*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 39 از 40 نخستنخست ... 29353637383940 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 381 تا 390 , از مجموع 399
  1. #381
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و شـايـد هـر دو حـديـث صـادر بـاشد. جناب رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، يك وقت حديث شريف را بى سابقه و ابتدائى فرموده باشند، و آن حديثى است كه حضرت باقر، عـليه السلام ، تاءويل آن را بيان فرمودند. و يك وقت با آن سابقه فرمودند، و حضرت رضـا، سلام الله عليه ، به واسطه عدم تحمل راوى معناى آن را، صرف فرمودند كلام را بـه آن حـديـث كـه مـسبوق به سابقه بوده . و شاهد اين معنى آن است كه در بعض روايات عـلى صـورة الرحـمـن (1243) به جاى على صورته دارد، و اين با حديث عيون سازش پيدا نكند.
    بالجمله ، بر فرض آنكه اين حديث شريف صادر نباشد، معناى آن در احاديث شريفه مستتر اسـت بـه بـيانى كه انشاءالله مذكور خواهد شد. اكنون رجوع كنيم به شرح الفاظ حديث شريف .
    قـوله : آدم در صـحـاح گـويـد:
    اصـل آن را دو هـمـزه اسـت ، زيـرا كـه آن افـعـل اسـت . و هـمـزه دوم را بـدل بـه الف كـردند، و وقتى آن را بخواهند متحرك كـنـنـد، مـبـدل بـه واو كـنـنـد و در جـمـع آن گـويـنـد: اوادم ـ انـتهى . و وجه تسميه ابوالبشر به آدم شايد به واسطه آن است كه اسمر اللون ، يعنى گندمگون ، بوده ، زيرا كه در لغت است كه الادم من الناس ، الاسمر. و در بعض روايات است كه آدم را از آن جـهـت آدم گـويـنـد كه از اديم ارض در معانى صورت است (1244) و اديم ارض به معناى روى زمين است .
    قـوله : عـلى صـورتـه صـورت در لغـت بـه مـعـنـاى تمثال و هيئت است . و توان گفت يك معناى عام مشترك بين امورى دارد، كه آن مشترك عبارت از شـيـئيـت شى ء و فعليت آن است ، منتها براى هر چيزى فعليتى است كه به آن اعتبار آن را ذوالصـورة گـويـنـد، و آن فـعـليـت را صورت آن گويند. و اينكه صورت را در لسـان اهـل فـلسـفـه به امورى اطلاق كردن كه جامع آن همان فعليت شى ء و شيئيت آن است مخالف با لغت نيست و از قبيل مواضع و اصطلاح نيست . شيخ ابوعلى سينا، رئيس فلاسفه اسلام ، در الهيات شفا گويد: گاهى (صورت ) گفته شود به هر هيئت و فعلى كه در قـابـل وحدانى يا مركب باشد، تا آنكه حركات و اعراض صورت باشد. و صورت گفته شـود بـه چـيـزى كه ماده متقوم به آن شود بالفعل ، پس جواهر عقليه و اعراض را صور نـتـوان گـفـت . و صـورت گـفـتـه شـود بـه چـيـزى كـه كـامـل شـود مـاده بـه واسـطـه آن ، گـرچـه مـتـقـوم بـه آن نـبـاشـد بالفعل ، مثل صحت و آنچه كه شى ء به سوى او بالطبع متحرك باشد. و صورت گفته شـود بـه نـوع و جـنـس و فـصـل شـى ء و بـه هـمـه ايـنـهـا. و كـليـت كل در اجزاء نيز صورت است . ـ انتهى .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #382
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و از تـاءمل در تمام مواردى كه استعمالات صورت را در آن نمودند معلوم شود كه ميزان در هـمـه هـمـان فـعـليـت اسـت و بـه اشـتـراك مـعـنـوى در تـمـام مـوارد استعمال شود، حتى آنكه به حق تعالى صورة الصور گويند.
    قـوله : اصـطـفـاهـا صـفـوة بـه مـعـنـاى خـالص و صـافـى از كـدورت اسـت ، و اصـطـفـاء به معناى اخذ نمودن خالص و صافى است ، و لازمه آن مى باشد. ولى جـوهرى و غير او اصطفاء را به معناى اختيار دانسته اند، چنانچه اختيار را نيز به معناى اخذ نمودن خير است و نيكويى ، از اين جهت ملازم با اصطفاء شود در خارج ، نه آنكه مفهوم آن باشد.
    قوله : الكعبة كعبه اسم خانه خداست . و بعضى گفته اند به واسطه آنكه شبيه بـه مـكـعـب اسـت آن را كعبه گفته اند، يا به واسطه تربيعش آن را به اين اسم تـسـمـيه كرده اند.
    (1245) و مكعب در اصطلاح رياضيين جسمى است كه بر آن احاطه كرده باشد شش سطح مساوى بر زواياى قائمه .
    قـوله : والروح روح در عـرف اطبا عبارت است از بخار لطيفى كه از حرارت خون حيوان در قلب حادث شود. گويند از براى قلب دو تجويف مى باشد: يكى در جانب ايمن ، كه خون از كبد در آن منجذب شود، و در آنجا حرارت قلب او را تبخير كند، و آن بخارات در تـجـويـد ايـسـر قـلب سـارى شـود، و در آنـجـا بـه واسـطـه اعـمـال قـلب تلطيف شود و روح حيوانى از آن تشكيل شود و در شرائين جريان پيدا كندبه واسـطـه قـبـض و بـسـط قـلب بـه تـرتـيـبـى كـه مـذكـور اسـت در مـحـل خـود. پـس مـنـبـع ايـن روح حـيوانى قلب است و مجراى آن شرائين است . و گاهى اطلاق روح كـنـند به خون كه در كبد متمركز است و مجراى آن آورده است ، و آن راروح طـبـيـعـى گويند. چنانچه روح در اصطلاح حكما گاهى اطلاق شود بر روح نـفـسـانـى ، كـه مـبـداء آن دمـاغ و مـجـراى آن اعـصـاب اسـت ، و آن ظـهـور و نازله روح مجرد امرى است كه سر سبحانى و روح الله مشاراليه بقوله : و نفخت فيه من روحـى مـى بـاشـد. و پـس از ايـن ، بـيـان آنكه اين روح منفوخ به نفخه الهيه و مصطفى و مختار حق جل و علا است مى شود انشاءالله .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #383
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فـــصـــل ، در بـــيـــان آنـــكـــه آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى و اســـم اعـــظـــم حـقجل و علاست
    بـدان كـه اربـاب مـعـرفـت و اصـحـاب قـلوب فـرمايند از براى هر يك از اسماء الهيه در حضرت واحديت صورتى است تابع تجلى به فيض اقدس در حضرت علميه ، به واسطه حـكـم ذاتـى و طـلب مـفـاتـيـح غيب التى لا يعلمها الا هو.(1246) و آن صورت را عين ثـابـت در اصـطـلاح اهـل الله گـويند. و به اين تجلى به فيض اقدس اولا تعينات اسـمـائيـه حـاصـل آيد، و به نفس همين تعين اسمى صور اسمائى ، كه اعيان ثابته است ، محقق گردد. و اول اسمى كه به تجلى احديت و فيض اقدس در حضرت علميه واحديه ظهور يـابد و مرآت آن تجلى اسم جامع الهى و مقام مسماى الله است ، كه در وجهه غيبيه عـيـن تـجـلى بـه فـيـض اقـدس اسـت ، و در تـجـلى ظـهـورى كـمال جلا و استجلاء عين مقام جمع واحديت به اعتبارى ، و كثرت اسمائيه به اعتبارى است . و تـعـيـن اسـم جـامـع و صـورت آن عـبـارت از عـيـن ثـابـت انـسـان كـامـل و حـقـيـقـت مـحـمديه ، صلى الله عليه و آله ، است . چنانچه مظهر تجلى عينى فيض اقدس فيض مقدس است ، و مظهر تجلى مقام واحديت مقام الوهيت است ، و مظهر تجلى عين ثابت انسان كامل روح اعظم است ، و ساير موجودات اسمائيه و علميه و عينيه مظاهر كليه و جـزئيـه ايـن حـقايق و رقايق است ، به ترتيبى بديع كه در اين مختصر بيان آن نگنجد و تفصيل آن را در رساله مصباح الهداية مذكور داشتيم .(1247)
    و از اينجا معلوم شود كه انسان كامل مظهر اسم جامع و مرآت تجلى اسم اعظم است . چنانچه بـه ايـن مـعـنـى در كـتـاب و سـنـت (اشـاره ) بـسـيـار شـده اسـت : قـال تعالى : و علم آدم الاسماء كلها.
    (1248) و اين تعليم الهى به تخمى غيبى جمعى بـيـدى الجـمـال و الجـلال نـسبت به باطن آدم واقع شد در حضرت واحديت ، چنانچه تخمير صـورت و ظـاهـر او در عـالم شـهـادت بـه ظـهـور يـدى الجـلال و الجـمـال بـه مـظـهـريـت طـبـيـعـت واقـع شـد. و قـال تـعـالى شـاءنـه : انـا عـرضنا الامانة على السموات و الارض ...الايه (1249) و امـانـت در مـشـرب اهل عرفان ولايت مطلقه است كه غير از انسان هيچ موجودى لايق آن نيست . و اين ولايت مطلقه همان مقام فيض مقدس است كه در كتاب شريف اشاره به آن فرموده بـقوله (تعالى ): كلى شى ء هالك الا وجهه .(1250) و در حديث شريف كافى حضرت بـاقـر العـلوم ، عـليـه السـلام ، فرمايد: نحن وجه الله .(1251) و در دعاى ندبه اسـت : اءيـن وجـه الله الذى اليـه يـتـوجـه الاوليـاء؟ اءيـن السـبـب المتصل بين اءهل الارض و السماء؟(1252) و در زيارت جامعه كبيره فرموده : و المـثـل الاعـلى (1253) و ايـن مـثـليـت و وجهيت همان است كه در حديث شـريـف فـرمـايـد: ان الله خـلق آدم عـلى صـورتـه . يـعـنـى آدم مـثـل اعـلاى حـق و آيت الله كبرى و مظهر اتم و مرآت تجليات اسماء و صفات و وجه الله و عـيـن الله و يـدالله و جنب الله است : هو يسمع و يبصر و يبطش بالله ، و الله يبصر و يـسـمـع و يـبطش ‍ به .(1254) و اين وجه الله همان نورى است كه در آيه شـريـفـه فـرمايد: الله نور السموات والارض .(1255) و جناب باقر العلوم ، عليه السـلام ، فـرمـايـد بـه ابـوخالد كابلى در حديث شريف كافى : هم (اءى الائمة ) والله نـور الله الذى اءنـزل ، و هـم والله نـور الله فـى السـمـوات والارض . و در كـافى شـريـف از جـنـاب بـاقر العلوم ، روحى لتراب مقدمه الفداء، حديث مى كند در تفسير آيه شـريـفـه عم يتسائلون . عن النبا العظيم .(1256) كه فرمود: هى فى اءميرالمؤ منين كان اءميرالمؤ منين ، عليه السلام ، يقول : مالله تعالى آية هى اءكبر منى ، و لالله من نباء اءعظم منى .(1257)
    و بـالجـمـله ، انسان كامل ، كه آدم ابوالبشر يكى از مصاديق آن است ، بزرگترين آيات و مـظـاهـر اسـمـاء و صـفـات حـق و مـثـل و آيـت حـق تـعـالى اسـت . و خـداى تـبـارك و تعالى از مـثـل يـعـنـى شـبـيـه ، مـنـزه و مـبـراسـت ، ولى ذات مـقـدس را تـنـزيـه از مـثـل ، بـه مـعـنـى آيـت و عـلامـت ، نـبـايـد نـمـود و له المـثـل الاعـلى .
    (1258) هـمـه ذرات كـائنـات آيـات و مـرآت تـجـليـات آن جـمال جميل عزوجل هستند. منتها آنكه هر يك به اندازه وعاء وجودى خود، ولى هيچ يك آيت اسم اعظم جامع ، يعنى الله ، نيستند جز حضرت كَون جامع و مقام مقدس برزخيت كبرى ، جـلت عـظـمـتـه بـعـظـمـة بـاريـه ، فـالله تـعـالى خـلق الانـسـان الكـامـل و الادم الاول عـلى صـورتـه الجـامـعـة ، و جـعـله مـرآة اءسـمـائه و صـفـاتـه . قـال الشـيـخ الكـبـيـر: فـظـهـر جـمـيـع ما فى الصورة الالهية من الاسماء فى هذه النشاءة الانـسانية ، فحازت رتبة الاحاطة و الجمع بهذا الوجود و به قامت الحجة لله على الملائكة .(1259)
    و از اين بيان معلوم شد نكته اختيار و اصطفاء حق تعالى صورت جامعه انسانيه را در بين سـايـر صـور مـختلفه ساير اكوان ، و سر تشريف حق تعالى آدم ، عليه السلام ، را بر مـلائكـه و تكريم او را از بين ساير موجودات و نسبت روح او را به خودش در آيه شريفه بـقـوله : و نـفـخـت فـيه من روحى .
    (1260) و چون بناى اين اوراق بر اختصار است ، از حـقـيـقـت نـفخه الهيه و كيفيت آن در آدم و اختصاص آن به او در بين موجودات صرف نظر مى كنيم . والحمدلله اءولا و آخرا.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #384
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث التاسع و الثلاثون
    حديث سى و نهم
    بـالسـند المتصل الى ركن الاسلام ، محمد بن يعقوب الكلينى ، رضوان الله عليه ، عن عـدة مـن اءصـحـابنا، عن اءحمد بن محمد بن خالد، عن ابن محبوب و على بن الحكم ، عن معاوية بـن وهـب ، قـال سـمـعـت اءبـا عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، يـقـول : ان مـمـا اءوحـى الله الى مـوسـى ، عـليـه السـلام ، و اءنـزل عـليـه فـى التوراة : اءنى اءنا الله ، لا اله الا اءنا. خلقت الخلق و خلقت الخير، و اءجـريـتـه على يدى من اءحب ، فطوبى لمن اءجريته على يديه . و اءنا الله لا اله الا اءنا. خـلقـت الخـلق و خـلقـت الشـر، و اءجـريـتـه عـلى يـدى مـن اءريـده ، فويل لمن اءجريته على يديه .(1261)
    ترجمه :
    معاوية بن وهب گفت شنيدم حضرت صادق عليه السلام ، مى فرمود همانا از آن چيزى كه وحـى فـرمـود خدا به سوى موسى ، عليه السلام ، و فرو فرستاد بر او در تورات اين بـود كـه "همانا منم خدايى كه نيست خدايى مگر من . آفريدم خلق را و آفريدم خوبى را، و جـارى نـمـودم آن را بـه دو دسـت كـسـى كـه دوسـت دارم ، پـس خـوشـا بـه حـال كـسـى كـه آن را جـارى سـاخـتـم بـر دو دسـت او. و منم خدايى كه نيست خدايى مگر من . آفـريـدم خـلق را و آفـريـدم بـدى را، و جارى نمودم به دو دست كسى كه اراده نمود او را، پس واى بر كسى كه اجرا كردم آن را بر دو دست او."
    شرح قوله : اله اءله ـ به فتح همزه و لام ـ الاهة ، به معناى عبد عبادة مى باشد. و اله فـعـال بـه مـعـنـاى مفعول است ، مثل امام به معناى من يؤ تم به .
    (1262) و اله اصـل الله اسـت ، و پـس از دخـول الف و لام همزه را تخفيفا حذف كردند. و بعضى گفته اند الف و لام عوض از هـمـزه اسـت .(1263) و هـر يـك از ايـن دو قول را حجتى است ادبى كه ذكر آن لزومى نـدارد. و در لسـان اهـل الله الهـيـت و الوهـيت را غالبا به مقام تجلى به فعل و به مقام فيض مقدس اطلاق كنند، و الله را، كه اسم جلاله است ، غالبا به مـقـام ذات مـسـتـجـمـع صـفـات اطـلاق نـمـايـنـد. و گـاه شـود كـه بـه عـكـس اسـتـعـمـال نـمـايـنـد. و در ايـن حـديـث شـريـف احـتـمـال مـى رود كه به معناى لغوى عرفى مـسـتـعـمـل بـاشـد، يـعنى : من معبودم و غير من معبودى نيست . و اگر به اين معنا باشد، معنى قصر عبوديت يا مبتنى بر آن است كه ديگرى مستحق آن نيست ، گرچه به حسب غلط و خطاى مردم معبود واقع شود. يا آنكه مبتنى بر قول اصحاب قلوب و ارباب معرفت است كه عبادت در هـر مـظـهـرى عـبـادت كـامـل مـطـلق اسـت و انسان به حسب فطرة الله التى فطر الناس عـليـهـا(1264) طالب جميل على الاطلاق است ، گرچه خود محجوب از اين فطرت است و خود را دلبسته به متعين و تعين گمان مى كند.
    و شـايـد بـه حـسب مناسبت با ذيل حديث كه خير و شر را به خود نسبت داده مقصود از اله همان مقام الوهيت باشد. و اين اشاره به توحيد افعالى ، كه در لسان حكماى عظام از آن تـعـبـيـر شده است به قولهم لا مؤ ثر فى الوجود الا الله ، باشد، چنانچه پس از اين اشاره به اين مطلب مى شود انشاءالله .
    قـوله : الخـيـر مـحـقـق مـحـدثـيـن ، مـجـلسـى ، رحـمـه الله ، در ذيـل ايـن حـديث شريف مى فرمايد: خير و شر اطلاق مى شوند بر طاعت و معصيت ، و بر اسـبـاب و دواعـى آنـهـا، و بـر مـخـلوقـات نـافـعـه ، مـثـل حـبـوب و ثـمـار و حـيـوانـات مـاءكـوله ، و بـر مـخـلوقـات ضـاره ، مـثـل سـمـوم و مـار و عـقـرب ، و بـر نـعـمـتـهـا و بـليـات . و اشـاعره گويند كه تمام اينها فـعـل خـداى تـعـالى اسـت . و مـعـتـزله و امـامـيـه در افـعـال عـبـاد مـخالفت با آنها كردند و تـاءويـل كـردنـد آنـچـه وارد شـده اسـت كـه حـق تـعـالى خـالق خـيـر و شـر اسـت بـه غـير افـعـال عـبـاد از سـايـر مـعـانـى . پس از آن مى فرمايند: اما حكما پس اكثر آنها مى گـويـنـد لا مـؤ ثـر فـى الوجـود الا الله . و اراده بـندگان معد است براى ايجاد نمودن حق تـعـالى افـعال را به دست او. و اين موافق است با مذهب خود حكما و اشاعره . و اين اخبار را ممكن است حمل بر تقيه نمود. انتهى كلامه
    (1265) رفع مقامه .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #385
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در تحقيق خير و شر است
    اطـلاق خـيـر و شـر در هـر جـا مى شود به كمال و نقص در ذات يا در صفات ، و در وجود و كمالات وجود مى شود. و كليه خيرات بالذات به حقيقت وجود رجوع كند، و به اشياء ديگر كـه اطـلاق مى شود به ملاحظه نحوه وجود آنهاست . چنانچه شر بالذات عدم وجود، يا عدم كـمـال وجـود اسـت ، و اطـلاق آن بـر اشـيـاء ديـگـر، از قـبـيـل مـوذيـات و حيوانات ضاره ، بالعرض است . و اين با تصور اطراف از ضروريات شمرده بايد شود، با آنكه برهان قوى نيز بر آن داريم .
    و ايـنـكـه فـرمـودنـد در بـاب خـلق افـعال عباد اماميه و معتزله مخالفت با اشاعره كردند و تاءويل آيات و اخبارى را كه خير و شر را به حق نسبت داده نمودند، اما مخالفت با اشاعره ، كـه جـبـرى مـسـلك هـسـتـنـد و مـسـلك آنـهـا مـخـالف بـا صـريـح عقل و برهان و وجدان است ، صحيح است ، ولى آيات و اخبار وجهى ندارد بر مذهب معتزله كه تـفـويـضـى مـسـلك هستند، و مسلك آنها از مسلك اشاعره باطلتر و شناخت و فضاحتش بيشتر است .
    و امـا امـامـيـه ، رضـوان الله عـليـهـم ، بـه نـور هـدايـت اهـل بيت عظام و بركت خاندان وحى عصمت ، سلام الله عليهم ، مسلك حق را اختيار نمودند كه مـوافـق با آيات شريفه و براهين متقنه و موافق مسلك عرفاى شامخين و ذوق اصحاب قلوب اسـت . و آنـهـا هـيـچ احـتـيـاج بـه تـاءويـل ايـن اخـبـار و آيـات كـثـيـره اى كـه تاءويل آنها به معنايى كه محدث مذكور، رحمه الله ، اشاره فرمودند ممكن نيست (ندارند)، بـلكـه امـامـيـه و ائمـه آنـهـا در هـيـچ فـعـلى از افـعـال عـبـاد اراده حـق را معزول نمى دانند و امر هيچ چيز را مفوض به بندگان نمى دانند.
    و اما اينكه در آخر كلام فرمودند اكثر حكما قائل شده اند كه لا مؤ ثر فى الوجود الا الله و اين موافق با مذهب آنها و اشاعره است ، اما اينكه لا مؤ ثر فى الوجود الا الله مذهب اكثر از حـكماست صحيح است ، بلكه مذهب جميع حكما و اهل معرفت است ـ بلكه گويند هر كس از حكما بـه ايـن قـضـيـه قائل نباشد، نور حكمت در قلب او وارد نشده و باطن او مس معرفت ننموده ـ ولى مـعـناى آن اين نيست كه اراده عبد معد است از براى ايجاد حق ، چنانچه نزد اهلش ‍ واضح اسـت . و موافق بودن او نيز با مذهب اشاعره ممنوع است . و غريبتر آنكه مذهب اشاعره را عطف فـرمودند بر مذهب حكما! با آنكه بين آنها بودن بعيد است و كمتر حكيم محققى است كه مذهب اشاعره را باطل نشمرده و مخالفت با آن نكرده است .
    و امـا ايـنـكـه فـرمـودنـد مـمـكـن اسـت حـمـل ايـن اخـبـار را بـر تـقـيـه نـمـايـيـم ، ايـن حمل اولا بى موجب است ، زيرا كه ظواهر اين اخبار موافق با مذهب حق و مطابق با برهان است . و ثـانـيـا ايـن اخـبـار مـوافـق بـا آيـات كـثـيـره در كـتـاب شـريـف (اسـت ) و حـمل بر تقيه در آيات و همين طور در اخبار موافقه با آنها معنى ندارد. و ثالثا، اين اخبار معارضى ندارد تا آنكه در مقام معارضه حمل بر تقيه ، كه يكى از مرجحات است ، كنيم ، و بـا آنـچـه دلالت مـى كـند كه انسان فاعل خير و شر است جمع (مى شود). رابعا، اين اخبار مـطـابـق آنـچـه خـود ايـشان فرمودند موافق با مذهب اشاعره است كه على الظاهر مذهب غالب نـبـوده ، و در چـنـيـن مـوضـع حـمـل بـر تـقـيـه مـوجـه نـخـواهـد بـود. و خـامـسـا، اين باب و امثال آن در ساير اعتقاديات مورد مرجحات در باب متعارضه نيست ، چنانچه واضح است .
    قـوله : طـوبـى : جـوهـرى مـى گويد: طوبى ، بر وزن فعلى ، از طيب است ، يـاء آن قـلب واو شـده بـراى ضـمـه مـاقـبـل آن . و در مـجـمع است كه طوبى لهم يعنى طيب عيش براى آنها است . و گـفـتـه شـده كه طوبى خير و منتهاى آرزو است . و بعضى گفته اند طوبى اسم درخـتـى اسـت در بـهـشـت . و گـفـتـه شـده كـه طـوبـى هـم بـهـشـت اسـت بـه لغـت اهـل هـنـد. و طـوبـى لك و طـوبـاك ، بـه اضـافـه ، اسـتـعمال شود. در خبر است از رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، كه طوبى درختى است در بهشت كه اصل آن در خانه من است و فرع آن در خانه على ، است .
    (1266)
    قـوله : ويـل جـوهـرى گـويـد ويـح كـلمـه رحـمـت اسـت ، و ويـل كـلمـه عـذاب اسـت و يـزيـدى گـويـد آنـهـا بـه يـك مـعـنـا هـسـتـنـد. و ويـل لزيـد و ويـح لزيـد بـه رفـع تـوان خـواند، بنابراين ابتدائيت ، و به نصب توان خـوانـد، بـه تـقـديـر فـعـلى ، چـون اءلزمـه الله الويل .
    (1267) و بعضى گويند ويل يك وادى است در جهنم كه اگر كوه را در آن انـدازند از شدت حرارت آب شود.(1268) و بعضى گويند اسم چاهى است در جهنم .(1269)



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #386
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فـصـل ، در بيان آنكه هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن ، و درآن است اشاره به كيفيت وقوع شر در قضاى الهى .
    بـدان كـه در عـلوم عـاليـه بـه وضـوح پـيـوسـتـه كـه نـطـام وجـود در اعـلى مـرتـبـه از كـمال و خيريت و اقصى مدارج حسن جمال است . و اين به ضربى از برهان لمى به طريق اجـمـال ، و طـور ديـگـر از بـيـان بـه طـور تـفـصـيـل ، ثـابـت اسـت ، گـرچـه اطـلاع بـر تـفـصيل آن مختص به ذات منشى آن ، تقدست اءسماؤ ه ، يا به وحى و تعليم الهى است . و آنـچـه مـنـاسـب اين اوراق است در اين مقام آن است كه در سابق اشاره به آن شد كه آنچه از سـنخ كمال و جمال و خيريت است از اصل حقيقت وجود خارج نيست ، زيرا كه جز آن براى چيز ديـگـر تـحققى نيست و معلوم است مقابل حقيقت وجود عدم يا ماهيت است كه هيچيك به حسب ذات و خودى خود چيزى نيستند و بهايى ندارند و بطلان صرف يا اعتبار صرف اند، و تا متنور بـه نـور وجـود و ظـاهر به ظهور آن نشوند اصلا ثبوتى براى آنها نيست ـ نه ثبوت در ذات ، و نه در صفات و آثار، و آن گاه كه ظل وجود بر سر آنها سايه افكند و دست رحمت واسـعـه بـه روى آنـهـا كـشـيده شده ، هر يك داراى ظهورى و خاصيت و آثارى شوند، پس ، كـليـه كـمـالات از پـرتـو جـمـال جـمـيـل عـلى الاطـلاق اسـت و تـجـلى نـور مـقـدس كـامـل مـطلق است ، و ديگر موجودات را از خود چيزى نيست و فقر محض و لا شى ء مطلق اند، پس ، كليه كمالات از اوست و به او راجع است .(1270)
    و نـيـز در مـحـل خـود مـقـرر شـده كـه آنـچـه از ذات مـقـدس صـادر اسـت ، اصـل حـاق وجـود و صرف متن هستى است بدون آنكه محدود به حدود عدميه و ماهويه باشد، زيـرا كـه عدم و ماهيت غير صادر، و محدوديت در فيض از محدوديت مفيض خواهد بود، و هر كس كـه كـيـفيت افاضه و فيض را به طورى كه اهل معرفت بيان نمودند بداند، خواهد تصديق كـرد كه در فيض بارى به هيچ وجه تحديد و تقييد تصور نخواهد شد، پس چنانچه ذات مـقـدس را تـنـزيـه از نـقـص و امـكـان و مـحدوديت بايد نمود، فيض مقدس او را نيز از كليه حـدودات امـكانيه و امكانات راجعه به ماهيات و تقييدات راجعه به حدود و نقايص تنزيه و تـقـديـس بـايـد نـمـود، پـس فـيـض او كـه ظـل جـمـيـل مـطـلق اسـت جـمـيـل مـطـلق و جـمـال تـام و كـمـال تـام اسـت ، فـهـو جـمـيـل فـى ذاتـه و صـفـاتـه و اءفـعـاله ، و جـز اصـل وجـود مـتـعـلق جعل و ايجاد نخواهد بود.
    (1271)
    و نـيـز در مـحـل خود مبرهن است كه جميع اين شرور و اخترام و هلاك و امراض و حوادث غريبه مهلكه و موذيات و جز آنها، كه در اين عالم طبيعت و تنگناى هاويه مظلمه است ، از تصادمات و تـضـاد بـيـن موجودات است ، نه به جهات موجوديه ، بلكه به واسطه نقص در نشئه و تـنـگـنـايـى مـقـارآنـهـاسـت ، و ايـن بـه حـدود و نـقـايـص رجـوع شـود بـلكه از حيطه نور جـعـل خـارج و در حـقـيـقت دون جعل است . اصل حقيقت نور وجود است كه برى از جميع شرور و عيوب و نواقص است ، و اما نقايص و شرور و اشياى ضاره موذيه به جهات نقص و ضرر گـرچـه مـورد جـعـل بـالذات نـيـسـتـنـد، ولى بـالعـرض مـورد جـعـل انـد، كـه بـه حـسـب نـظـر بـحـثـى و بـرهـانـى ، زيـرا كـه اگـر اصـل عـالم طـبـيـعـت مـتـحـقـق نـشـود و بـه جـهـات وجـوديـه مـتـعـلق جـعـل نـشـود، (نـقـايـص و شـرور در آن مـتـحـقـق نـبـود) چـنـانـچـه نـفـع و خـيـر و كـمال در آن متحقق نبود، زيرا اين قبيل از اعدام اعدام مطلقه نيستند، بلكه اعدام مضافه هستند كـه بـه تـبـع مـلكـات يـك تـحـقق بالعرض براى آنها هست ، و قضيه منعقده از آنها قضيه معدوله يا موجبه سالبة المحمول است ، نه سالبه محصله .
    (1272)
    بـالجـمـله ، آنـچـه بـالذات مـتـعـلق خـلقـت و مـورد جـعـل الهـى است خيرات و كمالات است ، و تـخـلل شـرور و مضار و غير آن در قضاى الهى به تبعيت و انجرار است . و اشاره به مقام اول فرموده در آيه شريفه ما اءصابك من حسنة فمن الله و ما اءصابك من سيئة فمن نفسك .(1273) و بـه مـقـام دوم در آيـه شـريـفـه قـل كـل مـن عـنـدالله .
    (1274) و در آيـات شـريـفـه و احـاديـث اهـل بيت عصمت (عليه السلام ) به اين دو اعتبار بسيار اشاره فرموده اند. از آن جمله در اين حـديـث شـريـف كـه فـرمـود خـيـر و شـر هـر دو مـتـعـلق جعل و خلقت هستند.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #387
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان
    از تاءمل در مطالب سابقه براى اهلش معلوم مى شود كيفيت اجراى حق خير و شر را به دست مخلوقات ، بدون آنكه مستلزم مفاسد جبر شود. و تحقيق آن به طورى كه مطلب روشن گردد و اشكالات در باب مرتفع شود محتاج به تفصيل مذاهب و مقدمات كثيره اى است كه از ذكر آن در اين اوراق معذورم ، ولى از اشاره اجماليه ناگزيرم به طورى كه مناسب با نظر بحث باشد.
    بـدانـكـه اسـتـقـلال مـوجـودى از مـوجـودات در عـمـلى از اعـمـال مـمـكـن نـيـسـت ، مـگـر آنـكـه فـاعـل و مـوجـد تـمـام اعـدامـى را كـه جـايـز اسـت بـر معلول سد كند، كه اگر موجودى داراى صد شرط باشد در وجود، و علت سد اعدام ممكنه از معلول را از ناحيه نود و نه شرط بكند و يكى از شرايط به زمين بماند، ممكن نيست كه آن عـلت مـسـتـقـل در ايجاد آن معلول باشد. پس ، استقلال در عليت متوقف بر آن است كه آن علت سد جميع اعدام ممكنه بر معلول را بنمايد تا معلول را به حد وجوب رساند و موجود كند. و بـالضـرورة و البـرهـان مـعلوم است كه در تمام دايره ممكنات ، از قاطنين جبروت عظمى و مـلكوت عليا تا ساكنين عالم ملك و طبيعت ، تمام قواى فعاله باطنه و ظاهره ، از اين شاءن و مقام منعزل اند، زيرا كه اول عدمى كه بر معلول جايز است ، عدم آن به عدم علت فاعله و مـؤ ثـره اسـت ، (و) در سـلسـله مـمـكـنـات مـوجـودى نـيـسـت كـه سـد عـدم معلول را از اين جهت بكند، زيرا كه اين مستلزم انقلاب امكان ذاتى به وجوب ذاتى و خروج مـمـكـن از حـدود بـقـعـه امـكـان اسـت . و ايـن در بـديـهـيـت عـقـل ضـرورى مـحـال اسـت . پـس ، مـعـلوم شـد كـه اسـتـقـلال در ايـجـاد اسـتـقـلال در وجـود لازم دارد، و ايـن در مـمـكنات صورت نگيرد. و از اين بيان معلوم شد كه تـفـويض در ايجاد و در هيچ شاءنى از شؤ ون وجوديه به هيچيك از موجودات ممكن نيست . و اين اختصاص به مكلفين و افعال آنها ندارد، گرچه به حسب كلمات جاريه در افواه متكلمين اخـتـصـاص فـهـمـيده مى شود، ولى از ابواب متفرقه مى توان فهميد عموميت نزاع را، منتها آنـكـه چون بحث در افعال مكلفين مهم است در طريقه اصحاب كلام از اين جهت نزاع را در آن طرح كردند. بالجمله ، ما كار به نزاع متكلمين نداريم و در صدد جستجو و تحقيق حق هستيم ، و معلوم و واضح شد عدم امكان تفويض بر هيچيك از موجودات در هيچ امرى از امور.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #388
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    در ابطال جبر است
    و امـا بـطلان مذهب جبرى نيز معلوم شود پس از اشاره به مذهب آنها. و آن آن است كه گويند هيچيك از وسايط وجوديه در ايجاد موجودات مدخليت ندارد و انسان توهم مدخليت مى كند. مثلا قـوه نـاريـه در حـرارت بـه هـيچ وجه مؤ ثر نيست ، و عادة الله جارى شده پشت سر ايجاد صـورت نـاريـه حـرارت ايجاد كند، بدون اينكه اصلا صورت ناريه در او مدخليت داشته بـاشـد، كـه اگـر عـادة الله جـارى شـده بـود كـه برودت را دنباله صورت ناريه ايجاد فـرمـايـد، فـرقـى بـا الان كـه بـه ايـن تـرتـيب جارى شده نداشت . و بالجمله ، حق بى تـوسـيـط وسـايـط، خـود بـه ذات مـقـدس خـود مـبـاشـر جـمـيـع افـعـال مـكـلفـيـن و آثـار مـوجـودات اسـت .(1275) و بـه خـيـال خـودشـان ايـن مـذهب را براى تنزيه و تقديس حق اختيار نمودند تا يدالله را مغلوله نـدانـنـد: غـلت اءيديهم و لعنوا(1276) با اين تنزيه و تقديس ! كه در سنت برهان و مـذهـب عـرفـان مـسـتـلزم نـقـص و تـشـبـيـه اسـت ، و آن مـسـتـلزم تـعـطـيـل اسـت . چـنـانـچـه اشـاره بـه آن در فـصـل سـابـق نـمـوديـم كـه حـق تـعـالى كـمـال مطلق و وجود صرف است و در ذات و صفات او تحديد و نقص تصور ندارد، و آنچه مـتـعـلق و ايـجـاد و جـعـل الهـى اسـت موجود مطلق و فيض مقدس اطلاقى است ، و ممكن نيست كه وجـود محدود ناقص از آن ذات مقدس ‍ صادر شود، هيچ نقصى از نقص در ايجاد نيست ، بلكه تمام تهديدها و نقصها از نقص در مستفيض و معلول (است )، چنانچه متكلمين تصور كردند. و ايـن در مـحـل خـود ثـابـت اسـت .(1277) پـس ، آنـچـه از وجـود و مـعـلول مـمـكن است مرتبط به ذات مقدس حق تعالى بلاواسطه باشد موجود مطلق و صريح وجـود اسـت . و آن يـا فـيـض ‍ مـقـدس اسـت ، بـنـابـر مـسـلك عـرفـا، يـا عقل مجرد و نور شريف اول است ، بنابر مذهب حكما.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #389
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و بـه بـيـان ديـگـر، شـك نـيـسـت كه موجودات در قبول وجود مختلف مى باشند: بعضى از مـوجـودات اسـت كـه قـبـول وجـود مـى كـنـند ابتدئا و استقلالا، چون جواهر مثلا، و بعضى از مـوجـودات اسـت كـه قـبـول وجود نكنند مگر پس از موجوديت شى ء ديگر و به تبعيت موجود آخـر، مـثـل اعـراض و اشياى ضعيف الوجود، مثلا تكلم زيد بخواهد موجود شود، از امورى است كـه قـبـول وجود نمى تواند بكند مگر به تبع ، و اعراض و اوصاف بدون وجود جواهر و موصوفات آبى از وجودند و امكان تحقق ندارند، و اين از نقص ذاتى و نقصان وجودى خود ايـن مـوجـودات اسـت ، نه نقصان در فاعليت و موجوديت حق تعالى شاءنه . پس ، معلوم شد كه جبر و نفى وسايط وجوديه در سلسله موجودات امكان ندارد.
    و از بـراهـيـن قـويـه در ايـن بـاب آن اسـت كـه چـنـانـچـه مـاهـيـت بـه حـسـب نـفـس مـنعزل از تاءثير و تاءثر (هستند) و جعل بالذات به آنها متعلق نيست ، همچنان حقيقت وجود بـذاتـه مـنـشاء تاءثير است كه نفى تاءثير از آن مطلقا مستلزم انقلاب ذاتى است . پس ، ايـجـاد مـراتـب وجـود بى آثار و منفى الاثر مطلقا ممكن نيست و موجب نفى شى ء از ذات خود است .
    بـالجـمـله مـعـلوم شـد كـه تـفـويـض و جـبـر هـر دو در مـشرب برهان تام و ضوابط عقليه بـاطـل و مـمـتـنـع اسـت ، و مـسـلك امـر بـيـن الامـريـن در طـريـقـه اهـل مـعـرفـت و حـكـمـت عـاليـه ثـابت است ، منتها در معناى آن بين علما، رضوان الله عليهم ، اخـتـلاف عـظـيـم اسـت . و آنچه در بين تمام مذاهب اتقن و اسلم از مناقشات و مطابقتر است با مـسـلك تـوحـيـد مشرب عرفاى شامخين و اصحاب قلوب است ، ولى (اين ) مسلك در هر يك از معارف الهيه از قبيل سهل ممتنع است كه حل آن با طريقه بحث و برهان ممكن نيست ، و بدون تقواى تام قلبى و توفيق الهى دست آمال از ادراك آن عاجز است . از اين جهت آن را به اهلش كه اولياى حق هستند بايد واگذاريم و ما به طريقه اصحاب بحث وارد اين وادى شويم . و آن آن است كه تفويض را كه عبارت از استقلال موجودات است در تاءثير، و جبر را كه نفى تـاءثـيـر است ، براءسه نفى كنيم و منزله اى بين المنزلتين ، كه اثبات تاءثير و نفى اسـتـقـلال اسـت ، قـائل شـويـم و گـويـيـم مـنـزله ايـجـاد مـثـل وجـود (و) اوصـاف وجـود اسـت : چـنـانـچـه مـوجـودات مـوجـودنـد و مـسـتـقـل در وجـود نـيـسـتـنـد و اوصـاف بـراى آنـهـا ثـابـت اسـت و مـسـتـقـل در آن نـيـسـتـنـد، آثـار و افـعـال بـراى آنـها ثابت و از آنها صادر است ولى (غير) مـسـتـقـل در وجودند، و فواعل و موجداتى غير مستقل در فاعليت و ايجادند. و بايد دانست ـ كه با تاءمل در مطالبى كه در فصل سابق اشاره به آن شد معلوم شود ـ كه با آنكه خيرات و شرور هر دو، هم به حق و هم به خلق نسبت داده شود، و هر دو نسبت صحيح است ، و از همين جهت فرموده در اين حديث كه خيرات و شرور را من اجرا فرمودم به دست بندگان ، مع ذلك خـيـرات مـنـتسب به حق تعالى است بالذات ، و به عباد و موجودات منتسب است بالعرض . و شـرور بـه عكس آن ، به موجودات ديگر منسوب بالذات است ، و به حق تعالى بالعرض مـنـسوب است . و به اين معنا اشاره فرموده در حديث قدسى كه مى فرمايد: اى پسر آدم مـن اولى بـه حـسـنـات تـو هـسـتـم از تـو، و تـو اولى بـه سـيـئات خـود هـسـتـى از مـن .
    (1278) و اشـاره بـه آن در سـابـق نـمـوديـم و اكنون از ذكر آن صرف نظر مى نماييم . و الحمدلله اءولا و آخرا.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #390
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الموفى للاربعين
    حديث چهلم
    بـالسـنـد المتصل الى الشيخ الاقدم و الركن الاعظم ، محمد بن يعقوب الكلينى . رضى الله عـنـه ، عـن مـحـمـد بـن يـحـيـى ، عـن اءحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن النضر بن سـويـد، عـن عاصم بن حميد قال قال : سئل على بين الحسين ، عليهما السلام ، عن التوحيد. فـقـال : ان الله عـزوجـل عـلم اءنـه سـيـكـون فـى آخـر الزمـان اءقـوام مـتـعـمـقـون ، فـاءنـزل الله تـعـالى : قـل هـو الله اءحـد. والايات من سورة الحديد الى قوله : و هو عليم بذات الصدور. فمن رام وراء ذلك فقد هلك .(1279)
    ترجمه :
    عـاصـم گـويـد گـفـت : سـؤ ال شـد (از) عـلى بـن الحـسين ، عليهما السلام ، از توحيد. فرمود: "همانا خداى عزوجل مى دانست كه در آخر الزمان مى باشند اقوامى دقيق النظر، پس فـرو فـرسـتـاد خـداى تـعـالى : قـل هـو الله اءحـد. و آيـات از اول سـوره حـديد را تا قول او: و هو عليم بذات الصدور. پس كسى كه طلب كند غير آن را بتحقيق هلاك شود"
    شـرح حـضـرت صـدرالمـتـاءلهـيـن ، قـدس سـره ، فـرمـايـد: عـاصـم بـن حـمـيـد زمـانش متصل به زمان حضرت سجاد نبوده ، پس حديث مرفوع است . ـ انتهى .
    (1280)
    تكرير لفظ قال شايد به واسطه تقطيع حديث باشد. و شايد از اشتباه نساخ اسـت . و يـا آنـكـه فـاعـل مـذكـور بـوده و از قـلم افـتـاده . و يـا آنـكـه فـاعـل مـحـذوف اسـت ، بـنـابـر جـواز حـذف . و يـا آنـكـه فـاعـل اول ضـمـيـر راجـع بـه نـضـر بـن سـويـد اسـت . و ايـن احتمال بسيار بعيد است .
    قـوله : التـوحـيـد تـوحـيـد تـفـعـيـل اسـت . و آن يـا از بـراى تـكـثـيـر در فـعـل اسـت ، بـه مـعـنـى قـرار دادن در غـايـت وحـدت و نـهايت بساطت . يا به معناى انتساب مـفـعـول اسـت بـه اصـل فـعـل (مـثـل ) تـكـفـيـر و تـفـسـيـق . بـعـضـى از اهـل فـضـل را راءى ايـن بـود كـه كـه بـاب تـفـعـيـل بـه مـعـنـاى انـتـسـاب مـفعول نيامده ، و تفسيق و تكفير به اين معنا نيز غلط است ، بلكه آنها به معناى دعوت به فـسـق و كـفـر اسـت ، و اكـفـار بـجـاى تـكـفـيـر بـايـد استعمال شود، چنانچه در قاموس نيز در ماده كفر تكفير به معناى انتساب به كفر نـيـامده . نويسنده گويد گرچه در قاموس نديدم كه تكفير به معناى انتساب به كـفـر بـاشـد، بـلكـه جـوهـرى ، عـلامـه لغـويـيـن ، نـيز تكفير را به اين معنا ذكر نكرده و اكـفـار را بـه ايـن مـعـنـا دانـسـتـه ـ مـطـابـق آنـچـه كـه ايـن فـاضـل مـى گـفـت ـ ولى در كـتـب ادب يـكـى از مـعـانـى بـاب تـفـعـيـل را انتساب مفعول به اصل فعل شمرده اند، و از آن جمله تفسيق را مثال زده اند. بالجمله ، معنى توحيد نسبت به وحدانيت است .
    قـوله : مـتـعـمقون عمق و عمق ، به فتح عين و ضم آن ، به معناى ته چاه و گـودال است . و به همين اعتبار رياضيين عمق را به بعد سوم جسم ، كه از سطح فوقانى شـروع و بـه سـطـح تـحـتـانـى خـتـم شـود، اطـلاق كـنـنـد، چـنـانـچـه طول را به بعد اول و عرض را به بعد دوم اطلاق كنند. و نيز به همين اعتبار شخص صاحب نـظـر دقـيـق را مـتـعـمـق ، و نـظر دقيق را نظر عميق گويند، و نظر غير عميق را نظر سطحى گويند. گويى براى مطالب علميه نيز عمقى و تهى است كه شخص متعمق به عمق آن فرو مـى رود و حـقـايـق را از تـك آن خـارج مـى كـنـد، و شـخـص جليل النظر در همان سطح باقى مانده و به عمق فرو نرفته است .
    قـوله : فـمـن رام رام ، يروم به معناى طلب است . و مرام به معناى مطلب است .
    قـوله : وراء ذلك وراء بـه مـعـنـاى خـلف اسـت . و گـاهـى اسـتـعـمـال شـده اسـت در قـدام . پـس آن از اضـداد اسـت . و استعمال آن در اين موارد به مناسبت معنى اول است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 39 از 40 نخستنخست ... 29353637383940 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •