و مشيت تو فانى در مشيت من و ظهور و تعين آن است ، و بـه قـوه خـود تـقـويـت بـر طـاعـت و مـعـصـيـت دارى ، و بـا ايـن حال ، قوت و قدرت تو ظهور قدرت و قوت من است . و پس از آن ، چون مظنه اشكالى بوده اسـت و آن ايـن اسـت كه بنابراين ، نقايص و رذايل و معاصى را نيز به حق بايد نسبت داد، رفـع آن اشـكـال را بـه وجه حكمى برهانى و ذوقى عرفانى فرموده كه حق تعالى چون صـرف كـمـال و خـيـريـت و جـمـال و بـهـاء اسـت ، از ايـن جـهـت آنـچـه از ناحيه مقدسه اوست كـمـال و خـيـريـت اسـت ، بـلكـه مـظـام وجـود و حـقـيـقـت هـسـتـى ، در غـيـب و شـهـود، عـيـن كـمـال و اصـل تـمـامـيـت و جـمـال اسـت ، و آنـچـه نـقـص و رذيـله و شـر و وبـال اسـت بـه عـدم و تـعـيـن راجـع و از لوازم مـاهـيـت اسـت كـه مـتـعـلق جـعـل و مـفـاض از حـق نـيست ، بلكه شرورى كه در عالم طبيعت و نشئه تنگ ملك مى باشد از تـضـاد بـيـن مـوجـودات و تـنـگـنـايـى عـالم دنـيـاسـت ، و تـضـاد بـيـن آنـهـا مـتـعـلق جـعـل نـشود. پس ، آنچه از خيرات و كمالات و حسنات است از حق است ، و آنچه نقص و شر و مـعـصيت است از خلق است ، چنانچه فرموده : ما اءصابك من حسنة فمن الله و ما اءصابك من سـيـئة فـمـن نـفـسـك . پـس ، جـمـيـع سـعـادات دنياويه و اخراويه و جميع خيرات ملكيه و مـلكـوتـيـه از سرچشمه خيرات و سعادات افاضه شده ، و جميع شقاوتهاى دنيا و آخرت و شـرور ايـن عالم و عالم ديگر از قصور ذاتى و نقصان خود موجودات است . و آنچه معروف اسـت كـه سعادت و شقاوت متعلق جعل جاعل نيست بلكه ذاتى اشياست ، در جانب سعادت بى اصـل اسـت ، چه كه سعادت مجعول و مفاض از جانب حق است ، و ذاتى از هر ذوات و ماهيتى از مـاهـيـات را سـعـادتـى نيست ، بلكه هلاك محض و شقاوت تام به حيثيت ماهيت رجوع كند. و در جـانـب شـقـاوت صـحـيـح اسـت ، زيـرا كـه شـقـاوت بـه مـاهـيـت راجـع و غـيـر مـجـعـول اسـت ، بـراى آنكه دون مرتبه جعل است . و حديث معروف السعيد سعيد فى بطن اءمـه ، والشقى شقى فى بطن اءمه (1200) را معنى ديگرى است كه متعلق به علم اسماء و صفات است و ذكر آن متناسب نيست .
    و چـون بـعـد از بـيـان اين مطلب حق برهانى ، مظنه شبه ديگرى است ، و آن آن است كه در جانب خيرات عزل موجودات و در جانب شرور عزل قدرت واجبه قديمه مستلزم جبر و تفويض و آن خـلاف مـقـرر اسـت در مـسـلك عـرفـان و طـريـقـه بـرهـان ، دفـع آن فـرموده در لسان دليـل بـر مـطـلب سـابـق و تـحـقـيـق كيفيت آن به اينكه حق تعالى اولى به حسنات است از بـندگان ، و آنها اولى به سيئات هستند از ذات مقدس حق ، كه در اين اثبات اولويت اثبات انتساب از طرفين است .
    و امـا بـيـان اوليـت حـق از بـنده در خيرات و اصل انتساب آن به بندگان براى آن است كه نسبت خيرات به مبداء المبادى نسبت وجود و بالذات است ، زيرا كه خيرات ذاتى وجود است ، و آن در واجـب عـيـن ذات و در مـمـكـن بـه جـعـل و افـاضـه اسـت ، پـس اصل افاضه خيرات از واجب تعالى شاءنه است ، و مرآت ظهور و مظهر آن ، ممكن است ، و آن نـسـبـت ظـاهـريـت و افـاضـه ، اتـم از اين نسبت مظهريت و قابلى است . و اما در سى ئات و شرور به عكس است ، ليكن هر دو نسبت محفوظ است ، زيرا كه آنچه از حق مفاض است خيرات اسـت ، و لازمه اين خيرات تخلل شرور است به طريق انجرار و تبعيت ، پس بالعرض به او منتسب و بالذات از نقصان ذوات و قصور ماهيات است . چنانچه در آيه شريفه نيز به دو نـظـر ايـن دو مـعـنـى را فـرمـود: آنـجـا كـه سلطان وحدت قلبه كرده و كثرات و نقايص را مـضـمـحـل فـرمـوده ، فـرمـايـد: قـل كـل مـن عـنـد الله .
    (1201) و آنـجـا كـه تـخلل كثرت را بالعرض ملاحظه فرموده و وسايط را مقرر داشته ، فرمايد: ما اءصابك من حسنة فمن الله ... الايه (1202)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #365
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فـــصـــل ، در بـــيـــان آنـــكـــه حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد و ديـگـر مـوجـودات سؤال شوند
    بـدان كـه مـحـقـقـيـن از فـلاسـفـه گـويـنـد كـه از بـراى فـعل مطلق حق غايت و غرضى جز ذات مقدس و تجليات ذاتيه او نيست ، و ممكن نيست كه ذات مـقـدس در ايـجـاد اشـيـاء جـز ذات خـود و ظـهـور و تـجلى ذات مقدس خود غايت ديگرى داشته بـاشـد، زيـرا كـه هـر فـاعـلى كه به قصد و غايت غير ذات ايجادى كند، براى هر غايتى بـاشد، ولو ايصال نفع و رسيدن مثوبت به غير باشد و يا براى عبادت و معرفت يا ثنا و محمدت باشد، متمكل به آن است و وجود آن برايش اولى از عدم آن است ، و اين مستلزم نقص و قـصور و انتفاع است ، و آن بر ذات مقدس كامل على الاطلاق و غنى بالذات و واجب من جميع الجـهـات مـحـال اسـت . پـس ، در افـعـال اولمـيـت و سـؤ ال از لمـيـت نـيـسـت و لا يـسـاءل عـمـا يـفـعـل .(1203) و امـا سـايـر مـوجـودات در افـعـال خـود اغـراض و مـقـاصـد ديـگـر دارنـد غـيـر ذات خـود. پـس ، عـشـاق جـمـال حـق و مـقـربـيـن و مـجـذوبـيـن غـايـت افـعـالشـان وصـول به باب الله و رسيدن به لقاء الله و ساحت قدس الهى است . و ديگر موجودات بـه حـسـب كـمـال و نـقـص و شـدت و ضعف خود غرض زايد بر ذات خود دارند. و بالجمله ، چـيـزى كـه كـمال مطلق است و واجب بالذات است ، واجب من جميع الجهات است ، و چنانچه ذات مـقـدسـش مـبـرا از لمـيـت اسـت ، افعالش نيز مبرا از لميتى وراى ذات است ، به خلاف ساير موجودات .
    و ايـضـا، چـون دات مـقـدسـش كـامـل مـطـلق و جـمـيـع عـلى الاطـلاق اسـت ، كـعـبـه آمـال هـمـه مـوجـودات و غـايـت مقصد جميع سلسله كاينات است ، و خود كعبه آمالى و غايت (و) مـقـصـدى وراى خـود ندارد، چه كه ديگر موجودات ناقص بالذات و هر ناقصى مهروب عنه اسـت بـالفـطـرة ، چـنـانـچـه هـر كـامـلى مـرغـوب فـيـه اسـت ، پـس غـايـت هـمـه حـركـات و افـعـال ذات مـقـدس اسـت ، و از بـراى خـود ذات مـقـدس غـايـتـى جـز خـود نـيـسـت ـ فـلا يسال عما يفعل و هم يساءلون .
    (1204)
    و ايـضـا، چـون ذات مـقـدسـش در غـايـت القـصـواى جـمـال و كـمـال اسـت ، نـظـام دايـره وجـود، كـه ظـل آن ذات جـمـيـل اسـت ، و در غـايـت القـصـواى كـمـال مـمـكـن اسـت ، و ايـن نـظـام كـلى اتـم نـظـامـهـاى مـتـصـور اسـت ، پـس سـؤ ال از لمـيـت و غـايـت و غـرض و فـايـده سـؤ الى از روى جـهـل و نـقـصـان اسـت ، چـنـانـچـه از ابـليـس لعـيـن در هـفـت سـؤ ال مـعـروف واقـع شـده ، و حـق تـعـالى بـه طـريـق اجـمـال و مجادله به وجه احسن از تمام آنها يك جواب داده .
    (1205) پس ، حق تعالى به واسـطـه غـايـت كـمـال فـعـلش مـورد سـؤ ال نـبـايـد شـود، و ديـگـر مـوجـودات مـورد سـؤ ال شوند به واسطه نقص آنها ذاتا و فعلا.
    و ايـضـا، حـق تعالى بواسطه آنكه حكيم على الاطلاق است ، هر فعلى از او صادر شود در غايت اتقان است ، پس مورد سؤ ال نبايد شود، به خلاف موجودات ديگر.
    و ايـضـا، حـق تـعـالى چـون هـر فـعـلى از وجـود مـقـدسـش صـادر شـود، از حـاق ذات و اصـل حـقـيـقـت و صـراح مـاهـيـت اوسـت ، و ديـگـر مـوجـودات چـنـيـن نـيـسـتـنـد، پـس او فـاعـل بـالذات اسـت و سؤ ال به لميت در او باطل است ، به خلاف ديگر موجودات . و چون اراده و مـشـيـت و قـدرت عـيـن ذات مـقـدس اوست ، فاعليت بالذات در آن ذات مقدس عين فاعليت بالارادة و القدرة است ، و شبهه فاعليت بالطبع نيايد. و اين يكى از مباحث شريفه اى است كـه در مـحـل خـود مـبـرهـن اسـت ، و بـه آن حـل كـثيرى از شبهه هاى متكلمين مى شود در ابواب متفرقه معارف الهيه .
    و از ايـن بيانات ارتباط اين جمله ها كه در حديث شريف است و به طريق عليت هر يك براى ديـگـرى مـعـلوم شـود. پـس ، چـون فـعـل حـق در كـمـال تـمـام و نـظـام اتـم اسـت ، سـؤ ال نـشـود از آنـچـه كـنـد، و ديـگـران چـون چـنـيـن نـيـسـتـنـد سـؤ آل شـونـد. و ايـن عـلت از بـراى آن اسـت كـه او اولى بـه حـسنات باشد و بنده اولى به سـيـئات بـاشـد. و اين علت آن است كه هر چه سيئات باشد از بنده باشد و هر چه حسنات بـاشـد از حـق بـاشـد. و بـا بـيـانـات ديـگـر نـيز اين ارتباط درست شود كه مذكور نشد. والحمدلله اءولا و آخرا.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #366
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث السادس و الثلاثون
    حديث سى و ششم
    بـالسـنـد المتصل الى ثقة الاسلام ، محمد بن يعقوب الكلينى ، عن على بن ابراهيم ، عن مـحـمـد بـن خـالد الطـيـالسـى ، عـن صـفـوان بـن يـحـيى ، عن ابن مسكان ، عن اءبى بصير، قـال سـمـعـت اءبـا عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، يـقـول : لم يزل الله عزوجل ربنا و العلم ذاته و لا معلوم ، والسمع ذاته و لا مسموع ، والبصر ذاته ولا مبصر، والقدرة ذاته و لا مقدور، فلما اءحدث الاشياء و كان المعلوم ، وقع العلم منه على المعلوم ، والسمع على المسموعليه السلام ، والبصر على المبصر، والقدرة على المقدور. قـال قـلت : فـلم يـزل الله مـتـحـركـا؟ قـال فقال : تعالى الله عن ذلك ! ان الحركة صفة مـحـدثـة بـالفـعـل . قـال فـقـلت : فـلم يـزل الله مـتـكـلمـا؟ قـال فـقـال : ان الكـلام صـفـة مـحـدثـة ليـسـت بـاءزليـة ، كـان الله عزوجل و لا متكلم .(1206)
    ترجمه :
    ابـوبـصـيـر گـويـد شـنـيـدم حـضـرت صادق ، عليه السلام مى فرمود: هميشه خداوند عـزوجل پروردگار ما بود و حال آنكه علم ذاتش بود با آنكه معلوم نبود، و شنوايى ذاتش (بـود) با آنكه مسموع و چيزى كه شنيده مى شود نبود، و بينايى ذاتش بود با آنكه ديده شده اى نبود، و توانى ذاتش بود با آنكه مقدورى نبود، پس چون ايجاد فرمود اشياء را و موجود شد معلوم ، واقع شد علم او بر معلوم ، و سمع او بر مسموع ، و بصر او بر مبصر، و قـدرت او بـر مـقدور. گفت عرض كردم "پس هميشه خداوند متحرك بود؟" فرمود: "خداوند بـرتـر است از اين ، همانا حركت صفت حادثى است به ايجاد." گفت گفتم : "پس هميشه خدا مـتـكـلم بـوده ؟" فـرمـود: "كـلام صـفـت حـادثـى اسـت كـه ازلى نـيـسـت ، بـود خـداونـد عزوجل و حال آنكه متكلم نبود."
    شـرح قـوله : لم يـزل الله عـزوجـل ربـنـا بـه حـسـب ظـاهـر ربـنـا خـبـر زال است ، و جمله والعلم ذاته حال براى آن است ، ولى به حسب معنى سليس نيايد و مـقـصـود حـاصل نشود، زيرا كه مقصود اثبات ازليت ربوبيت نيست ، بلكه اثبات ازليت عـلم اسـت قـبـل از مـعـلوم . و تـوان گـفـت از مـجـمـوع ايـن تـركـيـب اسـتفاده مقصود مى شود.و مـحـتـمـل اسـت كـه ربـنـا مـرفـوع بـاشـد و تـابـع اسـم زال باشد و خبر محذوف باشد، و جمله و العلم ذاته دلالت بر آن مى كند، تقدير چـنـيـن شـود: لم يـزل الله ربـنـا عـالمـا و العـلم ذاتـه . و مـحـتـمـل اسـت زال تـامـه بـاشـد و بـه مـرفـوع اكـتـفـا كـنـد، و بـنـا (بـرايـن ) زال ، يـزول مـى بـاشـد، نـه زال ، يـزال ، كـه مـاضـى يزال ناقص ‍ است دائما، به خلاف يزول كه تام است دائما.
    قـوله : و كـان المعلوم كان تامه است در اينجا. يعنى ، چون ايجاد كرد اشياء را و معلوم موجود شد.
    قـوله : مـحـدثـة بـالفـعـل مـحـتـمـل اسـت بـالفـعـل مقابل بالقوه باشد، و بالجمله معنى مصدرى باشد، يعنى ، صفتى كه به ايجاد حـاصـل شـود صـفـت حق نتواند بود. و در اين حديث مباحث شريفه اى است كه به مناسبت مقام بعضى از آن را مذكور مى داريم .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #367
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان عينيت صفات حق با ذات است
    بدان كه در اين حديث شريف اشاره به عينيت ذات مقدس حق با صفات كماليه حقيقه فرموده ، مـثـل عـلم و قـدرت و سـمـع و بـصـر. و ايـن يـكـى از مـبـاحـث مـهـمـه اى اسـت كـه تـفـصـيـل آن خارج از طور اين رساله است . و ما اشاره به مذهب حق مطابق برهان متين حكما و طريقه اهل معرفت مى نماييم .
    بـدان كـه در مـحـل خـود بـه وضـوح پـيـوسـتـه كـه آنـچـه از سـنـخ كـمـال و از جـنـس جـمـال و تـمـام اسـت ، راجـع بـه عـيـن وجـود و اصل حقيقت هستى است ، و در دار تحقق جز يك اصل شريف كه سرچشمه تمام كمالات و منشاء تـمـام خيرات است نيست ، و آن حقيقت وجود است . و اگر جميع كمالات عين حقيقت وجود نباشد و بـه وجـهـى از وجـوه در حـاق اعـيـان از او جـدايـى و بـا او دوئيـت داشته باشد، لازم آيد دو اصـل در دار تـحـقـق مـحـقـق بـاشـد، و ايـن مـسـتـلزم مـفـاسـد بـسـيـار اسـت . پـس ، هـر چـه كـمـال اسـت ، بـه حـسـب مـفـهـوم و مـاهـيـت كـمـال نـيـسـت ، بـلكـه بـه واسـطـه تـحـقـق و حـصـول در مـتـن اعـيـان كـمـال اسـت ، و آنـچـه در مـتـن اعـيـان و حـاق نـفس الامر محقق است ، يك اصـل و آن وجـود اسـت ، پـس آنـچـه كـمـال اسـت بـه يـك اصل ، كه آن حقيقت وجود است ، رجوع كند.
    و نـيز به وضوح رسيده كه حقيقت وجود بسيط محض من جميع الجهات است ، و تركيب مطلقا از سـاحـت قدس او مبرا است ، مادامى كه به اصل صراحت ذات خود و خلوص حقيقت خود باقى باشد. و اگر از اصل حقيقت خود تنزل كند، تركيب عقلى و خارجى ، به حسب مناسبت مشاهد و منازل آن ، بر او طارى و عارض شود، ليكن به حسب ذات بسيط و تركيب امر غريب عرضى است .
    و از اين بيانات دو قاعده شريفه استفاده شود:
    يـكـى ، آنكه بسيط من جميع الجهات كل كمالات است به حيثيت واحده و جهت فارده ، و از همان حـيـثـيـت كـه مـوجود است عالم و قادر و حى و مريد است ، و ساير اسماء و صفات جماليه و جـلاليـه بـر او صـادق اسـت ، و عالم است از جهتى كه قادر است ، و قادر است از جهتى كه عالم است ، بدون اختلاف اعتبار حتى در عقل . و اما اختلاف مفاهيم اسماء و موضوع له لغات ، كـه مـفـاهـيـم عـقـليه لا بشرط است ، مربوط به اختلاف در حقيقت عينيه نسيت ، و به وضوح رسـيـده كـه مـفاهيم مختلفه كمال از شى ء واحد انتزاع مى شود، بلكه به اين بيان سابق لازم اسـت كـه كـل مـفـاهـيـم كـمـاليـه از حـيـثـيـت (واحـده ) انـتـزاع شـود. و اگـر مـفـاهـيـم كـمال از حيثيات مختلفه منتزع شود، چنانچه در بعض ممكنات چنين است ، اين بالعرض است و از جهت تنزل حقيقت وجود و تشابك آن با اعدام است بالعرض .
    و قـاعـده دوم ، آنـكـه آنـچـه كـامـل مـن جـمـيـع الجـهـات و صـرف كـمـال خـير است بايد بسيط من جميع الجهات باشد. و نيز به تبع دو قاعده ديگر استفاده شـد كـه آنـچـه در او تـركـيـب راه دارد، هـر طـور تـركـيـبـى بـاشـد، كـامـل از جـمـيـع جهات نيست و نقص و عدم نيز در او راه دارد، و آنچه ناقص است بسيط مطلق نيست .
    پـس ، حـق تـعـالى چون بسيط تام است و تركيب ، كه مستلزم امكان و فقر و تعلق به غير است ، مطلقا در او راه ندارد، كامل من جميع الجهات است و داراى جميع اسماء و صفات است ، و او اصـل حـقـيـقـت و صـريـح مـاهـيـت هـسـتـى اسـت ، بدون آنكه وجود او مشوب به غير وجود و كـمـال او مـشـوب بـه غير كمال باشد، پس صرف وجود است ، چه اگر غير وجود در او راه داشـت ، شر تراكيب ، كه عبارت از تركيب از وجود و عدم است ، در او راه داشت ، پس صرف عـلم اسـت و صـرف حيات است و صرف قدرت است و صرف بصر و سمع و ساير كمالات اسـت . پـس ، درسـت شـد فـرمـايـش امـام صـادق ، عـليـه السـلام : والعـلم ذاته و القدرة والسمع و البصر ذاته .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #368
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    نقل و تحقيق : نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق
    بدان كه حكماى الهى صفات حق تعالى را بر سه گونه تقسيم نموده اند:
    اول ، صـفـات حـقـيـقـيـه . و آن را بـه دو قـسـم مـنـقـسـم نـمـوده انـد: صـفات حقيقيه محضه ، مـثـل حـيـات و ثـبـات و بـقـا و ازليـت و امـثـال آن ، و صـفـات حـقـيـقـيـه ذات الاضـافـة ، مـثـل علم و قدرت و اراده كه اضافه دارد به معلوم و مقدور و مراد. و اين دو نحو صفت را عين ذات دانند.
    دوم ، صـفـات اضـافـيـه مـحـضـه . مـثـل مـبـدئيـت و رزاقـيـت و راحـمـيـت و عـالمـيـت و قادريت و امثال آن .
    سـوم ، صـفـات سـلبـيـه مـحـضـه . مـثـل قـدوسـيـت و فـرديـت و سـبـوحـيـت و امـثال آن . و اين دو نحو صفت را زايد بر ذات مقدس دانند، و جميع سلوب را به سلب واحد، كـه سـلب امـكـان اسـت ، ارجـاع كـنـند، چنانچه جميع اضافات را به اضافه واحده موجديت ارجـاع نـمـايـنـد، و مـبـداء اضـافـات را بـه اضـافـه اشـراقـيـه و افاضه نوريه ارجاع كنند.(1207)
    و ايـن تـقسيمات و عينيت در صفات حقيقيه و زيادت در صفات اضافيه و سلبيه به طورى كـه ذكـر كردند و برهان بر آن اقامه كردند پيش نويسنده تمام نيست و موافق برهان متين حكمى و اعتبار صحيح عرفانى نيست . زيرا كه اگر باب مفاهيم اسماء و صفات پيش آيد و نظر به كثرت مفهومى كنيم ، هيچيك از صفات را نبايد عين ذات بدانيم . و چنانچه اگر ذات را عـيـن اوصـاف اضـافـيه و يا سلبيه بدانيم لازم آيد كه حق تعالى محض اضافه و عين حيثيت سلبيه گردد، همين طور اگر عين اوصاف حقيقيه دانيم ، لازم آيد حق تعالى نفس مفاهيم اعـتـبـاريـه و مـعانى عقليه گردد! تعالى عن ذلك . و اگر ملاحظه حقايق اوصاف و مصداق مـحـقـق اسـمـاء و صـفـات را نـمـاييم ، جميع اسماء و صفات اضافيه و حقيقيه عين ذات مقدس باشد، و فرق بين عالميت و عالم و قادريت و قادر فقط در اعـتـبـار مـفـهـومى است ، و جميع اوصاف اضافيه به رحيميت و رحمانيت ذاتيه رجوع كند، حتى رازقيت و خالقيت غير آن .
    و اينكه جميع سلوب را به سلب امكان و اضافات را به اضافه واحده ارجاع نمودند و در اوصـاف حـقيقيه ارجاع به چيزى نكردند، اگر باز نظر به مفاهيم اندازيم ، هيچيك از آنها بـه ديـگـرى ارجـاع نـشود، نه در سلوب و اضافات و نه در اوصاف حقيقيه ، و اگر به حقايق نظر شود، جميع اوصاف حقيقيه نيز به حقيقت واحده واجبه رجوع كند.
    در تحقيق عينيت اوصاف با ذات مقدس
    بـالجـمـله ، تـحـقـيـق در بـاب اوصاف به لسان حكمت نظرى آن است كه اوصاف حقيقيه و اضـافـيـه مـطـلقـا به حسب مفاهيم ، مختلف و هيچيك عين ذات مقدسه نيستند، و به حسب حقيقت ، تـمـام عـيـن ذات مـقـدس اسـت . مـنـتـهـا از براى اوصاف دو مرتبه است : يكى ، مرتبه ذات و اوصـاف ذاتـيه است ، كه توان از آن انتزاع علم كرد و عالميت و قدرت و قادريت . و يكى ، مـقام اوصاف فعليه است ، كه از آن نيز انتزاع مفهوم علم و عالميت و قدرت و قادريت توان كـرد. و امـا اوصاف سلبيه ، از قبيل قدوسيت و سبوحيت ، و اسماء تنزيهيه ، آنها از لوازم ذات مـقـدس و ذات مـقـدس مـصـداق بـالعـرض اسـت نـسـبـت بـه آنـهـا، زيـرا كـه حـق تعالى كـمـال مـطـلق اسـت و كـمـال مـطـلق بـالذات بـر او صـادق اسـت ، زيـرا كـه اصـل حـقـيـقـت اوسـت ، و از لوازم آن سـلب نـقـايـص اسـت ، و كمال مصداق عرضى سلب نقص است . و اهل معرفت و اصحاب قلوب مقام تجلى به فيض اقـدس را مـبـداء اسـمـاء ذاتـيـه دانـنـد، و مـقام تجلى به فيض مقدس را مبداء اوصـاف فـعليه شمارند،(1208) و تجلى به فيض مقدس را غير نمى دانند، چنانچه عين نيز نمى دانند. و بحث در اطراف آن منجر مى شود به بحث از اسماء و صفات به طريقه آنها و از مقصد خارج مى شويم .
    و بـعـضـى صـفـات حـق را بـه امـور عـدمـيـه ارجـاع كردند، و علم را عبارت از عدم جـهـل و قـدرت را عـدم عـجـز دانـسـتـه انـد. و در اهـل مـعـرفـت كـسـى را كـه ديـدم اصـرار بـه ايـن مـعـنـى دارد مـرحـوم عـارف جـليـل ، قـاضـى سـعـيد قمى ،(1209) است كه تبعيت از استاد خود، كه ظاهرا مرحوم ملا رجبعلى است ،(1210) نموده به بيانى كه در شرح توحيد مذكور است .(1211) و مـا در سـالف زمـان جـواب بـرهـان او را، و هـمين طور جواب تمسكات او را به ظواهر بعض اخبار، به وجه برهانى داديم .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #369
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان علم قبل از ايجاد است
    و از مـبـاحـث شـريـفـه كـه در ايـن حـديـث شـريـف اشـاره بـه آن فـرمـوده عـلم قـبـل الايـجـاد اسـت بـه مـعـلولات خـود در ازل ، كـه مـحـل خـلاف عـظـيـم اسـت اصـل آن و كـيـفـيـت آن كـه آيـا بـه طـريـق اجـمـال اسـت يـا تـفـصـيـل . يـا آيـا زايـد بـر ذات اسـت يـا عـيـن ذات . يـا قـبـل الايـجـاد است يا مع الايجاد. كه تفصيل آن در كتب قوم موجود است .(1212) و ما به تحقيق مطلب پرداخته از رد و ايراد ساير اقوال صرفنظر مى كنيم .
    بـدان كـه آنـچـه مـحـقـق است پيش ارباب برهان و اصحاب عرفان آن است كه در اين حديث شـريـف اشـاره بـه آن فـرمـوده كـه عـلم بـه مـعـلوم قـبـل از ايـجـاد در ازل اسـت ، و آن عـيـن ذات اسـت . و اشـاره بـه ايـنكه علم او تفصيلى است فرموده به اينكه (بـصـيـر) بـه اشـيـاء اسـت در صـورتـى كـه مبصرى نيست و سميع است در صورتى كه مـسـمـوعـى نـيست ، زيرا كه بصر و سمع شهود مبصرات و مسموعات است تفصيلا، چنانچه واضح است . و ايضا، اشاره به علم تفصيلى فرموده است آنجا كه فرمايد: فاذا اءحدث الاشياء و كان المعلوم ، وقع العلم منه على المعلوم ... الحديث زيرا كه آن است كه بعد از ايـجـاد عـلم تـحـقـق تـازه (پـيـدا) نـكـرده ، بـلكـه بـعـد از مـتـحـقـق بـودن وقـوع بـر معلول پيدا كرده . و ما پس از اين معناى وقوع علم بر معلوم را بيان مى كنيم .
    و امـا بـيـان ايـن مـطـلب شريف ايمانى به طريق محققين فلاسفه آن است كه پس از آنكه در فـصـل سـابـق بـر ايـن مـعـلوم شـد كـه حـق تـعـالى صـرف وجـود و صـرف كمال است ، و صرف وجود با بساطت و وحدت تامه اى كه دارد جامع جميع كمالات و مستجمع همه وجودات است به نحو كمال ، و آنچه از حيطه وجود او بيرون است عدم و نقص و قصور اسـت و بـالجـمـله لا شـيـئيت است ، و نسبت ديگر مراتب وجود به آن ذات مقدس نسبت نقص به كـمـال اسـت ، و عـلم بـه كـمـال مـطـلق عـلم بـه مـطـلق كـمـال اسـت بدون نقص و قصور، و اين عين كشف تفصيلى كلى بسيط است با آنكه از حيطه عـلم او ذره اى از مـوجـودات خـارج نـيـسـت ازلا و ابدا، به هيچ وجه كثرت و تركيب در آن راه ندارد.(1213)
    و امـا بـه طـريـقـه عـرفـا، حـق تـعـالى مـسـتجمع جميع اسماء و صفات است در مقام حضرت واحـديـت و مـقام جمع اسمائى ، و اعيان ثابته جميع موجودات از لوازم اسماء الهيه اسـت در حـضـرت جمع قبل از ايجاد در ازل ، و تجلى مطلق ذات از مقام احديت و غيب هويت كشف جـمـيـع اسـمـاء و صفات و لوازم آن است ، كه اعيان ثابته جميع موجودات است ، به تجلى واحد و كشف بسيط مطلق ، پس به عين كشف علمى به تجلى فيض اقدس كشف ذات و اسـمـاء و صـفـات و اعـيـان شـود بـدون آنـكـه كـثـرت و تـركـيـبـى تخلل كند.(1214)
    و ايـن دو طـريـقـه در غـايـت اتـقـان و مـتـانـت و شـمـوخ اسـت ، ولى بـه واسـطـه آنـكـه در كـمـال دقـت اسـت و مـبـتـنـى بـر اصـول كـثـيـره اسـت ، از فـلسـفـه و اصـطـلاحـات اهل الله و اصحاب قلوب ، تا آن مقدمات حاصل نباشد و انس تام و تمام و مزاولت بسيار و حـسـن ظـن كـامـل بـه عـلمـاء بـالله نـبـاشـد، از ايـن بـيـانـات چـيـزى حـاصـل نـيـايـد و تحير بر تحير افزايد. و از اين جهت به بيانى ساده تر و نزديك به افهام عامه مطلب را پرداختن اولى است . پس گوييم كه عليت و مبدئيت واجب الوجود، تعالى شـاءنـه ، مـثـل عـليـت فـاعـلهـاى طـبـيـعـى نـيـسـت كـه مـواد مـوجـوده را بـا هـم تـركـيـب و تـفـصـيـل كـنند، مثل نجار كه در ماده موجوده تغيراتى مى دهد و تركيب و تفصيلى مى دهد، و چـون بـنـا كه تركيب مواد موجوده را مى كند، و نفس علم و اراده اش علت ظهور و وجود اشياء است ، پس دار تحقق در حيطه علم اوست و به اظهار او از مكامن غيب هويت ظاهر شود: و عنده مـفـاتـح الغـيـب لا يعلمها الا هو(1215) گويند صفحه اعيان نسبت به ذات مقدس حق جل و جلاله مثل نسبت اذهان است به نفس انسانين كه به نفس اراده ايجاد كند و اظهار آنچه در غيب هويت است نمايد. پس جميع دايره تحقق در حيطه علم است و از آنجا ظاهر گردد و بدانجا عود كند: فانالله و انا اليه راجعون .(1216)
    و بـه بـيـان واضحترى ، علم به سبب و علت تامه شى ء مستلزم علم به شى ء است ، مثلا منجم كه علم به خسوف و كسوف در ساعت فلان و روز فلان پيدا مى كند، به واسطه علم به اسباب است ، زيرا كه حركات شمس و قمر و ارض ‍ را ضبط نموده و با ضبط حركات وقت فاصله شدن زمين را بين شمس و قمر و فاصله شدن قمر را بين زمين و شمس ‍ به دست مى آورد، و اگر ضبطش صحيح باشد ثانيه اى تخلف نكند. و چون جميع سلسله اسباب و مسببات منتهى شود به ذات مقدس مبداء المبادى ، و حق تعالى علم به ذات خود كه سبب جميع موجودات مى باشد دارد، از حيث آنكه سبب است علم به مسببات نيز دارد.
    و (از) ايـن وجـوه مذكوره هر كس به حسب نشئه خود يكى را اختيار مى نمايد. و بعضى از آن از بعضى ديگر امتن و وافيتر است به تمام مقصد.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #370
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در معنى سمع و بصر حق است
    يـكـى از مـبـاحـثـى كـه در بـاب اسـمـاء و صـفـات حـق جل و علا مورد بحث بين فاسفه عظام است اثبات سمع و بصر(1217) اسـت از بـراى حـق تـعـالى ، كـه جـمـهور حكما و متكلمين ارجاع نمودند سمع و بصر را به عـلم ، و شـيـخ جـليـل اشـراقى علم را ارجاع فرموده به بصر و سمع . هر يك به بـيـانـى كـه ذكـر آن خـروج از طـور اخـتـصـار اسـت . و مـا بـيـان مـسـلك و مـذهـب فحل را مى نماييم به يك بيانى كه در مطلق اسماء و صفات حق واضح گردد.
    بـدان كـه بـسـيـارى از فـلاسـفـه و اكـابـر براى اهمال بعض حيثيات بعضى از اسماء و صفات را به بعضى ديگر ارجاع نمودند، چنانچه معروف و مسلم بين آنها آنست كه اراده حـق تـعـالى عـبـارت اسـت از عـلم بـه صـلاح و نـظـام اتـم . و مـثـل اخـتـلاف در بـاب سـمـع و بـصـر و عـلم و ارجـاع هر يك به ديـگـرى ، چـنـانـچـه مـذكـور شـد. و ايـن مـطـلب خـلاف تـحـقـيـق و از اهـمـال حـيثيات است . زيرا كه اگر مقصود از اينكه اراده به علم به صلاح راجع است ، يا عـلم به سمع ، يا سمع به علم ، راجع است آن است كه حق تعالى داراى اراده نيست و داراى سـمع و بصر نيست ، بلكه همان علم را به اسم اراده و سمع و بصر خوانده اند. ايـن مـطـلبـى اسـت بـس باطل و تقولى است بس فضيح ، زيرا كه لازم آيد كه حق تعالى مـبـداء وجـود بـاشـد بـدون اراده و اخـتـيـار. عـلاوه بـر آنـكه ميزان در باب اتصاف حق به اوصـاف كـمـاليـه آن اسـت كـه آن صـفت صفت كمال باشد براى موجود بما اءنه موجود، و بـالجـمـله ، صـفـت نـفـس حـقـيـقـت وجـود بـاشـد و از كـمـالات اصل ذات وجود باشد، و شك نيست كه اراده از صفات كماليه حقيقت مطلقه وجوديه اسـت ، لهـذا وجـود هـر چـه تـنـزل بـه مـنـازل سـافـله و صـف نـعال كند، اراده در او ضعيف گردد، تا آنجا رسد كه اراده را از آن بكلى سلب كنند و او را جمهور داراى اراده ندانند، مثل طبايع از قبيل معادن و نباتات . و هر چه رو به كمالات و افق اعـلى تـصـاعـد كـنـد، اراده در او ظاهرتر گردد و قويتر شود، چنانچه در سلسله موجودات طبيعيه مى بينيم كه از مقام هيولى و جسم و عنصر و معدن و نبات كه گذشت ، اراده و علم در آن ظـاهـر گـردد، و هـر چـه رو بـه بـالا رود، اين جوهره شريفه كاملتر گردد، حتى آنكه انـسـان كـامـل داراى اراده كـامـله اى اسـت كه به نفس اراده انقلاب عنصرى به عنصرى كند و عالم طبيعت خاضع در تحت اراده اوست . پس ، كشف كنيم كه اراده از صفات كماليه وجـود و مـوجـود بـمـا انـه موجود است . و اين حقيقت را براى ذات مقدس حق اثبات كنيم بدون آنـكـه ارجـاع كنيم به حقيقت ديگر. و همين طور سمع و بصر نيز به حسب تـحـقـيـق حقيق به تصديق از كمالات موجود مطلق است ، و حقيقت سمع و بصر متقوم به آلات جـسـمـانـيـه و از عـلوم مقيده به آلات و ادوات نيست ، بلكه احتياج به آلات در ظهور سـمـع و بـصـر نـفـس اسـت در عالم طبيعت و ملك بدن ، چنانچه در علم نيز به حسب ظهور در ملك طبيعت احتياج به ام الدماغ دارد. و اين از نقص عالم طبيعت و ملك است نه نقص علم و سـمـع و بـصـر (...) حـقايق عالم غيب را مى بيند و كلام ملكوتى ملائكه و روحانيين را مى شـنـود، چـنـانـچـه مـوسـى كـليـم الله كـلام حـق را در مـنـاجـات مـى شـنـيـد، و رسـول خـتـمـى مـكـرم بـا مـلائكـه تـكـلم مـى فـرمـود و جـبـرئيـل را بـه صـورت مـلكوتى مى ديد، و هيچ گوشى آن را نمى شنيد و چشمى آنها را نمى ديد، با آنكه با جناب رسول در حين نزول وحى در يك مجلس بودند.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 37 از 40 نخستنخست ... 273334353637383940 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •