خاطرات خواندنی یک عاقد سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خاطرات خواندنی یک عاقد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    خاطرات خواندنی یک عاقد




    دعوایی بر سر مهریه

    ساعت ۸ صبح بود، شنبه گذشته. داماد برای طلاق آمده بود ، پس از عقدی که روز پنج شنبه دو روز قبلش بسته شده بود.

    پنج شنبه بعد از ظهر در اتاقم بودم که سروصدایی را شنیدم.
    به بچه ها گفتم دعواشده ؟ گفتند چیزی نیست درست میشه. اما ادامه یافت.

    حکایت را جویا شدیم. داماد می گفت مهریه باید عندالاستطاعه باشد و خانواده از او پشتیبانی می کردند.
    پدر عروس و پشتیبانانش هم میگفت باید عندالمطالبه باشد. کار به دعوا و زدوخورد و حرفهای زشت رسید. دفتردار زبان بازم را با آنها راهی اتاق کردم اماکارگر نیفتاد.

    داماد بارها قهر کرد اما باز برش گرداندند. همه شاکی و عضو طرفی ازدعوا برای درگیری بودندتا بالاخره راضی شدند برسرسفره عقد بنشینند. عقدکردند با قرار عندالمطالبه و رفتند.
    اما قابل پیش بینی بود که باز می گردند.

    صبح روز شنبه داماد مصمم بود دختر را طلاق دهد. طلاقی بعد از دوروز زندگی نامشترک.
    تجربه یک عاقد: تمام قرارهارا پیش از دعوت مردم و آمدن برای عقد چک کرده و همه چیز را تمام کنید. به آبرو هم بیاندیشید.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2.  

  3. #2
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    هوویی برای یک زن

    این سوی میز دفتر در قسمت پذیرش زنی داشت بادفتریار صحبت می کرد و راهنمایی می خواست که " دارم زن دوم مردی میشم. راهقانونیش چیه ؟!" و از این حرف ها.
    در بین حرف آنها زنی با عجله وارد شد و پرید وسط حرف و می خواست سوال خودرا مطرح کند. دفتریار ازو خواست تا چند دقیقه صبرکند تا کار این خانم تمامشود.

    خانم منتظر داشت به حرف های آن زن با دفتریار گوش می داد. کم کم متوجه شدکه طرف میخواهد زن دوم کسی شود. رنگش کم کم سرخ شد . و به ناگاه گفت:توغلط می کنی زن دوم بشی ؟! کار دو زن بالا گرفت و نزدیک بود به گیس کشیبیانجامد.
    می توانید حدس بزنید قضیه چه بود ؟

    زن منتظر که با عجله آمده بود میخواست شکایت کند که شوهرش زن دوم گرفته و از نظر قانونی چه کاری می تواند انجام بدهد و...

    این دوزن هووی همدیگر نبودند اما گویا برای تمام زن های اول دنیا زن های دوم هوو هستند.

    تجربه یک عاقد: مرد دوزنه ( البته در زمان حاضر نه در گذشته ) کارش اگر به جنون نکشد زودتر از معمول به گورستان روانه اش می فرمایند.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  4. #3
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    زن و شوهر دیروز - خواهر و برادر امروز

    "حاج آقا خواب دیدم که در خواب کسی به من گفتتو داری با برادرت زندگی می کنی"؛ این را دختری با چشمان اشکبار بیان کرد.سردفتر در فکر فرو رفت.

    فردای آن روز مادر زن و شوهری که باهم پسرعمو و دختر عمو بودند روبرویاو بر صندلی دفتر نشسته بودند ، اشک ریزان. بعد از ساعتی گفتگو و تشریحلزوم واگویی حقیقت این دوزن اعتراف کردند که پسر و دختر به دفعات متعدد درشیرخوارگی شیر یکدیگر را نوشیده بودند . آنها فکر کرده اند که این دو جوانحیف هستند و برای یکدیگر مناسب .پس سکوت کردند. بنا بر این آنان که فعلازن و شوهر هستند درحقیقت برادر و خواهر شیری یا رضاعی هستند.

    چاره ای نبود پس از دوسال زندگی مشترک و بدون تولد فرزند ( خوشبختانه) سرانجام با آه و زاری و ندامت و گریه بیشمار والدین و خود این دوجوان درتلخ ترین صحنه ای که می شود از فراق دو همسر و طلاق آنان دید از هم جداشدند تا ازین پس این زن و شوهر دختر عمو و پسر عمو ،" برادر و خواهر"یکدیگر باشند.

    تجربه یک عاقد : قوانین شرعی را جدی بگیرید.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  5. #4
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    دست در گردن مادرشوهر

    زن چاق عرق ریزان دست از گردن عروس باز کرد.عروس مستاصل و کلافه بود و داماد لب ور می چید. پدر داماد که آن سوی پدرعروس کنار من نشسته بود گفت : حالا بگذارید برای بعد .

    داستان از آنجا شروع شد که کسی گفت : عروس زیرلفظی می خواد . مادرداماد هن و هن کنان آمد و در جعبه ای را باز کرد و گردنبندی را به حضارنشان داد به افتخار . بعد شروع کرد به بستن گردنبند به گردن عروس. .

    گردنبند را بست و رفت نشست. تازه مشغول خطبه خواندن بودم که گویاگردنبند از گردن عروس افتاد . همهمه شد و باز مادر داماد آمد و روز از نوروزی از نو تا اینکه بالاخره پدر داماد با جمله ای که گفتم به فریاد عروسرسید و عروس هم که در تمام مدت خطبه عقدش ( یک بار در زندگی) مادر شوهرشبه گردنش آویزان بود ، نفس راحتی کشید.

    تجربه یک عاقد : زیرلفظی را بگذارید خودشان بعدا نصب می کنند . ممنون از هدیه شما .
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  6. #5
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    سهل انگاری ساده داماد

    هاج و واج به من نگاه کرد. معنی نگاهش رانفهمیدم. پسر جوانی بود و به نظرم آشنا آمد. تعجب او زمانی بود که منمهریه و صداق را برای گرفتن وکالت می خواندم. وقتی رفتند فکر کردم وفهمیدم چندروز پیش که برای کاری به یک دفتر پلیس +۱۰ رفته بودم او را دیدهبودم. متصدی کاری بود. اتفاقا چند روز بعد دوباره برای ادامه کار رفتم.مارا تحویل گرفت و بعد از انجام کار برای مشورت با من به این سوی پیشخوانآمد .

    حکایت نگاه متعجبش سر سفره عقد را آنگاه دریافتم که گفت : شما اونروزطلا رو مبلغ ۴ میلیون تومان خواندید در صورتی که توافق ما ۲ میلیون تومانبود. بعد از اون با خانواده عروس درگیر شدیم و مشکلاتی پیش اومد . تلفنشرا گرفتم تا نتیجه را به او بگویم. به دفتر برگشتم و مدارک و سند را نگاهکردم. درست بود . طلا ۴ میلیون بود و خود او هم پای برگه پیش نویس و تمامیاوراق را امضا کرده بود. احساس بدی داشت . کلاه سرش رفته بود برای یک سهلانگاری ساده.
    تجربه یک عاقد : هرچیز را که می خواهید امضا کنید بخوانید. خیلی ساده است.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  7. #6
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    یک بوس کوچک!

    برای عقد به منزلی رفته بودیم. عروس و دامادسنی بیش از جوانی داشتند. فکر می کنم حدود ۳۰ تا ۳۵. داماد ملتهب به نظرمی رسید. از عروس خانم وکالت که گرفتم داماد استرسش بیشتر شده بود. فورابا حالتی به عروس نگاه انداخت ، منتظر و آماده.
    من رو برگرداندم تا ادامه مراسم را پی بگیرم.
    سرو صدای خفیف و همهمه کوچکی با خنده های ریز در گرفت. کار تمام شد و مارا بدرقه کردند. داخل ماشین که برمی گشتیم صابر (اسم یکی از منشی هامصابره ) گفت : فهمیدی چی شد؟
    گفتم چی رو ؟
    گفت واقعا متوجه نشدی همهمه برای چی بود؟
    گفتم نه. گفت بعد از "بله" عروس خانم داماد نگاهی به عروس انداخت و گویاقبلا با هم قرار گذاشته بودند همدیگر را بوسیدند البته باشرم .

    جالب آنکه پدر و برادرهای عروس هم بودند و فامیل دو طرف.

    تجربه یک عاقد : اینگونه چیزی سر سفره عقد هیچوقت ندیده ام. آن یک بار هم ندیدم ، منشی ام گفت.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  8. #7
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    "بله" در سکوت

    "با اجازه بزرگترا بله" شما پس از شنیدن اینجمله ازیک عروس پس از سه بار خواستن چه می کنید. ممکن است دست بزنید .ممکن است کل بکشید. ممکن است صلوات بفرستید . بالاخره کاری می کنید. امامن بارها و بارها دیده ام که تمام حضار یک کار مهم می کنند. آنها سکوت میکنند. تعارف می کنند و منتظرند یک نفر اولین دست را بزند . من سکوت می کنمو منتظر می مانم. اما کسی چیزی نمی گوید و من ادامه میدهم .حرصم می گیردوقتی با این صحنه مواجه می شوم. باخود می گویم کسی نیست برای خوشامد عروسمورد نظر که قرار است فقط یک بار در طول عمر بله ای بگوید دست بزنند یاسروصدا بکنند. جالب آنکه وقتی داماد بله می گوید یخشان آب می شود و دستیمی زنند.

    تجربه یک عاقد: "بله" عروس سروصدا و خوشی می خواهد دریغ نکنید.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  9. #8
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    حواس پرتی سر سفره عقد

    باغ بزرگی بود و ما برای مراسم عقد دعوت شده بودیم.
    عروس و داماد درجایگاه مخصوص بودند و پس از گرفت امضاهای فراوان مورد نیاز از آنان ، نوبت به خواندن خطبه توسط من رسید.

    بار اول که طلب وکالت کردم خانمی از گل چیدن گفت. سرو صدایی شنیدم. خانم درشت هیکلی خود را به بالای سر عروس و داماد رساند.
    بار دوم او بود که از گل چیدن گفت. برای بار سوم پرسیدم. عروس شروع کرد "با اجازه بز.... " و آن خانم هم شروع کرد " عروس رفته گلاب...."
    خلاصه جملات آنان قاطی شد. بعد از" بله" او به عروس نگاهی انداخت و عروسهم به او. عروس با ناراحتی گفت: " بار سوم بود. آن خانم هم قرمز شد و منبه خودم شک کردم نکند دوبار پرسیده ام و اشتباه از من بوده. خانم مقابل آنجمعیت ضایع شده و اشتباه خود را برای همیشه در فیلم عقد عروسی داماد ثبتکرد چون به هیچ وجه قابل جداکردن نبود جمله ایشان و عروس.

    تجربه یک عاقد : کل خطبه ۵ تا ۷ دقیقه طول می کشد . لطفا حواس خود را جمع کنید کارگزاران عقد!
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  10. #9
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خاطرات خواندنی یک عاقد




    پدر عروس : با اجازه بزرگترها بله !

    از حاشیه آمده بودند به گمانم. از دختر کهپرسیدم وکیلم گفت : چه اشکالی داره !! البته من تحقیق کردم و متوجه شدم کهاین اصطلاح معادل "چرا که نه " است و مفهومی اینچنینی در بعضی از فرهنگ هابه معنای جواب مثبت و بله است.

    یادم می آید چندسال پیش از عروسی برای وکالت سوال کردم. گفت : ها ! خوب لابد می دانید این ها هم همان جواب مثبت یا بله است.

    یا مثلا از پدر عروس که میخواهم اجازه بگیرم غالبا می شنوم که : صاحباختیاری . اختیار داری . بفرمایید . اجازه ماهم دست شماست . باشه . مبارکباشه..... و بعضی دقیقا می گویند بله. البته یک بار یک پدر عروس جوگیر شدگفت با اجازه بزرگترها بله !

    تجربه یک عاقد : ما بله می خواهیم به هر زبانی باشد.
    خاطرات خواندنی یک عاقد
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •