حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*
صفحه 15 از 15 نخستنخست ... 51112131415
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 149 , از مجموع 149
  1. #141
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    نه جامه ای، نه پلاکی، نه عطر خاطره ای


    نه ره به ســــوی تــــو دارد، نگاه پنجره ای


    نه واژه ای، نه کلامــــی، نه بانـــگ آوازی

    نه بغض می شکند در تــو تــار حنجره ای


    سکوت، غرق سکوتی شهیـــــد گمنامم!
    نــدارد آن دل پـر خـــون ســـر مناظره ای


    تو کیستی گل پـر پـر که در عبور از خاک؟
    میان حلقــه ی فــوج مــلک محــاصره ای


    نمی شناسمت امـا چه می درخشی تـو
    که آفتابــی و مــن اشتیـــاق شاپـــره ای


    تــو آن قدر به خـــــدای امیــــــد نزدیکـی
    که دست سبـز گشایش برای هر گره ای


    دریغ و درد که آغــوش شهـــر کوچک بود
    برای چون تو بزرگـــی، شهاب گستره ای





    (برگرفته از کتاب داغ و دغدغه - سروده خانم پروانه نجاتی)
    پلاک خاکی








    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


  2. #142
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض













    « شفاعتنامه »


    شب عملیات بود و دسته ما خط شکن ...

    از تمام هم دسته ای ها خداحافظی کرد ...

    گفت جان حضرت زهرا هر کدامتان که شهید شدید مدیونید اگر شفاعت مرا نکنید...

    به این هم رضایت ندارد و از تمام بچه ها کتباً تعهد گرفت...

    عملیات شروع شد

    صبح فردا وقتی داشتیم آمار پرکشیده ها رو میگرفتیم

    از کل دسته تنها یک نفر شهید شده بود...

    وقتی پیداش کردیم سر به بدن نداشت و یک کوله همراش بود...

    داخل کوله پر بود از شفاعت نامه بچه های دسته...





    سبک بالان خرامیدند و رفتند

    مرا بیچاره نامیدند و رفتند



    سواران لحظه ای تمکین نکردند

    ترحم بر من مسکین نکردند



    سواران از سر نئشم گذشتند

    فغان ها کردم، اما برنگشتند



    اسیر و زخمی و بی دست و پا من


    رفیقان، این چه سودا بود با من؟



    رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟


    جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟



    مرا این پشت، مگذارید بی پاک


    گناهم چیست، پایم بود در خاک



    اگر دیر آمدم مجروح بودم


    اسیر قبض و بست روح بودم



    در باغ شهادت را نبندید


    به ما بیچارگان زان سو نخندید



    رفیقانم دعا کردند و رفتند


    مرا زخمی رها کردند و رفتند



    رها کردند در زندان بمانم


    دعا کردند سرگردان بمانم



    شهادت نردبان آسمان بود


    شهادت آسمان را نردبان بود



    چرا برداشتند این نردبان را؟


    چرا بستند راه آسمان را؟



    مرا پایی به دست نردبان بود


    مرا دستی به بام آسمان بود



    تو بالا رفته ای من در زمینم


    برادر، روسیاهم، شرمگینم



    مرا اسب سپیدی بود روزی


    شهادت را امیدی بود روزی



    در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!


    نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!



    بگو اسب سپیدم را که دزدید

    امیدم را، امیدم را که دزدید



    مرا اسب چموشی بود روزی


    شهادت می فروشی بود روزی



    شبی چون باد بر یالش خزیدم


    به سوی خانه ی ساقی دویدم



    چهل شب راه را بی وقفه راندم


    چهل تسبیح ساقی نامه خواندم



    ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست


    گمانم خانه ی ساقی همین جاست



    دلم تا دست بر دامان در زد


    دو دستی سنگ شیون را به سر زد



    امیدم مشت نومیدی به در کوفت


    نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت



    چه درد است این که در فصل اقاقی؟


    به روی عاشقان در بسته ساقی



    بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است


    بجوش ای اشک هنگام خروج است



    در میخانه را گیرم که بستند

    کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!



    دعا کردند در زندان بمانم

    دعا کردند سرگردان بمانم



    من آخر طاقت ماندن ندارم

    خدایا تاب جان کندن ندارم



    دلم تا چند یا رب خسته باشد؟


    در لطف تو تا کی بسته باشد؟



    بیا باز امشب ای دل در بکوبیم


    بیا این بار محکم تر بکوبیم



    مکوب ای دل به تلخی دست بر دست

    در این قصر بلور آخر کسی هست



    بکوب ای دل که این جا قصر نور است


    بکوب ای دل مرا شرم حضور است



    بکوب ای دل که غفار است یارم

    من از کوبیدن در شرم دارم



    بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست

    مرا هر چند روی در زدن نیست


    کریمان گر چه ستار العیوب اند

    گدایانی که محبوب اند خوب اند



    بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در


    بکوب ای دل هزاران بار دیگر



    دلا! پیش آی تا داغت بگویم


    به گوشت، قصه ای شیرین بگویم



    برون آیی اگر از حفره ی ناز

    به رویت می گشایم سفره ی راز



    نمی دانم بگویم یا نگویم


    دلا! بگذار، تا حالا نگویم



    ببخش ای خوب امشب، ناتوانم


    خطا در رفته از دست زبانم



    لطیفا رحمت آور، من ضعیفم

    قوی تر ازمن است، امشب حریفم



    شبی ترک محبت گفته بودم


    میان دره ی شب خفته بودم



    نی ام از ناله ی شیرین تهی بود


    سرم بر خاک طاقت سر نمی سود



    زبانم حرف با حرفی نمی زد

    سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد



    نگاهم خال، در جایی نمی کوفت

    به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت



    دلم در سینه قفلی بود، محکم


    کلیدش بود، دریاچه ی غم



    امیدم، گرد امیدی نمی گشت


    شبم دنبال خورشیدی نمی گشت



    حبیبم قاصدی از پی فرستاد

    پیامی بابلوری می فرستاد



    که می دانم تو را شرم حضور است


    مشو نومید، این جا قصر نور است



    الا! ای عاشق اندوه گینم


    نمی خواهم تو را غمگین ببینم


    اگر آه تو از جنس نیاز است

    در باغ شهادت باز، باز است


    نمی دانم که در سر، این چه سودا است!

    همین اندازه می دانم که زیبا است



    خداوندا چه درد است این چه درد است؟

    که فولاد دلم را آب کرده است


    مرا ای دوست، شرم بندگی کشت

    چه لطف است این مرا شرمندگی کشت







    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 03-07-1392 در ساعت 08:58

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  3. #143
    عضو كوشا
    ترنم باران آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 152      تشکر : 2,132
    902 در 158 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ترنم باران آنلاین نیست.

    پیش فرض






    موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت
    پدرم داد زد: هواپیما... بمب روی قرارگاه انداخت

    پدر از روی صندلی افتاد، پا شد و گفت: "یاعلی"... افتاد
    سقف با بمب اولی افتاد او به بالاسرش نگاه انداخت

    تانک از روی صندلی رد شد شیشه‌ی عینکم ترک برداشت
    یک نفر اسلحه به دستم داد طرفم چفیه و کلاه انداخت

    خاکریز از اتاق خواب گذشت و من و او سینه‌خیز می‌رفتیم
    او به جز عکس خانوادگی‌اش هرچه برداشت بین راه انداخت...

    به خودم تا که آمدم دیدم پدرم روی دست‌هایم بود
    یک نفر دوربین به دست آمد آخرین عکس را سیاه انداخت

    موشک آرام روی تخت افتاد زنی از بین چند دست لباس
    یونیفرم پلنگی او را روی ایوان جلوی ماه انداخت


    محمّد حسین ملکیان




    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*



  4. #144
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عمری گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت

    آری که پیرهن نه، که حتی کفن نداشت
    عمری گذشت و خنده به لبهای مادرم!
    خشکیده بود و میل به دریا شدن نداشت
    عمری همیشه قصة نقاشی سعید!
    مردی که دست در بدن و سر به تن نداشت...

    حالا رسید بعد هزاران هزار روز
    یک مشت استخوان که نشان از بدن نداشت
    مادر که گفت: شکل تو دارد پدر، ولی
    وقتی که دیدمش، پدرم شکل من نداشت!
    فهمیدم از نبودن اندوه جمجمه!

    بابا هوای سر به بدن داشتن نداشت
    با اینچنین رسیدن و آن هم بدون سر
    حرفی برای مادرم از خویشتن نداشت

    آن شب چقدر مادرم از غصه گریه کرد
    بیچاره او که چاره به جز سوختن نداشت



    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


  5. #145
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    در اين زمانه كه انديشه ها كپك دارد


    چقدر ايدهي نو حرفهاي تك دارد

    براي كشف حقايق شبيه گاليله

    به عمق فرضيه هاي گذشته شك دارد

    نگو!:" محاکمه و اعتراف را ننويس!"

    نگو: "که قافیه هایت چرا کتک دارد؟"

    پريده از دهنم غصه هاي مردي كه

    ميان حنجرهي زخمي اش نمك دارد

    كسي كه توي دلش تار مي زند اما

    نواي ساز دلش سوز ني لبك دارد

    دو پاي مصنوعي اش مي رود جلو اما

    به هشت سال مقدس فلاش بك دارد

    شهيد زنده ديروز و غربت امروز؟

    چه قدر بازي تقدير اشكنك دارد!


    چه قدر غربت يك مرد سخت و سنگينست


    اگر چه چيني تنهايي اش ترك دارد


    گذر ز كوچه معشوقه قيمتش بالاست

    هميشه زخم زبان دل شكستنك دارد

    پروانه بهزادي




    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


  6. #146
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    رفته بودم سفری سمت دیار شهدا
    که طوافی بکنم دور مزار شهدا


    به امیدی که دل خسته هوائی بخورد
    متبرک شود از گرد و غبار شهدا


    هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه ی عشق
    شرمگینم که نشد اشک ، نثار شهدا


    خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من
    آبیاری نشدم فصل بهار شهدا


    آخرین خط وصایای دل من اینست

    که بخاکم بسپارید کنار شهدا...

    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


  7. #147
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    سفره عقد


    عاقد دوباره گفت وکیلم ...پدر نبود

    ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود



    گفتند رفته گل...نه ! گلی گم دلش گرفت

    یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود



    هجده بهار منتظرش بود و برنگشت

    آن فصل های سرد که بی درد سر نبود



    ای کاش نامه یا خبری عطر چفیه ای

    رویای دخترانه ی او بیشتر نبود



    عکس پدر مقابل آیینه شمعدان

    آن روز دور سفره جز چشم تر نبود




    عاقد دوباره گفت :وکیلم؟ دلش شکست

    یعنی به قاب عکس امید دگر نبود



    او گفت با اجازه ی بابا...بله ...بله

    مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود

    پروانه نجاتی

    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


  8. #148
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض






    بودیم ....هستیم

    رفتند تا وظیفه خود را ادا کنند
    خود را فدای ماندن ما وشما کنند



    رفتند با حمایت خالی دستشان
    یک کربلا،حماسه خونین به پا کنند



    رفتند وپشت پا به کم وبیش نان زدند
    تا در حضور آیینه خود را فداکنند



    ماندیم وبنده های کم وبیش نان شدیم
    تا سالهای قحطی گندم چه ها کنند



    ما مانده ایم وبار گناهی که میکشیم
    امشب دعا کنید که مارا دعا کنند



    امشب دعا کنیم که از روی مرحمت مارا از آن همیشه خرم صدا کنند



    ای سرزمین خون پرنده بلند باش
    آماده ایم تا سرمان را جدا کنند



    آماده ایم مثل همانها که پیشتر رفتند
    تا وظیفه خود را ادا کنند




    سروده آقای علی نعمت اللهی(بهمنی)

    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


  9. #149
    عضو ماندگار
    ناجی دلها آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 519      تشکر : 1,328
    1,860 در 562 پست تشکر شده
    وبلاگ : 4
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ناجی دلها آنلاین نیست.

    پیش فرض





    شراب شهادت

    آنان که شسته اند به روی ماه رویشان
    بنگر که لاله می دمد ازخاک کویشان


    گلهای سبزه پیشیه عطر آفرین عشق
    می آید از تمامی این خاک بویشان


    دلدادگان عاشقی و مهر دوست،گشت
    سرشار از شراب شهادت سبویشان


    درراه دوست غرق شدن درفراق خون
    جان دادنی چنین شده بود آرزویشان


    پروانه های زخمی شمشیر عاشقی
    صد پاره پاره خفتشان شد رفویشان


    اکرام خون لاله سرخ شهید عشق
    دشوار هست و سهل بُوَد آرزویشان


    نام شهید خون شهیدان چو بشنوی
    اهدا نما (نفر)صلواتی به سویشان


    سرودهء آقای حمید رضا نفر متخلص به (نفر)

    حديث عاشقي *سرودهاي قلم ازحماسه سرخ دفاع مقدس*


صفحه 15 از 15 نخستنخست ... 51112131415

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •