۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
صفحه 15 از 19 نخستنخست ... 5111213141516171819 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 185
  1. #141
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    moteharak1 پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    آداب وقت نماز واذان در جبهه


    با داخل شدن وقت نماز، رزمندگان در هر كجا كه قرار گرفته بودند، بانگ برمي‌داشتند و به وحدانيت معبود و مقصودشان گواهي مي‌دادند.
    هيچ‌كس هم خود را از اين اعلان و ابلاغ و اظهار حق با حضور ديگري بي‌نياز نمي‌دانست.
    از اين روي به هنگام طلوع فجر، يكپارچه از تمام سنگرهاي نگهباني حتي در خط، طنين روح‌افزاي تكبير، جان‌هاي شيفته را فرا مي‌خواند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 159


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكر

    نرگس منتظر (09-07-1389)

  3. #142
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    دست نوشته ای از یک شهید گمنام

    دست نوشته شهید گمنام از جنگ در کردستان


    همیشه از صحنه کربلا در عاشورا صحبت می‌شد و از چگونگی شهادت آن عزیزان. باورم نمی‌شد که انسانهایی باشند که بتوانند همچنین اعمالی انجام دهند. به راستی آیا انسان می‌تواند سبوعانه انسان دیگری را بکشد؟ …
    کردستان اگر هیچ فایده‌ای برایم نداشت حداقل این سود را بردم که جواب این سؤال را به روشنی دریافتم. برادری را که 16 یا 17 سال داشت با تبر قطعه قطعه کرده بودند. یک میخ فولادی بزرگ را با چکش از گوش سمت راست یک افسر ارتشی زده بودند و سر میخ از گوش چپش با سری خونی بیرون آمده بود. چند برادر پاسدار را به هم بسته بودند و با مسلسل سوراخ سوراخشان کرده بودند. حال چند خشاب به آنها شلیک کرده بودند خدا می داند. چند نفر دیگر را سوزانده بودند و … در مورد چند نفر نیرو آنچنان اعمال فجیعی انجام داده بودند که انسان از به خاطر‌آوردنش شرمگین می شود چه رسد به نقلش. راجع به آن صحنه و شهدای آنجا که هر کدام به طرز وحشیانه ‌ای به شهادت رسیده بودند بیش از این نمی گویم … .

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكر

    نرگس منتظر (09-07-1389)

  5. #143
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    آن روز در آن معرکه مجنون رقصید

    بیخود شد و در کنار کارون رقصید

    خورشید فرو رفت به اعماق زمین

    از شرم برادرم که در خون رقصید


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكر

    نرگس منتظر (09-07-1389)

  7. #144
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    فانسقه خاكی...

    یكی از بخش‌های ناگفته دفاع مقدس، نقش و اهمیت زنان در طول دفاع مقدس و فداكاری‌ های آنان پس از پایان جنگ تحمیلی بوده كه نیازمند توجه بیشتر است و كتاب «گزارشی به هویزه» به این نكته مهم از دوران دفاع مقدس پرداخته است.
    «گزارش به خاک هویزه»، خاطرات سردار یونس شریفی است که «سید قاسم یاحسینی» آن را تدوین کرده است.

    یونس شریفی متولد 1339 در هویزه از توابع شهرستان دشت آزادگان واقع در استان خوزستان است. او دوران کودکی اش را در محیط با صفای روستا کنار پدر کشاورزش گذرانده است. وی دوران دبستان و راهنمایی اش را در روستا سپری می‌کند و دبیرستانش را در سوسنگرد .در دوران راهنمایی با مسائل سیاسی روز آشنا می‌شود و در دوران دبیرستان که مصادف با انقلاب است درگیر مبارزات انقلابی می‌شود.
    بعد از انقلاب به عضویت سپاه پاسداران اهواز در می‌آید. با شروع جنگ راهی میدان می‌شود و شش ماه می‌جنگد. پس از شش ماه از ناحیه پا مجروح می‌شود.

    آنچه در این کتاب آمده است، خاطرات شش ماه نخست جنگ از زبان این جوان هویزه‌ای است.
    سید قاسم یاحسینی، اسم کتاب را از «گزارش به خاک یونان» اثر نویسنده برجسته یونانی با نام نیکوس کازانتزاکیس انتخاب كرده و این كتاب را آیینه‌ای مردمی از وقایع جنگ تحمیلی می‌داند كه نگاه انسانی به جنگ دارد و نویسنده علت آن را شروع پروژه دشت آزادگان، در حوزه هنری می‌داند.
    یاحسینی می‌گوید: ادبیات جنگ ما ساختاری مرد سالارانه دارد، در طول هشت سال جنگ تحمیلی نیروهای عراقی وارد خانه های مردم شده بودند و در این شرایط زنان نیز در مقاومت های مردمی حضور داشتند. در واقع تا زمان آغاز عملیات شکست حصر آبادان که زنان نقش پر رنگی در دفاع از دشمن داشتند، اما بعد از آن از جنگ رانده شده‌اند.
    او همچنین می‌افزاید:
    «دو سال پیش که برای گردآوری خاطرات رزمنده‌های کهنه‌کار، اما فراموش شده دشت آزادگان به سوسنگرد رفته بودم، گرمای کلام یونس، مرا به روزهایی برد که معلوم نبود اگر جوان‌ها و مردم دشت آزادگان نبودند، چه بلایی سرمان می‌آمد.در همه این شب‌ها و نیمه ‌شب‌ها، یونس فقط یک بار گریه کرد آن هم وقتی بود که خبر به خاک افتادن حسین علم‌الهدی را به او می‌دهند.»

    او همچنین معتقد است که سردار شریفی به‌ عنوان معاون شهید حسین علم‌الهدی در روزهای اول جنگ، برای نخستین ‌بار در این کتاب ناگفته‌های بسیاری را از شهید علم‌الهدی درباره فعالیت‌ها و چگونگی شهادتش در هویزه روایت می‌کند.
    این کتاب می‌تواند برای کلیه مخاطبان خصوصاً نسل جوان و نوجوان موقعیتی را فراهم نماید تا اطلاعات و هیجانات آن سال‌ها را به خوبی دریافت نمایند.
    در بخشی از کتاب آمده است:
    «معاون فرمانده سپاه به من دستور داد تا با یک لودر برای جستجوی اجساد شهدا به هویزه برویم... راننده لودر تا بیلش را در زمین فرو کرد ناگهان لباس فرم حسین علم الهدی از زیر خاک خودنمایی کرد.
    حسین در روز عملیات تنها پاسداری بود که لباس فرم پوشیده بود. وقتی لباسش را زیر خاک دیدم، احساس کردم قلبم دارد از دهانم خارج می شود و پاهایم سست شده است. خیالم راحت شد که دست کم جسدی از حسین باقی مانده است.
    به راننده گفتم: برو عقب!
    خاک ها را با دست خودم پس زدم. فانسقه خاکی دور کمر شهید علم الهدی مشخص شد. با کمال تعجب دیدم که آن قرآن همیشگی سید حسین به هنگام شهادت نیز همراهش بوده و در این مدت که زیر خاک خفته است، آن قرآن هم با او بوده است.»
    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكرها 3

    parsa (07-07-1389), نرگس منتظر (09-07-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (07-07-1389)

  9. #145
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    پیکر شهدا را این طور پس گرفتیم

    سال 67 بعد از پذیرش قطعنامه و به دنبال آن آتش بس بین ایران و عراق، به همراه دیگر نیروها به عنوان پدافند در خط شلمچه بودم. آنجا به عنوان تخریبچى در خط حضور داشتم. آن زمان بحث تبادل به این صورت امروز سازمانى و منظم مطرح نبود. خود نیروهاى حاضر در خط دو طرف پیکرها را با هم تبادل مى کردند و این حاصل گفتگوهاى رودررو بود.

    صحبت با نیروهاى عراقى مستقر در خط راحت بود. البته نه براى همه. اجساد سربازان عراقى را جمع مى کردیم و مى بردیم خاکریز و آنها را صدا مى کردیم، مى آمدند و با مترجمى که همراهمان بود صحبت مى کردیم. گاهى که جنازه عراقى نداشتیم سیگار و مواد غذائى کار راه انداز بودند. آن زمان برخلاف زمان جنگ، نیروهاى عراقى مستقر در خط از نظر غذایى و تدارکاتى در وضع بدى بسر مى بردند.
    یکى از روزها همراه مسئول محور، توى میدان مین پیش مى رفتیم تا راه کاری باز کنیم و سنگرهاى کمین را کمى جلوتر ببریم. متوجه بوى بسیار بد و متعفنى شدیم که منطقه را گرفته بود. دنبال بو را گرفتیم رسیدیم به یک چاله انفجار خمپاره. نگاه که کردیم دیدیم یک جنازه عراقى آنجا افتاده، جلوتر که رفتیم از درجه هاى روى شانه اش فهمیدیم که سرهنگ عراقى است. جنازه پوسید بود و بد جورى کرم گذاشته بود. دو ماهى از پذیرش قطعنامه مى گذشت و فصل گرما هم بود.
    مسئول محور خوشحال شد و گفت: «این چیز خوبیه و خوب مى شه باهاش تبادل کرد، بگذاریم همین جا باشد تا بعد.» یک مترجم داشتیم که از مجاهدین عراقى بود. او را برداشتیم و رفتیم طرف سنگر عراقى ها. صدایشان که کردیم مسئول محور عراقى ها که سرهنگ بود آمد جلو. کارت شناسایى جنازه سرهنگ را که نشان مى داد عضو حزب بعث بوده، نشانش دادیم و گفتیم که جنازه او پهلوى ماست. یک خورده به کارت نگاه کرد، هاج و واج مانده بود. باورش نمى شد. یک دفعه شروع کرد به التماس کردن که شما را به خدا هرجورى هست جنازه او را بیاورید و...
    ظاهر امر نشان مى داد که با او نسبتى داشته. دقایقى بعد شروع کرد با مترجم ما صحبت کردن و سوال از اسم و آدرس او. مترجم هرچه که او مى پرسید مى گفت: «لا... لا...» و به من گفت: «سریع از اینجا برویم. من نمى خواهم اینجا بمانم». گفتم: «مگه چى شده؟» سریع صورتش را با چفیه پوشاند. سرهنگ عراقى هى سوال مى کرد ولى او همچنان مى گفت نه و جواب منفى مى داد. هرچه گفتم «بمان الان کار تمام مى شه» قبول نکرد. سرهنگ عراقى هم مدام التماس مى کرد که جنازه را بیاوریم. گفت:«من 18 جنازه ایرانى در اطراف خاکریزمان دارم که مى توانم آنها را برایتان بیاورم.» ما که فهمیدیم یارو خیلى مصّر است که جنازه سرهنگ را تحویل بگیرد گفتیم: «نخیر ما حداقل پنجاه تا شهید مى خواهیم». همچنان التماس مى کرد که: «به خدا نمى تونم اینجا حد و حدود داره من نمى تونم از توى محور خودم اون طرفتر برم.»
    برگشتیم و آمدیم به قرارگاه خودمان، قرار بر این شد که اطراف خطشان را بگردد و هر چه شهید یافت برایمان بیاورد. به قرارگاه که رسیدیم، مترجم گفت: «من دیگه براى ترجمه با شما نمى آیم» پرسیدیم که چى شده؟ گفت: «اون سرهنگ مرا شناخت، خانواده من توى عراقند. او آنها را اذیت مى کنه» هرچه بهش گفتم که: «باباجان کارى ندارند. زیاد فکرش را نکن...» مى گفت: «شما اینها را نمى شناسین اینها بعثى هستند. پدر سوخته اند. خانواده ام را سر مى برند...».

    کلى التماس کردیم به مترجم عراقی که حداقل فقط توى این تبادل که مهم بود با ما بیاید و قبول کرد. روز بعد دو سه تا پاسدار وظیفه برداشتیم و بردیم بالاى سرجنازه سرهنگ عراقى. گفتیم که آن را بردارند. قبول نمى کردند. مى گفتند: «شما خودتون اینو برنمى دارین اون وقت به ما مى گین!» به هر مصیبتى که بود و بینى مان را گرفتیم که بوى تعفنش اذیتمان نکند، جنازه را برداشتیم و گذاشتیم داخل پلاستیکى که کنارش پهن کرده بودیم. یعنى پلاستیک را بلغش پهن کردیم و کشیدیم تا زیر جنازه. کیسه را بستیم و گره زدیم که بویش بچه ها را اذیت نکند. هوا بد جورى گرم بود. دوسه نفرى اطراف کیسه را گرفتیم و بردیم. خیلى سخت بود. مدام از دستمان که عرق کرده بود سُر مى خورد روى زمین. با هر مکافاتى که بود جنازه را بردیم. مترجم را هم راضى کردیم که بیاید. سر و صورتش را محکم با چفیه بست و رفتیم دم سنگر عراقى ها. بیست پیکر شهید آورده بودند. اول روترش کردیم. شروع کردند به قسم خورن که: «به خدا همه این اطراف را گشتیم، بیشتر از این پیدا نکردیم». البته یک روز بیشتر فرصت نبود. مدام مى گفت که: «منطقه ما همه اش میدان مینه و آلوده است نمى شد رفت وسط آن را گشت».
    جنازه سرهنگ عراقى را تحویل دادیم و بیست شهید را گرفتیم و آوردیم به مقر. پیکر شهدا سالم بود. سه ماه از شهادتشان مى گذشت ولى بدن متلاشى نشده بود. آنها را بردیم به تعاون سپاه که آنها هم به شهرها انتقال دادند.
    بعدها شنیدم شهید «عباس بیات» از بچه هاى تخریب لشکر 10 سیدالشهدا - که خودم هم مدتى در آن لشکر بودم - جزو پیکرهایى بوده که ما تبادل کرده ایم. او در آن منطقه مفقود شده بود و حالا پیکرش بازگشته بود.
    ما کارى به شناسایى شهدا نداشتیم، همین که تحویل مى گرفتند، چون هوا گرم بود، سریع تحویل تعاون سپاه مى دادیم.

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكرها 3

    parsa (07-07-1389), نرگس منتظر (09-07-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (07-07-1389)

  11. #146
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    قرآن خواندن و حفظ قرآن در جبهه

    در آن زمان بچه‌ها، دو تا دو تا يا در جمع‌هاي چند نفره آيات و سوره‌هاي قرآن را در مدت معيني حفظ مي‌كردند و براي اين ‌كار تشويق و جريمه قرار داده بودند. مثلاً صلوات فرستادن، شهردار شدن و... عده‌اي هم براي تشويق ديگران به قرائت قرآن، ابتكاري به خرج مي‌دادند.
    مثلاً مسابقه‌ي يافتن كلمه‌ي «لااله‌اله‌الله» در قرآن كه بچه‌ها را مجبور مي‌كرد كل قرآن را ظرف زمان معيني بخوانند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 190


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. تشكرها 3

    parsa (07-07-1389), نرگس منتظر (09-07-1389), شكوه انتظار (08-07-1389)

  13. #147
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    آهسته می‌آید صدا: انگشترم آن‌جاست!
    این هم کمی از چفیه‌ام... بال و پرم آن‌جاست



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  14. تشكر

    شكوه انتظار (08-07-1389)

  15. #148
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    قاتل كوچكی به نام مین


    انواع مین ضد نفر:

    1. مین‌هایی كه با فشار منفجر می‌شوند؛
    2. مین‌هایی كه تركش‌دارند؛
    3. مین‌هایی كه جهشی (دو زمانه) هستند.
    انواع روش‌های انفجار:
    1. تماس مستقیم؛
    2. تله‌ای انفجار؛
    3. نزدیك شدن (میدان مغناطیسی).
    علل برخورد افراد با مین‌ها:
    1. رفتار خطرناك غیرعمدی (كنجكاوی, سن)؛
    2. رفتار خطرناك عمدی (نیاز اقتصادی، سرنوشت، تصور شكست‌ناپذیری و ماجراجویی).
    عوارض مین و مواد منفجره:
    1. تأثیرات جسمانی؛
    2. تأثیرات روحی و روانی؛
    3 . تأثیرات اجتماعی و اقتصادی.
    نشانه‌های احتمال مین‌گذاری در منطقه:
    1. نشانه‌هایی از درگیری مسلحانه؛
    2. لاشه یا اسكلت حیوانات؛
    3. خاكریزها و سنگرهای زیرزمینی؛
    4. وضعیت غیرطبیعی سطح زمین؛
    5. جعبه‌های مهمات؛
    6. وسایل نقلیة نظامی (تانك‌ها).
    مكان‌های مین‌گذاری:
    1. مناطق نظامی؛
    2. محل‌هایی كه قبلاً در آن درگیری مسلحانه رخ‌ داده است؛
    3. محل‌هایی كه بمباران شده‌اند.
    3.1. ساختمان‌ها و تأسیسات تخریب‌شده؛
    3.2. خطوط انتقال انرژی، لوله‌های آب و مراكز ارتباطی مانند ایستگاه رادیویی، دفاتر پستی و...؛
    4. وسایل نقلیة نظامی و تانك‌ها؛
    5. سنگرها و خاكریزها؛
    6. خطوط مرزی و خطوط مقدم درگیری‌.
    راهكارهای مواجهه با مین:
    1. خنثی‌سازی و پاك‌سازی با استاندارد‌های بشردوستانه؛
    2. آگاه‌سازی؛
    3. حمایت از قربانیان؛
    4. پی‌گیری قانونی؛
    5. منهدم‌كردن انبارها.
    رفتار مناسب در مناطق مین‌گذاری شده:
    1. از افراد بومی در مورد امنیت منطقه پرس‌وجو شود.
    2. از مسیرهایی كه معمولاً استفاده می‌شوند، عبور نشود.
    آشنایی با چند پیك‌ كوچك مرگ
    مین صوتی:(acoustic mine) با امواج منتشر شده از هدف، منفجر شود.


    مین ضد هوابُرد :(anti-airborn mine) در محل‌های احتمالی پیاده شدن نیروهای هوابرد، كار گذاشته شود.
    مین ضد نفر:(antipersonnel mine) مینی برای وارد كردن تلفات و ضایعات به افراد پیادة دشمن و ناتوان كردن آن‌ها.

    مین ضد تانك:(antitank mine) تانك را از تحرك انداخته یا باعث انهدام آن می‌شود.

    مین كف‌نشین:(bottom mine) پس از رها شدن از ناو، زیردریایی یا هواپیما، در كف دریا قرار می‌گیرد و دارای حسگرهای عمل‌كننده از نوع مغناطیسی، آوایی و فشاری است و برای نابودی شناور سطحی و زیرسطحی به كار می‌رود.
    مین جهنده ضدنفر:(bounding mine) نوعی مین ضد نفر با خرج كوچكی است كه بدنة مین را به هوا پرتاب می‌كند و موجب می‌شود مین در بلندی سه یا چهار پایی (فوتی) منفجر و تكه‌های آن در كلیة جهت‌ها پرتاب شود.
    مین شیمیایی:(chemical mine) محتوی مواد شیمیایی سمی برای كشتن افراد، از كار انداختن وسایل یا آلوده كردن زمین است.
    مین دورفرمان :(controlled mine)از ایستگاه فرمانِ راه دور، هدایت و منفجر می‌شود.

    مین تأخیری:(delayed action mine) مدتی پس از تحریك شدن، منفجر می‌شود و اغلب، پشت سرِ نیروهای عقب‌نشینی‌كننده و برای به ستوه آوردن و انهدام نیروهای تعقیب‌كنندة دشمن، به‌كار می‌رود.
    مین تمرینی:(drill mine) گونه‌ای مین آموزشی است كه از نظر اندازه، شكل و وزن، مشابه مین جنگی است و برای تمرین‌های لجستیكی استفاده می‌شود.
    مین فوگاز:(fougasse) به محض انفجار آن، تكه‌های فلزی یا اشیای دیگر در جهت‌های پیش‌بینی‌شده پرتاب می‌شود.
    مین بی‌اثر:(inert mine) گونه‌ای مین آموزشی است كه از نظر اندازه، شكل و وزن، همانند مین جنگی است، اما كلیة مواد منفجره و آتش‌زای آن بی‌اثر است.
    مین مهارشده :(moored mine)با استفاده از لنگر در كف دریا (در مناطق حساس دریا) مهار می‌شود. این مین در عمق متناسب با آبخور كشتی‌ها غوطه‌ور است و با برخورد بدنه كشتی به آن، منفجر می‌شود.
    مین مشقی:(practice mine) نوعی مین آموزشی است كه از نظر اندازه، شكل و وزن، مشابه مین جنگی است و ماسورة آن، مقدار كمی مادة منفجرة كندشكن یا دودزا دارد.
    مین آموزشی:(training mine) شبیه مین جنگی است و مادة منفجره ندارد.
    مین پخشی:(scatterable mine) به وسیلة هواپیما، بالگرد، توپخانه یا خودرو روی زمین پخش می‌شود و در زیر خاك قرار داده نمی‌شود.

    مین‌كوب «تفتان»
    خودروی مین‌كوب غلتكی از نوع تانك «تی 55» با وزن چهل‌وپنج تن، مجهز به كابین زرهی و شیشة ضد انفجار است كه با سرعت چهار كیلومتر در ساعت، زمین‌های آلوده به مین را پاك‌سازی می‌كند.
    ثابت ماندن چینش میدان‌های آلوده به مین در هنگام پاك‌سازی، حداقل جابه‌جایی مین‌های دارای كابین اورگونومی (سیستم گرمایشی، سرمایشی، مخابرات هدایت و ناوبری)، مقاوم بودن دستگاه در برابر سنگین‌ترین و مخرب‌ترین مین‌های ضد تانك و تركش‌ها از ویژگی‌های این خودروی مین‌كوب جدید است.
    افزایش ضریب اطمینان پاك‌سازی در مراحل مختلف پاك‌سازی، مخابراتی و ناوبری، تعویض غلتك‌های معیوب در كم‌تر از پانزده دقیقه، از دیگر ویژگی‌های این دست‌آورد جدید متخصصان دفاعی كشور است.


    امتداد
    تنظیم : بخش فرهنگ پایداری
    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكر


  17. #149
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol.. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    نگاهي به وصاياي شهدا




    فقط فرامين قرآن و ائمه را نصب العين خود قرار دهيد.
    شهيد كرم على صغرى

    برادرانم، دشمنان دين و قرآن را همچنان شاد نكنيد.
    شهيد نجف شجاعى

    مردم، گوش كنيد، مگر نه اين كه خدا خود در قرآن وعده مى‏دهد كه ما ضامن حفظ و نگهدارى قرآن و اسلام هستيم.
    شهيد غلام نامنى

    اميد است خودتان تمسك به قرآن كريم پيدا كنيد، كه تعليمات آن دين انسان سازى است و مكتب تعالى روحى و تكامل معنوى انسان قادر است.
    شهيد حسين ناصرى

    مردم اميد كه حاكميت ا... و قرآن را در سرتاسر جهان بر قرار سازيم.
    شهيد احمد دل آرا



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  18. تشكر

    شكوه انتظار (08-07-1389)

  19. #150
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    رادیوساز اردوگاه


    با شنیدن مارش حمله کرکره مغازه رادیو سازی اش را پائین کشیده، عازم جبهه شده بود و یک هفته بعد، خانواده، صدایش را از رادیو بغداد شنیدند.

    زندگی‌اش در اسارت آرام می‌گذشت، روحیه‌ای ملایم داشت. لبخندش را از هیچ کس دریغ نمی‌کرد. همیشه نگران بود که نفهمیدم رادیوهای مردم چه شد؟ او بعداً به وسیله نامه به خانواده‌ اش سفارش کرد رادیوهای مشتری‌ها را پس بدهند.
    در اسارت، تمام وقتش را صرف عبود می‌کرد. عبود پیرمردی 80 ساله بود اهل بستان، عراقی‌ها به امید اینکه روزی او را با یک سرباز جنگی معاوضه کنند، از کنج خانه روستایی‌اش بیرون کشیده بودند. پیرمرد تا کمی بدحال می‌شد شهادتین می‌گفت و منتظر مرگ می‌ماند. گاهی دلتنگ می‌شد و بسیار برای نوه‌هایش گریه می‌کرد.
    دوست رادیو ساز ما چنان که مادری کودکش را سرپرستی و مراقبت می‌کند، پیرمرد را تیمار می‌کرد. لباسش را می‌شست، حمامش می‌برد، سرش را شانه می‌زد و لباس‌ را تنش می‌کرد. پیرمرد هم همیشه دعا می‌کرد: الهی عاقبت بخیر شوی پسرم. شاید از طریق پرونده بازجویی بود که عراقی‌ها به شغل رادیو ساز پی برده‌ بودند، از آن پس سربازان عراقی برای تعمیر لوازم صوتی‌شان پولی به تعمیر کار نمی‌دادند. رادیو ساز ما کارشان را راه می‌انداخت. رفته رفته مهارت او در میان سربازان عراقی شایع شد و دیگر روزی نبود که مشتری نداشته باشد. این کثرت مشتری ، فکری را در ذهن رادیو ساز پروراند؛ فکر داشتن یک رادیو.
    بعد از آن، او قطعات مورد نیاز برای ساخت رادیو را از روی رادیوهای عراقی‌ها برمی‌داشت و به آنها می‌گفت که آن قطعه خراب است و باید تعویض شود. به این ترتیب پس از چند ماه، همه قطعات آماده شد و رادیو ساز دست به یک مونتاژ کم نظیر زد.
    از آن روز به بعد، با شنیدن اخبار و تحولات مربوط به ایران و جهان و جبهه‌های جنگ، اردوگاه حال و هوای دیگری به خود گرفت.
    رادیو ساز، اخبار را گوش می‌کرد، می‌نوشت و به مسئول خبر می‌داد تا تکثیر کند و به همه آسایشگاه‌ها برساند. این وضع مدت‌ها ادامه داشت تا اینکه آن روز شوم فرار رسید.
    روزی که عراقی‌ها سرانجام سر از کار رادیو ساز در آوردند و به تلافی همه کلاه هایی که سرشان رفته بود، به سختی
    شکنجه‌ اش کردند؛ شکنجه‌‌های طاقت فرسایی که پیکر نحیف او را در هم می‌شکست و سرانجام به شهادت رسید. این حادثه غم انگیز، بیش از همه عبود را بی تاب کرد. اگر چه پس از آن شهید، دیگران تیمارش می‌کردند، اما غم از دست دادن آن جوان مهربان و دوری از عزیزانش سرانجام پیرمرد را به زانو در آورد و در یک روز سرد زمستانی آخرین شهادتین را گفت.



    تنظیم از گروه هنر مردان خدا

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 15 از 19 نخستنخست ... 5111213141516171819 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •