*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*
صفحه 9 از 40 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 399
  1. #81
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    اگـر در صـدد اصـلاح نـفـس بـرآمـدى ، طـريـق عـمـلى آن نـيـز بـا قـدرى مـواظـبـت سـهـل و آسـان اسـت . و در ايـن طـريـق بـا هـمـت مردانه و حريت فكر و بلندى نظر به هيچ مـخـاطـره تـصادف نمى كنى . تنها راه غلبه به نفس اماره و شيطان و راه نجات برخلاف مـيـل آنـهـا رفـتـار كـردن اسـت . هيچ راهى بهتر براى سركوبى نفس از اتصاف به صفت مـتـواضعين و رفتار كردن مطابق رفتار و سيره و طريقه آنها نيست . در هر مرتبه از تكبر كـه هـسـتـى و اهـل هـر رشـتـه عـلمـى و عـمـلى و غـيـر آن كـه هـسـتـى ، بـرخـلاف مـيـل نـفسانى چندى عمل كن ، با تنبهات علمى و تفكر در نتايج دنيايى و آخرتى ، اميد است راه آسان و سهل شده و نتيجه مطلوبه بگيرى . اگر نفس از تو تمنا كرد كه صدر مجلس را اشـغـال كـن و تـقـدم بـر هـمـقـطـار خـود پـيـدا كـن ، تـو بـرخـلاف ميل آن رفتار كن . اگر تاءنف مى كند از مجالست با فقرا و مساكين ، تو دماغ او را به خاك ماليده با فقرا مجالست كن ، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح كن . ممكن است نفس از راه بحث با تو پيش آيد و بگويد تو داراى مقامى بايد مقام خود را براى ترويج شريعت حفظ كنى ، بـا فـقرا نشستن وقع تو را از قلوب مى برد، مزاح با زيردستان تو را كم وزن مى كند، پـايـيـن نـشـسـتـن در مـجـالس از مقام تو كاسته مى كند، آن وقت خوب نمى توان به وظيفه شـرعـى خـود اقـدام كـنـى ، بـدان تـمـام ايـنـهـا دامـهـاى شـيـطـان و مـكـايـد نـفـس اسـت . رسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، موقعيتش در دنيا از حيث رياست از تو بيشتر بود، و سيره اش آن بود كه ديدى . من خود در علماى زمان خود كسانى را ديدم كه رياست تامه يك مـمـلكـت ، بـلكـه قـطـر شـيـعـه را، داشـتـنـد، و سـيـره آنـهـا تـالى تـلو سـيـره رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، بـود. جـنـاب اسـتـاد مـعـظم فقيه مكرم ، حاج شيخ عـبـدالكـريـم حـائرى يـزدى ،(171) كـه از هـزار و سـيـصـد و چـهـل تـا پـنجاه و پنج رياست تامه و مرجعيت كامله قطر شيعه را داشت ، همه ديديم كه چه سـيـره اى داشـت . بـا نـوكر و خادم خود همسفره و غذا بود، روى زمين مى نشست ، با اصاغر طلاب مذاحهاى عجيب و غريب مى فرمود. اخيرا كه كسالت داشت ، بعد از مغرب بدون ردا يك رشته مختصرى دور سرش پيچيده بود و گيوه به پا كرده در كوچه قدم مى زد. وقعش در قـلوب بيشتر مى شد و به مقام او از اين كارها لطمه اى وارد نمى آمد. غير از آن مرحوم ، از عـلمـاى خـيـلى مـحـترم قم بودند كه به هيچ وجه اين قيودى كه شيطان شما براى شما مى تـراشـد در آنـهـا نـبـود. خـود بـضـاعـت خـود را از بـازار مـى خـريـد، بـراى مـنـزل خـود آب از آب انـبـارهـا مـى آورد، اشـتـغـال بـه كـار منزل پيدا مى كرد، مقدم و مؤ خر و صدر و ذيل پيش نظر پاك آنها يكسان بود. تواضعشان بـه طـورى بـود كـه مـايـه تـعـجـب انـسـان مـى شـد، و مـقـامـات آنـهـا مـحـفـوظ بـود، محل آنها در قلوب بيشتر مى شد.
    در هر حال ، صفت نبى اكرم ، صلى الله عليه و آله ، و على بن ابيطالب ، عليه السلام ، انـسـان را كوچك نمى كند. ولى بايد ملتفت كيد نفس در حين مخالفت با اوباشى كه گاهى دام خود را باز كرده از راه ديگر تو را زمين مى زند. مثلا مى بينى بعضى ها به طورى در پـايـيـن مـجـلس مـى نـشينند كه مى فهمانند به حضار كه مقام من بالاتر از اينهاست ، ولى تواضع كردم ! يا مثلا يك نفر كه مشتبه است كه بر او مقدم است اگر بر خود مقدم داشتند، يك نفر ديگر را كه معلوم التاءخر است مقدم مى دارند كه رفع اشتباه كنند كه تقدم داشتن بـراى تـواضـع بـود! ايـنـهـا و صـدهـا قبيل اين از مكايد نفس ‍ است ، و علاوه نمودن كبر و اضافه نمودن است به آن رياكارى و سالوسى را.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #82
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    بـايـد وارد مـجـاهـده بـا قصد خالص شد البته آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نـفسانيه قابل اصلاح است ، ليكن در اول امر كمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح سـهـل و آسـان مى شود. عمده به فكر تصفيه و اصلاح افتادن است و از خواب بيدار شدن اسـت . مـنزل اول انسانيت يقظه است . و آن بيدار شدن از خواب غفلت و هشيار شدن از سكر طبيعت است ، و فهميدن اينكه انسان مسافر است ، و هر مسافر زاد و راحله مى خواهد. زاد و راحله انسان خصال خود انسان است . مركوب اين سفر پرخوف و خطر و اين راه تاريك و بـاريـك و صـراط احـد از سيف و ادق از شعر،(172) همت مردانه است . نور اين طريقه مـظـلم ايـمـان و خـصـال حـمـيـده اسـت . اگر سستى كند و فتور نمايد، از اين صراط نتواند گذشت ، به رو در آتش افتد و با خاك مذلت يكسان شده به پرتگاه هلاكت افتد. و كسى كه از اين صراط نتواند گذشت ، از صراط آخرت نيز نتواند گذشت .
    اى عـزيز همت كن و پرده جهل و نادانى را پاره كن و از اين ورطه هولناك خود را نجات ده . حـضـرت مولاى متقيان و يگانه سالك راه و راهنماى حقيقى در مسجد فرياد مى زد به طورى كـه هـمـسـايـه هـاى مـسـجـد مـى شـنـيـدنـد: تـجـهـزوا رحـمـكـم الله ، فـقـد نـودى فـيـكـم بـالرحـيـل .(173) هـيـچ تـجـهـيـزى در سـفـر آخـرت براى شما مفيد نيفتد الا كمالات نفسانيه و تقواى قلب و اعمال صالحه و صفاى باطن ، بى عيب بودن و بيغش بودن .
    فرضا كه اهل ايمان ناقص صورى باشى ، بايد از اين غشها خالص شوى تا در زمره سعدا و صالحين قـرارگـيـرى . رفـع غـش بـا آتش توبه و ندامت و گذاشتن نفس را در كوره عتاب و ملام و ذوب كردن آن را به آتش پشيمانى و برگشت به سوى خداست . در اين عالم خودت بكن ، و الا در كوره عذاب الهى و نارالله الموقدة
    (174) قلبت را ذوب كنند و خدا مى داند چند قـرن از قـرنـهـاى آخـرت ايـن اصـلاح طـول مـى كـشـد. پـاك شـدن در ايـن عـالم سـهـل و آسـان اسـت ، تغييرات و تبديلات در اين نشئه خيلى زود واقع مى شود، و اما در آن عـالم تـغـيـيـر بـه طـور ديـگـرى اسـت و زوال يـك مـلكـه از مـلكـات نـفـس قـرنـهـا طـول دارد. پـس ، اى بـرادر تـا عمر و جوانى و قوت و اختيار باقى است اصلاح نفس كن . اعـتـنـا بـه ايـن جـاه و شـرفـهـا مـكن ، اين اعتبارات را زير پا بگذار. تو آدمزاده اى ، صفت شـيـطـان را از خـود دور كـن . مـمـكـن اسـت شـيـطـان بـه ايـن رذيـله از سـايـر رذايـل بـيـشـتـر اهـمـيـت دهـد، و چـون ايـن صـفـت خـود اوسـت و مـوجـب طـرد او از درگـاه خـداى مـتعال ، عارف و عامى و عالم و جاهل را بخواهد همسلك خود كند، و در آن عالم كه ملاقات كنى او را با اين رذيله ، گرفتار ملامت او هم بشوى : بگويد اى آدمزاده ! مگر انبيا به تو خبر نـدادنـد كـه بـراى تـكـبـر بـه پـدر تو من مطرود درگاه حق شدم ، براى تحقير مقام آدم و تـعـظـيـم مـقـام خود ملعون شدم ، تو چرا خود را گرفتار اين رذيله كردى ؟ در آن هنگام تو بـيچاره علاوه بر عذابها و گرفتاريها و حسرت و ندامتهايى كه به شنيدن درست نيايد، گرفتار سرزنش اذل مخلوقات و پست ترين موجودات هم هستى ! شيطان كه تكبر به خدا نـكـرده بـود، تـكـبـر كـرد بـه آدم كه مخلوق حق است ، گفت : خلقتنى من نار و خلقته من طين .(175)
    خـود را بـزرگ شـمـرد و آدم را كـوچك . تو آدمزاده ها را كوچك شمارى و خود را بـزرگ . تـو نـيـز از اوامـر خـدا سـرپيچى كنى : فرموده فروتن باش ، تواضع كن با بندگان خدا، تكبر كنى ، سرافرازى نمايى . پس چرا فقط شيطان را لعن مى كنى ، نفس خبيث خودت را شريك كن در لعن ، همان طور كه شريك با او در اين رذيله اى . تو از مظاهر شـيـطـانى ! شيطان مجسمى ! شايد صورت برزخى و قيامتى تو شيطان باشد! ميزان در صور آخرت ملكات نفس است : مانع ندارد صورت شيطان باشى ، صورت مورچه كوچك هم باشى . موازين عالم آخرت غير از اينجاست .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #83
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در اين كه حسد گاهى مبداء تكبر است .
    بـدان كـه گـاهـى چـنـيـن اتـفـاق افـتـد كـه فـاقـد كـمـال بـه واجـد كـمـال تـكـبـر كـند. مثلا فقير به غنى ، جاهل به عالم . و بايد دانست كه همانطور كه عجب گـاهـى مبداء تكبر است ، و حسد نيز گاهى مبداء آن شود. ممكن است انسان چون خود را فاقد آن كـمـال ديـد كه در غير است ، به آن حسد ورزد، و اين سبب شود كه كبر كند به غير و آن را هـر چـه تواند تذليل و توهين كند. در كافى شريف از حضرت صادق ، عليه السلام ، حـديـث كـنـد كـه فـرمـود كـه كـبـر گـاهـى مـى باشد در اشرار مردم از هر جنس . پس از آن فرمودند ـ بعد از كلامى كه رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، مى گذشت در بعضى از كـوچـه هـاى مـديـنـه ، يك زن سياهى سرگين جمع مى كرد. گفته شد به او: دور شو از سـر راه رسول خدا صلى الله عليه و آله ، گفت : راه گشاد است بعضى از همراهان به او قصد تعرض كردند، پيغمبر فرمود: واگذاريد او را كه او متكبر است .(176)
    و گـاهـى در بـعـضـى از اهل علم اين صفت پيدا شود و عذر تراشد كه تواضع براى اغنيا خـوب نـيـسـت ، و نـفـس امـاره بـه او گويد كه تواضع از براى اغنيا ايمان را ناقص كند. بيچاره فرق نمى گذارد بين تواضع براى غناى اغنيا و غير آن : يك وقت رذيله حب دنيا و جـذبـه طـلب شـرف و جـاه انـسـان را به تواضع وا مى دارد، اين خلق تواضع نيست ، اين تـمـلق و چـاپـلوسى است ، و از رذايل نفسانيه است . صاحب اين خلق از فقرا تواضع نكند مگر آنكه در آنها طمعى داشته باشد يا طعمه سراغ كند.
    يك وقت ، خلق تواضع انسان را دعوت به احترام و فروتنى مى كند، غنى باشد يا فقير، مطمح نظر باشد يا نباشد. يعنى تواضع او بى آلايش است ، روح او پاك و پاكيزه است ، جاه و شرف مجامع قلب او (را) به خود جذب نكرده . اين تواضع براى فقرا خوب است ، بـراى اغـنـيـا هـم خـوب اسـت . هـر كـس را بـه فـراخـور حـال او احـتـرام بـايـد كـرد. ولى ايـن تـحـقـيـر تـو و تـكـبـر تـو از اهـل جاه و شرف نه از آن است كه متملق نيستى ، بلكه براى آن است كه حسودى و خودت هم در اشـتـبـاهـى . و لهـذا اگـر بـه تو احترام غير متوقع كند، او را تواضع كنى و براى او فـروتـن شـوى ! در هر صورت ، مكايد نفس و شاهكارهاى او به قدرى دقيق است كه انسان جز پناه به خدا چاره اى ندارد. و الحمدلله اولا و آخرا.


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #84
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    الحديث الخامس
    حديث پنجم
    بـالسند المتصل الى محمد بن يعقوب عن على بن ابراهيم ، عن محمد بن عيسى ، عن يونس ، عـن داود الرقـى ، عـن اءبـى عـبـدالله ، عـليـه السـلام ، قـال : قـال رسـول الله ، صـلى الله عـليـه و آله : قـال الله عـزوجـل لمـوسـى بـن عـمـران : يـا ابـن عمران لا تحسدن الناس على ما آتيتهم من فـضـلى ، و لا تـمـدن عينيك الى ذلك ، و لا تتبعه نفسك ، فان الحاسد ساخط لنعمى صاد لقسمى الذى قسمت بين عبادى و من يك كذالك فلست منه و ليس منى .(177)
    ترجمه :
    داود حـديـث مـى كـنـد از حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، كـه فـرمـود رسـول خـدا، صـلى الله عـليـه و آله ، گـفـت : خـداى عزوجل به موسى بن عمران فرمود: اى پسر عمران ، البته حسد نورز به مردم بر آنچه بـه آنـهـا دادم از فـضـل خـود، و چـشـمـان خـود را بـه سـوى آن خـيـره مـكـن و نـفـرسـت دنبال او نفس خود را، زيرا كه همانا حسد كننده غضبناك است به نعمت من ، رو برگردان است از قـسمتهايى كه ما بين بندگان بخش كردم . و كسى كه چنين باشد، پس من از او نيستم و او از من نيست .


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #85
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    شـرح حـسـد حـالتـى اسـت نـفـسـانـى كـه صـاحـب آن آرزو كـنـد سـلب كـمـال و نـعـمـت مـتـوهمى را از غير، چه آن نعمت را خود دارا باشد يا نه ، و چه بخواهد به خودش برسد يا نه ، و آن غير از غبطه است ، چه كه صاحب آن مى خواهد از براى خـود نـعـمـتـى را كـه در غـيـر تـوهـم كـرده اسـت ، بـدون آنـكـه مـيـل زوال آن را از او داشـتـه بـاشـد. و ايـنـكـه گـفـتـيـم كـمـال و نـعـمـت مـتـوهـم زيـرا كـه لازم نـيـسـت آن چـيـزى را كـه حـسـود مـيـل زوال آن را دارد كـمـال و نـعـمـت بـاشـد فى نفسه ، چه بسا چيزهايى كه فى نفسه از نـقـايـص و رذايـل اسـت ، ولى آن را كـمـال گـمـان كـرده زوال آن را مى خواهد. يا آنكه چيزى از نقايص انسانيه و كمالات حيوانيه است و حسود چو در حـد حـيـوانـيـت است آن را كمال داند و زوال آن را مى طلبد. مثلا در بين مردم كسانى هستند كه فـتـاكـى و خـونـريـزى را هـنر دانند! و اگر كسى چنين باشد به او حسد ورزند. يا بذله گـويـى و هـرزه سـرايـى را كـمـال پـنـدارنـد و بـه آن حـسـد مـى كـنـنـد. پـس ميزان توهم كـمـال اسـت و گـمان نعمت ، نه خود آنها. مقصود آن است كه شخصى كه در غير نعمتى ديد، چه واقعا نعمت باشد يا نباشد، و زوال آن را مايل بود، چنين شخصى را حسود گويند.
    و بـدان كـه از بـراى حـسـد اقـسـامـى اسـت و درجـاتـى ، بـه حـسـب حال محسود، و به حسب حال حسود، و به حسب حال حسد فى نفسه .
    امـا بـه حـسـب حـال مـحـسـود، چـنـانـچـه بـه كـمـالات عـقـليـه يـا خـصـال حـمـيـده يـا مـنـاسـك و اعـمـال صـالحـه يـا امـور خـارجـيـه از قـبـيـل مـال و مـنـال و عـظمت و حشمت و غير آن حسد برند، يا به مقابلات هر يك از اينها حسد برند در صورتى كه كمال توهم شود.
    و امـا بـه حـسـب حـال حسود، چنانچه حسد از عداوت يا تكبر يا خوف يا غير آن پيدا شود از اسبابى كه بعدها ذكر آن مى شود.
    و اما به حسب حال حسد فى نفسه ، كه مى توان گفت درجات و تقسيمات حقيقه حسد اين است نـه آن سـابـقـيـها، پس ، از براى آن در جانب شدت و ضعف مراتبى است كثيره كه به حسب اسـبـاب مختلف شود، و نيز به حسب آثار اختلاف پيدا كند. ما انشاءالله در ضمن فصولى چند اشاره به مفاسد و علاج آن به مقدار مقدور خويش مى نماييم . و منه التوفيق .

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #86
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در ذكر بعضى از موجبات حسد است .
    از بـراى حـسـد اسـبـاب بـسـيـارى اسـت كـه عـمـده آن بـه رؤ يـت ذل نفس برگردد، چنانچه در كبر به حسب نوع عكس آن است . همان طور كه انسان كه رؤ يت كمالى در خود كرد و غير را فاقد ديد از آن يك حالت تعزز و ترفع و سركشى از براى نـفـس او پـيـدا شـود و تـكـبـر كـنـد، وقـتـى كـه غـيـر را كـامـل ديـد در او يـك حـالت ذل و انـكـسـارى رخ دهـد كـه اگـر عـوامـل خـارجـيـه و مـصـلحـات نـفـسـانـيـه نـبـاشـد حـسـد تـوليـد كـنـد. و گـاه شـود كـه ذل خـود را در هـمـسـرى غـيـر بـا خـود پـنـدارد، چـنـانـچـه صـاحـب كـمـال و نـعـمـت بـر مـثـل خـود يـا تـالى تـلو خـود حـسـد ورزد. و تـوان گـفـت حـسـد هـمـان حـال انـقـبـاض و ذل نـفـس اسـت كـه اثـر آن مـيـل زوال نـعـمـت و كـمـال اسـت از غـيـر. و بـعـضـى ، چـنـانـچـه عـلامـه مـجـلسـى ،(178) قـدس سـره ، نقل فرمودند، اسباب حسد را منحصر كرده اند در هفت چيز:
    اول عداوت
    دوم تعزز. و آن چنان است كه بداند كه محسود به واسطه نعمتى كه دارد بر او تكبر كند، و او طـاقـت كـبـر و فـخـر او را نـداشـتـه بـاشـد، پـس زوال آن را بخواهد.
    سـوم كبر. و آن چنان است كه حسود بخواهد به صاحب نعمت تكبر كند و ممكن نباشد جز به زوال آن .
    چـهارم تعجب . و آن چنان است كه تعجب كند از اينكه اين نعمت بزرگ را اين شخص داراست . چنانچه خداى تعالى از امم سابقه خبر مى دهد كه گفتند: ما اءنتم الا بشر مثلنا.(179) و گـفـتـنـد: اءنـؤ مـن لبـشـريـن مـثـلنـا؟(180) تـعـجـب كـردنـد از آنـكـه كـسـى كـه مثل خود آنهاست فائز به مرتبه رسالت و وحى شود، پس حسد ورزيدند.
    پـنـجـم خـوف . و آن چـنـان است كه بترسد از مزاحمت صاحب نعمت به واسطه آن با مقاصد محبوبه او.
    ششم حب رياست . چنانچه مبتنى باشد رياست او به اينكه كسى در نعمت مساوى او نباشد.
    هفتم خبث طينت . كه كسى را نتواند در نعمت ببيند.
    انتهى كلامه .(181)
    ولى به عقيده نويسنده چنانچه اشاره به آن شده ، غالب اينها، بلكه تمام اينها، برگشت مـى كـنـد بـه رؤ يـت ذل نـفس ، و سبب بلاواسطه حسد ـ به آن معنى كه مشهور حسد را معنى كنند ـ آن است . و اما بنابر آنچه كه ما در معنى حسد گفتيم ، كه خود اين حالت حسد باشد، مـضـايـقـه نيست در صحت آنچه ذكر شده است . و در هر صورت ، بحث در اطراف اين معانى خارج از مقصود ما و وضع اين اوراق است .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #87
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بعضى از مفاسد حسد است
    بدان كه حسد خودش يكى از امراض مهلكه قلبيه است و از او نيز زاييده شود امراض كثيره قـلبـيـه و كـبـر و مـفـاسـد اعـمـالى كـه هـر يـك از مـوبـقات است و براى هلاك انسان سببى مـسـتـقـل اسـت . و مـا به ذكر بعضى از آنها كه پر ظاهر است مى پردازيم ، و ناچار مفاسد خفيه اى دارد. كه از نظر نويسنده پوشيده است .
    امـا مـفـاسـد خـودش ، پس بس است براى آن آنچه صادق مصدق خبر داده است فى صحيحة مـعـاويـة بـن وهـب قـال : قـال اءبـوعـبـدالله ، عـليـه السـلام : آفـة الديـن الحـسـد و العجب والفـخـر.(182) و فـى صـحـيـحـة مـحـمـد بـن مـسـلم عـن اءبى جعفر، عليه السلام : ان الرجـل ليـاءتـى بـاءى بـادرة فـيـكـفـر و ان الحـسـد لياءكل الايمان كما تاءكل النار الحطب .(183)
    يـعـنـى حـضـرت باقر، عليه السلام ، فرمود: همان مرد بيايد با هر لغزش فعلى يا زبـانـى كـه در غـضـب از او صـادر شـود پـس آمرزيده شود، و همانا حسد هر آينه مى خورد ايمان را چنانچه آتش هيزم را مى خورد.
    مـعـلوم اسـت ايـمـان نـورى اسـت الهـى كـه قـلب را مـورد تـجـليـات حـق ، جـل جـلاله ، قـرار دهـد، چـنـانـچـه در احـاديـث قـدسـيـه مـنـقـول اسـت :لا يسعنى اءرضى و لا سمائى بل يسعنى قلب عبدى المؤ من .(184) ايـن نـور مـعـنـوى ، ايـن بارقه الهيه ، كه قلب را وسيعتر از جميع موجودات قرار مى دهد، مـنـافـات دارد بـا آن تـنگى و تاريكى كه در قلب از كدورت اين رذيله پيدا مى شود. اين صـفـت خـبـيـث و زشـت چنان قلب را گرفته و تنگ مى كند كه آثار آن در تمام مملكت باطن و ظـاهـر پـيـدا شود. قلب محزون و افسرده ، سينه گرفته و تنگ ، چهره عبوس و چين در چين شـود. البته اين حالت نور ايمان را باطل كند و قلب انسانى را بميراند، و هر قدر قوت پيدا كند، نور ايمان رو به ضعف گذارد.
    تـمـام اوصـاف مـعـنويه و صوريه مؤ من منافى است با آثارى كه از حسد در ظاهر و باطن پـيـدا شـود: مـؤ مـن خـوش بـيـن است به خداى تعالى و راضى است به قسمتهايى كه بين بندگانش فرموده ، حسود غضبناك است به حق تعالى و رو برگردان است از تقديرات او، چـنـانـچـه در حـديـث شريف ذكر شده . مؤ من بدى مؤ منين را نمى خواهد و آنها را عزيز دارد، حسود برخلاف آن است . مؤ من حب دنيا بر او غلبه نكرده ، حسود از شدت حب دنيا گرفتار اين رذيله شده . مؤ من خوف و حزنى ندارد جز از مبداء تعالى و مرجع ، حسود خوف و حزنش در اطـراف محسود چرخ مى زند. مؤ من گشاده جبين است و بشراى او در صورت اوست ، حسود جـبـيـنش درهم و عبوس است . مؤ من متواضع است ، حسود تكبر كند در بسيارى از اوقات . پس حـسـد آفـت ايـمـان اسـت و آن را مـى خـورد آن سان كه هيزم را آتش . بس ‍ است در زشتى اين رذيله كه ايمان را كه سرمايه نجات آخرت و حيات قلوب است از دست انسان بگيرد و او را مـفـلس و بـيـچـاره كـند. و از مفاسد بزرگى كه از لوازم غير منفكه حسد است غضبناكى بر خـالق و ولى نعمت و اعراض ‍ از تقديرات اوست . امروز حجابهاى ظلمانى غليظ عالم طبيعت و اشـتـغـال بـه آن تمام مدارك ما را محجوب كرده و چشم و گوش ما كور و كر است ، نه مى فـهـمـيـم كـه غضبناكيم از مالك الملوك و رو برگردانيم از او، و نه مى دانيم صورت اين غضب و اعراض در ملكوت و مسكن دائمى اصلى ما چيست .

    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #88
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    همين به گوش ما مى رسد از قول امام صادق ، عليه السلام : و من يك كذلك فلست منه و ليـس مـنـى . كسى كه از من معرض باشد و سخط كند به من ، نه من از او هستم و نـه او از مـن . نـمى فهميم اين برائت حق تعالى از ما و اين بيزارى چه مصيبتى است و چه چيزها در زير سر دارد. كسى كه خارج شد از ولايت حق و بيرونش كردند از زير پرچم رحمت ارحم الراحمين ، ديگر اميد نجات براى او نيست ، شفاعت شافعان نصيب او نخواهد شد: مـن ذا الذى يـشـفـع عنده الا باذنه .(185) كى شفاعت مى كند كسى را سخطناك به خـدا اسـت و از حرز ولايت او خارج است و ريسمان مودت ما بين او و مالك رقابش پاره شده ؟ واسـواءتا، واحسرتا.، بر آنچه خود ما به سر خود آورديم ،! هر چه انبيا و اوليا فرياد كردند و ما را از خواب خواستند بيدار كنند، بر غفلت ما روز بروز افزوده شد و شقاوت ما زياد شد.
    و از مفاسد اين خلق ، از قرار فرموده علماى آخرت ، فشار قبر و ظلمت آن است ، زيرا كه مى فرمايند صورت قبرى و برزخى اين اخلاق فاسده رديه ، كه فشار روحى دارد و كدورت قـلبـى دارد، فـشـار و ظـلمت قبر است . تنگى و فراخى قبر تابع انشراح صدر و عدم آن است .
    از حـضـرت صـادق ، عـليـه السـلام ، روايـت شـده كـه رسـول خـدا، صـلى الله عليه و آله ، بيرون رفتند در تشييع جنازه سعد در صورتى كه تـشـييع كردند او را هفتاد هزار فرشته . پس رسول خدا، صلى الله عليه و آله ، سر خود را بـه سـوى آسـمـان بـلنـد كـرد پـس از آن گـفـت : آيـا مثل سعد فشار داده مى شود؟ راوى به امام عليه السلام ، عرض مى كند: فدايت شوم براى مـا نـقـل شـده كه سعد استخفاف به بول مى كرد. فرمود: معاذالله ! فقط يك درشتى و بدى در خلق او بود با اهل خانه اش . انتهى .(186)
    و تـنـگـى و فـشـار و كـدورت و ظلمتى كه در قلب بواسطه حسد پيدا مى شود در كمتر از اخلاق فاسده است . در هر حال ، صاحب اين خلق هم در دنيا معذب و مبتلاست ، و هم در قبر در فـشـار و ظـلمـت اسـت ، و هـم در آخرت گرفتار و بيچاره است . اينها مفاسد خود حسد است در صورتى كه از او خلق فاسد ديگر يا عمل باطل فاسدى توليد نشود، و كم اتفاق افتد كـه آن ، سـبـب فـسـاد ديـگـر نـشـود، بـلكـه از او سـيـئات اخـلاقـى و اعـمـال ديـگـرى زايـيـده شـود، مـثل كبر در بعضى موارد، چنانچه گذشت ، و غيبت و نميمه و فحش و ايذا و غير آن كه هر يك از موبقات و مهلكات است .
    پـس ، لازم است بر انسان عاقل كه دامن همت به كمر زند و خود را از اين ننگ و ايمان خود را از ايـن آتـش سوزان و آفت سخت نجات دهد، و خود را از اين فشار فكر و تنگى قبر در اين عـالم ، كـه خـود يـك عـذابـى اسـت دائمـى (مـادام العمر)، و از فشارها و ظلمتهاى قبر و عالم برزخ و غضب خداوند تعالى رهايى دهد. قدرى تفكر كند كه چيزى كه اين قدر مفاسد دارد لازم العلاج است ، در صورتى كه حسد تو براى محسود هم هيچ ضررى ندارد. از حسد تو نـعمت او زايل نمى شود، بلكه براى او نفى دنيوى و اخروى هم دارد، زيرا كه گرفتارى تـو كـه حـسـود و دشـمـن اويى ، و عذاب و حزن تو براى او خود منفعتى است : مى بيند خود مـتـنـعم است و تو از تنعم او معذبى ، اين خود نعمتى براى او مى شود. اگر تو تنبه به ايـن نعمت دومى نيز پيدا كنى ، براى تو عذاب ديگر و فشار فكر ديگر مى شود، و او را ايـن عـذاب نعمتى است ، و همين طور، پس تو هميشه در رنج و غم و فشارى ، و او در نعمت و فـرح و انبساط است . و در آخرت نيز حسد تو براى او نفع بخشد، خصوصا اگر به غيب و تهمت و ساير موذيات منجر شود كه حسنات تو را به او دهند و تو بيچاره و مفلس شوى و او داراى نـعـمـت و عـظـمت . اگر قدرى در اين امور تفكر كنى ، البته خود را از اين رذيله پاك مى كنى و نفس را از اين مهلكه نجات مى دهى .



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #89
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    گـمـان مـكـن كـه رذايـل نـفـسـانـى و اخـلاق روحـى مـمـكـن الزوال نـيست . اينها خيال خامى است كه نفس اماره و شيطان القا مى كند، مى خواهد تو را از سـلوك راه آخـرت و اصـلاح نـفـس بـاز دارد. انـسـان تـا در ايـن دار دار تـغـيـيـر و نـشـئه تـبـدل اسـت ، مـمـكـن اسـت در تمام اوصاف و اخلاق تغيير پيدا كند. و هر چه ملكات محكم هم بـاشـد تـا در ايـن عـالم اسـت قـابـل زوال است ، منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف ، زحمت تصفيه تفاوت مى كند. البته اول پيدايش صفتى در نفس با زحمت و رياضت كمى او را مى تـوان ازاله كـرد، مـثـل نهال نورسى كه ريشه ندوانيده باشد و متمكن در زمين نشده باشد، ولى بعد از آنكه آن صفت متمكن در نفس شد و از ملكات مستقره نفس گرديد، زوالش ممكن است ولى زحمتش زياد مى شود، مثل درختى كه كهنسال شده و ريشه كرده ، زحمت كندنش زيادتر اسـت . تـو هـر چـه ديـرتـر در فـكـر قـلع ريـشـه هـاى مـفاسد روحى افتى ، ناچار زحمت و رياضتت بيشتر گردد.
    اى عـزيـز، اولا مگذار مفاسد اخلاقى يا عملى در مملكت ظاهر و باطنت وارد شود كه اين خيلى سـهـلتـر است از آنكه بعد از ورود بخواهيم اخراج آنها كنى ، و همانطور كه دشمن را اگر نـگـذارى وارد سرحد مملكت گردد يا وارد قلعه شود آسانتر است دفع آمدن تا بعد از وارد شـدن و بـرج و بـارو را گرفتن در صدد دفع و اخراج برآيى . و اگر وارد شد، هر چه ديـرتـر در صدد دفع برآيى زحمتت زياد مى شود و قوه داخلى رو به نقصان مى گذارد. شـيـخ جـليل ما و عارف بزرگوار، آقاى شاه آبادى ،(187) روحى فداه ، فرمودند كه تـا قـواى جـوانـى و نـشـاط آن بـاقـى اسـت بـهـتـر مـى تـوان قـيـام كـرد در مـقـابـل مـفـاسد اخلاقى و خوبتر ميتوان وظايف انسانيه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست بـرود و روزگـار پـيـرى پـيـش آيـد كـه مـوفـق شـدن در آن حـال مـشـكـل اسـت . و بـر فـرض مـوفـق شـدن ، زحـمت اصلاح خيلى زياد است . پس ، انسان عـاقـل كـه تفكر كرد در مفاسد چيزى ، اگر وارد در آن نيست ، گرد آن نمى گردد و خود را آلوده نمى كند. و اگر خداى نخواسته وارد شد، هر چه زودتر در صدد اصلاح بر مى آيد و نمى گذارد ريشه كند. و اگر خداى نخواسته ريشه كرد با هر زحمت و مشقتى است ريشه او را مى كند كه مبادا به ثمره برزخى و آخرتى برسد و ميوه آن را بار دهد، كه اگر با آن خـلق فـاسـد از ايـن عـالم ، كـه نـشـئه تـبـدلات هـيـولانـى و تـغـيـيـرات مـادى اسـت ، مـنـتـقـل شـد، قلع آن از دست خود او خارج مى شود و تا در آخرت يا برزخ يك خلق از اخلاق نـفـسـانـى بـخـواهـد تـبـديـل شـود هـيـهـات اسـت ! در حـديـث اسـت از رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، كـه هـر يـك از اهـل بـهـشـت و جـهـنم مخلدند در آن به واسطه نيات خود.(188) نيات فاسده ، كه زاييده اخـلاق رذيـله اسـت ، مـمـكـن نـيـسـت زائل شـود مـگـر آنـكـه مـنـشـاء آن زائل گـردد. در آن عـالم مـلكـات بـه قـدرى بـا شـدت و قـوت ظـهـور مـى كـنـد كـه زوال آن يـا مـمـكـن نـيـسـت ـ آن وقـت انـسان مخلد است در جهنم ـ و اگر با فشارها و سختيها و آتـشـهـا زائل شـود، پـس از قـرنـهـاى ربـوبـى شـايـد زائل شـود. پـس ، اى عـاقـل چـيـزى را كـه بـا يـك مـاه يـا يـك سال زحمت جزئى دنيايى با اختيار خود ممكن است اصلاح كرد و گرفتارى دنيا و آخرت را به آخر رساند، نگذار بماند و تو را هلاك كند.



    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #90
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*





    فصل ، در بيان ريشه فسادهاى اخلاقى است
    پـيـش از ايـن ذكـر شـد(189) كـه ايـمـان ، كـه حـظ قـلب اسـت ، غـيـر از عـلم ، كـه حـظ عقل است ، مى باشد. كليه مفاسد اخلاقى و اعمالى از اين است كه قلب بيخبر از ايمان است و آنـچـه عـقـل ادراك بـه واسـطـه بـرهـان عـقـلى يـا اخـبـار انـبيا كرده به قلب نرسانده و دل از او بـيـخـبـر اسـت . يـكـى مـعـارفـى كـه حـكـيـم و مـتـكـلم و عـامـه مـردم از اهـل شـرايع تصديق دارند و جاى شبهه براى احدى نيست ، آن است كه آنچه به قلم قدرت حـكيم على الاطلاق ، جلت قدرته ، جريان پيدا كرده ، از وجود و كمالات آن و از بسط نعمت و تـقـسيم آجال و ارزاق ، بهترين نقشه و جميلترين نظام است و مطابق با مصالح تامه ، و نـظـام كـلى اتـم نـظام متصور است . منتها هر يك به لسان خاص خود و اصطلاح مخصوص بـه فـن خـود طـورى بـيـان ايـن لطـيـفـه الهـى و حـكـمـت كامله را كرده (اند): عارف گويد: ظـل جـمـيـل عـلى الاطـلاق جـميل على الاطلاق است . حكيم گويد: نظام عينى مطابق نظام علمى ، خـالى از نـقص و شرور است ، و شرور متوهمه جزئيه براى رساندن موجودات به كمالات لايـقـه بـه خـود است .(190) و متكلم و اهل شرايع گويند: حكيم افعالش از روى حكمت و صـلاح اسـت ، و دسـت عـقـول جزئيه محدوده بشر از دامن ادراك مصالح (كامنه ) در تقديرات الهـيه كوتاه است .(191) اين مطلب در لسان همه جريان دارد و هر كس به اندازه سعه عـلم و عـقـلش بـراى آن بـرهـانـى اقـامـه كـرده ، ولى چـون از حـد قـيـل و قـال تجاوز نكرده و به مرتبه قلب و حال نرسيده ، لسانهاى اعتراض باز است و هـر كـس حـظ ايـمـانـى نـدارد، بـه لسـانـى تـكـذيـب قول و برهان خود كنند. فسادهاى اخلاقى هم روى اين زمينه است : آن كس كه حسد مى ورزد و زائل شـده نـعـمـت غـيـر را آرزو كـنـد و كـيـنـه صـاحـب نـعـمـت را در دل دارد، بداند كه ايمان ندارد كه حق تعالى از روى صلاح تام اين نعمت را نصيب او كرده و دسـت فـهـم مـا از آن كـوتـاه اسـت . و بـدانـد كـه ايـمـان نـدارد بـه عـدل خـداى تـعـالى و قـسـمـت را عـادلانـه نـمـى دانـد. تـو در اصول عقايد مى گويى خداى تعالى عادل است ، اين جز لفظ چيز ديگر نيست : ايمان به عـدل بـا حـسـد مـنـافـى است . تو اگر او را عادل مى دانى ، تقسيم او را هم عادلانه بدان . چـنـانـچـه در حـديـث شـريـف فـرمود حق تعالى مى فرمايد: حسود رو برگردان است از قـسـمتهايى كه بين بندگان كرده ام ، و غضبناك است از نعمتهاى من . قلب فطرتا در مـقـابـل قـسـمـت عـادلانـه خـاضع است و از جور و اعتساف فطرتا گريزان و متنفر است . از فـطـرتـهـاى الهـيـه ، كـه در كـمـون ذات بـشـر مـخـمـر اسـت ، حـب عـدل و خضوع در مقابل آن است ، و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است ، اگر خلاف آن را ديـد، بـدانـد در مقدمات نقسانى است . اگر ساخط از نعمت و معرض از قسمت شد، از آن است كـه آن را عـادلانـه نـمـى دانـد، بـلكـه ، نعوذبالله ، جائرانه مى داند، نه اينكه قسمت را عـادلانـه مى داند و از او معرض است ، و نقشه را مطابق نظام اتم و مصالح تامه مى داند و غـضـبـنـاك از اوسـت . هـيـهـات كـه ايـمـان مـا نـاقـص اسـت و مـطـابـق عـقـلى بـرهـانـى از حد عـقـل و ادراك بـه حـد قـلب وارد نـشـده . ايـمـان بـه گـفـتـن و شـنـيـدن و خـوانـدن و بـحث و قـيل و قال نيست ، خلوص نيت مى خواهد. خداجو خداياب است ، معارف طلب معارف جوست .من كـان فـى هـذه اءعـمـى فـهـو فـى اللاخـره اءعـمـى و اءضل سبيلا.(192) و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.(193)


    *^*شرح چهل حديث امام خميني رحمت الله عليه *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 9 از 40 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فـــطـــرت كـــمـــال طـــلبـــى, فـقـر و غـنـا و اصـلاح حال مؤ منين, فـرشتگان بالهاى خويش را براى طالب علم فرش كنند, فـضـل عـالم بـر عـابـد, فوايد قوه غضبيه, فرق بين منزل تفكر و تذكر, فرق بين تفويض و توكل و ثقه, فرق بين توكل و رضاست, فرق بين رجا و غرور, فراغت وقت و قلب در عبادت, فضيلت مسواك, فضيلت نماز شب, فضيلت گريه, فضيلت بيدارى شب, فضيلت تفكر, فضيلت شكر از طريق نقل, فضيلت صدقه, قـــرب فـــرايـــض, قلب منافق و فرق آن با قلب مؤ من, قلب مؤ من ازهر است, قرب نـوافـل و نـتـيـجـه آن, قصور ممكن از قيام به عبادت حق, كلام معتزله و اشاعره و مذهب حق, كلام شهيد ثانى رحمه الله در باب غیبت, كيفيت وقوع شر در قضاى الهى, كيفيت اجراى حق خيرات و شرور را به دست بندگان, كيفيت تعلق علم حق بر معلومات, لقاء الله و كيفيت آن, لميت موازنه خوف و رجا, مـعـنـاى صـبـر, مـعنى امتحان و نتيجه آن, مفاسد كبر, مفاسد حسد, مفاسد حظوظ دنیوی در قلب, مفاسد خيانت, مفاسد دروغ, مفاسد عصبيت, مقام اول نفس, مقسوم بودن رزق, مكايد شيطان از روى ميزان است, منشاء عجب, ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه, مؤ من بر طريق مستقيم است, مبادى محاسن اخلاق و مساوى آن, محاسبه, مذمت افراط (در) غضب, مراتب نفاق, مراتب حضور قلب, مراتب عجب, مراد از اءعرفوا الله بالله, مراد از عدم توصيف حق, مسئله جبر و تفويض, مشارطه مراقبه, معنى فطرت, معنى ترتيل, معنى حب و بغض حق تعالى, معنى سمع و بصر حق, معناى ابتلاء و امتحان حقتعالى, معالجه مفاسد اخلاقيه, معانى توكل و درجات آن, معاد از فطريات است, مغرور ساختن شيطان انسان را به رحمت واسعه حق, نقل كلام حكما در تقسيم اوصاف حق, چگونگى نسبت آن به ذات مقدس حق تعالى, چگونگى شكر, نتيجه استغفار, نتايج صبر, نشئه باطن و ملكوت, نشانه هاى فريبكار جاه طلب, نشانه هاى صاحبان عقل و فقه, نشانه تام بودن ذكـر, نشاءت وجودى انسان, هر يك از خير و شر متعلق ايجاد و خلقت گردند و كيفيت آن, وجه حصر قلوب, وخامت امر ريا, يـاد خـدااز طرف بـنـده سـبـب یاد کردن خداست بنده را, پيروى شهوات مانع تحصيل مقدمات معنوى, آدم مـــظـــهـــر تـــام الهـــى, آداب قرائت, انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـيـوابالفعل است, اندراج بسيارى از علوم ذل علوم سه گانه, انسان عارف را دو نظر است, اهل فساد نيز گاهى عجب به فساد مى كنند, اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف, اولی بودن ترك غيبت در موارد جايز, ايمان به وصف نيايد, ابتلاى انبياء به امراض جسمانى, ابطال جبر, احاديث در باب عبادت پيامبر(ص ), احاديث در ذكر مفاسد مراء, احاطه قيومى حق تعالى, اخلاص بعد از عمل, اخلاص در قرائت, اختلاف مردم در حفظ حضور حق, اركان توبه, اسارت شهوت منشاء همه اسارتهاست, استحباب سه روز روزه در هر ماه, استغفار سكنه آسمان و زمين براى طالب علم, اسرار صدقه, اشاره اجماليه به احكام فطريات, بيان شاه آبادى ره در معناى آيه محكمه, بيان صلاة وسطى, براى اسماء حق دو مقام است, بزرگى گناه غيبت و تبعات آن, بعضى قواى باطنيه, تفكر, تفكر ممنوع و مرغوب در ذات حق, تفكر در مصنوع, تفكر در احوال نفس, تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود, تفسير آيات سوره حديد تا عليمبذات الصدور, تفسير توبه نصوح, تفسير سوره مباركه توحيد, تقوى, تقواى عامه, تقسيم قلوب راجع به چه چيز است, تمام موجودات را علم و حيات است, تنبيه علمى براى قلع ماده ريا, توجيه نسبت ابتلا به حق تعالى, توجيه ديگر از حديث تردید, توجيهاتى است كه از نسبت ترديد به حق شده, توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است, تاءثير حظوظ دنيويه در قلب, تحقيق خير و شر, تذکر, ترغيب به اصلاح قلب, تشخيص احكام فطرت, تطبيق حديث نبوى با علوم سه گانه, تعداد هواهاى نفسانيه, تعريف اخلاص, تعريف غيبت, جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت, حـــق تـــعـــالى ســـؤ ال نـشـود از آنـچـه بـكـنـد, حـزن و شـك و سـخـط،, حقيقت ورع و مراتب آن, حقيقت امانت, حقيقت بهشت و جهنم, حقيقت توبه, حقيقت شكر, حالات قلوب, حث بر عبادات و ترك معاصى, حديث رفع, حرام بودن استماع غيبت, خـشـيـت و نـيـت صـادقـه لازمه صـواب عمل, خوف از حق تعالى, دقت امر ريا, دنيا دار ثواب و عقاب حق تعالى نيست, در بيان بعض اقسام نفاق است, در بيان بعضى از موجبات كبر, در بيان درجات كبر, در بيان علاج تكبر, در بعض مكايد شيطان, در توجيه عرفانى از آيه شريفه 2 فتح, در حقيقت دنيا ی مذمومه, در حقيقت ريا, در سبب اصلى تكبر, درجات صبر, دشوارى توبه و جبران معاصى, دعوت به اخلاص, ذكر بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا, ذم اتـــبـــاع هـــواى نـــفـــس, ذم اتباع هوى, ذم طـــول امـــل, رفع يد در نماز و تقليب آن, روح و راحت در يقين و رضا ست, ريا و درجات آن, ريا در اخلاق و ملكات باطنى, ريا در اعمال, ريا در عقايد, ريشه فسادهاى اخلاقی, راه تحصيل حضور قلب, رابطه حسد و تكبر, رجحان طلب رزق, سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله, سلوك طريق علم وسلوك طريق جنت, سِرّ رفع يدين, سبب زياد شدن حب دنيا, سر اختلاف انبيا در نبوت, شدت ابتلاء انبياء و اوصياء و مؤ منين, شدت بليات روحيه تابع شدت ادراك است, شرايط توبه, صـبر نتيجه حريت از قيد نفس, صورت ملكوتى نفاق, صورت ملكوتيه عصبيت, صبر اهل معرفت, ضبط خيال موازنه, ضررهاى اجتماعى غيبت, طول امل موجب نسيان آخرت است, عـــشـــق جـــبـــلّى بـه جميل مطلق, علم قبل از ايجاد, علم به حقيقت اسماء و صفات ممكن نيست, علم غير از ايمان است, علما ورثه انبيا, علوم مناسب با نشئات وجودی, علوم مناسب با اين نشاءت, علامتهاى صحت يقين, علاج مفاسد اخلاقى, علاج موبقه غیبت, علاج نفاق, علاج وسوسه, علاج عملى حسد, علاج غضب به قلع اسباب آن, علاج غضب در حال اشتعال آن, عينيت صفات حق با ذات است, عبادت در جوان تاءثير كند, عدد نوافل, عزم, عصبيت هاى اهل علم, غفلت از حق انتكاس قلب است

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •