۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
صفحه 14 از 19 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 185
  1. #131
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞







    خاطرات شفاهی دفاع مقدس

    نويسنده:ادي كاظمي نژاد

    وماادریک ماالکوثر

    پس از شهادت حاج عبدالمهدی مغفوری در عملیات کربلای 4 پیکر پاکش را برای تشییع به کرمان آورده بودند. خانواده ی شهید و سه فرزند دلبندش برای آخرین دیدار بر گرد وجودآن نازنین حلقه زدند . مادر خانم حاج عبدا لمهدی می گفت : «وقتی خواستم چهره ی مطهر و نورانی شهید را برای وداع آخر ببوسم ، باکمال تعجب مشاهده کردم که لبان ذکر گوی آن شهید سعید به تلاوت سوره ی مبارکه ی کوثر مترنم است .»
    و من بی اختیار این جمله در ذهنم نقش می بندد که هان ای شهیدان ! با خدا شب ها چه گفتید؟ پسر عموی شهید مغفوری هم از مراسم دفن این شهید خاطره ای شگفت دارد : «وقتی می خواستیم او را که به برکت زندگی سراسر مجاهده اش شهد وصال نوشیده بود به خاک بسپاریم با صحنه ی عجیبی مواجه شدیم ، که به یکباره منقلبمان کرد وقتی پیکر شید را در قبر می گذاشتیم صدای اذان گفتن او را شنیدیم .»
    راوی : حجت الاسلام محمد حسین مغفوری ، لشگر 41 ثار الله




    حرفی که کمانه کرد
    بعد از این که گرد وغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست ، به طرف من برگشت و درحالی که با دستش چشم خون آلوده ی ترکش خورده اش را می فشرد ، گفت : آخ چشمم ! به شوخی گفتم : « چشمت در آد ، می خواستی نیایی جبهه ، خط مقدم اومدن این چیزها را هم داره !
    چند وقت بعد در عملیات دیگری خودم هم از ناحیه ی چشم چپ ترکش خوردم . این بار چشم خودم درآمد و... خب ، خط مقدم این چیزها را هم داره...




    دیر آمد ، زود رفت
    دانشجو بود و جوان ، آمده بود خط ،داشتم موقعیت منطقه را برایش می گفتم که برگشت و گفت : «ببخشید ، حمام کجاست ؟» گفتم : حمام را می خواهی چه کار؟گفت : می خواهم غسل شهادت کنم . با لبخند گفتم : دیر اومدی زود هم می خواهی بری. باشه !آن گوشه را می بینی آنجا حمام صحرایی است . بعدش دوباره بیا اين جا . دقایقی بعد آمد . لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیه ی خوشگل به گردن . چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد .
    راوی حاج حسین یکتا



    شب قبل از عملیات کربلای 5 خواب عجیبی دیدم .
    دیدم شب عملیات است و همراه بچه های گردانمان شور گرفته ایم به سرو سینه می زدیم و یا حسین یا حسین می گفتیم .
    با کمال تعجب دیدم که در وسط حلقه ی ماتم رزمنده ها ، خودآقا سید الشهدا ( علیه السلام ) ایستاده است و همه ی ما محو تماشای جمال دلربای او ، پروانه وار گرد شمع وجودش می چرخیدیم . ازصدای حسین حسین بچه ها غوغایی به پا بود . در لحظه ای که رمز « یا فاطمه الزهرا » عملیات اعلام شد دیدم وجود نازنین آقا ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) که سوار بر ذوالجناح پیش روی ما قرار گرفته بود ، شمشیر از نیام برکشید و به سمت مواضع یزیدیان زمان تاخت و ماهم به دنبال آن حضرت حمله کردیم و با دشمن درگیر شدیم . در حال کارزار بودیم که ناگهان من تیر خوردم و افتادم . دیدم آقا سید الشهدا ( علیه السلام ) ذره پروری کردند . بالای سر من تشریف آوردند و به رزمنده ای که باشتاب از بالای سر من می گذشت فرمودند : او را نگذارید این جا بماند ،به عقب برگردانید . آن برادر رزمنده هم به تبعیت از امر مولا به هر زحمتی بود مرا به عقب برگرداند . فردای آن شب ، شب عملیات کربلای 5 بود . تک تک لحظات آن خواب به عینیت تبدیل می شد . همان جا ،همان بچه ها ، همان شورو...
    آینده ای را که در شب گذشته در خواب دیده بودم ، در زمان حال بعینه می دیدم ،در همان شب عملیات من تیر خوردم و دیدم که کسی آمد بالای سرم و گفت ...
    عبداللهی ( پاسداری از روستای خاک علی قزوین )

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞

  2. تشكر


  3. #132
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    «دو کوهه» آخرین ایستگاه قطار بود؛
    بچه‌ها از همین جا به مناطق مختلف در خطوط مقدم اعزام می‌شدند.
    دو کوهه نام آشنای همه رزمنده‌هاست.
    ردپای همه شهیدان را می‌توانی توی دو کوهه پیدا کنی،
    دو کوهه پادگانی نزدیک اندیمشک و متعلق به ارتش که زمان جنگ بخش جنوبی آن سهم سپاه شد.
    این ساختمان‌های خالی هر کدام حکایتی هستند برای خودشان.

    گوش‌ات را روی دیوار هر کدام که بگذاری،
    صدایی می‌شنوی.
    صدای یکی از روضه قاسم می‌خواند،
    صدای کسی که روضه علی‌اکبر...،
    اینجا دیوارها هم چون بچه‌ها زخمی‌اند هنوز،
    نگاه کن شاید پوکه فشنگی تو را مهمان گذشته کند،
    تعجب نکن، گاهی وقت‌ها،
    عراقی‌ها بمب‌هایشان را یکراست سر همین پادگان خالی می‌کردند،
    تا شاید اینجا خالی شود.
    همه بودند.

    اصفهانی، اراکی، همدانی، خراسانی همه لهجه‌ای صبح‌ها ورزش صبحگاهی داشتند؛ یک، دو، سه ... شهید!
    اگر خوب گوش کنی صدای دلنشین شهید گلستانی را هم می‌شنوی.
    که با صدای دلنشین را هم می‌شنوی.
    که با صدا دلنشین پادگان را گلستان می‌کرد.
    هنوز صدایش از بلندگوهای سرتاسر پادگان می‌آید؛
    اللهم اجعل صباحنا، صباح الابرار...
    تابلوی تیپ‌ها و گردان‌ها را هنوز برنداشته‌اند،
    خوش سلیقگی کرده‌اند تا تو بروی و بخوانی؛
    حمزه، کمیل، میثم، سلمان، مالک، عمار، ابوذر...
    اینجا همه شیطنت می‌کنند،
    سر به سر هم می‌گذراند،
    شور و حال دارند.
    به خوبی می‌دانند که بعد از عملیات،
    خیلی‌هایشان پرنده می‌شوند، بچه‌ها می‌کردند تا برای سفر آسمانی‌شان،
    همسفر پیدا کنند.
    گاهی که عملیاتی در پیش باشد،

    دوکوهه پر از نیرو می‌شود.
    آنقدر که فضای اطراف ساختمان‌ها هم چادرهای بزرگ و کوچک برپا می‌کنند.
    آن وقت تو فکر کن دم اذان است.
    دوکوهه است و یک حوض کوچک ویک حسینیه کوچک.
    بسیجی‌ها می‌ریزند دور حوض، اصلا صف می‌گیرند دور حوض، «قربان دستت، داری می‌روی حسینیه به امام جماعت هم بگو قامت نبندد ما هم برسیم!» چه دست‌ها که در این حوض وضو نگرفت و در میدان مین نیفتادند.
    نمازهای حسینیه حال و هوای دیگری داشت. سرسری نبود. همه‌اش تضرع و گریه و خوف... تن آدم می‌لرزید. این همه یار خمینی؟!

    که همه چیزشان را فدای نگاه او می‌کنند. خدایا اگر مهدی (عج) می‌آمد چه می‌شد؟!
    دو کوهه، سردار زیاد داشت. حاج احمد متوسلیان، حاح همت و ... .
    همت می‌گفت فرمانده‌ای که عقب بنشیند و بخواهد هدایت کند، نداریم. خودش می‌رفت خط مقدم. آخرش هم شد سردار بی‌سر خیبر، اسم حسینیه هم شد «حاج همت».
    باید همت کنی تا به راز نهفته دوکوهه پی ببری.
    وقت عملیات، سکوت پرمعنا وحزن انگیزی فضای پادگان دوکوهه را فرا می‌گیرد. کسی هم اگر می‌ماند، همه‌اش به این فکر می‌کرد که حالا سینه چند نفر، سپر گلوله‌های دشمن شده است. نه فقط ایمان و خلوص بلکه، حس میهن ‌پرستی را هم باید در چشم‌های رزمنده‌های اینجا پیدا می‌کردی. خانه و زندگی و سرمایه جانشان را می‌دادند برای این یک وجب خاک، «ایران!»،

    راستی کجا بودند آنانی که در بد حادثه در کنار شومینه‌ها در دل زمستان لم می‌زدند، به یاران خمینی ناسزا می‌گفتند و دم از ایران می‌زدند،
    کجا بودند آنانی که یک لحظه گرمای پنجاه درجه جنوب را درک نکردند و در رستوران‌های شمال شهر بستنی هفت رنگ ایتالیایی می‌خوردند ودم از ایران می‌زدند.
    اگر شلمچه را با غروبش می‌شناسند،

    دو کوهه را هم با شب‌هایش می‌شناسند.
    دلت می‌خواهد توی تاریکی شب،
    لابه‌لای این ساختمان‌ها پیچ و تاب بخوری،
    بروی، بیایی و در این رفتن و آمدن‌ها،
    بعضی حقایق، دستگیرت شود.
    این وسط، چاشنی دیوانگی‌های تو.

    جملاتی است از شهید سبز،
    سید مرتضی آوینی که تو را همراهی می‌کند قدم به قدم.
    «دوکوهه مغموم است و دلتنگ یاران عاشورایی خویش است...»

    و می‌توانی بفهمی
    «شرف المکان بالمکین»
    یعنی چه؟
    یعنی کسی که روزی اینجا نشسته بود،

    وضو گرفته بود نماز خوانده بود.
    اهل آسمان بود پس اینجا آسمان است نه!
    یکی از بسیجی‌ها روی یکی از دیوارها نوشته:

    «ای کسانی که بعداً به این ساختمان‌ها می‌آیید، تو را به خدا با وضو وارد شوید.
    «دو کوهه مغموم مباش که یاران آخر الزمانی‌ات از راه می‌رسند...»

    و شاید تو هم یکی از آنها باشی.




    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكرها 2


  5. #133
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    یاران مردانه رفتند؛
    اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد.

    یاران عاشقانه رفتند؛
    اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

    یاران غریبانه رفتند؛
    اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید.

    یاران رفتند
    و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.


    ... و، من و تو،!
    در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم
    و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

    آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند.

    آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن!
    نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد.
    برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

    خدایا مارا از راه شهیدان دور نکن.






    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. تشكرها 2

    نرگس منتظر (09-07-1389), شكوه انتظار (06-07-1389)

  7. #134
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    سلام برشهداء
    سلام برمجنون های وادی جنون
    سلام برقدمهایی که در وادی مقدس طوی( فاخلع نعلیک ) راشنیدند .

    سلام برجسمهای پودرشده و آمیخته باخاک ، سلام برپیکرهای بی پلاک و سلام برپلاکهای بی پیکر
    سلام برقمقمه های لب تشنه ،
    سلام برسربندهای قناسه دیده ،
    سلام برتفنگهای بی فشنگ ، سلام برهفت شهرعشق ،
    سلام بردوکوهه و فکه ، سلام برطلائیه و شلمچه ، سلام برهویزه و دهلاویه ، سلام برکرخه و اروند ، سلام برجزیره مجنون ، و سلام بر ........
    آری سلام برتوکه مرابه حضورطلبیدی ،

    اکنون آمده ام تادروادی طوی ( قالوا بلی ) ی ِتورابه تماشا بنشینم . به من بگوکدام وصف والایت راشرح دهم و کدام خصیصه ات رابازگوکنم ؟

    می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس، غیرها رابگذارم و بگذرم . تونیزبه کمکم می آیی ؟



    ازچه بگویم ؟
    آخرمنی که اسیرهواهای نفسانی خودگشته ام ، منی که هدفم راگم کرده ام ، برای مطالعه زندگی تو نیزوقت ندارم . دیگرحتی فرصت اندیشیدن به تورا ندارم !
    اصلا ازمیان این همه انسان،
    چرامراخواندی و به مهمانی خودکشاندی ؟!
    اما نه ! لحظه ای درنگ کن !
    بگذاربگویم که من با همه وجوداین خوشی ها ناخوشم !
    بگذاراعتراف کنم که دیگرازخودم خسته شده ام من درهواهای نفسانی خودگم شده ام .
    بگذاریدبگویم که من ازازدحام شهرو خیابانهای مملوازآدم نماهای آن بریده ام .

    به من بگوییدهویت گم شده ام راازکجا بیابم که دوباره گم نشود ؟
    من درجستجوی آن سرچشمه ، فراز و نشیب زندگی ات راکنکاش کردم و تفسیر زندگیت راسطرسطرخواندم و درهرسطرش فضیلتی یافتم .
    و بالاخره یافتم بعدازپاکی ازگناه ، اخلاص ، همان غربالی است که اگراعمالم رادرآن بگذارندهیچ چیز برایم باقی نمی ماند.

    وای برمن !
    وای که فاصله من و تو چقدرزیاداست !
    امااکنون که مرابه حضورطلبیدی نخواه که بادست تهی برگردم .
    چرا که خودشما گفتید
    « مانیت کرده ایم شماکه خانه می روید با دست خالی نباشید »
    بگو چه کنم ؟
    ازکجاشروع کنم ؟
    می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس غیرهارابگذارم و بگذرم تونیزبه کمکم می آیی ؟
    کمکم کن تاهمین جا خانه دلم راخانه تکانی کنم و تمام در و پنجره هایش رابه « الله » مزین کنم کمکم کن که درکشور دلم فقط «الله» فرمانروایی کند و بس ، که اگرچنین شود دیگرهیچ چیزبرایم بی معنانخواهدبود .

    گل اشکم شبی وامی شد
    ای کاش همه دردم مداوامی شد
    ای کاش به هرکس قسمتی دادی خدایا
    شهادت قسمت ما می شدای کاش
    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكرها 3

    نرگس منتظر (06-07-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (06-07-1389), صافات (06-07-1389)

  9. #135
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    اولین زن اسیر

    بیستم مهرماه سال 1359، ساعت نه صبح، در هنگامه آتش و خون، از میان رگبار گلوله‏ ها و انفجار خمپاره‏ها، یک آمبولانس وارد خط مقدم، جبهه خرمشهر، شد تا به یاری رزمندگان مجروحی که در عرصه کارزار دفاع مقدس بر خاک و خون افتاده بودند، بروند.
    دختر پرستاری که سرنشین آمبولانس بود، همراه با چند رزمنده جوان، خود را در محاصره سربازان عراقی دید، ساعتی بعد به اسارت درآمد. او که فارغ التحصیل رشته مامایی بود، آن روز، اولین زن مسلمان ایرانی بود که اسیر عراقی‏ها شد.
    بعد از هشت سال دفاع مقدس و گذشت سال‏ها، او امروز عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران است.

    فاطمه ناهیدی، بعد از پیروزی انقلاب، نخست در اکیپ درمانی جهاد سازندگی و سپس در کمیته امداد امام خمینی فعالیت داشت که به مناطق محروم می‏رفت.

    با آغاز جنگ به جبهه روی آورد و با دریافت حکم مأموریت از سپاه پاسداران، در کرمانشاه، رهسپار خرمشهر شد. خانم ناهیدی پیرامون رویداد اسارت خود می‏گوید:

    شب نوزده مهرماه 1359، با شهید صادقی (معاونت درمانی استان هرمزگان) قرار گذاشتیم، دو گروه شویم و به نوبت، هر گروه 24 ساعت، به زخمیان خط مقدم جبهه خرمشهر برسیم. روز بیستم مهرماه، نوبت من بود. عراقی‏ها به شدت، تمام جبهه‏ ها را می‏ کوبیدند. یک آمبولانس برداشتیم و راهی خط مقدم شدیم.

    هیچ کدام به منطقه آشنا نبودیم و نمی ‏دانستیم که تمام شهدا و مجروحان به دست عراقی ‏ها افتاده‏اند. در ساعت 9 صبح بیستم مهرماه بود که من همراه چهار سرباز دیگر در خط مقدم، اسیر عراقی ‏ها شدیم.
    اولین زن اسیر دست عراقی‏ها بودم.
    همه عراقی‏ها برای این پیروزی با هلهله و شادی تیرهای هوایی شلیک می‏ کردند. عراقی ‏ها تصور می‏کردند، یک مهره مهم از ارتش ایران را دستگیر کرده‏اند.


    بازجویی‏های مداوم، چه در پشت خط مقدم و چه در پادگان «تنومه»، ادامه داشت. بعد از چند روز، سه خواهر دیگر را نیز در جاده‏های آبادان ـ ماهشهر اسیر کردند.

    چند شب قبل از این که به بغداد منتقل شویم، برای بازجویی به سازمان امنیت عراق اعزام شدم. هر چهار نفر ما را در سلول سرخ سازمان امنیت و زندان «الرشید» بغداد زندانی کردند.
    در اردوگاه سر همه ما را تراشیده بودند، فشار و شکنجه بر چهره اسرا دیده می‏شد. دورانی که در آن اردوگاه داشتیم، سراسر تجربه بود و آزمایش.

    خانم فاطمه ناهیدی امروز مادر سه فرزند دختر است.



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞

  10. تشكرها 3

    خادمه صدیقه طاهره(س) (06-07-1389), شكوه انتظار (06-07-1389), صافات (06-07-1389)

  11. #136
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,595 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    در سال‌های دفاع مقدس، خانواده‌های شهدا، مدیران و مسولان سازمان‌های دولتی، پیرمردان مسجدی، اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها و بازاریان متدین در قالب کاروان‌های کوچک و بزرگ به مناطق جنگی سفر کرده و با راهنمایی افراد مستقر در قرارگاه‌ها از جبهه‌ها و موقعیت‌های مناسب (از لحاظ حفاظتی) بازدید می‌کردند و رزمندگان اسلام را مورد تفقد قرار می‌دادند. معمولاً این کاروان‌ها سوغات خود را به رزمندگان اهداء کرده و بخشی از کمک‌های جنسی همراه خود را به ایستگاه‌های صلواتی تحویل می‌‌دادند. گرچه کاروانیان از فداکاری و اخلاص رزمندگان درس‌های فراموش نشدنی کسب کرده و به پشت جبهه منتقل می‌نمودند ولی ایستگاه‌های صلواتی در نظر آنها حکم حریم مکان‌های متبرک و مقدس را داشته و به‌عنوان توقف‌گاه‌های رفع خستگی و کسب روحیه به حساب می‌آمد.



    برای سلامتی رزمندگان اسلام صلوات!
    صدای صلوات حاظرین زیر سقف ایستگاه می پیچد و حاجی صلواتی رو به وجد می آورد. با دست لرزان برای لیوانهایی که به طرفش دراز شده شربت می ریزد و با لبخندی ملیح تمنای صلواتی دیگر می کند.(برای نابودی صام و صدامیان صلوات)هر کس برای یک بار هم که گذرش به جبهه جنگ افتاده باشد،ایستگاه های صلواتی را خوب به یاد می آورد.سید حسین علیخوانی یکی از همان پیر مرد های باصفای ایستگاه صلواتی که می گوید :
    یکبار سربازی نزد من آمد و گفت:حاجی لباسم پاره شده و لباس دیگری ندارم که بپوشم،رفتم و بین هدایا را که بچه های دبستانی برای رزمندگان فرستاده بودند گشتم. در میان نامه ها یک سوزن و مقداری نخ پیدا کردم که همراه با یک یاداشت بود .
    نامه را دختر بچه ای هشت ،نه ساله فرستاده بود. با خط خودش نوشته بود(رزمنده ی عزیز، امیدوارم دشمن را شکست بدهی،برایت سوزن نخ فرستادم تا اگر لباست پاره شد ان را بدوزی) گریه ام گرفت و سوزن و نخ را به آن سرباز دادم. او هم لباسش را دوخت و به طرف سنگرش به راه افتاد .
    در وسط حیاط ایستگاه صلواتی، یک حوض کوچک زیبا بود که همیشه از آب صاف و زلال پر بود .بچه ها یک مار ماهی گرفته بودند و توی حوض انداخته بودند. هر وقت رزمندگان دور حوض جمع می شدند.برای مار ماهی سکه می انداختند توی حوض، و مار ماهی هم خودش رو پیچ و تاب میداد و توی حوض می رقصید.این یکی از سرگرمی های ایستگاه ما شده بود .حالا من هر وقت با هیاتی می روم و می بینم که عده ای بی اجر و مزد دارند به میهمانان ابا عبدالله خدمت می کنند یاد اون روزها در ایستگاه صلواتی می افتم.


    منابع :
    وبلاگ ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
    وبلاگ سنگر

    تنظیم برای تبیان :
    بخش هنر مردان خدا - سیفی



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 4

    نرگس منتظر (09-07-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (06-07-1389), شكوه انتظار (06-07-1389), صافات (06-07-1389)

  13. #137
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    «پدرم گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم؛ لحظه‌اي از پيشت جاي ديگر نروم، هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم، همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم؛ جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد.»
    نامه دختر شهيد محمد ناصري به پدر شهيدش تنها يك نامه نيست، بلكه درد دل دختري است كه دوري از پدر و شرايط جامعه باعث شده است اين گونه دردناك با پدر خود سخن بگويد.
    متن نامه زهرا ناصري به پدرش:


    «بابا جان باز سلام؛ اي پدر جان منم زهرايت؛ دختر كوچك تو ؛ اي اميد من و اي شادي تنهاي من ؛ به خدا اين صدمين نامه بود؛ از چه رويي تو جوابم ندهي.

    ياد داري كه دم رفتن تو، دامنت بگرفتم ؛ من تو را مي‌گفتم پدر اين بار نرو ؛ من همان روز، بله فهميدم سفرت طولانيست ؛

    از چه رو، اي پدرم تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني ؛
    به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم.
    به خدا قلب من آزرده شده ؛

    چند ساليست كه من منتظرم ؛
    هر صدايي كه ز در مي‌آيد ؛
    همچو مرغي مجروح؛
    پا برهنه سوي در تاخته‌ام؛
    بس كه عكست به بغل بگرفتم ؛
    رنگ از روي من و عكس تو رفته پدر؛
    من و داداش رضا بر سر عكس تو دعوا داريم؛

    او فقط عكس تو را ديده پدر ؛
    با جمال تو سخن مي‌گويد.
    مادرم از تو برايش گفته؛

    او فقط بوي تو را، ز لباست دارد ؛
    بس كه پيراهنت بوييده ؛
    بس كه در حال دعا روي سجاده تو اشك فشان ناليده ؛
    طاقتش رفته دگر، پاي او سست شده، دل او بشكسته.
    به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم؛

    پدرم گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم.
    لحظه‌اي از پيشت جاي ديگر نروم ؛

    هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم؛
    همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم ؛
    جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد.
    دائما مي گوييم مادرم هر كه رفته سفر برگشته؛

    پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر ؛
    پس چرا او سفرش طولانيست ؛
    او كجا رفته مگر ؛
    او كه هرگز دل بي مهر نداشت ؛
    او كه هر روز مرا مي‌بوسيد؛
    او كه مي گفت «برايش به خدا دوري از ما سخت است»؛
    پس چرا دير نمود.
    آري من مي‌دانم كه چرا غمگين است؛

    علت تأخيرش من فقط مي‌دانم؛
    آخر آن موقع‌ها، حرف قرآن و خدا و دين بود؛
    كربلا بود و هزاران عاشق؛
    همه‌ مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند؛
    حرف يك رنگي بود؛
    ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛

    همه‌ خواهرها زير چادر بودند؛
    صحبت از تقوا بود؛ همه جا زيبا بود؛
    جاي رقص و آواز ، همه جا صوت قرآن مي‌آمد؛

    همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛
    حرف از ايمان بود؛
    حرف از تقوا بود.
    اما امروز پدر، درد و دل بسيار است؛

    همه آنچه به من مي‌گفتي، رنگ ديگر دارد يا بسي كم رنگ است؛
    خط كج گشته هنر؛

    بي‌هنران همگي خوب و هنرمند شدند؛
    كج روي محبوب است.
    در مجالس و سخنراني‌ها جاي زيباي شهيدان خاليست؛

    يا اگر هست از آن بوي ريا مي‌آيد.
    حرف از آزادي است، حرف از رابطه با امريكاست؛

    آري من مي‌دانم، علت اندوه تو اينست بابا؛
    پدرم من اين بار مي‌نويسم كه اگر برگشتن ز برايت سخت است ما بياييم برت؛
    تو فقط آدرست را بنويس؛
    در كجا منزل توست؛
    مادرم مي‌داند؛
    او به من مي‌گويد پدرت پيش خداست؛
    در بهشتي زيبا، با همه همسفرانش آنجاست؛
    خانه‌اش هم زيباست.
    حضرت خامنه‌اي هم مي‌گفت «دخترم غصه نخور پدرت خندان است؛

    دوستت مي‌دارد؛ تو اگر گريه كني پدرت هم به خدا مي‌گريد؛
    همه شب لحظه‌ خواب پدرت مي‌آيد؛
    صورتت مي‌بوسد؛ دست بر روي سرت مي‌كشد».
    من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم؛

    از خدا مي‌خواهم؛ تا كه جان در تنم است؛
    تا حياتي باقيست
    رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود؛

    چهره زيبايش، چون جمال تو،
    شاد و پرخنده بود؛ من به تو قول دهم
    كه دگر از اين پس؛ اين همه اشك و غم از ديده نريزم بابا؛

    همچون مادر، ديگر از فراق غم تو؛
    نيمه شب نوحه و زاري نكنم؛
    تو فقط اي پدرم؛
    از خدايت بطلب كه من و مادر و اين امت اسلامي؛
    همگي چون تو پدر، راهمان راه شهيدان باشد؛
    دائما بر سر ما سايه رهبر و قرآن باشد؛
    پدرم خندان باش پدرم خندان باش.»


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. تشكرها 3

    نرگس منتظر (09-07-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (06-07-1389), صافات (06-07-1389)

  15. #138
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    اول سلام به پاکی و صفاتون
    به برق اشک شب تو چهره هاتون
    به مهر نقلیتون میون سنگر

    به عشق خالصانتون به رهبر

    به خون پاکتون که وقتی چکید

    باطنتون طعم قداست چشید

    قسم به مردیتون دلم تکیده

    از بس تو دنیا رنگ ظلمت دیده

    زندگی بی شما شبیه ننگه

    بی شهدا یه پای دنیا لنگه

    قدیما که زندگی بی ریا بود

    یادش به خیرشیطونه روسیاه بود

    اما حالا گمون کنم روم سیاه

    سفید شده صورت اون بی حیا

    تو کوچه با سرخی صورتکها

    شدیم خجالت زدتون لاله ها

    عصر ما عصر نون شبهه ناکه

    غریب ترین پدیده نون پاکه

    سر تا سر حرف همه اسکناس

    اهمیت نداره باطل یا راست

    دروغامون بوی مصلحت میده

    رنگ رخ آبرومون پریده

    شرف میدیم و دنیا رو می خریم

    داوطلبانه تو آتیش می پریم

    کفگیرمون که ته دیگ می خوره

    کار زبونمون فقط غرغره

    روزی رو دست آدما می بینیم

    حواسمون نیست که چقدر بی دینیم

    نفهمیدیم دینمونو فروختیم

    عزتمون آبرومونو ریختیم

    پیش خدا اعتباری نداریم

    خلاصه که خیلی نالون و زاریم

    حرف دلم رو شهدا شنیدین

    به غفلت زمینی ها خندیدین

    وقتی با یا علی نفس گرفتین

    پر کشیدین تا آسمونا رفتین

    وقت ملاقات خدا بش بگین

    یه بنده هاش خسته شده از زمین

    بهش بگین زمین شده پر از مین

    بهش بگین دلم گرفته



    همین...

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكرها 2


  17. #139
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞







    تاریخ جنگ (ششم مهر ماه)



    6/7/1359

    برای تخریب روحیه رزمندگان اسلام، عراق شایعه اشغال خرمشهر را اعلام كرد.
    در هفتمین روز از جنگ تحمیلی عراق به جمهوری اسلامی ایران، شورای امنیت سازمان ملل متحد- بدون محكوم كردن تجاوز عراق و اشغال بخشی از ایران- با صدور قطعنامه 479(نخستین قطعنامه این شورا در مورد جنگ تحمیلی) دو كشور را به استفاده از راه حل های مسالمت آمیز دعوت كرد.
    فیدل كاسترو: وضع در این منطقه از جهان بسیار خطرناك و وخیم است و به همین جهت وزیر امور خارجه ما سعی می‌كند به ماموریت میانجیگری میان تهران و بغداد ادامه دهد. ( فیدل كاسترو در آن زمان ریاست جنبش كشورهای غیرمتعهد را بعهده داشت.)
    طارق عزیز در پاریس: عراق در صحنه بین‌المللی روی نقش غرب و فرانسه حساب می‌كند، عراق تمام تلاش های خود را برای تغذیه نفتی كشورهای غربی انجام می‌دهد.
    سادات رئیس جمهور مصر، این جنگ را موفقیتی عالی برای سرنگونی رهبر ایران می‌داند و اظهار می‌دارد كه تمام كشورهای صاحب نفت در حوزه خلیج فارس از این كودتا استقبال خواهند كرد.
    6/7/1361
    عملیات مسلم بن عقیل.
    6/7/1362
    شهرهای اندیمشك و دزفول هدف 5 فروند موشك 9 متری قرار گرفتند كه شهادت حدود 100 نفر از ساكنان این دو شهر را به دنبال داشت.


    6/7/1363
    اظهارات نخست وزیر – آقای موسوی- در مصاحبه رادیو تلویزیونی با خبرنگاران داخلی و خارجی: ما با رژیم فعلی عراق هرگز بر سر میز مذاكره نخواهیم نشست. رابطه ما با جهان براساس این كه كدام یك از بلوك و كشورها با ما خصومت كمتر یا بیشتری دارند، تنظیم می شود. موضعگیری ما در برابر اسراییل یك موضعگیری استراتژیكی و برای نشان دادن خط جمهوری اسلامی است. وقتی كه در صبرا و شتیلا و یا دهكده سحمور قتل عام صورت می گیرد و صهیونیزم به كمك امریكا صدها نفر را به گلوله می بندد، این كشور (امریكا) نباید انتظار داشته باشد اتباعش در كشورهای مختلف، امنیت داشته باشند.
    تبادل آتش توپخانه كه در آبادان و خرمشهر همراه با آتش ادوات بود و اصابت خمپاره به شهربانی آبادان.
    6/7/1364
    قرارداد عراق و فرانسه جهت فروش 14 جنگنده میراژ اف1 فرانسه به عراق.
    6/7/1365
    ادامه مباحث قرارگاه خاتم برای انتخاب منطقه عملیاتی و طرح مانور نهایی. پیگیری مسائل مربوط به طرح مانور را فرمانده سپاه و حل مسائل مربوط به تداركات و پشتیبانی را آقای هاشمی رفسنجانی عهده دار شدند.هواپیماهای دشمن در پنج مرحله اطراف اروندرود و حومه فاو را بمباران كردند. پل ارتباطی قرارگاه نوح بر اروندرود آسیب دید كه پس از چند ساعت ترمیم و راه اندازی شد.
    هواپیماهای عراقی به حریم فضایی اسلام آباد، گیلانغرب، سرپل ذهاب، خرم آباد، همدان، خارك و اطراف بروجرد تجاوز كردند.
    بمباران تأسیسات نفتی رومیله در جنوب غربی بصره در حمله هواپیماهای ارتش ایران.
    حمله ناموفق نیروهای عراقی به مواضع اتحادیه میهنی كردستان.
    هزاران تن از اسیران عراقی خواستار حضور در جبهه های جنگ علیه رژیم بعث، شدند.
    معاونت جنگ دانشگاه تبریز اعلام كرد كه خط تولید گلوله های خمپاره در كارگاه دانشكده فنی تجهیز و راه اندازی شد و نمونه سازی پل های شناور به پایان رسید.

    دبیركل شورای همكاری خلیج فارس: عراق نه تنها از كشور خود بلكه از توازن استراتژیك قدرت در منطقه دفاع میكند. شروع جنگ نتیجه غیرمنطقی انقلاب ایران بود. ما به نیویورك آمده ایم تا به جهان بگوییم كه ایران نباید در این جنگ پیروز شود.
    راهپیمایی مجاهدان و مهاجران عراقی در خیابان های تهران به مناسبت " روز انقلاب اسلامی عراق".




    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكرها 2


  19. #140
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    آداب خوردن و احترام سفره در جبهه


    از جمله آداب خوردن و آشاميدن، عادت خوب نشستن سر سفره بود كه به ندرت تر ك مي‌شد. غذا هرچه خواهد باشد، كم يا زياد، سرد يا گرم، اين‌ها را مي‌شد ناديده گرفت و به حساب جنگ و جبهه گذاشت.
    اين‌كه همين غذا را كسي ايستاده و به هيئت حيوان و يا نشسته و بدون سفره بخورد، جز در مواقعي خواص، كمتر از فردي سر مي‌زد.
    حالا سفره چه باشد مهم نبود. مي‌توانست چفيه‌اي، قطعه پارچه‌ي پلاكاردي، پرچمي‌، صفحه‌ي روزنامه‌اي، تكه كاغذ يا مشمعي، در جعبه مهمات و حتي تخته سنگ مسطح و تميزي باشد.
    اول تقيد به اذكار پيش از دست بردن به سوي طعام، تا جايي كه بسياري از برادران ولو شده بود لقمه به دهان برده را نگه دارند يا قاشق پر از ظرف غذا را به ظرف برگردانند، دعا و ثنا و استغاثه مخصوص غذايشان ترك نمي‌شد. دعاهاي قبل از غذا بيشتر همان عبارت معروف بود،
    چون: «اللهم ارزقنا رزقا حلالاً طيباً واسعاً» و نظير آن كه گاه جمله‌هاي كوتاهي چون: «زوجنا من الحور العين» را بدان مي‌افزودند و به شوخي يا جدي يكپارچه با صداي بلند تكرار مي‌كردند.،
    يا آن‌چه در نيات يا اغراضشا ن بود و بعضي اظهار مي‌كردند، از جمله‌ اين‌كه: «خدايا به قوت و غذا براي بنيه‌ي دفاعي داشتن و حفاظت از حريم و حدود تو روي مي‌آوريم.» بيشتر بعد از دور زدن دعا كه رسم بود نفر به نفر چيزي بگويند و حاضران با آمين جواب بدهند، نوبت به شوخ طبعي‌هايي مي‌رسيد كه به نسبت آمادگي بچه‌ها گل مي‌كرد، چون خواندن دعاهاي آغازين سفره در آخر غذا، كنايه از اين‌كه: «ما سير نشده‌ايم آقاي شهردار و اين غذاها به جاييمان نرسيد! يك فكري بكن» و چون بدون استثنا در آخر دعا مي‌كردند، اگرچه علي‌رغم ميلشان! بنابراين ديگر حرجي نبود كه چه بگويند و چه نگويند.
    از آن جمله:
    «الهي به حق سيد عرب و عجم كه ‌اين سفره معمور باد. هميشه پر از نعمت و نور باد. صدام از دو چشم كور باد».


    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 29



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  20. تشكرها 2

    نرگس منتظر (09-07-1389), شكوه انتظار (07-07-1389)

صفحه 14 از 19 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •