خواص و لحظه هاى تاريخ ساز سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 87
  1. #51
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    غربت مسلم ، درس عبرتى ديگر براى خواص
    سال شصت هجرى ، ماههاى آخرش سپرى مى شد، مسلم بن عقيل نماينده و سفير خاص امام حسين عليه السلام در كوفه مقدمات ورود مولايش را فراهم مى كرد.
    ناگاه عبيدالله بن زياد، استاندار بصره ، از جانب يزيد بن ابوسفيان روانه كوفه شد و امير نعمان بن بشير را كنار گذاشت .
    ابن زياد به عنوان اولين اقدام ، از درون قصر ناامن كوفه ، اقامتگاه مسلم را جستجو كرد و هانى بن عروه را به دارالحكوم فراخواند.
    هانى با تكيه بر بيعت سراسرى مردم كوفه و قبيله بنى مراد پيشنهاد كرد عبيدالله در امان او از شهر بيرون رود اما اين سخن ، پسر زياد را عصبانى كرد و هانى را زخمى و گرفتار ساخت .
    مسلم بن عقيل چون سرنوشت رفيقش را شنيد، آماده باش داد و فرياد يا منصور كشيد. يا منصور شعارى مقدس بود كه رسول گرامى اسلام در جنگها بر زبان جارى مى كرد و اهل بيت او نيز چنين مى نمودند. مردم كوفه با شنيدن صداى مسلم فرياد يا منصور سردادند و در مدت كوتاهى ، دروازه هزار مرد مسلح گرد آمد. سازماندهى سربازان بسرعت انجام گرفت و قصر عظيم كوفه كه نفراتى چند را در درون خود داشت ، چون نگينى احاطه شد.
    عبيدالله سران قبايل و خواص حاضر در قصر را امر كرد بر بالاى بام دارالاماره روند و هر كدام مردم قبيله خود را از همراهى مسلم دور سازند.
    روساى قبايل هركدام پس از ديگرى ، بر بالاى قصر نمايان شدند و با ترساندن مردم از حركت سپاه شام ، امر كردند رعيت خود متفرق شوند.
    راستى اگر خواص و اهل تصميم و تحليل كوفه ، آن سپاه دوازده هزار نفرى را متفرق نمى كردند، مسير تاريخ اين گونه رقم مى خورد؟! هم اينان در گذشته اى نه چندان دور، پيك در پيك ، پيوسته ، با نام و نشان ، خواستار حضور امام حسين عليه السلام و بيعت با او به عنوان خليفه مسلمانان بودند و افراد قبيله خود را جان نثار اهل بيت معرفى مى كردند.
    شمار اين نامه ها را مورخان تا هجده هزار ذكر كرده اند و امام آنها را همراه خود به عراق حمل كرد.
    سپس با ورود نماينده امام ، پيرامونش گرد آمدند و با او بيعت كردند. اين بيعت و مفاد آن از محكمترين بيعتها و همچون بيعت رضوان بود كه همگى بر گذشت جان و مال در اين راه عهد كردند.
    اما اينكه بر بالاى بام نشستگاه ابن زياد گويى از نسل و روزگارى ديگرند! بيعت را به كنارى نهاده عهد را فراموش كرده و با پسر مرجانه همنوا شده اند!
    عشق به دنيا و ترس از مرگ ، آنان را به دامان آل اميه افكنده است . از مردم مى خواهند اطراف مسلم را خالى كنند. گويى آن وقت كه با امام بيعت كردند، ابن زياد و لشكر شام را از ياد برده بودند؟!
    ساعتها و لحظه هاى آن روز ماندنى بسرعت مى گذشت . مسلم در بيرون قصر با سپاهى كه تير رعب و وحشت و شبهه بر آن مى باريد و سران و خواص قوم در كنار عبيدالله ، چون محتضرانى كه رگ حياتشان اندك اندك قوت مى گرفت ! روز مى گذرانيدند.
    آفتاب آن روز به آرامى ازب بالاى صخره ها عبور كرد و غرورش را با سايه ى شوم بر كوفه انداخته ، غروب احقاق حق ، غروب پيروزى ، غروب عمر هانى و مسلم ، غروب وفاى به عهد، غروب حكومت صالحين و غروب امتحان بد خواص ، كم كم صفهاى پى در پى سپاه نظم خود را از دست مى داد.
    مبارزان به همديگر مى نگريستند، گويا از نيت درونشان صداى حقارت بلند بود. صدايى كه آرزوى را دفنش مى كردند، اما سراپاى وجودشان را احاطه كرده بود، شيوخ و روساى قبايل با سخنان فريبنده خود، آرام و قرار را از دل آنان گرفته بودند. لحظه اى در راه ، به مسلم و امام فكر مى كردند و عهدى كه تا پاى جان سپرده بودند، ناگاه صداى پيرى دنيادوست ، از بالاى امارت كوفه رشته تفكرتشان را درهم مى ريخت :
    - اى كوفيان شق عصاى مسلمين نكنيد، اجتماع مومنين را درهم نشكنيد، برادركشى ديگر كافى است به زن و بچه هاى كوفه رحم كنيد!
    سپاه شام در راه است تا دير نشده به خود آييد، ننگ بر فرزندان پدرم ، اگر لحظه اى درنگ كنند!
    اى زنان خاموش ! چرا دست فرزندانتان را نمى گيريد و از آتشى كه لهيب آن همه را خواهد سوخت بيرون نمى بريد؟
    سپاه شام در راه است ، ما با اين تعداد كم نمى توانيم مقابله كنيم ، مسلم چه خيال كرده است ؟ مگر سپاه خليفه شوخى است ؟
    در صفهاى آخر ولوله اى حاكم شد. گويا گروهى آشكارا ننگ را بر پيشانى شان تصوير مى كنند: ما مى رويم ... ما هم مى رويم ... من هم مى آيم !
    وقتى سران كوفه با امير عبيدالله بيعت كردند، ما كجاى كار ايستاده ايم ؟ نه ، خونريزى بى ثمرى است ، بيائيد برويم ...
    مسلم به نماز مى ايستد، فارغ از سپاه با خداى سپاه به راز و نياز مشغول مى شود: شهادت مى دهم كه خدايى جز تو نيست و شهادت مى دهم كه محمد رسول و فرستاده تو است . حمد و سپاس مخصوص توست . تو صاحب روز جزا هستى ! تنها تو را مى پرستم و تنها از تو كمك مى خواهيم ما را به راه راست هدايت فرما ...!
    گويى در روضه رضوان خدا نشسته است . كوفه و كوفى را در هاله اى از تشتت و نفاق ، در عمق دره هاى جاهليت بر جاى گذاشته است ، راز و نياز با معبود، راز و نياز با پاك و بى همتا، خداوندى كه هر قيام و قعودى را براى او انجام داده است . با دلى آرام ، در غروب ماموريت دنيايى اش ، آخرين مناجاتها را انجام مى دهد.
    آرامشى مطلق در ميان تلاطم و اضطراب بى كران قصر و حوالى آن ، مسلم را با معشوق گره زده است .
    سر از سجده بر مى دارد: اى خداى حكيم ! تو شاهد باش حسين در راه است و من هرچه مى توانستم تلاش كردم ، اما كوفيان نه تو را مى شناسند، نه فرزند رسولت و نه عهد و پيمان را. سپس با خود گفت : اى جان ! تا زمانى كه در انجام وظيفه سعى و تلاش كرده اى ، از مرگ هراسان مباش !
    سپس از جاى برخاست و ديد از سپاه دوازده هزار نفرى ، كمتر از صد نفر بر جاى مانده اند! حركت كرد و پاهاى لرزان و دلهاى مضطرب ، صد نفر به دنبالش كشيده شد. از بند قبيله كنده گذشت . به عقب برگشته ، در حالى كه كسى همراهش نبود، سپاه كوفى از تاريكى شب استفاده كردند و در كوچه هاى تنگ آن ، ظلمت را بر دل خود سيطره دادند و رفتند. مسلم ، همان فرمانده اى كه ساعاتى قبل دوازده هزار نيرو داشت ، اينك تنها و سرگردان و بى پناه ايستاده است ، تشنگى او را به سوى دروازده اى كشاند، پيرزنى جلو در خانه منتظر فرزندش بود تا از غوغاى كوفه سالم بازگردد.
    اى زن ! ظرفى آب مى خواهم .
    - كه هستى ؟
    - غريب و تنهايى در ميان كوفيان ! مسلم بن عقيل ، پسر عموى حسين بن على عليه السلام .
    آن زن طوعه نام داشت و از بستگان اشعث بن قيس ، سردسته منافقان در حكومت على عليه السلام بود، مسلم را به خانه برد، اما فرزندش نتوانست بر ايمان خود پايدارى كند، خبر به محمد ابن اشعث بن قيس ، رئيس قبيله رسيد و او شتابان به سوى مرادش ، عبيدالله ابن زياد شتافت . عبيدالله گفت : محمد بن اشعث همراه عبدالله بن عباس سلمى با هفتاد سرباز، مسلم را دستگير كنند و به قصر كوفه بياورند.
    آنان به خانه ريختند و مسلم با شمشير حمله كرد و بيرونشان ريخت . بار ديگر حمله كردند و مسلم بيرونشان كرد. ياران ابن زياد وقتى قدرت مسلم را مشاهده كردند. بر بالاى بام خانه رفتند و با سنگ و چوب و نى هاى آتشى به او حمله كردند. جنگ و گريز مسلم و ياران اندك عبيدالله ، ساعاتى طول كشيد و اگر در آن وقت نيز رگ غيرت اهل تصميم به حركت مى آمد، باز هم امكان پيروزى وجود داشت . وقتى مسلم خود را تنها ديد، گفت : آيا اين همه براى كشتن مسلم بن عقيل است ؟ اى جان من ! به طرف مرگى كه فرار از آن ميسر نيست ، بيرون بشتاب ! و با شمشير افراشته به كوچه آمد. نگاهى به ياران ديروزش كه اينك تماشاگر رزم تنهاى او هستند، انداخت ، مسلم در كوچه نيز ساعتى مبارزه كرد؛ تنها و بى كس ، سپاه ديروزش ، امروز تماشاگر بودند!
    هر بار دشمنان احاطه اش مى كردند تا دستگيرش كنند و او با شمشير آخته هاشمى اش بر آنان زخم مى زد و رجزى چنين مى خواند: قسم مى خورم كه جز آزاده كشته نشوم ، اگر چه مرگ تلخ است ، هر كس روزى با حادثه اى رو به رو مى شود! من بيم دارم دروغ بشنوم و يا فريب بخورم .
    سپاه محمد بن اشعث چون كارى از پيش نبردند، به فريب و نيرنگ متوسل شدند. پسر اشعث پيش آمد و گفت : اى مسلم ! نه فريب مى خورى و نه دروغ مى گويم ، من به تو امان مى دهم ! مسلم پذيرفت . ابن اشعث او را به سوى دارالحكومه برد. زخم شمشيرى ، لب بالاى فرستاده امام حسين عليه السلام را دو نيم كرده ، خون جارى بود.
    به دروازه قصر رسيد و بزرگان و رسول كوفه را بر در قصر ديد. منتظر شرفيابى به حضور عبيدالله بودند تا فرصتى دست دهد به دسترسى اسير جديد بروند. مسلم نگاهى خشم آلود به آنان انداخت : هان كه تصميم شما، توده هاى مردم را به انحراف كشاند.
    - اين دنياطلبان دروغگو، چه پست فطرت و بى غيرتيد! بيعت شكستيد و اينك به دريوزگى پسر مرجانه مى رويد؟ چقدر فرق است ميان ديروز و امروزتان ! چه زود رنگ عوض مى كنيد!
    سپس آرام صورتش را برگرداند و به درون قصر رفت و دنيايى از خفت و خوارى در دلهاى بيمار سران قبايل و دعوت كنندگان پيمان شكن كاشت .
    خواصى كه ايمان كافى ندارند و پيروان خود را در روز حادثه ، به شبهه و شكست مى كشانند.
    و مسلم را در ميان غوغاى آدم نمايان كوفى و سران دين به دنيا فروش ، مظلوم و غريب از بالاى دارالاماره كوفه به پايين انداختند، تا درس عبرتى باشد براى خواص اهل حق كه در زمان روبه رو شدن با جهاد و شهادت ، مردم را به راه درست هدايت كنند!
    والسلام
    پايان جلد اول
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #52
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز جلد دوم
    پيشگفتار
    بسم الله الرحمن الرحيم
    خواص ، همواره الگوى عوامند و حركت آنان بطور عجيبى با سرنوشت اينان گره خورده است و همين ، گره خوردگى سخت است كه مسووليت خواص را بسيار سنگين و لغزش آنان را نابخشودنى نموده است .
    خواص ، آنهايند كه به حق آگاهند و باطل را مى شناسند، داراى تحليل از رخدادها و حركتها هستند، آگاهانه تصميم مى گيرند، برگزيدگانى هستند كه مورد توجه قرار دارند. خلق آنها راى آنان ، گفتارشان ، كردارشان ، تاييد و تكذيبشان و آنچه از آنان صادر مى شود، در جامعه موج مى آفريند، توده هاى مردم را به سوى خود متوجه مى كند و علاقه ها و سليقه ها و خواستهاى آنان را جهت مى دهد و كم و زياد مى كند.
    خواص ، آنگاه كه حق را مى گزينند و از باطل فاصله مى گيرند، اندكى از راه را پيموده اند، چرا كه به منزل رساندن بار امانت كه حق است ، دشوارتر از انتخاب آن است ، چه بسيار كسانى كه حق را يافتند. لكن در منزلهاى سخت ، پايدار نماندند و به باطل گرويدند و تمامى اعمال خود را حبط نمودند و يا از يارى حق دست شستند و ذلت سكوت را خريدار گشتند.
    خواص براى آنكه هم در انتخاب موفق و صحيح عمل نمايند و هم در به پايان رساندن آن ، بايستى دو ويژگى عمده را در خود بارور كنند و همواره بر صيانت آن در وجود خود مراقبت ورزند. بصيرت يعنى بيدارى و صبر و يعنى پايدارى ، اين دو صفت اساسى است كه موجبات سعادت و رستگارى را فراهم مى آورند. نگاهى به خواص طرفدار حق و مسيرى كه تا پايان پيمودند، بخوبى خاصيت و اهميت اين دو ركن ماندگارى در صراط مستقيم را مى نمايند.
    عمار ياسر، يكى از خواص طرفدار حق است كه پرچم تشخيص حق مى شود.
    پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، حضور عمار را در هر صفى و جبهه اى و جناحى نشان حق بودن آن صف و جبهه و جناح معرفى مى نمايد. عمار در جنگ صفين در ميان لشكريان على عليه السلام است و چون به شهادت مى رسد در ميان شاميان موج مى آفريند كه عمار، به فرموده رسول خدا به دست گروه گمراه و ستمكار شهيد شده است ، هر چند معاويه و عمر بن عاص با فريب لشكريان خود اين موج را بر مى گردانند، لكن اساس همان بصيرت و صبر است كه در عصر مومنى چون عمار تبديل به محور تشخيص حق از باطل مى گردد. عمار ياسر با همين دو ستون نور است كه همواره در صراط حق ماند و جذب باطل نشد و نه در تشخيص درماند و نه در پايدارى و حق سست گرديد. طلحه و زبير و بسيارى از اصحاب هم بودند كه در مقطعى از حركت خود به دريافت مدال و لقب از دست رسول خدا نايل آمدند اما آنجا كه پاى گذاشتن از مال و منصب و شهرت و شهوت پيش آمد، پايدار نماندند و دست آوردهاى بزرگ را با سرعتى باورنكردنى معامله كردند!!
    خواص وقتى طرفدار حق شدند، از سوى شياطين و اولياء آنها احاطه مى شوند و اين محل توجه قرار گرفتن ، بخاطر همان نقشى است كه در توده ها و جهت گيرى آنها دارند. گرويدن طلحه و زبير و عايشه به خونخواهان عثمان !!، سى هزار انسان علمى و چشم به شخصيت ها دوخته را تجهيز مى كند و سازمان مى دهد تا در برابر على عليه السلام بايستند و اين امر، موفقيت بزرگى براى شيطانى چون معاويه است .
    شياطين ، خواص را در ميان خود و يارانشان مى گيرند نفوذ در بيوت علماء و مراجع بزرگ و مسئوولين طراز اول نظام كه حضرت امام خمينى (ره ) سه بار خبرگان رهبرى را با لفظ جلاله الله از آن حضار دادند و دميدن در نفوس آنان و تحريك بزرگ بينى و القاء غرور در آنها دادن اطلاعات ناصحيح و واداشتن به موضعگيرى غلط و غير منطق با مصلحت مسلمين و حكومت اسلامى و ايجاد اختلاف بين آنان ، و گرايش به باطل از اهداف خط نفوذ است ، در انقلاب اسلامى چه خواص و گروههايى كه مورد تمجيد و حمايت حضرت امام خمينى (ره ) قرار گرفتند و همانان بوسيله ى همان امام مطرود و محكوم و منحرف اعلام شدند!!
    تبليغات پر حجم و تحقيرها يا تعريف ها، چه بسيار ايمانهاى ضعيف را دچار ترديد و تشويش مى كند و دشمن از اين طريق ، آنان را به تسليم وا مى دارد. ايمانهاى بزرگ ، آنگاه كه دشمن را پر تعداد و مجهز مى يافتند به وجد مى آمدند، غلامهاى شمشير مى شكستند و زره از تن بيرون مى آوردند و به نصرت و خواست الهى تن و جان مى سپردند و بر ايمانشان افزوده مى شد و به درياى دشمن مى زدند. اما ايمانهاى كوچك و بصيرتهاى بى صبر، با همان همهمه و بوق و كرنا و هيبت دشمن ، قبل از روبرو شدن با او، شكست را پذيرا مى شدند!!
    چه بزرگ بود مدرس ، آن راد مرد عالم كه در برابر اولتيماتوم روس براى فتح تهران ، آنگاه كه تمامى نمايندگان مجلس باصطلاح ملى مبهوت و خودباخته خفه شده بودند، برخاست و فرمود:
    اگر بناست از بين برويم چرا با دست خودمان ، خودمان را از بين ببريم !؟
    راى مخالف داد و موجى برافراشت كه اولتيماتوم روس را رد كرد و آنها هم هيچ غلطى نتوانستند بكنند.
    آنهايى كه با يك لبخند به دشمن تمايل پيدا مى كنند و با يك مصاحبه جذب بيگانه مى شوند و يا با يك فشار سياسى يا اقتصادى يا تبليغى ، به خصم گرايش مى يابند و عرت اسلامى خود و ملت خود را و استقلال كشور را و نظام دينى و ولايى خود را با او معامله مى كنند، ايمان و باور و توجيه شان جاى سوال دارد. آنان تا راحتى است و آسايش و رفاه با دين و رهبرى آن همراهند و چون زمانه سختى و شدت و جهاد و آزمايش فرا رسد پشت به دين و رهبرى مى كنند. پايدارى بر حق بزرگتر از يافتن و انتخاب حق است و اين گردنه صعب و دشوار پيش روى تمامى خواص طرفدار حق قرار دارد، آنان كه از اين گردنه به سلامت مى گذرند، اجر عظيم و شيرينى رضوان الهى را پيش رو دارند و آنها كه به دره باطل سقوط مى كنند، عذاب سخت و تلخى خشم و غضب الهى را در مقابل دارند و اينها بخاطر آن نقشى است كه در سعادت و با شقاوت جامعه و هدايت يا ضلالت مردم دارند.
    و بر توده هاى مردم است كه حق را بشناسند و آنگاه اهل حق را بيابند. چشم و گوششان مجذوب شخصيتها و نامها و نشانها و جمعيت ها نشود و دنيا و آخرت خود را به پاى هر كسى و گروهى نكنند و تابع عصبيت هاى قومى و گروهى نگردند.
    محور حق امام هدى و عادل و متقى و آگاه و دلسوز و مدبر و شجاع و سازش ناپذير با دشمنان دين و ملت است . هر آنكس كه با اين محور بود و همراه آن و مطيع ، او ارزشمند است و غير آن ، بى ارزش است اگر چه نامش ‍ و سابقه اش ، مبهوت كننده باشد.
    على بع الحق و الحق مع على
    والسلام
    موسسه فرهنگى قدر ولايت
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #53
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    فصل اول : چطور شد جامعه ى ساخته و پرداخته پيامبر صلى الله عليه و آله اينقدرانحراف پيدا كرد؟
    متن كامل خطبه اول نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبرى حضرت آيه الله خامنه اى18/2/1377
    مقام معظم رهبرى :
    بحث عبرتهاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام حاكميت داشته باشد حداقل اين است كه بگوييم عمده ى اين بحث مخصوص به اين زمان است ، يعنى زمان ما و كشور ما كه عبرت بگيريم .
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين ، احمده و استعينه و استغفره و اتوكل عليه و اصلى و اسلم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، بشير رحمته و نذير نفسته ، سيدنا و نيما و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على الله الاطيبين الاطهرين المتحبين المظلومين سما ابى عبدالله الحسين عليه السلام و سما بقيه الله فى الارضين
    اوصيكم عبادالله بتقوى الله .
    همه ى شما عزيزان ، برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى دعوت و توصيه مى كنم . اول و آخر، تقواست و توصيه ى اصلى به توشه گيرى از تقواست ، اگر بحثى هم مى كنيم ، براى اين است كه بتوانيم مايه ى تقوا را در خودمان ، در مردم و مستمعان نماز جمعه ، ان شاء الله به مدد الهى تقويت كنيم .
    امروز در خطبه ى اول ، بحثى درباره ى ماجراى عاشورا عوض مى كنم .
    اگرچه در اين زمينه بسيار سخن گفته شده است ، ما هم عرايضى كرده ايم ، اما هر چه اطراف و جوانب اين حادثه ى عظيم و موثر و جاودانه بررسى مى شود، ابعاد تازه ترى ، و روشنگريهاى بيشترى از اين حادثه آشكار مى شود و نورى بر زندگى ما مى تاباند.
    در مباحث مربوط به عاشورا، سه بحث عمده وجود دارد:
    يكى بحث علل و انگيزه هاى قيام امام حسين است كه چرا امام حسين قيام كرد؛ يعنى تحليل دينى و علمى و سياسى اين قيام در اين زمينه ، ما قبلا تفصيلا عرايضى عرض كرده ايم ، فضلا و بزرگان هم بحثهاى خوبى كرده اند.
    امروز وارد آن بحث نمى شويم .
    بحث دوم ، بحث درسهاى عاشورا است كه يك بحث زنده و جاودانه و هميشگى است ؛ مخصوص زمان معينى نيست درس عاشورا، درس ‍ فداكارى و ديندارى و شجاعت و مواسات و درس قيام لله و درس محبت و عشق است .
    يكى از درسهاى عاشورا، همين انقلاب عظيم و كبرى است كه شما ملت ايران پشت سر حسين زمان و فرزند ابى عبدالله الحسين عليه السلام انجام دادند.
    خود اين ، يكى از درسهاى عاشورا بود، در اين زمينه همه من امروز هيچ بحثى نمى كنم .
    بحث سوم ، درباره ى عبرتهاى عاشوراست ، كه چند سال قبل از اين ، ما اين مساله را مطرح كرديم كه عاشورا غير از درسها، عبرتهايى هم دارد. بحث عبرتهاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام حاكميت داشته باشد.
    حداقل اين است كه بگوييم ، عمده ى اين بحث ، مخصوص به اين زمان است ، يعنى زمان ما و كشور ما، كه عبرت بگيريم .
    ما قضيه را اين گونه طرح كرديم كه چه طور شد، جامعه ى اسلامى به محوريت پيامبر عظيم الشان ، آن عشق مردم به او، آن ايمان عميق مردم به او، آن جامعه ى سرتاپا حماسه و شور دينى و آن احكامى كه بعدا مقدارى درباره ى آن عوض خواهم كرد، همين جامعه ى ساخته و پرداخته ، همان مردم حتى بعضى همان كسانى كه دوره هاى نزديك به پيامبر را ديده بودند، بعد از پنجاه سال كارشان به آن جا رسيد كه جمع شدند، فرزند همين پيامبر را با فجيعترين وضعى كشتند؟! انحراف ، عقبگرد برگشتن به پشت سر، از اين بيشتر چه مى شود؟!
    زينب كبرى سلام الله عليهما در بازار كوفه ، آن خطبه ى عظيم را اساسا بر همين محور ايراد كرد: يا اهل الكوفه ، يا اهل المختل و الغدر، اتبكون . (20) مردم كوفه وقتى كه سر مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس ‍ كردند، بنا به ضجه و گريه كردند. فرمود: اتبكون ؟؛ گريه مى كنيد؟ فلا رقات الدمعه و لا هدئت الرنه ؛ گريه تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود: لفا مثلكم كمثل التى تقضت غزبط من بعد قوه انكاثا تنخذون ايتانكم دخلا بينكم ، اين ، همان برگشت است ؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد، شما مثل زنى هستيد كه پشمها يا پنبه ها را با مغزل نخ مى كند؛ بعد از آن كه اين نخها آماده شد، دوباره شروع مى كند نخها را از نو باز مى كند و پنبه مى كند! شما در حقيقت نخهاى رشته ى خود را پنبه كرديد. اين ، همان برگشت است اين ، عبرت است ، هر جامعه ى اسلامى ، در معرض همين خطر هست .
    امام خمينى عزيز بزرگ ما، افتخار بزرگش اين بود كه يك امت بتواند عامل به سخن آن پيامبر باشد. شخصيت انسانهاى غير پيامبر و غير معصوم ، مگر با آن شخصيت عظيم قابل مقايسه است ؟ او، آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام دنبالش آمد، آيا هر جامعه ى اسلامى ، همين عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگيرند، نه ؟ اگر عبرت نگيرند، بله . عبرتهاى عاشورا اين جاست .
    ما مردم اين زمان ، بحمدلله به فضل پروردگار، اين توفيق را پيدا كرده ايم كه راه را مجددا برويم و اسم اسلام را در دنيا زنده كنيم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماييم ، در دنيا اين افتخار نصيب شما ملت شد. اين ملت تا امروز هم كه تقريبا بيست سال از انقلابش گذشته است ، قرص و محكم در اين راه ايستاده و رفته است . اما اگر دقت نكنيد، اگر مواظب نباشيم ، اگر خودمان را آن چنان كه بايد و شايد، در اين راه نگه نداريم ، ممكن است آن سرنوشت پيش بيايد، عبرت عاشورا، اين جاست .
    حالا من مى خواهم يك مقدار درباره ى اين موضوعى كه چند سال پيش آن را مطرح كردم و بحمدلله ديدم فضلا درباره ى آن بحث كردند، تحقيق كردند، سخنرانى كردند و مطلب نوشتند، با توسع صحبت كنم . البته بحث كامل در اين مورد بحث نماز جمعه نيست ، چون طولانى است ، و ان شاء الله اگر عمرى داشته باشيم و توفيقى پيدا كنم . در جلسه يى غير نماز جمعه ، اين موضوع را مفصل با خصوصياتش بحث خواهم كرد. امروز مى خواهم يك گذر اجمالى به اين مساله بكنم و اگر خدا توفيق بدهد، در واقع يك متاب را در قالب يك خطبه بريزم و به شما عرض بكنم .
    اولا حادثه را بايد فهميد كه چه قدر بزرگ است ، تا دنبال عللش بگرديم كسى نگويد كه حادثه ى عاشورا، بالاخره كشتارى بود و چند نفر را كشتند. همان طور كه همه ى ما در زيارت عاشورا مى خوانيم : لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه ، مصيبت خيلى بزرگ است ، رزيه ، يعنى حادثه ى بسيار بزرگ . اين حادثه خيلى عظيم است . فاجعه ، خيلى تكان دهنده و بى نظير است .
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #54
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    سه دوره از دوران زندگى حضرت حسين عليه السلام
    براى اين كه قدرى معلوم شود كه اين حادثه چه قدر عظيم است ، من سه دوره ى كوتاه را از دوره هاى زندگى حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام اجمالا مطرح مى كنم . شما ببينيد اين شخصيتى كه انسان در اين سه دوره مى شناسد، آيا مى توان حدس زد كه كار اين شخصيت به آن جا برسد كه در روز عاشورا را يك عده از امت جسدش او را محاصره كنند و با اين وضعيت فجيع ، او و همه ى ياران و اصحاب و اهل بيتش را قتل عام بكنند و فرزندانش را اسير بگيرند؟
    اين سه دوره يكى دوران حيات پيامبر اكرم است . دوم دوران جوانى آن حضرت ، يعنى دوران بيست و پنجساله ى تا حكومت اميرالمومنين است سوم دوران فترت بست ساله ى بعد از شهادت اميرالمومنين تا حادثه ى كربلاست .
    در آن دوران زمان پيامبر اكرم ، امام حسين عبارت است از كودك نور ديده ى سوگلى پيامبر، پيامبر اكرم دخترى به نام فاطمه دارد كه همه ى مردم مسلمان در آن روز مى داند كه پيامبر فرمود: ان الله ليغضب لغضب فاطمه (21) اگر كسى او را خشنود كند، خدا را خشنود كرده است .
    ببينيد اين دختر چه قدر عظيم المنزله است كه پيامبر اكرم در مقابل مردم و در ملاعام ، راجع به دخترش اين گونه حرف مى زند؛ اين چيز عادى نيست .
    پيامبر اكرم اين دختر را در جامعه ى اسلامى به كسى داده است كه از لحاظ افتخارات در درجه ى اعلاست ؛ يعنى على بن ابى طالب عليه السلام او، جوان ، شجاع ، شريف ، از همه مومنتر، از همه باسابقه تر، از همه شجاعتر، و در همه ى ميدانها حاضر است ؛ كسى است كه اسلام به شمشير او مى گردد؛ هر جايى كه همه در مى مانند، اين جوان جلو مى آيد، گره ها را باز مى كند و بن بستها را مى شكند، اين داماد محبوب عزيزى كه محبوبيت او به خاطر خويشاوندى و اينها نيست - به خاطر عظمت شخصيت اوست - پيامبر دخترش را به او داده است . حالا كودكى از اينها متولد شده است ، و او حسين بن على است .
    البته همه ى اين حرفها درباره ى امام حسن عليه السلام هم هست ، اما من حالا بحثم راجع به امام حسين (ع ) است ؛ عزيزترين عزيزان پيامبر، كسى كه رئيس دنياى اسلام ، حاكم جامعه ى اسلامى و محبوب دل همه ى مردم او را در آغوش مى گيرد و به مسجد مى برد. همه مى دانند كه اين كودك محبوب دل اين محبوب همه است . او روى منبر مشغول خطبه خواندن است . اين بچه پايش به مانعى مى گيرد و زمين مى افتد، پيامبر از بالاى منبر پايين مى آيد، اين بچه را بغل مى گيرد و او را آرام مى كند، ببينيد مساله اين است .
    پيامبر درباره ى امام حسن و امام حسين شش ، هفت ساله فرمود:
    سيدى شباب اهل الجنه (22) اينها سرور جوانان بهشتند. اينها كه هنوز كودكند، جوان نيستند؛ اما پيامبر مى فرمايد سرور جوانان اهل بهشتند. يعنى در دوران شش ، هفت سالگى هم در حد يك جوان است ، مى فهمد عمل مى كند اقدام مى كند، ادب مى ورزد و شرافت در همه ى وجود او موج مى زند. اگر آن روز كسى مى گفت كه اين كودك به دست امت همين پيامبر، بدون هيچ گونه جرم و تخلفى ، به قتل خواهد رسيد، براى مردم غيرقابل باور بود؛ همچنان كه پيامبر فرمود و گريه كرد و همه تعجب كردند كه يعنى چه مگر مى شود؟!
    دوره ى دوم ، دوره ى بيست و پنجساله ى بعد از وفات پيامبر تا حكومت اميرالمومنين است ، جوان بالنده ، عالم و شجاع است ، در جنگها شركت مى كند، در كارهاى بزرگ دخالت مى كند، همه او را به عظمت مى شناسند و نام بخشنده ها كه مى آيد، همه ى چشمها به سوى او بر مى گردد؛ در هر فضيلتى در ميان مسلمانان مدينه و مكه ، هر جايى كه موج اسلام رفته است مثل خورشيدى مى درخشد؛ همه براى او احترام قايلند، خلفاى زمان ، براى او و برادرش احترام قايلند، در مقابل او، تعظيم و تجليل و تبجيل و تجليل مى كنند و نام آنها را به عظمت مى آورند؛ جوان نمونه ى دوران و محترم پيش همه ، اگر آن روز كسى مى گفت كه همين جوان ، به دست همين مردم كشته خواهد شد، هيچكس باور نمى كرد.
    دوره ى سوم ، بعد از شهادت اميرالمومنين است ؛ يعنى دوره ى غربت اهل بيت امام حسن و امام حسين عليه السلام باز در مدينه اند. امام حسن ، بيت المال بعد از اين مدت به صورت امام معننوى همه ى مسلمان ، مفتى بزرگ همه ى مسلمانان ، مورد احترام همه ى مسلمانان ، محل ورود و تحصيل علم همه ، محل تمسك و توسل همه ى كسانى كه مى خواهند به اهل بيت اظهار ارادتى بكنند، در مدينه زندگى كرده است ، شخصيت محبوب ، بزرگ ، شريف ، نجيب ، اصيل و عالم او به معاويه نامه مى نويسد؛ نامه يى كه اگر هر كسى به هر حاكمى بنويسد، جزايش كشته شدن است . معاويه عظمت تمام اين نامه را مى گيرد، مى خواند، تحمل مى كند و چيزى نمى گويد. اگر در همان اوقات هم كسى مى گفت كه در آينده اى نزديكى ، اين مرد محترم شريف عزيز نجيب - كه مجسم كننده ى اسلام و قرآن در نظر هر بيننده است - ممكن است به دست همين امت قرآن و اسلام كشته بشود، آن هم با آن وضع ، هيچ كس تصور هم نمى كرد، اما همين حادثه ى باورنكردنى ، همين حادثه ى عجيب و حيرت انگيز، اتفاق افتاد. چه كسانى كردند؟ همانهايى كه به خدمتش مى آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى كردند. اين يعنى چه ؟ معنايش اين است كه جامعه ى اسلامى در طول اين پنجاه سال ، از معنويت و حقيقت اسلام تهى شده است ، ظاهرش اسلامى است ، اما باطنش پوك شده است ؛ خطر اين جاست نمازها برقرار است نماز جماعت برقرار است ، مردم هم اسمشان مسلمان است و عده يى هم طرفدار اهل بيتند!
    البته من به شما بگويم كه در همه ى عالم اسلام ، اهل بيت را قبول داشتند؛ امروز هم قبول دارند و هيچ كس در آن ترديد ندارد. حب اهل بيت در همه ى عالم اسلام ، عمومى است ؛ الان هم همين طور است . الان هم هر جاى دنياى اسلام برويد، اهل بيت را دوست مى دارند. آن مسجدى كه منتسب به امام حسين عليه السلام است و مسجد ديگرى كه در قاهره منتسب به حضرت زينب است ، ولوله ى زوار و جمعيت است ، مردم مى روند قبر را زيارت مى كنند، مى بوسند و توسل مى جويند.
    همين يكى ، دو سال قبل از اين كتابى جديد - نه قديمى ، چون در كتابهاى قديمى خيلى هست - براى من آوردند كه اين كتاب درباره ى معناى اهل بيت نوشته شده است . يكى از نويسندگان فعلى حجاز تحقيق كرده و در اين كتاب اثبات مى كند كه اهل بيت يعنى على ، فاطمه ، حسن و حسين ، حالا ما شيعيان كه اين حرفها جزء جانمان هست ؛ اما آن برادر مسلمان غير شيعه اين را نوشته و نشر كرده است . اين كتاب هم هست ، من هم آن را دارم و لابد هزاران نسخه از آن چاپ شده و پخش گرديده است .
    بنابراين ، اهل بيت محترمند، آن روز هم در نهايت احترام بودند، اما در عين حال وقتى جامعه تهى و پوك شد، اين اتفاق مى افتد. حالا عبرت كجاست ؟ عبرت اين جاست كه چه كار كنيم جامعه آن گونه نشود ما بايد بفهميم كه آن جا چه شد كه چامعه به اين جا رسيد. اين ، آن بحث مشروح و مفصلى است كه من مختصرش را مى خواهم عرض بكنم .
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #55
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    اصول نظامى كه پيامبر اكرم بنيان نهاد
    اول به عنوان مقدمه عرض بكنم ، پيامبر اكرم نظامى را به وجود آورد كه خطوط اصلى آن چند چيز بود. من در ميان اين خطوط اصلى ، چهار چيز را عمده يافتم :
    اول ، معرفت شفاف و بى ابهام ، معرفت نسبت به دين ، معرفت نسبت به احكام ، معرفت نسبت به جامعه ، معرفت نسبت به تكليف ، معرفت نسبت به خدا، معرفت نسبت به پيامبر، معرفت نسبت به طبيعت ، همين معرفت بود كه به علم و علم اندوزى منتهى شد و جامعه ى اسلامى را در قرن چهارم هجرى به اوج تمدن علمى رساند. پيامبر نمى گذاشت ابهام باشد در اين زمينه ، آيات عجيبى از قرآن هست كه مجال نيست الان عرض بكنم . در هر جايى كه ابهامى به وجود مى آمد، يك آيه نازل مى شد تا ابهام را برطرف كند.
    خط اصلى دوم ، عدالت مطلق و بى اغماض بود؛ عدالت و قضاوت ، عدالت در برخورداريهاى عمومى و نه خصوصى - چيزهايى كه متعلق به همه ى مردم است و بايد بين آنها با عدالت تقسيم بشود - عدالت در اجراى حدود الهى ، عدالت در مناصب و مسووليت پذيرى ، البته عدالت ، غير از مساوات است ؛ اشتباه نشود، گاهى مساوات ظلم است . عدالت ، يعنى هر چيزى را به جاى خود گذاشتن و به هر كسى حق او را دادن ، او عدل مطلق و بى اغماض بود در زمان پيامبر، هيچ كس در جامعه ى اسلامى و چارچوب عدالت خارج نبود.
    سوم ، عبوديت كامل و بى شريك در مقابل پروردگار؛ يعنى عبوديت خدا در كار و عمل فردى ، عبوديت در نماز كه بايد قصد قربت داشته باشد، تا عبوديت در ساخت جامعه ، در نظام حكومت ، نظام زندگى مردم و مناسبات اجتماعى ميان مردم بر مبناى عبوديت خدا؛ كه اين هم تفصيل و شرح فراوانى دارد.
    چهارم ، عشق و عاطفه ى جوشان ، اين هم از خصوصيات اصلى جامعه ى اسلامى است ، عشق به خدا، عشق خدا به مردم ؛ يحبهم و يحبونه (23). ان الله يحب التوابين و يحب التطهرين (24)، قل ان كنتم تحبون الله قاتبعون يحببكم الله (25). محبت ، عشق ، محبت به همسر، محبت به فرزند، كه مستحب است فرزند را ببوسى ؛ مستحب است كه به فرزند محبت كنى ؛ مستحب است كه به همسرت عشق بورزى و محبت كنى ؛ مستحب است كه به برادران مسلمان محبت كنى و محبت داشته باشى ؛ محبت به پيامبر، محبت به اهل بيت : الا الموده فى القربى (26).
    پيامبر اين خطوط را ترسيم كردند و جامعه را بر اساس اين خطوط بنا نمودند. پيامبر حكومت را ده سال همين طور كشاند. البته پيداست كه تربيت انسان كار تدريجى است ، كار دفعى نيست . پيامبر در تمام اين ده سال تلاش مى كردند كه اين پايه ها استوار و محكم شود و ريشه بدواند؛ اما اين ده سال ، براى اين كه بتواند مردمى را كه درست بر ضد اين خصوصيات بار آمدند، متحول كند. زمان خيلى كمى است . جامعه ى جاهلى ، در همه چيزش عكس اين چهار مورد بود، مردم معرفتى نداشتند. در حيرت و جهالت زندگى مى كردند، عبوديت هم نداشتند، طاغوت بود، طغيان بود، عدالتى هم وجود نداشت ؛ همه اش ظلم بود، همه اش تبعيض بود - كه اميرالمومنين در نهج البلاغه در تصوير ظلم و تبعيض دوران جاهليت ، بيانات عجيب و شيوايى دارد كه واقعا يك تابلوى هنرى است ؛ فى فن داستهم باخفانها و وطئتهم باظلافها (27) - محبت هم نبود، دختر خودش را زير خاك مى كرد، كسى را از فلان قبيله بدون جرم مى كشت - تو از قبيله ى ما يكى را كشتى ، ما هم بايد از قبيله ى شما يكى را بكشيم ! - حالا قاتل باشد، يا نباشد، بى گناه باشد، يا بى خبر باشد، جفاى مطلق ، بى رحمى مطلق ، بى محبتى و بى عاطفگى مطلق .
    مردمى كه در آن جو بار آمدند، مى شود در طول ده سال آنها را تربيت كرد، آنها را انسان كرد، آنها را مسلمان كرد؛ اما نمى شود اين را در اعماق جان آنها نفوذ داد، بخصوص آن چنان نفوذ داد كه آنها بتوانند به نوبه ى خود در ديگران هم همين تاثير را بگذارند.
    مردم داشتند پى در پى مسلمان مى شدند، مردمى بودند كه پيامبر را نديده بودند، مردمى بودند كه ا: ده سال را درك نكرده بودند. اين مساله ى وصايت ى كه شيعه به آن معتقد است ، در اين جا شكل مى گيرد. وصايت ، جانشينى و نصب الهى ، سر منشاش اين جاست ، براى تداوم آن تربيت است ؛ و الا معلوم است كه اين وصايت از قبيل وصايتهايى كه در دنيا معمول است ، نيست ، كه هر كسى مى ميرد براى پسر خودش وصيت مى كند، قضيه اين است كه بعد از پيامبر برنامه هاى او بايد ادامه پيدا كند.
    حالا نمى خواهيم وارد بحثهاى كلامى بشويم ؛ من مى خواهم تاريخ را بگويم و كسى تاريخ را تحليل بكنم و بيشترش را شما تحليل بكنيد. اين بحث هم متعلق به همه است ؛ صرفا مخصوص شيعه نيست ، اين بحث ، متعلق به شيعه و سنى و همه ى فرق اسلامى است ، همه بايد به اين بحث توجه كنند؛ چون اين بحث براى همه مهم است .
    و اما ماجراهاى بعد از رحلت پيامبر چه شد كه در اين پنجاه سال ، جامعه ى اسلامى از آن حالت به اين حالت برگشت ؟ اين اصل قضيه است ، كه متن تاريخ را هم بايستى در اين جانگاه كرد. البته بنايى كه پيامبر گذاشته بود، بنايى نبود كه به همين زودى خراب شود؛ لذا در اوايل بعد از رحلت پيامبر كه شما نگاه مى كنيد، همه چيز - غير از همان مساله ى وصايت - سر جاى خودش است ؛ عدالت خوبى هست ، ذكر خوبى هست ، عبوديت خوبى هست ، اگر كسى به تركيب كلى جامعه ى اسلامى در آن سالهاى اول نگاه كنند، مى بيند كه على الظاهر چيزى به قهقرا نرفته است . البته گاهى چيزهايى پيش مى آمد اما ظواهر، همان پايه گذارى و شالوده ريزى پيامبر را نشان مى دهد، ولى اين وضع باقى نمى ماند، هر چه بگذرد، جامعه ى اسلامى بتدريج به طرف ضعف و تهى شدن پيش مى رود.
    ببينيد، نكته يى در سوره مباركه ى حمد هست كه من مكرر در جلسات مختلف آن را عرض كرده ام ، وقتى كه انسان به پروردگار عالم عرض مى كند اهدنا الصراط المستقيم - ما را به راه راست و صراط مستقيم هدايت كن - بعد اين صراط مستقيم را معنا مى كند: صراط الذين انعمت عليهم راه كسانى كه به آنها نعمت دادى ، خدا به خيليها نعمت داده است ، به بنى اسرائيل هم نعمت داده است ؛ يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم . (28)
    نعمت الهى كه مخصوص انبياء و صلحا و شهدا نيست ؛ فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين آنها هم نعمت داده شده اند، اما بنى اسرائيل هم نعمت داده شده اند.
    كسانى كه نعمت داده شده اند دو گونه اند:
    يك عده كسانى كه وقتى نعمت الهى را دريافت كردند، نمى گذارند كه خداى متعال بر آنها غضب كند و نمى گذارند گمراه بشوند. اينها همانهايى هستند كه شما مى گوييد خدا راه اينها را به ما هدايت كن غير المغضوب عليهم ، با تعبير علمى و اديبش ، براى الذين انعمت عليهم صفت است كه صفت الذين اين است كه غير المغضوب عليهم و لا الضالين ؛ آن كسانى كه مورد نعمت قرار گرفتند، اما ديگر مورد غضب قرار نگرفتند؛ و لا الضالين ، گمراه هم نشدند.
    يك دسته هم كسانى هستند كه خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبديل كردند و خراب نمودند؛ لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ يا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روايات ما دارد كه المغضوب عليهم ، مراد يهودند، كه اين بيان مصداق است ؛ چون يهود تا زمان حضرت عيسى ، با حضرت موسى و جانشينانش ، عالما و عامدا مبارزه كردند. ضالين ، نصارى هستند؛ چون نصارى گمراه شدند، وضع مسيحيت اين گونه بود كه از اول گمراه شدند - حالا لااقل اكثريتشان اين طور بودند - اما مردم مسلمان نعمت پيدا كردند. اين نعمت به سمت المغضوب عليهم و الضالين مى رفت ؛ لذا وقتى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، در روايتى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: فلما ان قتل الحسين صلوات الله عليه اشتد غضب الله تعالى على اهل الارض (29)
    وقتى كه حسين عليه السلام كشته شد، غضب خدا درباره ى مردم شديد شد. معصوم است ديگر؛ بنابراين ، جامعه ى مورد نعمت الهى به سمت غضب سير مى كند؛ اين مسير را بايد ديد خيلى مهم است ، خيلى سخت است ، خيلى دقت نظر لازم دارد.
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #56
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    چند مثال از خواص
    من حالا فقط چند مثال بياورم ، خواص و عوام ، هر كدام وضعى پيدا كردند. حالا خواصى كه گمراه شدند، شايد مغضوب عليهم باشند؛ عوام شايد ضالين باشند. البته در كتابهاى تاريخ ، پر از مثال است من از اين جا به بعد، از تاريخ ابن اثير نقل مى كنم ؛ هيچ از مدارك شيعه ، نقل نمى كنم ؛ حتى از مدارك مورخان اهل سنتى كه روايتشان در نظر خود اهل سنت ، مورد ترديد است - مثل ابن قتيبه - هم نقل نمى كنم . ابن قتيبه ى دينورى در كتاب الامامه و السياسه چيزهاى عجيبى نقل مى كند، كه من همه ى آنها را كنار مى گذارم .
    وقتى آدم به كتاب كامل التواريخ ابن اثير نگاه مى كند، حس مى كند كه كتاب او داراى عصبيت اموى و عثمانى است . البته احتمال مى دهم كه به جهتى ملاحظه مى كرده است . در قضاياى يوم الدار كه جناب عثمان را مردم مصر و كوفه و بصره و مدينه و غيره كشتند، وقتى كه روايات مختلف را نقل مى كند، بعد مى گويد علت اين حادثه چيزهايى بود كه من آنها را ذكر نمى كنم ؛ لعلل ؛ علتهايى دارد كه نمى خواهم بگويم . وقتى قضيه ى جناب ابى ذر را نقل مى كند و مى گويد معاويه جناب ابى ذر را سوار آن شتر بدون جهاز كرد و آن طور او را تا مدينه فرستاد و بعد هم به ربذه تبعيد شد، مى نويسد چيزهاى اتفاق افتاده است كه من نمى توانم بنويسم . حالا با اين است كه او واقعا - به قول امروز ما - يك خود سانسورى داشته ، و يا اين كه تعصب داشته است .
    بالاخره او نه شيعه است ، و نه هواى تشيع دارد؛ فردى است كه احتمالا هواى اموى و عثمانى هم دارد. همه ى آنها كه من از حالا به بعد نقل مى كنم ، از ابن اثير است .
    چند مثال از خواص : خواص در اين پنجاه سال چگونه شدند كه كار به اين جا رسيد؟ من دقت كه مى كنم مى بينم همه ى آن چهار چيز تكان خورد، هم عبوديت ، هم معرفت ، هم عدالت ، هم محبت ، اين چند مثال را عرض ‍ مى كنم ، كه عين تاريخ است .
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #57
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    مزرعه ى بزرگ نشاستج
    سعيد بن عاص ، يكى از بنى اميه بود؛ قوم و خويش عثمان بود. بعد از وليد بن عقبه بن ابى معيط - همان كسى كه شما فيلمش را در سريال امام على ديديد، همان ماجراى كشتن جادوگر در حضور او - سعيد بن عاص روى كار آمد، تا كارهاى او را اصلاح كند. در مجلس او، فردى گفت كه ما اجود طلحه ؟ طلحه بن عبدالله ، چه قدر جواد و بخشنده است ؟ لابد پولى به كسى داده بود، يا به كسانى محبتى كرده بود كه او دانسته بود. فقال سعيد ان من اله مثل النشاستج لحقيق ان يكون جواد! يك مزرعه ى خيلى بزرگ به نام نشاستج در نزديكى كوفه بوده است . شايد همين نشاسته ى خودمان هم از همين كلمه باشد. در نزديكى كوفه ، سرزمينهاى آباد و حاصلخيزى وجود داشته است كه اين مزرعه ى بزرگ كوفه ، ملك طلحه ى صحابى پيامبر در مدينه بوده است . سعيد بن عاص گفت : كسى كه چنين ملكى دارد، بايد هم بخشنده باشد! والله لو ان لى مثله - اگر من مثل نشاستج را داشتم - لا عاشكم الله به عيشا رغدا، گشايش مهمى در زندگى شماها پديد مى آوردم ؛ چيزى نيست كه مى گوييد، او جواد است ! حالا شما اين را با زهد زمان پيامبر و زهد اوايل بعد از رحلت پيامبر مقايسه كنيد و ببينيد كه بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال ، چگونه زندگى يى داشتند و به دنيا با چه چشمى نگاه مى كردند حالا بعد از گذشت پانزده سال ، وضع به اين جا رسيده است .
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #58
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    اشياى قيمتى خود را سوار بر چهل استر كرد!
    نمونه ى بعدى ، جناب ابوموسى اشعرى حاكم بصره بود؛ همين ابوموساى معروف حكميت ، مردم مى خواستند به جهاد بروند. او بالاى منبر رفت و مردم را به جهاد تحريض كرد، در فضيلت جهاد و فداكارى سخنها گفت . خيلى از مردم اسب نداشتند كه سوار بشوند بروند، هر كسى بايد سوار اسب خودش مى شد و مى رفت . براى اين كه پياده ها هم بروند، مبالغى هم درباره ى فضيلت جهاد پياده گفت : آقا جهاد پياده چه قدر فضيلت دارد، چه قدر چنين است ، چنان است ! اين قدر دهان و نفسش در اين سخن گرم بود كه يك عده از اينهايى كه اسب هم داشتند، گفتند، ما هم پياده مى رويم ، اسب چيست ! فحملوا الى فر سهم ؛ به اسبهايشان حمله كردند، آنها را راندند و گفتند، برويد، شما اسبها ما را از ثواب زيادى محروم مى كنيد، ما مى خواهيم پياده برويم بجنگيم ، تا به اين ثوابها برسيم ! عده يى هم بودند كه اين طور درباره ى جهاد پياده حرف زد، خودش چگونه بيرون مى آيد؟ ببينيم آيا در عمل هم مثل قولش هست ، يا نه ؛ بعد تصميم مى گيريم كه پياده برويم يا سواره اين عين عبارت ابن اثير است . او مى گويد: وقتى كه ابوموسى از قصرش خارج شد، اخرج ثقله من قصره على اربعين بغلا، اشياى قيمتى كه با خودش داشت ، سوار بر چهل استر با خودش خارج كرد و به طواف ميدان جهاد رفت ! آن روز بانك نمود و حكومتها هم اعتبارى نداشت . يك وقت ديديد كه در وسط ميدان جنگ از خليفه خبر رسيد كه شما از حكومت بصره عزل شده ايد. اين همه اشياى قيمتى را كه ديگر نمى تواند بيايد و از داخل قصر بردارد؛ راهش نمى دهند؛ هر جا مى رود، مجبور است با خود ببرد. چهل استر، اشياى قيمتى او بود، كه سوار كرد و با خودش از قصر بيرون آورد و به طرف ميدان جهاد بود! فلما خرج تتعله بعنانه ؛ اينهايى كه پياده شده بودند، آمدند و زمام اسب جناب ابوموسى را گرفتند. و قالوا احملنا على بعض هذا الفضول ، ما را هم سوار همين زياديها بكن ؛ اينها چيست كه دارى با خودت به ميدان جنگ مى برى ؟ ما داريم پياده مى رويم ؛ ما را هم سوار كن . وارغب فى المشى كما رغبتنا؛ همان طورى كه به ما گفتى پياده راه بيفتيد، خودت هم قدرى پياده شو و پياده راه برو. فضرب القوم بسوطه ، تازيانه اش را كشيد و به سر و صورت اينها زد و گفت برويد بيخودى حرف مى زنيد! فتركوا دابه فمضى ، آمدند متفرق شدند، اما البته تحمل نكردند، به مدينه پيش جناب عثمان آمدند و شكايت كردند؛ او هم ابوموسى را برداشت . اما ابوموسى يكى از اصحاب پيامبر و يكى از خواص و يكى از بزرگان است ؛ اين وضع اوست !
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #59
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    قرض خودش به بيت المال را نمى داد!
    مثال سوم : سعد بن ابى وقاص حاكم كوفه شد. او از بيت المال قرض كرد، در آن وقت بيت المال دست حاكم نبود. يك نفر را براى حكومت و اداره ى امور مردم مى گذاشتند، يك نفر را هم رئيس دارايى مى گذاشتند. كه او مستقيم به خود خليفه جواب مى داد. در كوفه ، حاكم سعد بن ابى وقاص ‍ بود؛ رئيس بيت المال ، عبدالله بن مسعود بود كه از صحابه ى خيلى بزرگ و عالى مقام بود. او از بيت المال مقدارى قرض كرد - حالا چند هزار دينار، نمى دانم - بعد هم ادا نكرد و نداد. عبدالله بن مسعود آمد مطالبه كرد گفت پول بيت المال را بده سعد بن ابى وقاص گفت كه ندارم ، بينشان حرف شد؛ بنا كردند با هم جار و جنجال كردن ، جناب هاشم بن عتبه بن ابى وقاص - كه از اصحاب اميرالمومنين و مرد خيلى بزرگوارى بود - جلو آمد و گفت بد است ، شما هر دو از اصحاب پيامبريد، مردم به شما نگاه مى كنند، جنجال نكنيد، برويد قضيه را به گونه يى حل كنيد. عبدالله مسعود كه ديد نشد، بيرون آمد. او به هر حال مرد امينى است رفت عده يى از مردم را ديد و گفت برويد امين اموال را از داخل خانه اش بيرون بكشيد. معلوم مى شود كه اموال بوده است . به سعد خبر دادند؛ او هم يك عده ى ديگر را فرستاد و گفت برويد و نگذاريد.
    به خاطر اين كه سعد بن ابى وقاص ، قرض خودش به بيت المال را نمى داد، جنجال بزرگى به وجود آمد. حالا سعد بن ابى وقاص از اصحاب شوراست ! در شوراى شش نفره ، يكى از آنهاست ؛ بعد از چند سال كارش به اين جا رسيد، ابن اثير مى گويد: فكان اول مانزغ به بين اهل الكوفه ؛ اين اول حادثه يى بود كه در آن بين مردم كوفه اختلاف شد؛ به خاطر اين كه يكى از خواص در دنياطلبى اين طور پيش رفته است و از خود بى اختيارى نشان مى دهد.
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #60
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خواص و لحظه هاى تاريخ ساز




    همه اش را به پانصد درهم مى خرم !
    ماجراى ديگر مسلمانان رفتند، افريقيه - يعنى همين منطقه ى تونس و مغرب و اينها - را فتح كردند و غنايم را بين مردم و نظاميان تقسيم كرده اند.
    خمس غنايم را بايد به مدينه بفرستند در تاريخ ابن اثير دارد كه خمس ‍ زيادى بوده است البته در اين جايى كه اين را نقل مى كند، آن نيست ؛ اما در جاى ديگرى كه داستان همين فتح را مى گويد، خمس مفصلى بوده كه به مدينه فرستاده است . خمس كه به مدينه رسيد، مروان بن حكم آمد و گفت همه اش را به پانصد هزار درهم مى خرم ؛ به او فروختند! پانصد هزار درهم ، پول كمى نبود ولى آن اموال خيلى بيش از اينها بود؛ كه يكى از چيزهايى كه بعدها به خليفه ايراد مى گرفتند، همين حادثه بود. البته خليفه عذر مى آورد و مى گفت اين رحم من است ؛ من صله ى رحم مى كنم ، و چون وضع زندگيش هم خوب نيست مى خواهم به او كمك كنم بنابراين ، خواص در ماديات غرق شدند.
    خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •