۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
صفحه 16 از 19 نخستنخست ... 61213141516171819 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 185
  1. #151
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    ماجرای فرار از اردوگاه

    روزهای سرد اسارت، غم غربت، دوری از خانواده و فشارهای روحی و جسمی عراقی‌ ها دست به دست هم داده بودند تا فكر فرار را در ذهن یدالله جان بدهند. اگر چه فرار از اسارت در میان اسرا كاری ضد ارزش تلقی می‌شد و اقدام به آن باعث ایجاد دردسر برای دیگران، اما یدالله تصمیمش را گرفته بود.

    او می‌خواست رها شود. می‌خواست از شر این همه سیم خاردار كه پیله‌اش شده بودند خلاص شود. او دریافته بود كه كه كفگیر امیدش به ته دیگ صبر خورده است؛ پس باید برود؛ اما چطور؟
    عبور از میان آن همه سیم خاردار محال بود. یدالله به این فكر افتاده بود كه به وسیله ماشین حمل زباله از ارودگاه خارج شود. امید به رهایی و قدم زدن در سواحل زیبای بوشهر و شنیدن دوباره قبل و قال جاشوها، جای مصلحت اندیشی برای یدالله نگذاشته و سرانجام لحظه‌ رهایی فرا رسید. غروب هنگام كه ماشین حمل زباله وارد ارودگاه شد، یدالله مقداری نان و خرما به كمر بست و در فرصتی كه برای بار زدن زباله‌ ها باقی بود، برای اولین بار نقشه‌ اش را برای چند نفر از همشهری‌ هایش بر ملا كرد. بی صدا در آغوششان كشید، حلالیت خواست و قول داد در بوشهر به خانواده ‌‌هایشان سر بزند.
    دقایقی بعد با صدای ناهنجار، ماشین حمل زباله از ارودگاه خارج شد و درهای آهنین پشت سرش بسته شد. یدالله زیر ماشین و چسبیده به شاسی، آهسته آهسته آزاد شد. پس از سالیان دراز حالا احساس می‌‌كرد كه دیگر اسیر نیست، اما این تنها قدم اول بود. ماشین می‌ بایست آن طرف سیم خاردار برای بازرسی می‌ایستاد.
    خوش اقبالی یدالله بود كه آن روز نگهبان با علامت دست اجازه خروج داد. بیرون از ارودگاه، راننده ماشین را ایستاند. پیاده شد و رفت طرف اتاقک نگهبان‌ ها؛ غافل از اینكه مسافری دارد به مقصد سواحل بوشهر و او آنجا زیر آهن پاره‌ ها به سختی انتظار می‌كشد. صحبت راننده با نگهبانان در آن اتاقک گرم طول كشید. رفته رفته اضطراب بر دل یدالله غالب شد. دو ساعت گذشت. یدالله دیگر توان نگه داشتن جثه سنگین خود را زیر شاسی ماشین نداشت.

    برای نجات از آسیب سگ های گرسنه، یدالله راهی نداشت جز آنكه ماشین را ترک كند و گرنه بیم آن می ‌رفت كه پاره پاره‌اش كنند. آهسته و با احتیاط از ماشین رها شد و خودش را به بیرون كشید. راننده كه نزدیک ماشین شده بود ...


    شب از راه رسید، شبی كه یدالله چه نقشه‌ هایی برایش كشیده بود؛ كه بیرون از شهر رمادی خودش را رها كند؛ كه شبانه به طرف مرز سوریه حركت كند؛ كه در مرز سوریه خودش را معرفی كند، در دمشق خودش را به سفارت ایران برساند؛ به زیارت حضرت زینب برود و خلاصه از آنجا به كمک سفارت به تهران و بعد هم به بوشهر حركت كند.
    اما راننده ماشین، تمام آروزهای یدالله را بر باد داد. آمد درهای ماشینش را قفل كرد و دوباره برگشت تا با خیال راحت با رفقایش بنشیند در راه بازگشت یدالله صدای نگهبان در ورودی ارودگاه را شنید كه از راننده پرسید امشب می ‌مانی؟ و راننده كه گفت: بله، فردا صبح زود می‌ برم خالی می‌كنم؟
    این سئوال و این جواب، دنیا را روی سر یدالله خراب كرد. چه می‌ توانست بكند؟ از ماشین پیاده شدن همان و دیده شدن هم همان.
    پاسی از شب گذشت و یدالله همچنان خودش را در مخفی گاهش حفظ كرده بود؛ اما كار برای او وقتی سخت شد كه بوی آشغال‌ ها سگ‌ های ولگرد را به آنجا كشاند و با دیدن یدالله صدای پارسشان به هوا رفت. برای نجات از آسیب سگ های گرسنه، یدالله راهی نداشت جز آنكه ماشین را ترک كند و گرنه بیم آن می ‌رفت كه پاره پاره‌اش كنند. آهسته و با احتیاط از ماشین رها شد و خودش را به بیرون كشید. راننده كه نزدیک ماشین شده بود تا سگ ‌ها را براند یدالله را جلو ی خودش دید و همه چیز تمام شد.



    منبع :
    خبرگزاری فارس
    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #152
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    آداب وضوی دائم وقرائت قرآن درجبهه


    يك دسته از رزمندگان نذر كرده بودند هميشه با وضو باشند.
    قصدشان هم اين بود كه وقتي هماي سعادت بر سرشان مي نشيند و راهي ديار دوست و محبوب خود مي شوند، در ظاهر وباطن پاكيزه باشند.
    مقيد كردن خود به خواندن چند آيه با يك جزء ازقرآن كريم درساعت معيني از روز وشب، به صورت فردي يا جمعي، از جمله نذرهاي بچه ها بود در جبهه؛ همچنين خواندن دعايي خاص درساعتي مقرر.
    خواندن عبارت آيةالكرسي، صبح ها دسته جمعي يا موقع جابه جايي ودرابتداي مسيرها ونيز آية شريفه ي " فاللـه خير حافظا و هو ارحم الراحمين" كه معمولاً آن را براي دوري جستن از بلاها و سلامتي خويش و دوستان مي خواندند نيز از جمله نذرهاي بچه ها بود.


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  3. تشكر

    شكوه انتظار (08-07-1389)

  4. #153
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    کوله باری از عشق

    بالاتر از هرچیزی خیری است و بالاترین خیرها این است كه در راه خدا كشته شویم. پیامبر اكرم (ص)
    سخن از فرزند دلیر اسلام، رهرو پاكباز امام حسین (ع) و خمینی بت شكن است. هم او كه معتصم بحبل‌الله بود و در پی تداوم بخشیدن به انقلاب اسلامی تا بر طرف شدن فتنه و فساد از روی زمین و تحقق كامل حكومت جهانی حضرت مهدی (عج) در سرتاسر زمین و اجرای كامل احكام الهی، جهاد بی‌امان خود علیه كفر و استكبار جهانی و مزدوران بی‌اراده آنان در تمامی سنگرها تا آخرین لحظه‌ عمر پربركت خویش ایستادگی كرد، شهیدی كه درس و مدرسه را رها كرده و به سوی مدرسه عشق می‌شتابد. او از یاران و انصار حضرت روح‌الله بود كه به نفس گرم او با تزكیه نفس از قید تن و قیود ظاهری و حب دنیا می‌رهد و به دیار لقاء حق می‌شتابد.

    شهید مجید ادیبی حب شهادت را به دنیا ترجیح داد. شهید بزرگوار در وصیت‌نامه خود نگاشته است؛ "اكنون من كه اسیر این دنیا بودم با كوله‌باری از گناه،‌ این مسافرخانه موقتی را ترك می‌كنم لذا از خدا می‌خواهم كه با این بنده حقیرش به فضلش معامله كند و حال كه با دست خالی می‌روم امیدوارم كه جان مرا در راه خودش قبول نماید." ایشان در حوزه علمیه درس می‌خواند و طلبه مرحوم حاج آقای مجتهدی بود و جزء چهار شهیدی بود كه مرحوم آقای مجتهدی ازآنها به نیكی یاد می‌كرد. طلبه‌ای كه از مولایش امام حسین (ع) درس شهادت طلبی را ‌آموخت.
    او در قسمتی دیگر از وصیت‌نامه ‌اش نگاشته است؛ "باید بدانیم كه این بدن قفسی است برای روح ما و دنیا نیز قفسی است برای هر دوی آنها، پس باید عاشقی باشیم آ‌ماده پرواز و با كنار زدن این دو قفس به سوی معشوق حقیقی خود پرواز كنیم و بدانیم كه محبوب ما تنها خداست و سایرین را حاشیه‌ نشین این عشق قرار دهیم."
    زندگینامه او كه در گفتگو با خانواده و نزدیكانش بیان شده به شرح مختصر چنین است؛ به نقل از پدر شهید؛ حاج عباس ادیبی و برادر شهید، حمید ادیبی، ایشان در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود و نوجوانیش مصادف با دوران انقلاب بوده است. به همین جهت شخصیت وی با مفاهیم و اعتقادات اصیل اسلامی در هم آمیخته و استعدادهایش از آن زمان شكوفا شد و با آغاز دوره دبیرستان به تدریج توانمندی‌هایش به منصه ظهور رسید.
    وی در بیشتر اوقات،‌ قرآن تلاوت می‌كرد و به ورزش علاقه وافری نشان می‌داد. معمولا در كارهای گروهی نقش آغاز كننده داشت. به عنوان مثال وی اقدام به تاسیس یك هیئت مذهبی نمود. شهید ادیبی در نقش مربی تربیتی دبیرستان در حضور دانش‌آموزان سخنرانی می‌كرد و با نقل احادیث ائمه اطهار (ع)، تعالیم دینی را ترویج می‌داد و با برپایی اردوهای تفریحی، نوجوانان را هرچه بیشتر به مسائل اخلاقی و دینی ترغیب می‌نمود. وی همچنین علاوه بر مربیگری و تدریس تعلیمات دینی در دبیرستان، همزمان در دانشگاه و حوزه تحصیل می‌نمود و جالب آنكه با وجود این همه فعالیت علمی،‌ از كسب وكار و نیز كمك به پدرش غافل نمی‌شد. اخلاق و رفتار او زبانزد خاص و عام بود.
    "باید بدانیم كه این بدن قفسی است برای روح ما و دنیا نیز قفسی است برای هر دوی آنها، پس باید عاشقی باشیم آ‌ماده پرواز و با كنار زدن این دو قفس به سوی معشوق حقیقی خود پرواز كنیم و بدانیم كه محبوب ما تنها خداست و سایرین را حاشیه‌ نشین این عشق قرار دهیم."

    اساسا شهید ادیبی بسیار خوشرو، شوخ‌طبع، صادق و باوفا بود، به نحوی كه این صفات در چهره و رفتارش كاملا متجلی شده بود و به تبع آن افراد را به سوی خود جذب و اعتماد آنها را به راحتی جلب می‌نمود. او در مواجهه با مشكلات و گرفتاری دیگران اعم از دوستان، فامیل و همسایگان،‌از خود گذشتگی به خرج می‌داد و بدون هیچ چشم داشتی در حد توان با آنها همراهی نموده و در جهت رفع گرفتاری‌ هایشان می‌كوشید. از شاخص‌ های مثال ‌زدنی او توجه به صله ارحام بود و اعتقادات آن شهید وارسته مبتنی بر تعالیم قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود و به فرایض و مستحبات به دور از هرگونه ریا و خودنمایی پایبند بوده و حداكثر تلاش خود را در انجام آنها و ترك محرمات مصروف می‌داشت. او در زمینه امدادگری و كمك‌های اولیه، آموزش دیده بود و به عنوان امدادگر در خط اول جبهه ادای وظیفه می‌نمود و در عملیات والفجر 8 (فاو) كه یكی از عملیات‌های سرنوشت ‌ساز جنگ تحمیلی بود و نقطه عطف جنگ به شمار می‌آمد، به عنوان امدادگر، پیكر همرزمش را داخل پتو گذاشت و كمی از خط مقدم عقب آورد تا به پشت جبهه انتقال دهد. در راه برگشت به خاكریز مقدم بود كه به روی زمین افتاد و دوستانش كشان كشان او را به داخل سنگری كه در آن نزدیكی بود بردند. اثری از برخورد تركش در بدنش دیده نمی‌شد اما مجید با متانت و آرامش خاص، شهادتین را زمزمه كرد. یكی از همرزمانش گفت مجید جان من اثری از خون در بدنت نمی‌بینم چرا شهادتین می‌گویی؟ دستش را بالا آورد و زیر گلویش را نشان داد. ظاهرا تركش بسیار كوچكی به گلویش اصابت كرده و راه تنفسش را بسته بود. به طوری كه توان نفس كشیدن نداشت. در همان لحظه با آن چهره معصوم و نورانی‌اش چشم به آسمان دوخت و با صورتی خندان به درجه شهادت نایل گردید.
    سادگی و بی‌آلایشی و صداقت و خلوص نیت، ایثار و از خودگذشتگی‌ها و باورهای اصیل دینی، عرفان و معنویت، خلق و خوی محمدی و رفتار شایسته‌اش از او شخصیتی ممتاز و والامقام ساخته بود.
    شهادت، گوارایش باد و روحش قرین رحمت الهی

    روزنامه رسالت
    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #154
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    معجزه ي به دنيا آمدن شهيد همت

    جاده ، طولاني و ناهموار بود. تا چشم کار مي‏کرد ، بيابان بود و جاده‏اي که انگار انتها نداشت. اتوبوس کهنه و فرسوده، زوزه ‏کشان پيچ‏ و خم جاده را طي مي‏کرد. هوا گرم و دم کرده بود. گاهي گرد و خاک جاده در داخل ماشين مي ‏پيچيد و پيرمردها و پيرزن‏ها به سرفه مي‏افتادند. اتوبوس دائم داخل چاله‏هاي جاده مي‏افتاد و چرت مسافرها را پاره مي‏کرد .

    اما در چهره مسافرها اثري از کوفتگي و خستگي راه ديده نمي‏شد. انتظاري خوش آيند در چهره تک تک مسافرها موج مي ‏زد. اگر اين راه طولاني روزها و شب‏ هاي زيادي هم طول مي‏کشيد، باز هم چشمان مسافرها مشتاقانه دور دست جاده را مي‏کاويد. اتوبوس به سمت کربلا مي‏رفت. همه مسافرها ي زائر مرقد مقدس امام حسين (عليه ‏السلام)، ايراني بودند. بيش از يک شبانه ‏روز بود که اتوبوس، آرام و با حوصله، مسير ناهمواري را طي مي‏ کرد. ديگر راهي تا مقصد نما نده بود.
    مرد و زني دور از نگا ه ‏هاي دلسوزانه مسافرها يي که زيرچشمي آنها را زير نظر داشتند، با هم حرف مي‏ زدند. درد در چهره زن موج مي ‏زد و مرد سعي مي‏ کرد او را آرام کند؛ اما حال زن لحظه به لحظه بد تر مي‏شد. زن، باردار بود. خستگي راه و ناهمواري جاده و هواي گرم و دم کرده داخل ماشين، حالش را دگرگون کرده بود. اما در آن موقعيت، کسي کاري از دستش بر نمي‏آمد.
    پيش از غروب آفتاب، اتوبوس بالاخره به نزديکي دروازه کربلا رسيد. چشمان زن سياهي مي ‏رفت و همسرش سخت ‏نگران و مضطرب بود. با رسيدن به مقصد ، مرد با عجله در يکي از محله ‏هاي اطراف حرم خانه ‏اي اجاره کرد و زن در آنجا بستري شد؛ اما مدام درد بود و پريشاني و افسردگي.

    مدتي گذشت. حال زن بدتر شد. مرد با اصرار او را به دکتر برد. دکتر بعد از معاينه، سري تکان داد و گفت: « متاسفم! به احتمال زياد بچه شما در شکم مادر مرده است. علت آن هم بدي راه و تکان خوردن زياد ماشين بوده است.»
    دکتر مقداري قرص و آمپول داد و آنها با نااميدي به خانه برگشتند. ضعف و کسالت به اوج رسيده بود. صحبت‏هاي دکتر هر دو را پريشان خاطر کرده بود. زن به فکر حرف‏هايي بود که اطرافيانش قبل از سفر به او زده بودند و مانع از آمدنش شده بودند؛ اما او عاشقانه همه خطرها را به جان خريده بود.

    مرد، همسرش را دلداري داد. زن به گريه افتاد. گريه کرد و کمي سبک شد. شب جمعه بود. زن، مردش را صدا زد و گفت: « علي اکبر! دلم عجيب هواي حرم آقا اباعبدالله را کرده است.»
    - با اين حالت چه طوري مي ‏خواهي به حرم بروي؟
    - مي ‏خواهم بروم.
    - مي‏ ترسم حالت‏ بدتر شود.
    زن به گريه افتاد و گفت: «هزار فرسنگ راه آمده‏ام، اين همه سختي کشيده‏ام تا به اينجا رسيده‏ام، حالا اگر قرار باشد بچه ‏ام را از دست بدهم، مردن و زنده بودنم چه اهميتي دارد.»
    مرد، ماشيني کرايه کرد و همسرش را با هر سختي بود، به حرم رساند. زن با دلي شکسته و محزون، مرقد سيدالشهدا (عليه‏السلام) را زيارت کرد؛ به ضريح چنگ زد؛ اشک ريخت و با آقا ابا عبدالله (عليه‏السلام) راز و نياز کرد. در گوشه‏اي نشست. دعا خواند و آقا را صدا زد.
    - آقا جان! به خدا من از مردن نمي‏ ترسم. فقط نگران اين بچه هستم. اگر بلايي به سرش بيايد، من نمي‏دانم جواب خدا را چه بدهم. قبل از آمدن به اين سفر، همه گفتند که نيايم. گفتند که راه سخت است. گفتند که براي بچه ضرر دارد. گفتند که ممکن است بلايي سر خودت و بچه‏ ات بيايد؛ اما من به خاطر زيارت شما، رنج راه را به جان خريدم و آمدم. حالا مي‏ترسم. نکند بلايي سربچه آمده باشد. من شفاي بچه‏ ام را از شما مي‏خواهم. با دوا و دکتر کاري ندارم...»
    کم‏ کم چشمان اشک آلود زن پرخواب شد. پلک‏ هايش روي هم افتاد و به خواب رفت. در خواب، بانوي بلند بالا و باوقاري را ديد که لباس عربي زيبايي به تن داشت. چهره‏اش نوراني و پاکيزه بود و در حالي که نوزادي را در دستانش گرفته بود، به سوي زن آمد. نوزاد را آرام به زن داد و فرمود: « بيا بچه ‏ات را بگير!»
    زن، بچه را گرفت. همه وجودش سرشار از شادي و نور شد. لحظاتي بعد، از خواب پريد. دست‏هايش هنوز به آسمان بلند بود. حالت عجيبي داشت. انگار تمام آن همه غم و اندوه و درد، يکباره از او دور شده بود. زن، ماجراي خويش را براي همسرش تعريف کرد.

    آن شب، آنها مسير برگشت به خانه را پياده طي کردند. احساس سلامتي و تندرستي وجود زن را انباشته بود. قلبش گواهي مي ‏داد که فرزند ش صحيح و سالم است. روز بعد، آنها دوباره پيش دکتر رفتند. دکتر بعد از معاينه، متعجب و شگفت زده گفت: «خداي بزرگ! بچه زنده است. اين يک معجزه است!»
    مدتي بعد از بازگشت آنها به ايران، در روز دوازدهم فروردين سال 1333بچه در شهر قمشه، به دنيا آمد. نامش را محمد ابراهيم گذاشتند. او پسري زيبا، آرام و معصوم بود که قبل از به دنيا آمدن، کربلا را زيارت کرده بود!
    محمد ابراهيم همت، سومين چراغ خانه ‏شان بود.




    منبع :
    بر گرفته از کتاب شهيد همت
    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. تشكرها 2


  7. #155
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    جانبازي جانبازان

    وقتي رزمنده‌اي مجروح مي‌شد، قسمتي از بدنش آسيب جدي مي‌ديد و يا يكي از اعضاي خود را از دست مي‌داد، شكرگزار بود، ولي به محض بستري شدن به بهانه‌ي‌ اين‌كه حالش بهتر است و براي مجروحين ديگر نيز تخت خالي نيست، در اولين فرصت فرار را بر قرار ترجيح مي‌داد، و خودش را به جبهه مي‌رساند.
    بعضاً‌ آن‌هايي كه داراي نقص عضو آشكار نبودند، در كارهاي جمعي گردان،‌ راهپيمايي‌ها و حمل مجروحين و... نيز شركت مي‌كردند.
    حتي دوستان صميمي آن‌ها نيز يا پس از شهادت، و يا وقتي بر اثر انفجار گلوله‌اي به طور تصادفي پاي مصنوعي او را به گوشه‌اي پرتاب مي‌كرد، متوجه مي‌شدند. جانبازان براي جانماندن از دوستان و همرزمانش اغلب اين امر را مخفي مي‌كردند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه:
    147

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  8. تشكرها 2


  9. #156
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    روايت فتح
    يادگاري از سيد شهيدان اهل قلم مرتضي آويني


    خرمشهر شقایقی خون رنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد... داغ شهادت. ویرانه‌های شهر را قفسی درهم شکسته بدان که راه به آزادی پرندگان روح گشوده است تا بال در فضای شهر آسمانی خرمشهر باز کنند. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟ و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟ و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟ پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های کوچک که به کوچه هایی بن بست باز می شوند، نمی توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ی روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه اش نمی‌هراسد.
    اگر قبرستان جایی است که مردگان را در آن به خاک سپرده‌اند، پس ما قبرستان نشینان عادات و روزمرّگی را کی راهی به معنای زندگی هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می‌یابد از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.

    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2

    نرگس منتظر (08-07-1389), شكوه انتظار (08-07-1389)

  11. #157
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    ادامه ...
    اینجا زمزمی از نور پدید آمده است... و در اطراف آن قبیله ای مسکن گزیده‌اند که نور می‌خورند و نور می‌آشامند. زمزم نور در عمق خویش به اقیانوسی از نور می‌رسد که از ازل تا ابد را فراگرفته است و بر جزایر همیشه سبز آن جاودانان حکومت دارند. این نام‌ها که بر زبان ما می‌گذرند، تنها کلماتی نگاشته بر شناسنامه‌هایی که بر آن مُهر «باطل شد» خورده است، نیستند. ما جز با صورتی موهوم از عوالم رازآمیز مجردات سروکار نداریم و از درون همین اوهام سراب مانند نیز تلاش می کنیم تا روزنی به غیب جهان بگشاییم. و توفیق این تلاش جز اندکی نیست. پروانه‌های عاشق نور بال در نفس گل‌هایی می گشایند که بر کرانه‌ی سبز این چشمه‌ها رسته‌اند. و نور در این عالم، هر چه هست، از این نورالانوار تابیده است که ظاهرتر و پنهان‌تر از او نیست. و مگر جز پروانگان که پروای سوختن ندارند، دیگران را نیز این شایستگی هست که معرفت نور را به‌جان بیازمایند؟ و مگر برای آنان که لذت این سوختن را چشیده‌اند، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی چیزی هست؟



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2

    نرگس منتظر (08-07-1389), شكوه انتظار (08-07-1389)

  13. #158
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    ادامه ...

    و قوام این عالم اگر هست در اینان است و اگر نه، باور کنید که خاک ساکنان خویش را به یکباره فرو می بلعید. مسجد جامع خرمشهر قلب شهر بود که می‌تپید و تا بود، مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آن‌گاه نیز که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شطّ خرمشهر کوچ کنند، باز هم مسجد جامع مظهر همه‌ی آن آرزویی بود که جز در بازپس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد مسجد جامع، همه‌ی خرمشهر بود.
    خرمشهر از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر خونین شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیان غرقه در خون، ظاهر شود و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانک‌های شیطان تکه‌تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است. راز خون در آنجاست که همه‌ی حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه‌ی حیات... و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست، پس بیش‌ترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند. رازخون در آنجاست که محبوب، خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد. و آن کس که لذّت این سوختن را چشید، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.




    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2

    نرگس منتظر (08-07-1389), شكوه انتظار (08-07-1389)

  15. #159
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    ادامه ...
    آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه‌ی جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه‌ی آتش جُسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فُتوّت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد. و مؤانسان حقیقت آنانند که ره به سرچشمه‌ی فنا جسته‌اند.
    این ویرانه‌ها که به ظاهر زبان درکشیده‌اند و تن به استحاله‌ای تدریجی سپرده‌اند که در زیر تازیانه‌ی باد و باران روی می دهد، شاهدند که عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است.
    آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می رانند. وقتی کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلاییان پای در آزمونی دشوار بگذارند...
    سید صالح تعریف می کند که شب آخر، شهید جهان‌آرا یک حرکت امام حسینی انجام داد: زمانی که مقرهایمان را در خرمشهر زدند و بچه‌ها در خرمشهر مقری نداشتند و به‌ آن طرف شهر رفتند، او همه بچه‌ها را جمع کرد و گفت که اینجا کربلاست و ما هم با یزیدی ها می‌‌جنگیم. ما هم اصحاب امام حسینیم. تا این را گفت برای همه صحنه کربلا تداعی شد. گفت: من نمی‌توانم به شما فرمان بدهم. هر کس می‌تواند بایستد و هر کس نمی‌تواند برود. اما ما می‌ایستیم تا موقعی که یا ما دشمن را از بین ببریم یا دشمن را از بین ببرد. منتهی هر کس می‌خواهد، از همین الآن برود، که اگر نرود، فردا دیگر نمی‌گذارم برود. بچه‌ها آن‌روز همه بلند شدند و او را بغل کردند و بوسیدند و با او ماندند.
    کربلا مستقر عشاق است و شهید سیدمحمدعلی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در کربلا استقرار نیابد. شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند، حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور که پرتوی از آن همه‌ی کهکشا‌ن‌های آسمان دوم را روشنی بخشیده است. ای شهید، ای آنکه بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای، دستی برآر و ما قبرستان‌نشیان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 2

    نرگس منتظر (08-07-1389), شكوه انتظار (08-07-1389)

  17. #160
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    ادامه ...
    شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد، اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند.

    از باطن این ویرانی‌ها معارجی به رفیع‌ترین آسمان‌ها وجود داشت که جز به چشم شهدا نمی‌آمد. خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود و جنگ برپا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله کربلایی عشق نمانند.

    در پس این ویرانی‌ها معارجی به‌سال 61 هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق حسین بن علی آغوش تشریف برگشوده بود.

    هزاران سال بر عمر زمین گذشته بود و می‌گذشت و همواره جسم زمین فرسایش یافته بود تا روح آن آباد شود. «کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام.»



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكرها 2

    نرگس منتظر (08-07-1389), شكوه انتظار (08-07-1389)

صفحه 16 از 19 نخستنخست ... 61213141516171819 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •