سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 19 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 185

موضوع: ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    نگاهي به وصاياي شهدا



    نكند قرآن را فراموش كنيد.
    هيچ وقت گول نخوريد. مواظب باشيد.
    شهید محمدحسن قلى‏زاده


    تا جايى كه مى‏توانيد، قرآن بخوانيد.
    و به دستورات اسلام و قوانين آن عمل كنيد.
    شهید محمدحسن قلى‏زاده


    برادرم مهدى! اميدوارم خدا به شما عمر عنايت فرمايد
    تا بتوانيد به اسلام و قرآن، خدمت كنيد.
    شهید سيدمحمدحسين نوربخش


    قرآن خواندن را فراموش نكنيد.
    شهید على شبانى شوكت آباد



    شب‏هاى جمعه برويد سر مزارم و يك آيه قرآن بخوانيد.
    شهید على فلكى


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 31-06-1389 در ساعت 01:41
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 3


  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞


    نگاهي به وصاياي شهدا




    زياد خدا را ياد كنيد،
    چرا كه به ياد خدا بودن موجب آرامش دلها و صفاي باطن است.
    شهیدعليرضا نوري


    اي ملّت مسلمان ايران،‌ بدانيد كه اگر حركتتان حركت غيرخدايي شود
    و از مسير حق جدا شود شكست خواهيد خورد.
    شهیدمحمود قائني

    براي اينكه پيوسته در حال حركت وكمال‌يابي در راه خداوند باشيم
    در آغاز نيازمند جهانبيني توحيدي هستيم.
    شهیدسيد حميد نخلي

    خدايا، آرزو داشتم صد جان داشتم و در راه تو فداي راهت مي‌كردم.
    شهیدمسعود تقوازاده

    او را بپرستيد، او را بستاييد كه اوست نگهدارندة شما،
    كه تنها اوست ياور شما، كه تنها اوست بخشندة مهربان.
    شهیدسعيد پيشگو

    بدانيد كه خدا بخشنده و مهربان است؛
    بخشنده‌اي كه با هزاران بدي نسبت به او
    بازهم در صورت توبه به درگاهش و بازگشت به سوي او
    ما را خواهد بخشيد، همان‌طور كه وعده داده
    و خداوند هيچگاه خلف وعده نمي‌كند.
    شهیدعباس توانگر




    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 31-06-1389 در ساعت 01:45

  4. تشكرها 3


  5. Top | #33

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    آيا به عباس الهام مي‌شد؟

    سرهنگ خلبان حق‌شناس، نماينده‌ نيروي هوايي در قرارگاه هويزه بودند.
    من به همراه سرهنگ بابايي كه در آن زمان پست معاونت عمليات را به عهده داشتند، براي تحويل پست سرهنگ حق‌شناس به قرارگاه رفته بوديم.
    در برخوردهاي گذشته، برخورد جناب حق‌شناس با عباس زياد دوستانه به نظر نمي‌رسيد: ولي در آن روز ايشان خيلي گرم و صميمانه با عباس برخورد كردند.
    او را در آغوش كشيدند و بوسيدند.
    حق‌شناس گفت:
    _ جناب بابايي! من نمي‌دانم چرا اين‌قدر شما را دوست دارم.
    عباس هم گفت:
    -خدا را شكر. ما فكر مي‌كرديم شما از ما ناراحت هستيد:
    ولي خدا شاهد است كه من هم شما را دوست دارم.

    جناب حق‌شناس پس از سفارشات لازم به همراه سرباز راننده خداحافظي كردند و قرارگاه را به مقصد تهران ترك گفتند.
    عباس پس از رفتن سرهنگ حق‌شناس شروع كرد به خواندن قرآن.
    پانزده الي بيست دقيقه‌اي نگذشته بود كه بي‌اختيار روي به من كرد و گفت:
    _ خداوند او را بيامرزد. خدا رحمتش كند.
    گفتم:
    _ كه را مي‌گويي؟
    يك‌باره به خود آمد و گفت:
    _ همين‌طوري گفتم.
    لحظه‌اي بعد باز زير لب گفت:
    _ خدا رحمتش كند.

    سپس چهره‌اش در هم كشيده شد و غمگين و ناراحت به نظر مي‌رسيد.
    علتش را پرسيدم، ولي چيزي نگفت.
    ده دقيقه‌اي گذشت. ناگهان خبر آوردند سرهنگ حق‌شناس در جاده با تريلي تصادف كرده و به شهادت رسيده است.

    بي‌درنگ سوار ماشين شديم و به محل حادثه رفتيم. هنگام برگشت عباس سرش را به شيشه‌ي ماشين چسبانده بود و به ياد شهيد حق شناس قرآن مي‌خواند و مي‌گريست.

    منبع :كتاب كرامات شهدا -صفحه: 46

    راوي : ستوان حسن دوشن


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. تشكرها 3


  7. Top | #34

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞




    احترام به آقاامام زمان(عج)

    در اولين روزهاي پس از فتح خرمشهر پيكر 25 تن از شهداي عمليات آزادسازي خرمشهر را به شيراز آورده بودند پس از اينكه جمعيت حزب الله بر اجساد مطهر اين شهيدان نماز خواندند علماي شهر،‌ مسئوليت تلقين شهدا را بر عهده گرفتند.
    هنگاميكه من به درون قبر يكي از اين عزيزان رفتم و شروع به خواندن تلقين نمودم با صحنه‌اي بس عجيب و تكان دهنده مواجه شدم، تا جائيكه تلقين را نيمه كاره رها كردم و از قبر بيرون آمدم، ماجرا از اين قرار بود كه هنگام قرائت نام مباركه ائمه (ع) در تلقين، به محض اينكه به نام مبارك حضرت صاحب الزمان (عج) رسيدم، ديدم كه شهيد انگار زنده است، چشمانش باز شد و لبخندي زد.


    منبع :كتاب حديث عشق
    راوي : آيت الله حائري شيرازي


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  8. تشكرها 3


  9. Top | #35

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb. پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞

    شهيد عباس عرب سلماني



    تاريخ تولد :9/مهر/1336
    نام پدر :عبدالله
    تاریخ شهادت : 19/مرداد/1360
    محل تولد :تهران /ورامين
    طول مدت حیات :24
    محل شهادت :دشت عباس


    عرب سلماني در سال 1336 در خانواده‌اي مذهبي در يکي از روستاهاي ورامين چشم به جهان گشود، و بعد از تحصيلات وارد دانشسراي تربيت معلم شد، و توانست در آموزش و پرورش مشغول خدمت شود،
    او قبل از انقلاب در محافل سياسي و مذهبي شرکت داشت و در پيروزي انقلاب نقش مهمي ايفا نمود، وي با آغاز جنگ تحميلي به جبهه‌هاي حق عليه باطل رفت و در منطقه عملياتي دشت عباس درسن 24 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

    وصیت نامه

    مرگ شرافتمندانه براي من از هر چيزي بهتر است و اين راهي است که انتخاب کردم اين را بدانيد که زندگي داراي پستي و بلندي است لحظه پايان را نمي‌دانيد پس بيشتر بيانديشيد و تفکر کنيد، بعد از ما امام را تنها نگذاريد و هميشه پيرو راه او و هدف او باشيد و هرچه او فرمان مي‌دهد به مرحله اجرا درآورد و اسلام را کمک کنيد»

    منبع:کتاب يادياران


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  10. تشكرها 3


  11. Top | #36

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞


    وضوی بی نماز

    موقع آن بود که بچه ها به خط مقدم بروند و از خجالت دشمن نابکار دربیایند. همه از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند.
    جز عباس ریزه که چون ابر بهاری اشک می ریخت و مثل کنه چسبیده بود به فرمانده که تو رو جان فک و فامیلت مرا هم ببر، بابا درسته که قدم کوتاهه، اما برای خودم کسی هستم.
    اما فرمانده فقط می گفت: «نه! یکی باید بماند و از چادرها مراقبت کند. بمان بعداً می برمت!»
    عباس ریزه گفت: «تو این همه آدم من باید بمانم و سماق بمکم!»

    وقتی دید نمی تواند دل فرمانده را نرم کند مظلومانه دست به آسمان بلند کرد و نالید: « ای خدا تو یک کاری کن. بابا منم بنده ات هستم!» چند لحظه ای مناجات کرد. حالا بچه ها دیگر دورادور حواس شان به او بود.
    عباس ریزه یک هو دستانش پایین آمد. رفت طرف منبع آب و وضو گرفت. همه حتی فرمانده تعجب کردند. عباس ریزه وضو ساخت و رفت به چادر. دل فرمانده لرزید. فکری شد که عباس حتماً رفته نماز بخواند و راز و نیاز کند. وسوسه رهایش نکرد. آرام و آهسته با سر قدم های بی صدا در حالیکه چند نفر دیگر هم همراهی اش می کردند به سوی چادر رفت.
    اما وقتی کناره چادر را کنار زده و دید که عباس ریزه دراز کشیده و خوابیده، غرق حیرت شد. پوتین هایش را کند و رفت تو.

    فرمانده صدایش کرد: «هی عباس ریزه … خوابیدی؟
    پس واسه چی وضو گرفتی؟»

    عباس غلتید و رو برگرداند و با صدای خفه گفت: «خواستم حالش را بگیرم!» فرمانده با چشمانی گرد شده گفت: «حال کی را؟» عباس یک هو مثل اسپندی که روی آتش افتاده باشد از جا جهید و نعره زد: «حال خدا را. مگر او حال مرا نگرفته!؟ چند ماهه نماز شب می خوانم و دعا می کنم که بتوانم تو عملیات شرکت کنم.
    حالا که موقعش رسیده حالم را می گیرد و جا می مانم.
    منم تصمیم گرفتم وضو بگیرم و بعد بیایم بخوابم. یک به یک!»

    فرمانده چند لحظه با حیرت به عباس نگاه کرد. بعد برگشت طرف بچه ها که به زور جلوی خنده شان را گرفته بودند و سرخ و سفید می شدند. یک هو فرمانده زد زیر خنده و گفت: «تو آدم نمی شوی. یا الله آماده شو برویم.» عباس شادمان پرید هوا و بعد رو به آسمان گفت: «خیلی نوکرتم خدا. الان که وقت رفتنه. عمری ماند ، تو خط مقدم نماز شکر می خوانم تا بدهکار نباشم!»
    بین خنده بچه ها عباس آماده شد و دوید به سوی ماشین هایی که آماده حرکت بودند و فریاد زد:
    «سلامتی خدای مهربان صلوات!»

    کتاب رفاقت به سبك تانک صفحه 59
    منبع: تبیان



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. تشكرها 2


  13. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞


    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
    با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
    ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
    چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
    اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
    در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
    بهر سفر کرببلا وقت نداریم
    تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
    هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
    خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  14. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,624
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,606
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞



    روزی که زبان حال مردم خون بود


    احوال زمان ز گفتگو بیرون بود

    در مدرسه عقل عافیت می آموخت

    در دشت حماسه آفرین مجنون بود


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  15. تشكرها 2


  16. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞


    اوّلین عملیات با نام یکی از آیات قرآنی

    عملیات «والفجر» اوّلین عملیات رزمندگان اسلام بود که با نام اوّلین آیه سوره والفجر «وَالفَجر وَ لَیالٍ عَشرٍ وَ الشَّفَعِ وَ الوَتْر»، در منطقه فکه، به مرحله اجرا درآمد. منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی، از شمال به «میشداق» و «برقازه» و از جنوب به «هور الهویزه»، از شرق به «چزابه» و شهر «بستان» و از غرب به شهر «العماره» عراق و رودخانه دجله منتهی می‏شد.
    عملیات والفجر مقدماتی، در هیجدهم بهمن ماه سال 1361، با رمز مقدس یا «اللّه‏، یا اللّه‏، یا اللّه‏»، در منطقه فکه، آغاز شد.


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  17. تشكر


  18. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞


    اولین شلیک در جنگ

    ملک حسین، پادشاه وقت اردن، شلیک کننده اولین گلوله‏ای بود که از یک دستگاه تانک در جنگ ایران و عراق شلیک شد.
    حامد الجبوری، بعثی کهنه کار که در چهار سال اول جنگ، وزیر خارجه عراق بود، در گفت و گو با روزنامه الحیات گفت: 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور ماه 1359) بود که صدام و ملک حسین در نزدیکی خطوط آتش، روی یک دستگاه تانک رفتند و پادشاه اردن با شلیک اولین گلوله، آغاز جنگ را تبریک گفت.
    این خبر به قدری مهم و باور نکردنی است که خبرنگار الحیات با حیرت دوباره پرسید: شما مطمئن هستید!؟ و پاسخ حامد الجبوری مثبت بود.


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  19. تشكر


صفحه 4 از 19 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی