*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 8 از 40 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 399
  1. #71
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و در مـدعـيـهاى ارشاد و تصوف و تهذيب باطن گاهى شخصى پيدا مى شود كه به تكبر با مردم رفتار كند، و بدبين به علما و فقها و تابعين آنها گردد، و به حكما و علما طعنها زنـد و غـيـر خـود و سـرسـپردگان به خود را اهل هلاك داند، و چون دستش از علوم تهى است عـلوم را خـار طـريـق خـواند و اهل آن را شيطان راه سالك شمارد، با آنكه آنچه در مقام دعوى مـقـام خـود گـويـد اقتضاى خلاف اينها نمايد، و هادى خلايق و مرشد گمراهان بايد خود از مـهـلكـات و مـوبـقـات مـبـرا بـاشـنـد، و از دنـيـا گـذشـتـه و مـحـو جمال حق شده ، بايد به بندگان خدا تكبر نكند و بدبين به آنها نباشد.
    و در فـقـهـا و علماى فقه و حديث و طلاب آن نيز گاهى كسى پيدا شود كه مردمى ديگر را حـقـيـر شـمارد و به آنها تكبر فروشى كند و خود را مستحق همه طور اكرام و اعظام داند، و لازم دانـد كـه هـمـه مـردم اطـاعـت امـر او كـنـنـد و هـر چـه گـويـد چون و چرا نكنند، خود را لا يـسـاءل عـمـا يـفـعـل و هـم يـسـاءلون
    (139) انـگـارد، و جـز خـود و چـنـد نـفـر مـعـدودى مثل خود را اهل بهشت نداند، و اسم هر طايفه اى از هر علمى در ميان آيد، به آن طعن زند و جز عـلم خـود را، كـه از آن نـيـز بـهره كافى ندارد، ساير علوم را نديده و نسنجيده طرد كند و اسـبـاب هـلاك دانـد، و عـلمـاء و سـايـر عـلوم را از روى جـهـل و نـادانـى طـرد كند و چنين ارائه دهد كه ديانتش موجب شده كه اينها را تحقير و توهين كـنـد بـا آنـكـه عـلم و ديـانـت مـبـرا از ايـن اطـوار و اخـلاق انـد. قـول بـه غـيـر عـلم را شـريـعـت مـطـهـره حـرام كـرده و حـرمـت مـسـلم را واجب دانسته (140) ، ايـن بـيـچـاره بـيـخـبـر از ديـانـت و عـلم خـلاف قـول خـدا و رسـول كـرده و آن را بـه صورت دين درآورده ، با آنكه سيره سلف و خلف از علماى بزرگ غير از اين بوده .
    اين حال علوم شرعيه كه هر يك اقتضا دارد كه علماى آن متصف به تواضع باشند و ريشه تكبر را از قلوب قلع كنند. هيچ علمى تكبر نياورد و با تواضع مخالف نيست . پس از اين ، عـلت آنـكه اين اشخاص عملشان خلاف عملشان است بيان مى نماييم ،
    (141) در علماى سـايـر عـلوم ، از قـبـيـل طـب و ريـاضـى و طـبـيـعـى ، و هـمـيـن طـور صـاحـبـان صـنعت دقيق ، مثل برق و مكانيك و غير آن ، نيز تكبر فروشى بسيار پيدا مى شود. ساير علوم را هر چه بـاشـد چـيـزى نـدانند و به اهل آن با نظر تحقير نگاه كنند و هر يك گمان كنند كه علم آن است كه پيش اوست و در ظاهر و قلب به مردم كبريايى كنند، با آنكه علم آنها اين اقتضا را ندارند.
    امـا غـيـر اهل علم ، بعضى از اهل مناسك و عبادت نيز بسيار به مردم تكبر كنند و آنها را حقير شـمـارنـد و تـحـقـيـر كـنـنـد، سـايـر مـردم را، حـتـى عـلمـا را، اهـل نـجـات نـدانـنـد، هـر وقـت از عـلم سـخـنـى پـيـش آيـد، گـويـنـد عـلم بـى عـمـل چـه فـايـده دارد؟ عـمـده عـمـل اسـت ، و بـه عـمـلى كـه خـود اشـتـغـال دارند خيلى اهميت مى دهند، و به همه طبقات از روى كبر و عجب نظر كنند، با اينكه اگـر اهـل عـبادت حقيقى و اخلاص باشد بايد عملش او را اصلاح كند. نماز از منكر و فحشا نـهـى مـى نـمـايـد و مـعـراج مـؤ مـن اسـت ، ايـن پـنـجـاه سال نماز خوان و مواظب اعمال واجبه و مستحبه ، به رذيله كبر، كه الحاد است ، و عجب ، كه از فـحـشـاء و مـنـكـر بـزرگـتـر است ، متصف شده و به شيطان و خلق او نزديك گرديده ! نـمـازى كـه از فـحـشاء نهى نكند و نگاهدار قلب نباشد، بلكه به واسطه كثرت آن قلب ضـايـع گـردد، نـمـاز نيست . نمازى كه وقتى خيلى مواظبت كرد از او، تو را به شيطان و خاصه او، كه كبر است ، نزديك كند نماز نيست ، نه آنكه نماز اين اقتضا را دارد. اينها كبر حاصل از علم و عمل .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #72
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    و امـا آنـچـه از غـيـر ايـنـهـا حـاصـل شـود نـيـز بـرگـشـت كـنـد بـه رؤ يـت يـك نـحـو كـمـال در خـود و غـيـر را فاقد آن ديدن . مثلا كسى كه داراى نسب و حسب است ، بر فاقد آن تـكـبر كند گاهى . و كسى كه داراى جمال و زيبايى است ، بر فاقد آن يا طالب آن تكبر نمايد. يا مثلا داراى اتباع و انصار و قبيله و تلاميذ و غير آن ، بر فاقد آن تكبر فروشد.
    پـس روى هم رفته ، سبب كبر رؤ يت كمال متوهم است و بهجت به آن و عجب به آن ، و فاقد ديـدن غـيـر اسـت از آن . حـتـى صـاحـبـان اخـلاق فـاسـده و اعـمـال قـبـيـحـه نـيـز گـاهـى بـه غـيـر خـود كـبـر كـنـنـد، چـون آن را در خـود اسـت يك نحو كمال انگارند!
    و بـدان كـه صـاحـب صفت كبر گاهى به واسطه بعضى جهات خوددارى كند از اظهار آن و هيچ ترتيب آثار ندهد، ولى اين شجره خبيثه در قلبش ريشه دارد، و لهذا از او تراوش كند آثـار وقـتـى كـه از حـال طـبـيعى خارج شود. مثل آنكه غضب عنان را از دست او بگيرد، در آن حـال شـروع كـنـد بـه اظـهـار كـبـريـا و عـظـمـت و دارايـى خـود را از هـر قبيل است ـ علم است يا عمل يا چيز ديگر ـ به چشم ديگرى كشد و بر او افتخار كند.
    و گـاهـى ظـاهـر كند كبر خود را و اعتنا به جهات خارجيه نكند، و شدت كبر آن را گسيخته عـنـان كـنـد، پـس ، گـاهـى ظـاهـر شـود كـبـر در اعـمـال و حـركـات و سـكـنـاتـش ، مـثـل آنـكـه تقدم در مجالس كند و از ديگران در ورود و خروج جلو افتد، و فقرا را در مجلس خود راه ندهد، و ترك مجالست آنها كند، و براى خود حريم قرار دهد، و در راه رفتن و نگاه كردن و جواب و سئوال با مردم و ديگر اعمال كبر كند. و بعضى از محققين ، كه ما بسيارى از اصـول مـطالب را در اين حديث از او اخذ كرده و ترجمه كرديم ، گويد كه درجه نازله كبر در عالم اين است كه روى خود را از مردم برگرداند و از آنها گويى اعراض كند. و در عابد آن است كه عبوس كند و بر مردم و چين بر جبين اندازد، گويى از مردم پرهيز كند يا به آنها غضب كرده است ، و بيچاره نمى داند كه ورع در پيشانى نيست و چين آن و در عبوس صـورت نـيـسـت و در بـرگرداندن صورت و اعراض از مردم نيست و در گردن كج كردن و سر پايين انداختن نيست و در دامن جمع كردن نيست ، بلكه ورع در قلب است . پيغمبر، صلى الله عـليـه و آله و سـلم ، فـرمـود: تـقـوا ايـن جـاسـت . و اشـاره فـرمود به سينه خـود.
    (142) و گـاهـى ظـاهـر شـود كبر در زبان او و به ديگران مفاخره و مباهات كند و تـزكـيـه نـفـس نـمـايـد. عـابـد در مـقـام تـفـاخـر گـويـد مـن فـلان عـمـل را كـردم . و ديـگران را تنقيص كند و اعمال خود را بزرگ شمارد. گاهى هم تصريح نمى كند ولى چيزى مى گويد كه لازمه اش تزكيه نفس است . و عالم گويد به غير: تو چـه مـى دانـى ؟ مـن فـلان كـتـاب را چـنـديـن دفـعـه ديـدم ، چـنـديـن سـال در مـجـامـع عـلمـى بـودم و اسـاتـيـد و اسـاطين ديدم و زحمتها كشيدم ، كتابها نوشتم ، تـصـنـيـف و تـاءليـفـهـا كـردم . و هـمـيـنـطـور. پـس ، در هـر حال بايد به خدا پناه برد از شر نفس و مكايد آن .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #73
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در مفاسد كبر است
    بـدان كه اين صفت زشت ناهنجار فى نفسه داراى مفاسد است و هم از او مفاسد بسيار زاييده شـود. اين رذيله انسان را از كمالات ظاهرى و باطنى و از حظوظ دنيوى و اخروى باز دارد، و تـوليـد بغض و عداوت كند و انسان را از چشم خلايق بيندازد و پست و ناچيز كند، و مردم را وادار كـنـد كـه بـا او مـعـارضـه بـه مـثل كند و او را خوار كنند و تحقير نمايند. در حديث كـافـى وارد اسـت كـه حـضرت صادق ، عليه السلام ، فرموده : هيچ بنده اى نيست مگر آنـكـه در سـر او لجامى است و فرشته اى است كه آن را نگاه مى دارد. پس وقتى كه تكبر كـنـد، مـى گـويـد: پـايـيـن بـيـا، خـداى تـو را پـايـيـن بـياورد. پس او هميشه در پيش خود بـزرگـتـريـن مـردم اسـت و در چـشم مردم كوچكترين آنهاست . و هنگامى كه تواضع نمايد، خـداى تـعـالى آن لجـامـى را كـه در سر اوست مرتفع فرمايد، و گويد به او كه بزرگ شـو، خـداونـد تـو را بـزرگ و رفـيـع كـنـد. پـس هـمـيـشـه كوچكترين مردم است نزد خود و رفيعترين مردم است در نزد آنها.(143)
    اى عـزيـز، هـمـان دماغى كه تو دارى و همان نفسى كه تو دارى ديگران هم دارند تو اگر فروتن شدى ، قهرا مردم تو را احترام كنند و بزرگ شمارند، و اگر تكبر كنى پيشرفت نـدارد. اگـر تـوانـسـتـنـد تـو را خـوار و ذليـل مـى كـنند و به تو اعتنا نمى كنند، و اگر نـتـوانـسـتـنـد در دل آنـهـا خـوارى و در چـشـم آنـهـا ذليـلى و مكانت ندارى . تو با تواضع دل مـردم را فـتـح كـن ، دل كـه پيش تو آمد، آثار خود را ظاهر مى كند. و اگر قلوب از تو بـرگـشـت ، آثـار آن بـرخـلاف مـطـلوب تـو اسـت . پـس ، تـو اگـر فرضا احترام طلب و بـزرگـى خـواه هم هستى ، بايد از راه آن وارد شوى ، و آن مماشات با مردم و تواضع با آنهاست ، نتيجه تكبر خلاف مطلوب و مقصود تو است ، پس ، نتيجه دنيايى كه نمى گيرى سهل است ، و نتيجه به عكس مى گيرى ، (به ) علاوه ، اين خلق موجب ذلت در آخرت و خوار شـدن در عـالم مـى شـود: همانطور كه در اين عالم مردم را حقير شمردى و به بندگان خدا بـزرگـى كـردى و به آنها عظمت و جلال و عزت و حشمت فروختى ، در آخرت صورت همين بزرگى ذلت است و خوار شدن .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #74
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    چـنـانـچـه در حـديـث شـريـف كـافـى وارد اسـت : بـاسـنـاده عـن داود بـن فـرقـد عـن اءخيه قـال : سـمـعـت اءبـا عبدالله ، عليه السلام ، يقول : ان المتكبرين يجعلون فى صور الذر يـتوطاهم الناس حتى يفرغ الله من الحساب .(144) برادر داود بن فرقد گويد شنيدم حضرت صادق ، عليه السلام ، مى گفت : همانا متكبران قرار داده شوند به صورت مـورچـگـان ضـعـيـف ، پـايـمـال نـمـايـند مردم آنها را تا خدا از حساب فارغ شود. و در وصـيـتـهـاى حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام اسـت بـه اصـحـاب خـود. قـال : ايـاكـم و العـظـمـة و الكـبـر، فـان الكـبـر رداء الله ، عـزوجـل ، فـمـن نـازع الله رداءه ، قـصـمـه الله و اءذله يـوم القـيـامـه .(145) حـاصـل مـعـنـى آنـكـه بـتـرسـيـد از عـظـمـت و كبر كردن ، زيرا كه كبر مختص به خداى عـزوجل است ، و كسى كه منازعه كند خدا را در آن ، خداى تعالى او را در هم شكند و ذليلش كـنـد روز قـيـامـت . و نـمـى دانـم كـه اگـر خـداى تـعـالى كـسـى را ذليـل كـنـد چـه خواهد كرد با او و به چه حالتى مبتلا مى شود؟ زيرا كه امور آخرتى با دنـيـا فـرقـهـا دارد. ذلت در آخـرت غـيـر ذلت در دنيا است ، چنانچه نعمتها و عذابهاى آنجا مـنـاسـبت با اينجا ندارد: نعمتش فوق تصور ماست ، عذابش خارج از حوصله ماست ، كرامتش بـالاتـر از آنـچـه هـست كه ما خيال مى كنيم . ذلت و خواريش غير از اين ذلت و خواريهايى اسـت كـه مـا گـمان مى كنيم . و عاقبت كار متكبر هم جهنم است . در حديث است كه الكبر مطايا النـار(146) كـسـى كـه مـركـب كـبر سوار است او را به آتش مى برد، و روى بهشت را نـخـواهـد ديـد تـا در او از ايـن صـفـت اثـرى بـاشـد. چـنـانـچـه از رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، نـقـل اسـت كـه فـرمـود: لن يـدخـل الجـنـة مـن فـى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر.(147) و جناب امام باقر و امام صـادق ، عـليـهـمـا السـلام ، نيز قريب به همين را فرموده اند.(148) و در حديث شريف كـافى است كه حضرت باقر، عليه السلام ، فرمودند: العز رداء الله و الكبر ازاره ، فـمـن تـنـاول شـيـئا مـنـه اكـبـه الله فـى جـهـنـم .(149) حـاصـل معنى آنكه عزت و كبريا از خداست . كسى كه چيزى از او را داشته باشد، خداى تـعـالى او را بـه روى در جهنم افكند. آن هم چه جهنمى براى متكبرين تهيه شده است (كـه ) غـيـر از جـهـنـم سـايـر مردم است . بس است حديث كمرشكنى كه سابقا ترجمه آن را نقل كردم ، اينجا كه محل اوست نقل مى كنم :

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #75
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    مـحـمد بن يعقوب ، عن على بن ابراهيم ، عن اءبيه ، عن ابن اءبى عمير، عن ابن بكير، عن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال : ان فـى جـهـنـم لواديـا للمـتـكـبـريـن يقال له سقر، شكى الى الله ، عزوجل شدة حره و ساءله اءن ياءذن له اءن يتنفس ، فتنفس فاحرق جهنم .(150)
    حديث در كمال اعتبار است ، بلكه مثل صحيح است . ابن بكير از حضرت صادق ، عـليـه السـلام ، نـقـل مـى كـنـد كه گفت : همانا در جهنم وادى است از براى متكبران كه او را سقر گويند. شكايت كرد به خداى عزوجل از شدت حرارت خود و خواست از خدا كه اذن دهد او را كه نفس بكشد. پس تنفس كرد، پس محترق كرد جهنم را. پناه مى برم به خدا از جايى كه خودش با آنكه دار عذاب است از حرارت خودش شكايت كند و جهنم از نفس او بسوزد. سختى و شدت حرارت آتش آخرت را ما نمى توانيم در اين عالم ادراك كنيم ، زيرا كـه سـبـب اخـتـلاف شدت و ضعف عذاب يكى قوت و ضعف ادراك است : هر چه مدرك قويتر و مدارك تامتر و خالصتر باشد بيشتر ادراك الم و درد كند.
    و يـكـى ديـگـر اخـتـلاف مـوادى اسـت كـه حـس بـه او قـائم اسـت در قـبـول حـرارت . چـون مـواد مـخـتـلف اسـت در قـبـول حـرارت . مـثـلا طـلا و آهـن بـيـشـتـر قـبـول حـرارت مـى كـنـنـد از سـرب و قـلع ، و ايـنـهـا بـيـشـتـر قبول مى كنند از چوب و زغال و اينها از گوشت و پوست .
    و يـكـى ديـگـر شـدت ارتـبـاط قـوه ادراك اسـت بـه مـحـل قـابـل . مـثلا مغز سر انسان با آنكه قبول حرارت كمتر مى كند از استخوانها، مع ذلك تاءثرش بيشتر است ، زيرا كه قوه ادراك در آن بيشتر نمايش دارد.
    و يـكـى ديگر نقص و كمال خود حرارت است . اگر حرارت صد درجه باشد، بيشتر متاءلم مى كند از آنكه پنجاه درجه باشد.
    و يكى ديگر اختلاف ارتباط ماده فاعله حرارت است به ماده قابله آن . مثلا آتش اگر مقارن با دست باشد يا بچسبد به دست ، در سوختن فرق مى كند.
    تـمـام ايـن اسـبـاب خـمـسـه كـه ذكـر شـد در ايـن عـالم در كـمـال نـقـص اسـت ، و در آن عالم در كمال قوت و تماميت است . جميع ادراكات ما در اين عالم نـاقـص و ضـعـيـف و مـحـجـوب بـه حـجـب كـثـيـره اى اسـت كـه ذكـر آنـهـا مـوجـب تطويل و مناسب با اين مقام نيست .
    امـروز چشم ما ملائكه و بهشت و جهنم را نمى بيند، گوش ما صداهاى عجيب و غريب برزخ و بـرزخـيان و قيامت و اهل آن را نمى شنود، حس ما ادراك حرارت آنجا را نمى كند ـ همه از نقص خـود ايـنـهاست . آيات و اخبار اهل بيت ، صلوات الله عليهم ، مشحون به ذكر اين مطلب است تـلويـحـا و تـصـريـحـا، عـلاوه بـر آنـكـه مـطـابـق بـرهـان اسـت در محل خود.
    امـا بـدن انـسان در اين عالم قابل قبول حرارت نيست . يك ساعت اگر در اين آتش سرد دنيا بـمـانـد خاكستر مى شود، ولى خداوند قادر در قيامت اين بدن را طورى قرار مى دهد و خلق مـى فـرمـايـد كـه در آتـش جـهـنـم ـ كـه بـه شـهـادت جـبـرئيـل امـيـن اگـر يـك حـلقـه از سـلسـله هـفـتـاد ذراعـى اهـل جـهـنم را در اين عالم بياورند، تمام كوهها از شدت حرارت آن ذوب مى شود
    (151) ـ بـاقـى مـى مـانـد هميشه و ذوب نمى شود و تمام نمى گردد. پس ، بدن انسان هم در قيامت قابليتش طرف قياس نيست با اين عالم .
    و مـا ارتـبـاط نفس به بدن در اين عالم خيلى ضعيف و ناقص است . اين عالم تعصى دارد از آنـكه نفس در او به قواى خود ظاهر گردد، ولى آن عالم مملكت ظهور نفس است ، و نسبت نفس بـه بـدن نـسـبـت فـاعـليـت و خـلاقـيـت اسـت ، چـنـانـچـه در محل خود ثابت است .
    (152) و اين نسبت اتم مراتب نسبتها و ارتباطهاست .
    و امـا آتـش ايـن عالم يك آتش افسرده سردى است ، و يك امر عرضى مشوب به مواد خارجيه غـير خالص است ، ولى آتش جهنم خالص و بى خلط و جوهر قائم بالذات حى مريدى است كـه از روى شـعـور اهـل خـود را مـى سـوزانـد، و بـه هـر قـدر كـه مـاءمـور اسـت فـشار به اهـل خـود مـى آورد. در وصـفـش شـنـيـدى فـرمـوده صـادق مـصـدق جبرئيل امين را. قرآن خدا و اخبار انبياء پر است از وصف آن .
    و امـا ارتـبـاط آتش جهنم و التصاق آن به بدن در اين عالم شبيه ندارد. جميع آتشهاى اين عالم اگر به انسان احاطه كند بيش از احاطه به سطوح نكند، ولى آتش جهنم به ظاهر و بـاطـن و بـه خـود مدارك و متعلقات آنها يك نحو احاطه دارد. آن آتش است كه قلب و روح و قوا را مى سوزاند و با آنها يك نحو اتحاد پيدا مى كند كه در اين عالم بى نظير است .
    پس ، معلوم شد كه موجبات عذاب در اين عالم به هيچ وجه فراهم نيست : نه مواد اينجا لايق قبول ، و نه فاعل حرارت تام الفاعليه ، و نه ادراك تام است . آتشى كه جهنم از نفس او بـسـوزد مـا ادراك آن را و تـصور آن را نمى توانيم بكنيم ، مگر آنكه خداى نخواسته جزو مـتـكـبـران گـرديـم و ايـن خـلق زشـت نـاهـنـجـار را اصـلاح نـكـرده از ايـن عـالم منتقل شويم و بالمعاينه آن را ببينيم . فلبئس مثوى المتكبرين .
    (153)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #76
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان بعضى از موجبات كبر است
    بـدان كـه از مـوجبات تكبر كردن ، به واسطه آن امورى كه ذكر شد، يكى كوچكى دماغ و ضـعف قابليت و پستى و كم حوصلگى است ، و بالجمله چون ظرفيتش كم است ، به مجرد آنكه يك كمالى در خود مى بيند و يك امتيازى در خود مشاهده مى كند گمان مى كند داراى مقام و مـرتـبـه اى است ، با آنكه اگر با نظر اعتبار و انصاف نظر كند، به هر رشته اى كه وارد اسـت و بـه هـر كـمـالى كـه مـتـصـف اسـت ، مـى فـهـمـد كـه آنـچـه را كـه كـمـال گـمـان كـرده و بـه آن افـتـخـار و تـكـبـر نـمـوده ، يـا اصـلا كـمـال نـبـوده ، يـا اگـر بـوده در مـقـابـل كـمـالات ديگران قدر قابلى نداشته ، و بيچاره صورت خود را به سيلى سرخ كرده و استسمن ذاورم ،(154) مثلا عارفى كه بواسطه عـرفـان خـود بـه سـايـريـن بـه چشم حقارت نظر كرده تكبر مى كند و قشرى و ظـاهـرى مـى گـويد، آيا از معارف الهيه چه دارد جز يك دسته مفهومات كه همه حجاب حقايق انـد و سـد طـريـق ، و يـك مـقـدار اصطلاحات دلفريب با زرق و برق كه به معارف الهيه ارتـبـاطـى نـدارد و بـا خـداشناسى و علم به اسماء و صفات مراحلى فاصله دارد؟ معارف صـفـت قـلب اسـت . و بـه عـقـيـده نويسنده تمام اين علوم عملى هستند نه محض دانستن مفاهيم و بـافـتـن اصـطـلاحات . ما به اين عمر كوتاه و اطلاع كم ، در اين عرفاء اصطلاحى ، و در عـلماء ساير علوم ، اشخاصى ديديم كه به حق عرفان و علم قسم است كه اين اصطلاحات در دل آنها اثر نكرده ، بلكه اثر ضد كرده !
    اى عـزيـز، عـرفـان بـالله بـه قـول تـو قـلب را مـحـل تـجليات اسماء و صفات و جلوه ذات و محل ورود سلطان حقيقى مى نمايد كه محو آثار مى نمايد و تلوين را مى برد و تعينات را مى زدايد: ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اءعزه اءهلها اءذله .(155)
    قـلب را احـدى احـمـدى مـى كـنـد، پـس چـرا قـلب تـو را مـحـو جـمـال و خـودت كـرده ! تلوين را افزوده اضافات و تعينات را افزايش داده ، تو را از حق تـعالى و تجليات اسمائى او غافل نموده ، قلب تو را منزلگاه شيطان نموده ، بندگان خـدا و خـاصـان درگاه حق و جلوات جمال محبوب را به نظر تحقير و پستى نگاه مى كنى ! واى بـه حـال تـو عـارف كه حالت از همه كس بدتر است و حجت بر تو تمامتر است . تو تكبر به حق مى كنى ! فرعونيت به حضرت اسماء و صفات و تجليات ذات مى نمايى !
    اى طـلبـه مفاهيم ! اى گمراه حقايق ! قدرى تاءمل كن ببين چه دارى از معارف ؟ چه اثرى در خود از حق و صفاتش ‍ مى بينى ؟ علم موسيقى و ايقاع شايد از علم تو دقيق تر باشد، هيئت و مكانيك و ساير علوم طبيعى و رياضى در اصطلاحات و دقت با علم تو همدوش است ، همان طور كه آنها عرفان بالله نمى آورد، علم تو هم تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مـفـاهـيـم و اعـتـبـارات اسـت ، نـه از او كـيـفـيـتـى حـاصـل شـود نـه حال .(156) بلكه در شريعت علم علوم طبيعى و رياضى از علوم شما بهتر است ، زيرا كه آنها نتيجه خود را مى دهد، و از شما بى نتيجه يا به عكس ‍ نتيجه مى دهد! مهندس نتيجه هـنـدسـه را، و زرگـر نـتـيـجه صنعت خود را مى برد، شما از نتيجه دنيايى باز مانده به نـتيجه معارف هم نرسيديد، بلكه حجاب شما غلظتش بيشتر است . تا صحبت احديت در پيش مـى آيـد، يك ظلمت بى انتهايى تصور مى كنيد! و تا از حضرت اسماء و صفات سخنى مى شـنـويـد يـك كـثـرت لايـتـنـاهـى در نـظـر مـى آوريـد! پـس راهـى به حقايق و معارف از اين اصـطلاحات پيدا نشد، و خود سرمايه افتخار و تكبر بر علماى حقه گرديد. معارفى كه كـدورت قـلب را بـيـفـزايـد مـعـارف نيست . واى بر معارفى كه عاقبت امر صاحبش را وارث شـيطان كند، كبر از اخلاق خاصه شيطان است . او به پدر تو آدم كبر كرد، مطرود درگاه شـد، تـو كـه بـه هـمـه آدم و آدمـيـزاده هـا كـبـر مـى كـنـى نـيـز مـطـرودى ، از ايـنـجـا حـال ساير علوم را بفهم . حكيم اگر حكيم است و نسبت حق را با خلق و خود را با حق فهميده ، كـبـريـا از دل او بـيرون رود و وارسته شود، ولى بيچاره طالب اين مفاهيم و اصطلاحات گـمـان كـرده حـكمت اينهاست و حكيم عالم به اينهاست . گاهى خود را متصف به صفات واجب شـمـارد و گويد حكيم از صفات حق است . اءلحكمه هى التشبه بالاله .(157) و گاهى خود را در زمره انبيا و مرسلين قلمداد كند و يعلمهم الكتاب و الحكمه (158) تلاوت كند. و گـاهـى الحـكـمـه ضـالة المـؤ مـن (159) و مـن يـؤ ت الحـكـمـه فـقـد اوتـى خـيـرا كـثـيـرا(160) قـرائت كـنـد. قـلب او از حـكـمـت بـيـخـبـر و هـزاران مراحل از خيرات دور و از حكمت مهجور است .
    حـكيم متاءله و فيلسوف بزرگ اسلام ، جناب محقق داماد،(161) رضوان الله عليه ، مى فـرمـايـد حـكـيم آن است كه بدن از براى او چون لباس باشد: هر وقت ارده كند، او را رها كـنـد. او چـه مى گويد و ما چه مى گوييم ! او از حكمت چه فهميده و ما چه فهميديم ! پس ، تـو كـه بـه واسطه چند مفهوم و پاره اى اصطلاحات به خود مى بالى و به مردم كبريا مى كنى ، معلوم شد از كم ظرفيتى و كوچكى حوصله است و كمى قابليت است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #77
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    آن بـيـچـاره اى كـه خـود را مـرشـد و هـادى خـلايق داند و در مسند دستگيرى و تصوف قرار گرفته از اين دو حالش ‍ پست تر و غمزه اش بيشتر است . اصطلاحات اين دو دسته را به سـرقـت بـرده و سـر و صـورتـى بـه مـتـاع بـازار خـود داده و دل بـنـدگـان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بيچاره صاف و بى آلايش را بـه علما و ساير مردم بدبين نموده ، براى رواج بازار خود فهميده يا نفهميده پاره اى از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده گمان كرده به لفظ مجذوبعلى شاه يـامـحـبوبعلى شاه حال جذبه و حب دست دهد! اى طالب دنيا و اى دزد مفاهيم ! ايـن كـار تـو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگى حوصله و كوچكى كله گاهى خـودش هـم بـازى خـورده خـود را داراى مـقـام دانـسـتـه . حـب نـفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضـافـات و اعـتـبـارات پـيـونـد شده يك وليده ناهنجارى پيدا شده ، و از انضمام اينها يك معجون عجيبى و اخلوطه غريبه اى فراهم شود! و خود را با اين همه عيب مرشد خلايق و هادى نـجـات امـت و داراى سـر شـريـعت ، بلكه وقاحت را گاهى از حد گذرانده ، داراى مقام ولايت كليه دانسته ! اين نيز از كمى استعداد و قابليت و تنگى سينه و ضيق قلب است .
    تـو طـلبه فقه و حديث و ساير علوم شرعيه نيز در مقام علم بيش از يك دسته اصطلاحات كـه در اصـول و حـديـث بـه خـرج رفـتـه نـدانـى . اگـر اين علوم كه همه اش مربوط به عـمـل اسـت در تـو اضافه اى نكرده و تو را اصلاح ننموده ، بلكه مفاسد اخلاقيه و عمليه بـار آورده ، كـارت از عـلماى ساير علوم پست تر و ناچيزتر، بلكه از كار همه عوام پست تـر اسـت . ايـن مـفاهيم عرضيه و معانى حرفيه و نزاعهاى بيفايده ، كه بسيارى از آن به ديـن خـدا ارتـبـاطـى نـدارد و از عـلوم هم حساب نمى شود كه اسمش را بگذارى ثمره علميه دارد، اين قدر ابتهاج و تكبر ندارد. خدا شاهد است و كفى به شهيدا(162) كه علم اگر نتيجه اش اينها باشد و تو را هدايت نكند و مفاسد اخلاقى و علمى را از تو دور نكند، پست تـريـن شـغـلها از آن بهتر است ، زيرا آنها نتيجه عاجلى دارد و مفاسد دنيوى و اخرويش كم تـر اسـت ، و تـو بـيـچـاره جـز و زر و وبـال نـتـيـجـه اى نـبـرى و جـز مـفـاسـد اخـلاقى و اعمال ناهنجار حاصلى برندارى . پس ، علم تو هم از نظر اعتبار علمى تكبر ندارد. منتها از بـس افـق فـكـرت كـوتـاه است به مجرد آنكه دو تا اصطلاح درهم و برهم كردى ، خود را عالم و ساير مردم را جاهل دانى ، و پر ملائكه مقربين را را به زير پاى خود پهن مى كنى (163) و جـايگاه را در مجالس و راه را در كوچه ها بر بندگان خدا تنگ مى نمايى ، و علم و علماى آن (را) تضييع مى كنى و توهين به نوع خود مى نمايى .
    از هـمـه ايـنـهـا پـسـت تـر و كـوچـكـتـر كـسـى اسـت كـه بـه امـور خـارجـيـه ، از قـبـيل مال و منال و حشم و طايفه ، تكبر كند. بيچاره از جميع اخلاق آدمى و آداب انسانى دور اسـت و دسـتـش از تـمـام عـلوم و معارف تهى است ، ولى چون لباسش پشم گوسفند است و پـدرش فـلان و فـلان است به مردم تكبر كند! چه فكر كوچك و قلب تنگ و تاريكى دارد كـه قـانع شده از تمام كمالات به لباس زيبا و از تمام زيباييها به كلاه و قبا! بيچاره بـه مـقـام حـيـوانـى و حـظـوظ حيوانيت ساخته ، و قناعت كرده از جميع مقامات انسانيه به يك صـورت خـالى از مـغـز و شكل تهى از حقيقت ، و خود را با اين وصف داراى مقام دانسته . اين قـدر پـسـت و نـالايق است كه اگر كسى از او يك رتبه دنيايى بالاتر باشد، چنان با او رفتار كن كه گويى بنده با مولاى خود. البته كسى كه همش جز دنيا نباشد، بنده دنيا و اهل دنيا است ، ذليل است پيش كسانى كه معبود او نزد اوست .
    در هـر صـورت ، يـكـى از عوامل قويه تكبر كوچكى افق فكر و پستى حد قابليت است ، و لهذا چيزهايى كه كمال نيست ، يا كمال لايق نيست ، در او تاءثير شديد كرده او را به عجب و كـبـر وادار مـى كـنـد، و هر چه در او حب نفس و دنيا بيشتر باشد، اين امور در او بيشتر مؤ ثر واقع شود.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #78
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان علاج تكبر است
    اكنون كه مفاسد كبر را دانستى ، در صدد علاج نفس برآ، و دامن همت به كمر زن براى پاك كـردن قـلب از ايـن كـدورت و صـاف كـردن آيـيـنـه دل از ايـن غبار غليظ. اگر اهل قوت نفس و سعه صدرى و ريشه حب دنيا در دلت محكم نشده و زخـارف دنـيـا در قـلبـيـت پـر جـلوه نـكـرده اسـت و چـشـم اعتبار و انصاف باز است ، همان فصل سابق بهترين علاجهاى علمى است . و اگر در اين مرحله وارد نيستى ، قدرى تفكر در حـالات خـودت كـن شـايـد دلت بـيـدار شـود. اى انـسـانـى كـه اول امـرت هـيـچ نـبـودى و در كـتـم عدم دهرهاى غير متناهيه بودى ، ناچيزتر از عدم و محو از صـفـحـه وجـود چـيـسـت ؟ پس از آنكه اراده حق تعلق گرفت به پيدايش تو، از بس ناقص القابليه و پست و ناچيز بودى و قابل قبول فيض نبودى تو را از هيولاى عالم ، كه جز قوه محض و ضعف صرف چيزى نبود، به صورت جسميه و عنصريه ، كه اخس ‍ موجودات و پست ترين كائنات است ، درآورد. و از آنجا تو را به صورت نطفه اى كه اگر دستت به آن آلوده گردد استغفار كنى و او را با زحمت پاك كنى درآورد و در منزلى بس تنگ و پليد، كـه آن انـثـيـيـن پـدر اسـت ، جـايـگـزيـن كـرد. و از مـجـراى بـول تـو را در حـال زشـت فـجـيـعـى بـه رحـم مـادر وارد كـرد، و تـو را در جـايـى مـنـزل داد كـه از ذكـر آن مـتـنـفـر شـوى . و در آنـجـا تـو را بـه شـكـل عـلقـه و مـضـغـه درآورد، و بـا غـذايى تربيت كرد كه از شنيدنش وحشت كنى و بايد خـجـلت كـشـى ، ولى چـون هـمـه مـبـتـلاى بـه ايـن بـليـه هـا هـسـتـنـد خـجـلت زايـل شـود: و البـليـة اذا عـمـت طـابـت .(164) تـو در تـمـام ايـن تـطـورات ارذل و اذل و پست ترين موجودات بودى . از جميع ادراكات ظاهرى و باطنى عارى و از تمام كـمـالات بـرى بـودى . پـس از آنـكـه بـه رحـمـت واسـعـه خـود تـو را قـابـل حـيـات فـرمـود، حـيات چنان در تو ناقص هويدا شد كه از كرمى پست تر بودى در شـئون حـيـاتى براى نقصان قابليت تو. و به رحمت خود بتدريج حيات و شئون آن را در تـو زيـاد كـرد تا آنكه لايق شدى به آمدن (به ) محيط دنيا. از پست ترين مجراها در پست تـرين حالات تو را وارد اين فضا كرد، در صورتى كه در تمام كمالات و شئون حيات از جـمـيـع بـچـه هاى حيوانات ضعيفتر و پست تر بودى . پس از آنكه تو را به قدرت كامله داراى قـواى ظـاهـره و بـاطـنـه فـرمـود، باز به قدرى ضعيف و ناچيزى كه هيچيك از قواى خـودت در تـحـت تـصـرف نـيـسـت : صـحـت خـود را حـفظ نتوانى كرد، قدرت و حيات خود را نـگـاهـدارى نـتوانى نمود، جوانى و جمال خود را محفوظ نتوانى كرد، اگر آفتى و مرضى بـه تـو هـجـوم آورد بـه دفـعـش قـادر نـيستى ـ بالجمله ، هيچيك از وجود شئون آن در تحت اخـتـيـارت نـيـسـت . اگر يك روز گرسنه بمانى ، به خوردن هر مردار گنديده اى حاضر شوى ، و اگر تشنگى به تو غلبه كند، به هر آب گنديده پليدى رضايت دهى . و همين طور در تمام چيزها يك بنده ذليل بيچاره هستى كه به هيچ چيزى قادر نيستى . و اگر حظ خـود را از وجـود و كمالات وجود مقايسه كنى با ساير موجودات ، مى بينى تو و تمام كره زمين ، بلكه تمام منظومه شمسى ، در مقابل عالم جسمانى ، كه پست ترين همه عوالم است و كوچكترين همه نشاءت است ، قدر محسوسى نداريد.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #79
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    عـزيـزم ، جـز خودت كسى را نديدى ، و آنچه ديدى به نظر اعتبار و موازنه در نياوردى . خـودت را بـا هر چه دارى از شئون حيات و از زخارف دنيا قياس كن به شهرت ، و شهرت را بـه مـمـلكتت ، و آن را به ساير ممالك دنيا ـ كه از صد يكى از آنها را نشنيدى ـ و تمام مـمـالك را بـه خـود زمـيـن ، و زمـين را به منظومه شمسى و كرات وسيعه اى كه ريزه خوار اشـعـه مـنـيـره شـمس اند، و تمام منظومه شمسى را كه از محيط فكر من و تو خارج است به مـنظومه هاى ديگرى كه شمس ما با همه سياراتش يكى از سيارات يكى از آنهاست ، كه هر يك از آنها طرف قياس با شمس ما و سيارات آن نيست و آنچه از آنها تاكنون ـ از قرارى كه مـى گـويـنـد ـ كـشـف شـده است چندين مليون مجرة است ، كه در اين مجرة نزديك كوچك چندين مـليـون مـنظومه شمسى است ، كه كوچكترين آنها از شمس ما مليونها مليون بزرگتر است و نـورانـيـتـر! ايـنـهـا همه از عالم جسمانى است كه قدر آن را جز خالق آنها نمى داند، و كشف اربـاب كـشـف بـه مـقـدار قـليـلى از آن بـيـشـتـر مـوفـق نـشـده . و تـمـام عـالم اجـسـام در مقابل عالم ماوراءالطبيعه هيچ قدر محسوسى ندارد، و در آنجا عوالمى است كه در فكر بشر نگنجد. اينها شئون حيات تو و حظوظ تو و من است از اين عالم وجود. و پس از آنكه اراده حق تـعـلق گـرفـت كـه تـو را از ايـن دنـيـا بـبـرد، امـر كند به جميع قوايت كه رو به ضعف گـذارنـد، و فـرمـان دهـد بـه تـمـام اداركـاتـت كـه از كـار بـايـسـتند، كارخانه وجودت را مـخـتل فرمايد، سمع و بصر و قوت و قدرتت را بگيرد، و تو يك جمادى شوى كه پس از چند روز از گند و تعفنت مشام مردم متاءذى شود، و از صورت هيئتت آدمها گريزان گردند، و تـمـام اجـزاء و اعـضـايـت پـس از مـدتـى از هـم بـگـسـلد و پـاشـيـده گـردد. ايـنـهـا حال جسم تو. مال و منال و حشمت تو هم كه حالش معلوم است .
    امـا برزخ تو اگر اصلاح نشده خداى نخواسته بر وى خدا مى داند در چه صورتى و در چـه حـالى هستى . ادراكات اهل اين عالم از ديدن و شنيدن و شم آن عاجز است . ظلمت و وحشت و فشار قبر را تو هر چه بشنوى به تاريكيها و وحشتها و فشارهاى اين عالم قياس مى كنى ، بـا آنـكـه قياس باطلى است . خداوند به فرياد ما برسد از آنچه براى خود به اختيار خود تهيه كرديم . عذاب قبر كه نمونه اى از عذاب آخرت است ، و از بعض روايات استفاده شـود كـه دسـت مـا از دامـن شـفـعـا هـم كـوتـاه اسـت ،
    (165) خدا مى داند چه عذابى است ؟ حـال نشئه آخرت ما از همه حالات سابقه بدتر و وحشتناكتر است ، روز بروز حقايق است ، روز كـشـف سراير است ، روز تجسم اعمال و اخلاق است ، روز رسيدن به حساب است ، روز ذلت در مواقف است . اين هم حال قيامت .
    و امـام حـال جـهنم ، كه بعد از قيامت است ، آن هم معلوم است . از جهنم خبرى مى شنوى ! عذاب جـهـنـم فـقـط آتشش ‍ نيست ، يك در هولناكى از آن به چشمت باز شود كه اگر در اين عالم بـاز شود تمام اهل آن از وحشت هلاك شوند، و همين طور يك در آن به گوشت باز شود و يك بـه بـيـنـى ات بـاز شـود كـه هـر يـك از آنـهـا اگـر بـه اهـل ايـن عـالم باز شود، از شدت عذاب آن هلاك شوند. يكى از علماى آخرت گويد كه همان طـور كـه حـرارت جـهـنـم در كـمـال شـدت اسـت ، سـرمـاى آن هـم در كـمـال شدت است . خداى تعالى قادر است جمع بين سرما و گرما را بنمايد.
    (166) اين هـم حال آخر كارت . پس ، كسى كه اول امرش عدمى است غير متناهى ، و از وقتى كه پا به عـرصـه وجـود مـى گذارد جميع تطوراتش زشت و نازيباست و تمام حالاتى كه بر او رخ مـى دهـد خـجـالت آور اسـت ، و دنـيا و برزخ و آخرتش هر يك از ديگرى فجيعتر و مفتضحتر است ، آيا به چه چيز تكبر مى كند؟ با چه كمال و جمالى افتخار مى نمايد؟


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #80
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    پـس ، مـعـلوم شـد كـه تـكبر نيست مگر از غايت جهل و نادانى ! هر كس جهلش بيشتر و عقلش نـاقـصـتـر اسـت ، كـبـرش ‍ بـيـشـتر است . هر كس علمش بيشتر و روحش بزرگتر و صدرش مـنـشـرحـتـر اسـت ، متواضعتر است . رسول خدا، صلى الله عليه و آله و سلم ، كه عملش از وحـى الهـى مـاءخـوذ بـود روحـش بـه قـدرى بـزرگ بـود كـه يـك تنه غلبه بر روحيات مليونها مليون بشر كرد ـ تمام عادات جاهليت و اديان باطله را زير پا گذاشت و نسخ جميع كـتـب كـرد و ختم دايره نبوت به وجود شريفش شد، سلطان دنيا و آخرت و متصرف در تمام عـوالم بـود باذن الله ـ تواضعش با بندگان خدا از همه كس بيشتر بود. كراهت داشت كه اصـحـاب بـراى احـتـرام او بـپاخيزند. وقتى وارد مجلس مى شد پايين مى نشست . روى زمين طـعـام مـيـل مـى فـرمـود و روى زمـيـن مـى نـشـسـت و مـى فـرمـود مـن بـنـده اى هستم ، مى خورم مـثـل خـوردن بنده و مى نشينم مثل نشستن بنده .(167) از حضرت صادق ، عليه السلام ، نـقـل اسـت كه پيغمبر، صلى الله عليه و آله و سلم ، دوست داشت بر الاغ بى پالان سوار شـود و بـا بـندگان خدا در جايگاه پست طعام ميل فرمايد، و به فقرا به دو دست خود عطا فـرمـايـد. آن بـزرگـوار سـوار الاغ مـى شـد و در رديـف خـود بـنـده خـود يـا غير آن را مى نـشـانـد.(168) در سـيـره آن سـرور اسـت كـه بـا اهـل خـانـه خود شركت در كار خانه مى فرمود. و به دست مبارك گوسفندان را مى دوشيد، و جامه و كفش خود را مى دوخت ، و با خادم خود آسيا مى كرد و خمير مى نمود، و بضاعت خود را بـه دسـت مـبـارك مـى برد، و مجالست با فقرا و مساكين مى كرد و هم غذا مى شد.(169) ايـنـها و بالاتر از اينها سيره آن سرور است و تواضع آن بزرگوار است . در صورتى كـه عـلاوه بـر مـقـامـات مـعـنـوى ريـاسـت و سـلطـنـت ظـاهـرى آن بـزرگـوار نـيـز بكمال بود. همين طور على بن ابيطالب صلوات الله عليه ، نيز اقتداى به آن بزرگوار كرده سيره اش سيره رسول الله ، صلى الله عليه و آله ، بود.(170) پس ، اى عزيز اگـر تـكـبر به كمال معنوى است ، از (آن ) آنها بالاتر از همه بود، و اگر به رياست و سـلطـنـت اسـت دارا بـودنـد، با اين وصف تواضعشان بيشتر از همه كس بود. پس بدان كه تـواضـع وليـده عـلم و مـعـرفـت اسـت ، و كـبـر و سـركـشـى زايـيـده جـهـل و نـادانـى اسـت . اين ننگ جهل و عار پستى نظر را از خود دور كن ، و متصف به صفات انـبـيـا شـو، و صفت شيطان را به يك سو انداز، و منازعه با خداى خود در رداى كبرياى او مكن كه منازع با حق مقهور غضب او خواهد شد و به رو در آتش خواهد افتاد.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 8 از 40 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •