نگاهی به قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نگاهی به قرآن
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 120
  1. #41
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    آزمايش حضرت ابراهيم و امامت او
    آيه 124 از سوره مباركه بقره ، آيه اى بحث انگيز و قابل دقت مى باشد. ابتدا آيه شريفه را نقل و ترجمه مى نماييم و سپس نكاتى را كه از آن فهميده مى شود، مورد بررسى قرار مى دهيم :
    (( واذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس ‍ اماما قال و من ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين )) (139).
    يعنى : ((چون ابراهيم را خدايش با دستورهايى امتحان كرد، و ابراهيم آنها را به اتمام رسانيد، خداوند فرمود: من تو را براى مردم ، امام و پيشوا قرار دادم . ابراهيم گفت : از ذريه من نيز؟ خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمى رسد)).
    اين آيه شريفه از چند جهت قابل بررسى است :
    1- منظور از ((كلمات )) و دستوراتى كه خداوند متعال ، حضرت ابراهيم را با آنها امتحان كرد چيست ؟ در مجمع البيان از امام صادق - عليه السلام - روايت شده كه منظور از ((كلمات ))، دستور ذبح نمودن حضرت اسماعيل در خواب است . ظاهرا اسكان ذريه اش در سرزمين مكه نيز از آن باشد.
    2- ((امامت )) جعل خدايى و در اختيار و تحت قدرت اوست . به عبارت ديگر: همانطور كه نبوت ، منصب خدايى است و بايد به دست او منصوب شود، امام نيز بايد به فرمان خداوند منصوب شود. چرا كه هيچكدام اينها در دست مردم نيست .
    3- امامت حضرت ابراهيم - عليه السلام - بعد از نبوت او بوده است بنابراين ، ((امامت )) مقام ديگرى است كه به وى عطا شده بود. آن حضرت ، مدتها پيش از آنكه ماءمور به ذبح حضرت اسماعيل باشد، به نبوت رسيده بود. لذا در كافى از حضرت باقر - عليه السلام - نقل شده است كه : خداوند متعال ، حضرت ابراهيم را ((عبد)) اتخاذ كرد، پيش از آنكه مبعوث گرداند. و او را ((نبى )) گردانيد، پيش از آنكه ((رسول )) گرداند. و ((رسول )) گردانيد پيش از آنكه ((خليل )) گرداند. و ((خليل )) گردانيد، پيش از آنكه ((امام )) گرداند.
    هنگامى كه همه اينها براى او جمع گرديد - حضرت در اينجا مشت خود را جمع كرد - خداوند به او فرمود: (( انى جاعلك للناس ‍ اماما)) و چون حضرت ابراهيم - عليه السلام - متوجه بزرگى مقام امامت بود، گفت : ((و من ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين )).
    4- امامت عهد خدايى است . و اين ، بيان ديگرى در تاءييد (( انى جاعلك ...)) مى باشد.
    5- امامت به ظالمان نمى رسد: (( لاينال عهدى الظالمين )) . اطلاق آيه شريفه اين است كه مقام ولايت عهدى ، به هيچ ظالمى نمى رسد، خواه فعلا ظالم باشد و يا در گذشته ظالم بوده و اكنون توبه كرده است ؛ زيرا اطلاق لفظ ((ظالم )) بر كسى كه قبلا نيز ظالم بود، صحيح است . لذا از آيه شريفه استفاده مى شود كه امام حتما بايد ((معصوم )) باشد.
    علامه طباطبائى در الميزان مى فرمايد: با اين بيان ظاهر شد كه مراد از ((ظالمين )) مطلق ((من صدر عنه ظلم ما)) است ؛ از شرك يا معصيت . هر چند كه اين ظلم ، فقط در وقتى از عمرش بوده و سپس ‍ توبه كرده باشد.
    از برخى از اساتيد ما (ره ) از دلالت آيه بر عصمت امام - عليه السلام سؤ ال شد؟ فرمود: مردم به حسب قسمت عقليه چهار قسم اند؟
    1- آنكه در همه عمر ظالم بوده است .
    2- آنكه در هيچ وقت ظالم نبوده است .
    3- آنكه در اول عمر ظالم بوده اما بعدا توبه كرده است .
    4- آنكه اول عمر ظالم نبوده اما بعدا ظالم شده است .
    شاءن حضرت ابراهيم - عليه السلام - اجل است از اينكه ((امامت )) را براى افراد قسم اول يا قسم چهارم بخواهد. پس فقط قسم دوم و سوم ، باقى مى ماند. و در اين صورت ، مراد از ظالمى كه عهد خدا به او نمى رسد، فقط قسم سوم مى باشد. بنابراين ، مصداق آيه شريفه ، افراد قسم دوم مى باشد كه اصلا ظالم نبوده اند؛ يعنى معصوم هستند.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #42
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    مراد از امامت چيست ؟
    اكنون بايد ديد كه مراد از ((امامت )) در اينجا چيست ؟ در پاسخ اين سوال بايد گفت : ممكن است مراد از آن يكى از اين سه معناى ذيل باشد:
    اول : به معناى مقتدا بودن در افعال و اقوال .
    دوم : پيشوا بودن در اداره امور مردم ، پياده كردن احكام خدا، حكومت در جامعه ، اقامه حدود و جنگ با دشمن و...
    معناى اول ، شامل همه انبيا مى شود. و هيچ پيامبرى نيست مگر آنكه مقتدا در افعال و اقوال است . ولى راجع به معناى دوم بايد گفت : ممكن است پيامبرى ماءمور به تشكيل حكومت و پياده كردن احكام الهى نشود. اما خداوند متعال : اين مقام و امامت را به حضرت ابراهيم - عليه السلام - داده است .
    سوم : به معناى ((ولايت )) است . امام به معناى سوم ، يك انسان كامل ، منحصر بفرد، يك قطب ، يك حجت و يك ولى اكمل است . زنده و مرده او يكى است . همانطور كه در زندگى مى شنود، بعد از مردن نيز مصداق (( اشهد انك تسمع كلامى و تشهد مقامى )) (140) مى باشد. چنانكه اغلب زيارتهاى معصومين - عليهم السلام - با كلمه خطاب ((عليك و عليكم )) است .
    از هفتاد و سه نوع اسم اعظم خداوند، هفتاد و دو نوع آن ، نزد امام مى باشد؛ همان اسم اعظمى كه عاصف بن برخيا؛ وزير حضرت سليمان بن داوود - عليهماالسلام - به وسيله آن ، تخت ملكه ((سباء)) را در يك چشم بهم زدن نزد حضرت سليمان ، حاضر كرد(141).
    ((امام )) كسى است كه اعمال بندگان ، شب و روز بر او عرضه مى شود و آنها را مى داند. و در روز قيامت بر اعمال آنها گواهى خواهد داد(142).
    ((امام )) كسى است كه علم غيب مى داند و خداوند مقدارى از علم غيب را به او آموخته است تا جايى كه على بن ابيطالب - عليه السلام - قبل از شروع به جنگ با خوارج ، فرمود: ((به خدا قسم ! ده نفر از ياران من شهيد نمى شوند، و ده نفر از آنها زنده نمى ماند)).
    پس از تمام شدن جنگ ، از ياران آن حضرت ، فقط هشت نفر شهيد شده بود و از خوارج - كه چهار هزار نفر بودند - فقط نه نفر زنده ماندند(143).
    ((امام )) داراى روحى است كه با آن همه جاى دنيا را مى بيند. و از همه جريانها باخبر است . در حالى كه در خانه خود نشسته است (144).
    به احتمال نزديك به يقين و يا به طور يقين ، مراد از ((امامت )) در آيه شريفه ، معناى سوم است كه خداوند ابراهيم - عليه السلام - را پس از آنكه از عهده امتحانها برآمد، به چنين مقامى رفيع ، رسانيد. و تا آن وقت به آن مقام بزرگ نرسيده بود.
    از تفسير الميزان معلوم مى شود كه علامه طباطبائى (ره ) نيز اين معنا را اختيار فرموده است . و اين مقامى است كه جا داشت حضرت ابراهيم - عليه السلام - آن را براى ذريه اش نيز بخواهد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #43
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    بحثى پيرامون بداء
    (( يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب (145)))
    يعنى : ((خداوند هر چه را بخواهد (از احكام يا حوادث عالم ) محو و هر چه را بخواهد اثبات مى كند و اصل كتاب آفرينش در نزد اوست )).
    بايد بدانيم كه عالم ، عالم اسباب و مسببات است . و خداوند متعال خواسته است كه كارها با اسباب و علل خود جريان پيدا كنند. امام صادق - عليه السلام - مى فرمايد: (( ابى الله يجرى الاشياء الا باسباب ... (146))) . هر نتيجه اى معلول علل و مقدمات آن است . و چيزى بدون علت ، موجود نمى شود. اين حكم در همه كائنات جريان دارد.
    جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم اين طور نيست كه بگوييم : عالم ، عالم جبر مطلق است . و هر چيزى به طور علل و معلول تا انقراض ‍ عالم ، معلوم و معين شده و هرگز قابل تغيير و تبديل نخواهد بود. به عبارت ديگر: اين گونه نيست كه بگوييم علل و اسباب و معلومات و مسببات در پى هم چيده شده و بدون تغيير و تبديل ، بتدريج جاى خود را خواهند يافت . و اگر چنين باشد - نعوذ بالله - تكليف ، عقاب ، ثواب ، دع ، تضرع ، توبه ، بهشت و جهنم باطل خواهد شد. و بالاتر از اينها، لازم مى آيد كه خداوند متعال از مخلوقات خويش ، مسلوب الاختيار گردد. چنانچه يهود - لعنهم الله - به اين مطلب قائل شده و گفتند: ((يدالله مغلوقة )) خداوند نيز در پاسخ آنان فرمود: (( علت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء (147)))
    يعنى : ((به واسطه اين گفتار دروغ دست آنها بسته شده و به لعن خداوند گرفتار شدند. بلكه دو دست خداوند (دست قدرت و رحمت او) گشاده است ، هرگونه بخواهد، اتفاق مى كند)).
    بلكه حق آنها است كه : تمام كارها و جريانهاى عالم ، روى علل و اسباب مى چرخد. اما خداوند دائما، مسببات و معلولات را با تبديل علل و اسباب ، عوض مى كند. به عبارت ديگر: خداوند متعال عمر انسانها را روى تغيير علل و اسباب ، كم و زياد مى كند. سرنوشتها را تغيير مى دهد، عزيزها را ذليل و ذليلها را عزيز مى گرداند. و آنكه مستحق عذاب بود، اهل بهشت مى گرداند و بالعكس . فصلى را كه بنا بود باران بيايد بدون باران مى كند: ملتى را پيروز و ملتى را مغلوب مى كند.
    چنانچه قرآن مجيد مى فرمايد: (( يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب )) .
    يعنى : ((چيزى را كه بنا بود موجود شود و به وجود بيايد، خداوند آن محو مى كند و نمى گذارد به وجود بيايد. و چيزى را كه بنا بود به وجود نيايد، به وجود مى آورد)).
    و نيز فرمود: (( ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم (148)))
    يعنى : ((اگر مردم استعداد و قابليت خويش را از دست دادند، خداوند نعمت خويش را تغيير مى دهد)).
    در اينجا سه مطلب وجود دارد كه بايد مورد بررسى قرار گيرد اول : بدا چيست ؟ دوم : تاءثير عالم سفلى در عالم بالا. و سوم : ايجاد و خلقت دائم از سوى خداوند متعال .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #44
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    بداء چيست ؟
    ((بداء)) در اسلام ، اولين بار توسط اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - مطرح شد. و قبل از آنان كسى اين مسئله را مطرح نكرده بود. و آن اين است كه خداوند متعال با تغيير اسباب ، مسببات را تغيير مى دهد، مثلا به علت ((صله رحم )) عمر كسى را زياد مى كند كه به والدين يا اقربايش كمك مى كند و در اثر عقوق و قطع رحم ، عمر او را ناقص مى گرداند و هكذا...
    و اهل سنت چون از اين معنا غافل هستند لذا به شيعه حمله كرده اند بدون آنكه در گفتار شيعه دقت كنند، مثلا فخر رازى در تفسير (( يمحوا الله ما يشاء و يثبت )) گفته است : رافضى ها مى گويند ((بداء)) بر خداوند جايز است . بداء اين است كه خداوند چيزى را بداند و سپس خلاف آن براى خداوند ثابت شود!(149)
    در كافى از زراره از امام باقر يا امام صادق - عليهماالسلام - نقل شده است كه فرموده است : (( (( ما عبد الله بشى ء مثل البداء )) ؛ يعنى : خداوند با چيزى مثل ((بداء)) عبادت نشده است )).
    و در روايت هشام بن سالم از امام صادق - عليه السلام - نقل نموده كه حضرت فرمود: (( ما عظم الله بمثل البداء )) (150). معناى اين هر دو حديث ، كاملا معلوم است كه يعنى : تغيير اسباب ، مسببات و علل و معلول در دست خداوند است . محمد بن مسلم از امام صادق - عليه السلام - نقل كرده است كه فرمود: (( ما بعث الله نبيا حتى ياءخذ عليه ثلاث خصال : الا قرار له بالعبودية و خلع الانداد و ان الله يقدم من يشاء و يؤ خر من يشاء )) (151).
    يعنى : ((خداوند متعال هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگر آنكه ابتدا سه عهد را از او گرفت : اول اقرار به عبادت خداوند دوم : از بين بردن بتها و سوم اينكه : اختيار جريانهاى عالم در دست خداوند است و آنچه را كه بخواهد جلو مى اندازد و آنچه را كه بخواهد به تاءخير مى اندازد)).
    آيت الله خوئى در البيان مى فرمايد: قضاى الهى به سه قسم تقسيم مى شود:
    اول : قضايى كه كسى را از بندگانش بر آن مطلع نكرده و علم مخزونى مى باشد كه مخصوص خودش فرموده است . در اين قضاء و علم ، بدون شك ((بداء)) واقع نمى شود. بلكه در بسيارى از روايات اهل بيت - عليهم السلام - وارد شده كه منشاء ((بداء)) همين علم است يعنى از آن سرچشمه مى گيرد. ابوبصير از امام صادق عليه السلام - نقل كرده است كه فرمود:
    (( ان لله علمين علم مكنون مخزون لايعلمه الا هو، من ذلك يكون البداء، و علم علمه ملائكته و رسله و انبيائه و نحن نعلمه )) (152).
    خلاصه اين حديث شريف ، اين است كه در علم اول ، بداء حاصل نمى شود، بلكه آن ، منشاء بداء و علت بداء است .
    دوم : قضايى كه خداوند متعال آن را به ملائكه و انبياء خبر داده است كه آن حتما واقع خواهد شد. در اين قضا نيز ((بداء)) حاصل نمى شود؛ زيرا لازمه اش اين است كه خداوند متعال خود و ملائكه و پيامبرانش را تكذيب كند. و اين محال است .
    عياشى از فضيل نقل كرده است كه مى گويد: از حضرت ابوجعفر امام باقر - عليه السلام - شنيدم كه مى فرمود: ((از امور حتمى ، امورى هستند كه لامحاله واقع مى شود. و باز از امور برخى امور هستند كه موقوفه و مشروط عندالله هستند. خداوند از آنها آنچه را بخواهد جلو مى اندازد و آنچه را كه بخواهد محو مى كند. و آنچه را بخواهد اثبات مى كند. و كسى از بندگانش را به اين مشروط واقف نكرده است . و اما آنچه رسولان خبر داده اند لامحاله انجام خواهد شد؛ زيرا خداوند نه خودش را تكذيب مى كند و نه پيامبرانش و نه ملائكه اش را)):
    (( روى العياشى عن الفضيل قال : سمعت اباجعفر عليه السلام يقول من الامور المحتومة امور جائية لامحالة و من الامور موقوفة عند الله يقدم منها ما يشاء، و يمحوا ما يشاء و يثبت ما يشاء لم يطلع على ذلك احدا - يعنى الموقوفة - فاما ما جائت به الرسل فهى كائنة لايكذب نفسه و لا نبيه و لا ملائكته )) (153).
    سوم : قضايى است كه خداوند آن را به پيامبر و ملائكه اش خبر داده است كه آنها واقع خواهد شد ولى مشروط است به اينكه اراده خداوند برخلاف آن تعلق نگيرد. و اين همان قسم است كه در آن بدا واقع مى شود. روايات اهل بيت - عليهم السلام - حاكى است كه خداوند متعال به انبياء و ملائكه خبر مى دهد و نيز به ملائكه خبر مى دهد كه باز اراده و مشيت مرا هنگام وقوع ، در نظر بگيريد.
    امام صادق - عليه السلام - به ابن مسكان فرمود: چون شب قدر گردد، ملائكه و روح و كاتبان (سرنوشتها)، به آسمان دنيا نازل مى شوند و آنچه از قضاى خداوند در آن سال باشد آن را مى نويسند. و چون خداوند بخواهد چيزى را مقدم يا مؤ خر كند و يا چيزى را كم كند، به ملك امر مى كند تا آنچه را كه خداوند بخواهد آن را محو كند و آنچه را اراده نمايد، ثبت نمايد و آن را بنويسد:
    (( عن عبدالله بن مسكان عن ابى عبدالله عليه السلام قال : اذا كان ليلة القدر نزلت الملائكة و الروح و الكتبة الى سماء الدنيا، فيكتبون ما يكون من قضاء الله تعالى فى تلك السنة فاذا اراد الله ان يقدم شيئا او يؤ خره او ينقص شيئا امر الملك ان يمحوا ما يشاء ثم اثبت الذى اراده )) (154).
    على بن ابراهيم در تفسير خود، ذيل آيه (( فيها يفرق كل امر حكيم )) (155) مى گويد: پدرم از ابن ابى عمير از عبدالله بن مسكان از امام باقر و امام صادق و امام كاظم - عليهم السلام - نقل كرده كه همه آنها در تفسير ((فيها يفرق كل امر حكيم )) فرمودند: خداوند هر كار حق يا باطل و هر چه در آن سال خواهد بود، در شب قدر مقدر مى كند. ولى ((بداء و مشيت )) دست خداوند است . از اجلها، ارزاق ، بلاها، عارضه ها و امراض ، آنچه بخواهد مقدم و يا موخر مى دارد و در آنها آنچه بخواهد مى افزايد و آنچه بخواهد كم مى كند:
    (( حدثنى ابى عن ابى عمر عن عبدالله بن مسكان عن ابى جعفر و ابى عبدالله و ابى الحسن عليهم السلام فى تفسير قوله تعالى : ((فيها يفرق كل امر حكيم )) اى يقدر الله كل امر من الحق و من الباطل و ما يكون فى تلك السنة ، و له البداء و المشية يقدم ما يشاء و يؤ خر ما يشاء من الاجال و الارزاق و البلايا و الاعراض و الامراض ، و يزيد فيها ما يشاء و ينقص ما يشاء...)) (156).
    اين مطلب را با نقل يك روايت از امام رضا - عليه السلام - به پايان مى بريم : (( عن البزنطى عن الرضا عليه السلام قال :... قال ابوعبدالله و ابوجعفر و على بن الحسين و الحسين بن على و الحسن بن على و على بن ابى طالب عليهم السلام : و الله لولا آية فى كتاب الله لحدثناكم بما يكون الى ان تقوم الساعة : يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب )) (157).
    يعنى : ((امام رضا - عليه السلام - فرمود: ابوعبدالله و ابوجعفر و على بن حسين و حسين بن على و حسن بن على و على بن ابيطالب - صلوات الله عليهم - فرموده اند: به خدا قسم اگر يك آيه در قرآن نبود، همه آنچه را كه واقع خواهد شد، تا قيام قيامت ، به شما خبر مى داديم . و آن آيه : (( يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب )) است .
    يعنى : خداوند به ما خبر داده و ما مى دانيم اما ممكن است آنچه را كه خبر داده عوض كند و يا تغيير دهد. اين حديث شريف ، در تفسير عياشى ، ج 2، ص 215 از زراره از امام باقر از امام سجادعليهماالسلام - نقل شده است .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #45
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تاءثير عالم سفلى در عالم علوى
    قرآن مجيد، به طور صريح مى فرمايد: اين جهان با انسان در حال داد و ستد است . و كارهاى عالم سفلى و پايين ، در عالم علوى و بالا اثر مى گذارد، براى نمونه به چند آيه شريفه اشاره مى كنيم :
    1- (( و ضرب الله مثلا قرية كانت امنة مطمئنة ياءتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون )) (158).
    يعنى : ((خداوند مثل مى زند شهرى را كه در حال امن و آرامش بود و روزى اش از هر طرف به طور فراوان مى آمد. ولى اهل آن به نعمتهاى خدا كفران و ناسپاسى كردند، لذا خداوند لباس گرسنگى و ترس را بر آنها چشانيد (نعمت را مبدل به قحطى و ايمنى را به ناامنى مبدل كرد) اين بخاطر كارهاى آنها بود)).
    اين يك نمونه صريح ، از داد و ستد انسان و جهان و اثر گذاشتن كارهاى پايين در تصميم عالم بالاست كه خداوند در اثر كارهاى ناپسند آنها سرنوشتشان را عوض كرده است .
    2- (( و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما يكسبون )) .(159)
    يعنى : ((اگر اهل آباديها ايمان اورده و تقوا پيشه مى كردند، هر آينه بركاتى از آسمان و زمين براى آنها مى گشوديم . وليكن گفته هاى ما را تكذب كردند و در اثر كارهايشان ، انها را گرفتيم )).
    اين آيه نيز مانند ايه سابق ، صريح است در تاثير عالم دنيا در كار عالم بالا كه اثر ايمان و تقوا ((بركات )) و نتيجه تكذيب ((گرفتارى )) است .
    3- (( فلولا كانت قريه امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما امنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحياه الدنيا و متعناهم الى حين )) (160)
    يعنى : ((چرا نشد كه قريه اى ايمان آورد و ايمانش به او نفع مى دهد، مگر قوم يونس كه چون ايمان اوردند، عذاب خوار كننده را در دنيا بركنار كرديم و تا مدتى متاعشان داديم )).
    ايمان ، دعا و تضرع ، تقدير را عوض كرد و نقمت و بلا را به صحت و عافيت و نعمت ، مبدل نموده است .
    4- )) ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم (161).
    يعنى : ((خداوند حال هيچ قومى را دگرگون نخواهد كرد تا زمانى كه آن قوم ، حالشان تغيير دهند)).
    5- )) ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم (162))) .
    يعنى : ((حكم ازلى خداوند) اين است كه خداوند نعمتى را كه به قومى عطا كرد، تغيير نمى دهد، با وقتى كه آن قوم ، حال خود را تغيير دهند)).
    مراد از ((ما)) در ((ما بانفسهم )) در هر دو آيه ، استعداد و لياقت انسانهاست ، يعنى تا قيامت و استعداد خود را از دست نداده و اهليت نعمت را داشته باشند، نعمت پايدار خواهد ماند. اما وقتى اهليت و صلاحيت را از دست دادند، خداوند نيز نعمت را تغيير خواهد داد.
    آيات زيادى در اين زمينه آمده است كه نمونه هاى بالا به طور اشاره و گذرا بود.
    همچنين است رواياتى كه درباره دعا وارد شده است از قبيل :
    1- (( عن الصادق عليه السلام قال : ان الدعا يرد القضا و قد نزل من السماء و قد ابرم ابراما)) (163).
    يعنى : ((دعا، قضاى حتمى خداوند را كه از آسمان نازل شده و شديدا محكم شده است بر مى گرداند)).
    و نيز درباره احسان و صدقه آمده است :
    2- (( عن ابى جعفر عليه السلام قال : البرو الصدقه ينفيان الفقر و يزيدان فى العمر و يدفعان تسعين ميته اسوء (164).
    يعنى : ((امام ابوجعفر- عليه السلام - فرمود: نيكى و صدقه ، فقر را از بين مى برند و عمر انسان را زياد مى كند و نود مرگ سوء را دفع مى سازند)).
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #46
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    گفتارى پيرامون برزخ
    در موارد متعدد از قرآن مجيد، بحث حائل و برزخ عنوان شده كه ميان دو آب و دو دريا واقع است . و از آميختن آن دو، جلوگيرى مى كند. اكنون مى خواهيم بدانيم كه منظور از آن ((حائل و برزخ )) چيست ؟ بدين منظور، ابتدا آيات شريفه را نقل نموده ، سپس به بررسى آنها مى پردازيم :
    1- (( مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان )) (165)
    يعنى : ((دو دريا را فرستاد ((يا آميخت )) كه با هم ملاقات مى كنند ولى ميان آنها حائل و برزخى است كه به هم تجاوز نمى كنند)).
    2- (( ((و هو الذى مرج البحرين هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بينهما برزخا و حجرا محجورا)) (166)
    يعنى : ((او ((خداوند)) كسى است كه دو دريا را به هم آميخت اين يكى شيرين و گوارا است و اين ديگر شور و تلخ است . و ميان آن دو برزخ و حائلى و منعى منع شده قرار داد ((حجرا محجورا به جاى : لا يبغيان است )).
    3- (( امن جعل الارض قرارا و جعل خلالها انهارا و جعل لها رواسى و جعل بين البحرين حاجزاء اله مع الله بل اكثرهم لا يعلمون )) (167).
    يعنى : ((آيا معبودهاى مشركان بهتر است يا خدايى كه زمين را قرارگاه گردانيد و در وسط ان نهرها قرار داد و براى زمين كوههاى استوار آفريد. و ميان دو دريا مانعى به وجود آورد. آيا معبودى با خداهست ؟ نه ، معبودى با او وجود ندارد بلكه بيشتر شان نادانند)).
    دقت در آيات شريفه فوق ، نشان مى دهد كه منظور از ((دو دريا)) يكى درياهاى روى زمين است كه همه شور و تلخ و داراى املاحند، ديگرى آبهايى است كه در دل زمين مى باشد. اگر ما توجه كنيم كه مثلا در عرض يك سال چه مقدار اب شيرين ، توسط چشمه ها، قناتها، چاهاى عميق ، موتور پمپ ها و امثال آن ، از زمين كشيده و بيرون ريخته مى شود، ان وقت خواهيم دانست كه آبهايى كه در دل زمين هستند، واقعا دريا و درياهاست .
    اما چطور مى شود كه درياها و اقيانوسهاى شور و تلخ ، آبهاى دل زمين را شور و تلخ نمى كنند. بزرگترين علت اين امر، جداره هاى اعماق زمين و ارتفاع بستر رودخانه هاست كه مانع مى شوند تا اين دو دريا يكديگر را از اثر بيندازند. والا آبهاى دل زمين ، شور و تلخ مى شد. و زندگى و حيات از بين مى رفت . حقيقتا جا داشت كه خداوند آن را در قرآن كريم مطرح سازد و ان را از جمله مواهب و نعمتهاى خويش بشمارد.
    در الميزان ذل آيه : ((بينهما برزخ ...)) فرموده است : بهترين چيزى كه در اين رابطه گفته شده آن است كه : مراد از ((بحرين )) درياى شور است كه تقريبا سه ربع كره زمين را فرا گرفته ، و مطلق درياى شيرين كه در مخازن زمين ذخيره شده است ؛ چشمه ها از آن شكافته و نهرها از آن جارى شده است و در درياى شور مى ريزند. اين دو، پيوسته به هم مخلوط مى شوند ولى حائلى - كه جداره هاى مخازن زمين باشد. ميان آن دو هست كه نمى گذارد و درياى شور، به درياى شيرين تجاوز كند.
    آن را شور گرداند و زندگى از بين برود، و بالعكس .
    طنطاوى مراغى در تفسير خود راجع به آيه 19 از سوره رحمن ، محل التقاء رود نيل و درياى مديترانه را مثل زده و مى گويند: نه آب تلخ دريا، آب شيرين را تلخ مى كند نه بالعكس . ولى اين سخنان قابل قبول نيست .
    سيوطى در تفسير الدرالمنثور از ابن عباس نقل كرده كه ((بحرين )) را به على و فاطمه - عليهما السلام و ((برزخ )) را به رسول خدا - صلى الله عليه و آله ((ولولؤ و مرجان )) را به حسينن عليهما السلام - تفسير كرده است :
    ((عن ابن عباس فى قوله ((مرج البحرين يلتقيان )) قال : على و فاطمة ((بينهما برزخ لا يبغيان )) قال : النبى صلى الله عليه و آله و سلم ((يخرج منهما اللوء لوء و المرجان )) قال الحسن و الحسين )) (به نقل از الميزان ).
    امين الاسلام طبرسى آن را در مجمع البيان از سلمان فارسى و سعيد بن جبير و سفيان ثورى نقل كرده است . در تفسير قمى نقل شده كه يحيى بن سعيد مى گويد:
    (( سمعت اباعبدالله عليه السلام يقول : فى قول الله تبارك و تعالى ((مرج البحرين يلتقان بينهما برزخ لايبغيان )) قال على و فاطمة بحران عمقيان لا يبغى احدهما على صاحبه ((يخرج منهما اللوء لوء و المرجان )) قال : الحسن و الحسين )) .
    ناگفته نماند كه آن يك نوع تطبيق است نه اينكه منطوق آيات شريفه باشد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #47
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    برزخ و ارواح سه گانه
    از قرآن مجيد فهميده مى شود كه ارواح انسنها در عالم برزخ ، به سه گروه تقسيم مى شوند، اول : ارواحى كه در نعمت و شادى هستند.
    دوم : ارواحى كه در عذاب و زحمت مى باشند.
    سوم : ارواحى كه در بى خبرى محض قرار دارند و چيزى نمى دانند بلكه فقط هنگامى كه در قيامت زنده شدند، خواهند دانست كه مدتهاى زياد در برزخ بوده اند.
    مرحوم شيخ مفيد در ((تصحيح الاعتقاد)) - كه شرح و نقد عقايد صدوق - عليه الرحمه - است مى فرمايد: آنچه از حديث در اين باب به ثبوت رسيده آن است كه : ارواح بعد از موت اجساد، دو قسم هتسند؛ قسم اول : منتقل مى شوند به ثواب و عقاب ارواح منعم و معذب ) قسم دوم : باطل شده و چيزى از ثواب و عقاب را درك نمى كنند. قسم اول كسانى هستند كه داراى ايمان محض و كفر خالص بوده اند... قسم دوم آنهايى مى باشند كه دراى ايمان محض و كفر محض نيستند. و قرآن و حديث از اين حقيقت پرده برداشته اند.(168)
    ابتدا به قسم سوم يعنى ارواح بى خبر مى پردازيم و آن را بررسى مى نماييم ، توجه بفرماييد:
    (( ويوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يوفكون و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم فى كتاب الله الى يوم البعث فهذا يوم البعث ولكنكم كنتم لا تعلمون )) .(169)
    يعنى : ((ياد كن روزى را كه قيامت بر پا شود، گناهكاران قسم مى خورند كه جز ساعتى و زمان اندكى در برزخ مكث نكرده اند. در دنيا نيز چنين منحرف بوده و باطل را به جاى حق مى گرفتند. در آن وقت آنهايى كه داراى علم و ايمان خالص بوده و طول عالم برزخ را دانسته اند، به آنها مى گويند: شما تا روز قيامت كه امروز است در علم خدا مكث كرديد و ليكن از جهل بر آن آگاه نبوديد)).
    در اين آيه شريفه كاملا روشن است كه آن گروه ، بودن در برزخ و عالم مرگ را ندانسته اند. تا جايى كه امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان مى فرمايد: هر كس با اين ايه استدلال كند كه عذاب قبر وجود ندارد، بيهوده گفته است ؛ زيرا ما گفته ايم كه مانعى ندارد آنها اول عذاب قبر را ببينند و سپس در عالم بى خبرى واقع شوند.
    بنابراين ، منظور از ((المجرمون )) در آيه شريفه كسانى هستند كه نه داراى ايمان خالص مى باشند و نه كفر خالص . و كسانى هستند كه امام صادق - صلوات الله عليه - درباره آنها فرمود: ((يلهى عنهم )) (چنانكه خواهد آمد) آيات ذيل نيز مفيد مطلب فوق مى باشند:
    (( يوم ينفخ فى الصور و نحشر المجرمين يومئذ زرقا يتخافتون بينهم ان لبثتم الا عشرانحن اعلم بما يقولون امثلهم طريقة ان لبثتم الا يوما)) .(170)
    يعنى : ((ياد كن روزى را كه در صور دميده مى شود و گناهكاران را در آن روز، كبود چشم (يا كور) محشور مى كنيم ، ميان خويش اهسته مى گويند: فقط ده روز (در برزخ ) توقف كرده ايد. ما به آنچه مى گويند، داناتريم . و آنكه داراى صوابترنى راه است مى گويد: مكث نكرده ايد، مگر فقط يك روز)).
    آنها پنهانى به همديگر دورغ نمى گويند، بلكه آن طور مى دانند، آهسته سخن گفتن ظاهرا براى رعب و ترس است . بنابراين ، ماندن در برزخ را درك نكرده و چنان گفته اند.
    در هر دو آيه شريفه كلمه ((مجرمين )) آمده است : در اولى ((يقسم المجرمون )) و در دومى ((نحشر المجرمين )) بنابراين ، منظور از آنها كسانى هستند كه داراى ايمان خالص و كفر خالص ‍ نيستند مرحوم طبرسى هنگام قنل اقوال درباره آيه شريفه مى فرمايد: و گويند: طولانى بودن مكث در قبور براى آنها محسوس نيست گويى خوابيده بودند و بيدار شده اند: (( و قيل فى القبر يذهب عنهم طور لبثهم قى قبورهم كانهم كانوا نياما فانتيهوا)) .
    در تاءييد آيات شريفه ، روايات معصومين - عليهم السسلام - قابل دقت است ؛ مثلا امام صادق - عليه السلام - مى فرمايد:
    (( عن عبدالله بن سنان ابى عبدالله عليه السلام قال : انما يسئل فى قبره من محض الايمان محضا و الكفر محضا و اما ما سوى ذلك فيلهى عنهم )) .
    يعنى : ((در قبر فقط از كسى سوال مى شود كه مؤ من خالص يا كافر خالص باشد، اما غير از اين دو گروه ، رها كرده مى شوند)).
    اين حديث در كافى از ثقه جليل عبدالله بن سنان از امام صادق - عليه السلام - و نيز با سند ديگرى از ابى بكر حضرمى ، از آن حضرت و با سند سومى از محمدبن مسلم از آن حضرت نقل شده است . و ايضا اين حديث از ابن بكير از امام باقر - عليه السلام - و نيز از ابو بكر حضرمى از آن حضرت منقول است (171). مرحوم صدوق ان را در فقيه (172). به طور ارسال مسلم ، نقل كرده و مى گويد:
    (( ((قال الصادق عليه السلام : لا يسل فى القبر الا من محض ‍ الايمان ...)).
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #48
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    ارواح منعم
    آيات و روايات در اين قسمتى از ارواح در عالم برزخ ، در شادى و نعمت خواهند بود، صريح مى باشند. اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
    1- سوره مباركه ((يس )) جريانى بدين قرار نقل شده است كه : خداوند متعال دو پيامبر را به شهرى ارسال داشت اما اهل شهر ان دو را تكذيب كردند. خداوند پيامبر سومى را به كمك آنها فرستاد و هر سه با هم مردم آن ديار را به توحيد دعوت كردند. پس از تبليغ آن ها و انكار مردم ، مرد منصف و عاقلى از دورترين نقاط شهر آمد و در گفته پيامبران دقت نمود و دانست كه آن ها پيامبر مى باشند، لذا به به آن ها ايمان آورد و گفت : (( انى امنت بربكم فاسمعون )) .
    او مردم را به دعوت قبول پيامبران فرا خواند ولى ان قوم نادان او را شهيد كردند.
    خداوند متعال شهادت او را چنين بيان مى فرمايد:
    (( قيل ادخل الجنه قال يا ليت قومى يعلمون بما غفرلى ربى و جعلنى من المكرمين )) (173).
    يعنى : ((چون روح از بدنش خارج شد، به او گفته شد: به اين بهشت داخل شو، ((و او داخل شد)) و گفت : اى كاش ! كشندگان من مى دانستند كه خدايم مرا آمرزيد و از محترمان گردانيد)).
    اين آيه شريفه صريح است در اينكه : بهشت برزخى و روحى وجود دارد كه شهيد بعد از شهادت ، روحش داخل آن مى شود. و لفظ ((الجنه )) حاكى است كه انجا محل نعمت ، شادى ، زندگى و سرور مى باشد. در الميزان مى فرمايد: (( و المراد بالجنه ... جنه البرزخ دون الاخره )) امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان مى گويد:
    (( و فى هذا دلاله على نعيم القبر، يعنى : در اين آيه ، دلالت بر نعمت قبر وجود دارد. ))
    2 - (( الذين تتوفاهم الملائكه طيبين يقولون سلام عليكم ادخلو الجنه بما كنتم تعملون )) . (174)
    يعنى : ((انانكه ملائكه آنها را در حال پاك بودن از ظلم ، تحويل مى گيرند و قبض روح مى كنند، به انها مى گويند: سلام بر شما، داخل بهشت شويد در مقابل اعمالى كه انجام مى داديد)).
    در آيه 28 همين سوره مى فرمايد: (( الذين تتوفاهم الملائكه ظالمى انفسهم ... ))
    از مقابله اين دو آيه شريفه معلوم مى شود كه منظور از لفظ ((طيبين )) پاك بودن از ظلم است . به هر حال اين آيه مانند آيه شريفه اول صريح است در بهشت برزخى و نعمت ارواح پاكان . و اينكه و روح آنها به محض خروج از بدن ، در بهشت داخل خواهد شد. امتياز اين آيه با آيه گذشته و دو آيه بعدى - كه خواهد آمد - در اين است كه : اين آيه شامل شهدا و غير شهدا مى باشد اما سه آيه ديگر، درباره شهيدان راه حق است .
    اين آيه در افاده بهشت بزرخى هيچ تفاوتى با آيه اول ندارد. ولى عجيب است كه مفسران ، روايات برزخ را فقط در ذيل آيه اول نقل كرده اند بجز تفسير صافى كه يك روايت از اميرالمومنين - عليه السلام - در آن نقل كرده كه راجع به برزخ مى باشد.
    3- (( و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . فرحين بما اتاهم الله من فضله و يستبشرون بالدين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون )) (175).
    يعنى : ((كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد بلكه زنده اند و نزد پروردگار، روزى داده مى شوند. و به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده شادمانند. و درباره آنهايى كه هنوز نمرده اند و خود را به آنها نرسانده اند، شاد هستند از اينكه ترس و غمى بر آنها نيست )).
    به قولى اين آيات شريفه درباره شهداى ((بدر)) و به قولى درباره شهداى ((احد)) نازل شده است . و در روايتى از حضرت باقرصلوات الله عليه - درباره هر دو مى باشد. ولى آيات به طور عموم و شامل همه شهدا در طول روزگار است . و تخصيص بردار نيست .
    محتواى آيه شريفه كاملا روشن و قابل دقت است : شهدا زنده اند. روزى ذاده مى شوند. درباره دنيامانده ها ناراحت نيستند. راجع به نعمت خود، شادمانند. پس ارواح شهدا در عالم برزخ زنده اند. شعور دارند و از نعمت خداوندى لذت مى برند.
    4- (( و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء ولكن لاتشعرون )) (176).
    يعنى : ((به آنهايى كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نگوييد بلكه آنها زنده اند لكن شما نمى فهميد)).
    اين آيه نيز صريح است در اينكه : شهدا در عالم برزخ زنده اند. و نبايد به آنها ((مرده )) اطلاق كنيم . امين الاسلام طبرسى مى فرمايد: صحيح است كه آنها تا بر پا شدن قيامت ، حقيقتا زنده اند. و نيز مى فرمايد: در اين آيه دلالت بر صحت مذهب مذهب ما وجود دارد كه عقيده داريم به سؤ ال قبر و ثواب مؤ من و عقاب گناهكاران چنانكه اخبار در اين باره فراوان است .
    اين آيات درباره اهل نعمت در عالم برزخ بود. اما آياتى كه راجع به اهل عذاب در برزخ است به قرار ذيل مى باشد:
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #49
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    معذب بودن برخى از ارواح در برزخ
    اينك برخى از آيات شريفه را كه درباره معذب بودن برخى از ارواح در برزخ مى باشد نقل مى نماييم :
    (( ولو ترى اذا الظالمون فى غمرات الموت و الملائكة باسطوا ايديهم اخرجوا انفسكم اليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تقولون على الله غير الحق و كنتم عن آياته تستكبرون . و لقد جئتمونا فرادى كما خلقناكم اول مرة و تركتم ما خولناكم وراء ظهوركم و ما نرى معكم شفعاءكم الذين زعمتم انهم فيكم شركاء لقد تقطع بينكم وضل عنكم ما كنتم تزعمون )) (177)
    يعنى : ((... اى كاش ! مى ديدى كه ظالمان در بيهوشى مرگند، ملائكه شروع به عذاب آنها كرده و مى گويند: بميريد، امروز عذاب خواركننده خواهيد بود كه به خدايتان ناحق مى گفتيد و از آيات او سرپيچى كرده و گردنكشى مى كرديد. امروز تنها پيش ما آمده ايد. چنانكه هنگام آفريدن ، شما را تنها آفريده بوديم . اموال دنيا را كه به شما داده بوديم در پشت سرخود رها كرده ايد. معبوديتهاى باطل را نيز در كنار شما نمى بينيم . رابطه ميان شما و آنها قطع شده است . و آنچه به زعم شما شريك خدا بود، گم شده است و خبرى از آنها نيست ))..اين آيات شريفه صريح اند در اينكه عذاب ظالمان و اهل استكبار از هنگام قبض روح ، آغاز مى شود. و ملائكه در حال عذاب كردن ، با آنها با خشونت تمام رفتار مى كنند: ((باسطوا ايديهم ؛: يعنى دستشان را به عذاب آنها باز كرده و عذاب را شروع كرده اند.)) ((اخرجوا انفسكم )) امر تكوينى است ؛ يعنى : بميريد و روح را از بدن خود خارج كنيد. ساير كلمات نيز حكايت از عذاب دارد.
    2 - (( حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم . برزخ الى يوم يبعثون )) (178)
    يعنى : ((چون يكى از آنها را مرگ فرا رسد، گويد: خدايا! مرا به دنيا برگردانيد تا در آنچه نكرده ام عمل كنم . اين درخواست ابدا پذيرفته نيست . و در پس آنها برزخى هست تا روزى كه مبعوث مى شوند.))
    اين آيه ، آيه اى است كه فاصله ميان مرگ و قيامت را برزخ خوانده است .در اين آيه آمده كه انسانهايى پس از مرگ اظهار پشيمانى مى كنند و درخواست بازگشتن به دنيا را مى نمايند ولى از آنها پذيرفته نمى شود. اين درخواست و پشيمانى در اثر معذب بودن آنهاست .
    على بن ابراهيم قمى در تفسير خويش مى گويد: اين آيه در رد كسانى است كه عذاب قبر و عقاب و ثواب قبل از قيامت را انكار كرده اند. و آن قول امام صادق - عليه السلام -است كه مى فرمايد:
    (( والله ما اخاف عليكم الا البرزخ فاما اذا صار الامر الينا فنحن اولى بكم )) .
    يعنى : ((به خدا قسم ! براى شما نمى ترسم مگر از برزخ ، و چون در قيامت كار به دست ما برسد، ما براى شما سزاوارتريم )).
    و على بن الحسين - عليه السلام - مى فرمايد:
    (( ان القبر اما روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النيران )) .
    يعنى : ((قبر يا ياغى است از باغهاى بهشت و يا گودالى است از گودالهاى جهنم )).
    در الميزان مى فرمايد:... آن در وقتى است كه عذاب را مشاهده مى كند و بر او مشرف است ... مراد از اين برزخ ، عالم قبر است و آن مثال است كه انسان در آن بعد از مردن تا قيامت ، زندگى مى كند.
    3 - (( و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب )) (179)
    يعنى : ((و احاطه كرد آل فرعون را عذاب بد. و آن آتشى است كه صبح و شام به آن عرضه و نشان داده مى شود. و روز قيامت (فرمان مى رسد) كه آل فرعون را به اشد عذاب داخل كنيد)).
    آيه شريفه به خوبى روشن مى كند كه آنها هر صبح و شام در برزخ به كنار آتش آورده مى شوند. اما دخول به آتش ، در روز قيامت خواهد بود. و نيز معلوم مى شود كه اهل برزخ ، صباح و مساء دارند و آن را درك مى كنند.
    در روايت امام صادق - عليه السلام - آمده است كه : شاهد معذب شدن در برزخ آن است كه فرموده : (( النار يعرضون عليها غدوا و عشيا )) . و خبر داه كه كافر بعد از مردن ، صبح و شام ، عذاب مى شود. و در قيامت در آتش مخلد مى باشد.
    در الميزان مى فرمايد:... نشان دادن به آتش ، قبل از روز قيامت است .
    و آن عذاب برزخ است كه عالمى است متوسط ما بين مرگ و قيامت . و عذاب در برزخ و آخرت ، هر دو با آتش مى باشد. نهايت كه : عذاب در برزخ با نشان داده شدن و به آتش ، و در آخرت با دخول در آتش است .
    آيه 97 از سوره نساء، و آيه 50 از سوره انفال ، و آيه 27 از سوره قتال نيز در اين رابطه مى باشد. و اما روايات از فريقتين ، بيش از حد مى باشد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #50
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    بحثى پيرامون آيه بسمله
    به اتفاق شيعه ((بسم الله الرحمن الرحيم )) يك آيه مستقل است و جزء سوره حمد و سوره هاى ديگر به استثناى سوره توبه مى باشد. و در سوره نمل در راءس نامه حضرت سليمان - عليه السلام - آمده است كه به ملكه ((سبا)) نوشت و در هر سوره به طور مستقل نازل شده و ترك آن در نماز جايز نمى باشد. خواه نماز واجب باشد ياى مستحب .
    مرحوم طبرسى در مجمع البيان فرموده است : (( اتففق اصحابنا اءنها ((بسم الله ...)) آية من سورة وان من تركها فى الصلواة بطلت صلوته سواء كانت الصلاة فرضا او نفلا ))
    روايات اهل بيت - عليه السلام - در اين زمينه صريح و روشن هستند. و سبب اتفاق شيعه نيز همانها مى باشند. براى نمونه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم .
    1 - (( قال : قل لاميرالمؤ منين عليه السلام : اخبرنا عن بسم الله الرحن الرحيم اءهى من الفاتحة الكتاب ؟ فقال : بعم فان رسول الله صلى الله عليه و آله و كان يقرئها و يعدها آية منها و يقول : فاتحة الكتاب هى السبع المثانى )) (180)
    يعنى : ((به اميرالمؤ منين - عليه السلام - گفته شد: ما را از ((بسم الله الرحمن الرحيم )) خبر بده كه آيا آن از فاتحة الكتاب است ؟ حضرت در پاسخ فرمود: آرى ، رسول خدا - صلى الله عليه و آله - آن را مى خواند و يك آيه از فاتحة الكتاب مى شمرد و مى فرمود: فاتحة الكتاب همان سبع مثانى است )) .
    2 - (( عن معاوية بن عمار قال : قلت لابى عبدالله عليه السلام اذا قمت للصلوة اقرء بسم الله الرحمن الرحيم فى فاتحة القرآن ؟ قال : نعم قلت : فاذا قراءت فاتحة القرآن ، اقرء بسم الله الرحمن الرحيم مع السورة ؟ قال : نعم )) (181)
    يعنى : ((معاويه بن عمار مى گويد: به امام صادق - عليه السلام - گفتم : هنگام خواندن نماز ((بسم الله الرحمن الرحيم )) را در فاتحة القرآن بخوانم ؟ فرمود: آرى . گفتم : پس از خواندن فاتحة القرآن ((بسم الله الرحمن الرحيم )) را با سوره بخوانم ؟ فرمود: آرى ))
    3 - (( عن خالد بن مختار قال : سمعت جعفربن محمد عليه السلام يقول : ما لهم قاتلهم الله عمدوا الى اعظم آية فى كتاب الله فزعموا انها بدعة اذا اظهروها و هى بسم الله الرحمن الرحيم )) (182)
    يعنى : ((امام صادق - عليه السلام - درباره آنهايى كه ((بسم الله الرحمن الرحيم )) را آيه مستقل ندانسته اند، فرمود: چرا چنان كردند، خدا مرگشان دهد گمان كرده اند كه اظهار بزرگترين آيه كتاب خدا بدعت است )).
    4 - (( قال كتبت الى ابى جعفر عليه السلام : جعلت فداك ! ما تقول فى رجل ابتداء ببسم الله الرحمن الرحيم فى صلاتة وحده فى ام الكتاب فلما صار الى غير ام الكتاب من السورة ، تركها؟ فقال العباسى ليس بذالك باءس ؟ فكتب بخطه يعيدها مرتين على رغم يعنى العباسى )) (183)
    يعنى : ((يحيى بن ابى عمران همدانى گويد: به امام جواد - عليه السلام - نوشتم : فدايت شوم ! چه فرمايى درباره مردى كه ((بسم الله الرحمن الرحيم )) را در نمازش فقط در حمد مى خواند و در سوره ديگر آن را ترك مى كند؟ عباسى (هشام بن ابراهيم عباسى كه با امام رضا و امام جواد - عليهما السلام - مخالفت مى كرد) مى گويدن مانعى ندارد! امام - عليه السلام -با خط خودش نوشت : به رغم انف عباسى ، بايد اعاده كند، بايد اعاده كند)).
    اما اهل سنت كه ثقل اصغر و اهل بيت - عليهم السلام - را كنار گذاشته اند درباره ((بسمله )) به سه گروه تقسيم شده اند:
    الف - گروهى مانند شيعه ، معتقد شده اند كه ((بسم الله الرحمن الرحيم )) جزء سوره حمد و جزء هر سوره از سوره هاى قرآن كريم است بجز سوره توبه . ابن كثير در تفسير خود(184)، اين قول را از ابن عباس ، ابن عمر، ابن زبير، ابوهريره و على - عليه السلام - و از تابعين ، ازعطا، طاووس ، سعيد بن جبير، شافعى و احمد بن حنبل در روايتى و از ديگران نقل كرده است .
    علامه آيت الله خوئى در البيان ، صفحه 467، از اتقان سيوطى نقل كرده كه او اين قول را پذيرفته و مى گويد: احاديث در اين رابطه تواتر معنوى دارند.
    ب - گروه دوم نظر داده اند كه ((بسم الله الرحمن الرحيم )) فقط در سوره حمد، آيه مستقلى است نه در سوره هاى ديگر. اين قول بعض ‍ شافعيه و حمزه است و به احمد بن حنبل نيز مانند قول اول نسبت داده شده است (185) ابن كثير مى گويد: آن قول شافعى است در بعض ‍ طرق مذهبش .
    ج - گروه سوم از جمله : مالك ، ابوعمر و يعقوب گفته اند كه : آن آيه مخصوص است و جزء هيچ يك از سوره ها نمى باشد و فقط براى بيان اول سوره ها و فاصله شدن ميان دو سوره ، تبركا نازل شده است (186)
    ابن كثير در تفسير خود (187) آن را از مالك ، ابوحنيفه و اتباعشان ، نقل كرده است .
    اكثر حنيفيه گفته اند: خواندن آن در نماز در فاتحة الكتاب ، واجب است مالك نظر داده است كه خواندن آن در نماز - فى نفسه - كراهت دارد ولى به علت خروج از خلاف ، مستحب است (188) در البيان هشت روايت از روايات اهل سنت را نقل كرده كه دلالت بر جزئيت دارند.
    ناگفته نماند كه : الحمدالله شيعه به بركت پيروى از اهل بيت - عليهم السلام - كه عديل قرآن مجيد هستندت از اين تشتت آراء و قياس و استحسان ، راحت مى باشد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •