نگاهی به قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نگاهی به قرآن
صفحه 2 از 12 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 120
  1. #11
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    نزول دفعى و تدريجى قرآن
    شكى نيست كه قرآن مجيد، در عرض 23 سال به نحو تدريجى نازل شده است . و از سوى ديگر مى خوانيم كه : قرآن كريم در ماه مبارك رمضان و در يك شب نازل گرديده است . به عبارت ديگر، آيه : (( شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (24)
    تصريح مى كند كه قرآن در ماه رمضان نازل گشته است . و آيات شريفه : (( انا انزلناه فى ليلة القدر )) (25) و (( انا انزلناه فى ليلة مباركة )) (26) نشان مى دهند كه قرآن مجيد، در يك شب نازل گرديده است . و آن يك شب در ماه رمضان بوده است . و از روايات به دست مى آيد كه آن شب ، شب 23 مبارك رمضان است .
    و از سوى ديگر مى بينيم كه كفار مكه اعتراض كرده و مى گفتند: چرا قرآن كريم ، دفعتا واحده نازل نمى شود؟ در جواب آنان ، خداوند فرمود: اين براى آن است كه قلب تو را مطمئن و ثابت گردانيم ؛ چون اگر همه قرآن به يك بار، نازل مى شد، وحى الهى قطع مى گرديد و ديگر رابطه تو با خدا برقرار نمى شد:
    (( و قال الدين كفروا لولا نزل عليه القران جملة واحدة كذلك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتيلا )) (27).
    يعنى ((و باز كافران جاهل به اعتراض گفتند كه : چرا اين قرآن (اگر از جانب خداست ) يكباره براى رسول خدا نازل نگشت (اى رسول ما! جاهلان نمى دانند، حكمتش اين است كه ) تا (تدريجا) ما تو را به آن دل آرام كنيم (و اطمينان قلب دهيم . و بدين سبب ) آيات خود را بر تو مرتب به ترتيبى روشن (و روشى نيكو) فرستاديم )).
    و نيز مى فرمايد: (( و قرانا فرقناه لتقراءه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا )) (28).
    يعنى : ((قرآن را قطعه - قطعه فرستاديم تا آن را با تاءنى و دقت ، بر مردم بخوانى . و آن را بتدريج نازل كرده ايم .))
    پس يقينى است كه قرآن كريم ، در عرض 23 سال ، نازل گرديده است .
    درباره جمع ميان اين دو مطلب ، در روايات شيعه و اهل سنت آمده است كه قرآن ، در يك شب از جانب خداوند به ((بيت المعمور)) يا ((بيت العزة )) نازل شده ، و پس از آن ، بتدريج بر آن حضرت نازل گشته است .
    المنار مى گويد: آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است نه همه اش . ولى آن بر خلاف ظهور سه آيه گذشته است كه در اول بحث آورديم .
    در كافى از حفص بن غياث نقل شده است كه : از امام صادق - صلوات الله عليه - پرسيدم خدا مى فرمايد: (( شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) و حال آنكه از اول تا آخر قرآن ، در عرض 23 سال نازل شده است ؟
    فرمود: تمام قرآن در ماه مبارك رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در طول بيست سال ، نازل گرديد(29) در روايات اهل سنت ((بيت العزه )) آمده است .
    در تفسير صافى ، مقدمه نهم ((بيت المعمور)) را به قلب رسول خدا - صلى الله عليه و آله - تاءويل كرده و مى فرمايد: گويا مراد، نزول آن به قلب پيامبر است . چنانكه خداوند فرموده است : (( نزل به الروح الامين على قلبك )) (30) آنگاه در عرض 23 سال ، بتدريج از قلبش به زبانش نازل شده است . وقتى كه جبرئيل مى آمد و وحى را با الفاظش مى خواند.
    در اينجا تحقيق ديگرى نيز هست كه بسيار قوى مى باشد و آن اينكه قرآن مجيد دوبار نازل گرديده است ؛ بار اول ، به طور فشرده و بسيط به قلب آن حضرت نازل شده و بار ديگر، به طور مشروح و به تدريج و در عرض 23 سال چنانكه شيخ ابوعبدالله زنجانى در كتاب ((تاريخ القرآن )) (31) ترجمه سحاب ، احتمال داده است . و در تفسير الميزان ، ذيل آيه شريفه ((شهر رمضان ...)) آن را قبول كرده و بر آن استدلال مفصل نموده است . روايات نيز در دوبار نازل شدن قرآن كريم ، صراحت دارند. چنانكه نقل گرديد.
    توضيح اينكه : قرآن مجيد، خود حاكى است كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پيش از آنكه جبرئيل بيايد و آن را بخواند، قرآن را مى دانست ولى اجازه خواندن نداشت . آن آيه چنين است : (( لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قراءناه فاتبع قرآنه ثم ان علينا بيانه )) (32)
    يعنى : ((زبانت را به خواندن قرآن ، حركت مده ، كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست . و چون ما آن را خوانديم ، از قرائت آن پيروى كن . سپس تفهيم آن بر عهده ماست .)).
    از اينجا معلوم مى شود كه قرآن كريم با نزول اول ، در قلب آن حضرت بوده است و آن را مى دانسته است . ولى لازم بود جاى مناسب و اندازه مناسب آن را جبرئيل بيان كند كه در كجا بخواند و چقدر بخواند؟
    وانگهى ، به نظر مى آيد كه آن حضرت ، فقط قرآن را مى دانست اما نمى توانست آن را به صورت ((اعجاز)) بخواند. و اگر خودش ‍ مى خواند، نظير گفته هاى ديگرش مى شد و در قالب اعجاز ادا نمى گرديد. ولى جبرئيل آن را به صورت اعجاز مى خواند. و حضرت نيز با همان كلمات ، ادا مى كرد. و كاتبان وحى آن را مى نوشتند؛ مانند آنكه ما به مسافرت رفته ايم و همه چيز آن در ذهن ماست ، ولى نمى توانيم آن را با شعر بخوانيم ، بلكه لازم است تا شاعرى آن را به نظم درآورد و ما در اين صورت ، نزول اولى ، براى آن بوده است كه لازم بود آن حضرت ، حقايق را بداند. و قبلا به كليات و فشرده دين ، آگاهى داشته باشد. خلاصه : يك بار قرآن كريم به طور فشرده و مجموعى ، در يك شب به قلب مباركش نازل گشته ، و بار ديگر در عرض 23 سال ، هر كجا و هر قدر كه لازم بود، جبرئيل دانسته هاى او را به صورت ((اعجاز)) مى خوانده و آن حضرت نيز آن را براى مردم ادا مى فرموده است . تا اينكه تمام آنچه كه به قلبش نازل شده بود، در قالب الفاظ، بيان گرديده است .
    آنچه كفار مى گفتند: (( لولا نزل عليه القران جملة واحدة )) (33) نظرشان به نزول دوم بوده است . و مى گفتند: چرا همه آن را به يك بار نمى خواند و هر از چند صباحى ، چند آيه نازل مى شود. خداوند نيز در جواب آنان فرمود: اين ، به علت نشدن وحى و اطمينان قلب پيامبر مى باشد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #12
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    اختلاف قراآت
    قرائتهاى قرآن مجيد، به هفت نفر قارى مشهور مى رسد، كه چهار نفر از آنها شيعه و سه نفر از اهل سنت است . چهار نفر اولى عبارتند از:
    1 - ((عاصم بن ابى الجنود)) او قرآن را بر ابوعبدالرحمن سلمى ، خوانده و او نيز بر اميرالمؤ منين - عليه السلام - خوانده است . چنانكه در مقدمه مجمع ، فن دوم ، بر اين مطلب تصريح فرموده است .
    ثقه جليل القدر ابان بن تغلب ، قرآن را بر عاصم خوانده است . چنانكه در تاءسيس الشيعه نقل شده ، قرائت عاصم از نظر شيعه و اهل سنت مقبول و همه قرآنهاى روى زمين با قرائت عاصم نوشته شده ، و او در سال 128 هجرى از دنيا رفته است .
    حفص بن غياث مى گويد: عاصم ، به من گفت : هر قرائتى كه بر تو خوانده ام ، همان است كه بر ابوعبدالرحمن سلمى خوانده ام . و او بر على - عليه السلام - خوانده است . (34)
    2 - ((ابوعمرو بصرى (زبان بن علاء)))؛ در تاءسيس الشيعه فرموده است كه : او از شيعه مى باشد و قرآن را بر سعيد بن جبير شهيد، خوانده است . امام صادق - عليه السلام - به او فرموده : (( يا ابا عمرو! تسعة اعشار الدين فى التقيه )) . او از ترس حجاج بن يوسف ، گريخت و تا حجاج زنده بود، او متوارى زندگى مى كرد. در سال 68 هجرى متولد شد و در 154 از دنيا رفته است . و معلم قرائت قرآن بود.
    3 - ((حمرة بن حبيب زيات ))؛ در تاءسيس الشيعة فرموده است : او از شيعيان است و قرآن را بر امام صادق - صلوات الله عليه - خوانده است . در رجال (35) خويش ، او را از اصحاب امام صادق - عليه السلام - شمرده است . او در سال 80 هجرى ، متولد شده و در 158 در حلوان از دنيا رفته است . كتابهاى : ((قرائة القرآن ، مقطوع القرآن و موصوله و...)) و همچنين در مجمع البيان : (( و اما حمزة فقرء على بن جعفر محمد عليهماالسلام )) و همچنين فرموده است : و نيز قرآن را بر حمران بن اعين و او بر ابوالاسود دئلى و او بر على بن ابيطالب - عليه السلام - خوانده است . و حمزه در عصر خود معلم قرائت قرآن بود.
    4 - ((على بن حمزه كسايى )) او شيعه مى باشد و قرآن را بر شيوخ شيعه خوانده است از قبيل حمزه و ابان بن تغلب ، و حمزه نيز بر امام صادق - عليه السلام - خوانده است و او در سال 189 در شهر رى ، و به قولى در طوس از دنيا رفته است . در الكنى و الالقاب مى گويد: علامه بحرالعلوم فرموده است : او قرائت خود را از حمزة بن حبيب زيات اخذ كرد. ابتدا مردم را با قرائت حمزه تعليم مى داد و بعد براى خودش قرائتى اختيار نمود. ابن نديم در فهرست (36)، تاريخ وفات او را 179 ذكر نموده ، ولى تاءسيس الشيعه ، 189 را بيان كرده است . چنانكه در بالا نقل گرديد. او معلم قرائت قرآن بوده است .
    5 - ((عبدالله بن عامر دمشقى )) رئيس اهل مسجد در زمان وليد عبدالملك مروان بود. او قرآن را بر مغيره بن ابى شهاب خواند، و او بعد از بلال بن ابى الدرداء، قاضى دمشق بود. اهل شام در قرائت ، او را امام و پيشواى خود نمودند. طبرسى (ره ) فرموده است : (( اما الشامى فهو عبدالله بن عامر اليحصبى لا غير، قرء على المغيرة بن ابى الشهاب و قرء المغيرة على عثمان بن عفان )) .
    ابن نديم وفات او را در 118 مى داند. در البيان از طبقات القراء، ولادت او را در هشتم هجرت نقل كرده . در اين صورت 110 سال در قيد حيات بوده است .
    6 - ((عبدالله بن كثير مكى )) او در اصل ايرانى و در سال 45 هجرى در مكه متولد شده و در 120 وفات يافته است .(37) طبرسى (ره ) مى گويد: (( و اما المكى فهو عبدالله بن كثير لا غير، قرء على مجاهد )) . او در دوران حيات خويش ، قارى و معلم قرآن بوده است .
    7 - ((نافع بن عبدالرحمن المدنى )). او يكى از قراء هفتگانه و از اصفهان است . قرائت قرآن را از عده اى از تابعان اهل مدينه فرا گرفته و در سال 169 هجرى از دنيا رفته ، و در عصر خويش ، معلم قرآن بوده است .
    غير از اين هفت نفر، سه نفر ديگر وجود دارند كه البته در حد آن هفت نفر نيستند. و آنها عبارتند از: خلف بن هشام ، يعقوب بن اسحاق و يزيد بن قعقاع
    پس از آنكه احوال قاريان مشهور و غير مشهور و نامهاى آنها معلوم گرديد اينك لازم است در اين باره ، دو مطلب را يادآورى كنيم :
    اول اختلاف قراآت ، فقط در تركيب كلمات است ؛ مثلا يكى ((مالك يوم الدين )) خوانده و ديگرى ((ملك يوم الدين )) و يا يكى ((لنحرقنه )) را از باب افعال خوانده و ديگرى از باب تفعيل . خلاصه : اختلاف ، از تركيب كلمات بيرون نرفته است . و اين ، سبب زيادى و يا نقصى در قرآن مجيد نمى گردد.
    دوم : آية الله خوئى در البيان (38) مى فرمايد: اهل بيت - عليهم السلام - شيعيان خويش را به يكى از قراآت منحصر نكرده اند. اين قرائتها در زمان آنها- عليهم السلام - معروف بوده است و از هيچ يك منع نفرموده اند و اگر منع كرده بودند با تواتر ولااقل با خبر واحد، نقل مى شد. بلكه از آنها نقل شده كه همه را امضا كرده و فرموده اند: (( اقرء كما يقرء الناس ، اقراءوا كما علمتم (39))) .
    و خلاصه سخن آنكه : جايز است قرائت در نماز، با هر قرائتى كه در زمان ائمه - عليهم السلام - متعارف بوده است . مرحوم طبرسى در مقدمه مجمع البيان ، فن ثانى مى فرمايد: ظاهر از مذهب اماميه آن است كه اتفاق دارند بر جواز هر قرائت متدوال . و فقط به يك قرائت اكتفا نكرده اند. آية الله خمينى - قدس سره - مى فرمايد: احتياط در آن است كه از قرائتهاى هفتگانه ، تخلف نشود، و نماز با يكى از آنها خوانده شود. چنانكه احوط آن است كه از قرآنهاى موجود، تخلف نشود.(40)
    ناگفته نماند كه : از قرائتهاى هفتگانه ، فقط قرائت عاصم و حمزه به معصوم - عليهم السلام - مى رسد؛ قرائت عاصم ، با يك واسطه به اميرالمؤ منين - عليه السلام - و قرائت حمزه ، بدون واسطه به امام صادق - عليه السلام - مى رسد. بعضى ديگر هم اگر به معصوم - عليهم السلام - برسد با واسطه زياد مى رسد.
    و نيز ناگفته نماند كه : همه قرآنهاى موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده اند كه از نظر شيعه و اهل سنت ، مورد قبول است . اعتقاد اين جانب آن است كه از طرف ولى امر مسلمين دستور داده شود كه قرائت ، فقط منحصر به قرائت عاصم باشد. و قرائتهاى ديگر، تحريم گردد تا همه مردم ، قرآن را با يك وجه بخوانند. و تشتتى در بين نباشد. با چند قرائت خواندن ضرورتى ندارد و در عصر حاضر، حسنى هم ندارد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #13
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    محتوا و مطالب قرآن كريم
    محتويات و مطالب قرآن مجيد را دو نوع مى توان بيان كرد: يكى به طور خلاصه و ديگرى ، به طور مشروح . اما به طور خلاصه بدين قرار است كه : از مجموع ((6236)) آيه قرآن كريم ، حدود ((1300)) آيه درباره توحيد و خداشناسى است . اعم از وجود خدا، وحدانيت و صفات او. و اينكه خلقت عالم و اداره آن در دست خداست و جهان ، تك محورى ، يك قطبى و يك كانونى است : (( الله لا اله الا هو الحى القوم لا تاءخذه سنة و لا نوم له ما فى السموات و ما فى الارض ... )) (41).
    و حدود ((1400)) آيه درباره معاد، قيامت ، مرگ و برزخ ، حشر و نشر، بهشت و جهنم و خلود است . حدود پانصد آيه درباره احكام است . از قبيل حلال و حرام ، تجارت ، جنگ و صلح ، قصاص ، حدود نماز، روزه ، حج و غيره و حدود ((2000)) آيه در حالات انبياء، امتها و پيروزى حق بر باطل مى باشد. و بقيه آيات ، درباره اخلاق ، مواعظ، امثال و نظير آنها است .
    اما به طور مشروح همان است كه در مقدمه ((تفسير احسن الحديث )) نوشته ام . و در اينجا از آن نقل مى كنم :
    1 - بيان ذات خدا، صفات خدا، يگانگى خدا و آنچه بايد خدا از آن منزه باشد. و آنچه بايد خدا به آن متصف باشد (صفات ثبوتيه و سلبيه )
    2 - معاد و قيامت ، حشر و نشر اموات ، زندگى در بهشت و جهنم . و ابديت و برزخ .
    3 - ملائكه ، يعنى واسطه هاى فيض و نيروهاى با شعور و آگاه ، همچنين جن و شياطين .
    4 - سرگذشت پيامبران يا انسانهايى كه وحى الهى را دريافت كرده و به انسانهاى ديگر ابلاغ نموده اند. و ميدان حق و باطلى كه به وسيله آنها به وجود آمده است .
    5 - ترغيب و تشويق براى ايمان به خدا و معاد،و ملائكه ، پيامبران و كتب آسمانى .
    6 - خلقت آسمانها، زمين ، كوهها، درياها، گياهان ، حيوانات ، ابر، باد، باران ، شهابها، و غيره و خلقت همه عالم .
    7 - دعوت به پرستش خداى يگانه و اخلاص در عبادت . و كسى و چيزى را براى خدا شريك قرار ندادن .
    8 - احتجاجها و استدلالها در مورد خدا، قيامت ، پيامبران و نقل خبرهاى عينى در ضمن احتجاجها.
    9 - تقوى ، پارسى ، و تزكيه نفس ، توجه به نفس اماره و خطر وساوس ‍ نفسانى و شيطانى و نظير آن .
    10 - اخلاق فردى از قبيل : شجاعت ، استقامت ، صبر، عدالت ، احسان ، محبت ، ذكر خدا، محبت خدا، شكر نعمت ، ترس از خدا، توكل به خدا، رضا به رضاى خدا، تسليم در برابر امر خدا، تعقل و تفكر، صدق و امانت و امثال آن .
    11 - اخلاق اجتماعى ، از قبيل : اتحاد، توصيه بر حق و صبر، تعاون در نيكيها، امر به معروف و نهى از منكر، جهاد با مال و جان در راه خدا و تشويق بر اطعام مساكين و غيره .
    12 - احكام از قبيل : نماز، روزه ، زكات ، خمس ، حج ، جهاد، نذر، سوگند، بيع ، رهن ، نكاح ، هبه ، حقوق زوجين ، حقوق والدين ، طلاق ، ظهار، وصيت ، ارث ، قصاص ، حدود، قضاوت ، ثروت ، مالكيت ، حكومت ، شورا، حق فقرا و غيره .
    13 - حوادث و وقايع 23 ساله بعثت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله .
    14 - توصيف كلى در همه اعصار از سه گروه : مؤ منين ، كافرين و منافقين .
    15 - توصيف قرآن در حدود پنجاه صفت : تسبيح موجودات جهان و نوع آگاهى درون موجودات ، تسبيح به خالق و آفريننده خودشان .
    16 - جهان و قوانين پايدار جهان ، ناپايدارى زندگانى دنيا و عدم صلاحيت آن براى اينكه ايده آل مطلوب باشد.
    17 - معجزات و خوارج عادات انبيا - عليهم السلام - و تاءييد كتب آسمانى مخصوصا ((تورات )) و ((انجيل )) و تصحيح اغلاط آن دو، و امثال اين مطالب .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #14
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    انسان سازى قرآن
    (( كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور )) .(42)
    يعنى : ((اين قرآن كتابى است كه ما براى تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا از ظلمات (جهل و كفر) بيرون آورى و به عالم نور رسانى )).
    (( ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (43)
    يعنى : ((همانا اين قرآن ، مردم را به راست ترين و استوارترين طريق ، هدايت مى كند.))
    كسى كه قرآن را بخواند و معانى آن را بداند و مفاهيم آن را درست درك نمايد، چنين شخصى ، اعتقاد به معاد پيدا مى كند. و مى داند كه جهان و خلقت ، بدون هدف و بدون حساب و كتاب نيست ، بلكه همه اعمال وى ، خوب يا بد، عكس العمل و برگشتى خواهد داشت .
    همچنين به وجود خداوند و صفات او آنچنان كه قرآن معرفى مى كند آشنا شده و يقينش افزون خواهد شد. و نيز به نبوت ، امامت و نظامهاى جهان و آنچه در قرآن آمده ، معتقد خواهد شد. و آنگاه كه چنين اصولى در قلب كسى جاى گرفت ، او را يك دنيا نورانيت داده و راه دنيا و آخرت را به او نشان خواهد داد. و او را يك انسان مؤ من ، متقى ، شجاع ايثارگر، فعال ، دلسوز و عابد، بار خواهد آمد.
    چنانكه اين آثار، در طول تاريخ قرآن ، در ميلونها انسان ، جامه عمل پوشيده است و مكتب انسان ساز قرآن ، پيوسته چنين اشخاصى را تربيت كرده و مى كند (( ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) آرى اثر قرآن چنين است .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #15
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    حضرت آدم (ع )
    خلقت حضرت آدم - عليه السلام - يك خلقت استقلالى است . آدم و همسرش ، به طور مستقل آفريده شده اند بى آنكه - نعوذ بالله - بگوييم از موجود ديگرى مشتق شده باشند، خلقت آدم ، يك خلقت فوق العاده و معجزه بود؛ مانند مبدل شدن عصاى موسى به مار و اژدها.
    به عبارت ديگر: خداوند متعال اراده فرموده و در اثر اراده او، يك مجسمه گلى ، مبدل به انسان كامل و عاقل شده است . در قرآن مجيد، كيفيت و ابتداى خلقت موجودات زنده ، مطرح نشده است اما خلقت حضرت آدم و همسرش ، به طور مستقل ، مطرح شده است .
    اميرالمؤ منين - صلوات الله عليه - در خطبه اول نهج البلاغه ، مى فرمايد: ((خداوند پس از خلقت آسمانها و زمين ، مقدارى خاك را از سخت و نرم و شيرين و شور زمين جمع كرد و آن را با آب آميخت تا گل خالص شد (شورى ، شيرينى ، سختى و نرمى درهم فرو رفتند) و آن را با رطوبت عجين كرد تا گل چسبنده گرديد كه داراى اطراف ، پيوستگيها، اعضا و قسمتهاى متمايز... سپس آن را صلب و سخت گردانيد تا مانند سفال شد. و مدتى در همان حال نگاه داشت . و سپس روح در آن دميد. به محض دميدن روح ، آدم برخاست در حالى كه انسانى بود داراى قواى تعقل كه آنها را به كار مى برد و داراى فكر بود كه با آن در كارها تصرف مى كرد. و اعضاى خويش را براى حل مشكلات به كار مى گرفت .))
    عين عبارت مولا على - عليه السلام - چنين است :
    (( ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنها بالماء حتى خلصت و لا طها بالبلة حتى لزبت ، فجبل منها صورة ذات احناء و وصول و اعضاء و فصول ، اجمدها حتى استمسكت و اصلدها حتى صلصلت لوقت معدود و امد معلوم ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرف بها و جوارح يختدمها...(44)))
    اين عبارت از آن حضرت - عليه السلام - به فهم آيات قرآن بسيار كمك مى كند. خداوند مى فرمايد: (( و اذ قال ربك للملائكة انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون فاذا سويتة و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )) (45).
    يعنى : ((و آنگاه كه پروردگار به فرشتگان عالم اظهار فرمود كه من بشرى از ماده گل و لاى كهنه متغير خلق خواهم كرد پس چون آن عنصر را معتدل بيارايم و در آن از روح خويش بدمم ، همه بر او سجده كنيد)).
    ((صلصال )) به معناى ((سفال )) است . آن را به گل خشك نيز معنا كرده اند كه به هنگام دست زدن ، صدا كند.
    ((مسنون )) به معناى ريخته شدن است يعنى مجسمه شكل گرفته شده .
    ((حماء)) به معناى لجن سياه بد بوست .
    ((تسويه )) همان مجسمه ساختن است .
    ((نفخت فيه من روحى )) از زنده شدن و انسان شدن آن مجسمه ، حكايت دارد.
    و همچنين است آيه شريفه (( اذ قال ربك للملائكة انى خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )) (46).
    آرى ، نفخ روح ، مجسمه گلى را مبدل به انسان و مسجود ملائكه گردانيد. و ((آدم )) علم شخص است نه علم نوع . چنانكه برخى چنين فكر كرده اند.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #16
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    خلقت انسان در دو مرحله
    بنا به فرموده قرآن كريم خلقت انسان در دو مرحله صورت پذيرفته است ؛ يعنى خداوند متعال ابتدا حضرت آدم و حوا را از خاك آفريد: (( خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها )) (47) و آنگاه تكثير بشر را در توالد و تناسل قرار داد. چنانكه مى فرمايد:
    (( الذى احسن كل شى ء خلقه و بداء خلق الانسان من طين ثم نسله من سلالة من ماء مهين ، ثم سواه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الابصار والافئده قليلا ما تشكرون )) (48)
    يعنى : ((آن خدايى كه هر چيز را به نيكوترين وجه خلقت نمود و انسان را نخست از گل آغاز كرد. سپس نسل و ذريه او را چكيده اى از آب بى قيمت قرار داد. و بعد انسان را به صورت مجسمه درآورد و از روح خود در آن دميد. و براى شما گوشها و چشمها قرار داد. (با وجود اين همه احسان ) باز بسيار اندك ، شكر و... سپاسگزارى حق مى كنيد)).
    نگارنده اين سطور، تقريبا يقين دارد. كه خلقت ساير موجودات زنده نيز همينطور بوده است ؛ مثلا خداوند متعال ، ابتدا يك شتر نر و يك شتر ماده و يك اسب نر و يك است ماده و هكذا، از خاك آفريده و سپس نسل و تكثير آنها را ((زاد و ولد)) قرار داده است . ولى از قرآن كريم براى اين سخن ، دليلى وجود ندارد. اما در روايات ، شواهدى در اين زمينه يافته است ؛ مثلا در بحارالانوار (49) از محاسن برقى از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه از آن حضرت ، از خلقت درخت خرما سؤ ال نمودند، فرمود: (( ان الله تبارك و تعالى لما خلق آدم من الطينة التى خلقه منها، فضل منها فضلة فخلق نخلتين ذكرا و انثى فمن اجل ذلك انها خلق من طين تحتاج الانثى الى اللقاح كما تحتاج المراءة الى اللقاح ... ))
    يعنى : ((خداى تبارك و تعالى وقتى كه آدم را از گل معروف آفريد، مقدارى از آن اضافه ماند، از آن ، دو درخت خرما آفريد، يكى نر و يكى ماده . بدين جهت ، درخت ماده احتياج به تلقيح دارد، همانطور كه زن نياز به لقاح دارد، (گرده هاى درخت نر را به درخت ماده مى پاشند و به آن ((تاءبير)) گويند) و از درخت خرما انواع درخت به وجود مى آيد؛ خرماى خوب و بد، نازك ، غليظ، نر، ماده ، زاينده و نازا (عقيم )...)) .
    و در روايت ديگر از محاسن برقى از امام صادق - عليه السلام - آمده است كه فرمود: (( عن ابى عبدالله عليه السلام قال : استوصوا بعمتكم النخلة خيرا فانها خلقت من طينة آدم ... ))
    يعنى : ((به عمه خودتان درخت خرما، وصيت خير كنيد كه آن از گل آدم آفريده شده ...)).
    اين دو حديث ، در محاسن برقى (50) نقل شده است ، اطلاق ((عمه )) به درخت ((خرما)) از جهت ماده بودن است . گويى كه آن خواهر آدم - عليه السلام - و عمه بنى آدم مى باشد. روايت در حد خود، بسيار عجيب و قابل دقت مى باشد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #17
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تكثير انسان در روى زمين
    در تكثير و گسترش انسانها در روى كره زمين ، جز حضرت آدم و همسرش موجود ديگرى دخالت نداشته است . و خداوند متعال مى فرمايد: (( يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس ‍ واحدة و خلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا و نساء(51).))
    يعنى ((اين مردم ! بترسيد از پروردگار خود، آن خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و هم از آن جفت او را خلق كرد. و از آن دو تن ، خلقى بسيار در اطراف عالم از مرد و زن برانگيخت )).
    اين آيه شريفه صريح است در اينكه در انتشار نسل بشر، فقط آن دو سبب و وسيله بوده اند. همچنين است آيه 189 از سوره اعراف . آيه و ششم از سوره زمر. و آيه : (( يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا... (52))) .
    يعنى : ((اى مردم ! ما همه شما را نخست ، از يك مرد و زنى آفريديم . و آنگاه شعبه هاى بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد...)).
    و درباره مسئله ازدواج فرزندان حضرت آدم و حوا بايد گفت كه : خواهر را به برادر داده اند، كه اين به حكم ضرورت جايز بود. و چاره اى غير از آن وجود نداشت .
    در روايت احتجاج طبرسى (53) از امام سجاد - صلوات الله عليه - آمده است كه : نزد ابوحمزه ثمالى به مردى از قريش فرمود: (( فزوجهما على ما خرج لهما من عندالله ، قال : ثم حرم الله نكاح الاخوات بعد ذلك .))
    يعنى : ((آدم - عليه السلام - خواهر را به برادر داد روى آن قرعه اى كه از جانب خدا اصابت كرد. فرمود: پس خداوند تزويج خواهران را حرام فرمود)).
    در برخى از روايات نيز آمده است كه ازدواج برادر با خواهر، در شريعت حضرت نوح - عليه السلام - تحريم شده است .
    در تفسير الميزان ، پس از اختيار اين طريق فرموده است : ((حكم به حرمت در اسلام و ساير شريعتها، حكم تشريعى و تابع مصالح و مفاسد است . حكم تكوينى نيست كه قابل تغيير نباشد. وقت آن در دست خداست . و او فاعل مايشاء و حاكم ما يريد است . جايز است كه روزى براى داعى ضرورت ، مباح و سپس براى برطرف شدن ضرورت ، و اينكه موجب انتشار فحشاست آن را تحريم نمايد)).
    نگارنده گويد: اين تنفر و تحريم اشدى كه فعلا در بين ما هست ، در اثر تحريم شريعتهاست . و اگر شريعتها نهى نكرده بودند، اكنون مردم اين كار را مى كردند و هيچ تنفر و ناراحتى هم نداشتند.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #18
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تعليم اسماء
    در رابطه با تعليم اسماء به حضرت آدم - عليه السلام - كه مضمون (( و علم آدم الاسماء كلها )) مى باشد، لازم است آيات سوره بقره را نقل و بررسى كنيم تا - ان شاء الله - مطلب روشنتر شود:
    (( و اذا قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة قالوا تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال : انى اعلم ما لا تعلمون و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هؤ لاء ان كنتم صادقين قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباءهم باسمائهم . قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون .))
    در آيات شريفه ، دو مطلب مطرح است : يكى اينكه خداوند از خلقت آدم و آدميان به ملائكه خبر داد، دوم اينكه ملائكه خواستند آنها خليفه و جانشين خداوند در روى زمين بشوند، اما خداوند را پيش آورد كه ملائكه دانستند كه سمت خلافت و جانشينى از آنها ساخته نيست . اينك اين جريان را تحت چند ((بند)) مى آوريم .
    والله عالم :
    1 - (( و اذ قال ربك للملائكة ... )) ؛ گفتگويى است ميان خدا و فرشتگان اما كيفيت آن معلوم نيست . به هر حال ، خداوند متعال ، خلقت آدم را به ملائكه فهمانده است .
    2 - (( قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء )) ؛ از اين سخن معلوم مى شود كه اولا: منظور از ((خليفه )) تنها حضرت آدم - عليه السلام - نيست بلكه آدم و همه فرزندان او مى باشند. وگرنه تنها به وسيله حضرت آدم ((يفسد و يسفك )) قابل تحقق نيست . ثانيا: ملائكه از اينكه خليفه روى زمين ، از عالم ماده خواهد بود، فهميدند كه در ميان آدميان اصطكاك به وجود آمده و فساد و خونريزى به وجود خواهد آمد.
    ولى در روايت عياشى از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه ملائكه ، آن را نسلهاى قبل از انسان ديده بودند. (( قال ابوعبدالله عليه السلام و ما علم الملائكة بقولهم اتجعل فيها و من يفسد فيها و يسفك الدماء لولا انهم قد كانوا راءوامن يفسد فيها و يسفك الدماء )) .
    و ثالثا: اين قول آنان ، يك نوع مقدمه چينى براى خلافت خودشان است .
    3 - (( و نحن نسبح بحمدك ... )) ؛ يعنى ما پيوسته در فرمان تو هستيم . و افساد و خونريزى هم نمى كينم . پس ما را خليفه خويش ‍ كن . ظاهرا ((و نحن نسبح )) به جاى ((آماده فرمانبرى هستيم )) مى باشد نه اينكه فقط با حمد و تسبيح ، كار خلافت تمام شود.
    4 - (( قال انى اعلم ما لا تعلمون )) ؛ اين آيه شريفه به جاى آن است كه اين كار از شما ساخته نيست . آنگاه علت ((ساخته نبودن )) در آيه بعدى ، توضيح داده شده است .
    5 - (( و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة قال انبئونى باسماء هؤ لاء... )) ؛ منظور از تعليم اسماء، خلقت استعداد و زمينه ، در وجود حضرت آدم است نظير: (( خلق الانسان علمه البيان )) (54)
    به عبارت ديگر: مثلا خداوند متعال استعداد خشت زدن را در وجود حضرت آدم قرار داد و آدم خشت زد و خانه اى ساخت آن وقت خداوند متعال به ملائكه گفت : شما هم اين كار را بكنيد. آنها گفتند: خدايا ما را طورى آفريده اى كه اين كار را نمى توانيم انجام بدهيم . خداوند فرمود: پس اذعان كنيد كه كار خلافت از شما ساخته نيست .
    اگر منظور از ((تعليم اسماء)) مثلا اين باشد كه خداوند به آدم گفت : اين مداد، اين كاغذ و اين پاكت است ، آن وقت استدلال تمام نبود؛ زيرا ملائكه حق داشتند كه بگويند: پس به ما هم ياد بده تا ما هم بگوييم ، بلكه منظور اين است كه ملائكه بفهمند كه در نهاد انسان ، چيزى گذاشته شده كه در نهاد آنها نيست ؛ نظير اينكه خداوند متعال به عقاب بگويد پرواز كن ، بعد به انسان نيز بگويد: تو هم اين كار را بكن . و او پاسخ دهد كه من بال ندارم .
    6 - در عين حال ، خداوند منان (( يفسد فيها و يسفك الدماء )) را در خليفه ، مى پذيرد ولى مى فهماند كه آن ضررى به خليفه بودن ندارد. نهايت اين است كه خليفه به خليفه خوب و خليفه بد، تقسيم مى شود.
    7 - بنابر آنچه گفته شد، منظور از ((الاسماء)) تمام استعدادهاى انسانها براى همه كارهاست كه در نهاد انسان به تعليم تكوينى گذارده شده است .
    8 - (( ثم عرضهم على الملائكة )) ضمير ((هم )) و ((هؤ لاء)) راجع به انسانهاست و شايد ميان خبر دادن به ملائكه و خلقت آدم و زياد شدن انسانها، فاصله ، بسيار زياد بوده است آن وقت خداوند متعال كار آنها را به ملائكه نشان داده است . و اگر هم راجع به آدم باشد، به علت آن است كه حضرت آدم ، نمونه همه آدمها بود. و بسيار بعيد و ناسازگار است كه ضمير ((هم )) به ((مسميات )) برگردد. چنانكه گفته اند.
    اين مطلب در سوره اعراف ، صريحتر نقل شده است ، مى فرمايد: (( و لقد خلقناكم ثم صورناكم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لاءدم )) (55) چنانكه ملاحظه مى كنيم ، فرمان ((اسجدوا)) بعد از ((خلقناكم )) آمده است . و خلاصه معناى آيه شريفه چنين است :
    ((سپس آدم يا آدميان را به ملائكه نشان داد و فرمود: از كارهاى اينها و از آنچه اينان مى توانند انجام دهند، به من خبر دهيد، آنها كه قدرت آن را نداشتند گفتند: (( سبحانك لا علم لنا... ))
    9 - (( قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض )) .
    على الظاهر ضمير ((انبئهم )) در هر دو مورد، راجع به ملائكه و نيز ضمير ((اسمائهم )) در هر دو مورد، راجع به انسانهاست ؛ يعنى خداوند به حضرت آدم فرمود: كار آدميان را انجام بده . او هم انجام داد. و ملائكه بار ديگر يقين كردند كه كار آدم ، از آنها ساخته نيست . و آدم بايد خليفه باشد نه آنها. شايد مراد از ((غيب السموات و الارض )) همان كارهاى انسان و كشف رموز طبيعت باشد كه به دست انسان به وجود آمده و كشف شده و خواهد شد، كه آن وقت ، همه در عالم غيب بودند و هنوز به عالم شهود تنزل نكرده بودند.
    10 - چون اين حقيقت براى ملائكه روشن گرديد و دانستند كه ((خلافت )) از آنها ساخته نيست ؛ تسليم شدند و خداوند به ايشان فرمود: (( اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابى واستكبر و كان من الكافرين )) .
    تا اينجا آيات شريفه گذشته به طور طبيعى ، تفسير گرديد، كه قلب انسان به آن مطمئن و آرام مى شود.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #19
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    كيفيت نزول سوره علق
    تقريبا يقينى است كه اولين سوره نازل شده از قرآن مجيد، سوره مباركه علق ، (( اقرء باسم ربك الذى خلق )) مى باشد ولى آيا همه اين سوره ، يكدفعه نازل شده و يا در چند نوبت نازل گرديده است ؟
    در مجمع البيان مى گويد: اكثر مفسران عقيده دارند كه ((علق )) اولين سوره اى است كه نازل گرديده است . پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - در كوه ((حرا)) ايستاده بود كه جبرئيل آمد و پنج آيه از آيات آن را بر وى خواند.
    ابن كثير نيز در تفسير خود گفته است كه : جبرئيل تا آيه (( علم الانسان ما لم يعلم )) را بر آن حضرت خواند.
    واحدى در مقدمه اسباب النزول ، بعد از نقل مطلب فوق ، در روايت ديگرى نقل كرده است كه : ابتدا پنج آيه از صدر سوره ، نازل شد. دنبال آن نيز وقتى كه خداوند خواست ، نازل گرديد.
    ولى ظهور روايات ائمه معصومين - عليهم السلام - آن است كه همه سوره ، يكدفعه نازل شده است ؛ مثلا در كافى از حضرت صادق - عليه السلام - نقل شده كه فرمود: (( اول ما نزل على رسول الله صلى الله عليه و آله ، اقرء باسم ربك ، وآخره : اذا جاء نصرالله . )) (56)
    و در روايت امام رضا- عليه السلام - است كه به حسين بن خالد، فرمود: (( سمعت ابى يحدث عن ابيه : ان اول سورة نزلت : بسم الله الرحمن الرحيم اقرء باسم ربك و آخر سورة نزلت : اذا جاء نصر الله و الفتح )) (57).
    در اين صورت ، بايد گفت كه : رسول خدا - صلى الله عليه و آله - قبل از نزول وحى ، نماز مى خوانده است . مورد اذيت و آزار قرار گرفته و قرآن در اولين وحى ، از آن خبر داده است .
    مرحوم علامه امينى در الغدير(58)، در رواياتى نقل كرده است كه : اولين كسى كه با رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نماز خواند ((على بن ابيطالب )) بود. از جمله چنين نقل شده است .
    (( عن حكيم مولى ذاذان ، قال : سمعت عليا يقول : صليت قبل الناس سبع سنين و كنا نسجد و لا نركع و اول صلوة ركعنا فيه ، صلوة العصر )) .
    يعنى : ((هفت سال قبل از مردم ، نماز خوانده ام . ما، در آن نماز سجده مى كرديم ولى ركوع نداشت . و اولين نمازى كه در آن ركوع كرديم ، نماز عصر بود))
    بنابراين ، رسول خدا (ص ) حتى قبل از نزول وحى ، يك نوع نماز بى ركوع مى خوانده و مورد اهانت نيز واقع شده است . اگر همه سوره ، يكدفه نازل شده باشد، چاره اى جز قبول اين روايات نداريم .
    ولى اگر ابتدا، پنج آيه اول نازل شده و بعد از تشريع نماز، بقيه سوره نازل شده باشد، (( اراءيت الذى ينهى عبدا اذا صلى )) (59) را مى شود بر نماز معمولى و متعارف حمل كرد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #20
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    بحثى پيرامون آيه الى المرافق
    آيه شريفه وضو در قرآن مجيد در سوره مباركه مائده ، چنين آمده است : (( يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق وامسحو برؤ سكم و ارجلكم الى الكعبين و ان كنتم جنبا فاطهروا )) (60)
    يعنى : ((اى اهل ايمان ! چون خواستيد براى نماز برخيزيد، صورت و دستها را تا مرفق (آرنج ) بشوييد و سر و پاها را تا برآمدگى پا مسح كنيد. و اگر جنب هستيد، پاكيزه شويد (غسل كنيد)).
    منظور از ((قمتم )) اراده نماز است ، يعنى : چون اراده خواندن نماز كرديد، صورت و دستهايتان را بشوييد (وضو بگيريد) لفظ ((ارجلكم )) عطف است به محل ((روسكم )) كه مفعول ((امسحوا)) و منصوب است ، يعنى : ((مسح كنيد سرها و پاهايتان را)).
    اكنون بايد ديد كه منظور از ((الى المرافق )) چيست ؟ آيا اين جمله مى گويد: دستها را از سر انگشتان تا مرفق بشوييد، همانطورى كه اهل سنت ، انجام مى دهند يا معنى ديگرى دارد؟
    بايد دانست كه ((الى المرفق )) حد ((ايديكم )) است ، يعنى در ((وضو)) دستها تا حد مرفق ، منظور است . توضيح اينكه ((يد)) در قرآن مجيد، معناى و موارد متعدد دارد:
    اول : به معناى ((دست تا مچ انسان )) مى باشد، مثل ذيل همين آيه كه مى فرمايد: (( فتيمموا صعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم و ايديكم منه .(61) ))
    يعنى : ((هنگام پيدا نكردن آب ، قصد كنيد خاك پاكى را و صورت و دستهايتان را با آن مسح كنيد)). در اينجا منظور از ((ايديكم )) دستها تا ((مچ )) مى باشد.
    دوم : به معناى ((چهار انگشت )) است ، چنانچه در حد سارق ، مى فرمايد: (( و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من الله (62))) مراد از ((ايديهما)) چهار انگشت دست راست ، قطع مى شود.
    سوم : ((از شانه تا سر انگشتان )) است . در اقرب الموارد آمده است : (( اليد: الكف او من اطراف الاصابع ال الكتف )) در قرآن مجيد نيز مواردى از اين معنا را مى توان يافت .
    چهارم : ((از آرنج (مرفق ) تا سر انگشتان )) است ، چنانچه در آيه ((الى المرافق )) مى باشد. پس منظور از حرف ((الى )) در آيه ، حد مغسول است نه حد غسل ، يعنى در وضو، آن دست را بشوييد كه تا مرفق است ، نه دستى كه تا مچ يا تا شانه است .
    بنابراين ، آيه شريفه از اينكه از مرفق تا سر انگشتان بشوييم و يا بالعكس ، ساكت است . و اگر ما باشيم و آيه شريفه ، هر دو نوع شستن جايز است . شيعه كه مى گويد: بايد از مرفق شسته شود، به روايات استدلال مى كند نه با آيه شريفه ، اهل سنت نيز كه از سر انگشتان تا مرفق مى شويند، به روايات استدلال مى كنند نه با آيه شريفه .
    بيضاوى در تفسير خود مى گويد: (( و ايديكم الى المرافق ، الجمهور على دخول المرفقين فى المغسول و لذلك قيل )) ((الى )) يعنى ((مع ))؛ يعنى : جمهور علما گفته اند كه : در شستن بايد مرفقها نيز شسته شود. و لذا گفته اند: ((الى )) به معناى ((مع )) مى باشد يعنى : ((و ايديكم مع المرفق )) ملاحظه مى فرماييد كه تا مرفق شستن را مطرح نمى كند. كلام زمخشرى نيز در كشاف نظير همين كلام است )).
    ابن كثير (متوفاى 774) در تفسير خود مى گويد: ((الى المرافق يعنى مع المرافق )) بعد مى گويد: مستحب است وضو گيرنده از بازو شروع كند و آن را با دو ذراع خود بشويد؛ چنانكه بخارى نقل كرده است ... شرف الدين نورى در كتاب منهاج كه در فقه شافعيه است - در باب وضو(63) مى گويد: (( الثالث غسل يديه مع مرفقيه )) .
    مرحوم سيد مرتضى علم الهدى در ((الانتصار)) (64) مى فرمايد: شيعه مى گويد شستن از مرفق است تا سر انگشتان ، ولى باقى فقهاء (فقهاى اهل سنت ) مى گويند: شخص مخير است در اينكه از مرفق شروع كند و يا از انگشتان .
    مرحوم مغنيه در ((الفقه على المذاهب الخمسة )) (65) فرموده است : (( ذهب الامامية الى وجوب البدئة بالمرفقين ... و قالت بقية المذاهب ، الواجب غسلهما كيف اتفق .))
    بدينسان مى بينيم كه كسى از اهل سنت ، شروع از انگشتان را واجب ندانسته است . و اگر آيه شريفه دلالت مى كرد، حتما واجب مى دانستند. مرحوم امين الاسلام طبرسى - كه سخن او حجت است - در تفسير آيه شريفه فرموده است : امت اسلامى اتفاق دارند بر اينكه شستن دستها از مرفق جايز است . و وضو، صحيح مى باشد. عين عبارت ايشان چنين است : (( لكن الامة اجمعت على ان من بداء من المرفقين صح وضوئه )) .
    بنابراين لفظ ((الى المرافق )) قيد ((ايديكم )) است نه قيد ((فاغسلوا)) به عبارت ديگر: حد مغسول است نه حد غسل . و اگر آن قيد نبود، معلوم نمى شود منظور از ((ايدى )) كدام يك از معانى چهارگانه سابق است . شيعه نيز به روايات استدلال كرده است .(66)
    شيعه ، شروع از مرفق را واجب مى داند. مگر ابن ادريس كه از پايين شستن را مكروه دانسته است و مگر سيد مرتضى كه در كتاب ((انتصار)) از بالا شستن را مستحب مى داند.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 2 از 12 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •