سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 39101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 149

موضوع: حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۩~*~ ۩ حديث عاشقي ‍۩~*~ ۩ سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس۩~*~ ۩


    گفتم به کجا، گفت صدایم کردند


    خوش آن سری که در آن بود هوای حسین

    خوش آندمی که در آن بود ولای حسین

    خوش آن تنی که بکوی حسین سپارد جان

    خوش آن بدن که شود خاک پای حسین



    من که مهمان حسینم در جنان جانباز دینم

    من شهید یکه تاز عرصه این سرزمینم

    جان خود کردم فدای مکتب اسلام و قرآن

    پاسدارم من دلیر کشور ایران زمینم

    ما ز کوی حق سفر تا کربلا خواهیم کرد

    جان خود را در ره جانان فدا خواهیم کرد

    عهد و پیمانی که ما بستیم با خون حسین

    اندرین وادی به عهد خود وفا خواهیم کرد




    رسد ز خاک هر شهید به گوش ما این پیام

    بهر رهائی از ستم ز جا ،کن قیام

    بسوز عاشقانه بر وجود شمع امام

    کشته ی با شرف به از زندگی ظلام

    ای گل زیبای عمرم زود پرپر گشته ای

    شاد و خندان رفته و گلگون کفن برگشته ای

    همنشین و همره شهزاده اکبر گشته ای

    افتخار خاندان و باب و مادر گشته ای

    در سنگر حق شیر شکاران همه رفتند

    مستانه پی پیر جماران همه رفتند
    غمنامه بود ناله جانسوز شهیدان
    ما با که نشستیم که یاران همه رفتند
    گفتم به کجا، گفت صدایم کردند
    گل بودم و از شاخه جدایم کردند
    گفتم که فرشته ها چه کردندت؟گفت:
    روزی خور سفره ی خدایم کردند


    شهیدان شاهدان روزگارند

    برای دین و کشور افتخارند

    زآن قطره ی خون کز گلوی تو چکید

    سر تا سر این دیار،آلاله دمید

    بر لوح مزار عاشقان نقش زدند

    من مات من العشق فقد مات شهید


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  2. Top | #122

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : ۩~*~ ۩ حديث عاشقي ‍۩~*~ ۩ سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس۩~*~ ۩



    بگو دشمن ببيند نور چشم مادر آوردند
    بگو خاكسترش را سرمه ي چشم تر آوردند

    بگو كه باغ ما زيبايي و فرش فزون تر شد
    صنوبرها به دوش خويش سروي ديگر آوردند

    گل من قد و بالايش بلند و ناز و رعنا بود
    ولي امروز آ«گل ررا خدايا پرپر آوردند

    به هر گل مي رسم اينجا فقط مي بويمش آخر
    كه نامي؟نه پلاكي؟ نه شهيدي بي سرآوردند

    ببين يك كاغذ افتاده كنار پيكري بي نام
    گمانم بين دفترهاش يا از سنگر آوردند

    نوشته: مادرم اين جا به عشق رمز يا زهرا
    همه امشب پلاك خود زگردن ها در آوردند

    رويا باقري


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  3. تشكرها 4


  4. Top | #123

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۩~*~ ۩ حديث عاشقي ‍۩~*~ ۩ سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس۩~*~ ۩




    مرا مرده مپندارید گشتم زنده جاوید
    لقاء الله گشتم نیست بیمی در کنار من
    ایا ای مادر پاکم شدم من افتخار تو
    مدال حق بزن بر سینه و شو افتخار من



    امضاء


  5. Top | #124

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll پاسخ : ۩~*~ ۩ حديث عاشقي ‍۩~*~ ۩ سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس۩~*~ ۩



    اتل متل انقلاب


    اتل متل انقلاب
    یه قصه خوب و ناب
    یه مرد آسمونی
    با لشگر ایرونی
    رفتن به جنگ دیوا
    با پیرا و جوونا
    شاخ دیو و شكستن
    دست و پاهاشو بستن
    بچه دیو فرار كرد
    دیو بزرگ و خار كرد
    اون مرد آسمونی
    اون سردار ایرونی
    بودش امام خمینی
    یه سید حسینی
    كه ماها رو رها كرد
    از نكبت و غم و درد
    تو یک فضای آزاد
    راه و به ما نشون داد
    مكتبی نو راه انداخت
    مدرسه عشقی ساخت
    مكتب عشق و صفا
    بسیج مستضعفا
    تو این تب و تاب بودیم
    تو فكرای ناب بودیم
    تو فكر یک حكومت
    برای دین و امت
    برای دولت یار
    رهایی از انتظار
    اما یه عده شرور
    رفتن تو كار ترور

    یه عده تو كردستان
    جنوب و غرب و بستان
    تو این طوفان و دریا
    رفتن تو خواب و رویا
    خواستن كه ناخدا شن
    از انقلاب جدا شن
    خواستن امام تنها شه
    بسوزه این اندیشه
    این آدمای مریض
    این دشمنای ناچیز
    اینو نمی فهمیدن
    كه با كی درافتادن
    با جانشین آقا
    یار امین آقا
    خود آقا یارش بود
    خدانگهدارش بود
    یه عده هم تو نفاق
    با شور و با اشتیاق
    تیشه زدن به ریشه
    به شاخه اندیشه
    خیال كردن زرنگن
    اگه با دین بجنگن
    این انقلاب و ریشه
    این نهضت و اندیشه
    خار شد تو چشم كفار
    تو چشمای استكبار
    یهو دشمن نامرد
    از چند طرف حمله كرد
    یه دنیا پول و لشگر
    تو جنگ با ما یه كشور
    یاور صدام شدن
    خائن و بد نام شدن
    یكی با توپ و تانكش
    یكی با پول بانكش
    یكی با سور و ساتش
    با پول نفت و گازش
    هر كی با هر چی كه داشت
    یه مین تو راه ما كاشت
    اما امام آگاه
    ترسی به دل نداد راه
    حتی به ماها فرمود
    سنگ یه دیوونه بود
    سنگ یه مرد نادون
    قصه دزد و كاهدون
    امام خوب و برنا
    اون پیر مرد دانا
    با شور و عشق و امداد
    به ما حكم جهاد داد
    ما از پا ننشستیم
    تا دست كفر و بستیم
    این انقلاب دیروز
    یه بار دیگه شد پیروز
    تا درس بندگی شه
    شعار زندگی شه
    اما توی هشت سال جنگ
    یه عده مایه ی ننگ
    كه بی عار و نامردن
    خون به دل ما كردن
    این مردم بد نهاد
    به جای جنگ و جهاد
    رفتن به پشت جبهه
    تو كار شک و شبهه
    شایعه سازی كردن
    دشمن و راضی كردن
    تو جبهه سدی ساختن
    چوب لای چرخ انداختن
    جنگ و جهاد تمام شد
    خون به دل امام شد
    از حرف خود عدول كرد
    قطعنامه رو قبول كرد
    با شور و عشق و فریاد
    امام به ما پیام داد
    جوو نهای با ایمان
    افتخارای ایران
    این جنگ كفر و دینه
    دشمن توی كمینه
    ادامه داره جهاد
    با خودكار و با مداد
    دشمن ما همیشه
    میجنگه با اندیشه
    با روح و قلبی آرام
    تموم شد عمر امام
    تو خرداد شصت و هشت
    امام از پیش ما رفت
    اما خدای كریم
    نذاشت كه بی امام شیم
    سید علی امام شد
    غصه ها مون تمام شد
    چشم و چراغ مهدی
    گلی زباغ مهدی


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. تشكرها 3


  7. Top | #125

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    هرچه گفتم صبرکن نشنید و رفت


    برخیال خام من خندید و رفت

    پنجه زد بر روی وجدانش زمان


    یک سخن از مثنوی پرسید و رفت

    شعله می زد در درونش آفتاب


    در پی ایثار دل رقصید و رفت

    من اسیر وسوسه او پرخروش


    روی شهر غم زده بوسید و رفت

    رمز شیدایی بلند آوازه شد


    در دلش بوی خدا پیچید و رفت

    چشم می گون شبش پرخاطره


    خفتگان را دانه می پاشید و رفت

    وصله کرد خود را به سقف آسمان


    یک سبد شبنم زخون برچید و رفت

    در سپیده دم به هنگام اذان


    صوت لبیک خدا بشنید و رفت


    بخش فرهنگ پایداری تبیان

    منبع :ماهنامه امتداد








    امضاء

  8. تشكرها 3


  9. Top | #126

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پلاک گم شده




    پلاک گم شده

    پشت سرت آب می ریزم

    کلمات پس و پیش شده ،به دنبال تو را
    از میان کوچه بر می دارم
    و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
    گرم تر از جنوب به راه می افتی و
    برای من دست تکان می دهی
    آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟!
    هنوز هم به دنبال روزهایی می گردم که نمی دانم کجایند، به دنبال شقایق ها در صفحه ی تاریک امروز.

    و می دانم هنوز قلم به یاد تو می نویسد و با خط خوشش نام تو را می سراید.
    ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟
    ای خاک تو سرمه کدام چشمها شدی،یا چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟
    ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم ،به دستان فراموش شده ی پدرم .
    ای خاک فراموش نکن سینه ی چاک چاک شده ی تو، جواب انتظار شبانه ی مادرم است.
    فراموش نکن تو فراموش ناشدنی ترین واژه را در خود جای دادی .

    تنظیم : رها آرامی - فرهنگ پایداری تبیان



    امضاء

  10. تشكرها 3


  11. Top | #127

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    دلم عجيب گرفته است

    به من بگو تب و تاب حضور ياران را
    و روزهاي نفس سوز دشت مهران را

    به من بگو که چگونه زخويش کوچيدند
    که ميزبان شود اين خاک تيره، باران را

    به من بگو که چگونه چو شعله رقصيدند
    که پر شکوفه ببينيم شاخساران را

    دلم عجيب گرفته است، آسمان ابري‌ست
    چگونه مي‌بري از ياد من سواران را ؟!

    دوباره مي‌وزد اين باد، باد سرگردان
    و مي‌رساند از آن دور بوي ياران را

    دوباره باغ، نشاطي غريب مي‌گيرد
    که عاشقانه شود ميزبان، بهاران را

    زينب جوادي‌راد


    امضاء

  12. تشكرها 3


  13. Top | #128

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    بسم الله الرحمن الرحیم


    دید در معرض تهدید دل و دینش را

    رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را


    رفت و حتّی کسی از جبهه نیاورد به شهر

    چفیه و قمقمه اش... کوله و پوتینش را


    رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد

    مشت خاکستری از حادثه ی مینش را


    استخوانهای نحیفی که گواهی می داد

    سن و سال کم از بیست به پایینش را


    ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید

    زیر تابوت سبک یا غم سنگینش را؟


    بود ناچیزتر از آن که فقط جمجمه ای

    کند آرام دل مادر غمگینش را...



    باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود

    تلخی غربت اگر چهره ی شیرینش را


    شب آخر پس از اتمام مناجات انگار

    گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را

    ***

    ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز!

    قصه یوسف و پیراهن خونینش را


    کفن پاک تو سجاده، پلاکت تسبیح...

    ابتدا بوسه صواب است کدامینش را؟


    حمیدرضا حامدی





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  14. تشكر

    مدير اجرايي (02-07-1391)

  15. Top | #129

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    بسم الله الرحمن الرحیم


    هنوز ماتم زن های خون جگر شده را

    هنوز داغ پدرهای بی پسر شده را


    کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد

    ز یاد، خاطره ی باغ شعله ور شده را


    کسی نبرده ز خاطر ، نه صبح رفتن را

    نه عصرهای به دلواپسی به سر شده را


    نه آهِ مانده بر آیینه های کهنه ی شهر

    نه داغ های هر آیینه تازه تر شده را


    جنازه ها که می آمد هنوز یادم هست

    جنازه های جوان ، کوچه های تر شده را...


    نه ، این درخت پر از زخم ، خم نخواهد شد

    خبر برید دو سه شاخه تبر شده را


    محمّد مهدی سیّار





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  16. تشكر

    مدير اجرايي (02-07-1391)

  17. Top | #130

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    بسم الله الرحمن الرحیم


    خیابان، دوربین و آب و قرآن، ... اولین برداشت

    کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت


    تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند

    تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت


    بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون

    وطن یا دین؟ برای هردو باید تیغ کین برداشت


    در این‌جا ـ صحنه‌ی دوم ـ غبار و خون و باروت است

    کلاش کهنه را بازی‌گر ما با یقین برداشت


    دل‌اش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست

    قدم‌های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت


    ـ شروع جلوه‌ی ویژه‌ ـ شب و مین، کاوش و ... می‌ریخت

    اناری دانه‌دانه خون خود را روی این برداشت


    اناری دانه‌دانه بسته شد، مردی کبوتر شد


    ولی در پشت‌جبهه مادری تا خورد، چین برداشت


    ... و روی شانه‌ی مردم، سبک‌تر می‌وزید از باد

    مکعب، خالی‌خالی، خیابان، واپسین برداشت!


    رضا علی‌اکبری



    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  18. تشكر

    مدير اجرايي (02-07-1391)

صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 39101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی