زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 85
  1. #31
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    تشخيص شايسته ترين مرد
    انتخاب شخص مناسبى براى سفارت ، نه كارى است خرد يا مبتنى بر گرايشى سياسى و تاءملى زود گذر از طرف رهبر، بلكه تعيين فردى شايسته در اين شرايط دشوار، بيانگر كامل موضع امام در برابر بحران كوفه و استوارى حضرتش در پيگيرى خواست محرومين آن ديار است لذا قرعه به يكى از والاترين اقطاب خاندان ابواطالب و يكى از درخشنده ترين ستارگان بيت نبوت و رسالت ، اصابت مى كند و امام حسين - عليه السلام - پس از انباشته شدن نامه هاى اهل كوفه در برابر حضرتش با استعانت از پروردگارش و الهام گرفتن از عالم بالا، مسلم را بر مى گزيند:
    در آن حال امام حسين - عليه السلام - برخاست ، و مابين ركن و مقام دو ركعت نماز بجا آورد، سپس در اينكار از خداوند خير و ميمنت طلبيده ، مسلم بن عقيل - قدس الله روحه - را نزد خود خواند، و او را از قضايا مطلع ساخته ، جواب نامه هاى اهل كوفه را نوشته ، همره وى گسيل داشت (96)
    بنابراين ، گزينش مجاهد بزرگ مسلم بن عقيل به عنوان نماينده شخص ‍ امام و نايب خاص وى و سفير آن حضرت ، روشنگر سيرت و سياست امام حسين - عليه السلام - مى باشد. و اميتازات مخفى مسلم را در زمينه هاى روحى ، علمى پشتكار، شجاعت و باقى صلاحيت هاى مهم - كه جوانان بنى هاشم با آن نمو كرده اند - بخوبى آشكار مى كند.
    نقش مسلم محدود نيست و او فرستاده اى معمولى ، مقيد در محدوده خاصى و يا نايبى دنيوى نمى باشد، بلكه مسؤ وليت وى در تمام امور دينى و دنيوى ، مطلق و تام است ؛با صلاحيت هاى گسترده و مسؤ وليت هاى چندگانه ، آن چنان كه شرايط اين مرحله و عمل ايجاب مى كند.
    سفير حسين - عليه السلام - به دليل داشتن فضايل فقهى ، پرهيزكارى ، بيدارى ، ورع ، عزت ، عمل و ديگر مظاهر عظمت و اصول مجد و بزرگى ، از اختيارات تام در سفارت خود برخوردار است و اين اختيارات رهين صفات والاى وى است .
    عجيب نيست كه مردى بار مسؤ وليت تعيين مسير آينده حركت را بكشد كه توانايى هاى مختلفى را داشته باشد و شايستگى كامل را براى نيابت سبط گرامى پيامبر اكرم در او جمع باشد او در حدى از لياقت و پشتكارى قرار دارد كه با اختيار تام و توانايى كم نظيرى جنبش كوفه را اداره كند؛زيرا اين مرد از واقعيت تلخ آگاه است و از نزديك ، شاهد آلام و رنجهاى ملتهاى مسلمان آن روز مى باشد.
    وى پابپاى حوادث و رويدادها پيش مى رود و درهاى امت را لمس مى كند چهار چوب حركت و مسير سياسى آينده خود را به خوبى مى داند و در جهت حل مشكلات امت و چاره جويى معضلات آنان با امام همكار است و شيوه امام را براى حل اين مشكلات به كار بسته است .
    با اين اوصاف است كه وى بازوى پسر عم خود و رايزن و مشاور وى محسوب مى گردد، و در مسائل مربوط به آينده نهضت ، مورد مشاوره قرار دارد، مظالم و مشكلات مسلمانان با وى در ميان گذاشته مى شود. رسالت و شايسته ترين مردمان براى نگهبانى از دين حنيف اسلام ، به دفاع از آرمانهاى اصيل اين دين برانگيزد.
    اما اين كه چرا مسلم بدين كار مهم برگزيده مى شود نه شخص ديگرى از رادمردان بنى هاشم ، به شايستگى و گوى سبقت بردنهاى متعدد اين بزرگ مرد در عرصه هاى مختلف برمى گردد.
    ما بخاطر فاصله زمانى و فقدان گزارشهاى مفصل در اين زمينه ، نمى توانيم ويژگيهاى شخصيتى بزرگان بنى هاشم را مورد تطبيق و بررسى قرار دهيم ، ليكن همينقدر روشن و مسلم است كه مسلم بن عقيل از علما وفقهاى بزرگ بنى هاشم بوده است و يك هاشمى نمونه در عرصه جهاد و اجتهاد و جلالت شاءن محسوب مى گردد
    دليل ما در اين قضاوت ، راءى صريح امام درباره اوست كه وى را بر ديگر اعضاى اين خاندان پاك مقدم مى دارد.
    امام با كلماتى از مسلم ياد مى كند كه گوياى نظر ماست ؛مثلا اين تعابير را از امام ملاحظه كنيد:
    ... برادرم ، پسر عمويم مورد اعتمادم از خاندانم (97)
    و در روايت ديگرى در نامه اى كه امام ، همراه مسلم به كوفه روانه مى كند، درباره او مى گويد:... وى از ديگر افراد اهل بيت ، نزد من برتر و افضل است (98)
    شكى نيست كه تقدس و پاكى روح مسلم برگرفته از روح مقدس سبط گرامى فرستاده خدا و پيام آور آسمان است كه به نماز مابين ركن و مقام مى ايستد و از خداى خود كمك مى خواهد تا نماينده اى براى دردهاى امت ، بدرستى انتخاب كند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #32
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    دستورات و نامه
    او را به :تقواى خدا، پنهانكارى و نرمش ، دستور داد(99)
    آنچه ذكر شد تمام آن چيزى است كه منابع تاريخى ثبت كرده اند. گويا امام به سفير خود دستورى نداده است و يا آن كه در حقيقت وى را به همه چيز دستور داده است و اين دستورات كوتاه ، در بردارنده تمام وظايف سفير است .
    حقيقتا چقدر اين دستورات مختصر و در عين حال عظيم و والاست . و شايد مختصرترين دستور با جوهره اى باشد كه طى تاريخ ، در پى فشارهاى سياسى و در مراحل سرنوشت ساز براى چاره جويى مشكلات صادر شده باشد.
    خردمند بينادل ، از پس اين متن كوتاه درمى يابد كه :فرستنده و فرستاده پيشاپيش درباره ديگر مسائل مسلمين اتفاق نظر دارند، و درباره تمام حوادث و رويدادهاى قبلى ، يكسان مى انديشد و موافقت كامل با يكديگر دارند و لذا خود را بى نياز از پرگويى پيرامون امور مختلف مى يابند.
    و اين استنباط كاملا منطقى است ؛زيرا فراموش نمى كنيم كه امام ، مسلم را از جايى دور به نزد خود خوانده است و او حاشيه نشين نبوده و قبلا فاصله اى ميان اين دو نبوده است تا با اين انتخاب ، اين خلاء پرگردد... بلكه پيوند آنان از محبت خويشى گذشته به ميثاقى استوار درباره مسؤ وليت هاى آنان درباره اسلام و آينده بدل شده است .
    كسى كه روزگارى با امام بسر برده و همدرد وى بوده است ، مى تواند در برنامه ريزى حركت كوفه تصميم بگيرد و متصدى درمان جراحت هاى خونين آنان گردد.
    وى از تمام آراى مخفى و علنى امام ، باخبر است و پيچ و خم سياسيت حسينى را درك كرده است لذا وى را نيازى به دستورات اساسى مرسوم بين مردم در اين گونه مسائل نيست ، و احتياجى نمى باشد تا از او عهد گرفته شود، يا پيمانى استوار گردد و يا سوگند خورد؛زيرا او مورد اعتماد مطلق و امانتدار برنامه هاى سرنوشت ساز حسينى است .
    او را به تقواى خدا دستور داد؛نيرويى كه با تلاش ، توانمندتر مى گردد و مهمترين معيار حركت بر اساس اعتقادات پيكارگران در راه خداست .
    تقواى خداچونان ضمانى براى هر گفتار و كردار، چه كوچك و چه بزرگ .
    تقواى خدابر تمام زواياى نفس انسانى و انگيزه هاى ناخودآگاه وى سايه مى افكند و آنها را در جهت دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا به حركت درمى آورد.
    تقواى خداانسان را بر آن مى دارد تا جنگ ، صلح ، به حركت درآمدن و ايستادن وى با انگيزه هايى پاك ، اهدافى والا و مقاصدى صالح باشد.
    تقواى خدا در همه چيز؛چه سلامت شخصيتى و چه پيروزى آينده دنيوى زودگذر.
    مهم به دست آوردن رياست ، يا رهبرى ، و يا تسلط بر مقدورات مردم و يا گسترش نفوذ در برخى ولايات نمى باشد، بلكه آنچنان كه مهم و مهمتر است انجام رسالت الهى و نشر دين و شريعت خدايى و يارى امت مظلوم و مغلوب پيامبر خدا، و به دست آوردن رضاى الهى كه بدون تقوا هرگز به دست نخواهد آمد.
    او را به پنهانكارى دستور داد؛براى ريشه كن ساختن فريبكارى و سياست شيطانى ، بايستى در برابر مقتضاى حكمت و اصول سياست خضوع كرد از جمله اصول برجسته و مهم كار سياسى پنهانكارى است هر عمل پيروز و تلاش هوشيارانه در تمام مراحل و قضايا، نيازمند به كار گرفتن اصل پنهانكارى مى باشد.
    و به نظر مى رسد كه انتخاب و فرستادن مسلم به كوفه در منطقه حجاز و مدينه ، مكتوم و مخفى ماند، تا فرصت طلبان و منافقان كه پيوسته مترصد استفاده از چنين فرصت هايى مى باشند، از واقع مطلب بى خبر باشند و نتوانند از آن سوء استفاده كنند.
    يكى از ديگر از اهداف پنهان نگهداشتن سفارت مسلم در آن منطقه ؛منتفى ساختن خطر ارسال اخبار به كوفه و حكام آن قبل سفارت از رسيدن سفير به آن ديار، توسط اين منافقين و فرصت طلبان بوده است .
    قضيه مسلم مدت قليلى نيز در كوفه مخفى بود، ليكن با گسترش عمليات پرشور ولى غير منضبط توده ها، برملا گشت .
    او را به نرمش دستور داد براى رعايت گروههاى اجتماعى ، و مدارا با طبقات مختلف اين ملت ستمديده ، محور تجمع همه مردم واقع شدن ، اين خصيصه (نرمش ) ضرورى است .
    بايستى شايسته ترين روش درباره آنان به كار گرفته شود با خفض جناح ، برخورد ملايم ، مهربانى و شفقت است كه توده محروم ، براه مى آيد:
    و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك (100)
    اى پيامبر! اگر تو درشت سخن و سخت دل بودى ، هرآينه مردم از گرد تو پراكنده مى شدند.
    روحيات مختلف ، سطوح زندگى و تربيتى گوناگون ، خواستهاى اجتماعى غيرمنتظره و عوامل ديگر، بكارگيرى نرمش ، ملايمت و گذشت را اجتناب ناپذير مى سازند:
    خذالعفو وامر بالعرف و اعرض عن الجاهلين (101)
    گذشت را شعار خود قرار ده ، و معروف امر كن و از جاهلين ، روى گردان .
    اين اشاره كوتاه در اين جا ما را بس است ؛زيرا در صدد بررسى متن نفيس و والاى دستورات حسينى نمى باشيم .
    و اما نامه اى كه امام ؛سبط گرامى پيامبر اكرم آن را مى نگارد، بهترين چيزى كه مى توانيم درباره آن بگوييم ، خود تعابير حسينى است كه پرده ها را از انديشه اصيل اسلامى مخصوص به ولايت و امامت ، كنار مى زند و دور مى كند اين تعابير با دقت و روشنى مشخص مى كند كه : امام همان دستى است كه به كتاب خدا عمل مى كند و مجراى دستورات كتاب آسمانى مى باشد. اين مجرا تنها در اختيار امام است و لاغير.
    امام كسى است كه هستى خود را وقف راه خدا كرده ، و ماءمور آن ذات مقدس است وى نه اسير خود است و نه اسير ديگران از واليان و طاغيان . كمتر امكان دارد به تعبير دقيقتر و بليغتر - از وظيفه امام و بيان جهات آن بهتر از پايان نامه معروف حضرت بر بخوريم ما در ذيل ، متن كامل نامه جاويد تاريخى امام را ذكر مى كنيم :
    بسم الله الرحمن الرحيم
    از حسين بن على ، به بزرگان و انبوه مؤمنان و مسلمانان اما بعد:هانى و سعيد، نامه هاى شما را نزد من آوردند آنان آخرين فرستادگان شما بودند كه بر من وارد شدند همه آنچه را كه گفتگو ذكر كرده بوديد دريافتم ، و خواسته همگى شما را دانستم كه :
    بر ما امامى نيست ، پس به سوى ما بيا، چه بسا كه خداوند به وسيله تو ما را برحق و هدايت جمع كند

    و من برادر، پسر عم و فرد مورد وثوق از خانواده ام را به سوى شما فرستادم و به او دستور دادم تا احوال آراء و خواسته هاى شما را برايم بنويسد پس ‍ اگر برايم نوشت كه راءى انبوه و بزرگان شما، و صاحبان فضل و خرد همان است كه نمايندگان شما مرا از آن با خبر ساخته اند و در نامه هايتان خوانده ام بزودى به سوى شما خواهم آمد - انشاءالله .
    به جانم قسم ! كه تنها كسى امام است كه :عامل به كتاب ، پاينده به قسط و عدالت ، متدين بحق و واقف نفس خود در ذات پروردگار باشد و السلام
    (102)
    لازم به تذكر است كه - آنچنان كه روايت متعدد مى گويند - اين نامه را طبق روايت - هانى و سعيد با خود به كوفه نياورند، بلكه حامل آن شخص سفير بود، به دليل آنكه خود مسلم ، متن نامه را بر اهل كوفه خواند.
    و خوارزمى هم چنين نقل مى كند:سپس امام نامه را در پيچيد و بر آن مهر زد و مسلم بن عقيل را خواسته ، نامه را به او داد (103)
    امام حسين - عليه السلام - پس از سپردن نامه خطى خود به مسلم ، با كلامى گرانبها و نفيس به سفير بزرگ خود اين ديدار را به پايان برد؛سخنان عبيرآميز، سرشار از زهد، عرفان ، و يقين ، با اشاره به هدفى دوردست و آرمانى والا، در پيچيده با احساسى از شهيدان قدسى و پيكارگران بزرگ .
    در آخرين لحظات ، امام حسين - عليه السلام - چنين سفير خود را مخاطب قرار مى دهد:
    من تو را به سوى اهل كوفه مى فرستم و خداوند آنچه را كه درباره تو دوست مى دارد و مورد رضايت اوست انجام خواهد داد اميداوارم كه من و تو در درجه شهدا قرار گيريم . پس با بركت و يارى خداوند براه بيفت ... وبعد امام چنين فرمود:پس از ورود به كوفه نزد معتمدترين افراد، منزل اختيار كن (104)
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #33
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    فصل سوم : روشنى هايى در راه كوفه
    مسلم بن عقيل در انجام دادن تكليف حسينى خود در بالاترين مراتب يقين قرار داشت ؛نه اضطرارى در خروج خود داشت و نه كمترين ترديدى براى پيش رفتن ... (برخلاف روايتى كه از ترديد وى در ميان راه سخن ، مى گويد).
    سفير پس از وداع با سبط گرامى پيامبر؛امام حسين - عليه السلام - عموزادگان ، برادران ، خانواده ، دوستان مؤمن خود، با تهيه وسائل لازم براى قطع مسافت ميان مكه و كوفه مجهز گشته ، براه افتاد در اين سفر افراد جليل القدر و برگزيدگان از طرف شيعيان كوفه على الخصوص عامه مسلمانان آن ديار، همراه نامه هاى آنان نزد امام آمده بودند، مسلم را همراهى مى كردند.
    اين همراهان عبارت بودند از:مجاهدان راه خدا، قيس بن مسهر صيداوى ، عمارة بن عبدالله سلولى و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبى .
    زمان حركت از كوفه ، شب نيمه ماه مبارك رمضان سال 59 هجرى به شكل مخفيانه و شبانه بود، تا كسى از بنى اميه او را نبيند.(105)
    مسلم همراه سه يار خود، در مدينه فرود آمد و نزد مرقد شريف پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - رفت ...
    خوارزمى مى گويد:همين كه مسلم به مدينه درآمد، نخست به مسجد پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - داخل شده دو ركعت نماز بجا آورد سپس در دل شب خارج شد و با اهل بيت (ساكن در مدينه ) خداحافظى نمود(106)
    مسلم سپس از مدينه خارج شده ، با ياران ، سيرشتابان ، خود را در پى هدف مطلوب پيش گرفتند.
    در اينجا لازم مى دانيم اندكى تاءمل كنيم و قبل از پى درگرفتن سفر؛اين دلاوران رسالت ، به آنچه كه درباره دو راهنماى به استخدام درآمده توسط مسلم در مدينه براى نشان دادن راه و گم شدن و مردن آن دو از تشنگى و فال بد مسلم از اين حادثه - آن طور كه پنداشته اند - بپردازيم ، و نادرستى اين ادعا را نشان داده ، نظر خود را بيان داريم .
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #34
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    داستان دو راهنما
    روايتى ، داستان را چنين نقل مى كند:مسلم دو راهنما را در مدينه به استخدام خود درآورد... آن دو راهنما، در شبى از جاده منحرف شدند، صبحگاهان راه گم كرده تشنگى و گرمان برايشان فشار وارد كرد و ديگر قدرت ادامه راه را نيافتند در آن هنگام نشانه هاى راه را ديدند به مسلم گفتند:اين راه را بگير و در آن پيش برو شايد نجات پيدا كنى ، مسلم آنان را ترك كرده همان مسير را دنبال كرد و آن دو راهنما پس از اندك مدتى از تشنگى مردند(107)
    در داستان بالا از منحرف شدن در شبى سخن به ميان آمده است ؛يعنى آنكه اين حادثه نتيجه تاريكى شب بوده است در حالى كه روايت ديگرى اين انحراف از جاده را آگاهانه از طرف آن دو راهنما از ترس تعقيب (108) نقل مى كند؛يعنى ، آن دو براى آنكه سفير، توسط دشمنان تحت تعقيب قرار نگيرد، عامدانه راه را گم مى كنند و از جاده خارج مى گردند.
    در اين جا كافى است اين نكته را متذكر گرديم كه آن دو راهنما - به فرض ‍ وجود چنين كسانى - از هدف حركت مسلم خبرى نداشتند و سزاوار در جريان قرار گرفتن ماءموريت هم نبودند.
    به هر حال ، طبق داستان فوق ، نتيجه هلاكت راهنمايان - آن چنان كه اين داستان ادعا مى كند - توقف حركت است و عدم ادامه آن . راوى اين داستان مى گويد:مسلم از رفتن بازماند، و نامه اى به امام نوشته و اين حادثه را شوم دانست و آن را به فال بد گرفت .
    ما در اينجا متن نامه را- به ادعاى راوى و نقل وى - مى آوريم :
    اما بعد:من از مدينه با دو راهنما خارج شدم ؛آن دو از جاده خارج شده راه را گم كردند، تشنگى بر ما سخت گشت و آن دو راهنما از پا درآمده مردند و ما آمديم تا به آب رسيديم و باقى مانده جانهاى خود را نجات داديم .
    آن آب در محلى است كه :المضيق من بطن الخبت (109) ناميده مى شود و من اين را به فال بد گرفتم لذا اگر صلاح بدانى مرا از ادامه اين ماءمورت معذور داشته ، ديگرى را بدين كار گسيل دارى . و السلام
    (110)
    مسلم اين نامه را به وسيله مجاهد عظيم الشاءن ؛قيس بن مسهر صيداوى - باز طبق نقل راوى - براى امام فرستاد و امام هم پاسخ نامه را به وسيله همان پيك به نزد مسلم باز فرستاد كه مى گفت :
    اما بعد:از آن بيمناكم كه تنها انگيزه تو از ارسال نامه استعفا از ادامه اين ماءموريت كه تو را بدان گماشته ام ، بزدلى و ترس باشد؛پس راهى را كه تو را بدان روانه ساخته ام دنبال كن . والسلام (111)
    مسلم به خواننده نامه گفت :من از اين حادثه بر جان خود ترسان (112) نيستم - اين عبارت را بعدا طرح خواهيم كرد.
    اما باقى داستان به نقل راوى :مسلم همچنان پيش مى رفت تا به آبى متعلق به قبيله طى رسيد و در آنجا فرود آمد سپس آنجا را ترك كرده در هنگام حركت مردى را ديد كه به شكار مشغول بود مسلم به وى نگريست و ديد كه آن مردم به آهويى تيرانداخت كه به سوى وى مى آمد،و آن را از پا درآورد. مسلم گفت :دشمن ما - ان شاء الله -كشته خواهد شد(113)
    نپذيرفتن داستان روايت گونه بالا، به دليل به كار گرفته شدن الفاظ تطير؛ فال بد و شوم دانستن يا: جبن ؛ترس و بزدلى در لابلاى داستان نيست ، بلكه به دلايل متعدد ديگرى است كه نمى توان روايت فوق را قبول كرد.
    تطيرو مانند آن را مفاهيمى نيست كه در بنياد اعتقادى خاندان نبوت جايى داشته باشد، تا بشود آن را به يكى از علما و مبرزترين فقها و مشهورترين شجاعان اين خاندان كه بى باكانه با ترس رو در رو مى شود و مرگ را از پا درمى آورد نسبت داد...
    (114)
    اما كلمه جبن با آنكه در پاره اى استعمالات ، نقشى ادبى و مقبول دارد (115) در پاره اى از روايات اساسا اين كلمه نقل نشده است ؛مثلا امام در روايتى چنين پاسخى مى دهد:
    از خاندان ما كسى به تطير معتقد نيست (116)
    يا كسى كه به تطير بپردازد از اين خاندان نمى باشد.
    و در روايت ديگرى نامه امام چنين نقل شده است :
    اما بعد:از آن بيمناكم كه نوشتن اين نامه و درخواست استعفا، انگيزه ديگرى جز آنكه مى گويى باشد. پس همان راهى كه تا كنون آمده اى دنبال كن و به پيش برو والسلام (117)
    به هر صورت ما نقاط ضعفى را مشاهد مى كنيم كه از اهميت اين روايت و مانند آن كاسته و آن را تخطئه مى كند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #35
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    رد همه اين روايت
    به دلايل ذيل ، ما روايت بالا را نادرست مى دانيم :
    1 - امام حسين - عليه السلام - خود اين مجاهدان سه گانه را همراه مسلم گسيل مى دارد(118)پس مساءله راه و راهيابى در چنين امر مهمى فراموش ‍ نمى گردد، مخصوصا آنكه همراهان مسلم اهل مكه يا حجاز نيستند، بلكه از اهالى كوفه مى باشند كه راه آمدن به مكه و بازگشت از آن برايشان پنهان نيست ، پس اينان مى توانند نقش راهنما را نيز ايفا كنند و به ويژه آنكه اين نمايندگان طبق سفارش امام بر پنهانكارى اصرار فراوانى دارند.
    2 - به حكم شغلى راهنما در مسافتهاى طولانى ، چنين به نظر مى رسد كه راهنما تمام لوازم يك سفر طولانى را با خود داشته باشد و به طريق اولى داراى صبر اكتسابى ناشى از تجارب و محيط مناطق حاره باشد و بتواند در برابر سختى ها و فشار تشنگى از خود مقاومت نشان بدهد.
    حال اگر اين دو راهنما - طبق نقل الاخبار الطوال - در شب راه گم كرده باشند، آيا نمى توانستند تا فرداى آن شب تشنگى را تحمل كنند؟!
    3 - درجه ارتباط ارگانيك و پيوند مادى اين دو راهنما تا چه حد است كه اين گونه آنان را تا پايان زندگى دهشتناك خود به يكديگر پيوسته نگه مى دارد؟! زيرا اين دو با هم گم مى شوند! همزمان شدت تشنگى آنان تا سرحد مرگ مى رسد! و حقيقتا با هم مى ميرند! و مرگ آنان در يك زمان و يك مكان اتفاق مى افتد! واقعا چه پيوند و علقه اى آنان را تا پايان اين تراژدى وابسته به هم كرده است !؟
    4 - چرا مسلم آنان را از مدينه به خدمت مى گيرد و نه از مكه ؟ و بعد كه تشنگى پيش مى آيد چرا هيچ يك از اين چهار تن - مسلم و سه يار همراهش - را تهديد نمى كند. در حالى كه آنان نيز دچار همين مشكل شدند و در همان راه و زير تابشهاى يك خورشيد و هواى دم كرده يك منطقه قرار گرفتند! آيا معقول است كه بپنداريم آنان با خود آب داشتند، ليكن از سيراب كردن هر دو يا يكى از اين دو راهنما دريغ ورزيدند؟!
    5 - اين چه توانايى حيرت انگيزى است كه اين دو راهنما در خود دارند؛زيرا آنان تا آستانه مرگ نيز از ارائه خدمات به مسلم خوددارى نمى كنند، و راه و نشانه هاى آن را به وى نشان مى دهند.
    آيا كسى كه در سكرات موت دست و پا مى زند و نسبت به اطراف خود آگاهى دارد؟ و آيا چنين كسى معقول است كه به هوش آمده راه زندگى را به ديگرى نشان دهد؟
    اين چه توانايى است و يا اين چه جفا و سنگدلى است كه از سوى اين چهار تن مى بينيم كه كمترين حركتى در جهت نجات آن دو يا يكى از آنها از خود نشان نمى دهند؟.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #36
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    ايرادهايى چند بر دو نامه
    1 - چگونه نامه رسان - قيس بن مسهر صيداوى حامل نامه مسلم و پاسخ امام - به مكه رفت و سپس بازگشت ؟ و چگونه فرستاده و فرستنده با اطمينان ، خواستار طى طريقى شدند كه راهنمايان حرفه اى در آن راه جان باخته بودند؟
    2 - با توجه به اين كه امام حسين - عليه السلام - آن دو راهنما را براى تعيين مسير با هياءت نمايندگى همراه نساخته بود و از وجود آنان در ضمن سفر نيز بى خبر بود، انگيزه در ميان گذاشتن رويداد مرگ آن دو و ماجراى گم شدن آنها با امام چه بود؟ مخصوصا كه ادامه اين سفر مشروط به سلامتى كسى از همراهان يا راهنمايان نبود.
    3 - لحن نگارنده نامه (مسلم ) در نامه خود، به علاقه و گرايش شديد وى به بازگشت از اين سفر و جايگزين شدن ديگرى به جاى خود اشعار دارد و صاحب چنين لحنى - طبق اشعار خود نامه - بايستى شخصا به مكه مراجعت مى كرد و موضوع را با امام در ميان مى گذاشت ؛و اين حركت شايسته اين موقعيت است ، نه ارسال نامه و پيك .
    4 - اين آن چيزى نيست كه از آن بر جان خود ترسان باشم .
    اين جمله اى است كه - طبق روايت دو راهنما- پس از قراءت نامه امام بيان كرد پس وى از چه بيمناك بود و چه چيز او را مطمئن ساخت ؟
    اگر مسلم با دريافت پاسخ امام حسين - عليه السلام - بر درستى راه خود مطمئن گشت قبلا خود امام - نه ديگرى - بود كه وى را بدين سفارت گماشته بود و نيازى به نظر خواهى مجدد از حضرت نبود.
    به هر حال اين جمله منسوب به مسلم ، غامض باقى مى ماند مخصوصا كه توقف و از حركت باز ايستادن وى براى استعفا از اين مسؤ وليت بود، نه نظرخواهى .
    5 - چگونه اين هياءت بقيه راه را طى كردند و از كجا مى دانستند كه چقدر مسافت ديگر بايد طى شود؟ در حالى كه باقى مانده مسير، طولانى تر از فاصله مكه تا حادثه مرگ آن دو راهنما بوده است ؟ آيا شايسته تر نبود كه آنان راهنماى جديدى برگزينند؟ و يا آنكه خود امام يك راهنماى حرفه اى آگاه به تمام كوره راهها را براى تضمين سلامت رسيدن آنان به كوفه معين سازد؟ ولى اين انتخاب اتفاق نمى افتد.
    و اگر همراهى اين سه يار سفير را كافى بدانيم ، ما پيشاپيش از ارزش حضور اين سه تن دلاور ياد كرديم .
    6 - اما محل وقوع حادثه ؛يعنى تنگه الخبت كه بايستى طبق داستان ، ميان مدينه و كوفه باشد، خلاف واقع است ؛زيرا حموى تصريح مى كند كه :خبت ، دشتى است در منطقه حره ، و نام صحرايى است ميان مكه و مدينه (119)
    7 - درباره مدت زمان قطع اين مرحله بايد گفت :مسافرت بطور معمول ، بيست روز بطول مى انجاميده است و با فرض سحت داستان - هلاكت دو راهنما - زمان طى مسافت ، طولانى تر شده است ،(120) به زمان فوق بايستى مدت زمان توقف مسلم براى دريافت پاسخ نامه را نيز بيفزاييم .
    ليكن روايات تاريخى تاءكيد دارند بر اينكه اين مسافت همان مدت زمان معمول آن روز به طول كشيده است و اين مطلبى اجماعى است .(121)
    8 - اين داستان در صدد تصوير سفير به عنوان مردى پايبند به فال نيك و بد زدن است و اين تصوير با مفاهيم بنيادى ريشه دار در خاندان نبوت متضاد است و خلاف گفتارهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله - به مسلمانان ، در جهت بازداشتن آنان از اعتقاد به شوم بودن اشيا و حوادث ، و تلاش در راستاى درك مفهوم قضا و قدر مى باشد.
    خاندان نبوت نه تنها ديگران را از اعتقادات نادرست ، نهى مى كردند بلكه خود آنان مثل اعلاى ثبات شخصيت و درك روشن قضا و قدر و بى اعتقادى كامل به تطير و مانند آن بودند.
    9- اين داستان بطور ضمنى حركت سفير، (مسلم ) را اسير عواطف و انفعالات نفسانى وى معرفى مى كند و انگيزه وى را آميخته اى از ترس ، ترديد و تلاش در جهت دست به كارى زدن و اقدام كردن مى نماياند.
    مسلم گاهى فال بد مى زند و گاهى فال نيك و به هنگام فال بد زدن ظاهرا احساسش به وى راست مى گويد و او ديگر امكان ادامه سفر و پيش روى را ندارد.
    و هنگامى كه فال نيك مى زند و با ديدن مردى كه آهويى را مى كشد، دشمن خود را از پاى درآمده فرض مى كند، در احساس خود دچار اشتباه مى گردد - آن چنانكه عامه از اين فال زدن درك مى كنند - زيرا اين دشمن است كه مسلم را مى كشد، نه آنكه مسلم دشمن خود را از پا در مى آورد.
    و اين چنين است كه به صرف يك داستان برخاسته در ضمن انديشه اى ناصواب با مفاهيم بنيادى و اعتقادى بازى مى شود و در اذهان مسلمانان كوهى از شك و ترديد سست انديشى مى آفريند و با القاى گمانهاى واهى ، و از كار انداختن يقين در جهت از ميان برداشتن تكليف آنهم تكليف اصيل از آبشخورى پاكيزه از منبعى معصوم و آلوده نشده ، تلاش ناجوانمردانه اى آغاز مى كند.(122)
    اما حقيقت امر آن است كه اين گروه مكتبى محمدى ، به درستى كار خود يقين داشت و سرشار از ايمان و خير ديدن تمام امور بود؛زيرا پايبندى حيرت انگيزى به تكليف الهى داشت ، و هراسى از كشته شدن و مردن در راه خدا، مبداء و امت مسلمان نداشت .
    مسلم نيز در تكليف حسينى خود در بالاترين درجه هاى يقين بود و در خروج خود كمترين اضطرابى از خود نشان نمى داد، و در پيش رفتن استوار بود؛زيرا او از خاندان مكتب است و از گروه معتقدان كه براى عظمت هستى ، پديد آمدند و از كسانى است كه زندگى و شهادتشان هر دو پيروزى و رستگارى مى باشد.
    ليكن متاءسفانه اين داستان بدون توجه به نتايج آن ، ورد زبان بسيارى از خطيبان و مسطور در كتب اكثر نويسندگان مى باشد و اهل قلم و بيان - آگاهانه يا با ناآگاهانه -به مردم و جوانانى كه ذهنى بكر و دست نخورده دارند تلقين مى كنند كه :بعضى از فال بد زدن ها به حقيقت مى پيوندد و برخى از به فال نيك گرفتن ها نادرست از آب درمى آيد! و مردم گمان مى كنند مسلم اين سفير بزرگ ، به اتكاى اين فال زدن ها راه مى سپرد و با اين چراغ ظلمانى مسير خود را روشن مى كرد!
    ما فكر مى كنيم اين داستان از ثمرات و دستاوردهاى بزرگان دروغ پرداز و پيشوايان فريب و نيرنگ ساز بوده است ؛ زيرا مى دانيم كه اين داستان و مشابه آن در دوران سياستهاى آميخته با تزوير و نيرنگ ، و رطب و يابس بهم پيوستن ساخته شده است .
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #37
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    كوفه در التهاب
    قهرمان خاندان ابواطالب و سواران همراه وى ، بر پشت اسبهاى راهوار خود به سوى كوفه در شمال عربستان مى تازند، و شتابان به شهرى نزديك مى گردند كه در اشتياق ديدار رهبر قيام مى سوزد.
    كوفه همچنان نگران نتيجه نامه هاى خود است ، و توده هاى شهر منتظر قدوم منجى بزرگ خود؛سبط پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - نفسها را در سينه حبس كرده اند.
    انتظار توده مظلوم له شده و ستمديده به طول انجاميده است چه چيز مانع از اجابت درخواست آنان توسط فرزند رسول خدا گشته است ؟
    مگر مردم شهر واقعيت موجود را انكار نكرده اند؟ آنان براى آمدن شخص ‍ رهبر به شهرشان لحظه شمارى مى كنند و اين آرزو همه وجودشان را تسخير كرده است پس چرا قهرمان و پيشاهنگ ابدى انكار نظام سياسى اموى ، سبط گرامى ، امام حسين ، روى گردان از تن دادن به حكومت بنى اميه ، به نداى اين محرومين پاسخ نمى دهد؟
    در اين لحظات حساس و دردناك انتظار است كه نويد اجابت امام حسين - عليه السلام - گوشهاى آنان را نوازش مى كند و خبردار مى گردند كه سفير شخصى امام ، در راستاى پاسخ مثبت به اهل شهر به سوى آنان پيش مى آيد و مردم مشتاقانه به كوى و بر زن ريخته ، خود را آماده استقبال نماينده بيت محمدى مى كنند و فرستاده امام - قهرمان انكار بنيادى نظام باطل سفيانى - را با اشكهاى گرم شادى در آغوش مى كشند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #38
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    بخش سوم : آمادگى و بسيج ، تحت نظارت سفير
    آمادگى و بسيج ، تحت نظارت سفير:
    با رسيدن سفير به كوفه ، فعاليت انقلابى ، با جديت بيشترى شروع گشت و سطح تحرك ، تحت نظارت وى ارتقاء يافت ، تا جايى كه متمردين كوفه در بيشترين تجمع خود ظاهر گشتند(فصل اول ...)
    و تجليات ديگرى از گسترش اين فعاليت ها را در فصل سوم خواهيم خواند. رهبرى سفير حسينى در مراحل اوليه جنبش بر آن قرار گرفته بود تا جانب هوشيارى و احتياط را از دست ندهد و دشمن را برنگزيند و برخوردارى ناخواسته و قبل از موعد، با وى پيش نيايد؛زيرا وظيفه اصلى سفير در اين شهر صرفا آمادگى و بسيج مردم بود تا زمينه هاى قيام و درگيرى بخوبى فراهم شود و سفير تلاش وسيعى آغاز كرده بود تا مبادا از اين چهار چوب خارج گردد.
    آمادگى و بسيج ، نياز به وقت فراوان و آرامشى داشت كه مانورهاى هواداران حكومت ، آن را به هم نزند.
    مسلم اين سياست را به خوبى پيش مى برد و كمترين درگيرى ميان شيعيان برگزيده و عموم اهل كوفه و والى آن روز كوفه - نعمان بن بشير - روى نمى دهد هر چند نعمان در سخنرانى خود مردم كوفه را به اطاعت از امويان فرا مى خواند (فصل دوم ).
    اين سخنرانى درپى درخواست اعمال فشار از طرف حزب هواداران امويان در كوفه صورت گرفته بود. اگر چه برخورد ملايم نعمان و مسالمت جويانه وى در اين سخنرانى آنان را ناراحت ساخت ؛زيرا آنان خواستار به كار بردن سياست سركوب نظامى بودند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #39
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    فصل اول : بيعت و تشكل
    ...به خدا سوگند! از تصميم قبلى و آنچه بر آن خود را آماده ساخته ام شما را خبر خواهم داد...
    سوگند به خدا! اگر مرا بخوانيد اجابت خواهم كرد و در كنار شما با دشمنانتان نبرد خواهم كرد و در دفاع از شما آنقدر شمشير خواهم زد تا خداوند را ملاقات كنم و از اين كار فقط آنچه را كه نزد خداوند است خواهانم
    .
    (قهرمان مكتبى ، عابش شاكرى )
    مقر سفير
    مردم كوفه - خاص و عام - از سفير حسينى استقبال بى نظيرى به عمل مى آورند و او را با احترامى شايسته شخصيت خود و نيابت از طرف ريحانه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - در ميان همراهان سه گانه خود، در تاريخ روز پنجم شوال به شهر، وارد مى گردد(123)
    اولين نشانه دورانديشى سفير بزرگ ؛مسلم بن عقيل ، حسن انتخاب وى براى محل استقرار و استراحت است كه بزودى مقر كارهاى مربوط به سفارت و رفت و آمد عامه مسلمانان و مجمع بزرگان شيعه و خود بخود مركز بيعت خواهد شد، بشمار مى رود.
    طبق معمول ، تاريخ و مورخين درباره اولين خانه اى كه مسلم آن را برگزيد و در آن سكونت اختيار كرد، اختلاف نظر دارند در تعيين اولين منزل سه روايت وجود دارد:
    نخستين روايت مى گويد:مسلم به خانه مسلم بن عوسجه - كه از استوارترين مجاهدان كوفه است - درآمد (124)
    دومين روايت مدعى است كه :مسلم خانه هانى بن عروه (125) را برگزيد.
    ليكن ما در آينده بيان خواهيم كرد كه سفير خانه مجاهد دلير؛هانى بن عروه را بعدا و به عنوان دومين منزل اختيار كرد نه اولين بار.
    اما سومين و آخرين روايت با صراحت مى گويد:
    مسلم از همان آغاز به خانه مجاهد بزرگ ؛مختار بن عبيده ثقفى درآمد، و آن منزل را مقر خود قرار داد(126)
    خانه مختار بعدها به تملك مسلم بن مسيب درآمد و به نام وى خوانده مى شد.(127)
    اين نامگذارى ظاهرا تا زمان طبرى و مفيد كه اوايل قرن چهارم مى زيستند، ادامه داشته است .
    و با توجه به سفارش امام به مسلم كه :هنگام ورود به كوفه نزد موثق ترين مردمان آن شهر منزل اختيار كن ، بايستى اين سه تن از معتمدترين و موثقترين مردم كوفه دانست .
    هر كدام از آنان از مزاياى ويژه و اعتماد خاصى برخوردار بود و همتارى خوبى محسوب مى گشت ، ليكن مسلم خانه ابن عوسجه را مقر خود قرار نداد، مگر اينكه خانه وى را ناشى از دعوت او از مسلم براى آمدن به خانه در آغاز ورود به شهر كوفه بدانيم يا بگوييم كه سفير براى احترام به شخصيت ابن عوسجه كه از افراد جليل و صالحين بزرگ كوفه و از مردان جهاد و اجتهاد بوده است - و بعدها نيز نايب مسلم بن عقيل در اخذ بيتعت از مردم شد - چند روز اول آمدن به كوفه را در خانه ابن عوسجه بسر برده است .
    آرى ، ميهمان بزرگ بر منزل قهرمان بخشنده مختار ثقفى (128) فرود آمد و خانه آن كوه تنيده در ايمان خود رابه دلايل اعتقادى و موقعيت اجتماعى وى در انقلاب شهرها انتخاب كرد.
    به نظر مى رسد مهمترين دليل انتخاب خانه مختار، مصونيت سياسى خاصى بود كه مختار از آن بهره داشت ، وديگرى جز او از چنين امتيازى برخوردار نبود؛زيرا مختار داماد والى كوفه از طرف معاويه ، نعمان بن بشير بود و همين ويژگى مصالح متعددى براى فعاليتهاى انقلابى در استفاده از زمان - يا پاره اى از زمان - در برداشت و عملا هم يكى از دلايل ملايمت و آسانگيرى و احيانا تجاهل نعمان در قبال مسائل خطيرى كه در خانه مختار روى مى داد همين بود.
    يا آنكه او ديگر توانايى تغيير موقعيت موجود را نداشت . سفير به عنوان ميهمان به خانه مختار وارد مى شود، و آنجا را مقر فعاليت خود قرار مى دهد.
    از خاص و عام هر كه خبر ورود سفير را مى شنود و شتابان براى ديدار و عرض ادب سوى مقر، مى شتابد.
    مسلم جلسه وسيعى تشكليل مى دهد و در آن هوادارن خاندان نبوت حضور به هم مى رسانند و مسلم ، خردمند فرزانه و رايزن انديشمند، برخود لازم مى بيند تا با مؤمنان سخن گويد و سخن آغاز كرده ، وظيفه مقدس خود را اعلام كند.
    نماينده امام حسين - عليه السلام - از جا برخاسته ، نامه امام را مى خواند پيام اما م ، و گوشهاى حاضرين را نوازش مى دهد. كلمات آخر نامه طنين خاصى پيدا مى كند:
    ... به جانم سوگند! تنها كسى امام است كه عامل به كتاب خدا، پايبند به قسط و عدالت و متدين به دين حق ، و واقف نفس خود در راه خداوند باشد والسلام .
    هر بار كه اين كلمات و ديگر فرازهاى نامه خوانده مى شود و در صفحات ذهن حضار نقش مى بندد شور و ولوله اى بپا مى خيزد، پلكها مى لرزد، اشك در حدقه چشمان حلقه مى زند، و مردم شروع به گريستن مى كنند.
    اين نامه ، محبت بى شائبه سبط پيامبر را برايشان آشكار مى كند و آنان را به ياد حكومت پدرش ؛اميرالمؤمنين - عليه السلام - كه همين مردم بهترين خاطره ها را از آن دارند، مى اندازد.
    گويا آنان با شنيدن نامه ، كابوس حكومت معاويه ، دشمن على را بهتر درك كرده ، جنايات وى را احساس مى كنند و دلهايشان فشرده مى گردد و مى گريند. مسلم از به پايان رساندن نامه امام در اولين جلسه فارغ گشت و نامه را پيچيد.
    در اين هنگام اولين اشخاص مخلص - كه بعدا آنان را ياد خواهيم كرد - براى بيعت بپا خواستند. مسلم از هيچ كس از مؤمنين و مسلمانان درخواست بيعت نكرد، بلكه او فقط نامه و صداى امام را به گوش آنان رساند و نامه را در پيچيد.
    اما اين اهل كوفه بودند كه با شور و هيجان و آروزمندى شديدى به سوى نماينده بزرگوار امام شتافته ، به عنوان بيعت با امام ، دستهاى پسر عم ، برادر، و فرد مورد اعتماد از خانواده حسين - عليه السلام - را سخت فشردند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #40
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    بيعت براى چه ؟
    وقتى جنبش به مراحل جدى نزديك مى شود، مساءله بيعت كردن ، موضوعيت پيدا مى كند و همگى آماده مى گردند تا تن به آن داده ، پيمان استوارى را به گردن گيرند. اما بر چه اساسى اين بيعت بايد صورت گيرد؟ و مردم بر كدامين مبنا بيعت نمايند؟
    در اينجاست كه سفير والاى حسينى چهارچوب بيعت را بطور روشن و دقيق مشخص ساخته است اين بيعت همانند بيعتى مى باشد كه پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - از قبيله اوس و خرزج در عقبه دوم مى گيرد(129) و به تعبير دقيقتر اين بيعت :
    دعوت به سوى كتاب خدا، سنت رسولش ،جهاد با ستمگران ، دفاع از مستضعفان ، بخشش به محرومان ، تقسيم عادلانه دستاوردهاى جنگى ميان مسلمانان رد مظالم به صاحبان آنها، يارى خاندان نبوت در برابر دشمنان كينه توز و پايمال كنندگان حق آنها، صلح با هر كه اهل بيت با او صلح كند، جنگ با هر كه اهل بيت با او پيكار كند، اطاعت محض از اين خاندان ، بدون كمترين اهمالى در انجام دستورات آنان و بدون تضعيف آراء و نظرات آنان بود
    (130)
    بر مبناى فوق - مبنايى بزرگ و مضمونى حساس - مردم بدون كمترين اعتراضى نسبت به مفاهيم و مواد آن بيعت كردند.
    بيعت عهد و پيمانى است كه شرعا الزام آور است ، هرگز گسسته نخواهد شد مگر پس از پايان مدت آن - در صورت مدت دار بودن - يا پيش آمدن موردى كه فرد بيعت كننده را در فسخ و انحلال بيعت خود آزاد گذارد - در صورتى كه بيعت مشروط باشد.
    فرد مسلمان با بيعت كردن ، تكليفى دينى و شرعى به گردن خود مى گيرد، و متعهد مى شود تا طبق مواد بيعت ، عمل كند؛يعنى :سرنوشت خود را با آينده بيعت ، گره زده ، تمام هم و غم خود را در راه تحقق مواد آن و منافع امت و مصالح دين در برخوردهاى سخت و خطر آفرين به كار برد.
    عواطف متراكم ، شورى روزافزون ، آروزهاى درونى و رؤ ياهاى طلايى براى فردايى اميد بخش ، توده هاى كوفه را به حركت درآورد و آنان حريصانه براى ديدار طلعت نايب سبط محمدى ، سفير حسين - عليه السلام - و در يعت كردن با خدا و رسول وى و ريحانه پيامبر بر يكديگر پيشى گرفته ، رقابتى سخت در فشردن دست نايب حسين آغاز كردند.
    فراموش نمى كنيم كه ما در برابر مردمى قرار داريم كه رنج و محروميت آنان به جايى رسيده بود كه بدون در نظر گرفتن توانايى واقعى خود، امكانات بالفعل ، تنهابا شورى براى پيروزى بر بنى اميه و احساسى كوبنده از ظلم و ستم اين شجره خبيثه ، به حركت درآمدند.
    آنان شايد پنداشته بودند در راه خود، با لشكريان شام درگير نخواهند شد يا آن كه گمان برده بودند نقش آنان با بيعت كردن پايان مى يابد و انجام ديگر نقشها و ايفاى آنها به عهده امام يا سفير وى خواهد بود!
    و يا بر اين باور بودند كه تطبيق كتاب خدا و سنت رسول وى همان شيوه لفاظى رايجى كه قبلا از ديگر حكام و عمال جور شنيده بودند، مى باشد.
    جمهور كوفه از يك نكته را فراموش كرده بودند؛ آنان از ياد برده بودند كه مسلم از خاندانى است كه گفتار و كردار آنان بر يكديگر منطبق است ، و اگر بگويند عمل خواهند كرد و اگر اين مردم دعوت وى را پاسخ عملى ندهند، آينده ، آنان را لگدمال خواهد كرد، و زبونى آنان را پراكنده خواهد ساخت .
    شكى نداريم كه اين مردم مسلم را به چشم ديگرى نگريسته ، و سفير حسين را از هر سفير ديگرى تفكيك مى كردند و حكام مستبد والى و غيره را از نماينده شيطان مى دانستند، و مسلم را سفيرى رحمانى .
    ليكن اين شناخت ، ناقص بود و آنان در همين مرحله تفكيك مانده بودند. شناخت آنان را موانعى چند، تيره مى ساخت و از بذل تلاشهاى ارزنده و ضرورى باز مى داشت .
    آنان به اهميت بيعت خود و مسؤ وليتهاى ناشى از آن توجيهى نداشتند آنان را ترسى دهشتناك از لشكريان معاويه - كه وحشتناك ترين جنايات را نسبت به اهل كوفه در ساليان قبل از مرتكب شده بودند - فرا گرفته بود و اين ترس ‍ صفوف آنان را دچار تشتت مى ساخت .
    كوفيان را شناختى مجدد، اراده اى آهنين و درمانى تازه لازم بود تا آماده پايبندى به بيعت خود شوند.
    با توجه به مشكلات فوق ، كميت بالاى بيعت كنندگان در آن شرايط - همان طور كه بعضى از بيعت كنندگان آگاه و مكتبى مانند:عابس ، حبيب و سعيد اشاره كرده بودند و ما در آينده سخنان آنان را ياد خواهيم كرد - معيارى براى نيرومندى اين جنبش به حساب نمى آيد.
    با اين همه تعداد بيعت كنندگان به شكل تصاعدى بالا مى رفت . و تنها در يك ماه تعداد آنان از ده هزار تن گذشته ، قريب به بيست هزار بيعت كننده رسيد. البته رقم چهل هزارتن (131) سى هزارتن (132)دوازده هزارتن (133) و هيجده هزار تن (134)؛يعنى به تعداد نامه هاى فرستاده شده براى امام حسين - عليه السلام - در روايات مختلف نيز ذكر شده است .
    و به تعبير دقيقتر و آمارى روشنتر اين هيجده هزارتن همان تعداد افراد امضاكننده نامه ها مى باشند كه مسلم بن عقيل پس از حدود 35 روز از ورود خود به كوفه ، طى نامه اى به امام از آنان ياد كرده و موقعيت موجود را تشريح مى كند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •