قرآن در آيينه نهج البلاغه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
قرآن در آيينه نهج البلاغه
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 59
  1. #41
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    تلقين و تكرار؛ سلاح مهم شياطين
    يكى از راه كارهاى شياطين براى اغواى انسان ها اصرار و مقاومت آنان بر وسوسه آدميان و نفوذ در ذهن و عقل آنهاست . به همين دليل ، قرآن آنها را به لقب وسواس و خناس ياد مى كند و مردم را راهنمايى مى كند كه از شر شياطين انس و جن به خدا پناه ببرند؛ زيرا شياطين با خواندن دمادم و القاى تخيلات بر قلب انسان در صددند تا ذهن و عقل انسان ها را در سيطره خود قرار دهند و افكار او را در سراشيب سقوط و گمراهى جهت بخشند.
    شياطين و انسان هاى شيطان صفت خود مى دانند كه براى جاى دادن تخيلات شيطانى در اذهان مردم خداپرست بايد آن قدر بگويند و بنويسند و تكرار كنند تا اذهان را با تخيلات باطل خود مانوس نموده ، به تدريج در فكر و عقل آنها نفوذ كنند. خود آنان مى گويند آن قدر بايد گفت و نوشت و تكرار كرد تا مردم را دچار شك و ترديد نمود.
    آنان با الهام گرفتن از ابليس ، در درجه اول در صدد اغوا و منحرف كردن طبقه تحصيل كرده و در حال تحصيل اند؛ زيرا گمان مى كنند با فريب آنها، بهتر مى توانند عموم مردم را منحرف كنند. غافل از آن كه خداى متعال مشعل هاى فروزانى براى هدايت مسلمانان و شيعيان قرار داده و مردم مسلمان به لطف الهى و با الهام از علوم و معارف آنان به شگردهاى شيطانى دشمنان پى خواهند برد و روز به روز در پيروى از قرآن پايدارتر و استوارتر مى گردند.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #42
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    استناد به متشابهات ؛ شگردى ديگر در مقابله با قرآن
    پيش از اين به اين مطلب اشاره شد كه يكى از مقامات پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مقام تفسير و تبيين وحى الهى است ؛ چون قرآن داراى محكمات و متشابهات است و چنان كه قبلا بدان اشاره شده داراى ظاهر و باطن است كه دسترسى به عمق معارف آن جز براى پيامبر و ائمه معصومين و آشنايان به علوم الهى ميسر نيست و تفسير و تبيين آن جز از عهده دانش آموختگان مكتب اهل بيت بر نمى آيد.
    بنابراين طبق حكم عقل و روش عقلا مبنى بر لزوم رجوع عالم به جاهل ، براى فهم قرآن و معارف دين راهى جز رجوع به آورنده اين كتاب الهى و ائمه معصومين عليهم السلام و دانش آموختگان مكتب آنها نيست . لكن چنين نيست كه همه انسان ها از روش عقلايى تبعيت كنند و يا خود را پاى بند عقل و اصول منطقى فهم و تفهيم و تفهم بدانند. كسانى وجود دارند كه تنها در پى گمراه كردن مردمند و هدفشان جز ايجاد شبهه و فتنه در جامعه نيست . قرآن نيز اين معنا را پيش ‍ بينى كرده است : و هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاءويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون فى العلم يقولون امنا به كل من عند ربنا و ما يذكر الا اولوا الالباب .(54) اين آيه ، قرآن كريم را به دو بخش محكمات و متشابهات تقسيم كرده است و از محكمات به ((ام الكتاب )) ياد كرده است . بخشى از قرآن ، آيات محكمند كه نسبت به بخش دوم ، يعنى متشابهات ، جنبه مادر و ريشه و اصل دارند.
    محكمات قرآن عبارت از آياتى است كه معانى آنها روشن است و معارف آنها قابل ترديد نيست . اين آيات ، اصول و امهات معارف قرآن را تشكيل مى دهند. معيار و ملاك درستى و نادرستى ((معارف دينى )) محكمات و امّهات قرآن است . در مقابل ، آياتى هستند كه بدون كمك گرفتن از محكمات قابل فهم نيستند و چنان نيست كه همگان به عمق معناى آنها پى ببرند. از اين بخش از آيات قرآن به متشابهات تعبير مى شود.
    قرآن مردم را از تبعيت متشابهات بدون توجه به محكمات و تفسير و تبيين پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام منع كرده است . قرآن كريم تبعيت از متشابهات را نشانه انحراف دل مى داند و مى فرمايد كسانى كه متشابهات قرآن را ملاك فكر و فهم و اعتقادات خود قرار مى دهند در پى فتنه و تاويل و تحريف قرآن هستند. به بيان قرآن ، تاويل و تفسير آيات متشابه را جز خدا و راسخين در علم و ائمه معصومين عليهم السلام نمى دانند. راسخين در علم كسانى هستند كه با دل و جان بندگى خدا را پذيرفته اند و مى گويند ما به قرآن ايمان آورده ايم ؛ چه محكمات و چه متشابهاتش ، همه از سوى پروردگار است .
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #43
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    حكمت وجود متشابهات در قرآن
    در اين جا ممكن است اين سوال مطرح شود كه چرا قرآن به گونه اى نازل شده است كه همه آيات آن بيّن و محكم و بدون هيچ ابهام و اجمالى باشد، تا براى همه به طور يكسان قابل فهم و استفاده باشد؟
    براى پاسخ به اين سوال ابتدا به ذكر مقدمه اى كوتاه مى پردازيم : ذهن ما انسان هاى عادى تابع عوامل طبيعى است . انسان هاى عادى هنگامى كه از مادر متولد مى شوند از طريق حواس ابتدا با محسوسات آشنا مى شوند و در آغاز، فهم و ادراك آنها در محدوده محسوسات و ماديات شكل مى گيرد؛ لكن به تدريج قواى فكرى انسان رشد مى كند و كم كم قدرت تجريد پيدا مى كند و در نتيجه قدرت درك مطالب مافوق مادى براى او حاصل مى شود. هر قدر عقل انسان از رشد و قدرت تجريد بيشترى برخوردار شود و از فضاى ماده و ماديات فراتر رود به همان ميزان حقايق ماوراى طبيعى را بهتر درك مى كند و چون همه انسان ها از نظر رشد عقلى در سطح يكسانى نيستند از نظر ادراك امور نامحسوس نيز يكسان نمى باشند. كم نيستند انسان هايى كه ده ها سال از عمرشان مى گذرد، اما فهم و درك آنها در همان حد فهم و درك اطفال هفت ، هشت ساله باقى مانده است و بعد از گذشت عمرى ، هنوز ممكن است خدا و مجردات را زمانى و مكانى تصور كنند؛ زيرا فهم و استعداد آنها و قدرت تعقل و توانايى ذهنى آنان هم چنان در محدوده ماديات باقى مانده است ، در حالى كه اساس دين ، ايمان به غيب است ؛ يعنى ايمان به حقايق مجرد و غير مادى . قرآن مى فرمايد: ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب ؛(55) آن قرآن بى شك هدايت گر پرهيزكاران ؛ يعنى كسانى كه ايمان به غيب مى آورند، مى باشد.
    بنابراين اساس ايمان اين است كه انسان به حقايقى غير از محسوسات ايمان بياورد و به آنها اعتقاد داشته باشد. اما حقيقت و كنه آن حقايق چيست ، مطلبى است كه فهم آن جز با الهام هاى الهى كه بر دل انبيا و ائمه معصومين عليهم السلام وارد مى شود قابل درك نيست . ما انسان هاى متعارف براى درك شمه اى از امور و حقايق ماوراى طبيعى راهى جز تقويت قواى عقلانى خود و گذر تدريجى از محسوسات به مجردات و امور ماوراى طبيعت نداريم .
    از طرف ديگر، الفاظى كه در حوزه مجردات به كار مى رود، غالبا در ابتدا براى معانى محسوس وضع شده است ؛ يد الله فوق ايديهم ؛(56) دست خدا بالاى دستان آنهاست ، يا: و هو العلى العظيم ؛(57) خدا بالا و بزرگ است . واژه هاى فوق ، على ، عالى و علو، همه به معناى بالا است در مقابل سافل و پايين . بديهى است انسان در ابتدا از اين واژه ها معنايى فراتر از معناى حسى درك نمى كند؛ مثلا انسان سر خود را ملاك بالا بودن قرار مى دهد و هر چه از محاذات سر به طرف آسمان قرار گرفته باشد آن را ((بالا)) مى داند و براى معناى ((پايين )) پاى خويش را ملاك قرار مى دهد و آنچه از آن فروتر باشد پايين مى داند. به همين لحاظ است كه مى گويد آسمان بالا و زمين پايين است . لكن با ورود به زندگى اجتماعى ، به تدريج از اين معانى حسى ، پاى فراتر نهاده ، معناى غير حسى و انتزاعى آنها را درك مى كند؛ يعنى آن گاه كه گفته مى شود فلان شخص مقامش بالاست يا بالاتر رفته است ، ديگر انسان از اين واژه آن معناى حسى بالاتر از سر بودن را نمى فهمد و از پايين آمدن مقام ، آن معناى حسى برايش تداعى نمى شود.
    بديهى است در اين گونه كاربردها معنايى كه منظور مى شود از لوازم مادى و محسوس ، تجريد شده است . آن گاه كه گفته مى شود ((كسى كه همه هستى را با يك اراده مى آفريند مقامش بسيار عالى است )) آن علوى كه به پروردگار نسبت داده مى شود بى نهايت فراتر از آن علوى است كه به يك رئيس نسبت به زير دستانش اطلاق مى شود. و فاصله بين اين دو، فاصله بين صفر تا بى نهايت و فاصله بين حقيقت و مجاز است ؛ زيرا هر علو و مقام اعتبارى ، عاريتى و از بين رفتنى است ، به جز علو حقيقى كه شايسته خداوند جهان آفرين و از آن اوست . اوست كه امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون .(58) بنابراين وقتى قرآن مى گويد هو العلى العظيم ؛(59) نه علو خداوند علو مادى و محسوس است ، نه از عظيم و بزرگ بودنش معناى مادى و محسوس منظور است . اما اين كه حقيقت علو و بزرگى خدا چيست ، مساله اى كه عقل بشر بدان نمى رسد. البته در بسيارى از موارد لفظ ديگرى هم غير از الفاظى كه براى معانى محسوس به كار مى رود وجود ندارد و به ناچار همين الفاظ براى اشاره به معانى مجرد به كار مى رود؛ مثلا مى گويد خدا بالا و بزرگ است . بالا همان لفظى است كه براى بالايى سقف نسبت به كف به كار مى رود و بزرگ همان لفظى است كه درباره كوه دماوند به كار مى رود؛ لكن آن گاه كه اين الفاظ درباره خدا به كار مى رود از معانى محسوس ‍ خود تجريد مى شود؛ البته باز چنان نيست كه با تجريد نيز بتوان به حقيقت آن رسيد.
    گفته مى شود الفاظ و معانى اى كه نزديك شدن به حقيقت آنها از طريق مذكور صورت مى گيرد از يك نوع تشابه برخوردارند كه مى تواند باعث ابهام و مغالطه شود. آن كس كه هنوز نتوانسته معانى مذكور را از شوائب و لوازم حسى تجريد كند وقتى گفته مى شود خدا بالاست گمان مى كند خدا بالاى آسمان هاست ، در حالى كه خدا جسم نيست تا مكان براى او تصور شود: اينما تولوا فثم وجه الله .(60) اما او بيش از آن نمى فهمد. البته تكليفى هم بيش از آنچه مى فهمد ندارد؛ چون بيش از آن قدرت ندارد.
    آن كسى كه از اين مرحله گذشته و داراى قدرت فهم بيشترى شده است و معانى اعتبارى را نيز درك مى كند، وقتى گفته مى شود ان الله على عظيم ، فكر مى كند بالايى و علو خدا نيز مثل علو و بالا بودن مرتبه رئيس نسبت به زير دستان است ؛ اما اين معنا كجا و علو خدا كجا؟
    آن كسى كه عمر خويش را در راه تحصيل علم و دانش و حكمت و درك معانى مجرد سپرى كرده است معنايى بس ‍ فراتر از معانى مذكور، از علو و بالايى درك مى كند و مى گويد خدا نسبت به ماسواى خود علو وجود دارد.
    همه مخلوقات وجود دارند و خدا نيز وجود دارد، اما وجود خداى تبارك و تعالى از نظر علو مرتبه وجودى با موجودات ديگر قابل قياس نيست ، اما باز اين كه حقيقت آن علو و بالايى و بلندى مرتبه وجودى چيست ، مطلبى است كه هر كس به قدر فهمش مى تواند بدان نزديك شود. هر چند درك كنه آن براى كسى ميسر نمى شود. اكنون با توجه به توضيح مذكور مى گوييم ، وقتى خدا بخواهد براى ما انسان ها درباره امورى كه بالاتر از فهم عادى ماست سخن بگويد، بايد الفاظى به كار گيرد كه ما با تامل در آنها به قدر فهممان آن را درك كنيم ، هر چند ادراك كنه آن معانى بالاتر از فهم ماست . در چنين مواردى چاره اى جز به كارگيرى الفاظ متشابه نيست .
    بنابراين آياتى كه بيانگر امور ماوراى طبيعى و فراتر از فهم انسان هاى عادى است ، خواه ناخواه ، مرتبه اى از تشابه را خواهد داشت ، و بايد به كمك محكمات به حقيقت آنها راهنمايى و نزديك شد. مثلا آن گاه كه قرآن مى گويد هو العلى العظيم ،(61) و ما حقيقت و كنه علو مرتبه وجودى ، و حقيقت عظمت خدا را درك نمى كنيم و بايد آن را به وسيله محكمات قرآن ، مانند ليس كمثله شى ء،(62) تفسير كنيم تا دچار بدفهمى و تفسير نابجا نشويم . آيه اول مى گويد خدا بالا و بزرگ است و در آيه دوم مى گويد توجه داشته باشيد خدا مانند و مثل ندارد؛ يعنى هر نوع علو مرتبه و بزرگى براى خدا تصور كنيد علو و بزرگى خدا را درك نكرده ايد؛ زيرا خدا از آن بالاتر است .
    در باب صفات خدا نيز امر بدين منوال است . آن گاه كه گفته مى شود خدا عالم است ، خدا قدرت دارد، بديهى است حقيقت علم در مورد خداوند، فراتر و غير از آن معنايى است كه درباره انسان با ادراك صورت هاى ذهنى در ذهن حاصل مى شود. اما حقيقت علم يا قدرت خدا چيست ، و به طور كلى حقيقت اوصاف خدا چيست ، مطلبى است كه جز براى خدا كه ذاتش عين علم و عين حيات و قدرت است قابل فهم نيست .
    خداى متعال نيز براى راهنمايى بشر به خود و اوصاف خداوندى اش همين الفاظى كه بشر ابتدا از آن معانى محسوس ‍ را درك مى كند به كار گرفته است تا بشر از آن معارف بلند، هر چند به قدرى اندك ، بى بهره نماند.
    بنابراين وجود آيات متشابه در قرآن از حكمت هاى الهى است كه كاملا بسته مى شود. اما استفاده از متشابهات و تفسير و تبيين آنها چنان كه قبلا بدان اشاره شد مطلبى است كه بايد به كمك محكمات صورت گيرد؛ لكن چنان نيست كه همه افراد و كسانى كه در صدد فهم قرآن و معارف آن بر مى آيند مسير منطقى و عقلايى و طبيعى مذكور را براى فهم معارف الهى برگزينند. در آيه مورد بحث ، خداوند به وجود آيات متشابه و محكم در قرآن اشاره مى كند و مى فرمايد كسانى كه فى قلوبهم زيغ ؛(63) از نظر روحى داراى گرفتگى روحى و قلبى هستند و به كج فكرى و كج انديشى مبتلا شده اند و به تعبير ديگر فى قلوبهم مرض ؛(64) قلب و روح آنها بيمار است ، آيات متشابه را ملاك فكر و عمل خود قرار مى دهند، و بدون توجه به آيات محكم قرآن متشابهات را بر معانى محسوس حمل مى كنند و زمينه گمراهى خود و ديگران را فراهم مى كنند.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #44
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    ممزوج كردن حق و باطل ؛ سلاح ديگر منحرفان
    طبيعى است كسانى كه در جامعه اسلامى مى خواهند با دين و قرآن و معارف و ارزش هاى دينى مقابله كنند براى رسيدن به اهداف خود هرگز راه مقابله مستقيم را انتخاب نمى كنند؛ زيرا به خوبى مى دانند در آن صورت با مخالفت عمومى مردم مسلمان روبه رو خواهند شد و در همان نخستين گام شكست خواهند خورد. آنها با استفاده از نكات روان شناختى راه كارهاى مناسب را در راستاى اهداف شيطانى خود بر مى گزينند.
    يكى از راه كارهاى آنها ممزوج كردن حق و باطل است . آنها حق و باطل را در هم ممزوج مى كنند و آميزه اى از سخنان حق و باطل را با بيانى زيبا تبليغ مى كنند تا مخاطبان آنها كه احيانا آگاهى و كارشناسى لازم را در تشخيص سخن حق از باطل ندارند، مجموع سخن آنها را قبول كنند، تا در نتيجه آن مطلب باطلى كه با لعاب حق تزيين شده و در زير نقاب بيان ادبى زيبا پنهان است ، ناخودآگاه به فكر و ذهن شنونده القا شود.
    حضرت على عليه السلام مى فرمايد: فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين و لكن يوخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمز جان فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسنى (65) اگر سخن باطل از اختلاط با حق جدا شود، كسانى كه به دنبال حق بودند حق را مى شناختند و باطل بر آنها مخفى نمى شد و نيز اگر حق از امتزاج با باطل جدا مى شد زبان معاندين از تبليغ باطل قطع مى شد، ولى آنها حق و باطل را در هم مى آميزند و امر را مشتبه مى كنند. در اين فضا است كه شيطان ولايت و رهبرى خودش را بر منحرفان و دوستانش تحكيم مى بخشد و به وسيله آنها انسان ها را گمراه مى كند و انسان هايى كه با هدايت الهى به حق رهنمون مى شوند از تسلط شيطان و عوامل او نجات مى يابند.
    طبيعى است منحرفان و كسانى كه به تعبير قرآن قلب و روح آنها دچار تنگى است و در مقابل خدا حاضر به تسليم نيستند، آيات متشابه و آن دسته از رواياتى را كه از نظر سند مغشوش يا از نظر دلالت متشابه است ، سرلوحه كار و تبليغ خويش عليه اسلام قرار مى دهند و از شنيدن محكمات قرآن و سخن حق و معارف الهى كه از زبان اهل بيت و ائمه معصومين عليهم السلام با اسناد معتبر رسيده است ، گريزانند.
    اينان كه گاه خود را مسلمان مى دانند، دانسته يا ندانسته ، با معاندين اسلام هم صدا مى شوند؛ زيرا آنها نيز در پى آنند كه ضعف هايى به دروغ به اسلام نسبت دهند و با بزرگ كردن آنها از رغبت انسان هاى حق طلبى كه تا كنون مسلمان نشده اند، بكاهند. در اين نوشتار، روى سخن با ملحدان و دشمنان غير مسلمان نيست ؛ بلكه با كسانى است كه خود را مسلمان مى دانند.
    البته ممكن است آنان براى گوش فرا ندادن به سخن حق و سر باز زدن از تسليم در مقابل عقل و منطق ، توجيهاتى از قبيل آنچه در قسمت قرائت ها و برداشت هاى مختلف از دين بدان اشاره شد، براى خود دست و پا كنند و بدون توجه به پيامدهاى سخنان خود بر موضع خود اصرار ورزند. ما نيز در اين قسمت ، قضاوت درباره آن توجيهات و سرانجام تفكر مذكور را به عهده خود خوانندگان محترم مى گذاريم ؛ لكن از سر دلسوزى و خير خواهى آنان را به بازنگرى در عقايد و افكار و ايمانشان فرا مى خوانيم . هم چنان كه قرآن نيز از مومنين مى خواهد يكديگر را به تفكر و تعقل و صلاح و هدايت دعوت كنند و حق را به يكديگر يادآورى نمايند.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #45
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    قرائت هاى مختلف ؛ حربه اى براى مقابله با قرآن
    در قسمت هاى پيشين كتاب سخنانى به اختصار درباره عظمت و ويژگى هاى بزرگ ترين نعمت الهى بر بندگان ، يعنى قرآن كريم ، بيان شد. نيز گذشت كه خداى متعال ، قرآن كريم را به وسيله شريف ترين فرشتگان ، حضرت جبرئيل امين ، بر عزيزترين بندگان خود، حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل فرمود تا در اختيار انسان قرار گيرد و انسان با آشنا شدن و به كار بستن دستورات و رهنمودهاى اين كتاب آسمانى در زندگى فردى و اجتماعى ، سعادت دنيا و آخرت خويش را تاءمين كند.
    بخشى از بيانات حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه ، مبنى بر لزوم تمسك به قرآن با هدف رفع فتنه ها و گمراهى ها و درمان دردها و مشكلات فردى و اجتماعى ، مورد توجه قرار گرفت و نيز گفته شد تفسير و تبيين قرآن به معناى تبيين احكام و تفصيل جزئيات مسائل و وظايف دينى ، تنها در صلاحيت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام است . اين مطلب نيز توضيح داده شد كه تفسير قرآن در خارج از حوزه احكام و وظايف دينى و تبيين معارف آن براى ديگران نيز تنها در صلاحيت متخصصان و عالمان دين و آشنايان به علوم قرآن و اهل بيت است گفتيم تنها، دانشمندانى كه عمر خويش را در فهم معارف دين و علوم اهل بيت مصروف كرده اند، قادرند متشابهات و محكمات قرآن را از يكديگر باز شناسند و به كمك محكمات و روايات اهل بيت عليهم السلام متشابهات قرآن را نيز تفسير و معارف قرآن را براى مردم بيان كنند تا مردم بتوانند آن را مبناى حركت فكرى و الگوى عملى و تكاملى فردى و اجتماعى خود قرار دهند و اين دعوت خداوند را كه : يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم ،(66) لبيك گويند و زمينه رستگارى خود را فراهم سازند.
    در مقابل اشاره كرديم كسانى از ديرباز با الهامات و وساوس شيطانى در صدد برآمده اند تا مردم را از قرآن جدا كنند. اينان براى رسيدن به اهداف شيطانى خود در تلاشند تا با تخيل آفرينى چنين وانمود كنند كه قرآن قابل فهم نيست و در نتيجه نبايد انتظار داشت كه قرآن ما را در زندگى هدايت و راهنمايى كند، و گفتيم اين شبهه شيطانى كه در طول تاريخ به اشكال مختلفى وجود داشته است ، امروزه به شكل تكامل يافته اش به اوج خود رسيده و به صورت هاى جديدى مطرح مى شود؛ تا بدان جا كه گاه امروزه مخالفان قرآن و فرهنگ دينى تخيلات خود را به شكل اين تئورى كه ((زبان دين زبان مخصوصى است )) بيان مى كنند، تا كسانى كه از علوم و معارف دينى آگاهى كافى ندارند فريب دهند. هنگامى كه از اينان سوال مى شود منظورشان از اين كه ((زبان دين زبان مخصوصى است )) چيست ، آنان در پاسخ ، ((خاص بودن زبان دين )) را چنين بيان مى كنند كه آموزه هاى دينى و قرآن ، الفاظ و قالب هايى است كه محتواى آنها را برداشت ها و ذهنيت هاى خود انسان ها تشكيل مى دهد. البته اين نظريه خود را به گونه اى بيان مى كنند كه شما به آسانى به هدف و مقصود آنها پى نبريد؛ زيرا در آن صورت به بى اساس بودن سخن آنها پى خواهيد برد.
    به نظر مى رسد تفكر مذكور كه گاه با نام ((صراطهاى مستقيم )) و گاه با تعبير ((برداشت ها، قرائت ها يا تفسيرهاى مختلف از دين )) و گاه در قالب تئورى هاى ((زبان دين )) و يا ((دين اقلى و اكثرى )) بيان مى شود هدفى جز مقابله با اعتقادات دينى و تفكر توحيدى نداشته باشد. بر آگاهان پوشيده نيست كه متدينان و به خصوص انديشمندان تيزهوش مسلمان ، زيرك تر از آنند كه به دور بودن سخنان آنان از عقل و منطق پى نبرند يا از اهداف پنهان القا كنندگان اين شبهات بى اساس غافل بمانند.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #46
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    انگيزه و هدف مخالفان فرهنگ دينى از نظر قرآن
    با توجه به مطالب پيش گفته اين سوال مطرح مى شود كه انگيزه و هدف مخالفان از اين شيطنت ها در مقابله با قرآن و فرهنگ دينى مردم چيست ؟ براى پاسخ ، ابتدا نظر قرآن را بررسى مى كنيم و سپس به توضيح سخن حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه در اين باره مى پردازيم .
    از قرآن چنين استفاده مى شود كه از همان آغاز نزول ، شيطان در صدد برآمد و تمام سعى خويش را به كار گرفت تا با استفاده از نقاط ضعف شياطين انس و انسان هاى دنيا پرست ، مردم را از قرآن جدا كند. از شيطان نيز جز اين انتظار نمى رفت ؛ زيرا قسم ياد كرده بود كه فبعزتك لا غوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين ؛(67) به عزتت سوگند، كه همه آدمى زادگان را گمراه مى كنم ، مگر بندگان مخلص تو كه از فريب دادن آنها مايوس هستم . شيطان براى عملى كردن نقشه خود مبنى بر گمراه كردن مردم و محروم كردن آنها از معارف قرآن ، آيات متشابه قرآن كريم را دست آويز قرار داد. دنياپرستان و اولياى خود را به تبعيت از متشابهات قرآن ، بدون توجه به محكمات ، تشويق و ترغيب مى نمود تا از طريق آنان سايرين را نيز به ترديد و گمراهى بكشاند. خداى متعال بعد از تقسيم آيات قرآن به محكمات و متشابهات مى فرمايد: فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاويله (68) كسانى كه سر تا پاى وجودشان انحراف و پليدى و خود پرستى است و قلبشان بيمار است و تحت تاثير القائات شيطان قرار گرفته اند، محكمات قرآن و عقايد بديهى و روشن دين را رها مى كنند و با استناد به ظاهر آيات متشابه در تلاشند تا با بيان و تفسيرهاى نابجا و تحريف در معارف قرآن مردم را گمراه كنند. اين چنين انسان هايى دست پروردگان شيطانند، كه او را در تحقق بخشيدن به هدفش يارى مى دهند. قرآن اين انسان ها را با عناوينى از قبيل ((فى قلوبهم زيغ )) يا ((فى قلوبهم مرض )) ياد مى كند و مردم را از پيروى آنان بر حذر مى دارد.
    آنچه در اين جا مورد تحقيق و بررسى قرار مى گيرد، تبيين انگيزه چنين انسان هايى در مخالفت با فرهنگ دينى ، از نظر قرآن است . قرآن كريم مى فرمايد كسانى با انگيزه ((ابتغاء الفتنه ))، متشابهات قرآن را ملاك فكر و عمل خود قرار مى دهند و با دست آويز قرار دادن متشابهات يا با تاويل و تفسيرهاى نادرست از آيات ، ظاهر قرآن را رها كرده ، فتنه جويى مى كنند.
    سوالى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه فتنه چيست ؟ و فتنه جويى كدام است ؟ متخصصان علم لغت ، به خصوص آنهايى كه سعى دارند لغت را به معناى اصلى خود برگردانند و با توجه به معناى اصلى لغت واژه ها را معنا كنند، گفته اند فتنه در اصل به معناى داغ كردن شى ء بر روى آتش است . آن گاه كه شى ء بر روى آتش قرار مى گيرد تا داغ يا سوزانده يا ذوب شود، عرب از اين معنا به ((فتنه ))؛ يعنى آن شى ء را داغ كرد، تعبير مى كند. در قرآن نيز ماده ((فتنه )) به همين معناى لغوى به كار رفته است ؛ آن جا كه مى فرمايد: يوم هم على النار يفتنون ؛(69) يعنى روزى كه آنها با آتش سوزانده مى شوند.
    بنابراين ، اصل معناى لغوى ((فتنه )) سوزاندن و ذوب كردن است ؛ لكن چنان كه لغت شناسان مى گويند گاه با توجه به لوازم يك معناى لغوى ، آن معنا به لوازم يا ملزومات آن نيز سرايت مى كند و با اشراب لازمه معنا و استعمال آن لغت در لازمه معنا، كم كم آن لازم به صورت معناى دوم و سوم براى لغت در مى آيد. لغت و واژه ((فتنه )) نيز بدين صورت است ؛ زيرا چنان كه گفته شد ((فتنه )) در اصل به معناى داغ شدن است ، لكن ((داغ شدن )) يك لازمه اى دارد و آن اين كه اگر اين داغ شدن و در آتش قرار گرفتن در مورد انسان اتفاق بيفتد - نظير آيه يوم هم على النار يفتنون (70) - انسان حالت اضطراب پيدا مى كند. اضطراب نيز گاه ظاهرى و بدنى است ؛ مثل آن كه مربوط به داغ شدن و سوختن جسمانى است و گاه ناشى از امور باطنى و روحى است . پس اضطراب در واقع از لوازم ((فتنه )) و داغ شدن است ؛ سپس از باب گسترش در معناى لفظ، به چيزهايى كه باعث اضطراب هاى معنوى و باطنى مى گردد نيز ((فتنه )) اطلاق مى شود. از آن جا كه يك قسم از اضطراب هاى روحى و روانى ، اضطراب و نگرانى و ترديدى است كه در زمينه اعتقادات پيش مى آيد؛ به آنچه چنين اضطراب هايى را باعث شود نيز ((فتنه )) گفته اند.
    آن جا كه گفته مى شود ((فتنه در دين ))؛ به اين لحاظ است كه كسانى در صدد بر مى آيند تا با القائات موهوم و باطل ، متدينان را در اعتقادات و ايمانشان دچار تزلزل و اضطراب كنند و آنها را از دين حق و اعتقادات دينى برگردانند.
    به امتحان نيز ((فتنه )) گفته اند؛ زيرا موجب اضطراب و نگرانى است . چون انسان در هنگام امتحان ، مضطرب و نگران نتيجه است ، آرامش روحى و سكونت قلب ندارد. واژه ((فتنه )) در قرآن نيز آيات متعددى به همين معناى اضطراب ناشى از امتحان آمده است . قرآن مى فرمايد: انما اموالكم و اولادكم فتنه ؛(71) اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش شمايند. يا مى فرمايد: و نبلوكم بالشر و الخير فتنه ؛(72) ما شما را به وسيله خير و شر و نعمت و نقمت مى آزماييم . گاه نيز به خود عذاب و ناراحتى ((فتنه )) اطلاق شده است .
    بديهى است در آيه مورد بحث هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه فتنه به معناى فتنه در دين مراد است ؛ زيرا تبعيت از متشابهات با امتحان و آزمون تناسبى ندارد و كسانى كه از متشابهات تبعيت مى كنند در صدد شكنجه و عذاب كردن ديگران نيستند. نيز به معناى داغ كردن و سوزاندن نيست ؛ بلكه فتنه جويى آنها بدين علت است كه در صددند تا با دست آويز قرار دادن آيات متشابه ، در افكار و عقايد دينى مردم تزلزل و اضطراب ايجاد كنند و آنها را گم راه نمايند.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #47
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    موضع قرآن در مقابله با فتنه در دين
    ((فتنه در دين )) به معنايى كه توضيح داده شد، مقابله پنهان و از نوع فريب و حيله محسوب مى شود. اين كار، با پوشش ايمان ظاهرى ، به منظور از بين بردن اصل دين صورت مى گيرد. چنين فتنه گرانى با استفاده از چهره نفاق ، انديشه هاى شيطانى خود را چنان پنهان نگه مى دارند كه تشخيص انگيزه هاى ضد دينى آنها براى عموم مردم كار آسانى نيست . به همين سبب نيز قرآن آن را بزرگ ترين گناه شمرده است و مردم را به اين بزرگ ترين خطر دنيا و آخرت توجه داده و از آنها خواسته تا به مقابله با آن برخيزند و از هستى مادى و معنوى خويش دفاع كنند.
    دشمنان براى مقابله با اسلام و مسلمانان معمولا از دو شيوه عمده استفاده مى كنند. در اين جا ضمن توضيح راه كارهاى دشمنان قرآن و فرهنگ دينى از موضع قرآن در مقابله با توطئه هاى دشمنان آگاه خواهيم شد.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #48
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    1- فتنه نظامى
    يكى از شيوه هاى معمول دشمنان براى مقابله با اسلام و مسلمانان ، مبارزه فيزيكى و جنگ علنى است كه سعى مى كنند با حمله نظامى به كشورها و مردم مسلمان و كشتن و قتل و غارت آنان به اهداف خود نايل آيند. در اين صورت هر چند ممكن است تعدادى از مسلمانان را شهيد كنند و موجب ضرر و زيان هايى براى كشور اسلام شوند؛ لكن هرگز به اهداف خود نمى رسند و نه تنها مسلمانان از كشته شدن در راه دين زيان نمى بينند، بلكه در دين و اعتقاد خود پابرجاتر و راسخ ‌تر مى گردند. در فرهنگ دينى هدف از زندگى اين دنيا تكامل انسان و رسيدن به مقام قرب الهى در سايه اعتقادات بر حق دينى و عبادت و بندگى است كه اوج آن به شكل شهادت در راه خدا تجلى مى كند.
    در مقابل اين استراتژى دشمنان ، موضع قرآن نيز اين است كه : قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله ؛(73) با دشمنان اسلام بجنگيد تا ريشه فتنه نابود شود و دين حق حاكم گردد. در اين مقاتله ، شعار مسلمانان نيز اين است كه : هل تربصون بنا الا احدى الحسنيين و نحن نتربص بكم ان يصيبكم الله بعذاب من عنده او بايدينا فتربصوا انا معكم متربصون (74) آيا براى ما جز يكى از دو نيكى (پيروزى يا شهادت ) را انتظار مى بريد؟ پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم .
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #49
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    2- فتنه فرهنگى
    دومين شيوه عمده دشمنان براى مقابله با اسلام و مسلمانان ، كارهاى فرهنگى است كه يكى از مهم ترين آنها القاى شبهات است كه به منظور گمراه كردن مردم مسلمان صورت مى گيرد. بديهى است راه كارها و ابزار و آلاتى كه در اين نوع مبارزه به كار گرفته مى شود و نيز روش ها و پيامدهاى آن با حمله نظامى به كلى متفاوت است . اگر در حمله نظامى ، دشمن با پيشرفته ترين سلاح ها براى كشتن و قتل و غارت و از بين بردن جسم مسلمانان به ميدان مى آيد، در نوع دوم با سلاح قلم و بيان بر آن است تا فكر و انديشه آنان را گمراه و فاسد سازد. اگر در حمله نظامى دشمن با قساوت هر چه تمام تر با سربازان مسلمان روبه رو مى شد، در تهاجم فرهنگى با روى خوش و از در دلسوزى وارد مى شود. اگر در حمله نظامى ، مسلمانان به روشنى دشمن را مى شناختند در تهاجم فرهنگى دشمن شناسى كار آسانى نيست . اگر در حمله نظامى دشمن با تعبيه ميدان هاى مين و استفاده از جنگ افزارهاى پيشرفته در صدد نابود كردن اجسام خاكى بود، در تهاجم فرهنگى در پى آن است كه با گستراندن دام هاى شيطانى و طرح شبهات بى اساس ، روح ها و انديشه ها را تصاحب كند و با تهى كردن انسان ها از درون ، آنها را در جهت منافع خود سوق دهد.
    اگر در تهاجم نظامى دشمن قدرت داشت تنها عده اى از رزمندگان مسلمان را از دنياى پست مادى خارج كند، در تهاجم فرهنگى شياطين در كمين نشسته اند تا با به دام انداختن جوان هاى معصوم ، اين سرمايه هاى عظيم ملت مسلمان كه از علوم و معارف دينى آگاهى كافى ندارند، باعث انحراف و سقوط آنها در ورطه بى دينى شوند. هر چند دشمنان از اين شيوه دين ستيزى نيز طرفى نخواهند بست و ملت مسلمان و به خصوص جوانان تحصيل كرده مسلمان كه از مبارزه و تهاجم نظامى با سرافرازى و پيروزمندانه بيرون آمدند، هوشمندتر از آنند كه از جابه جايى دشمن از جبهه نظامى به جبهه مبارزه فرهنگى غافل شوند؛ لكن قرآن كريم به خاطر عظمت خطر و غير قابل جبران بودن پيامدهاو عواقب ناشى از شكست مسلمانان در جبهه تهاجم فرهنگى آن را مورد توجه قرار داده و ضمن هشدار به مسلمانان در اين باره ، از آنان خواسته است با تمام قوا در مقابل دشمنان خدا و دين ايستادگى كنند.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #50
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : قرآن در آيينه نهج البلاغه




    هشدار قرآن نسبت به فتنه فرهنگى
    از آن جا كه خطر و پيامدهاى شكست در هجمه فرهنگى بر خلاف هجمه نظامى متوجه حوزه فكر و اعتقادات دينى مردم است و در صورت غفلت ، انسانيت و سعادت دنيا و آخرت مسلمانان در خطر مى افتد، قرآن نيز با حساسيت فوق العاده آن را مورد توجه قرار داده ، بدان هشدار مى دهد. بر آگاهان و هوشمندان مسلمان پوشيده نيست كه آثار و پيامدهاى شكست در جبهه نبرد ظاهرى و فتنه نظامى در مقايسه با پيامدها و عواقب غفلت از تهاجم فرهنگى بسيار اندك است ؛ زيرا در تهاجم نظامى حيات چند روزه مسلمانان در معرض خطر قرار مى گيرد، اما در تهاجم و فتنه فرهنگى ، عقايد و دين و سعادت دنيا و آخرت مسلمانان در معرض خطر جدى است .
    بدين جهت قرآن نيز خطر فتنه در دين و تهاجم فرهنگى را بزرگ تر از تهاجم نظامى دانسته ، مسلمانان را از غفلت از آن برحذر داشته است و اهميت و خطر جنگ و فتنه نظامى را در مقابل آن كمتر دانسته است .
    قرآن كريم مى فرمايد: و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم و الفتنه اشد من القتل (75) و آنها را (بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند) هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد و از آن جا كه شما را بيرون كردند (مكه ) بيرون كنيد و فتنه (بت پرستى ) از كشتار مردم بدتر است . البته توجه داريم كه مخالفان قرآن و فرهنگ دينى در صدر اسلام و زمان نزول آيات قرآن ، اغلب با تهاجمات نظامى و برخوردهاى فيزيكى در ميدان هاى نبرد در پى آن بودند تا اسلام و مسلمين را نابود كنند؛ اما با اين همه ، حساسيت قرآن نسبت به خطر فتنه دينى و فرهنگى ، بيشتر از خطر تهاجم نظامى است . قرآن مى فرمايد: والفتنه اكبر من القتل (76) انديشه شرك از تهاجم نظامى و كشتن خطرناك تر و گناه آن از قتل و كشتن مسلمانان بزرگ تر است كه دليل خطرناك تر بودن فتنه فرهنگى پيش از اين توضيح داده شد.
    قرآن در آيينه نهج البلاغه
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آيينه ي اسكندر . . .
    توسط آسیه سادات در انجمن مناطق ديدني و اماکن سياحتي ...
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-12-1389, 20:28
  2. @# دستيار عزراييل #@
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن مقالات قرآني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 16-04-1389, 10:09
  3. تصاویری زیبا از ييلاق شكردشت تالش
    توسط نرگس منتظر در انجمن طبيعت زيباي ايران زمين (تصاوير)
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: 21-03-1389, 14:04
  4. مباني تعيين اجرت المثل از ديدگاه قانوني و فني
    توسط درگاه محبوب در انجمن مباحث حقوقي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 20-02-1389, 22:36
  5. تعيين سبب مسئول و نحوه تقسيم مسئوليت در اجتماع اسباب
    توسط درگاه محبوب در انجمن پايان نامه ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 26-12-1388, 20:56

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •