نگاهی به قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نگاهی به قرآن
صفحه 6 از 12 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 120
  1. #51
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تجسم و تمثل ملائكه
    از حقايق مستفاد از قرآن مجيد آن است كه : ملائكه به شكل انسان در مى آيند و مجسم و ممثل مى شوند. و تا خود را نشان نداده اند، حتى انبيا هم نمى دانند كه آنها هستند، ما كيفيت آن را نمى دانيم اما در حقيقت ملائكه مى توانند به شكل انسان درآيند و از آن خارج شده و به خلقت اولى خود برگردند.
    مرحوم شهيد مطهرى در بيان ((ملك )) عبارت خوبى دارد و او ملائكه را ((نيروهاى با شعور)) تعبير مى كند. در اين صورت مى توان گفت : ملك كه يك ((نيروى با شعور)) است اگر فشرده شود، شبيه ماده شده و مجسم ، ممثل و مرئى مى شود. و اگر به حال اول برگردد، ديگر قابل رؤ يت نخواهد بود. به نظر من ((روح )) و ((جن )) نيز چنين هستند.
    در رابطه با ممثل شدن ملك و آمدن آن نزد حضرت مريم ؛ مادر حضرت عيسى - عليه السلام - و نشناختن مريم او را، در قرآن كريم چنين مى خوانيم :
    (( و اذكر فى الكتاب مريم اذ انتبذت من اهلها مكانا شرقيا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا، قالت انى اعوذ بالرحمن منك ان كنت حتقيا قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا قالت انى يكون لى غلام و لم يمسسنى بشر و لم اك بغيا قال كذلك قال ربك هو على هين و لنجعله آية للناس و رحمة منا و كان امرا مقضيا )) (189)
    يعنى : ((ياد كن در قرآن ، مريم را كه از خانواده اش به مكان شرق مسجد كنار كشيد. و از آنها حايلى براى خود قرار داد. ما روح خود را به طرف او فرستاديم و براى او به صورت بشرى مستوى الخلقه ، ممثل و مجسم شد. مريم گفت : من فرستاده خداى تو هستم ؛ آمده ام تا پسر پاكى به تو بدهم . مريم گفت : از كجا مرا پسرى مى شود با آنكه نه كسى از روى حلال به من دست زده و نه زنا كارم ؟ روح گفت : جرين همان است كه گفتم . خدايت فرموده : اين كار براى من آسان است . و مى خواهيم او را معجزه و رحمت و پيامبرى از خود قرار بدهيم . و اين كار حتمى است )).
    آيات شريفه ، صريح مى باشد در اينكه :
    1 - ملك به صورت بشر در مى آيد و مجسم و ممثل مى شود.
    2 - مريم او را انسان دانست و تا خودش نگفته بود، معلوم نبود كه او ملك است .
    3 - مريم ملك را با چشم ديد و با او گفتگو كرد.
    4 - خلقت عيسى - عليه السلام - قدرت نمايى خداوند بود وگرنه انسان از پدر و مادر به وجود مى آيد. و خداوند خواسته است تا بفهماند كه او محكوم نظام خلقت نيست بلكه به عكس است .
    (( و لقد جائت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاما قال سلام فما لبث ان جاء بعجل حنيذ فملما رءاايديهم لاتصل اليه نكرهم و اوجس منهم خيفة قالوا لا تخف انا ارسلنا الى قوم لوط و امراته قائمة فضحكت فبشرناها باسحاق و من وراء اسحق يعقوب قالت يا ويلتى ءالد و انا عجوز و هذا بعلى شيخا ان هذا لشى ء عجيب قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله و بركاته عليكم اهل بيت انه حيمد مجيد. )) (190)
    يعنى : ((فرستاده هاى ما به ابراهيم بشارت اسحاق را آوردند. و به او سلام گفتند، او نيز در جواب آنها سلام گفت . و بزودى گوساله بريانى نزد آنها آورد. و چون ديد دستشان به طعام برده نمى شود، آنها را نشناخت و احساس ترس كرد (و اگر مى شناخت نمى ترسيد) گفتند: نترس ما (ملك هستيم ) و براى قوم لوط فرستاده شده ايم . زن ابراهيم ايستاده بود كه به حال حيض افتاد، به او فرزندش اسحاق را مژده داديم كه بعد از اسحاق پسرش يعقوب خواهد شد. زن گفت : واى بر من ! آيا فرزند مى زايم با آنكه من پيرزن و شوهرم پيرمرد است ؟! گفتند: آيا از كار خدا تعجب مى كنى ؟! حال آنكه رحمت و بركات او مخصوص شما اهل بيت است . و خدا پسنديدده و با عظمت است )).
    از آيات به طور صريح معلوم مى شود كه :
    1 - ملائكه مجسم شده و به صورت انسان درمى آيند.
    2 - حضرت ابراهيم - عليه السلام - آنها را ديد اما نشناخت و فكر كرد بشر هستند و لذا براى آنها غذا آماده كرد.
    3 - ملائكه به همسر حضرت ابراهيم - عليه السلام - (سارا) مژده دادند كه از او اسحاق به دنيا خواهد آمد.
    4 - به علت نزول ملائكه ، همسر حضرت ابراهيم - عليه السلام - به حالت قاعده درآمد، بنابراينكه : ((ضحكت )) به معناى حائض ‍ شدن باشد.
    (( و لم جائت رسلنا لوطا سى ءبهم وضاق بهم ذرعا و قال هذا يوم عصيب و جائه قومه يهرعون اليه و من قبل كانو يعلمون السيئات قال يا قوم هؤ لاء اطهر لكم فاتقوا الله و لا تخزون فى ضيفى اليس منكم رجل رشيد... قالوا يا لوط انا رسل ربك لن يصلوا اليك فاسر باهلك بقطع من الليل و لايلتفت منكم احد )) (191)
    يعنى : ((چون فرستاده هاى ما پيش لوط آمدند (حضرت لوط آنها را نشناخت و گمان كرد كه آنها جوانانى هستند كه به عنوان ميهمان آمده اند لذا) غمگين شد و در كارشان درماند و گفت : اين روز، روز سختى است (نه مى توانم ميهانان را از خانه برانم و نه مى توانم در برابر قوم خود از آنها دفاع كنم ) قوم او (وقتى دانستند كه براى حضرت لوط جوانانى به مهمانى آمده اند) به سوى او كشيده مى شدند. (و مى آمدند) و قبل از آن ، اهل گناهان بودند ( عمل لواط انجام مى دادند آن حضرت كه در مقابل هجوم قوم درمانده بود) گفت : اى مردم ! اين دختران من هستند كه بعضى از شما مى توانيد با آنها ازدواج كنيد. از خدا بترسيد و مرا درباره ميهمانانم خوار نكنيد. آيا مرد كاملى در ميان شما نيست ؟!... ملائكه گفتند: اى لوط! ما فرستاده خداى تو هستيم ، اينها هرگز به تو نتوانند رسيد. با خانواده خود در پاسى از شب از اين محل برويد و نبايد ملتفت شود از شما احدى )).
    از آيات شريفه معلوم مى شود كه :
    1 - ملائكه در شكل و صورت انسانها بوده اند.
    2 - حضرت لوط - عليه السلام - آنها را نشناخت و تصور نمود كه آنها بشر مى باشند.
    3 - قوم لوط نيز آنها را به صورت بشر ديده و در آنها طمع كرده اند .
    4 - پس از آنكه خود را معرفى كردند، حضرت لوط - عليه السلام - دانست كه آنها فرشته مى باشند. اين حكايت در سوره عنكبوت ، آيه 31 - 34 و در سوره حجر، آيه 51 - 72 و در سوره ذاريات ، آيه 24 - 36 نيز آمده است . و مستفاد از همه آنها اين حقيقت است كه ملائكه مى توانند در صورت انسان ممثل و مجسم شوند.
    يكى از اصحاب مشهور حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - ((دحيه كلبى )) است . و او همان بود كه نامه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را براى هرقل پادشاه روم برد. و او برادر رضاعى حضرت است . و جبرئيل در صورت او به محضر حضرت مى آمد. اصحاب فكر مى كردند كه او ((دحيه كلبى )) است اما بعدا حضرت مى فرمود كه او جبرئيل بود.
    و نيز آن حضرت به اصحاب فرموده بود كه : (( اذا راءيتم دحية الكلبى عندى فلا يدخلن على احد )) (192)؛ يعنى : چون دحيه كلبى را نزد من ديديد، كسى نزد من نيايد)).
    ابن اثير نقل كرده است كه : ((دحية بن خليفة صاحب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ... و كان جبرئيل ياءتى النبى صلى الله عليه و آله و سلم صورته احيانا و بعثه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم الى قيصر رسولا سنة ست )) (193)
    ناگفته نماند كه : ((جن )) نيز مانند ((ملائكه )) مجسم و ممثل مى شود. در اين رابطه آيات شريفه را در فصل ((جن در قرآن )) فصل : ((جن مانند انسان كار مى كند)) آورده ايم .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #52
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تحدى قرآن مجيد
    قرآن مجيد، وجوهى از اعجاز دارد. و علما آن وجوه اعجاز را چنين فرموده اند:
    1 - اعجاز قرآن از نظر فصاجت و بلاغت .
    2 - اعجاز قرآن از نظر علو معنى و محتوا.
    3 - اعجاز قرآن از نظر عدم اختلاف در آن .
    4 - اعجاز قرآن از نظر جاذبه .
    5 - اعجاز قرآن از نظر اخبار غيبى .
    6 - اعجاز قرآن از نظر وسعت معارف .
    ولى آنچه را كه قرآن مجيد، خود به آن تكيه مى كند؛ آوردن مثل قرآن يا ده سوره و يا كتاب سوره از آن مى باشد. به عبارت ديگر: قرآن مى فرمايد: اگر مى گوييد اين كتاب از جانب خدا نيست و مخلوق بشر است پس شما نيز مانند او بشر هستيد، نظير آن را بياوريد.
    علم ساختن قرآن كريم به بشر داه نشده بلكه قرآن ، مصداق (( انزل بعلم الله )) (194) مى باشد. اگر انسان بخواهد الفاظى مثل الفاظ قرآن كريم را در كنار هم بگذارند و بگويد: (( والطاحنات طنحا و الخابزات خبزا و الضاربات ضربا )) معنايش چيز مضحكى خواهد شد. تازه اين يك سوره نمى شود بلكه از چند كلمه منسجم تجاوز نمى كند. و اگر معناى خوبى را انتخاب كند، براى آن ، لفظ منسجم پيدا نمى كند. به هر حال قرآن از ابتداى نزول ، مى فرمايد: (( فاءتوا بسورة من مثله )) بيش از هزار سال است كه اين تحدى و مبارزه طلبى در قرآن مجيد آمده كسى نتوانسته است نظير آن را ولو يك سوره بياورد. و بشر مبهوت و وامانده مى باشد كه در آن چه سرى نهفته است .
    قرآن كريم ، گاهى با يك سوره تحدى كرده و فرموده است : اگر مى گوييد قرآن آ از جانب خدا نيست ، پس يك سوره نظير آن را بياوريد. و گاهى فرموده : ده سوره نظير آن را بياوريد و گاهى نيز مى فرمايد: مثل آن را بياوريد ولى نگفته است : (( يك آيه نظير آن را بياوريد)). اينك آيات را بررسى مى كنيم :
    1 - (( و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاءتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة اعدت للكافرين )) (195)
    يعنى : ((اگر در آنچه به بنده خود نازل كرده ايم در شك هستيد، پس ‍ يك سوره نظير آن را بياوريد. و اگر نتوانستيد و هزگر نخواهيد توانست ، بترسيد از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست . و براى كافران آماده شده است )).
    در اين آيات شريفه مى بينيم كه تحدى و مبارزه طلبى ، فقط درباره ((يك سوره )) مى باشد.
    2 - (( ام يقولون افتراه قل بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين فالم يستجيبوا لكم فاعلموا انما انزل بعلم الله وان لا اله الا هو فهل انتم مسلمون )) (196)
    يعنى : ((آيا مى گويند قرآن را از خود جعل كرده است ؟ بگو شما هم ده سوره جعل شده نظير آن را بياوريد و جز خدا هر كه او را خواستيد به يارى بخواهيد، اگر راستگو هستيد. و اگر جواب نداند بدانيد كه قرآن با علم (مخصوص ) خدا نازل شده و جز او معبودى نيست آيا تسليم مى شويد؟
    در اينجا نيز تحدى و حريف خواستن ، درباره ((ده سوره )) است . مخصوصا نشان مى دهد كه علم ساختن قرآن به كسى داده نشده است .
    3 - (( قل لئن اجتمعت الانس والجن على ان ياءتوا بمثل هذا القرآن لاياءتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا (197)، فلياءتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين )) (198)
    در اين آيه شريفه ، قدرت آوردن قرآن ، از انس و جن سلب شده است و گفته شده كه اگر همه انس و جن بدست هم دهند تا قرآنى نظير اين قرآن را بياورند، نخواهند توانست . در اين آيه سخن از آوردن همه قرآن است .
    بهتر است در اينجا جريان ذيل را نقل كنيم و آن اينكه : عبدالكريم بن ابى العوجاء، ابوشاكر ديصانى ، عبدالله بن مقفع و عبدالكريم بصرى از مشاهير ماديين عرب ، در مسجدالحرام گرد آمده و در مورد حج ، اسلام و پيامبر(ص ) سخن مى گفتند. و ناراحتى خود را از نيرومندى مسلمانان بازگو مى كردند. سپس به اتفاق آراء تصميم گرفتند با قرآن - كه اساس و محور اسلام است - معارضه كنند. لذا هر يك از آنها تعهد كرد كه تا يك سال ، ربع قرآن را بسازد! سال ديگر كه باز در موسم حج گرد هم آمدند، از عملكرد خود جويا شدند، هر كدام آيه اى را ذكر كردند كه در آن وامانده بودند.
    ابن ابوالعوجاء گفت آيه : (( لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا ))
    (199) مرا به خود مشغول كرد. در طول سال هر چه فكر كردم تا نظير آن را بسازم ، نتوانستم و واماندم .
    ديگرى گفت : يك سال ، تمام فكرم به اين آيه مشغول بود كه : (( ياايهاالناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذين تدعون من دون الله لن يختلفوا ذبابا )) (200)
    آخر راه به جايى نبردم و واماندم .
    سومى اظهار داشت : آيه (( و قيل يا ارض ابلعى مائك و يا سماء اقلعى )) (201) مرا مات و متحير كرده و يك سال تمام ، به اين آيه انديشيده ايم ولى نتوانستيم چيزى بگوييم .
    بالاءخره چهارمى هم گفت : آيه (( فلما استيئسوا منه خلصوا نجيا )) (202) مرا عاجز كرده و در بلاغت آن تواءم با ايجاز در تفكر فرورفته ام .
    گويند: اين مطلب را به امام صادق - عليه السلام - كه در حج شركت كرده بود، رساندند، امام فرمود: (( قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياءتوا بمثل هذا القرآن لاياءتون بمثله و لوكان بعضهم لبعض ‍ ظهيرا )) (203)
    قرآن مجيد در جاى ديگر نيز در اين باره مطلبى فرموده است كه در رديف آيات مذكور مى باشد: (( افلا يتدبرون القرآن و لوكان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا )) (204)
    يعنى : ((آيا در قرآن تدبر نمى كنند؟ و اگر از جانب غير خدا بود در آن اختلاف زيادى پيدا مى كردند)).
    انسان مادى كه در مسير عمر خود، پيشامدهاى گوناگون دارد. نمى تواند پيوسته در يك حال ، در يك فكر و در يك نظر باشد. و در گشته هاى خود ابدا تجديدنظر نكند. و اگر چنين باشد، معلوم مى شود، جريان او يك جريان عادى نيست .
    به همين طريق : قرآن مجيد در طى 23 سال به تدريج در حالات و اوقات مختلف آن حضرت ، نازل شده ولى در مطالب توحيد، نبوت ، قصص ، انبياء، نظم جهان ، احكام و غيره ، هيچ اختلافى در آن نيست . و آنچه را كه درگذشته گفته در آينده نقض نكرده است . و اين دليل بر اين است كه از جانب خدا بودن آن است . و اگر كار بشر بود، اختلاف زيادى در آن پديد مى آمد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #53
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    عدم تحصيل حاصل در اهدانا الصراط المستقيم
    در سوره مباركه (( حمد)) مى خوانيم : (( اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم ... )) گروه : (( الذين انعمت عليهم )) عبارتند از: انبياء، صديقين ، امامان ، شهدا، اعمال و مؤ منان بسيار با اخلاص . چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: (( من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء )) (205)
    يعنى : ((و آنان كه خدا و رسول را اطاعت كنند البته با كسانى كه خداوند به آنها لطف و عنايت كامل فرموده يعنى با پيامبران و صديقان و شهيدان )).
    و نيز مى فرمايد: (( اولئك الذين انعم الله عليهم من النبيين من ذرية آدم )) (206)
    يعنى : ((اينان (از زكريا تا ادريس كه اوصافشان ياد شد) همان رسولانى هستند كه ما از ميان همه اولاد آدم (برگزيديم ))).
    بنابراين ، كسى كه مى گويد: (( اهدانا الصراط المستقيم )) از خداوند مى خواهم كه او را به صراط انبيا و صديقين برساند كه فعلا به آن نرسيده است . پس گفتن آن تحصيل حاصل نيست . و احتياج به تاءويل و امثال آن ندارد.
    اگر بگويند: ابنيا، صديقين و امامان - عليهم السلام - در موقع گفتن اين كلمات چه مى خواهند، آنها كه اهل اين مرتبه اند؟
    در پاسخ مى گوييم : درجات صراط مستقيم نسبت به همه متفاوت است . آنها نيز مرتبه بالاتر از آنچه را كه دارند، مى خواهند. از اميرالمؤ منين - صلوات الله عليه - نقل شده است كه معناى ((اهدنا)) ((ثبتنا)) است ؛ يعنى ما را در صراط مستقيم ثابت فرما.
    طبرسى در جوامع الجامع مى فرمايد: (( روى عن اميرالمؤ منين عليه السلام اءن معناه ثبتنا )) ظاهرا، منظور آن است كه افاضه از سوى خداوند متعال لحظه به لحظه است ، و هر موقع كه قطع شود، انسان و همه چيز فنا مى گردد. بنابراين ، در هر حد از هدايت كه باشيم از خداوند ادامه و استمرار آن را مى خواهيم ، بلاتشبيه : كارخانه اى كه مرتب كار كند، لامپ ، پيوسته روشن خواهد بود و هر موقع خاموش شود، لامپ نيز خاموش است . كارخانه است كه آن به آن و لحظه به لحظه به لامپ نور مى فرستد.
    خداوند نيز لحظه به لحظه به موجودات ، وجود مى دهد. هدايت نيز هيمنطور است . اين معناى قول اميرالمؤ منين - عليه السلام - در اين صورت نيز، تحصيل حاصل نخواهد بود؛ زيرا در هر دو صورت ، انسان چيزى مى خواهد كه فاقد آن است .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #54
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    آيه ثقلت موازينه
    اين آيه شريفه در قرآن مجيد سه بار - با اندك تفاوت - ذكر گرديده است اينكه قبل از بررسى اين آيات شريفه ، به ذكر آنها مى پردازيم :
    1 - (( والوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم بما كانوا باياتنا يظلمون )) (207)
    يعنى : ((روز محشر حقا روز سنجيدن اعمال است پس آنانكه در آن ميزان حق ، وزين و نيكوكار بودند البته رستگار خواهند بود. و آنانكه در آن ميزان سبك وزن بودند (يعنى بى ايمان و بد عمل هستند) آنان كسانى هستند كه چون به آيات و رسل خداوند ستم كرده اند، بر خود در حقيقت زيان رسانيده اند)).
    على الظاهر ((وزن )) اسم است به معناى سنگينى . و ((الحق )) مصدر است به معناى حق بودن و مطابق دستور خدا بودن . و آن خبر ((الوزن )) مى باشد؛ يعنى در روز قيامت وزن اعمال همان حق بودن و مطابق دستور خدا بودن آنهاست . كسانى كه ميزانهايشان سنگين باشد، رستگار خواهند بود. و كسانى كه ميزانهايشان سبك باشد، آنها كسانى هستند كه نفس خود رابه ضرر انداخته اند، به علت اينكه به آيات ، ظلم مى كردند.
    2 - (( فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ ولايتسائلون فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم فى جهنم خالدون )) (208)
    يعنى : (( چون نفخ صور شود، ديگر نسب و خويشى در ميانشان نماند و كسى از كس ديگر حال نپرسد. پس كسانى كه ميزانهايشان سنگين شود آنها رستگارانند و كسانى كه ميزانهايشان سبك باشد آنها كسانى هستند كه نفس خود را به خسران انداخته اند. و در جهنم جاودانند)).
    3 - (( فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضية و اما من خفت موازينه فامه هاوية )) (209)
    يعنى : ((كسانى كه ميزانهايش سنگين باشد، او در يك زندگى پسنديده است و كسى كه ميزانهايش سبك باشد، جايگاهش هاويه و آتش است .))
    در توجيه اين آيات شريفه ، نكاتى را يادآور مى شويم :
    1 - جمله : ((والوزن يومئذ الحق )) را دو نوع توجيه كرده اند؛ اول آنكه : ((الوزن )) اسم است به معناى ثقل و سنگينى و ((الحق )) مصدر است به معناى حق بودن و مطابق دستور خدا بودن . و اين دو مبتدا و خبر مى باشند؛ يعنى ثقل و سنگينى عمل ، در روز قيامت ، حق بودن مطابق واقع بودن آن است ، مثلا نماز اميرالمؤ منين - عليه السلام - چون تمامش مطابق دستور خداست ، پس همه اش ‍ وزن است و تمامش سنگينى است و سعادت آور مى باشد. ولى نماز فلانى هفتاد درصد مطابق دستور خداست ، پس هفتاد درصد ثقل دارد.
    دوم آنكه : ((وزن )) به معناى توزين و سنجيدن است و ((الحق )) صفت آن مى باشد. و ((يومئذ)) خبر ((الوزن )) است ؛ يعنى توزيع حقيقى ، در روز قيامت خواهد بود. نگارنده وجه اول را اختيار مى كنم ، به همين جهت در روايات آمده است كه منظور از ((موازين قسط)) انبياء و اوصياء مى باشند.
    مرحوم صدوق در معانى الاخبار از امام صادق - عليه السلام - نقل كرده كه فرمود: (( هم الانبياء و الاوصياء )) (210) و در زيارت اميرالمؤ منين - عليه السلام - آمده است : (( السلام ... على ميزان الاعمال ))
    2 - كليد ((ثقلت و خفت )) در هر سه آيه ، جمله : ((والوزن يومئذ الحق )) است . و اگر آن نبود ((ثقل و خفت )) فهميده نمى شد.پس ‍ معنا چنين مى شود: حق بودن عمل ، ثقل و سنگينى آن است . و هر كس ميزانهايش سنگين شد...
    3 - دقت در آيات شريفه نشان مى دهد كه در اينجا منظور اعمال خير است . اگر آنها سنگين شدند آن شخص به بهشت مى رود والا خير. بنابراين ، در اين آيات ، نظرى به سيئات و گناهان نيست . و آنها حساب ديگرى دارند. لذا از امام سجاد - صلوات الله عليه - نقل شده است كه فرمود:
    (( واعلموا عبادالله ان اهل الشرك لاينصب لهم الموازين و لا ينشر لهم الدواوين و انما يحشرون الى جهنم زمرا و انما لاهل الاسلام )) (211)
    يعنى : ((بدانيد بندگان خدا! براى اهل شرك ، ميزانى برپا نمى شود و دفترهاگشوده نمى گردد بلكه گروه گروه به سوى جهنم مى روند، نصب ميزان و گشودن ديوانها، فقط براى اهل اسلام است )).
    چون اعمال خوب كافران به حكم : (( فلانقيم لهم يوم القيامة وزنا )) حبط شده و اعمال بد نيز، وزن نمى شود. و نيز اعمال بد مؤ منين وزن ندارند چون حق بودن در آنها متصور نيست .
    4 - ((ثقلت موازينه )) شامل مؤ منان خالص و گناهكاران هر دو مى باشد؛ زيرا در هر حال گناهكار، اعمال نيك و اعمال حق نيز دارد. بنابراين ، آنها مصداق ((ثقلت موازينه )) هستند، و هر چند به مقدار اندك و قليل . و ((خفت موازينه )) مخصوص كفار است ؛ چون اعمال خير آنها از لحاظ نيت ، مطلقا غير خدايى است . پس ‍ وزن و سنگينى ندارند. به عبارت ديگر: ((خفت موازينه )) مساوى با نبود عمل است ، نه اينكه عمل هست ولى خفيف است .
    5 - از اين آيه و آيات ديگر، معلوم مى شود كه اعمال - اعم از خوب و بد - ثقل دارند. چنانكه به طور صريح مى فرمايد: (( فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره )) (212)
    ثقل داشتن گناهان ، مطلبى است و توزين مطلب ديگر. كافر به واسطه عملش و به مقدار آن مجازات مى شود. هكذا مسلمان گناهكار در صورتى كه رحمت خدايا شفاعت نصيب او نشود. بلى در ميان عذاب و عمل ، حساب و تناسبى وجود دارد. چنانكه درباره اهل جهنم مى فرمايد: (( ... جزاء وفاقا)) (213). و درباره اهل بهشت آمده است : (( جزاء من ربك عطاء حسابا )) (214)
    6 - در سوره انبيا آمده است : (( ونضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين )) (215)
    يعنى : ((و ما ترازوهاى عدل را براى روز قيامت خواهيم نهاد و ستمى بر هيچ نفسى نخواهد شد. و اگر عملى به قدر دانه خردلى باشد، در حساب آوريم و تنها علم ما از همه حسابگران كفايت خواهد كرد.))
    اين آيه شريفه صريح است در اينكه روز قيامت ، ترازوهاى عدالت نصب خواهد شد. اين آيه با آنچه درباره وزن گفته شد، منافاتى ندارد. و بعد از ثبوت وزن و سنگينى اعمال ، ترازوهاى عدالت نصب مى شود؛ يعنى اعمال حق را وزن مى كنند.
    اعمال بد نيز به لحاظ اينكه جوهر هستند، ثقل و سنگينى دارند ولى از لحاظ حق بودن ، پوچ و باطل مى باشند، و وزنى كه موجب سعادت باشد ندارند. و آيات (( نضع موازين القسط)) ممكن است درباره گناهان و راجع به كم و زياد بودن آن باشد، تا تناسب عمل و عقاب ، معلوم شود.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #55
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تحابط اعمال
    ((تحابط اعمال )) آن است كه : اعمال خوب و بد، يكديگر را از بين ببرند و باطل كنند. به عبارت ديگر: عمل خوبى كه امروز انجام شده ، گناه ديروزى را از بين ببرد. و اگر فردا عمل بدى انجام گيرد، عمل خوب را حبط كند. نتيجه آنكه : انسان پيوسته يكى از حسنات يا سيئات را خواهد داشت ؛ زيرا هر عمل بعدى ، عمل قبلى را از بين برده است .
    ((تحابط)) در آخرت آن است كه : حسنات و سيئات با هم سنجيده شوند و يكديگر را حبط كنند. اگر اعمال نيك ، زياد شوند، اعمال بد را از بين برده و انسان اهل بهشت شود. و در صورت عكس ، بالعكس گردد. و آنانكه اعمال نيك و بدشان مساوى است ، نه اهل رحمت باشند و نه اهل عذاب . عكس قضيه آن است كه بگوييم : انسان در مقابل حسناتش ، متنعم و در مقابل سيئتاتش ‍ عذاب خواهد ديد. در صورتى كه رحمت خدايا شفاعت شامل حالش نشود.
    مرحوم خواجه نصير در تجريدالاعتقاد مى فرمايد: احباط باطل است ؛ زيرا مستلزم ظلم است . و نيز خداوند مى فرمايد: ((فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ...)) علامه در شرح آن مى فرمايد: جماعتى از معتزله به احباط و تكفير قائل شده اند... ولى ارباب تحقيق اين سخن را رد كرده اند. دليل بطلان ، آن است كه : كسى كه گناهش بيشتر است اگر ثوابش از بين برود مانند كسى خواهد بود كه عمل خوبى نكرده است . و اگر احسانش بيشتر باشد مانند كسى است كه عمل بد انجام نداده است . و نيز خداوند مى فرمايد: (( فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ...)) .
    مرحوم مجلسى مى فرمايد: مشهور ميان متكلمان اماميه آن است كه : احباط و تكفير باطل است (216). مرحوم مفيد در اوائل المقالات در ((القول فى تحابط الاعمال )) مى فرمايد: ميان معاصى و طاعات و ميان ثواب و عقاب ، تحابطى نيست .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #56
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    جن در قرآن
    جن (بفتح اول ) مصدر و به معناى پوشاندن و تاريك شدن است . در لغت آمده : (( جنه جنا: ستره - جن عليه الليل : اظلم عليه )) .
    ((جن )) (بكسر اول ) خلاف ((انس ))، موجودى است مكلف ، باشعور، ناديده و مورد خطاب خداوند. و پروردگار عالم در حق انس ‍ و جن مى فرمايد: (( ((سنفرغ لكم ايها الثقلان ))(217) كه هر دو به علت مكلف و مورد خطاب بودن ، ثقلان ؛ يعنى دو موجود باارزش ‍ زمين ناميده شده اند.
    بايد به وجود ((جن )) معتقد باشيم ؛ زيرا قرآن مجيد و روايات قطعيه از آن خبر داده است . انكار وجود جن ، كفر است . چنانكه انكار وجود ملائكه ، كفر است . جن ، موجود غير مادى و شايد نيمه مادى است . و در هر حال از جنس ما نيست ولى بنا به صراحت آيات قرآن ، در اكثر احوال ، همطراز و هم عرض انسان است . اينك اين قسمت را از قرآن كريم بررسى مى كنيم :
    1- جن و انس ، هر دو موجود پرارزش (ثقلان ) روى زمين مى باشند. تاءمل در آيات سوره ((الرحمن )) اين مطلب را روشنتر مى كند كه خداوند متعال در آن سوره ، 31 بار، خطاب به انس و جن نموده و مى فرمايد: ((فباى الاء ربكما تكذبان ؛ يعنى اى انس و جن ! كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد)). و از همان سوره مباركه آشكار مى شود كه نعمتها، دنيا و آخرت براى هر دوى آنها مى باشد. و يك سوره در قرآن مجيد به نام ((سوره جن )) است كه مطالب زيادى در آن راجع به جن آمده است .
    2- جن از آتش (شايد انرژى ) آفريده شده است . چنانكه انسان از خاك مى باشد: (( و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم )) (218).
    يعنى : ((و همانا ما انسان را از گل و لاى ساخورده تغيير يافته ، بيافريديم و طايفه ديوان را پيشتر، از آتش گدازنده خلق كرديم )).
    و نيز مى فرمايد: (( خلق الانسان من صلصال كالفخار و خلق الجان من مارج من نار)) (219).
    در قاموس قرآن گفته ايم كه ((جان )) و ((جن )) هر دو يكى مى باشند.
    3- جن مانند انسان مكلف به اعمال است : (( ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )))) (220).
    4- براى جن و انس از جنس خودشان پيامبرانى مبعوث شده اند، چنانكه در روز قيامت ؛ خداوند به انس و جن در مقام ملامت خواهد گفت : (( يا معشر الجن و الانس الم ياءتكم رسل منكم يقصون عليكم اياتى و ينذرونكم لقاء يومكم هذا...)) (221).
    يعنى : ((اين گروه جن و انس ! آيا براى هدايت شما از جنس خودتان رسولانى نيامدند كه آيات مرا براى شما بخوانند و شما را از مواجه شدن با اين روز سخت بترسانند...)).
    و در آيات 29 - 32 از سوره احقاف : (( ((و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القرآن ...)) )) معلوم مى شود كه به عمل به قرآن و اسلام نيز مكلف بوده اند. روايات اهل بيت - عليه السلام - نيز شاهد اين مطلب مى باشند كه بعدا خواهد آمد.
    5- جن و انس هر دو نيكوكار و گناهكار دارند و گناهكارانشان اهل دوزخ مى باشند چنانچه خداوند مى فرمايد: (( و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها... اولئك هم الغافلون )) (222).
    و نظير آيات فوق است ، آيات شريفه : (( لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين )) (223).
    و: ((ولكن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس ‍ اجمعين )) )) (224).
    و خداوند در سوره جن از قول خود آنها نقل فرموده كه گفته اند: (( و انا لما سمعنا الهدى امنا به فمن يومن بربه فلايخاف بخسا و لارهقا و انا منا المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا )) (225).
    يعنى : ((و ما چون آيان قرآن را گوش فرا داديم ، برخى هدايت يافته ايمان آورديم . و هر كس به خداى خود ايمان آورد، ديگر از نقصان خير و ثواب و از احاطه رنج و عذاب ، بر خود هيچ نترسد. و از ما جنيان هم (چون آدميان ) بعضى مسلمان (و بى آزار) و برخى كافر و ستمكارند و آنانكه اسلام آوردند، براستى به راه رشد و ثواب ، شتافتند. و اما ستمكاران هيزم بر آتش گرديدند)).
    6- جن مانند انسانها مى ميرند و از بين مى روند. و گروهى جاى گروهى را مى گيرند. چنانكه خداوند مى فرمايد: (( حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم كانوا خاسرين )) (226).
    يعنى : ((و آنچه از عقب دارند (از نعمت و لذت ابدى آخرت ) فراموش و غافلشان كنند و وعده الهى بر آنها حتم و لازم گرديد. و چون امتانى از جن و انس كه در گذشتند، سخت زبون و زيانكار شدند)).
    كلمه ((قد خلت )) مبين آن است كه امتهايى از جن مانند امتهاى انس ، از بين رفته اند.
    نظير اين آيه است آيه شريفه (( اولئك حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس )) (227).
    و در سوره اعراف مى فرمايد: (( قال ادخلوا فى امم قد خلت من قبلكم من الجن و الانس فى النار)) (228).
    و در آيه هجده از همان سوره خطاب به انس و جن مى فرمايد: (( لاملئن جهنم منكم اجمعين )) .
    7- جن ما را مى بينند ولى ما آنها را نمى بينيم . درباره بر حذر داشتن انسانها از شيطان و اتباع او خداوند مى فرمايد: (( انه يريكم هو و قبيله من حيث لاترونهم )) (229)؛ يعنى : او و همجنسانش شما را مى بينند از جايى كه شما آنها را نمى بينيد)).
    8- آنها به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - و به كتاب او ايمان آوردند چنانكه مى فرمايد: (( قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا: انا سمعنا قرانا عجبا يهدى الى الرشد فآمنا به ولن نشرك بربنا احدا )) (230).
    يعنى : ((اى رسول ما! بگو مرا وحى رسيده كه گروهى از جنيان آيات روشن قرآن را (هنگام قرائت من ) استماع كرده اند و پس از شنيدن ، گفته اند كه ما از قرآن ، آيات عجيبى مى شنويم . اين قرآن خلق را به راه خير و صلاح هدايت مى كند. بدين سبب ما بدان ايمان آورده و ديگر هرگز به خداى خود مشرك نخواهيم شد)).
    (( و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضى ولوا الى قومهم منذرين قالوا يا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما بين يديه يهدى الى الحق و الى طريق مستقيم يا قومنا اجيبوا داعى الله و امنوا به يغفرلكم من ذنوبكم و يجركم من عذاب اليم )) (231).
    يعنى : ((اى رسول ما ياد آور وقتى را كه ما تنى چند از جنيان را متوجه تو گرانيديم تا استماع آيات قرآن كنند. چون نزد رسول رسيدند با هم گفتند گوش فرا دهيد (تا آيات خدا را بشنويد) چون قرائت ، تمام شد ايمان آوردند و به سوى قومشان براى تبليغ و هدايت باز گرديدند. گفتند: اى طايفه ما! ما آيات كتابى را شنيديم كه پس از موسى نازل شده بود. در حالى كه كتب آسمانى تورات و انجيل را كه در مقابل او بود، براستى تصديق مى كرد. و خلق را به سوى حق و طريق راست هدايت مى فرمود. اى طايفه ما! شما هم (مانند ما) دعوت خدا را اجابت كنيد و به او ايمان آريد تا از گناهان شما درگذرد و شما را از عذاب دردناك (قيامت ) نگاه دارد)).
    از آيات شريفه فوق ، كاملا روشن مى شود كه آنها ايمان آورده و قوم خود را نيز به ايمان دعوت كرده اند. و از ((كتابا انزل من بعد موسى )) به نظر مى آيد كه آنها يهودى بوده اند و گرنه مى گفتند: ((من بعد عيسى )). و در كافى (232) بابى منعقد است تحت عنوان ((جن به محضر امامان - عليهم السلام - مى آيند و مسائل دينى خود را مى پرسند)) و در آن باب ، هفت حديث نقل شده است .
    9- مساءله تناسل و تكثير جن ، بسيار پيچيده و نامعلوم است . در چند آيه درباره حوريان بهشتى آمده است : (( لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان )) (233)؛ (در آن بهشتها زنان زيباى با حيايى هستند كه جز به شوهران خود ننگرند) و دست هيچ كس پيش از آنها نه از انس و نه از جن ، بدان زنان نرسيده است )).
    و نيز درباره شيطان آمده است : (( كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذريته اولياء من دونى ...)) (234).
    و اين آيه شريفه صريح است در اينكه شيطان از جنس جن بوده و ذريه و فرزندانى نيز داشته است . از آيه (( لم يطمثهن )) مى شود حدس زد كه تكثير جن به واسطه مقاربت باشد. و شايد گفته شود كه ((انس و لا جن )) در جاى ((احد)) است ؛ يعنى : (( لم يطمثهن احد)) و منظور از ((و ذريته )) همجنسان شيطان باشد.
    در مجمع البيان در ذيل آيه فوق از زجاج نقل شده كه گفته است : جن مانند انس ، مقاربت و نزديكى دارد. و الله العالم .
    10- قرآن مجيد صريح است در اينكه جن مانند انس كار مى كند و اعمالى انجام مى دهد. و باز در قرآن كريم آمده است كه : سليمان عليه السلام - به جن تسلط داشته و جن براى او كار مى كرده است و كاخها، تمثالها و كاسه هايى به بزرگى حوض و ديگهاى بزرگ مى ساخته اند:
    (( و من الجن من يعمل بين يديه باذن ربه ... يعلمون له ما يشاء من محاريب و تماثيل و جفان كالجواب و قدور راسيات اعملوا ال داود شكرا )) (235).
    يعنى : ((و برخى از ديوان به اذن پروردگار در حضورش به خدمت پرداخته اند... آن ديوان براى او هر چه مى خواست از كاخ و عمارات و معابد عالى و ظروف بزرگ مانند حوضها و نقوش و مثالها و ديگهاى عظيم كه بر زمين كار گذاشته بودى ، همه را مى ساختند. اينك اى آل داوود! شكر و ستايش خدا بجاى آريد)).
    و در سوره انبياء آمده است كه شياطين براى حضرت سليمان غواصى مى كردند و كارهاى ديگرى نيز انجام مى دادند (( و من الشياطين من يغوصون له و يعملون عملا دون ذلك و كنا لهم حافظين )) (236).
    يعنى : ((و نيز برخى از ديوان را مسخر سليمان كرديم كه به دريا غواصى كنند (و براى او لؤ لؤ و مرجان و ديگر جواهرات بياورند) و يا به كار ديگر او بپردازند و ما نگهبان ديوان براى حفظ ملك سليمان بوديم )).
    و در سوره ص آمده است كه جن براى حضرت سليمان بنايى و غواصى مى كردند. و گروهى نيز در زنجير و حبس بودند: (( فسخرنا له الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب و الشياطين كل بناء و غواص و اخرين مقربين فى الاصفاد )) (237).
    يعنى : ((ما هم باد را مسخر فرمان او كرديم تا به امرش هر جا بخواهد به آرامى روان شود. و ديوان و شياطين را هم كه بناهاى عالى مى ساختند و از دريا جواهر گرانبها مى آوردند نيز مسخر او كرديم . و ديگران از شياطين را ( كه در پى اخلال مردم بودند) به دست او در غل و زنجير كشيديم )).
    و در سوره نمل ، لشگركشى حضرت سليمان به مملكت ((سباء)) نقل شده است و در آنجا آمده كه : عده اى از جن جزء لشكريان سليمان بودند و عفريتى از آنها به سليمان گفت : من تخت بلقيس را پيش از آنكه از اينجا برخيزى پيش تو مى آورم :
    (( و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير فهم يوزعون ... قال عفريت من الجن انا اتيك به قبل ان تقوم من مقامك )) (238).
    يعنى : ((و سپاهيان سليمان از گروه جن و انس و مرغان ، تحت فرمان رؤ ساى خود، در ركابش حاضر آمدند... از آن ميان عفريت جن گفت : من چنان برآوردن تخت او قادر و امينم كه پيش از آنكه تو از جايگاه (قضاوت ) خود برخيزى ، آن را به حضور آورم )).
    در تبيين اين آيات ، ناچاريم كه بگوييم : آنها مجسم و ممثل شده و كار مى كرده اند. و نيز در زندان ماندن آنها نيز همين گونه بوده است . و الا اگر آنها در حال و شكل واقعى خودشان بوده اند چگونه مى شود اينها را توجيه نمود، مگر اينكه ثابت شود كه مردم چيزى نمى ديدند ولى اين را مى ديدند كه اشياء جابجا مى شود و از آن مى فهميدند كه جن آن كار را مى كند. و هيچ كسى نيست كه جن مانند فرشته مى تواند ممثل و مجسم شود. و در تعريف جن گفته اند: (( يتشكل باشكال مختلفة حتى الكلب و الخنزير)) .
    11- در سوره جن آمده است : (( و انه كان رجال من الانس ‍ يعوذون برجال من الجن )) (239).
    يعنى : ((مردانى از انس به مردانى از جن پناه مى بردند)).
    از لفظ ((برجال من الجن )) مى توان فهميد كه آنها زنان و مردانى دارند. والله العالم .
    12- قرآن مجيد مى فرمايد: يك وقت جن از رفتن به آسمان ممنوع شده اند. و به جاهائى كه قبلا مى رفتند، نمى توانسته اند بروند. در سوره جن از قول خودشان چنين نقل شده است :
    (( و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شديدا و شهبا و انا كنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن يستمع الان يجدله شهابا رصدا و انا لا ندرى اشرار يد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا )) (240).
    يعنى : ((ما آسمان را لمس كرديم ، ديديم كه با نگهبانان قوى و شهابا پر شده است . و ما در محلهاى نشستن از آسمان براى استراق سمع مى نشستيم . الآن هر كه گوش بدهد مى بيند كه شهابى در كمين اوست . نمى دانيم آيا شرى براى اهل زمين اراده شده و يا خدايشان براى آنها هدايت و كمالى اراده فرموده است (و اين ممنوع بودن علامت كدام يكى است ؟) )).
    آيات شريفه از لحاظ مصداق خارجى ، بسيار متشابه و ذواحتمالات است . ولى صريح است كه در اين ممنوعيتى براى آنها پيش آمده و نتوانسته اند مانند سابق ، بالا بروند. در روايات اهل بيت عليهم السلام - آمده كه اين جريان در موقع ولادت حضرت رسول الله - صلى الله عليه و آله - بوده است . و از اهل سنت آن را در هنگام بعثت آن حضرت ، گفته اند. در مجمع البيان ذيل آيه هجده از سوره حجر، از اين عباس و در سوره جن از بلخى نقل شده است .
    در تفسير صافى از حضرت صادق - صلوات الله عليه - نقل شده است كه : اين ممنوعيت براى آن بود كه در زمين چيزى مانند وحى ، از خبر آسمان نباشد و آنچه از جانب خدا آمده ملتبس نگردد:
    (( عن الصادق عليه السلام ... قال :... و انما منعت لئلا يقع فى الارض سبب يشا كل الوحى من خبر السماء و يلبس على اهل الارض ... )) .
    يعنى : ((اگر آنها باز به آنجاها راه داشتند، چيزهاى راست و درستى به زمين مى آوردند و آن را به اولياى خود مى گفتند و (اين هنگام آن چيز) آميخته با وحى مى شد و بر اهل زمين مشتبه مى گرديد)).
    و لذا خداوند متعال در جاى ديگر مى فرمايد: (( لايسمعون الى الملاء الاعلى و يقذفون من كل جانب دحورا و لهم غذاب واصب )) (241).
    يعنى : ((شياطين هيچ از وحى و سخنان فرشتگان عالم بالا را نشنوند و از هر طرف به قهر، رانده شوند. هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم قيامت گرفتار شوند)).
    و در سوره شعراء - شايد صريحتر از جاهاى ديگر - آمده است كه : (( و ما تنزلت به الشياطين و ما ينبغى لهم و ما يستطيعون انهم عن السمع لمعزولون )) (242) كه مى گويد آنها از شنيدن ((ملاء اعلى )) منع شده اند. و در اينجا اهميت روايت امام صادق - عليه السلام كاملا معلوم مى شود. براى تكميل مطلب ، رجوع شود به قاموس قرآن در بحث پيرامون ((جن )).
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #57
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    شعور جهنم
    ظهور عده اى از آيات شريفه اين است كه : جهنم و آتش آخرت ، شعور دارد. و داراى حيات مى باشد. و جهنم اشخاص را مى شناسد و آنان را مى خواند. و با ديدن گناهكاران به غضب در مى آيد و به خداوند مى گويد: اهل مرا زياد گردان . ما ابتدا برخى از آيات را نقل مى كنيم و سپس آنها را بررسى مى نماييم . و سرانجام نظر ديگرى اظهار خواهيم كرد:
    (( بل كذبوا بالساعة و اعتدنا لمن كذب بالساعة سعيرا اذا راتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا و زفيرا)) (243).
    يعنى : ((كافران قيامت را تكذيب كردند، براى آنانكه قيامت را تكذيب كنند آتش افروخته آماده كرده ايم چون آتش ، آنها را از دور ببيند، غليظ شديد و صداى صفير آن را مى شنوند)).
    راغب در مفردات مى گويد: ((غيظ)) به معناى خشم شديد و ((تغيظ)) اظهار غيظ است . ((زفير)) به معناى صداى جهنم و صفير آن است . فاعل ((راءتهم ))، ((سعير)) است به اعتبار جهنم . ظاهر اين آيه شريفه اين است كه آتش جهنم ، گناهكاران را مى بيند. و با ديدن آنها به خشم درمى آيد و فرياد مى كشد. در مجمع البيان از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه ((من مكان بعيد)) مسير يك سال است (مسيرة سنة ).
    طبرسى در مجمع البيان اين تعبير را به طور تشبيه دانسته و مى فرمايد: ((كالتهاب الرجل المغتاظ)). و نيز مى فرمايد: آنها آتش ‍ را مى بينند. و اينكه فرموده : آتش آنها را مى بيند؛ چون اين رساتر از اولى است . الميزان نيز نظرش نظر مجمع البيان است . و مى فرمايد: آيه شريفه ، تمثيل حالت آتش نسبت به آنهاست ؛ چون روز قيامت در مقابل آن قرار گيرند، مانند شير، وقتى كه طعمه خودش را ديد، همهمه مى كند. ولى سخن اين دو بزرگوار، خلاف ظهور آيات شريفه است :
    (( يوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزيد)) (244).
    يعنى : ((ياد آر كه روز قيامت به جهنم مى گوييم : آيا (از كفران ) پر شدى ؟ مى گويد: آيا (دوزخيان ) بيش از اين هم هستند؟)).
    ظهور اين آيه نيز در شعور و گفتگوى جهنم است . بعضى ها گفته اند: اين آيه زبان حال است نه زبان قال . به نظر بعضى اين سؤ ال از ماءموران جهنم خواهد بود اگر چه سؤ ال به جهنم نسبت داده شده است .
    در الميزان مى فرمايد: بهتر آن است كه آيه حمل بر ظاهر شود؛ زيرا خداوند از سخن گفتن دستها، پاها، پوستها و غير آن خبر داده است . و در سوره فصلت گذشت كه علم و شعور، در همه موجودات سارى است .
    در مجمع البيان مى فرمايد: در كلام جهنم ، سه قول هست ؛ اول اينكه : آن به طور تمثيل آمده و جهنم نسبت به وسعت آن مانند سخنگويى است كه مى گويد هنوز پر نشده ام . دوم اينكه : خداوند براى جهنم آلت تكلم خلق مى كند و او جواب مى دهد و اين بعيد نيست ؛ زيرا خداوند دستها و جوارح و پوستها را نيز به سخن مى آورد. سوم اينكه : خطاب به ماءموران جهنم است . و به صورت تقرير، به جهنم خطاب شده است . ولى چنانكه در آيه قبلى گفته شد: اينها خلاف ظاهر است و ظهور آيه در شعور و سخن گفتن جهنم مى باشد:
    (( كلا انها لظى نزاعة للشوى تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى )) (245).
    يعنى : ((نه ، آتش جهنم شعله خاص است . پوستهاى سر را بشدت مى سوزاند. مى خواند كسى را كه به حق پشت كرده و از آن اعراض ‍ نموده است . و كسى را كه مال دنيا را جمع كرده و در ظرف قرار داده (و به طور غير شرعى ) انباشته است )).
    ((شواة )) به معناى اطراف بدن مثل دست ، پا و سر است و نيز به معناى پوست سر مى باشد. جمع آن ((شوى )) مى آيد. لفظ ((تدعو)) كه به معناى خواندن است دلالت بر شعور، حيات و تكلم آتش دارد، كه اعراض كنندگان از حق را به سوى خود مى خواند و مى گويد: به طرف من بياييد.
    در مجمع مى فرمايد: گويند: آتش كسى از كفار را ترك نمى كند. گويى آنها را مى خواند. و به قولى خداوند براى آتش ، سخن گفتن را مى آفريند و به قولى : ماءموران جهنم آنها را مى خوانند. همان اقوالى كه در آيه قبلى گذشت . ولى چنانكه گفته شد: ظهور آيه در شعور، حيات و تكلم آتش مى باشد:
    (( و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصير. اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور، تكاد تميز من الغيظ كلما فيها فوج سئلهم خزنتها الم ياءتكم نذير )) (246).
    يعنى : ((و بر آنانكه به خداى خود كافر شدند، عذاب جهنم كه بسيار بد منزلگاهى است ، مهياست كه چون به آتش جهنم درافتند فرياد منكرى چون شهيق خران از آن آتش چون ديگ سوزان مى شنوند. و دوزخ از خشم كافران نزديك است شكافته و قطعه قطعه شود و هر فوجى را كه به آتش درافكنند خازنان جهنم به آنها گويند آيا پيغمبرى براى راهنمائى شما نيامد؟.
    ((تميز)) به معناى جدا شدن است ؛ يعنى نزديك است از شدت غضب منفجر و تكه تكه شود. لفظ غيظ - مانند آيات ديگر - دلالت بر شعور و فهم آتش دارد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #58
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    تكميل مطلب
    در اين دنيا، موجودات به دو قسمت زنده و مرده تقسيم مى شوند. ولى ظاهر آن است كه : در روز قيامت ، حيات به همه موجودات رسيده و همه چيز زنده مى شوند. و لااقل بسيارى از آنچه در اين دنيا مرده اند، در آخرت زنده و باشعور خواهند بود. از جمله جهنم و آتش آن .
    از آيه شريفه : (( و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى ء )) (247).
    يعنى : ((در آن روز گناهكاران به پوستهاى خود گويند: چرا بر عليه ما گواهى داديد؟! گويند: خداوند ما را به سخن درآورده است ؛ خدايى كه همه چيز را به سخن درآورده است )).
    معلوم مى شود كه روز قيامت ، تمام اشياء نطق خواهند داشت . و لازمه آن ، شعور، علم و حيات است .
    الميزان نيز اين سخن را تاءييد مى كند. ظهور همه آيات در شهادت اعضاو غيره در تكلم معمولى است . اسباب فعلى از قبيل ضبط صوت و غيره روشن كرده است كه در سخن گفتن : زبان ضرورت ندارد. اميد است ديگران اين مطلب را تعقيب كرده و گسترده تر نمايند.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #59
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    حروف مقطعه
    ((حروف مقطعه )) حروفى است كه در اوايل سوره هاى : بقره ، آل عمران ، اعراف ، يونس ، هود، يوسف ، رعد، ابراهيم ، حجر، مريم ، طه ، شعراء، نمل ، قصص ، عنكبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، يس ، ص ، غافر، فصلت ، شورى ، زخرف ، دخان ، جاثيه ، احقاف ، ق ، ن ، واقع شده اند. و آنها عبارتند از:
    الم : در سوره بقره .
    الم : در سوره آل عمران .
    المص : در سوره اعراف .
    الر: در سوره يونس .
    الر: در سوره هود.
    الر: در سوره يوسف .
    المر: در سوره رعد (به اضافه ((م )) بعد از لام ).
    الر: در سوره ابراهيم .
    الر: در سوره حجر.
    كهيعص : در سوره مريم .
    طه : در سوره طه .
    طسم : در سوره شعراء.
    طس : در سوره نمل .
    طسم : در سوره قصص .
    الم : در سوره عنكبوت .
    الم : در سوره روم .
    الم : در سوره لقمان .
    الم : در سوره سجده .
    يس : در سوره يس .
    ص : در سوره ص .
    حم : در سوره غافر.
    حم : در سوره فصلت .
    حم عسق : در سوره شورى .
    حم : در سوره زخرف .
    حم : در سوره دخان .
    حم : در سوره جاثيه .
    حم : در سوره احقاف .
    ق : در سوره ق .
    ن : در سوره ن و القلم .
    در رابطه با معناى اين حروف ، اقوالى هست كه مرحوم امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان در سوره بقره آنها را به يازده قول رسانده است كه آنها به قرار ذيل مى باشند:
    اول : از امامان شيعه - صلوات الله عليهم - نقل شده كه آنها از متشابهانند كه علم آنها مخصوص خداوند است . حروف مقطعه و تاءويل آنها را جز خدا كسى نمى داند. اهل سنت از اميرالمؤ منين عليه السلام - نقل كرده اند كه فرموده است : (( ان لكل كتاب صفوة هذا الكتاب الحروف التهجى )) .
    دوم : اين حروف نام سوره هايى هستند كه در اوايل آنها واقع شده اند؛ مثلا نام سوره اعراف ((المص )) است .
    سوم : مراد از آنها ((اسماء الله )) است ؛ مثل ((لم )) كه سه حرف است : ((انا، الله ، اعلم )) يعنى : منم خداى داناتر. و ((المر)) كه چهار حرف است : ((انا، الله ، اعلم ، ارى )) يعنى : منم خدا كه مى دانم و مى بينم و هكذا...
    چهارم : آنها اسماء الله هستند كه حرف حرف آمده اند. و اگر مردم تاءليف آنها را بدانند ((اسم اعظم )) را خواهند دانست ؛ مثلا اگر: ((ر)) از ((المر)) و حرف ((ح )) از ((حم )) و حرف ((ن )) را از ((ن والقلم )) برداريم . و روى هم بگذاريم مى شود ((رحن )) ولى ما از كيفيت تاءليف آنها بى خبريم .
    پنجم : آنها سوگندهايى هستند كه خداوند به آنها سوگند ياد كرده و آنها از ((اسماء)) خدا مى باشند.
    ششم : آنها نامهاى قرآن كريم هستند.
    هفتم : هر حرف از آنها كليد اسمى از ((اسماء الله )) است . در ميان آنها حرفى نيست مگر آنكه راجع به مدت قومى و اجل اقوام ديگر است . اين قول ابوالعاليه است . و در اخبار ما اماميه نيز نظير آن منقول است .
    هشتم : مراد از آنها مدت بقاى امت اسلامى است .
    نهم : مراد از آنها بيان حروف تهجى عربى است كه 28 حرف مى باشد با ذكر آنها احتياج به ذكر حروف ديگر نبوده است .
    دهم : آنها براى وادار كردن كفار به شنيدن قرآن بوده است ؛ چون كفار تصميم داشتند كه به قرآن گوش ندهند، ولى چون آن حروف را مى شنيدند، به نظرشان چيز ديگرى مى آمد كه قهرا گوش مى كردند. و قرآن در دلهايشان جاى مى گرفت .
    يازدهم : منظور از اين حروف آن است كه : ايها الناس ، اين قرآن از همين حروف تاءليف شده كه در اختيار همه شماست . و از آنها در گفتار خود استفاده مى كنيد. اكنون كه نمى توانيد نظير آن را بياوريد، پس بدانيد كه اين قرآن از جانب خداست (248).
    نگارنده گويد: اگر چه نمى شود به اين اقوال يقين حاصل كرد ولى اين سخنان نشان مى دهد كه مسلمانان در تفكر و تدبر در قرآن كريم ، قدمهايى برداشته اند و آنچه در قول اول از اهل بيت - صلوات الله عليهم - نقل شده است ، حائز اهميت است ، و بايد به آن تسليم شد. البته در صورت صحت و قطعى بودن روايات آن . در اينجا نقل نظريه دكتر رشاد؛ خليفه مصرى نيز لازم است كه تازه ترين نظريه درباره حروف مقطعه مى باشد.
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #60
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نگاهی به قرآن




    نظريه دكتر رشاد مصرى
    خلاصه نظريه او اين است كه اين حروف اشاره است به اينكه ((درصد)) اين حروف در اين سوره بالاتر از درصد آنها در همه سوره هاى ديگر است . و آن جز اعجاز نمى تواند باشد. من خلاصه نظريه او را از ((تفسير احسن الحديث )) اول سوره اعراف نقل مى كنم كه در آنجا نيز از مجله مكتب اسلام ، شماره چهارم ، سال 14 نقل كرده ام .
    دكتر رشاد مى گويد: ميان اين حروف و حروف همه سوره هاى قرآن ، رابطه اى هست ؛ مثلا حرف ((ن )) را در نظر مى گيريم و آن را با ساير حروف سوره بقره مقايسه مى كنيم ، به اين نتيجه مى رسيم كه نسبت اين حروف به ساير حروف آن ، يك درصد است .
    آنگاه همين حساب را با سوره آل عمران ، نساء، مائده و... تا 114 سوره انجام مى دهيم و نتيجه مى گيريم كه اين نسبت در سوره ((ن و القلم )) كه اين حرف در اول آن واقع شده از همه بيشتر است . آنگاه اين حساب را با حرف ((ص )) و حرف ((ق )) و دو حرف ((حم )) و سه حرف ((الم )) تكرار مى كنيم و مى بينيم كه درصد اين حروف در آن سوره ها از سوره هاى ديگر بيشتر است .
    فكر نكنيد كه اين عمل ، كار آسانى است . دكتر رشاد سالها به وسيله مغز الكترونى روى حرف قرآن كار كرده است تا اين نسبتها را به دست آورده است . و اگر مغز الكترونيكى نبود اين كار قريب به محال بود.
    از مجموع سوره هاى 114 گانه قرآن ، فقط در 29 سوره حروف مقطعه آمده است . و آنها درست نصف حروف 28گانه الفباى عربى را تشكيل مى دهند، بدين ترتيب : ا، ح ، ر، س ، ص ، ط، ع ، ق ، ك ، ل ، م ، ن ، ه ، ى .
    دكتر رشاد پس از سالها تحقيق به فكرش رسيد كه شايد ميان اين حروف و حروف هر سوره كه آنها در آغازش قرار گرفته اند، رابطه اى وجود دارد. آن وقت سالها به وسيله مغز الكترونى ، روى حروف قرآن محاسبه كرده و ديده است كه مثلا نسبت حرف ((ق )) به ساير حروف سوره قيامت ((907/3)) درصد است . و نسبت آن به ساير حروف سوره شمس ((906/3)) است . تفاوت اين دو سوره چنانكه ملاحظه مى شود - فقط يك هزارم درصد است .
    آن وقت نسبت حرف ((ق )) را با حروف هر يك از سوره هاى 114گانه استخراج كرده در آن متوجه شده است كه نسبت اين حرف ((ق )) به ساير حروف سوره ((ق و القرآن المجيد)) كه اين حرف در آغاز آن واقع شده ، از نسبت آن به تمام حروف سوره هاى 114گانه بيشتر است .
    همچنين حرف ((ن )) كه در آغاز ((ن و القلم )) آمده نسبتش به ساير حروف اين سوره از نسبت آن به حروف هر يك از سوره هاى 114گانه بيشتر است . هكذا چهار حرف ((المص )) كه در آغاز سوره اعراف آمده است ، نسبت آنها به ساير حروف اين سوره ، بيشتر از نسبت آنها به حروف ساير سوره هاى 114گانه است .
    دكتر رشاد مى گويد: ضمن محاسبه اى كه روى ((سوره مريم )) و ((زمر)) مى كردم ، ديدم نسبت ((درصد)) مجموع حروف ((ك ، ه ، ى ، ع ، ص )) در هر دو سوره ، مساوى است ، با اينكه بايد در سوره مريم بيشتر باشد؛ زيرا لفظ ((كهيعص )) فقط در آغاز سوره مريم آمده است . اما همين كه نسبت گيرى را از رقم سوم اعشار بالا بردم ، روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاى جزئى ، راستى عجيب و حيرت آور است .
    راستى حيرت آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد. و در عين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند. مسلما چنين كارى از عهده يك انسان ، بيرون است . حتى محاسبه آن براى بزرگترين رياضيدانها به كمك مغزهاى الكترونى ممكن نيست . اينها همه نشان مى دهد كه نه تنها سوره ها و آيات قرآن ، بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام خاصى است كه فقط خداوند، قادر بر حفظ آن است .
    نگاهی به قرآن
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 6 از 12 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •