زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 85
  1. #41
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    نخستين بيعت كنندگان
    هميشه آگاهى و ذكاوت در ميان برگزيدگان هر قوم و ديارى متجلى و آشكار بوده است ، و درك شرايط موجود به گونه اى عميق در اختيار افراد ممتاز بوده و هست و در هنگام ضرورت يكى از اين فرزانگان از ميان قوم برخاسته ، زبان گوياى ديگران مى گردد، و مسائلى راكه در عين روشنى نياز به گفتن دارد، بيان مى كند.
    مطالبى وجود دارد كه مخفى نيستند، اما بايستى حتما به زبان آورده شوند و اين هجوم مردم براى بيعت با وى به عنوان نماينده و دست امام ، قهرمان پرسطورت ؛شيرشيران - آنچنان كه مردم آشنان با وى در ميدان كارزار اين گونه او را ناميده اند - به پامى خيزد تا سخنانى متواضعانه در پاسخ نامه امام و در برابر نماينده حضرت ، ادا نمايد.
    مجاهد استوار عابس بن شبيب شاكرى همدانى نستوه وصف شكن ، مقابل سفير بزرگوار قرار گرفته ، سخن آغاز مى كند:
    سپاس خداى را سزاست و ثناى من شايسته او باد... (بعد مى گويد:) اما بعد:من از مردم به تو چيزى نخواهم گفت و نمى دانم چه در دل دارند، و چگونه فريفته آنان گشته اى ، اما من ، به خدا قسم ! تو را از آنچه در دل دارم خبر خواهم داد، و تصميم قلبى خود را آشكار خواهم ساخت ... سوگند به خدا! كه اگر مرا بخوانيد، شما را اجابت خواهم كرد و در كنار شما با دشمنانتان پيكار خواهم كرد، و در راه دفاع از شما آنقدر شمشير خواهم زد تا خداوند را ملاقات نمايم و در اين كار تنها آنچه را كه نزد خداوند است خواهانم (135)
    اين بيانات از سخنان جاويدانى است كه ياور بزرگ حسينى آنها را به زبان مى آورد.
    وى نتوانست ساكت بنشيند و بر آنچه در دلش مى گذشت و در سينه اش ‍ خلجان داشت سرپوش بگذارد. او برخاست و از خود استوارى و پايدارى درونى را نشان داد، اما در همان حال با اشاره اى كم نظير، نظر خود را درباره مردم آن ديار بيان داشت :
    من تو را از مردم خبر نخواهم داد و نمى دانم در دل آنها چه مى گذرد، و چگونه فريفته آنان گشته اى ...
    وى در سخنان خود بيش از آنكه توانايى و بى باكى خود را به نمايش ‍ بگذارد، نگرانى و هراس خود را از اين توده نامتناجس بيان داشت .
    آيا وى مى خواست از انگيزه هاى متضاد و علايق مختلف اين مردم هزار رنگ سخن بگويد؟ و يا آنكه مى خواست آن روى سكه اين جمعيت متراكم را به مسلم نشان دهد؟ و يا آن كه در صدد بود جوهره خود را بيان كره ، ميان خود و توده هاى عاطفى كم ثبات تفكيك كند؟
    همه احتمالات بالا درست است و اين مرد با جملات صريح و كوتاه به قلب هدف مى زند، و مقصود درونى خود را بيان مى كند.
    البته شايسته ذكر است كه مسلم ، گوشه هاى سخن خطيب را درك مى كند و مقصودهاى چندگانه وى را درمى يابد؛زيرا پس از اندك مدتى - كه بعدا ذكر خواهيم كرد - همين عابس همدانى است كه از ميان ديگران برگزيده مى شود و مسلم او را با نامه اى خطى براى ملاقات امام به مكه مى فرستد. اين انتخاب دقت نظر و درك اصيل سفير حسين را به بهترين وجهى نمايان مى سازد.
    عابس آنقدر صميمى سخن گفت ، و بيانش چنان سرشار از صميميت و اخلاص بود كه حبيب بن مظاهر اسدى - از حواريان و ياران نزديك امام على امير المؤمنين (عليه السلام ) - همان شيوه را به كار بست ، و با عمل خود گوينده و گفتار او را ستايش كرد.
    حبيب بن مظاهر پس از عابس از جا برخاست و رو به عابس كرده و گفت :
    خداوند تو را رحمت كند به نيكى آنچه را كه در دل داشتى با سخنان گزيده و استوار بيان داشتى ... وى سپس متوجه مسلم گشته ، اظهار داشت :
    اما من به خداوندى كه جز او خدايى نيست ، بر همان تصميم و انديشه ام كه عابس مى باشد
    (136)
    حبيب ، كمترين سخنى بر گفتار عابس نيفزود... و آن را زبان حال خود قرار داد و همين بهترين تقدير از سخن و سخنور است .
    سومين فرد برگزيده اين قوم ، مجاهد نستوه سعيد بن عبدالله حنفى بود كه پاجاى پاى دو يار پيشين خود نهاد و همان روش را براى بيان درونى خود كافى دانست و اظهارات دو سخنور قبلى را تاءييد كرد.(137)
    اين سه تن نمونه اى از مؤمنين برجسته كوفه بودند كه راست گفتند، صبر، پيشه ساختند و پيوند با يكديگر را حفظ نمودند، و لحظه اى به گفتار بى عمل نينديشيدند. آنان پايبند سخن خود بوده آن را در جريان اعمال خود به كار بستند و مصداق سخن خدايشان گشتند كه :
    و من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ... (138)
    از مؤمنان گروهى هستند كه به عهد با خدا عمل كرده ، بر آنچه پيمان بسته بودند، استوار ماندند...
    در مرحله آغاز بيعت مردان زيادى حاضر بودند؛يكى از اين حاضران محمد بن بشير نام دارد و راوى ماجراى عابس ، حبيب و سعيد مى باشد.
    حجاج به على راوى ديگرى است كه مى گويد:
    به محمد بن بشير گفتم :آيا تو نيز مانند عابس و دوستانش ، سخنى بر زبان آوردى ؟
    گفت : من دوست داشتم خداوند ياران كوفى مرا با پيروزى معزز دارد، ليكن دوست نداشتم كه كشته شوم و از دروغ گفتن پرهيز گردم .(139)
    چه بسيار مانند محمدبن بشير در كيان بيعت كنندگان قرار داشتند! كسانى كه خواهان پيروزى بودند، ليكن نمى خواستند خودشان قربانى گردند!.
    و چه بسيار كسانى كه از دروغ گفتن باكى نداشتند و بر كشتن و كشته شدن با مسلم بيعت كردند!.
    انبوه بيعت كنندگان را كه خواستار پيروزى بدون دردسر بودند و موفقيت بدون تلاش را در ضمير داشتند و بدون نيرو گذاشتن و كاشتن ، خواهان برداشت بودند، نمى توانيم منكر گرديم .
    آينده تبعيت اين گرايش دومى را به خوبى نشان داد؛ زيرا چه بسيار كسانى كه در حالت انفعال قرار گرفته از موضع ضعف بيعت كردند، و كسانى كه از موضع قدرت و آگاهانه بيعت نمودند كم بودند.
    آگاهى و خيزش عمومى اهل كوفه نتيجه حركت و رهبرى گروه فعالى بود كه هماهنگ بوده ، توده ها را متشكل مى ساختند.
    در اين ميان بيعت به عنوان آخرين مرحله حركت و پايان جنبش براى عامه كوفيان مطرح بود، در حالى كه خود بيعت ، آغازى است براى مراحل دشوارتر و عملى پس از خود. و بيعت كننده را آگاهانه در برابر وضع پيچيده حال و آينده قرار مى دهد تا وى با هوشيارى در برابر تزلزل و درنگ بايستد و هنگام گرم شدن تنور جنگ و انجام تعهدات ناشى از بيعت ، نلغزد و محكم به پيش برود.
    مردم كوفه شب و روز با سفير بيعت مى كنند و تعداد آنان مرتبا در حال افزايش است ... اما رهبر حسينى ، تيزبينانه آن روى سكه را مى نگرد، و واقعيت امر را آنچنان كه هست در مى يابد، ليكن وضعيت را با صبرى جميل و پايدار تحمل مى كند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #42
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    فصل دوم : موضع امور حكومت محلى
    مختار در بازداشتن نعمان از اتخاذ تدابير سخت و دور انديشانه عليه جنبش كوفه ، تلاشهاى مفيدى به عمل آورد تا شر وى را از فعاليتهاى مشروع اهل آن ديار، باز دارد .گويا مختار- با شناختى كه از آمال و سوداى حاكم داشت - وى را نسبت به آينده حكومت يزيد مردد ساخته ، به از اميدهايى داده بود.
    گرداننده امور حكومتى كيست ؟
    معاويه پيش از مرگ و پس از ساليان درازى كه سياستهاى ارعاب و وحشت را در كوفه به وجود آورده بود و اين سياستها را حكام دست آموزى چون زياد و مغيره به كار بسته و بدين ترتيب نفس همه اهل آن ديار را بريده بودند، براى تثبيت حكومت وليعهد خود يزيد، و جلب قلوب ، در صدد دلجويى كوفيان بر آمد ، و در راستاى اجراى اين سياست نعمان بن بشير را كه فردى ملايم و آسانگير به شمار مى رفت و جزء صحابه بود، بر كوفه گماشت ، تا مردم خاطرات تلخ آن سالهاى سياه ، و كابوس حكمرانى زياد و مغيره را فراموش كنند.
    نعمان بن بشير در ليست انصار جاى داشت و آرزومند حكومت و خلافت پس از معاويه و خواستار مناصب سياسى بود.معاويه نيز با درك اين ويژگى نعمان ، او را براى اجراى سياست حسن نيت و آشتى ملى ! از طرف خود بر كوفه فرمانروايى مى دهد تا مردم از وى و بنى اميه راضى گردند.
    ليكن اين سياست عوام فريبانه همه مردم خشمگين و انتقام جو را به خواب فراموشى نمى برد. مردم كوفه نعمان را مى شناختند، اگر چه تمام حقايق را در باره وى نمى دانستند. اين فرماندار مسالمت جو! همان كسى استكه در عين التمر(140). بر مردم آرام و غير نظامى آنجا به دستور معاويه شبيخون مى زند و با يورش نظامى خود بى گناهان را از پا در مى آورد.
    نعمان ، همان است كه به شهروندان مناطق تحت حاكميت امير المؤمنين - عليه السلام - حملات نظامى پى در پى مى كند و بدون كمترين عذاب وجدانى - اگر وجدانى داشته باشد- و انديشه اى از قرآن و سنت پيامبر- درباره عدم تجاوز به غير نظاميان و غير آن - تنها در راستاى تحقق سياست معاويه مبنى بر ايجاد هراس در دل اهالى ، دست به كشتار و چپاول مى زند. لذا صحابه پيامبر- صلى الله عليه و آله - از چنين فردى و امثال او بيزار هستند.
    خواص ، فراموش نمى كنند كه نعمان در مخالفت با امام على عليه السلام و نقض بيعتى كه به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غدير خم با امام كرده بود، پيش قدم گشته بود.
    اين نعمان است كه مزدور زن عثمان گشته ، پيراهن عثمان و انگشتان بريده همسرش را با خود نزد معاويه مى برد. تا به نام پيراهن و ادعاى خونخواهى عثمان خونها بريزد... نعمان همچنان در اختيار معاويه قرار گرفته ، دستورات وى را انجام مى دهد. معاويه مى داند چگونه هر قدرت طلبى مقام دوستى را به كار بگيرد و از او استفاده كند.
    در جريان صفين تنها دو تن از انصار در كنار معاويه قرار داشتند: يكى همين نعمان است و ديگرى مسلمه بن مخلد! اما ديگر انصار و بخصوص صحابه از آنها همگى در كنار على عليه السلام قرار مى گيرند. و با گروه متجاوز(فئه باغيه ) كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بارها به بغى و حق كشى آن اشاره و تصريح كرده بود، تا آنجا كه اصحاب هراسان بودند كه مبادا در كنار اين متجاوزان قرار گيرند و به لعنت ابدى گرفتار شوند حتى آنان كه با امام در صفين نبودند بعدها به شدت اظهار ندامت كردند ؛ مثلا عبدالله بن عمر در اواخر عمر خود بارها چنين از پشيمانى خود پرده بر مى داشت :
    بر مسائل گذشته كمترين تاءسفى ندارم ، تنها اندوه و تاءسف من آن است كه چرا در كنار على عليه السلام با فئه باغيه پيكار نكردم (141)، مى جنگيد.
    ليكن نعمان از اينكه در پيشاپيش اين گروه متجاوز و حق كش ، قرار دارد شادمان است . كوفه هرگز فراموش نمى كند كه چگونه نعمان در حضور معاويه و در برابر على عليه السلام به گناه خود افتخار مى كند و با ادعاى اينكه خود، يك صحابى انصارى است ، تمام انصار رسول خدا را صلى الله عليه و آله كه در يك صف استوار در كنار على عليه السلام قرار دارند، محكوم مى كند، و بودن آنان را در جبهه حق نديده گرفته مدعى مى شود آنان بر باطل هستند!.
    وى به خود جراءت مى دهد و در ميان دو لشكر در صفين فرياد زده ، قيس ‍ بن سعد بن عباده را مخاطب قرار داده مى گويد:
    (... اى قيس بن سعد! آيا آن كس كه براى شما همان را مى خواهد كه براى خود خواسته است - مقصودش معاويه است -، با شما به انصاف رفتار نكرده است و منصف ترين شما نيست ؟! اى گروه انصار! در سرنگون كردن عثمان در يوم الدار خطا كرديد و ياران وى را در جنگ جمل به قتل رسانديد و در حمله به شاميان در جنگ صفين نيز خطا كرده ايد. شما كه عثمان را مخذول كرديد اگر على را نيز از پا در مى آورديد عمل قبلى شما جبران مى شد و خونى در برابر خونى تصفيه مى گشت ! (منطق ساده لوحانه و عوامفريبانه را بنگريد)، ليكن شما حقى را زير پا نهاده باطلى را يارى كرديد!... بعد هم نخواستيد مانند ديگر مردمان باشيد، ليكن آتش جنگ را روشن كرده ، خواستار پيكار شديد. و به خدا قسم ! ديديد مردان جنگى اهل شام ، شتابان در خواست جنگ شما را پاسخ داده ، به سويتان روانه شدند( سپس وى سخنان خود را متوجه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در جبهه على عليه السلام مى كند). به خدا قسم ! شما هميشه در جنگ زبون خواهند بود، مگر آن كه اهل شام با شما باشند.
    بنگريد كه جنگ از ما و شما كشته هايى برگرفته است . و نتيجه آنرا ديديد، اينك ما بهترين باقى ماندگانيم ، و به پيروزى نزديكتر. پس از خدا در باره اين باقى مانده بپرهيزيد(142).
    در پاسخ اين ترهات ، سرور و بزرگ انصارقيس بن سعد بن عباده مى خندد. قيس از شنيدن چنين سخنانى از درمانده اى چون نعمان ، كه كمترين نقشى در پيروزى ندارد و دستش از معالى و مكارم اخلاق و اصالت تهى است ، شگفت زده مى گردد.
    قيس او را بيش از ما مى شناسد، لذا او را براى تملق گفتن به معاويه مسخره مى كند... سپس براى اينكه سخنان وى در اذهان ساده و افراد بى خبر شبهاتى ايجاد نكند، پاسخ وى را به گونه اى دقيق و روشنگر به او بر مى گرداند و پايبند نبودن او به دين و اخلاق را عيان مى سازد. و ثابت مى كند كه وى تا چه حد از ديانت و انسانيت و شرف اخلاقى به دور است .
    پس قيس خنديد و گفت : به خدا سوگند! فكر نمى كردم چنين گستاخى كند و در اين موقعيت اين گونه سخن بگويى . اما شخص منصف پايبند حق ، هرگز برادرش را فريبكارانه نصيحت نمى كند، و ديگرى را به همان ترتيب كه خود فريب خورده است فريب نمى دهد، ليكن تو به خدا سوگند خود را فريب داده اى و به باطل ، ديگرى را پند مى دهى .
    اما سخنانى كه در درباره عثمان ادا مردى ؛ اگر مختصر بخواهى ، مختصر خواهم گفت : عثمان را كسى كشت كه تو از او بهتر نيستى ، و كسى مخذولش ‍ ساخت كه از تو بهتر مى باشد. و اما با اصحاب جمل ؛ به دليل پيمان شكنى پيكار خواهند نمود( منطق افراد مكتبى را ملاحظه بفرمائيد). اما اينكه ، ما چون ديگر مردم نيستيم ، بايد بگويم كه ما در اين جنگ همان گونه ايم كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم ، و چهره هايمان را سپر شمشير كفار مى ساختيم و گلوله يمان را آماج نيزه هاى دشمنان ، و آنقدر پايدارى از خود نشان داده بوديم :
    سلطنت الهى على رغم كراهت كفار در زمين مستقر گشت (143).
    ليكن تو اى نعمان ! بنگر: آيا با معاويه كسى را جز اعراب بيابانگر آزاد شده و يا اهل يمن فريب خورده ، مى بينى ؟!
    و نيز بنگر: مهاجرين ، انصار و تابعين نيك آنان را كه خداوند از آنها خشنود است در كجا قرار دارند؟ (يعنى همه اين برجستگان در سمت حق و در كنار على مى باشند).
    و همچنين بنگر: آيا در كنار معاويه جز تو و يار حقى را(مسلمه بن مخلد) كه نه در عقبه اولى و ثانيه بوده ايد و نه در بدر حضور داشته ايد، نه شما را سابقه اى در اسلام است و نه آيه اى از قرآن در شاءن شما نازل گشته است ، كسى حضور دارد؟(144)،
    آيا با اين سوابق نورانى ! از مسلمين بايد خواست تا به او و مانند او تاءسى شود؟! و به پيامبر عظيم الشاءن اين سخن را نسبت دهند كه :
    اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم .
    يارانم چنان ستارگان هستند كه با هر يك راهيابى كنيد، هدايت خواهيد شد.
    درست است كه اهل كوفه نيازمند رهايى از سياست وحشت و سنگدلى مى باشند و به فرمانروايى نرمخو و آسانگير احتياج دارند... ليكن آنان نعمان بن بشير را مى شناسند. و انحرافات و مواضع گذشته وى را اجمالا مى دانند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #43
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    موضع نعمان در قبال رويدادها
    فرمانروايى جديد، بايستى در قبال سه رويداد تازه موضع گرفته ، حوادث را پيگيرى كند:
    1- مرگ معاويه و مخالفت مردم با يزيد.
    2- تحركات تازه اهل كوفه در زمينه نگارش نامه و ارسال آن براى سبط رسول خدا صلى الله عليه و آله و دعوت از وى .
    3- آمدن سفير امام عليه السلام به كوفه و بيعت گسترده مردم با وى .
    حاكم در برابر اين سه پيشامد چه سياستهايى بايد اتخاذ كند؟.
    در باره اولين رويداد، نعمان بن بشير سياست منفعلانه و بى تفاوتى پيش ‍ مى گيرد و از پرداختن جدى به اين مساءله رويگردان مى شود ؛ زيرا وى بخاطر ميل شديدش به خلافت و ولايت عهدى ، با يزيد روابط بشدت تيره اى دارد. و هر يك كينه ديگرى را در دل مى پروراند.
    يزيد نهمان را بارها تحقير كرده است . و زمانى نيز به اشاره اواخطل شاعر مسيحى ، انصار را كه نعمان خود را از آنان مى دانست هجو كرد.
    نعمان از اين هجو برآشفت و نزد معاويه شمايت كرد. و اين از مضحك ترين دعاوى تاريخ است كه فردى شكايت خود را نزد مدعى عليه ببرد وليعهد را چه رسد كه انصار رسول خدا صلى الله عليه و آله را دشمن بدارد؟.
    اما شكايت نعمان به انگيزه غيرت و حميت دينى نبود ؛ زيرا همين فرد در ماجراى حره كه يزيد با انصار و فرزندانشان جنگيد، و نواميس آنان را در مدينه بر لشكريان شام مباح كردت سكوت كرده ، سر در لام بزدلى فرو برد ؛ با آنكه در آن زمان زنده و از جريان مطلع بود.
    مورخين حرص وى را به خلافت افشا كرده ، يادآور شده اند كه وى براى رسيده به مقصود خود دست به هر كارى مى زد. و هر شيوه اى را به كار مى بست . و در راه قدرت طلبى جان خود را از دست داد(145).
    اما در مقابل دومين رويداد نيز، نعمان كوشش و تلاش از خود نشان نمى دهد، و اهميتى براى اين حادثه قائل نمى شود و موضع صريحى از وى نقل نمى گردد.
    اين سكوت با توجه به اينكه عمليات مكاتبه و ارسال دعوت ، پنهان و مخفى نبود البته در آغاز مخفى بود ليكن بعدها بر همگان آشكار گشت . و يا آنكه از همان آغاز هدف ، فقط مخفى نگهداشتن مراسلات سليمان بن صرد و يارانش بود. دليلش جهل ، نسبت به اصل مساءله دعوت با ندانستن نتايج و پيامد اين كار، يا عدم درك سطح فعاليت انقلابيون ، و يا حجم نامه ها بود.
    و يا اينكه نعمان مى پنداشت ، امام دعوت كوفيان را لبيك نخواهد گفت . و يا خود وى ديگران را بر خلع يزيد تشويق مى كرد.
    به هر حال سكوت وى به يكى ، يا همه دلايل بالا بر مى گردد.
    در برابر سومين پيش آمد نيز، نعمان موضعگيرى نمى كند ؛ زيرا مى دانيم سفير حسين عليه السلام پس از ورود به كوفه منزل مختار بن عبيده ثقفى را به عنوان مقر فعاليتش و پايگاه كوششهاى خود قرار داد.
    مختار تيز، داماد نعمان بود و دختر وى عمره (146) بنت نعمان بن بشير را به همسرى اختيار كرده بود. اين پيوند سببى در موضعگيرى نعمان بى اثر نبود.
    نعمان كمترين موضعى در برابر بيعت مردم با امام و خلع يزيد نگرفت . وى مدتها از آينده كار يزيد بى خبر است ، و تكليف خود را در اين شرايط حساس نمى داند. او آنقدر در موضعگيرى درنگ مى كند كه هواداران حكومت اموى سكوت وى را محكوم كرده ، خواستار اتخاذ مواضع صريح و قاطع مى گردند ؛ مثلا عبدالله حضرمى بر او تاخته از او مى خواهد در برابر حوادث موضع جدى بگيرد. او نيز كه از تفصيل وقايع بى خبر است ، به پرخاشگر، چنين پاسخ مى دهد:
    رازى را كه خداوند پنهان كرده است آشكار نخواهم كرد. و آنچه را كه در پرده است عيان نخواهم ساخت (147).
    نعمان ، با خونسردى سكوت پيشه مى سازد و در دل از آنچه عليه يزيد در اين شهر مى گذرد خشنود است .
    ما فكر مى كنيم با توجه ره دركى كه مختار از انگيزه هاى قدرت طلبى پدر زن خود داشت ، در بى طرف نگه داشتن وى و اتخاذ سياست صبر و سكوت ، نقش تعيين كننده اى ايفا كرد.
    شايد وى از آينده نا مشخص يزيد و بر عكس از پيروزى انقلابيون تصاويرى براى والى پير ترسيم كرده بود. و بدين ترتيب بو را از اتخاذ هر نوع سياست سخنى عليه فعاليت هاى انقلابيون باز داشته ، شد او را از مردم كم كرده بود.
    ما سكوت نعمان را چنين تفسير مى كنيم ، نه آن طور كه گفته شده است :
    ... وى سياست مدارا پيشه ساخته بود، تا با رسيدن شخصى كه بر تمام امور شهر بخونى مسلط گردد، جبهه امويان تقويت گردد(148).
    اين مساءله و آمدن حاكم جديد خونخوارى چون ابن زياد نتيجه سياست برديد و تحير نعمان بود، نه علت آن .
    البته نقل شده است كه زمانى نعمان گفته بود: دخترزاده رسول خدا نزد ما از فرزند بجدل (يزيد) محبوبتر است (149) ليكن اين تصريح به اين معنا نبست كه وى با امام توسط سفير وى بيعت كرده باشد، و يزيد را مخلوع بداند...
    در هر حال امويان از اين سياست نگران بودند و خواستار موضع صريحى بودند؛ در راستاى محبت و خدمت ابدى به بت و طاغوت .
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #44
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    اجراى سياست نوين و نتايج آن
    امويان در كوفه اقليت نيرومندى را تشكيل مى دادند، بخصوص آنكه حكومت در دست آنان بود، و خود را نيرومندتر حس مى كردند. لذا به حاكم شهر فشار آوردند تا موضع مناسبى اتخاذ كند. و از لاك سكوت و بى تفاوتى بيرون آيد. حاكم شهر هر قدر ملايم و نرمخو باشد، شايسته نيست دست به دامان خاموشى زده ، نظاره گر جريانات باشد.
    امير تيز مهيا مى گردد تا حضور خود را پس از غيبت سياسى اعلام كند، و رداى صولت و مسئوليت را بر دوش افكند، لذا از جا برخاسته روانه مسجد جامع كوفه مى گردد. و بر منبر مى رود و به سبك ديگر امرا خداوند را سپاس ‍ و ثنا مى گويد. و به دنبال آن مى گويد:
    اما بعد: اى بندگان خدا! از خدا بترسيد و به سوى فتنه و تفرقه مشتابيد كه در پى اين دو، مرگ مردان ، ريختن خونها و به غارت رفتن اموال است . من با كسى كه سر جنگ نداشته باشد نمى جنگيم . و هر كه بر من نتازد بر او نخواهم تاخت . و به شما دشنام نمى دهم . و متعرضشان نمى گردم . و كسى را به دروغ ، گمان و تهمت ، مجازات نمى كنم ؛ - يعنى شيوه حكام پيش از وى - ليكن اگر شما رو در رويم بايستد و بيعت شكند كنيد و با امام خود(مقصودش يزيد است اما نام نمى برد) مخالفت نماييد، به خدايى كه جز او خدايى نيست ، تا آنجا كه نيرو در بدن دارم و شمشير در كفم باشد با شما خواهم جنگيد، اگر چه هيچيك از شما مرا يارى نكند. اما من اميد وارم حق شناسان شما بيش از گمراهان و از پا در آمدگان باطل باشند(150).
    در فقرات زير مختصرا ويژگيها و نتايج اين سخنرانى را بيان خواهيم كرد:
    1- نعمان در سخنان خود كمترين اشاره اى به آمدن سفير حسينى و فعاليتهاى وى نكرد، و نامى از رهبران نهت نبرد ؛ لذا اين اتخاذ موضع ، را ياران خاص و پيشاهنگان قيام اثرى نگذاشت . و موضع آنان را تغيير نداد. آنان حاكم و سياستهاى او را به خوبى مى شناختند، و درستى تهديدهاى وى را درك مى كردند و درجه پيوند ميان گفتار و كردار او را مى دانستند. نعمان اگر چه سخنان خود را متوجه جريان خاصى نگرد، و مقصود خود را صراحتا بر زبان نياورد ؛ ليكن نفس اين موضع گيرى جديد، يك حادثه قابل تاءمل تلقى مى گشت و رهبران جنبش آن را با دقت مورد ارزيابى قرار مى دادند.
    2- ليكن اين سخنرانى بر عامه مردم تاءثير قابل اهميتى نگذاشت ؛ زيرا كار آنان از اين مراحل گذشته بود. و نه تنها از زير بار حكومت شانه خالى كرده بودند بلكه با مكاتبات و مراسلات خود با سبط پيامبر صلى الله عليه و آله و استقبال از نايب رشيد وى ، عملا يزيد را خلع كرده بودند.
    جالب توجه آنكه سحنرانى از مزدم مى خواهد از وى و يزيد اطاعت كنند و خروج كنندگان بر خلافت يزيد را تهديد مى كند. اما مردم شبانه روز خود را تقديم امام حسين عليه السلام مى كنند و اين كار را به معناى خلع يزيدبن معاويه و هر كس ديگرى است .
    البته عجيب نيست مه بينش مردم در برابر منطق حاكم را متفاوت ببينيم ؛ مثلا گروهى سخنان او را از موضع ضعف و صرفا هشدارهايى از باب اسقاط تكليف ، تصور مى كنند. و گروهى پا فراتر گذاشته ، او را تحقير مى كنند، و سخنانش را سبك مى شمارند.
    و عده اى تيز او را احمق دانسته گفته هايش را مسخره مى كنند و در كنار آنها گروه ديگرى نيز بيمناك گشته ، خود را از وسط معركه بيرون مى كشند.اما همه اين گروهها در يك نكته مشترك هستند، آنان مى پندارند آخرين تير در تركش نعمان همين است و مرحله دشوارترى در پيش رو نخواهد داشت ؛ لذا مسئله را ساده انگاشته ، سستى و فتور در آنان ريشه مى دواند.
    و شايد بخاطر در نظر نگرفتن بدترين احتمالات اين درگيريها و رودررويى با حكومت ، بطور غيرمستقيم ، انديشه ها و معنويات آنان متاءثر گشته ، مشكلات و خطرهاى مبارزه را دست كم گرفته باشند.
    3- باند اموى از اين سخنان سرد و بدون تدبيرات نظامى به جوش آمده ، موضع تندى را از حاكم خواستار مى گردد.
    هم پيمان بنى اميه عبدالله بن مسلم حضرمى پس از پايان سخنرانى حاكم ، و پيش از آنكه وى از منبر فرود آيد، از جا برخاست ، مى گويد:
    شرايط دشوار كنونى را تنها با زور مى توان پشت سر گذاشت ؛ و سياستى را كه تو ميان خور و دشمنت پيش گرفته اى ، سياست ضعيفان و ناتوانان است (151).
    حاكم چنين پاسخ مى دهد: در راه طاعت خداوند ضعيف به حساب بيايم بهتر از آن است كه در راه معصيت خداوند نيرومند و توانا به شمار آيم (152).
    ليكن اين مجادله تمام آن چيزى نيست كه به دنبال اين سخنرانى اتفاق مى افتد. بسيار واضح است كه نعمان هر قدر از سياست مسالمت جويانه خود براى حل مشكل شورش مردم كوفه دفاع كند، توانايى قانع ساختن هواداران تندرو بنى اميه را كه موقعيت خوب فعلى خودشان را مديون اين شجره خبيثه مى دانند، نخواهند داشت .
    در شهر كوفه كشانى وجود دارند كه در صدد نزديك شدن به پادشاه جديد، و منتظر فرصت طلايى انجام خدمتى شايسته براى يزيد مى باشند.
    در راستاى تقويت بنيه حكومت ، وليعهد تازه به قدرت رسيده ، كسانى چون حضرمى كه با نعمان مجادله مى كند عماره بن ابى معيط و عمرسعد، از تغيير دادم سياست نعمان ماءيوس گشته اند، و تنها مخالفت با او را كافى نمى دانند، راه حل مشكل را مكاتبه با شام مى دانند. و عبدالله بن مسلم بن سعيدحضرمى ، پيشقدم شده ، براى اداى نقش مخلصانه خود نامه اى چنين به يزيد مى نگارد:
    اما بعد: مسلم بن عقيل به كوفه آمده است ، و شيعيان با وى به عنوان نماينده حسين بيعت كرده اند. پس اگر كوفه را خواهانى ، مرد نيرومندى را به سوى اين ديار بفرست ، تا حكومت تو را در اين شهر تثبيت كند. و با دشمنان تو مانند خودت بر خورد نماند. اما نعمان بن بشير مردم است ضعيف و ناتوان . يا آنكه خود را به ناتوانى زده است (153).
    دومين نامه را شخص دوستدار امويان ، به نام عماره بن عقبه بن ابى معيط(154) به يزيد مى نويسد. و اين عمره از كسانى است كه خود، پدر و برادرانش مغضوب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله واقع شدند. و هنگامى كه پدر مشرك و محاربش را نزد حضرا رسول آوردند، فرمود: تا او را به هلاكت رسانند. پس گفت : اى محمد! پس سر پرستى فرزندانم را چه كسى به عهده مى گيرد؟ فرمود آتش (155).
    و در گفتگويى ، عمرو بن حجاج زبيدى با تحقير به او گفت : تو بكى از همان فرزندانى و تو در دوزخ خواهى بود، پس اين زياد بخنديد(156)... اين سابقه اختصاص به عماره ندارد، عبدالله بن مسلم حضرمى نيز دست پرورده قومى است كه با پيامبر و قرآن ، چه بر سر نبوت وى و چه بخاطر وصايت و به تعبيد ديگر بر تنزيل و تاءويل ، با اسلام و مسلمين جنگيدند.
    سومين نامه از طرف سومين فرد باند امويان عمر بن سعد بن وقاص كه در مخالفت با على عليه السلام و اهل بيت ، دست كمى از پدرش ندارد و هموست كه پيش قراولان لشكر ابن زياد را براى كشتن ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله رهبرى مى كند(157) به سوى يزيد فرستاده مى شود.
    منابع تاريخى ، متن نامه عمر، و عماره را ضبط نكرده اند و تنها گفته اند اين دو نيز مانند حضرمى به يزيد نامه نوشته اند. پس مضمون نامه هاى اين دو تن نيز، بايد در محدوده هشدار دادى به يزيد پيرامون آنچه كه در كوفه مى گذرد و مخالفت با سياست نعمان ، و بى كفايتى وى خواستار عزل وى شدن ، و اعزام يك فرد نيرومند بايد باشد.
    حاكم توانايى كه مجددا سياست وحشت و تصفيه هاى فيزيكى را مانند قبل بر قرار سازد. و افراد را با گمان ، دروغ و تهمت به قتل برساند... و مانند تو با دشمنانت رفتار كند.
    اين نامه پراكنان ، از جمله مخالفين سبط پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. و هواخواهان بت و طاغوت كه طبق معتقدات قبلى خود رفتار كردند:
    مه فشاند نور و سگ عوعو كند
    هر كس بر طينت خود مى تند
    آنان با انگيزه دنيا خواهى به حركت در آمدند و اعتقادات خود را چنان عيان كردند:
    وانطلق الملاء منهم ان امشوا واصبروا على الهتكم ان هذا لشى ء يراد .
    بزرگان كفر پيشه گفتند: همچنان طريق شرك و كفر را دنبال كنيد. و خدايان خود را حفظ نماييد كه اين وظيفه اصلى ماست (158).
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #45
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    فصل سوم : فعاليتهاى انقلابى سفير
    نيروهاى مادى و امكانات مالى ، يكى از مهمترين اركان جنبش را تشكيل مى دهد. و يكى از پايه هاى هر انقلاب پيروزى به شمار مى رود.
    خوددارى از درگيرى با حكومت
    يكى از مسائل مهم سياسى ، نوع بر خورد جنبش با حكومت محلى ، كه از طرف حكومت مركزى حمايت مى گردد، است . اهمت اين مساءله از آنجاست كه جنبش ، پيش از آنكه امكانات حكومت مركزى را بر آورد كند. و آماده بر خوردهاى گسترده ، پيش از آنكه امكانات حكومت مركزى را بر آورد كند. و آماده برخوردهاى گسترده و وسيعى با لشكريان شام گردد، بداند اساسا عكس العمل هياءت حاكمه در قبال اين حركت نظامى چيست ، و چگونه از حكومت دست نشانده خود حمايت خواهد كرد، و سطح اعزام نيرو در چه حد است .
    هر حركت نظامى عواقب ناخواسته اى براى اين جنبش در پى خواهد داشت . و اين حركت نظامى در آغاز جنبش ، دست آوردهاى نهضت را دير يا زود به باد خواهد داد؛ زيرا درگيرى و بر خورد، راءس هرم حكومت مركزى (يزيد) را نشانه نگرفته است و از هدف خود دور شده است .
    لذا سفير با فرزانگى و حكميت خدادادى ، مجاهد بزرگوار مختار ثقفى - ميزبان خود را كه از امتياز دامادى حاكم شهر برخوردار است به نمايندگى نزد نعمان مى فرستد، تا از درگيرى احتمالى جلوگيرى كند. و طرفين را به آرامش دعوت نموده احتلافات ميان رهبران نهضت و حاكم رااگر چه براى زمانى اندك بكاهد... و خطرات جنبش را بى رنگ و رقيق جلو داده ، و حاكم را از اتخاذ سياست خنثى باز دارد. و ترس از هر نوع حركت زودرس ، ترور و خشونت را از ميان ببرد. و حدت و شدت طرفين را كاسته نوعى حركت زودرس ، ترور و خشونت را از ميان ببرد. و حدت و شدت طرفين را كاسته نوعى آرامش كوتاه مدت كه براى آماده شدن جنبش ضرورى است به وجود آورد.
    انجام دادن چنين امر مهمى تنها از داماد امير شهر كه از موقعيت منحصر بفردى برخوردار بود، و سفير نيز به همين دليل خانه او را مقر خود قرار داده بود، برمى آمد.
    و ديگر بزرگان كوفه چون هانى بن عروه با وجود جلالت شاءن و امتيازات سياسى خاص ، از عهده انجام دادن اين ماءموريت خطير برنمى آمدند.
    مختار ماءموريت حساس خود را با الهام از صوابديد خود انجام مى دهد. و منتظر دستوراتى از طرف ميهمان گرامى خود نمى گردد، تا او را با شرايط آشنا سازد بلكه طبق رسومات عربى و دفاع از ميهمان و ادب ضيافت عمل مى كند و از جانب خود با نعمان سخن مى گويد. والى نيز اين مسايل و رسومات را مى داند و بايستى رعايت نمايد. در عين حال وى از مدتها پيش ‍ به عدم صلاحيت يزيد معتقد بوده است .
    با توجه به پارامترهاى بالا مختار با درك اين كه مبارزه به هوشيارى نيازمند است و جنگ مجموعه فريبها و تاكتيكهاست همان طور كه وى اين درك را در حيات انقلابى بى آلايش خود به كار مى برد به اقناع و اسكات نعمان مى پردازد. از طرف ديگر نهمان كه داماد خود از رهبران مبارزه مى داند و با سكوت خود امكان ايجاد فرصتهاى جديدى را به وجود آورده است ، در خيال دست و پا كردن مقامى در حكومت جديد مى باشد و مختار نيز، كه او را خوب مى شناسد از اين خصيصه قدرت طلبى او استفاده مى كند.
    شايد هم نعمان از بعضى آرزوهاى خور براى مختار پرده برداشته و مختار هم در انتظار فرصت ، كه ويژگى اساسى او و شرط لازم موفقيت است و سود جسته است .
    اما درباره بخشى از نخستين نامه فرستاده شده به سوى امام عليه السلام كه مى گويد:اگر ما بفهميم كه به سوى ما روى آورده اى ، والى شهر را از ميان خود رانده ، او را به سوى شام خواهيم فرستاد(159). كمى بايستى به كنكاش بپردازيم .
    به نظر ما اگر چه اخراج والى مشروط به آمدن امام بوده است و با نيامدن امام خودبخود اخراج او نير منتفى مى باشد، اما صبر و خويشتندارى سياسى بى نتيجه بودن اين كار را آشكار مى سازد. و حتى زيانهاى زيادى بر امور جنبش نو پا و تازه به دنيا آمده كه نيازمند احتياط شديدى است ، وارد خواهد كرد. وآنگهى عمليات اخراج والى توسط چه كسى بايد صورت گيرد و كيست آنكه چنين حركتى را امضا كند؟.
    مسلم بن عقيل به عنوان رهبر با نفوذ قيام كه موافقت او لازمه هر حركتى بود، اخراج و والى را منتفى مى سازد يا آنكه آن را بى اهميت جلوه مى دهد: زيرا وى با عملكرد هوشيارانه خود در صدد آن است تا اين جنبش نوزاد در آستانه خيزش خود با اتفاقات ناموافق و غير منتظره ، متوقف نگردد و لشكريان شام با اولين گام بر داشتن اين طفل ، آن را از پا در نياورند.
    مسلم از همان آغاز ورود خود كه نه به عنوان رهگذر يا ميهمان وارد كوفه شده بود بلكه به عنوان رهبر قيام و سفير امام در خانه فرود آمد، و با اين كار چهار چوب فعاليت خود را مشخص ساخت .
    وى از موقعيت و توانايى هاى گردهماى فشار (هوادار امويان ) بخوبى مطلع بود، و مى دانست آنان خواستار گل آلود كردن آبهاى آرامش و فعاليت آرام هستند.
    آنان مى توانستند با مستمسك قرار دادن يك حركت كوچك ، شهر را بهم ريخته ، حاكم را وادار به اتخاذ تدابير شديد امنيتى كنند. و با ايجاد بلوا و فساد و فتنه كه در آن يد طولايى داشتند مانع گسترش جنبش شوند. و ارتباطات آن را بگسلند.
    به علاوه آنكه اساسا والى تا آن زمان هيچ گونه فعاليتى عليه جنبش انجام نداده بود و موضعى نگرفته بود تا بتوان به اتكاى آن وى را از شهر بيرون كرد.
    اما تفوه به اينكه والى را بهتر بود از شهر خارج مى كردند، گفتار كسانى است كه از مسائل سياسى و تحليل رويدادها بى خبر و دورند، و اين كه باقى گذاردند والى در شهر را يك خطاى سياسى بدانيم (160)، در صورتى قابل قبول است كه مطمئن باشيم اخراج چنين فردى مانند اخراج يك فرد عادى كمترين درگيرى داخلى و مشكلى به وجود نمى آورد. و مردم كوفه آماده تحمل تمام تبعات و آثار سياسى و نظامى اين چنين حركتى هستند. و هر نوع مانعى را از سر راه برمى دارند و عواقب حركت خود را به جان خريدارند...
    به هر حال ما معتقديم هر كارشناس سياسى ، اجتماعى و نظامى اگر در اين مساءله به كنكاش بپردازيم ، در موفقيت آميز بودن آن ترديد خواهد كرد، و چنين انديشه اى را محكوم به شكست ، پيش بينى خواهد كرد.
    ما در موضع آينده از اين مسئله بيشتر ابهام زدايى خواهيم كرد، تا نظرما روشن تر گردد.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #46
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    تعيين جانشينانى براى گرفتن بيعت
    كسانى گمان برده اند كه گرفتن بيعت از هزاران تن ، كار آسانى مى باشد، و مساءله را خيلى ساده مطرح كرده اند؛ مثلا نقل نموده اند: هزاران تن همگى با هم و پى درپى طى يك شب و چاشتگاه همان شب با مسلم بيعت نمودند.
    و با اين گونه روايات ، ديگران را در انديشه فرو برده اند كه فكر كنند چنين جمع يك دست و متجانسى مى توانست هر حركت پيروزمندى را به سامان برساند.ليكن روايت بيعت نيز مانند ديگر حوادث و روايان تاريخى با ابهامات و حذف جزئيات لازم ذكر شده است . و ما بايستى با توجه به چنين اشكالاتى اين روايان را جداى از پوششهاى نادرست و خلاف حقيقت ، مربوط به همان و كيفيت آن درك كنيم .
    مسلم بن عقيل براى گرفتن بيعت از مردم ، عده اى از برجستگان و فدائيان و مخلصين اهل بيت را انتخاب كرد. اين انتخاب ره دلايل امنيتى و غير آن صورت گرفت ؛ زيرا بيعت گيرنده از مزدم بايستى نسبت به آنان شناخت نسبى داشته باشد، و فرصت كافى نيز براى اين مهم در اختيارش قرار گيرد. وانگهى در مرحله بعدى كه پنهان شدن سفير را در پى داشت ، مى بايست جايگاه و مقر وى مكتوب باشد و مردم با نمايندگان آن جناب كه آنان را تعيين كرده و به آنان صلاحيت شرعى و جواز انجام اين مهم را عطا كرده بود، بيعت نمايند.
    اين مجاهد جليل القدر كه به جانشينى خاص حضرت انتخاب شده بودند و از مردم به نيابت از ايشان بيعت مى گرفتند عبارت بودند از: حبيب بن مظاهراسدى ، مسلم بن عوسجه اسدى ، عبد الله بن عمروكندى كوفى ، عباس بن جعده جدلى و عبدالرحمن بن عبدربه انصارى خزرجى .
    افراد بالا كه از دلاوران و رادمردان استوار در راه دين و پايدار بر كلمه توحيد و فراخوان به راه خدا و رسولش بودند، از سوى مسلم براى اخذ بيعت ، و برخى ديگر از كارها كه نيازمند امانت ، صداقت و توانايى بود، برگزيده شدند.
    آنان نيز وظايف خطير خود را با سربلندى انجام دادند و به سوى همان اهدافى رهسپار شدند كه رهبرشان مى شتافت . و در همان ميدان هماورد طلبيدند كه پيشوايشان به وعده خود وفا كرده بود.(و ما بدلوا تبديلا)
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #47
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    جمع آورى امكانات
    عمليات گسترده اى براى جمع آورى اموال و امكانات در جهت تقويت توانايى مالى جنبش صورت گرفت . مردم آنچه كه داشتند تقديم كردند...
    لازم به يادآورى است كه پس از بيعت مردم با مسلم در همان روزهاى اوليه ، اموال زيادى تقديم ايشان گشت ، ليكن حضرت از پذيرش اين اموال به عنوان هديه شخصى و مانند آن آيا ورزيدند و اموال را شخصا نگرفتند.
    مورخين مى گويند: ... سپس مردم اموال زيادى به حضرت مسلم تقديم داشتند ليكن ايشان (درمى ) را نيز از اين اموال نپذيرفت (161).
    رهبر خويشتن دار قيام ، گروهى از نخبگان مورد اعتماد را براى نگهدارى و پذيرش كمكهاى مالى و غير مالى تعيين كرد. آرى ، مسلم از آنان نبود كه براى دنيا و متاع ارزان قيمت آن زندگى كند. وى سوگند خورده بود تا در راه خدا و رسول و مصالح امت ، جانبدارى كند لذا زيباترين و شگفت انگيزترين نمونه هاى اخلاقى ، علو و مناعت طبع را در اين ميدان به نمايش گذاشت . وى با اين كار عملا هدف خود را نيز از آمدن به آن ديار نشان داد حضرت با زبان حال فرمود:
    من به شهر شما نيامده ام تا شما را زير سلطه خود در آورم و مالك مقدرات شما گردم و مانند سياست پيشگانى كه اب دهانشان براى ماديات سرا يزير مى شود، نيستم . آرى ، حضور من در ميان شما براى هدفى والا و مقدس ‍ مى باشد .
    مسلم مى توانست اموال اهدايى مردم را خود گرفته در راه مخارج نهضا صرف كند، ليكن وى با از خود درسى را در انقلاب و عفت از خود به جا گذاشت و از پذيرش اين كمكها به نام وى خوددارى نمود.
    عمليات جمع آورى كمكها از همين مرحله آغاز گشت . و سفير عده اى از ياران خود، مانند: مجاهد دلير: ابوثمامه صائدى (162) را كه از برجسته ترين
    ياران حضرت بود بدين كار گماشت .
    او به عنوان صندوق دار و مسئول مالى اين نهضت بود، همانطور كه گفته شده است كه : هانى بن عروه نيز كمكهاى مالى مردم را جمع آورى مى كرد(163).
    نيروى مادى و توانايى مالى ، يكى از مهمترين اركان نهضت است ، و يكى از بنيادهاى هر جنبش پيروز به شمار مى رود.
    اگر اموال حضرت خديجه سلام الله عليها را به ياد داشته باشيم مى بينيم كه : يكى از ستونهاى تقويت و گسترش اسلام همين اموال بود كه در راه خدا مصرف گشت . و بدين وسيله توانايى اقتصادى و مالى اسلام در اوايل بعثت تاءمين شد.
    مسلم نه تنها هداياى مردم را نپذيرفت بلكه آنچه را كه با خود داشت نيز در اين راه خرج كرد ؛ و حتى با قرض گرفتن از اين و آن و هموار ساختن رنج سئوال و در خواست بر خود، به سهم خود توان مالى نهضت را بالا برد. اين حركت نشانه روح بلند و منبع رهبر قيام كوفه است . و مورخين ، در باره مقدار بدهى حضرت روايات مختلفى نقل كرده اند: طبرى ، ششصد درهم ، ابن اثير، هفتصد و دينورى ، هزار درهم روايت مى كنند.
    وام ستاندن مسلم به اين معنا نيست كه وى دست خالى وارد كوفه شده بود آن طور كه عقاد برداشت كرده است بلكه بخشهاى زياد و نيازهاى متعدد، نخست وى را دست خالى و سپس وادار به قرض گرفتن مى كنند.
    البته خود عقاد به اهميت امكانات مالى و حساسيت آن در چنين شرايط دشوارى اعتراف مى كند و مى نويسد:
    امكانات مادى ، عقبه و پيچ تندى اين كه بسيارى از دعوتهاى بزرگ را به تعويق انداخته است . با اين همه در اين نهضت اين عقبه سركش رام مى گردد... و سپس وى درباره سفير حسين عليه السلام اضافه مى كند: اگر وى در صدد جمع آورى اموال و امكانات مادى به وسايل سياسى و دنيوى بود، به دست آوردن آنچه كه مى خواست بو وى دشوار نبود، حتى وى پس ‍ از آنكه به روايتى ، حدود سى هزار تن به عنوان نماينده امام با وى بيعت كردند.مى توانست دارالاماره را محاصره كرده با سرنگون كردن حكومت محلى ، حكومت حسينى را ايجاد كند. و سپس با فرستادن نمايندگانى به سوى حكام ديگر شهرهاى دولت شرقى ، از آنان به نام امام : بيعت بگيرد، واليانى تعيين كند، و لشكرى انبوه فراهم سازد (164).
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #48
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    خريد سلاح و مهمات
    اولين اولويت ليست نيازمنديهاى نهضت و خرج دارايى آن ، تهيه سلاح و جنگ افزارهاى مرسوم آن روز بود كه در شهر كوفه فراوان يافت مى شد.
    در اين شهر به علت موقعيت نظامى خود لشكريان و جنگجويان ، انواع سلاحها در بهترين نوع خود ساخته مى شد. و اين شهر در ساختن تسليحات با شهرهاى ديگر به دليل همين ويژگى نظامى ، رقابت مى كرد.
    كارگاههاى كوفه سلاحهاى متعددى از قبيل : شمشير، نيزه ، پيكان ، كمان ، زره ، خودهاى آهنين و غير آن مى ساختند. و بازار را از اين سلاحها مملو مى كردند. عمده هداياى مردم ، صرف خريد اين تسليحات به اضافه خانه و اسبان مى گشت .
    از آنجا كه مى توانيم استنباط كنيم كه بخش اعظم اين هدايا در جهت به دست آوردن سلاح خرج مى شد، كه بدانيم همان افراد برگزيده و متخصص ‍ و سازمان يافته توسط مسلم ، براى جمع آورى كمكها، همانها نيز مسئوليت خريد انواع سلاحها را به عهده داشتند.
    مسلم بن عقيل انجام اين مهم را نيز به دوش كسانى چون ابوثمامه صائدى كه در كار اسلحه از آگاهى و خيرگى وسيعى بر خوردار بود. به قول مورخين او براى نهضت اسلحه تهيه مى كرد، و در اين كار خبره بود. او از دلاوران عرب و بزرگان شيعه به شمار مى رفت (165) گذاشته بود. نا گفته نماند كه هانى بن عروه نيز در كار خريد اسلحه دخالت داشت .(166)
    امر تهيه سلاح ، بسيار مهم و حساس بود، زيرا مى بايست دور از چشم ماءموران حاكمم هوداران بنى اميه و رعايت مسائل امنيتى صورت بگيرد.
    حجم زياد سلاحها قطعا انظار را به خود جلت مى كرد لذا براى دور كردن توجه شرطه شهر، اين سلاحها پخش شده ، هر بخشى در جايى و خانه اى قرار مى گرفت ، تا كسى سوءظن نبرد.رهبران قيام براى جلوگيرى از هر برخورد غير منتظره ، بر حسن انجام اين كار دقت زياد داشتند و آن را براى پيشرفت و گسترش امور نهضت ضرورى مى دانستند.
    اهميت سلاح در جنگهاى احيانا نابرابر، نقش خاصى داشت لذا پيشوايان نهضت بر افزايش سلاح و نگهدارى آنها تاءكيد بسيار مى ورزيدند.
    فعاليتهاى سفير حسين ؛ مسلم در تمام زمينه هاى جامعه كوفه گسترش يافته بود، و انواع نيازمنديهاى مردم را بر طرف مى كرد.
    وى به عنوان فقيهى توانا، با آگاهى عميق در امور شرع و تنزيل قرآن و تفسير و تاءويل آن ، نمايندگى فقهى و شرعى امام حسين ؛ سبط رسول خدا را نيز به عهده داشت . و به عنوان سفير تام الاختيار امام ، در تمام زمينه ها اعم از دينى و دنيوى مصدر افتاء و مرجع پاسخگويى مردم محسوب مى گشت . و در امور شرعى به وى مراجعه مى شد، ليكن متاءسفانه مورخين كمترين گزارشى در اين زمينه از حضرت ضبط نكرده اند. و ما را از اين زلال محروم داشته اند.
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #49
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    بخش چهارم : ابعاد رويارويى
    ابعاد رويارويى
    در اين بخش زبانه كشيدن آبش درگيرى ميان دو طرف ، دولت و مخالفان را ترسيم خواهم كرد. كشمكش ميان دولت اموى با حكومت مركزى محلى نوپاى خود و ملت عصيانگر كوفه ، كشمكش و تضادى است آشتى ناپذير. آشكارترين خصيصه اين دو جريان تناقض و دوگانگى نگرش آنها پيرامون دين ، دنيا، زندگى ، آزادى ، قدرت و حق مى باشد.
    با اين همه دولت اموى از تظاهر به ديندارى و حفظ ظواهر مذهبى ابايى ندارد. و از الفاظ دينى براى بيان پليدترين مفاهيم و مقاصد ضد دينى ، در بيانات رسمى و خطابات سياسى خود سود مى جويد. و سياسى هاى نيرنگ آلود خود را كه كمترين تماسى با دين ندارد با پوششى از واژه هاى دينى به خورد ديگران مى دهد.
    در اين بخش سه فصل ، به ترتيب ذيل خواهيم داشت :
    فصل اول : موضع حكومت مركزى .
    فصل دوم : اقدامات حفاظتى براى استمرار نهضت .
    فصل سوم : تجسس و جلب هايى ؛ زعيم همدان .
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #50
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام (نويسنده : محمد على حامدين)




    فصل اول : موضع حكومت مركزى
    ... اى اهل بصره ! اميرالمؤمنين ؛ يزيد! مرا به امارت كوفه گماشته است و من فردا به سوى آن شهر حركت خواهم كرد. پس از خود، عثمان بن زياد بن ابى سفيان را بر شما ولايت داده ام ... اگر بويى از مخالفت از طرف كسى از شما به مشام رسد او را، دوستانش و يارانش را به قتل خواهم رساند. و با كمترين گناه ، دورترين فرد را مجازات خواهم كرد... من پسر زياد و شبيه ترين فرد به او در روى زمين مى باشم .... (ابن زياد)
    مدت كمى گذشته بود كه اخبارى با مضامين زير به يزيد رسيد:
    دستورات اكيد به والى مدينه براى گرفتن بيعت از امام حسين عليه السلام تحقق نيافته است و دستور به كشتن امام در صورت خوددارى از بيعت عملى نشده است . پيشنهاد مروان بن حكم به والى مدينه مبنى بر قتل سريع امام ، تصويب نگشته است .
    امام نيز مدينه را به سوى مكه ترك كرده است تا در حرم امن الهى اقامت گزيند...
    يزيد هنوز از سنگينى اخبار فوق سبك نشده بود كه اخبار نگران كننده اى از كوفه به وى رسيد: كوفه در آستانه رهايى از سلطه وى است ، و امويان ساكن كوفه با نامه ها و پيك هاى خود صحت اين خبر را تاءكيد مى كردند لذا يزيد از اين خبرهاى دهشتناك بر خود لرزيد.
    در اين مرحله سخت ، دشوارترين مشكل بيعت يك مرد از ميان تمام امت بود؛ زيرا وى مانند ديگر مردان ، فريفته مقام نمى گرديد و در برابر دارايى ، كرنش نمى كرد. اگر امام چنان بود، كار يزيد آسان مى گشت . اين مرد به تنهايى يك امت بود.
    ترس يزيد تنها ناشى از هشدار پدرش معاويه درباره وجود مقدس امام نبود بلكه وى علاوه بر آن ، بر حقيقت وجودى امام و موقعيت خطير وى ميان امت آگاه بود. تا آنجا كه بيعت هيچ يك از ملتهاى مسلمان براى يزيد، بالاتر و مهم تر از بيعت سرور ملتها و امام امت به حساب نمى آمد.
    لذا نظر نهايى يزيد بر آن قرار گرفت تا خود را از خطر امام برهاند اگر چه با كشتن وى در مكه صورت گيرد و حتى اگر به پرده هاى كعبه آويخته باشد! اين تصميم ، اراذل و بى شرمانى چون مروان بن حكم و هم پالكى هايش را به شوق در مى آورد. و شادى فراوانى را در درون پليد آنان مواج مى ساخت
    يزيد همچنين از كوفه و آشفتگى آن على رغم سركوب و رام كردن آن توسط پدرش ، و اخراج اغلب شيعيان آن ديار به سوى خراسان ، نگران بود، و در كار آن حيران ، لذا مستشار مسيحى خود سرجون (167) -و به تعبير راوى : هوشمند -كه معاويه در مكرهايش از او سود مى جست و برخى از نيرنگهاى خود را به فريب معاويه افزوده بود البته بايد دانست چه زيركى و دهايى كه در برابر دين و شريعت آسمانى مى ايستد؟! فراخواند، و با او به رايزنى پرداخت و گفت :
    نظر تو در اين باره چيست ؟ حسين كوفه را مورد توجه قرار داده است ، و مسلم بن عقيل در كوفه براى او بيعت مى گيرد، از نعمان نيز خبرهايى دال بر ضعف و سخن سرد او به من رسيده است ... سپس نامه هاى امويان ساكن كوفه را بر او خوانده و رفت : به نظر او چه كسى را به ولايت كوفه برگمارم ؟(168).
    سرجون ، سر به زير افكنده ، در انديشه فرو رفت ، ره نظر مى رسيد وى خواهان آوردن نام كسى است كه يزيد قبلا از او اظهار كراهت كرده بود، و به تعبير مورخ : از عبيدالله بن زياد نفرت داشت و مى خواست او را از حكومت بصره معزول كند(169).
    لذا در صدد اقناع او بر آمد، و شيوه اى براى راضى ساختن او در پيش ‍ گرفت ، و به عنوان مقدمه ، به يزيد گفت : ببينم ! اگر معاويه زنده مى شد، نظر او را در اين باب به كار مى بستى ؟ گفت : آرى .. او نيز نامه اى بيرون آورد كه به امارت عبيدالله بر كوفه تصريح داشت و گفت : اين راءى و نظر معاويه است كه قبل از مرگ خود به نوشتن و ثبت آن پرداخته است (170).
    يزيد از اين پاسخ قانع گشت ، و حتى رضايت داد تا كوفه را نيز علاوه بر بصره تحت ولايت ابن زياد قرار دهد. و آورنده نامه عبدالله حضرمى را كه مسلم بن عمرو باهلى نام داشت خواند، همراه نامه ذيل او را به بصره فرستاد:
    اما بعد: شيعيان و هواداران من از كوفه مرا چنين آگاه ساخته اند: اين عقيل در كوفه گروههايى به دور خود گرد آورده است تا شق عصاى مسلمين رده ، وحدت آنان را از ميان ببرد. پس به مجرد خواندن نامه ام به سوى كوفه رفته در ميان كوفيان به جستجوى مسلم همچون جستن دانه اى گرانبها بپرداز تا بر او دستيابى سپس او را باز داشته ، يا بكش و يا او را از شهر بيرون كن والسلام (171).
    زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل عليه السلام   (نويسنده : محمد على حامدين)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •