۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
صفحه 6 از 19 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 185
  1. #51
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    jojeh3 پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    جايگاه خانواده شهدادر کلام رهبری




    خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخار انگيز است.

    خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.

    امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …

    شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد
    و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است.


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 3

    parsa (01-07-1389), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (01-07-1389), نرگس منتظر (02-07-1389)

  3. #52
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    نقش شهيدان در کلام رهبری



    شهيدان
    مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.

    ما در حقيقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروي و حيثيت را از بركت خون پاك شهداي عزيزمان داريم.

    خون شهيدان تضمين كننده استقلال ملت و سربلندي اسلام است.
    نظام جمهوري اسلامي امروز امانت شهيدان است و همه بايد بدانند كه مبارزه با جمهوري اسلام تمام نشده است.

    خون شهداي انقلاب اسلامي به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قيمت خون خود، آبروي اسلام، قرآن پيامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند
    و حركتي كه آنها در اين انقلاب از خود نشان دادند در طول تاريخ بي نظير بوده است.

    چراغ راه آينده ما شعار آزادگي و فداكاري شهداي ماست.


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  4. تشكرها 3

    parsa (01-07-1389), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (01-07-1389), نرگس منتظر (02-07-1389)

  5. #53
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    حجت الاسلام مسلم درگاهی، از مبلغان رزمنده دوران دفاع مقدس، در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا به بیان دو خاطره از دوران دفاع مقدس پرداخته است.
    وی که سابقه 75 ماه حضور در دفاع مقدس را در کارنامه فعالیت های رزمی تبلیغی خود دارد، هم اکنون در سنگر حوزه و دانشگاه مشغول فعالیت است.

    مظلومیت و دفاع
    سال 60 بود،‌ نخستین دوره ای بود که حوزه علمیه به صورت گروهی اعزام داشت، با 400 نفر از دوستان طلبه برای گذراندن دوره آموزشی عازم تهران شدیم.
    دوره 45 روز طول کشید، ‌پس از اتمام دوره ما را با اسلحه«برنو» راهی اهواز کردند، به ارتش رفتیم قبول نکردند، سپاه هم هنوز منسجم نبود، به مقر شهید چمران رفتیم.
    کسی که در اهواز بیشتر نقش ایفا می کرد مرحوم چمران بود، رزمندگان روزها قطعات میلگرد و آهن را به صورت ضربدر ی جوش می دادند.
    شهید چمران شب ها ما طلبه ها را با خود می برد تا این قطعات ضربدری را هل بدهیم به سمت دشمن،‌ تا اگر تانک های دشمن حمله کردند،‌ این آهن ها در شنی تانک ها برود و از کار بیفتد.
    این بخشی از مظلومیت نیروهای ما در جنگ هشت ساله بود.

    خاطره توحیدی
    در اهواز زمینه فعالیت نبود، راهی آبادان شدیم، ما را در اطراف بهمنشیر مستقر کرده بودند، ‌هفته ای یک بار برای استحمام و نظافت به آبادان می رفتیم.
    در طول راه، در روستایی در همان نزدیکی ها، در خانه ای گلی متوجه سر و صدایی شدیم، رفتیم ببینیم چه خبر است؟ خروسی تنها در آن خانه پیدا کردیم، دلمان سوخت، یکی از دوستان خروس را بغل کرد و از خانه بیرون آمدیم.
    در ادامه مسیر، هنگام پریدن از روی یکی از نهر های کوچکی که در اطراف وجود داشت،‌ خمپاره ای در کنارمان منفجر شد، برای ما اتفاقی نیافتاد، اما خروس بیچاره در بغل دوست ما تکه پاره شده بود.
    من لمس کردم که اگر خدا بخواهد کسی را حفظ کند، به بهترین وجه او را حفظ می کند.
    نا خودآگاه به یاد این شعر افتادم:
    گر نگه دار من آن است که من می دانم
    شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 3

    parsa (01-07-1389), نرگس منتظر (02-07-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (01-07-1389)

  7. #54
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    در رگ های تاریخ، خون کسی جریان دارد
    که نامش با نام خدا خویشاوند است.

    درخت ها اگر بالا بلند ایستاده اند، از سینه مزار او رُسته اند.
    خورشید اگر روشنی را لحظه ای غیبت نمی کند، به یُمن نور حضور اوست که در آسمان ها، زمین را به نظاره نشسته است.

    شهید!
    تو نشسته ای «فی مَقْعدِ صِدْقٍ عِنْد مِلِیکٍ مُقْتَدِر»
    و تمام لحظه های خاک را نگرانی.

    ای شهید، ای شاهد بی واهمه!
    دست هایت را که در دست خداوند است، بالا بگیر و زمین بدسرنوشت را دعا کن؛ دعا کن که گام های روزمرِّگی مان، بر حرمت نام تو پا نگذارند. دعا کن میراث پاکباختگی تو را به فراموشی نسپریم.

    دعا کن شانه های گرفتارمان، بغض دلتنگی تو را به باد ندهند.
    باید
    دلتنگ بمانیم، تا تقدیس نامت را لحظه ای غفلت نکنیم.

    بادهای این جغرافیای لاله زار، تا ابد بوی پیراهن تو را در خود دارند
    و من تا همیشه،
    بریده های بی کفن تو را از مشام نسیم های هر کجا می شنوم
    ...


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  8. تشكر

    نرگس منتظر (02-07-1389)

  9. #55
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    امدادهای غیبی در دفاع مقدّس

    نیروهای خود را برای عملیات آماده کرده بودیم. به دلیل بُعد و دوری مسافت و امکان عدم پشتیبانی، مهمات زیادی را می­بایست حمل می­کردیم.
    پس از ساعتها راه رفتن و دویدن به موقعیت دشمن نزدیک شدیم و پشت میدان مین توقف کردیم تا دستور حمله صادر گردد. گرچه تا ساعت 3 بامداد منتظر ماندیم اما دستور لغو عملیات و بازگشت نیروها صادر شد. حدس زدیم علت آن عدم آمادگی سایر نیروها در بخشهای دیگر عملیات بود.
    به هر حال پس از طی مسافتی طولانی به اردوگاه برگشتیم. بعد از ظهر همان روز خبر دادند بایستی برای عملیات آماده شویم. بچه­ها علی­رغم خستگی شب گذشته با شور و شادی وصف­ناشدنی، خود را برای حمله آماده کردند و بعد از نماز مغرب و عشا عازم منطقه شدند.
    هر نیروی پیاده و تک تیرانداز، می­بایست علاوه بر تجهیزات و مهمات اضافی مربوط به خود، گلوله­های آر. پی. جی هم حمل می­کرد. در طی مسیر لازم بود از شیاری که از داخل تپه­ها می­گذشت، عبور می­کردیم. یعنی، همان مسیری که شب گذشته آن را طی کرده­ بودیم.
    نزدیک شیار مزبور که رسیدیم، دربارة عبور از آن به رایزنی ­پرداختیم؛ زیرا ممکن بود دشمن آن را شناسایی کرده باشد.
    قرار شد موضوع را با برادر ردانی­پور ـ آن عارف واصل و دلداده­ای که ذکر یابن الحسن او آرام و قرار از هر متوسلی می­گرفت ـ هم در میان بگذاریم. ایشان بعد از اطلاع از آخرین وضعیت دشمن و استماع نظرات دیگران، متوسل به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ شد. و با ذکر و دعا تفألی به قرآن زد و تصمیم گرفت از مسیر دیشب (شیار داخل تپه­ها) عبور نکنیم.
    گفتنی است آن مسیر دو ماه شناسایی شد و داخل آن انبارهای مهمات جا سازی شده و هر پیچ و خم آن علامت گذاری شده بود. برای همین برای ما عمل به تصمیم آقای ردّانی پور مشکل بود، اما چاره­ای نداشتیم. سرانجام با حدود هشتصد متر اختلاف، مسیر را عوض کردیم و به سمت خطوط استقرار دشمن حرکت کردیم. وقتی نزدیک دشمن رسیدیم، با رمز مقدس یا زهرا ـ سلام الله علیها ـ عملیات را آغاز کردیم. شتابزده از میدان مین گذشته، به خاکریز دشمن هجوم بردیم.
    در وقت صبح، زمانی که همة گردانها موفق شدند به هدفهای از پیش تعیین شدة خود برسند و بر بلندیهای عین خوش مستقر گردند، چند صد نفر از نیروهای دشمن را در محل شیار اسیر کردند. در آن زمان بود که متوجه شدیم تمامی طول آن مسیر را با استقرار چهارصد نفر نیرو کمین گذاشته بودند. اگر گردانهای ما از آن مسیر حرکت کرده بودند، همه قتل عام می­شدند.
    در آن لحظه متوجه تأثیر آن تفأل و توسل به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ شدم و سر به سجده گذاشتم. گریه امانم را بریده بود. خدایا چگونه سپاس تو گوییم و از کدامیک از تفضلها و عنایتهایت شکرگزاری کنیم؟[1]


    حرمت نمازگزاران حدود چهل کیلومتری عمق خاک عراق در کردستان آن کشور «بُنه»ای بود به نام بُنة «خر مشکوه». نیروهای زیادی از ما در آنجا مستقر بودند. در قسمت جنوبی بُنه، سنگر اجتماعی بزرگی وجود داشت که 150 نفر برای اقامة نماز در آن اجتماع می­کردند. یک روز هواپیماهای دشمن به این سنگر در زمان برگزاری نماز راکت زدند. بعد از تکانی که به ساختمان سنگر وارد آمد، گرد و غبار زیادی به سر و روی ما ریخت. با این حال نماز قطع نشد. بچه­ها بعد از نماز یکی یکی از سنگر خارج شدند.
    راکت روی سقف خورده و عمل نکرده بود. چند لحظه بعد از آنکه آخرین نفر، سنگر را ترک کرد، در مقابل چشمان حیرت زدة ما، راکت منفجر شد و سنگر را ویران نمود. گویی حق تعالی حرمت نمازگزاران را نگه داشته بود.[2]


    مأموریت مار پیش از عملیات والفجر 4 برای بررسی منطقه به اتفاق برادران قوچانی[3]، موحد دوست و آقایی به طرف ارتفاع قوچ سلطان حرکت کردیم. ناگهان مار بسیار بزرگی دیدیم که درست در وسط جاده قرار داشت.
    برادر آقایی با تیراندازی، مار را از پا درآورد. وقتی آقای موحد با چوب، مار را کنار زد، چیزی توجهش را جلب کرد. به آن نزدیک شد. متوجه گردید یک مین ضد خودرو در جاده کار گذاشته­اند . موضوع را با آقای قوچانی در میان گذاشت. او با دقت خاصی مین را از محل خود خارج و خنثی کرد.
    تا مدتی همه مبهوت بودیم و با شگفتی به یکدیگر نگاه می­کردیم. اگر چند متر جلوتر رفته بودیم، با انفجار شدیدی مواجه می­شدیم. آقای قوچانی گفت: «ظاهراً این مار مأمور بوده است که ما را مطلع سازد.[4]»


    مأموریت هستی بخش بعد از تک سنگین دشمن که 48 ساعت ادامه داشت، منتظر اجازة فرمانده بودیم تا استراحت کنیم. دمای هوا بالای 45 درجه بود. بچه­ها برای رهایی از نیش پشه­ها و هوای شرجی خوزستان، تورهای ابتکاری و پشه بندهای جالبی ساخته بودند. این پشه­بندها، بیرون از سنگرها و در هوای آزاد برپا شده بود و تختهای نرم داخل آن، هر تازه رسیده و خسته­ای را به خود دعوت می­کرد. ما هم میل داشتیم بعد از 48 ساعت درگیری، در آنها به استراحت بپردازیم. در این فکر بودیم که ناگهان صدای خسته و گرفتة فرمانده توپخانه، ما را به سنگر بزرگی که در آن حوالی بود، فرا خواند.
    فرمانده سخن خود را با نام خدا آغاز کرد و از زحمات و پایداری رزمندگان قدردانی کرد. سپس گفت: گردانهای توپخانه از عملیات خسته شده، هر کدام به نقطه­ای تغییر موضع داده­اند. شما مأموریت دارید هر کدام به گردانی که تعیین می­کنم، بروید.
    هر کدام از ما با خودرو به طرف گردان محول شده رفتیم، اما همچنان حسرت استراحت روی تخت­هایی را که در فضای آزاد و در داخل پشه بندها قرار داشت، در دل داشتیم.
    پس از چهار ساعت و انجام مأموریت، به قرارگاه مراجعت کردیم. چند تن از پرسنل ستاد از جمله فرمانده قرارگاه را دیدیم که با خوشحالی از ما استقبال کردند و گفتند: بایستی قربانی کنید و گوسفند بکشید! ما متعجب و حیران پرسیدیم: چه شده؟ چه اتفاقی افتاده است؟!
    فرماندة قرارگاه گفت: این خواست الهی بود که به من الهام شد به شما مأموریت بدهم، و گرنه مانند این تختها تکه تکه می­شدید. با شنیدن سخن فرمانده به استراحتگاه ابتکاری نگریستیم. همه چیز زیر و رو شده بود. فرمانده قرارگاه گفت: دیشب، نیم ساعت بعد از رفتن شما یک موشک کاتیوشا به منبع آب حمام ـ که در کنار تختهای شما قرار دارد ـ اصابت کرد . منبع آب تکه تکه شد و ترکشهایش تمام تختها را همراه با وسایل آن متلاشی ساخت.[5]»


    یاری دشمن سوم تیرماه سال 67 در شلمچه، خط لشکر 19 فجر بودیم. دشمن با ریختن آتش سنگین روی نیروهای ما اقدام به تک کرد، دود و گرد و خاک همه جا را فرا گرفته بود و چشم چشم را نمی­دید. ما با آر. پی. جی کار می­کردیم. در حین درگیری متوجه شدیم کسی که برای ما مهمات و گلولة خمپاره می­آورد، عراقی است. از این بابت خیلی تعجب کردیم.[6]


    حکایت آن پیرمرد در کوههای صعب العبور در پی پیکرهای مطهر شهدا بودیم. در میان راه به پیر مردی برخوردیم که معلوم نبود در آن حوالی چه کار می­کند. او بعد از سلام و مصافحه از ما پرسید: در این کوهها به دنبال چه می­گردید؟ گفتیم: برای پیدا کردن پیکر شهدا آمده­ایم. خیلی خوشحال شد و ضمن قدردانی از برادران گروه­های تفحص گفت: در این ارتفاع رو به رو مدتهاست چیزی توجه مرا به خود جلب کرده است. و گاهی حلقه­ای از نور هم مشاهده می­شود که مثل ستاره می­درخشد. بد نیست به آنجا هم سری بزنید.
    حرفهای پیر مرد ما را امیدوار کرد. برای همین به سمت آنجا حرکت کردیم. ارتفاع صعب العبوری بود و تأمین مناسبی هم نداشت. بعد از ساعتها پیاده روی به محوطة بزرگ سرسبزی رسیدیم. در کنار درختچه­ای تجهیزات انفرادی رزمندگان به چشم می­خورد. و این باعث شد تا منطقه را به دقت وارسی کنیم. پس از ساعتها تلاش، پیکر مطهر چهار شهید را پیدا کردیم و آنها را جهت انتقال به عقب، آماده نمودیم. آنگاه به دنبال شش ساعت پیاده روی، به نقطه­ای که پیرمرد را در آنجا ملاقات کرده بودیم، رسیدیم. پیرمرد هنوز آنجا بود. تا ما را دید، پرسید: آیا موفق شدید؟ ماجرا را برای او شرح دادیم، لبخندی زد و گفت: اما هنوز آن ارتفاع، نورانی به نظر می­رسد.
    سخن پیرمرد برای ما جالب بود. قرار شد به مقر بازگردیم و فردا صبح در همان ارتفاع به کار ادامه دهیم. فردا بعد از نماز به راه افتادیم. با عشق و علاقة زیاد، مسافت زیادی را در کمترین فرصت ممکن طی کردیم. پای کار که رسیدیم، ناگهان یکی از بچه­ها گفت: شهید، شهید، الله اکبر، صلوات بفرستید!
    وقتی پیکر مطهر را از زیر خاک بیرون آوردیم، پیشانی بندی به روی جمجمة شهید به چشم می­خورد. چفیه سفید رنگی آغشته به خون دور استخوان گردنش پیچیده شده و شال سبز رنگی دور کمرش بود؛ شالی که نشانة سیادت و بزرگواری او به شمار می­آمد.[7]

    ______________________________________
    [1]. راوی: شهید فنایی، ر.ک: خاطرة خوبان، ص 34 ـ 31.
    [2]. راوی: حسن محمدی، ر.ک: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج7، ص 183 و 184.
    [3]. یکی از فرماندهان بزرگ لشکر 14 امام حسین ـ علیه السلام ـ .
    [4]. راوی: علیرضا صادقی، ر.ک: جان عاریت، ص 83.
    [5]. خاطرة برادر لطیفیان، ر.ک: راویان فتح، ص 55 و 56.
    [6]. راوی: محمد توکلی، ر.ک: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج7، ص149.
    [7]. راوی: برادر بختی از نیروهای گردان دوم غرب، ر.ک: یا لثارات الحسین ـ علیه السلام ـ ، ش 68، ص12.

    پدیدآورنده: محمد اصغری نژاد




    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. #56
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    برای هر ایرانی یاد و نام فرزندانی که برای حفظ این آب و خاک از جان مایه گذاشتند همواره در دلها و خاطره‌ها جاودان خواهد ماند. ای کاش همان‌طور که مادران آنان غبار از مزار آنان می‌زدایند ما نیز گرد فراموشی را از ضمیر خود پاک کنیم.






    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2


  13. #57
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    بدبخت ها اين قدر نماز شب نخوانيد

    جدي‌جدي، مانع نماز شب، تهجد و شب ‌زنده‌داري بچه‌ها مي‌شد.
    تا جايي كه مي‌توانست، سعي مي‌كرد نگذارد كسي نماز شب بخواند. گاهي آفتابه آب‌هايي كه آن‌ها از سرشب پر مي‌كردند و پشت سنگر مخفي مي‌كردند، خالي مي‌كرد. اگر قبل از اذان صبح بيدار مي‌شد، پتو را از روي سر بچه‌ها كه در حال نماز بودند، مي‌كشيد.
    اگر به نگهبان سپرده بودند كه زودتر صدايشان كند و مي‌خواست به قولش وفا كند، نمي‌گذاشت و خلاصه هر كاري از دستش مي‌آمد كوتاهي نمي‌كرد.
    با اين وصف، يك وقت بلند مي‌شد، مي‌ديد اي دل غاقل! حسينيه پر است از نماز شب خوان‌ها. آن وقت بود كه خيلي بافر مي‌ايستاد و داد و بيداد مي‌كرد اي بدبخت‌ها! چه‌قدر بگويم نماز شب نخوانيد. اسلام والله به شما احتياج دارد. فردا اگر شهيد بشويد، كي مي‌خواهد اسلحه‌هايتان را از روي زمين بردارد؟ چرا بي‌خودي خودتان را به كشتن مي‌دهيد؟ بچه‌ها هم بي‌اختيار لبخندي بر لبانشان مي‌نشست و صفاي محفل مي‌شد.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 160



    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  14. تشكر

    نرگس منتظر (02-07-1389)

  15. #58
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    زندیگنامه شهید
    عبدالمهدي ضيائي‌فر



    تاريخ تولد :11/12/1324
    نام پدر :علي
    تاریخ شهادت : 1362
    محل تولد :خوزستان /دزفول
    طول مدت حیات :38
    محل شهادت :طلائيه

    مزار شهید :انديمشك عبدالمهدي ضيائي‌فر در تاريخ 11/12/1364 در يک خانواده مستضعف در دزفول ديده به جهان گشود، تولدش مصادف با نيمه شعبان بود و از همين رو مولود را عبدالمهدي ناميدند از سربازان مهدي (عج) قرار بگيرد. تحصيلاتش را در همان شهر زادگاهش آغاز نمود و در عنفوان جواني مبارزه مکتبي، سياسي را سر داد. همکاري با نمايندگان اعزامي از قم و تکثير اعلاميه‌هاي امام(ره) از فعاليتهاي او مي‌باشد. وي در سال 1347 موفق به اخذ ديپلم گرديد و پس از آن بعنوان سپاهي دانش در روستاهاي ني‌ريز فارس مشغول به خدمت شد. ضيائي‌فر پس از اتمام خدمت مقدس سربازي و هنگامي که تازه متأهل شده بود به استخدام طرح نيشکر هفت تپه درآمد اما به علت وجود فساد اداري پس از مدتي کوتاه استعفا داد و به استخدام آموزش و پرورش درآمد و تا سال 1359 در روستاهاي لرستان به تدريس و روشنگري‌ اهالي مشغول بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران با همکاري عده‌اي از برادران ديگر کميته انقلاب را در انديمشک راه‌اندازي نمود، او هيچ‌گاه فريفته‌ي مسئوليت و مقام نگرديد و حتي مسئوليت‌هاي خطيري چون فرمانداري دزفول، رياست اطلاعات شهرباني و غيره را رد کرد و از انجام آنها سر باز زد. با شروع جنگ تحميلي به اتفاق برادران انجمن اسلامي معلمان قسمتي از پادگان نيروي زميني دزفول را تحويل گرفته و در آنجا مشغول به فعاليتهاي نظامي گرديد. حضور در جبهه با هر مسئوليتي گوئي جز لاينفک زندگي‌اش شده بود و سرانجام در عمليات خيبر در منطقه طلائيه، يکي از بستگانش را که مجروح شده بود به دوش گرفت تا به عقبه انتقال دهد. اما ترکش توپ فرق او را شکافت و آن سر پر شور به خون نشست و ضيائي‌فر در سال 1362 در 38 سالگي آرام و سبکبال به ديدار حق شتافت و جرعه‌نوش گستره الهي گشت. پيکر پاکش را در گلزار شهداي انديمشک به خاک سپردند.

    وصیت نامه

    تو را به کوشش در راه خدا و براي خدا سفارش مي‌کنم که خداوند شما را به بهترين وجه هدايت و سرافراز مي‌کند محمدجان نمازت را به موقع و جماعت بخوان، جلسات قرآن را ترک نکنيد و خوب قرآن را ياد بگيريد و عمل کنيد.


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  16. تشكر

    نرگس منتظر (02-07-1389)

  17. #59
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    نگاهي به وصاياي شهدا




    خون گرم شهدا، به صورت امواج بزرگى خواهند شد و به درياهاى سرخ خواهد پيوست.
    شهید عبداللّه رحمانى


    شهادت، مانند مادرى است كه تنها فرزندش را در آغوش مى‏كشد.
    شهید عباس اسداللهى

    شهادت، فخر اولياء خدا بوده است و فخر ما ملتى كه شهادت براى او سعادت است، پيروزى است.
    شهید محمدعلى وكيل‏زاده

    شهادت نقطه‏ى اوج است. و آرزوى مسلمانان است. شهادت كلمه‏ى رفيع انسانيّت است.
    عباس اسداللهى

    حال كه اين نوشته را مى‏خوانيد خود در ميان شما نبوده و فقط يادى از من خواهد بود، پس بگويم عصر و روزگار سخت و غريبى را مى‏گذرانيد، راه پر پيج و خم طولانى را با توشۀ اندك بايد رفت، و از اين زندان خلاصى يافت. مسلمان زندگى كردن در اين دنيا و عصر مشوش و پر از فتنه‏ها، پايمردى مى‏خواهد. هدايت از طرف خدا صبر و استقامت مى‏خواهد. اميدوارم كه خداوند اين توفيق را نصيب من بگرداند كه هدايت شده به سوى او راه گيرم. و از اين ظلمتكده به منبع نور و صداقت و پاكى رسيده، و از اين سرچشمه‏هاى الهى سيراب شوم.
    شهید على فلكى

    شما مى‏دانيد كه شهادت ميراثى است، كه از اجداد ما به ما ارث مانده است. ما فرزندان سرور شهيدان هستيم. و اين امر براى ما تازگى ندارد. و شما نبايد از اين موضوع نگران باشيد. بلكه بايد به خود بباليد و افتخار كنيد كه شما پدر و مادر فرزندى را بزرگ كرده‏ايد و به اسلام هديه كرده‏ايد، كه لياقت شسهادت را داشته و براى شما هم در اين دنيا و هم در آن دنيا، جاى افتخار است.
    شهيد سيد سیدجلیل موسوی


    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  18. تشكر

    نرگس منتظر (02-07-1389)

  19. #60
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پاسخ : ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞






    آداب بعد از شهادت

    تنها كاري كه از دست بچه‌ها براي آنان‌كه در خط شهيد شده بودند، بر مي‌آمد اين بود كه رو به قبله بخوابانندشان و پتويي روي آنان بكشند و اگر برادري به سختي مجروح مي‌شد و آخرين نفس‌هايش را مي‌كشيد، دوستان مثل پروانه گِردش حلقه مي‌زدند، يكي سرش را شانه مي‌زد، يكي گرد و غبار از صورتش مي‌زدود و ديگري لباسش را مرتب و عطرآگين مي‌كرد و خلاصه همه سعي داشتند او را براي حضور در پيشگاه حق تعالي آماده كنند.

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 154





    ۞*•*♥*•*۞ ويژه نامه گراميداشت هفته دفاع مقدس ۞*•*♥*•*۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



صفحه 6 از 19 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •