*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 38 از 40 نخستنخست ... 2834353637383940 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 371 تا 380 , از مجموع 399
  1. #371
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    بـالجـمـله ، سـمـع و بـصـر نـيـز از عـلومـى هـسـتـنـد كـه زايـد بـر اصـل عـلم و غـيـر حـقـيـقـت عـلم هـستند و از كمالات مطلق وجود هستند. پس اثبات آنها براى حق تعالى كه مبداء اصل وجود و سرچشمه كمال هستى است لازم است .
    و اگـر مـقصود آنان كه اراده و سمع و بصر را به علم ، يا علم را به آنها، ارجاع كنند آن اسـت كـه علم و اراده به حيثيت واحده براى حق ثابت ، و سمع و بصر و علم در ذات مقدس حق حـيـثـيـات مـخـتـلفـه نـدارنـد، ايـن مـطلبى است حق و موافق برهان ، ولى اختصاص به اين اوصـاف وجـهـى نـدارد، بـلكه مطلق اوصاف به حقيقت وجود صرف راجع است . و اين معنى منافات ندارد با اثبات اوصاف مختلفه متكثره براى ذات حق ، بلكه مؤ كد آن است ، زيرا كـه بـه وضـوح پـيـوسـتـه كـه هـر چـه وجـود بـه وحدت نزديكتر باشد و از افق كثرت بـعـيـدتـر و مـبراتر باشد، جامع تر است نسبت به اسماء و صفات ، تا آنكه به صرف وجـود و حـقـيـقـت بـسيطه واجبه ، جلت عظمته و عظمت قدرته ، رسد كه غايت وحدت و بساط اسـت و مـسـتـجـمـع جـمـيـع كـمـالات و جـامـع تـمـام اسـمـاء و صـفـات اسـت و تـمـام مـفـاهـيـم كمال و معانى جلال و جمال بحقيقت بر او صدق كند و صدق آنها بر ذات مقدس احق و اولى است به جميع مراتب احقيت و اولويت .
    و اجـمـال بـيـان آنـكـه وحـدت هـر چـه اقـوى و اتـم شـد، صـدق مـفـاهـيـم و كـمـال بـيـشـتـر گردد و اسماء و صفات افزايش يابد. و به عكس ، هر چه موجود به افق كثرت نزديكتر باشد، مفاهيم كمال به آن كمتر صدق كند، و صدق آن نيز بر آن ضعيفتر و نزديكتر و شبيه تر به مجاز باشد. (و اين به علت ) آن است كه وحدت مساوق با وجود و از كـمـالات مـوجـود بـمـاهـو مـوجـود اسـت ، و مـعـنـى مـسـاوق در ايـن حـال ايـن اسـت كـه در مـفـهـوم وجود و وحدت گرچه مخالف هستند، ولى در خارج حقيقت وجود عين حقيقت وحدت است . چنانچه كثرت در هر جا بار اندازد، نقص و عدم و شر و ضـعـف و فـتـور بـار انـدازد. و از ايـن جـهـت اسـت كـه هـر چـه وجـود نـنـزل بـه مـنـازل نـقص كند، كثرت از تمام مراتب وجود بيشتر است . مقام ربوبيت و ساحت مقدس كبريايى جل و علا كه صرف وجود است ، صرف وحدت و بساطت است و در او كثرت و تـركـيـب بـه هـيـچ وجـه راه نـدارد. و در سـابـق اشـاره كـرديـم بـه ايـنـكـه وجـود اصـل حـقـيـقـت كمال و سرچشمه جلال و جمال است ، پس صرف وجود صرف وحدت و صرف كـمـال اسـت ، پـس صـرف وحـدت نيز صرف كمال است ، پس آنچه وحدتش در اعلى مرتبه بـاشـد، جـمـيـع اسـمـاء و صـفات و كمالات بر او صادق است ، و صدق هر يك بر او احق و اولى است . و به عكس ، هر چه به كثرت نزديك شود، نقص در او زياد شود و صدق مفاهيم كـمـال و اسـمـاء و صـفـات بـر او نـاقص آيد، و كيفيت صدق آنها نيز ضعيف شود. پس ، حق تـعـالى جل جلاله داراى جميع كمالات و مستجمع جميع اسماء و صفات است بدون آنكه يكى از آنـها به ديگرى راجع باشد، بلكه هر يك به حقيقت خود بر ذات مقدسش صادق باشد: سـمـعـش و بـصـرش و اراده اش و عـلمـش همه به معانى حقيقه است بدون آنكه كثرت در ذات مـقـدس بـه وجـهـى از وجـوه لازم آيـد. فـله الاسـمـاء الحـسـنـى و الامثال العليا و الكبرياء والالاء.(1218)



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #372
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان كيفيت تعلق علم حق بر معلومات است
    بدان كه به طورى كه سابق اشاره به آن شد حق تعالى با علم بسيط ذاتى و كشف واحد ازلى جـمـيـع مـوجـودات بـمـا اءنـهـا مـوجـودات و جـهـات وجـوديـه كـمـاليـه از جـهـت كـمـال براى ذات مقدسش معلوم و منكشف است . و اين كشف در عين بساطت و وحدت تام تفصيلى اسـت بـه طـورى كـه ذره اى از سـمـوات ارواح و اراضـى اشباح ازلا و ابدا از حيطه علم او خـارج نـيـسـت . و ايـن عـلم و كشف در ازل است و عين ذات مقدس است ، و معلومات به تعينات و حدودات ، كه برگشت به عدم و نقص كندن پس از ايجاد تحقق بالعرض پيدا كند و متعلق عـلم بـالعـرض شـود، و ايـن تـعـلق بـالعـرض ‍ پـس از ايجاد است . و به اين معنى اشاره فـرمـوده اسـت در ايـن حـديث شريف آنجا كه فرمايد: فلما اءحدث الاشياء و كان المعلوم ، وقع العلم منه على المعلوم .
    و مـحـتـمـل اسـت كـه ايـن عـبـارت اشـاره بـه عـلم فعلى كه به تجلى فيض مقدس حـاصـل مـى شود باشد. و مقصود از معلومات معلومات بالذات كه هويات وجوديه متعلقه به فيض مقدس و تجلى ظهورى نورى است باشد.
    پـس ، بـر احـتـمـال اول حـاصـل اول حـاصـل عـبـارت ايـن شـود: فـلمـا تـجـلى بـفـيـضه المقدس و ظهر الكون بـالعـرض ، وقـع العـلم عـلى المـعـلوم . اءى ، ظـهر الفيض فى مرآة المستفيض بالعرض .(1219)
    و بنابر احتمال دوم چنين شود: فلما تجلى بفيضه المقدس و ظهر وجود الكون بالذات ، اءى بلا حيثة تقييدية ، وقع الفيض على المستفيض بالذات .(1220)
    و بنا بر هر دو تعبير، اين تجلى به فيض مقدس در تحت حوادث زمانيه و تغييرات نيست و ايـجـاد حـق تـعـالى مـبـرا و مـقـدس اسـت از شـايبه حدوث و تغيير، بلكه تعين و تحديد، و چنانچه علم ذاتى بسيط من جميع الجهات و محيط به تمام حيثيات است ، علم فعلى ، كه آيه حـقـيقى حق و ظهور علم ذاتى و مرآت آن است ، بسيط تام و واحد مطلق است و محيط به جميع دايـره تـحقق است بدون آنكه در او تعين و تجددى و تركيبى باشد. غايت امر آنكه آن متقوم بـالذات بـه ذات مـقـدس كـبـريـايـى و نـفس تعلق محض است ، و از اين جهت فانى در تحت كـبـريـاى حـق و نـفـس حـضـور در مـحضر ذوالجلال است ، و از اين راه آن را علم حق مى دانند، چـنـانـچـه نـفـس ايـجـاد نـفـس نـاطـقـه حـقـايـق عـقـليـه را در عـالم عقل ، و مثل خياليه را در لوح خيال ، علم فعل نفس است و فانى در ذات آن .
    و حـكـمـا گـفـتـه انـد نـسـبـت صـفـحـه نـفـس الامـر بـه حـق ، مـثـل نـسبت صور علميه است به نفس . و به واسطه اين احاطه وسعه و بساطت و نفوذ گفته انـد حـق تـعـالى جـزئيـات را به علم كلى عالم است ، يعنى ، جزئيت و محاطيت و محدوديت در معلوم اسباب محدوديت در علم نشود، پس علم محيط و قديم و ازلى و غير متغير است ، و معلوم مـحـاط و مـحدود و حادث و متغير است . و غير عارف به اسلوب كلام آنها گمان كرده كه آنها عـلم بـه جـزئيـات را نـفـى كـردنـد، و كليت و جزئيت را به معناى متداوله در عرف منطقيين و لغـويـيـن حـمـل كـردنـد، غـافـل از آنـكـه در اصـطـلاح اهل معرفت به معناى ديگر است . و اهل نظر نيز گاهى از آنها تبعيت كردند. بلكه اين معنا را از اهـل مـعـرفـت حـكـمـا اخـذ كـرده انـد در بـاب عـلم واجـب الوجـود جل اسمه و تعالى شاءنه .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #373
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه است
    مـيـزان در صـفـات ثـبـوتـيـه بـراى ذات مـقـدس واجـب جل اسمه و صفات سلبيه آن است كه هر صفت كه (از) اوصاف كماليه و از نعوت جماليه اسـت بـراى اصـل حـقيقت وجود و صرف ذات هستى ، بى تعين آن به لباس تعينى و بدون تـطـور آن بـه عـالمـى دون عـالمـى ، و بالجمله (آنچه ) به عين هويت هستى و ذات نوريه وجـوديـه رجـوع كـنـد، از صـفات لازم الثبوت و واجب التحقق است براى ذات مقدس تعالى شـاءنـه . زيـرا كـه اگـر ثـابت نباشد، لازم آيد يا ذات مقدس ‍ صرف وجود و محض هستى نـبـاشـد، يا صرف وجود محض كمال و صرف جمال نباشد. و اين هر دو در مشرب عرفان و مسلك برهان باطل است ، چنانچه در محال خود مقرر است .
    و هـر صـفـت و نـعـتـى كـه بـراى مـوجـود ثـابـت نـشـود مـگـر پـس از تـنـزل آن به منزلى از منازل تعينات و تطور آن به طورى از اطوار تقييدات و تعانق آن بـا مـرتـبه اى از مراتب قصور و تلازم آن با حدى از حدود فتور، و بالجمله آنچه از ذات هـستى نباشد و به حدود و ماهيات رجوع كند، از صفات لازم السلب و ممتنع التحقق است در ذات كـامـل عـلى الاطـلاق . زيـرا كـه ذات كـامـل مـطـلق و صـرف وجود چنانچه مصداق صرف كمال است مصدوق عليه سلب نقايص و حدود و اعدام و ماهيات است .
    و ايـنـكـه مـشـهور بين محققين است كه صفات سلبيه رجوع به سلب واحد كند، كه آن سلب امكان است ،
    (1221)
    در نظر نويسنده درست نيايد، بلكه چنانچه ذات مقدس مصداق ذاتى تـمـام صـفـات كـمـال (اسـت ) و هـيـچـيـك بـه ديـگـرى رجـوع نـكـنـد ـ چـنـانـچـه قـبل از اين به وضوح پيوست ـ همين طور مصداق بالعرض و مصدوق عليه سلب هر يك از نـقـايـص نـيـز هـست . و نتوان گفت كه اعدام و نقايص حيثيت واحده هستند و لا ميز فى الاعدام ، زيـرا كه اگر به حسب متن واقع و نفس الامر ملاحظه شود، چناچه عدم مطلق حيثيت واحده و مع ذلك كـل اعـدام اسـت ، وجـود مـطـلق نـيـز حـيـثـيـت واحـده و كـل كـمـالات اسـت ، پـس در ايـن نـظـر كـه ملاحظه احديت و غيب الغيوب است صفتى ثـابـت نتوان كرد ـ نه صفات حقيقيه ثبوتيه و نه صفات سلبيه جلاليه . ولى در نظر ديگر كه ملاحظه مقام واحديت و جمع اسماء و صفات است ، چنانچه صفات ثبوتيه كـمـاليـه مـتـكـثـرنـد هـر صـفـت كـمـالى را سـلب صـفـت نـقـص ، كـه مقابل با آن است ، لازم مى باشد، و ذات مقدس به آن جهت كه مصداق بالذات عالم اسـت ، مـصـداق بالعرض ليس ‍ بجاهل است ، و چون قادر است ليس بعاجز است . و چـنـانچه در علم اسماء مقرر است كه از براى اسماء (و صفات ثبوتيه ) محيطيت و محاطيت و ريـاسـت و مـرئوسـيـت است ، از براى اسماء و صفات سلبيه نيز بالطبع اين اعتبارات مى باشد.
    بـالجـمـله ، پـس از آنـكـه مـعلوم شد ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه ، مى توان فهميد كه حـركـت ، كـه مـتـقـوم بـه قـوه و هـيـولى اسـت و حـدوث و تـجـدد در اصل ذات آن است ، در ذات مقدس كبريايى جل و علا راه ندارد.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #374
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و تـكـلم بـه ايـن مـعـنـى عـرفـى و مـفـهـوم مـتـعـارف كـه مـورد سـؤ ال راوى اسـت صـفـت مـحـدثـه متجدده اى است كه ذات حق تعالى منزه و مبرا از آن است . و اين مـنـافات ندارد با اثبات كلام و تكلم ذاتى از براى حق تعالى در مقام ذات ، به يك معناى مقدس از تجدد و مبراى از حدوث .
    و اجمال اين مطلب شريف آنكه حقيقت تكلم متقوم به خروج كلام از مخارج مخصوصه نـيـسـت . و ايـن تـقـيـد و انـصـرافى كه در عرف لغت و متعارف جمهور است از انس و عادت و ضـمـيـمـه اوهـام و افـكـار نـاشـى است ، و الا اصل معانى تقيد و تعينى ندارد. علم عـبـارت از صـرف دانـش و ظـهـور شـى ء لدى العـالم است ، و مقيد به آن نيست كه با آلات مـاديـه ، مـثـل دمـاغ ، يـا مـعـنـويـه ، مـثـل حـس مـشـتـرك يـا لوح خيال مثلا، ادراك شود. اگر فرض كنيم يكى با دستش يا با پايش علم به چيزى پيدا كند يـا چـيـزى را بـشـنود يا ببيند، علم و سمع و بصر بر آنها صادق است ، و همين طور اگر كـسى در عالم خواب ببيند و بشنود و تكلم كند و احساس كند، تمام اين معانى بر آنها بى شـائبـه مجاز صادق است با آنكه هيچ يك از اين آلات مخصوصه محسوسه به كار نيفتاده . پـس مـيـزان نـفـس ادراك مـخـصـوص است در صدق اين معانى و مفاهيم . و حقيقت تكلم اظـهـار مـكـنـونات خاطر است و ابراز مافى الضمير است بدون آنكه آلت مخصوصه در آن مدخليت داشته باشد. فرضا كه به حسب لغت و عرف هم مجاز باشد، در معانى و حقايق اين تقيدات نيست و به حسب عقل صادق است . و ما در باب اسماء و صفات بحث لغوى نداريم ، و مـقـصـود اثـبـات نفس حقايق است گرچه لغت و عرف با آن مساعد نباشد پس ، گوييم كه حـقـيـقـت كلام اظهار مافى الضمير است ، چه با آلات حسيه يا غير آن باشد، و چه كـلام از مـقـوله صـوت و لفظ و هواى خارج از باطن باشد يا نباشد. و كلام به حـسـب ايـن حـقيقت از اوصاف كماليه وجود است ، زيرا كه ظهور و اظهار از حقيقت وجود و به حقيقت وجود است ، و هر چه وجود رو به كمال و قوت رود، ظهور و اظهارش بيشتر گردد، تا بـه افـق اعـلى و مقام اسناى واجبى رسد كه نورالانوار و نور على نور و ظهور على ظهور اسـت ، و بـه فـيض مقدس اطلاقى و كلمه كن وجودى اظهار آنچه در غيب مقام واحديت دارد كـنـد، و بـه فـيـض اقـدس و تـجـلى ذاتـى ، احـدى اظهار غيب مطلق و مقام لامقامى احديت فرمايد. و در اين تجلى احدى متكلم ذات مقدس احدى ، و كلام فيض اقدس و تجلى ذاتى ، و سـامـع اسـمـاء و صـفات (است )، و به نفس آن تجلى ، تعينات اسماء و صفات اطاعت نموده تـحـقـق عـلمـى پيدا كنند. و در تجلى واحدى به فيض مقدس ، متكلم ذات مقدس واحدى مستجمع جميع اسماء و صفات ، و كلام نفس تجلى ، و سامع و مطيع در تحقق اعيان علميه لازمه اسماء و صـفـات (اسـت ) كـه بـه امـر كـن تـحـقـق عـيـنـى پـيـدا كـنـنـد: فـاذا قال لكل عين اءراد ايجادها: كن ، فيطيع الامر الالهى ، فيكون و يتحقق (1222)
    و شـواهـد سـمـعـيـه در ايـن بـاب بـسيار است كه به ذكر آنها نپرداختيم . والحمدلله اءولا وآخرا.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #375
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث السابع و الثلاثون
    حديث سى و هفتم
    بالسند المتصل الى محمد بن يعقوب ، عن على بن محمد، عمن ذكره ، عن اءحمد بن محمد بن عـيـسـى ، عـن مـحـمـد بـن حـمران ، عن الفضل بن السكن ، عن اءبى عبدالله ، عليه السلام ، قـال قـال اءمـيـرالمـؤ مـنـيـن ، عـليـه السـلام : اعـرفـوا الله بـالله ، والرسـول بـالرسـالة ، و اءولى الامـر بـالامـر بـالمـعـروف و العدل و الاحسان .(1223)
    ترجمه :
    فـرمـود حـضرت صادق ، عليه السلام ، كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: "بـشـنـاسيد خدا را به خدا، و رسول را به رسالت ، و صاحب امر را به امر به معروف و عدالت و نيكويى نمودن ."
    شرح عرفان و علم و شناسايى و دانايى فرق واضح دارنـد، و گـويـنـد عـلم در اصل لغت مخصوص به كليات است ، و معرفت مـخـصـوص به جزئيات و شخصيات . و گويند عارف بالله كسى است كه حق را بـه مـشـاهـده حضوريه بشناسد، و عالم بالله كسى است كه به براهين فلسفيه عـلم بـه حـق پـيدا كند. و بعضى گويند علم و عرفان از دو جهت تفاوت دارند: يكى از جهت مـتـعـلق ، چـنـانچه ذكر شد. و ديگر، در معرفت سابقه فراموشى و نسيان ماءخوذ اسـت ، پـس چـيـزى را كـه ابـتـدائا ادراك بـه آن مـتـعـلق شـد، گـويـند علم به او حـاصـل شـد، و چـيـزى را كـه مـعـلوم بـوده و نـسـيـان شـد و ثـانيا مورد ادراك شد، گويند مـعـرفـت بـه آن حاصل شد. و عارف را از آن جهت عارف گويند كه متذكر اكـوان سـالفـه و نـشـآت سـابـقـه بـر كـون مـلكى و نشئه طبيعى خود شود. و بعضى از اهل سلوك مدعى تذكر عالم ذر هستند، و گويند اگر حجاب طبيعت كه موجب اين غفلت و نـسـيـان است از پيش چشم سالك برداشته شد، متذكر عوالم سابقه مى شود. و بعض از اهـل ذوق مى گفت حقيقت معراج معنوى و روحانى تذكر ايام سلف است . ما وقتى كه به قهقرا مـتـوجـه احـوال سـابـقـه خـود شـويـم ، بـه اخـتـلاف اشـخاص ، هر كس تا وقتى از اوقات زنـدگـانى خود را به ياد مى آورد و متذكر مى شود: يكى تا هفت سالگى ، يكى تا پنج يـا سـه سـالگـى ، و كـمـتـر از ايـن نـادر اسـت كـه كـسـى مـتـذكـر شود ـ از شيخ الرئيس نـقـل كـنـند كه مدعى آن بوده كه اول زمان تولدش را به خاطر داشت ! مى گفت ممكن است از اين بيشتر متذكر شد، مثلا متذكر ايامى شود كه در رحم مادر يا در صلب پدر بوده ، و همين طـور جـمـيـع تطوراتى كه در ملك نموده متذكر شود، تا به قهقرا متذكر شود اكوان عالم (تا) ملكوت اعلى و جبروت را تا جبروت اعلى ، تا آنكه منتهى شود به تذكر از نشئه علم ربوبى ، و اين تذكر حقيقت معراج است و غايت عروج روحانى است . انتهى بيانه .
    و ايـن مـطـلب خـود اگـر فـى نـفـسـه صـحـيح باشد، ولى حقيقت معراج عبارت از اين رجوع قـهـقـرايـى بـودن در مـشـرب رحـيـق عـرفـان درست نيايد و در مسلك اصحاب قلوب صحيح نـنـمـايـد. بلكه حقيقت معراج روحانى عبارت است از حركت معنويه انعطافيه كه با آن تتيم شـود دايـره وجـود و رجـوع شـود بـه عالم غيب جميع ما فى سلسلة الشهود. و اين در قوس صـعـودى و حـركـت انعطافى صورت گيرد. و اين حركت رجوعى قهقرايى خلاف سنة الله جـاريـه اسـت در مـوجـودات ، و بـالخـصـوص در انبيا و خاصه در خاتم آنها، صلوات الله عـليـه و آله و عـليـهـم اجـمعين . و اين طور از سلوك شبيه مجذوبيت يك صنف از ملائكه مهيمه متحيره در ذات ذوالجلال است كه غفلت از كثرات بكلى دارند و ندانند كه آدمى و عالمى خلق شـده . و شـيـخ عـارف كـامل شاه آبادى ، روحى فداه ، مى فرمود حالت روحى حضرت آدم ، عليه السلام ، اين بود كه توجه به ملك خود نكند و مجذوب عالم غيب و مقام قدسى باشد، و ايـن حـركـت آدم ، عليه السلام ، را از آدميت سلب مى كرد، پس حق تعالى شيطان را بر او مـسـلط فـرمـود تـا او را مـتـوجـه به شجره طبيعت كند و از آن جاذبه ملكوتى او را به ملك منصرف كند.
    قـوله (عـليـه السـلام ): و العـدل و الاحسان ظاهر آن است كه اين دو عطف باشند به قوله : الامـر بـالمـعـروف . يـعـنـى ، اعـرفـوهـم بـالامـر بـالمـعـروف و بـالعـدل و الاحـسـان . و محتمل است عطف باشند بقوله : المعروف . يعنى ، اعرفوهم بالامر بالمعروف و بالامر بالعدل و الاحسان .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #376
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان مراد از اءعرفوا الله بالله
    بـدان كـه در شرح اين حديث شريف و معنى اعرفوا الله بالله علماى اعلام ، رضوان الله عليهم ، هر يك به مناسبت مسلك علمى خود يا مشرب حكمى خويش بياناتى نمودند، و ما به طريق تلخيص بعضى از آنها را براى تبرك به كلام بزرگان ذكر مى كنيم :
    اول ، آن است كه جناب ثقة الاسلام ، كلينى ، رضوان الله عليه ، فرمودند. و ملخص آن اين است كه خداى تعالى ابدان و ارواح و انوار را خلق فرموده : و خود متفرق در خلق آنهاست ، كـسى را شركت در آن نيست ، و شبيه به هيچيك از آنها نيست . پس ، هر كس حق را تشبيه كند بـه يـكـى از ايـنها، خدا را به خدا نشناخته ، و اگر تنزيه كند حق را از شباهت آنها، حق را بـه حـق شـنـاخته . ـ انتهى .
    (1224) و غريب آن است كه حضرت صدرالمتاءلهين ، قدس سـره ، ايـن كـلام را از تـتـمـه حـديث دانسته و توجيهات طولانى از آن فرموده مطابق مسلك خود.(1225)
    دوم ، آن اسـت كـه شـيـخ صـدوق ، رضـوان الله عـليـه ، فـرمـوده . و حـاصـل آن چـنـان اسـت كـه مـعـنـى مـعـرفـت مـا خـدا را بـه خدا، آن است كه اگر ما حق را به عـقـول خـود بـشـناسيم ، حق تعالى واهب آنهاست ، و اگر به انبيا و حجج ، عليهم السلام ، بـشـنـاسـيـم ، حـق آنـها را بعث فرموده و حجت قرار داده ، و اگر به نفوس خود بشناسيم ، خداوند خالق آنهاست .
    (1226)
    سـوم ، آن اسـت كـه جـنـاب صـدرالمـتـاءلهين اشاره به آن فرمودند. و آن آن است كه طريق مـعـرفـت حـق تـعـالى دو نـحـوه اسـت : يـكى به مشاهده و صريح عرفان است ، و دوم طريق تـنـزيـه و تـقـديـس اسـت . و چـون طـريـقـه اول مـمـكـن نـيـسـت ، مـگـر بـراى انـبـيـا و كـمـل ، از ايـن جـهت طريق دوم را در حديث فرمودند. ـ انتهى .
    (1227) و اين تفسير ايشان مـبـنى بر آن است كه كلام شيخ كلينى را جزو حديث شريف و تفسير حضرت صادق ، عليه السلام ، از كلام حضرت اميرالمؤ منين ، عليه السلام ، دانسته اند.
    چـهـارم ، آن اسـت كـه جـنـاب مـحـقـق فـيـض ، عـليـه الرحـمـة ، تـفـسـيـر فـرمـودنـد. و حـاصـل آن ايـن است كه از براى هر موجودى ماهيتى و وجودى (است )، و ماهيت اشياء عبارت از تعينات نفسه و وجهه ذاتيه آنهاست ، و وجود آنها عبارت از جهت يلى الربى است كه به آن قوام ذات و ظهور آثار و حول و قوه اشياست . پس ، اگر كسى نظر به ماهيات كند و جهات تـعـيـنات اشياء و بخواهد از جهت امكان و افتقار آنها به حق حق را بشناسند، حق را به اشيا شـنـاخـتـه نـه بـه حق ، علاوه آنكه اين علم و معرفت فطرى است نه كسبى . ولى اگر به جهات وجوديه ، كه وجهه الى الله و جهات يلى الله ، مى باشد و اشاره به آن شده است در آيـات شـريـفـه بـقـوله : هـو مـعـكـم اءيـنـمـا كـنـتـم و بـقـوله :(1228) كـل شـى ء هـالك الا وجـهـه .(1229) الى غـيـر ذلك ، حـق را بـشناسند، حق را به حق شناخته .
    پـنـجم ، احتمالى است كه به نظر نويسنده رسيده است . و آن معلوم شود پس از تذكر يك مـقـدمـه كـه در عـلم اسـمـاء و صـفـات مـقـرر اسـت . و آن ايـن اسـت كه از براى ذات مقدس حق جل و علا اعتباراتى است كه براى هر اعتبارى اصطلاحى مقرر شده :



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #377
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*






    يـكـى ، اعـتـبـار ذات مـن حـيـث هـى . كـه بـه حـسـب ايـن اعـتـبـار ذات مـجـهـول مـطـلق و هـيـچ اسـم و رسـمـى بـراى او نـيـسـت ، و دسـت آمـال عـرفـا و آرزوى اصـحـاب قـلوب و اوليـا از آن كـوتاه است . و گاهى از آن در لسان اربـاب مـعـرفـت بـه عـنـقـاى مـغـرب تـعـبـيـر شـده : عـنـقـا شكار كس نشود دام بـازگير.(1230) و گاهى تعبير به عماء ياعمى شده : روى اءنـه قـيـل للنـبـى ، صـلى الله عـليـه و آله : اءيـن كـان ربـك قـبـل اءن يـخلق الخلق ؟ قال : فى عماء.(1231) و گاهى تعبير به غيب الغيوب و غيب مطلق و غير اينها شده است .
    گـرچـه تـمـام تعبيرات از آن كوتاه است ، و عنقا و عماء و ديگر تعبيرات به حسب ذوق عرفانى ، مطابق با ضربى از برهان ، راجع به اين مقام نيست .
    و اعتبار ديگر اعتبار ذات است به مقام تعين غيبى و عدم ظهور مطلق . كه اين مقام را احديت گويند. و اكثر آن تعبيرات با اين مقام سازش دارد. و در اين مقام اعتبار اسماء ذاتيه ، بـه حـسـب اصـطـلاح عـلمـاى اسـمـاء شـود، مـثـل بـاطـن مـطـلق و اول مـطـلق و عـلى و عـظيم . چنانچه از روايت كافى استفاده شود كـه اول اسـمـى كـه حـق بـراى خـود اتـخـاذ فـرمـود العـلى و العـظـيـم بود.
    (1232)
    و ديـگر، اعتبار ذات است به حسب مقام و احديت و جمع اسماء و صفات . كه از اين مقام تعبير شـده به مقام واحديت و مقام احديت جمع اسماء و جمع الجمع و غير آن . و ايـن مـقـام را بـه حـسـب اعتبار احديت جمع ، مقام اسم اعظم واسم جامع الله گويند.
    و اعـتبار ديگر، اعتبار ذات است به حسب مرتبه تجلى به فيض مقدس و مقام ظهور اسـمـائى و صـفـاتـى در مـرائى اعـيـانـى . چـنـانـچـه مـقام واحديت به تجلى به فـيـض اقـدس اسـت . و ايـن مقام ظهور اسمائى را مقام ظهور اطلاقى و مقام الوهيت و مقام الله نيز گويند، به حسب اعتباراتى كه در اسماء و صفات مقرر است و نويسنده در مصباح الهداية شرح داده است .
    (1233)
    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #378
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و بـايـد دانـسـت كـه ايـن اعـتـبارات كه در لسان اهل معرفت و اصحاب قلوب (است ) اخبار از نـقـشـه تـجـليـات حـق اسـت بـر قلوب صافيه آنها. و آن تجليات به حسب مقامات و مراتب سـلوك اوليـا و مـنـازل و مراحل سير سائرين الى الله از مقام ظهور اسماء و صفاتى ، كه مـقـام الوهـيـت مـى باشد و آن را الله نيز گويند و الله نور السموات و الارض ... الايـه (1234) را اشـاره بـه آن دانند، شروع شود و به مقام غيب احدى و به مرتبه اسماء ذاتيه و اسم مستاءثر ختم شود، كه غايت سير و منتهاى مقصد است . و تـوان بـود كـه مـقـام مـشـاراليه بقوله تعالى : اءو اءدنى (1235) اشاره به اين مقام باشد.
    اكـنـون كـه ايـن مـقـدمـه گـفـتـه شـد، گـويـيـم انـسـان تـا بـه قـدم فـكـر و اسـتـدلال طـالب حـق و سـائر الى الله اسـت ، سـيـرش عـقـلى و عـلمـى اسـت ، و اهـل مـعـرفت و اصحاب عرفان نيست ، بلكه در حجاب اعظم و اكبر واقع است ، چه از ماهيات اشـيـاء نظر كند و حق را از آنها طلب كند، كه حجب ظلمانيه است ، و چه از وجودات آنها طلب كند، كه حجب نورانيه است ، كه كلام مرحوم فيض ناظر به آن است .
    اول شرط تحقق سير الى الله خروج از بيت مظلم نفس و خودى و خودخواهى است ، چنانچه در سـفـر حـسـى عـيـنـى تـا انـسـان به منزل و جايگاه خويش است ، هر چه گمان مسافرت كند بـگويد من مسافرم ، مسافرت تحقق پيدا نكند. مسافرت شرعى (تحقق پيدا نكند) مگر به خـروج از منزل و اختفاى آثار بلد، همين طور اين سفر عرفانى الى الله و مهاجرت شهودى تـحـقـق پـيـدا نـكـنـد مگر به خروج از بيت مظلم نفس و اختفاى آثار آن . تا جدران تعينات و دعـوت اذان كـثـرت در كـار اسـت ، انـسان مسافر نيست ، گمان مسافرت است و دعوى سير و سـلوك اسـت . قـال تـعـالى : و مـن يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اءجره على الله .
    (1236)
    پـس از آن كـه سـالك الى الله بـه قـدم ريـاضـت و تـقـواى كـامـل از بـيـت خـارج شـده و عـلاقـه و تـعيناتى همراه برنداشت و سفر الى الله محقق شد، اول تجلى كه حق تعالى بر قلب مقدسش كند تجلى به الوهيت و مقام ظهور اسماء و صفات اسـت . و ايـن تـجـلى نـيـز به يك ترتيب منظمى است از اسماء محاطه تا به اسماء محيطه رسـد، حـسـب قـوت و ضـعـف سير و قلب ساير، به تفصيلى كه در اين مختصر نگنجد، تا آنـكـه مـنـتـهـى شـود بـه رفـض كـل تـعـيـنـات عـالم وجـود، چه از خود و چه از غير، كه در منازل و مراحل بعد آن نيز از خود است . و پس از رفض مطلق ، تجلى به الوهيت و مقام الله ، كـه مـقـام احـديت جمع اسماء ظهورى است ، واقع شود، (و) اعرفوا الله بالله به مرتبه نازله اوليه ظهور پيدا كند.
    و در اول وصـول عـارف به اين مقام و منزل ، فانى شود در آن تجلى . و اگر عنايت ازلى شامل شود عارف انسى حاصل كند و وحشت و تعب سير مرتفع گردد و به خود آيد و به اين مـقـام قـنـاعـت نـكـنـد و با قدم عشق شروع به سير كند. و در اين سفر عشقى حق مبداء سفر و اصل سفر و منتهاى آن است . و در انوار تجليات قدم زند و تقدم شنود،
    (1237) تا آنكه اسـمـاء و صفات در مقام واحديت بر قلب او به ترتيب منظمى تجلى كند، تا آنكه به مقام احديت جمعى و مقام اسم اعظم ظهور نمايد كه اسم الله است . و در اين مقام اعرفوا الله بالله به مقام عالى تحقق يابد. و پس از اين نيز مقام ديگرى است كه اكنون از مورد ما خارج است .
    و بـا ايـن تـرتـيـب كـه ذكـر شـد، مـقـام عـرفان رسول به رسالت ، و اولى الامر بالامر بـالمـعـروف و العـدل و الاحـسـان ، تـرتـيـب عـرفـانـى بـديـعـى دارد كـه مـوقـوف بـه تـفـصـيـل مـقـام رسـالت و ولايـت اسـت ، و آن خـارج از طـور ايـن اوراق اسـت و متكفل آن رساله سابق الذكر است .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #379
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    دفـــع وهـــم در بـــيـــان آنـــكـــه احـــاديـــث وارده در مـــعـــارف بـــه مـعـانـى عـامـيـهحمل نشود
    گـمـان نـشـود كـه مـقـصـود مـا از ايـن بـيـانـات از حـديـث شـريـف بـه طـريـق مـسـلك اهـل عـرفـان قـصـر كـردن مـفـاد حـديـث اسـت بـه آن ، تـا از قـبيل رجم به غيب و تفسير به راءى باشد، بلكه دفع توهم قصر معانى احاديث وارده در بـاب مـعـارف اسـت بـه مـعـانـى مـبـذوله عـرفيه . و عارف به اسلوب كلمات ائمه ، عليهم السـلام ، مـى داند كه اخبار در باب معارف و عقايد عرفى عاميانه درست نيايد، بلكه ادق مـعـانـى فـلسـفيه و غايت معارف اهل معرفت را در آنها گنجانيده اند. و اگر كسى رجوع كند بـه اصـول كـافى و توحيد شيخ صدوق ، عليه الرحمة ، تصديق مى كند اين مطلب را. و مـنـافات ندارد اين معنا با آنكه آن ائمه اهل معرفت و علماى بالله كلام شريف خود را طورى جـامـع ادا كـنـنـد كه هر طايفه اى به حسب مسلك خود خوشه اى از آن خرمن بچيند. و هيچيك از آنها حق ندارند منحصر كنند معناى آن را به آنچه فهميدند، مثلا از اين حديث شريف مى توان يـك مـعـنـاى عـرفـى عـامـيـانـه كـرد كـه مـوافـق بـا ظـهـور لفـظ و اسـتـظـهار عرف است ، مـثـل آنـكـه معناى اعرفوا الله بالله آن است كه خداوند را به آثار صنع و اتقان آن ، كه آثـار الوهـيـت اسـت ، بـشـناسيد، چنانچه پيغمبر را به رسالت او و آثار متقنه دعوت او، و اولوالامر را به كيفيت اعمال او، از قبيل امر به معروف و عدالت بايد شناخت ، پس ، از آثار هـر يـك پـى بـايـد بـرد بـه خود آنها. و اين منافات ندارد با آنكه معناى لطيفترى داشته باشد كه آن به منزله بطن آن باشد، و از آن نيز معناى لطيفترى (داشته ) باشد كه بطن بـطـن بـاشـد. و بـالجـمـله ، قـيـاس كـلام اوليـا را بـه كـلام امـثـال خـود مـكـن ، چـنـانـچـه قـيـاس خـود آنـهـا را بـه خـود كـردن امـرى اسـت باطل و ناروا. و تفصيل اين اجمال را و نكته آن را نتوانم اكنون شرح داد.
    و از غـرايـب امـور آن اسـت كـه بـعـضـى در مـقـام طـعـن و اشـكـال گـويـنـد كـه ائمـه هـدى ، عـليهم السلام ، فرمايشاتى را كه مى فرمايند براى ارشـاد مـردم بـايـد مـطـابق با فهم عرفى باشد، و غير از آن از معانى دقيقه فلسفيه يا عـرفـانـيـه از آنها صادر نبايد شود. و اين افترايى است بس فجيع و تهمتى است بسيار فـظـيع كه از قلت تدبر در اخبار اهل بيت (عليه السلام ) و عدم فحص در آن ، با ضميمه بعض امور ديگر، ناشى شده است .
    فـوا عـجـبا! اگر دقايق توحيد و معارف را انبياو اوليا، عليه السلام ، تعليم مردم نكنند، پـس كـى تـعـليـم آنـهـا كند؟ آيا توحيد و ديگر معارف دقايقى ندارد و همه مردم در معارف يـكـسـان هـسـتـنـد؟ مـعارف جناب اميرالمؤ منين ، عليه السلام ، با ما يكسان است و همين معانى عـامـيـانـه اسـت ، يـا آنـكـه فـرق دارد؟ و تـعـليـم آن لازم نـيـسـت ، سـهـل اسـت ، حـتـى رجـحـان هـم نـدارد! يـا هـيچيك نيست و ائمه ، عليهم السلام ، اهميت به آن نـدادنـد؟ كسانى كه آداب مستحبه خواب و خوراك و بيت التخليه را فرو گذار ننمودند از مـعـارف الهـيـه كه غايت آمال اوليا است غفلت كردند؟ عجبتر آنكه بعضى از همين اشخاصى كـه مـنـكـر ايـن مـعـانـى هـسـتـنـد در اخـبـارى كـه راجـع به فقه است و مسلم است كه فهم آن مـوكـول بـه عـرف اسـت يـك مـبـاحـثـه دقـيـقـه اى تـشـكـيـل مـى دهـنـد كـه عـقـل از فـهم آن عاجز است فضلا از عرف ! و آن را به ارتكاز عرف نسبت دهند! هر كس منكر اسـت ، بـه مـبـاحـثـى كـه در بـاب عـلى اليـد،
    (1238) و امثال آن از قواعد كليه ، خصوصا در باب معاملات ، است رجوع كند.
    بالجمله ، مطلب از دست خارج شد و قلم طغيان نمود. و نويسنده خداوند تبارك و تعالى را شـاهـد مـى گـيرد كه مقصودى در اين كلام ندارم جز آنكه برادران ايمانى را آشنا كنم به مـعـارف الهـيـه . واسـتـغـفـر الله مـن الزلل و الفـشـل و الكسل . والحمدلله اءولا و آخرا.(1239)



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #380
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الثامن و الثلاثون
    حديث سى و هشتم
    بـالسـنـد المتصل الى الشيخ الجليل عماد الاسلام ، محمد بن يعقوب الكلينى ، رضوان الله عـليـه ، عـن عـدة مـن اءصـحابنا، عن اءحمد بن محمد بن خالد، عن اءبيه ، عن عبدالله بن بـحـر، عـن اءبـى اءيـوب الخـزاز، عـن مـحـمـد بـن مـسـلم ، قال : ساءلت اءبا جعفر، عليه السلام ، عما يروون اءن الله خلق آدم ، عليه السلام ، على صـورتـه . فـقـال : هـى صـورة مـحـدثـة مـخـلوقة ، (و) اصطفاها الله و اختارها على سائر الصـور المـخـتـلفـة ، فـاءضـنـافـهـا الى نـفـسـه كـمـا اءضـاف الكـعـبـة ال نفسه ، و الروح الى نفسه ، فقال : بيتى و نفخت فيه من روحى .(1240)
    ترجمه :
    جـنـاب محمد بن مسلم گفت پرسيدم از حضرت باقر، عليه السلام ، از آنچه روايت كنند كـه هـمـانا خداوند آفريد آدم را به صورت خود. فرمود: "آن صورتى است تازه آفـريـده شـده ، برگزيد خدا آن را و اختيار فرمود آن را بر ساير صورتهاى مختلفه ، پـس نـسـبـت داد آن را بـه سوى خودش ، چنانچه نسبت داد كعبه را به سوى خود و روح را بـه سـوى خـود، پـس فـرمـود: خـانـه من و دميدم در آن از روح خود."
    شرح صدر اين حديث شريف از احاديث مشهوره بوده از زمان ائمه ، عليهم السلام ، تا زمان مـا، و هـمـيشه در كتب فريقين به آن استشهاد شده است . و حضرت باقر، سلام الله عليه ، صـدور آن را تـصـديق فرمود، منتها مقصود آن را بيان فرمودند. ولى حديثى شيخ صدوق در عـيـون اخـبـار الرضـا بـه سـنـد خـود از حـضـرت ثـامـن الحـجـج ، عـليـهـم السـلام ، نـقـل فـرمـايـد كـه معناى آن اين است : حسين بن خالد گفت عرض كردم به حضرت رضا (عـليـه السـلام ): اى پـسـر رسـول خـدا، مـردم روايـت كـنـنـد كـه رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله ، فـرمـود: "خـدا آدم را به صورت خود خلق فرمود." حـضـرت فـرمـود: "خـدا بـكـشـد آنـان را! هـمـانـا حـذف كـردنـد اول حديث را. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) گذشت به دو نفر مرد كه يكديگر را سب مـى كـنـند. حضرت شنيد يكى از آنها به رفيقش مى گفت : زشت كند خدا روى تو و روى آن كـس را كـه شـبـيـه تو است . پس فرمود رسول خدا، صلى الله عليه و آله : اى بنده خدا، مـگـوى ايـن را بـه بـرادر خـود، زيـرا كـه خـداى عـزوجـل خـلق فـرمـود آدم را بـه صورت او."
    (1241)
    و بـه واسـطـه ايـن ، مـرحـوم مـجـلسـى حـديـث حـضـرت بـاقـر، عـليـه السـلام ، را حـمـل بـر تـقـيـه فرمودند. و نيز احتمال دادند كه اين معنا حضرت مبنى بر فرض تسليم بـاشـد.
    (1242) و ايـن احـتـمـال بـسـيـار بـعـيـد اسـت . و مـحـتـمـل اسـت كـه حـديـث حـضـرت رضـا (عـليـه السـلام ) را ارجـاع نـمـوده بـه حـديـث اول ، كـه مـقـصـود از آدم در ذيـل آن كه مى فرمايد: ان الله خلق آدم على صورته نـوع آدمـى باشد، و ضمير على صورته
    به حق تعالى برگردد. و حضرت رضا، عـليـه السـلام ، بـه مـنـاسـبـت آنكه را راوى اهل فهم معناى حديث نبوده است ، صدر حديث را نـقـل فـرمـودنـد كـه آن شخص ‍ توهم كند كه مراد از آدم حضرت ابوالبشر است ، و ضمير على صورته به آن شخص برگردد. تاءمل .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 38 از 40 نخستنخست ... 2834353637383940 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •