*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 7 از 40 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 399
  1. #61
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    شـيـخ صـدوق (119) در خـصـال سـنـد بـه حضرت صادق ، عليه السلام ، رساند كه فرمود: شيطان گويد: اگر در سه چيز چيره گردم به پسر آدم باكى ندارم از هر چه بـكـنـد، زيـرا كـه آنـهـا قـبـول نـشـود از او: وقـتـى كـه بـسـيـار شـمـارد عمل خود را، و فراموش كند گناه خود را، و راه يابد در او عجب .(120)
    علاوه بر مفاسدى كه از عجب شنيدى ، او شجره خبيثه اى است كه بار او بسيارى از كبائر و مـوبـقـات اسـت ، و در دل كـه ريشه كرد كار انسان را به كفر و شرك و بالاتر از آنها منجر كند.
    يكى از مفاسد آن كوچك شمردن معاصى است . بلكه انسان معجب در صدد اصلاح نفس خويش بر نمى آيد و خود را پاك و پاكيزه پندارد و هيچ گاه در فكر نمى افتد كه خود را لوث مـعـاصـى پاك كند. پرده عجب و حجاب غليظ خودپسندى مانع شود از آنكه بديهاى خود را بـبـيـنـد. و اين مصيبتى است كه انسان را از جميع كمالات باز دارد و به انواع نواقص مبتلا كند و كار انسان را منجر كند به هلاك ابد و اطباء نفوس را عاجز كند از علاج .
    و ديـگـر آنـكـه اعـتـمـاد بـر نـفـس و بـر اعـمـال خـود كـنـد. و ايـن سـبـب شـود كـه انـسـان جـاهـل بـيـچـاره خـود را از حـق تـعـالى مـسـتـغـنـى دانـد و تـوجـه بـه فـضـل حـق تـعـالى نـكـنـد، و حـق تـعـالى را مـلزم دانـد بـه عـقـل كـوچـك خـود بـه ايـنـكـه او را اجـر و ثـواب دهـد. و گـمـان كـنـد كـه اگـر بـا عـدل هـم بـا او رفـتـار شـود مـسـتـحـق ثـواب است . پس از اين ذكرى از اين مطلب مى شود، انشاءالله .
    (121)

    و از مـفـاسـد ديـگـرش آنـكـه بـه بـنـدگـان خـدا بـا نـظـر حـقـارت بـنـگـرد و اعـمـال مـردم را نـاچـيز شمارد، گرچه از اعمال خودش بهتر باشد. و اين نيز يكى از طرق هلاك انسان و خار طريق اوست .
    و از مـفـاسـد ديـگر آنكه انسان را به ريا وادار كند. زيرا كه انسان نوعا اگر اعمالش را نـاچـيـز شـمـارد و اخـلاقـش را فـاسـد دانـد و ايـانـش را قـابـل نـشـمـارد و مـعـجـب نـبـاشـد بـه ذات و صـفـات و اعـمـال خـويـش ، بـلكـه خـود و هـمه چيز خود را زشت و پليد داند، آنها را در معرض نمايش بـرنـياورد و خودنمايى نكند: متاع فاسد زشت را به بازار مكاره نبرند. ولى چون خود را كامل ديد و اعمال را قابل ، در صدد جلوه برآيد و خودفروش گردد.
    در حـديـث دوم مـفاسد ريا گذشت ، بايد آنها را مفاسد عجب هم دانست . و مفسده ديگر آنكه اين رذيـله مـوجـب رذيـله مـهـلكـه كـبـر گـردد و بـه مـعـصـيـت تـكـبر انسان را مبتلا كند. (انشاءالله پس از اين يادى از آن مى شود.) و مفاسد ديگر نيز از خود او بيواسطه يا به وسايط بروز كند، كه شرحش موجب تطويل است .
    پس ، شخص موجب بداند كه اين رذيله تخم رذايل ديگر است ، و منشاء امورى است كه هر يك براى هلاك ابدى و خلود در عذاب خود سببى مستقل است .
    و اگـر ايـن مفاسد را درست فهميد و با دقت ملاحظه كرد، و رجوع به اخبار و آثار وارده از رسول اكرم و اهل بيت آن سرور، صلوات الله عليهم و اجمعين ، كرد، البته بر خود لازم مى داند كه در صدد اصلاح نفس برآيد و خود را از اين رذيله پاك و ريشه آن را از باطن نفس بـرانـدازد كـه مـبـادا خـداى نـخـواسـتـه بـا ايـن صـفـت زشـت بـه عـالم ديـگـر مـنـتـقـل شـود. يـك وقـت كه چشم دنيايى ملكى بسته شد و سلطان برزخ و قيامت طلوع كرد، ببيند حال اهل معاصى كبيره از او بهتر است : آنها را خداوند مستغرق بحار رحمت خود فرموده بـواسـطـه نـدامـتـى كـه داشـتـنـد يـا اعـتـمـادى كـه بـه فـضـل حـق تـعـالى داشـتـنـد، و ايـن بـيـچـاره چـون خـود را مستقل ديده بود و در باطن ذاتش از فضل حق بى نياز شمرده بود، خداى تعالى در حساب او نـيـز مـنـاقـشـه فـرمـود و او را چـنـانـكـه خـود او مـى خـواسـت در تـحـت مـيـزان عـدل درآورده و بـه خود او بفهماند كه هيچ عبادتى براى حق نكرده و تمام عباداتش بعد از سـاحـت حـق آورده ، اعـمـال ايـمـانـش بـاطـل و نـاچـيـز اسـت ، سـهـل اسـت ، خـود آنها موجب هلاكت و تخم عذاب اليم و مايه خلود در جحيم است . خدا نكند كه خـداى تعالى با كسى با عدلش رفتار كند، كه اگر همچو ورقى پيش آيد احدى از اولين و آخرين راه نجاتى ندارند. ائمه هدى ، عليه السلام ، و انبياء عظام در مناجات خود تمناى فـضـل داشـتـه انـد و از عـدل و مناقشه در حساب خوفناك بودند.
    (122) مناجات خاصان درگاه حق و ائمه معصومين ، صلوات الله عليهم ، مشحون به اعتراف به تقصير و عجز از قـيام به عبوديت است .(123)
    جايى كه افضل موجودات و ممكن اقرب اعلان ما عرفناك حـق مـعـرفـتـك ، و مـا عـبـدنـاك حـق عـبـادتـك (124) دهـد حال ساير مردم چه خواهد بود؟


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #62
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    آرى ، آنها عارف اند به عظمت حق تعالى و نسبت ممكن به واجب را مى دانند. آنها مى دانند كه اگر تمام عمر دنيا را به عبادت و اطاعت و تحميد و تسبيح بگذرانند، شكر نعمت حق نكرده انـد تـا چـه رسد به آنكه حق ثناى ذات و صفات را به جا آورده باشند. آنها مى دانند كه هـيـچ مـوجـودى از خـود چـيـزى نـدارد ـ حـيـات و قـدرت ، عـلم و قـوت (و) سـايـر كـمـالات ، ظـل كـمـال اوسـت ، و مـمـكـن ، فـقـيـر، بـلكـه فـقـر مـحـض و مـسـتـظـل اسـت نـه مـسـتـقـل . مـمـكـن از خـود چـه كـمـالى دارد تـا كـمـال فـروشـى كند؟ چه قدرتى دارد تا عمل فروشى نمايد؟ آنها عرفاء بالله هستند و عـرفـاء بـه جـمـال و جـلال حـق انـد. آنـهـا از روى شـهـود و عـيـان نـقـص و عـجـز خـود و كـمـال واجـب را مـشـاهـده كـردنـد، مـا بـيـچـاره هـا هـسـتـيـم كـه حـجـاب جـهـل و نـادانـى و غـفـلت و خـودپـسـندى و پرده معاصى قلب و قالب چنان چشم و گوش و عـقـل و هـوش و سـايـر مـداركـمـان را گـرفـتـه اسـت كـه در مـقـابـل سـلطـنـت قـاهـره حـق عـرض انـدام مـى كـنـيـم و بـراى خـود استقلال و شيئيت قايليم .
    اى بـيـچـاره مـمـكـن بـيـخـبـر از خـود و نـسـبـت خـود بـا خـالق ، اى بـدبـخـت مـمـكـن غـافـل از وظـيـفه خود با مالك الملوك . اين جهل و نادانى است كه اسباب اين همه بدبختيها شـده و مـا را مـبـتـلاى بـه اين همه ظلمتها و كدورتها كرده . خرابى كار از سر منشاء است و آلودگـى آب از سـرچـشـمـه . چـشـم مـعـارف مـا كـور اسـت و دل ما مرده است ، و اين موجب همه مصيبتهاست ، و در صدد اصلاح هم نيستيم .
    خداوندا، تو به ما توفيق عنايت كن . تو ما را به وظايف خود آشنا كن . تو از انوار معارف خـود كـه قـلوب عـرفـا و اوليا را لبريز كردى يك نصيبى به ما عنايت فرما. تو احاطه قـدرت و سـلطـنـت خود را به ما نشان ده و نواقص ما را به ما بنما. تو معنى الحمدلله رب العالمين را به ما بيچاره هاى غافل ، كه همه محامد را به خلق نسبت مى دهيم ، بفهمان . تو قلوب ما را آشنا كن به اينكه هيچ محمده اى از مخلوق نيست . تو حقيقت ما اءصابك من حسنه فـمـن الله و مـا اءصابك من سيئه فمن نفسك .(125) را به ما بنما. تو كلمه مباركه توحيد را به قلوب قاسيه مكدره ما وارد كن .
    مـا اهل حجاب و ظلمتيم و اهل شرك و نفاق ، ما خودخواه و خودپسنديم ، تو حب نفس و حب دنيا را از دل مـا بـيـرون كـن . تـو مـا را خـدا خـواه و خـداپـرسـت كـن . انـك عـلى كل شى ء قدير.
    (126)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #63
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان آنكه منشاء عجب حب نفس است .
    بدان كه رذيله عجب از حب نفس پيدا شود، چون كه انسان مفطور به حب نفس است و سرمنشاء تـمـام خـطـاهـاى انـسـانـى و رذايـل اخـلاقـى حـب نـفـس اسـت . و از ايـن جـهـت اسـت كـه انـسان اعـمـال كـوچـك خـودش بـه نظرش بزرگ آيد و خود را به واسطه آن از خوبان و خاصان درگـاه حـق شـمـارد، و خـود را بـه واسـطـه اعـمـال ناقابل مستحق ثنا و مستوجب مدح داند، بلكه قبايح اعمالش گاهى در نظرش نيكو جلوه كند، اگـر از غـيـر اعمال بهتر و بزرگتر از اعمال خود ديد، چندان اهميت نمى دهد و هميشه انسان كـارهاى خوب مردم را تاءويل به يك مرتبه از بدى مى كند، و كارهاى زشت و ناهنجار خود را تاءويل به يك مرتبه از خوبى مى كند. نسبت به خلق خدا بدبين است ، ولى نسبت به خـودش خـوش ‍ بـيـن . بـواسـطـه ايـن حـب نـفـس بـا يـك عـمـل كـوچك مخلوط به هزار كثافت و مبعدات خود را طلبكار حق تعالى و موستجب رحمت داند. خـوبـسـت اكـنـون مـا قـدرى در اعـمـال حـسـنـه خـود تـفـكـر كـنـيـم و افـعـال عـبـاديـه كـه از مـا صـادر مـى شـود قـدرى در تـحـت اعـتـبـار عـقـل آورده بـا نـظـر انصاف به آنها نظر كنيم ببينيم آيا به واسطه آنها ما مستوجب مدح و ثـنـا و مستحق ثواب و رحمت هستيم ، يا لايق لوم و عقاب و غضب و نقمت . و اگر حق تعالى ما را بـه واسـطـه هـمـين اعمالى كه در نظر ما حسنه است به آتش قهر و غضب بسوزاند بجا است و موافق عدل است .
    مـن اكـنـون خـود شـمـا را در ايـن سؤ الى كه مى خواهم بكنم حكم قرار مى دهم و از شما به نـظـر انـصـاف ، بـعـد از فـكـر و تـاءمـل ، تـصـديـق مـى خـواهـم . و آن سـؤ ال ايـن اسـت كـه اگـر نبى اكرم ، صلوات الله عليه و آله ، كه صادق و مصدق است ، به شما خبر دهد كه اگر در تمام عمر عبادت خدا كنيد و اطاعت اوامر او نماييد و ترك شهوات و خـواهـش نـفـس نـمـايـيـد، يـا در تـمـام عـمـر خـلاف گـفـتـه او كـنـيـد و مـطـابـق مـيـل نـفـسـانـى و شـهـوات خـود رفتار كنيد، در درجات آخرت شما فرقى نمى كند و در هر صـورت شـمـا اهل نجات هستيد و بهشت خواهيد رفت و از عذاب ايمن خواهيد بود، نماز كنيد يا زنـا كنيد تفاوتى ندارد، ولى رضاى حق تعالى فقط در اين است كه شما عبادت او كنيد و ثـنـا و مـدح او نـمـائيـد و تـرك شـهـوات خـود و مـيـلهـاى نفسانى را در اين عالم نمائيد، در مـقـابـل ايـن هـم اجـرى نـمـى دهـنـد و ثـوابـى عـطـا نـمـى كـنـنـد، آيـا شـمـا از اهل معصيت مى شديد يا اهل عبادت ؟ شما ترك شهوات مى كرديد، و لذات نفسانى را بر خود بـراى رضـاى حـق تـعـالى و خـاطر خواهى او حرام مى كرديد يا نه ؟ شما باز مواظبت به مـسـتـحـبات و جمعه و جماعات مى نموديد يا منغمر در شهوات و ملازم لهو و لعب و تغنيات و غير ذلك مى گرديديد؟ با يك نظر انصاف بدون ظاهر سازى و رياكارى جواب دهيد. بنده از خـودم و كـسـانـى كـه مـثـل خـودم هـسـتـنـد خـبـر مـى دهـم كـه اهل معصيت مى شديم و اطاعات را تارك و فاعل مشتهيات نفسانى مى شديم .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #64
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    پـس ، از ايـن نتيجه حاصل شد كه تمام كارهاى ما براى لذات نفسانى و براى اداره كردن بـطـن و فرج است ما شكم پرست و شهوت پرستيم : ترك لذت براى لذت بزرگتر مى كـنـيـم . وجهه نظر و قبله آمال ما راه انداختن بساط شهوات است . نماز كه معراج قرب الهى اسـت مـا بـه جـا مـى آوريـم بـراى قـرب بـه زنـهـاى بهشت ! ربطى به تقرب حق ندارد، مربوط به اطاعت امر نيست ، با رضاى خدا هزاران فرسنگ دور است .
    اى بـيـچاره بيخبر از معارف الهيه كه جز اداره شهوت و غضب خود چيز ديگر نمى فهمى ، تـو مـقـدس مواظب به ذكر و ورد مستحبات و واجبات و تارك مكروهات و محرمات و متخلق به اخـلاق حـسنه و متجنب از سيئات اخلاق ، در ترازوى انصاف بگذار كارهايى را كه مى كنى از بـراى رسـيـدن بـه شـهـوات نـفسانى و نشستن بر تختهاى زمردين و هماغوش شدن با لعـبـتـهـاى شـوخ و شـنـگ بهشتى و پوشيدن لباسهاى حرير و استبرق و سكنى كردن در قـصـرهـاى نـيـكـو منظر و رسيدن به آرزوهاى نفسانى ، آيا بايد اينها را، كه تمام براى خـودخـواهى و پرستش نفس است ، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست ؟ آيا شما با عمله اى كـه بـراى مـزد كـار مـى كـند چه فرقى داريد كه اگر او بگويد من محض ‍ صاحب كار اين عـمـل را كـردم ، او را تـكـذيـب مى كنيد؟ آيا شما دروغگو نيستيد كه مى گوييد نماز مى كنم براى تقرب به خدا؟ آيا شما نماز شما براى نزديكى به خداست ، يا براى تقرب به زنـهـاى بـهـشـت اسـت و رسـيـدن بـه شـهـوات است ؟ فاش بگويم ، پيش عرفاى بالله و اوليـاء خـدا تـمـام ايـن عـبـادات مـا از گـنـاهـان كـبيره است . بيچاره ، در حضور حضرت حق جـل جلاله و در محضر ملائكه مقربين او برخلاف رضاى حق رفتار مى كنى ، و عبادتى كه معراج قرب حق است براى نفس اماره و شيطان مى كنى ، آن وقت حيا نكرده در هر عبادت چندين دروغ در مـحـضر ربوبيت و ملائكه مقربين مى گويى و چندين افترا مى زنى و منت گذارى هـم مـى كـنـى و عـجـب و تذلل هم مى نمايى و خجالت هم نمى كشى . اين عبادت من و تو با معصيت اهل عصيان ، كه اشد آنها ريا است ، چه فرقى دارد؟ زيرا كه ريا شرك است و بدى و بـزرگـى آن از جـهـت آن اسـت كه عبادت را براى خدا نكردى . تمام عبادات ما شرك محض است و شائبه ، خلوص و اخلاص در آن نيست ، بلكه رضاى خدا به طريق اشتراك هم در آن مدخليت ندارد، فقط براى شهوات و تعمير (و) اداره بطن و فرج است .
    اى عـزيـز، نـمـازى كه براى خاطرخواهى زن باشد ـ چه زن دنيايى يا بهشتى ـ اين نماز بـراى خـدا نـيـسـت ، نـمـازى كـه بـراى رسـيـدن بـه آمـال دنـيـا بـاشد يا آمال آخرت به خدا ارتباط ندارد، پس چرا اينقدر ناز و غمزه فروشى مـى كـنـى و عـشـوه و غنج و دلال مى كنى ، به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه مى كنى ، خـود را از خـاصـان درگـاه حـق حـساب مى كنى ؟ بيچاره ، تو با همين نماز مستحق عذابى و مـسـتـوجـب زنـجير هفتاد ذراعى
    (127) هستى ! پس چرا خود را طلبكار مى دانى ، و براى خـود در هـمـيـن طـلبـكـارى و تـذلل و عـجـب عذابى ديگر تهيه مى كنى ؟ تو اعمالى كه را مـاءمـورى بـكـن و مـتـوجـه بـاش كـه از بـراى خـدا نـيـسـت ، و بـدان كـه خـداى تـعالى با تفضل و ترحم تو را به بهشت مى برد، و يك قسمت از شرك را خداى تعالى براى ضعف بـنـدگـانـش بـه آنـها تخفيف داده و به واسطه غفران و رحمتش پرده ستاريت به روى آنها پـوشـيـده اسـت . بگذار اين پرده دريده نشود، و حجاب غفران حق به روى اين سيئات ، كه اسـمـش را عـبـادت گـذاشـتيم ، افتاده باشد، كه خداى نخواسته اگر اين ورق برگردد و ورق عـدل پـيـش آيـد، گـنـد عـبـادات مـا كـمـتـر از گـنـد مـعـصـيـتـهـاى مـوبـقـه اهل معصيت نيست .
    ما اشاره كرديم پيش از اين به حديثى كه ثقة الاسلام ، كلينى ،
    (128) در كافى سند بـه حـضـرت امـام صـادق ، عليه السلام ، رسانده ، و اينجا بعضى از آن حديث را به عين عبارت نقل مى كنيم تبركا و تيمنا.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #65
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    عـن اءبـى عـبـدالله فـى حـديـث ، قـال (اءى رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله ): قـال الله عـزوجـل لداود: يـا داود، بـشـر المـذنـبـيـن و اءنـذر الصـديـقـيـن ! قـال : كـيـف ابـشـر المـذنـبـيـن و انـذر الصـديـقـيـن ؟ قـال : يـا داود، بـشـر المـذنـبين اءنى اءقبل التوبه و اءعفو عن الذنب ، و اءنذر الصديقين اءن لا يعجبوا باءعمالهم ، فانه ليس عبد اءنصبه للحساب الا هلك .(129)
    جـنـاب امـام صـادق ، سـلام الله عـليـه ، از جـنـاب رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، نـقـل مـى فـرمـايـد كـه گـفـت خـداى عـزوجـل بـه داود فـرمـود: اى داود بـشـارت ده گـناهكاران را و بترسان صديقين را! گفت : چـگـونـه بـشـارت دهـم گـنـاهـكـاران را و بـتـرسانم صديقين را؟ گفت : اى داود بشارت ده گـنـاهـكاران كه من همانا توبه قبول مى كنم و از گناه مى گذرم ، و بترسان صديقان را كـه عـجـب نكنند به اعمالشان ، زيرا كه نيست بنده اى كه من به پا دارم براى حساب مگر آنكه هلاك گردد.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #66
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    بـعـد از آنـكه صديقين در حساب هلاك اند، با آنكه آنها از گناه و معصيت پاك اند، من و تو چـه مـى گـوئيـم ؟ ايـنـهـا هـمـه در صـورتـى اسـت كـه اعـمـال مـن و شـمـا از ريـاء دنـيـايـى ، كه از موبقات و محرمات است ، مخالص باشد، و كم اتفاق افتد براى ما عمل خالى از ريا و نفاق . بگذار نگفته ماند. اكنون اگر باز جاى عجب اسـت و تـدلل و نـاز و غـمـزه ، بكن ، و اگر انصافا جاى خجلت و سرافكندگى و اعتراف بـه تـقـصـيـر اسـت ، بـعـد از هر عبادتى كه كردى از روى جد و واقع از آن عبادت و از آن دروغها كه در محضر حق تعالى گفتى ، از آن نسبتها كه بى جهت به خود دادى ، استغفار و تـوبـه كـن . آيـا تـوبـه نـدارد كـه در مـقـابـل حـق مـى گـوئى قـبـل از ورود در نـمـاز وجـهـت وجـهى للذى فطر السموات والارض حنيفا مسلما و ما انا منم المشركين ، ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين .(130) آيا وجهه قـلب شما به فاطر سماوات و ارض است ؟ آيا شما مسلميد و از شرك خالصيد؟ آيا نماز و عـبـادت و مـحـيـا و ممات شما براى خداست ؟ آيا خجالت ندارد در نماز مى گويى الحمدلله رب العـالمـيـن ؟ آيـا شما جميع محامد را از آن حق مى دانيد، يا اينكه براى بندگان ، بلكه بـراى دشـمـنـان او مـحـمـدت ثـابـت مـى كـنـيـد؟ آيـا دروغ نـيـسـت قول تو كه مى گوئى رب العالمين ، با اين كه ربوبيت را در همين عالم براى غير ثابت مـى كـنـى ؟ آيـا توبه ندارد؟ خجلت ندارد اياك نعبد و اياك نستعين ؟ آيا تو عبادت خدا مى كـنـى يا عبادت بطن و فرج خود؟ آيا تو خدا خواهى يا حورالعين خواه ؟ آيا تو استعانت از خـدا فـقـط مـى طلبى ، يا در كارها چيزى كه در نظر نيست خدا (است )؟ آيا تو به زيارت بـيـت الله كه مى روى ، مقصد و مقصودت خداست و مطلب و مطلوبت صاحب خانه است و قلبت مـتـرنـم اسـت بـه قـول شـاعـر: و ما حب الديار شغفن قلبى ؟(131) خداجو هستى ؟ آثار جـمـال و جـلال حـق را مـى طـلبى ؟ آيا تو براى سيد مظلومان اقامه عزا مى كنى به سر و سـيـنـه بـراى او مـى زنـى ، يـا بـراى رسـيـدن بـه آمـال و آرزوى خـودت ؟ شـكمت تو را وادار مى كند مجلس عزادارى برپا كنى ؟ شهوت وقاع تو را وادار مى كند نماز جماعت بروى ؟ هواى نفس تو را به مناسك و عبادات مى كشد؟


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #67
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    اى بـرادر، در مـكـايـد نـفـس و شـيـطـان دقـيـق شـو. بـدان كه نمى گذارند تو بيچاره يك عـمـل خـالصـى بـكـنـى ، و هـمـى اعـمـال غـيـر خـالصـه را كـه خـداونـد به فضلش از تو قبول كرده نمى گذارند به سر منزل برسانى . كارى مى كنند كه به واسطه اين عجب و تـدلل بـيـجا همه اعمالت به باد فنا برود، اين نفع هم از جيبت برود. از خدا و رضاى او كـه دورى ، بـه بـهـشـت و حـورالعـيـن هـم نـمـى رسـى ، سـهـل اسـت ، مـخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم مى شوى . تو گمان كردى به واسطه ايـن اعمال پوسيده گنديده سر و دست شكسته مخلوط به ريا و سمعه و هزار مصيبت ديگر، كـه هـر يك مانع از قبولى اعمال است ، استحقاق بر حق تعالى پيدا كردى ؟! يا از محبين و مـحـبـوبـيـن شـدى اى بـيـچـاره بـى خـبـر از حـال مـحـبـيـن ، اى بـدبـخـت بـى اطـلاع از دل مـحـبـيـن و آتـش قـلب آنـهـا، اى بـى نـواى غـافـل از سـوز مـخـلصـيـن و نـور اعـمـال آنـهـا، تـو گـمـان كـردى آنـهـا هـم اعـمـالشـان مـثـل من و توست ! تو خيال مى كنى كه امتياز نماز حضرت اميرالمؤ منين ، عليه السلام ، با مـا اين است كه مد ولا الضالين را طولانيتر مى كند؟ يا قرائتش صحيحتر است ؟ يا طول سجود و ركوع و اذكار و اورادش بيشتر است ؟ يا امتياز آن بزرگوار به اين اسـت كه شبى چند صد ركعت نماز مى خواند؟ يا مناجات سيد الساجدين ، عليه السلام ، هم مـثـل مـنـاجـات مـن و تو است ؟ او هم براى حورالعين و گلابى و انار اين قدر ناله و سوز و گداز داشت ؟ به خودشان قسم است ـ و انه لقسم عظيم .(132) كه اگر بشر پشت به پـشـت يـكديگر دهند و بخواهند يك لا اله الا الله اميرالمؤ منى را بگويند نمى توانند! خاك بر فرق من با اين معرفت به مقام ولايت على ، عليه السلام ! به مقام على بن ابى طالب قـسـم كـه اگـر مـلائكـه مـقـربـيـن و انـبـيـاء مـرسـليـن ـ غـيـر از رسـول خـاتـم كـه مـولاى عـلى و غـيـر اوسـت ـ بـخـواهـنـد يك تكبير او را بگويند نتوانند. حال قلب آنها را جز خود آنها نمى داند كسى .
    اى عـزيـز، ايـن قـدر لاف خـدا مزن ! اين قدر دعوى حب خدا مكن . اى عارف ، اى صوفى ، اى حكيم ، اى مجاهد، اى مرتاض ، اى فقيه ، اى مؤ من ، اى مقدس ، اى بيچاره هاى گرفتار، اى بـدبـخـتـهـاى دچـار مـكـايـد نـفـس و هـواى آن ، اى بـيـچـاره هـاى گـرفـتـار آمال و امانى و حب نفس ـ همه بيچاره هستيد! همه از خلوص و خدا خواهى فرسنگها دوريد. اين قـدر حـسـن ظـن بـه خـودتـان نـداشـتـه بـاشـيـد. ايـن قـدر عـشـوه و تـدلل نـكـنـيـد. از قلوب خود بپرسيد ببينيد خدا را مى جويد يا خودخواه است ؟ موحد است و يـكـى طـلب ، يـا مـشـرك اسـت ؟ پـس ايـن عـجـب هـا يـعـنـى چـه ؟ ايـن قـدر بـه عمل باليدن چه معنى دارد؟ ـ عملى كه فرضا تمام اجزاء و شرايطش درست باشد و خالى از ريـا و شـرك و عجب و ساير مفسدات باشد، قيمتش رسيدن به شهوات بطن و فرج است چـه قـابـليـتـى دارد كـه ايـن قـدر تـحـويـل مـلائكـه مـى دهـيـد؟ ايـن اعـمـال را بـايـد مـستور از چشمها داشت . اين اعمال از قبايح و فجايع است ! بايد انسان از آنها خجلت بكشد و ستر آنها كند.
    خـداوندا به تو پناه مى بريم ما بيچاره ها از شر شيطان و نفس اماره . تو خودت ما را از مكايد آنها حفظ فرما بحق محمد و آله ، صلى الله عليهم .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #68
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الرابع
    حديث چهارم
    بـالسند المتصل الى محمد بن يعقوب عن على بن ابراهيم ، عن محمد بن عيسى ، عن يونس ، عـن اءبـان ، عـن حـكـيـم ، قـال : سـاءلت اءبـا عبدالله ، عليه السلام ، عن اءدنى الالحاد. فقال : ان الكبر اءدناه .(133)
    ترجمه :
    حـكـيم گفت پرسيدم از امام صادق ، عليه السلام ، شرح كبر عبارت است از يك حـالت نفسانيه كه انسان ترفع كند و بزرگى كند و بزرگى فروشد بر غير خود. و اثـر آن اعمالى است كه از انسان صادر مى شود و آثارى است ككه در خارج بروز كند كه گويند تكبر كرد. و اين صفت غير از عجب است .
    بـلكـه بـه طورى كه سابق ذكر شد، اين صفت زشت و اين رذيله خبيثه وليده و ثمره عجب است ، زيرا كه عجب خودپسندى است ، و كبر بزرگى كردن بر غير و عظمت فروشى است . انسان كه در خود كمالى ديد، يك حالتى به او دست مى دهد كه آن عبارت از سرور و غنج و تـدلل و غـيـر آن اسـت ، و آن حـالت را عـجـب گـويـنـد، و چـون غـيـر خـود را فـاقـد آن كـمـال متوهم گمان كرد، در او حالت ديگرى دست دهد كه آن رؤ يت تفوق و تقدم است ، و از اين رؤ يت يك حالت بزرگى فروشى و ترفع و تعظمى دست دهد كه آن را كبر گـويـنـد. و ايـنـهـا تـمـام در قـلب و باطن است و اثر آن در ظاهر، چه در هيئت بدن و چه در افـعـال و اقـوال بـاشـد تـكـبـر اسـت . و بـالجـمـله ، انـسـان خودبين خودخواه شود، و چون خودخواهى افزايد، خودپسند گردد، و چون خودپسندى لبريز آيد، خودفروشى كند.
    و بـدان كـه صـفـات نـفـسـانـيـه ، چـه در جـانـب نـقـص و رذايـل و چه در جانب كمال و فضايل ، بسيار دقيق و مختلط است ، و از اين جهت فرق بعضى با بعضى بغايت مشكل است ، و چه بسا باشد كه اختلاف شديد بين علماء اعلام در تحديد آنـهـا واقـع گـردد، يـا نشود صفت وجدانى را به طورى كه خالى از خدشه باشد تعريف كـرد. لهـذا بـهـتـر ايـن اسـت كـه ايـن امـور را واگذار به وجدان كنيم و خود را از قيد مفهوم تراشى رهايى دهيم و از اصل مقصد و مقصود باز نماييم .
    پـس بـايـد دانـسـت كـه از بـراى كـبـر درجاتى است شبيه درجاتى كه در عجب ذكر شد. و بعضى از درجات ديگر كه در عجب نيز نظير داشت ولى چون در آن جا مهم نبود و در اين جا هم مهم است ذكر مى شود. اما آنچه كه شبيه آن در عجب گذشت شش درجه است :
    يـكـى كـبـر بـه واسـطـه ايـمـان و عـقـايـد حـقـه ، و در مقابل آن ، كبر به واسطه كفر و عقايد باطله است .
    ديـگـر كـبـر بـه واسـطـه مـلكـات فـاضـله و صـفـات حـمـيـده ، و در مقابل آن ، كبر به واسطه رذايل اخلاق و ملكات ناهنجار است .
    و ديـگـر كـبـر بـه واسـطـه مـنـاسـك و عـبـادات و صـالحـات اعـمـال اسـت ، و در مـقـابـل آن ، كـبـر بـه واسـطـه مـعـاصـى و سـيـئات افعال است .
    و هـر يـك از ايـنـها ممكن است وليده همان درجه عجب باشد كه در نفس است ، و ممكن است آن را سـبـب ديـگـر بـاشـد كـه بـعد از اين اشاره به آن مى شود.
    (134) و اما آنچه كه اينجا بـالخـصـوص مـورد نـظـر مـى شـود، كـبـر بـه واسـطـه امـور خـارجـيـه اسـت ، مـثـل نـسب و حسب و مال و منال و سيادت و رياست و غير آن . و ما انشاءالله در ضمن فصولى چند اشاره به بعضى مفاسد اين رذيله و علاج آن به مقدار مقدور خود مى نماييم ، و از خداى تعالى توفيق تاءثير در خويشتن و غير مى طلبيم .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #69
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل در بيان درجات كبر است
    بـدان كـه از بـراى كـبـر بـه اعـتـبـار ديـگـر درجـاتـى اسـت : اول ، كـبـر بـه خـداى تـعـالى . دوم ، كـبـر بـه انـبـيـاء و رسـل و اوليـاء، صـلوات الله عـليـهم . سوم ، كبر به اوامر خداى تعالى ، كه اين دو نيز بـه كـبـر بـه خـداى تـعـالى بـرگـردد. چـهـارم ، كـبر بر بندگان خدا، كه آن نيز پيش اهل معرفت به كبر به خدا برگردد.
    امـا كـبـر بـه خـداى تـعـالى ، كـه از هـمـه قـبـيـحـتـر و مهلكتر و مرتبه اعلاى آن است ، در اهـل كـفـر و جـحـود و مـدعـيـان الوهـيـت پـيـدا شـود. و گـاهـى نـمـونـه اى از آن در بـعـض اهـل ديـانـت پـيـدا شـود كـه ذكـر آن مـنـاسـب نـيـسـت . و ايـن از غـايـت جهل و نادانى و ندانستن ممكن است حد خويش و مقام واجب الوجود را.
    و اما كبر بر انبيا و اوليا در زمان انبيا بسيار اتفاق مى افتاد و خداى تعالى خبر داده است از حـال آنـهـا كـه گـفـتـنـد: اءنـؤ مـن لبـشـريـن مـثـلنـا.
    (135) و از اهـل ايـن مـلت گـفـتـنـد: لولا نـزل هـذا القـرآن عـلى رجـل مـن القـريتين عظيم .(136) و در صدر اسلام ، تكبر بر اوليا خدا بسيار واقع گرديد و در اين زمانها نمونه اى از آن در بعضى از متحلين به اسلام است .
    و امـا كـبـر بـه اوامـر خـدا در بـعـض اهل معصيت پيدا شود، چنانچه ترك حج كند براى آنكه اعـمـال آن را از قـبيل لباس ‍ احرام و غيره را بر خود روا ندارد، و ترك نماز كند، زيرا كه وضـع سـجـده را بـا مـقـام خـود مـنـاسـب نـدانـد. و گـاهـى در بـعـض اهـل مـنـاسـك و عـبـادات و اهـل عـلم ديـانـت پـيـدا شـود، چـنـانـچـه تـرك اذان كـنـد تـكـبـرا، و قـبـول قـول حـق نـكـنـد اگـر از مـثل خود يا پايينتر از خود شنيد. گاهى اتفاق مى افتد كه انـسـان مـطـلبـى را از رفـيـق يـا هـمـقـطـارش مـى شـنـود و آن ، را بـا كمال شدت رد مى كند و طعن به قائلش مى زند، ولى همان مطلب را از بزرگى در دين يا دنيا اگر شنيد قبول مى كند.
    حـتـى مـمـكـن اسـت در اول از روى جـد رد كـنـد، و در دوم از روى جـد قـبـول كـند. اى شخص طالب حق نيست . تكبرش ‍ پرده به روى حق مى پوشد، و تملقش از بزرگ ـ كه غير از صفت تواضع ممدوح است ـ او را كر و كور مى كند. و از همين تكبر است تـرك تـدريـس عـلمـى يـا كـتـابـى كـه بـا شاءن خود مناسب نداند، و ترك تدريس براى اشخاص بى عنوان ظاهرى ، يا براى عده قليله ، و ترك جماعت در مسجد كوچك و قناعت به عـده كـم ، گـرچـه بـداند كه رضاى حق تعالى در آن است . و گاهى از بس مطلب دقيق مى شـود صـاحـب ايـن خـلق نـمـى فـهـمـد كه عملش مستند به خلق كبر است ، مگر آنكه در صدد اصلاح نفس برآيد و دقيق شود در مكايد آن .
    امـا كـبر بر بندگان خدا، از همه بدتر كبر بر علماء بالله و دانشمندان است ، كه مفاسد آن از هـمـه بـيـشـتر و ضررش مهمتر است . و از اين كبر است ترك مجالست فقرا و تقدم در مـجـالس و مـحـافـل و در راه و رفتار. و اين در جميع طبقات ، از اشراف و اعيان گرفته تا عـلمـا و مـحدثين ، و از اغنيا گرفته تا فقرا ـ مگر كسى را كه خداى تعالى حفظ فرمايد ـ رايـج و شـايع است . و تمييز بين تواضع و تملق ، و تكبر و تاءبى نفس گاهى بغايت مـشـكـل شود و بايد انسان به خداى تعالى پناه برد تا او را هدايت بنمايد. و اگر انسان در صدد اصلاح برآيد و حركت به جانب مطلوب كند، ذات مقدس حق تعالى به رحمت واسعه خود راهنمايى مى فرمايد و سير را آسان مى كند.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #70
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در سبب اصلى تكبر است
    كـبـر را اسـبـاب بسيارى است كه برگشت تمام آنها به اين است كه انسان در خود كمالى تـوهم كند كه آن باعث عجب شود و مخلوط با حب نفس گرديده حجاب كمالى ديگر شده آنها را نـاقـصـتـر از خـود گـمـان كـنـد، و اين سبب ترفع قلبى يا ظاهرى گردد. مثلا در علما، عـرفـان گـاهـى پديد آيد كسى كه خود را از اهل معارف و شهود داند و از اصحاب قلوب و سابقه حسنى انگارد و بر ديگران لاف ترفع و تعظيم زند، و حكما و فلاسفه را قشرى و فقها و محدثين را ظاهربين و ساير مردم را چون بهايم داند، و به همه بندگان خدا به نـظـر تـحقير و تعيير نگاه كند. و بيچاره خود لاف از فناء فى الله و بقاء بالله زند و كـوس تـحقق كوبد، با آنكه معارف الهيه اقتضا مى كند خوشبينى به موجودات را. و اگر شـم مـعـرفـت الله كـرده بـود بـه مظاهر جمال و جلال حق ، تكبر نمى كرد، چنانچه در مقام بـيـان و علم خود او نيز تصريح به خلاف حالت خود كند. و اين نيست جز آنكه معارف به قـلبـش وارد نـشـده . و بيچاره به مقام ايمان هم نرسيده دم از عرفان مى زند، و از عرفان حظى نداشته از تحقق سخن مى راند.
    و در حكما نيز اشخاصى پيدا مى شود كه چون خود را داراى برهان و علم به حقايق داند و خـود را از اهـل يـقـيـن بالله و ملائكته و كتبه و رسله شمارد، به سايرين به نظر حقارت نـگاه كند و ساير علوم را جزو علم حساب نكند، و تمام بندگان خدا را ناقص داند در علم و ايـمـان ، و به آنها تكبر نمايد در قلب ، و در ظاهر نيز با نخوت و تكبر با مردم رفتار كند، با آنكه علم به مقام ربوبيت و فقر ممكن اقتضا مى كند خلاف آن را، و حكيم آن است كه داراى ملكه تواضع باشد به واسطه علم به مبداء و معاد.
    خداى تعالى لقمان را حكمت عطا فرمود به نص قرآن شريف ،(137) و از دستورات آن بـزرگـوار بـه فـرزنـدش آن اسـت كـه خـداى تـعـالى نـقـل مـى فـرمـايـد: و لا تـصـعـر خدك للناس و لا تمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور.(138)



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 7 از 40 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •