سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 14 از 15 نخستنخست ... 4101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 149

موضوع: حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*

  1. Top | #131

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,670
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,697 در 52,464
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    شهدا شرمنده ایم

    تا نفس می زنیم همه، تا دمی که ما زنده ایم
    یادمون نره از روی شهدا شرمنده ایم

    توی قصه ی عاشقی همیشه بازنده ایم
    فراموش نکنیم که از شهدا شرمنده ایم

    دلامون شده خالی از غم عاشقی و جنون
    توی شهر ما این روزا فراموش شده یادتون

    یاد صیاد و کاظمی، یاد همت و باکری
    یاد اون مردا بخیر، یاد چمران و باقری

    روز دوشمن شب میشه تا به خط می زنید همه
    به ندای خمینی و با نوای فاطمه

    وصیت کردین شما به اطاعت از ولی
    ایشاا.. ما هم بشیم فدای سید علی

    روی لبهای خشکتون السلام و علی الحسین
    علی اکبر شدید برای پیر خمین

    دانلود این نوا





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  2. Top | #132

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شهیدان راه عشق

    ای جمال عشق و هستی حسن تابان شما
    قبله آزادگی گلگشت بستان شما

    با هزاران آفتاب آمد سپهر زندگی
    آسمان تا آسمان قندیل ایوان شما

    همنوای گردش گردون آوای ملک
    نغمه‌های عرشی مرغ غزلخوان شما

    خنده‌ای جانبخش و شیرین است از مشکوی مهر
    برق شکرخند مروارید دندان شما

    دل به سینه چون کبوتر می‌تپید و می‌تپید
    چون کبوتر می‌تپید از بیم دستان شما

    تا چه‌ها در کار ایمان کرد خواهدان ای دریغ
    ای دریغا عشوه‌ی پیدا و پنهان شما

    جلوه‌ی جان است یا افسانه خرم بهشت
    یا شکرخندی ز لعل شکرافشان شما

    ای کدامین پرتو دیدار جان ز ایوان شهر
    ز آینه گردانی صبح فروزان شما

    باده‌ای کز آن به گردش دور هستی آمدست
    نشوه‌ای از نرگس مخمور فتان شما

    تا بخندد زندگی در بزم دل از طاق می
    می‌دمد هر دم به رخ گل‌های خندان شما

    با دلی از دردها لبریز و بار دردها
    دردهای عالمی بر بوی درمان شما

    با زبان روشن صبح و نوای ماهتاب
    می‌شنیدم نغمه‌ی مرغ خوش الحان شما

    خیره از این سان تماشا را ندانم سوی کیست
    ای تماشاگاه هستی چشم حیران شما

    با چنین حسنی فراز عرش استغنا کجاست؟
    کی رسد دست نیاز ما به دامان شما؟!

    ای عجب گر خاطری مجموع ماندی ای عجب
    با سر زلف گره‌گیر پریشان شما

    ای شهیدان ره عشق ای عزیزان بسیج
    مردم چشم هنر، جان من و جان شما

    گرچه با خون شما سودا کند دور زمان
    می‌ نخسبد هیچ‌گه خون شهیدان شما


    مهر داد اوستا
    امضاء


  3. Top | #133

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    امرداد 1390
    شماره عضویت
    1578
    نوشته
    3,750
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    تشکر
    5,514
    مورد تشکر
    14,644 در 3,862
    وبلاگ
    7
    دریافت
    37
    آپلود
    144

    پیش فرض





    عشق را بـا خـون خـود كردي تـو معنـا اي شهيـد!
    خـويـش را بـردي بـه اوج عـرش اعـلا ، اي شهيد!

    زنـدگي تسليم تـو شد ، مــرگ خــالي از عــدم
    زنـده تــر از تـو نمي بينـم بـه دنيــــا اي شهيـــــد!

    در كـلاس عشـق تــو ، استــادهــا بنشستــه اند
    كـــز تـو آمـوزنــد ســــرمشق الفبـــا، اي شهيد!

    نــور مي پــاشي بسان مــاه بــــر قصر امـل
    عشـق مي نوشد ز تـو عــاشقترين ها اي شهيد!

    مـأمـن جــانْ پَـرورت ، ســـــرمنــزل مقصـــودها
    حـــاصلي از بــاورت ، روح تـجلّا اي شهيـــــــــد!







    امضاء
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  4. Top | #134

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,670
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,697 در 52,464
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    شعر استاد شهریاردر وصف شهدا

    به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
    که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک

    چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين
    شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک

    سري به خاک فرو برده ام به داغ جگر
    بدان اميد که آلاله بردمم از خاک

    چو خط به خون شبابت نوشت چين جبين
    چو پيريت به سرآرند حاکمي سفاک

    بگير چنگي و راهم بزن به ماهوري
    که ساز من همه راه عراق ميزد و راک

    به ساقيان طرب گو که خواجه فرمايد
    اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاک

    ببوس دفتر شعري که دلنشين يابي
    که آن دل از پي بوسيدن تو بود هلاک

    تو شهريار به راحت برو به خواب ابد
    که پاکباخته از رهزنان ندارد باک




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  5. Top | #135

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    خانه پیرزن ته کوچه
    پشت یک تیر برق چوبی بود
    پشت فریاد های گل کوچک
    واقعا روزهای خوبی بود

    پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر
    منتظر بود در زدن ها را
    دم در می نشست و با لبخند
    جفت می کرد آمدن ها را

    روضه خوان محله می آمد
    میرزا با دوچرخه آهسته
    مثل هر هفته باز خیلی دیر
    مثل هر هفته سینه اش خسته

    "ای شه تشنه لب سلام علیک"
    ای شه تشنه لب...چه آوازی
    زیر و بم های گوشه ی دشتی
    شعرهای وصال شیرازی

    می نشستیم گوشه ی مجلس
    با همان شور و اشتیاقی که...
    چقدر خوب یاد من مانده
    در و دیوار آن اتاقی که -

    یک طرف جمله ی"خوش آمده اید
    به عزای حسین"بر دیوار
    آن طرف عکس کعبه می گردد
    دور تا دور این اتاق انگار

    گوشه گوشه چه محشری برپاست
    توی این خانه ی چهل متری
    گوش کن! دم گرفته با گریه
    به سر و سینه می زند کتری

    عطر پر رنگ چایی روضه
    زیر و رو کرده خانه ی اورا
    چقدر ناگهان هوس کردم
    طعم آن چای قند پهلو را

    تا که یک روز در حوالی مهر
    روی آن برگ های رنگارنگ
    با تمام وجود راهی کرد
    پسری را که برنگشت از جنگ

    هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز
    پستچی نامه از عزیز نداشت
    کاشکی آن دوشنبه ی آخر
    روضه ی میرزا گریز نداشت

    پیرزن قطره قطره باران شد
    کمی از خاک کربلا در مشت
    السلام و علیک گفت و سپس
    روضه ی قتلگاه او را کشت

    تاهمیشه نمی برم از یاد
    روضهء آن سپید گیسو را
    سالیانی است آرزو دارم
    کربلای نرفته ی او را


    سید حمیدرضا برقعی











    امضاء


  6. Top | #136

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    شب است و سکوت است و ماه است و من
    علیرضا قزوه


    شب است و سکوت است و ماه است و من
    فغان و غم اشک و آه است و من


    شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام
    شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام


    شب و ناله‌های نهان در گلو
    شب و ماندن استخوان در گلو


    من امشب خبر می‌کنم درد را
    که آتش زند این دل سرد را


    بگو بشکفد بغض پنهان من
    که گل سرزند از گریبان من


    مرا کشت خاموشی ناله‌ها
    دریغ از فراموشی لاله‌ها


    کجا رفت تأثیر سوز و دعا ؟
    کجایند مردان بی‌ادعا ؟


    کجایند شور‌آفرینان عشق ؟
    علمدار مردان میدان عشق


    کجایند مستان جام الست ؟
    دلیران عاشق ، شهیدان مست


    همانان که از وادی دیگرند
    همانان که گمنام و نام‌آورند


    هلا ، پیر هشیار درد آشنا
    بریز از می صبر ، در جام ما


    من از شرمساران روی توام
    ز دردی کشان سبوی توام


    غرورم نمی‌خواست این سان مرا
    پریشان و سر در گریبان مرا


    غرورم نمی‌دید این روز را
    چنان ناله‌های جگر‌سوز را


    غرورم برای خدا بود و عشق
    پل محکمی بین ما بود و عشق


    نه ، این دل سزاوار ماندن نبود
    سزاوار ماندن ، دل من نبود


    من از انتهای جنون آمدم
    من از زیر باران خون آمدم


    از آن‌جا که پرواز یعنی خدا
    سرانجام و آغاز یعنی خدا


    هلا ، دین‌فروشان دنیا‌پرست
    سکوت شما پشت ما را شکست


    چرا ره نبستید بر دشنه‌ها ؟
    ندادید آبی به لب تشنه‌ها


    نرفتید گامی به فرمان عشق
    نبردید راهی به میدان عشق


    اگر داغ دین بر جبین می‌زنید

    چرا دشنه بر پشت دین می‌زنید ؟


    خموشید و آتش به جان می‌زنید
    زبونید و زخم زبان می‌زنید


    کنون صبر باید بر این داغ‌ها
    که پر گل شود کوچه‌ها ، باغ‌ها







    امضاء


  7. Top | #137

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
    عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود

    هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
    مادری فرزند خود را هدیه کرد

    در شبی که اشکمان چون رود شد
    یک نفر از بین ما مفقود شد

    آنکه که سر دارد به سامان می رسد
    آنکه که جان دارد به جانان می رسد

    دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
    بی سر و جان تا لقاءالله رفت

    زندگیمان در مسیر تیر بود
    خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود

    آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
    آمد از این نقطه طی الارض کرد

    هر که گِرد شعله چون پروانه است
    پیکر صدپاره اش بر شانه است

    تن به خاک و بوی یاسش می رسد
    بوی باروت از لباسش می رسد

    دشمن افکنهای بی نام و نشان
    پوکه ی خونین شده تسبیحشان

    کار هرکس نیست این دیوانگی
    پیله وا می ماند از پروانگی

    افشین مقدم







    امضاء


  8. Top | #138

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها
    انگار انتظار تو را پیر کرده است
    زود است باز این همه پیری برای تو
    شاید منم که آمدنم دیر کرده است

    مادر مرا ببخش اگر دیر آمدم
    جایی که بودم از نفس جاده دور بود
    آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت
    آیینه ی شکسته من پر غرور بود

    دیرینه سال بود که در دور دست‌ها
    یک سرزمین به گرده ی من بار درد بود
    در من کسی شبیه یلان حماسه‌ساز
    بی‌وقفه با زمین و زمان در نبرد بود

    دیرینه سال بود که سرپنجه‌های من
    چنگال بسته بود به حلقوم خاک سرد
    تا مغز استخوان مرا خورده بود خاک
    تا مغز استخوان مرا خورده بود درد

    قصد تو را زمین و زمان کرده بود و من
    تنها برای خاطر تو این چنین شدم-
    -که چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم
    یک عمر استخوان گلوی زمین شدم

    مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم
    یک مشت استخوان شدنم طول می‌کشید
    تا ارتفاع شانه مردان شهرمان
    از دست خاک پر زدنم طول می‌کشید

    مادر نمیر! زندگی من از آن تو!
    مادر نمیر! زندگی از آن میهن است
    بعد از من آفتاب تو هرگز مباد سرد!
    بعد از من آسمان تو هرگز مباد پست!

    رضا شیبانی




    امضاء


  9. Top | #139

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    گل شد ، بر آمد پیکرم ، آهسته آهسته
    انگار دارم می‌پرم آهسته آهسته

    انگشترم ، مهرم ، پلاکم ، چفیه‌ام ، عطرم
    پیدا شد از دور و برم آهسته آهسته

    آهسته آهسته سرم از خاک می‌روید
    از خاک می‌روید سرم آهسته آهسته

    جز نیمه‌ ای از من نمی‌یابید ، روزی سوخت
    در شعله نیم دیگرم آهسته آهسته

    امروز بعد از سال ها زاییده خواهد شد
    ققنوس از خاکسترم آهسته آهسته

    خوابیده‌ام بر شانه‌ها و می‌برندم … نه
    تابوت را من می‌برم آهسته آهسته

    آن پیرزن ، این زن به چشمم آشنا هستند
    دارم به جا می‌آورم آهسته آهسته

    خواندم : پدر خالی است جایش این خبر می‌ریخت
    از چشم‌های خواهرم آهسته آهسته

    دیگر برای آستین بالا زدن دیر است
    این را بگو با مادرم آهسته آهسته

    مهدی فرجی







    امضاء


  10. Top | #140

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بسم الله الرحمن الرحیم

    دور تا دور حوض خانه ی ما
    پوکه های گلوله گل داده است

    پوکه های گلوله را آری
    پدر از آسمان فرستاده است

    عید آن سال ،حوض خانه ی ما
    گل نداد و گلوله باران شد

    پدرم رفت و بعد هشت بهار
    پوکه های گلوله گلدان شد

    پدرم تکه تکه هر چه که داشت
    رفت همراه با عصاهایش

    سال پنجاه و هفت چشمانش
    سال هفتاد و پنج پاهایش

    پدرم کنج جانماز خودش
    بی نیاز از تمام خواهش ها

    سندی بود و بایگانی شد
    کنج بنیاد حفظ ارزش ها

    روی این تخت رنگ و رو رفته
    پدرم کوه بردباری بود

    پدر مرد من به تنهایی
    ادبیات پایداری بود ...

    سعید بیابانکی






    امضاء


صفحه 14 از 15 نخستنخست ... 4101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی