تحليل و نقد پلوراليسم دينى سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
تحليل و نقد پلوراليسم دينى
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 58
  1. #41
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    غرقه شدن حقيقت در حقيقت
    اكنون ببينيم تفسير سخن مولوى كه غرقه شدن حقيقت در حقيقت را منشاء پيدايش هفتاد و بلكه صد فرقه مى داند چيست . فرضيه ى صراطهاى مستقيم را نمى توان تفسير درستى از سخن مولانا دانست . زيرا با چنان فرضيه اى ، اساس حق ، تخطئه مى شود و ديگر مجالى براى غرقه شدن حقيقت در حقيقت باقى نمى ماند.
    آنچه مى توان در تفسير كلام مولوى گفت ، اين است كه وى به مسئله ى محكمات و متشابهات نظر دارد. محكمات و متشابهات ، هر دو، فعل حق و در نتيجه حقيقت است .
    باطل ، نه در خود متشابه ، كه در تاءويل و تفسير نادرست آن است . آنچه در مورد متشابه ، صادق است ، اين است كه زمينه ى اشتباه را فراهم مى سازد و هرگز، علت تامه ى خطا و اشتباه و باطل نيست ؛ چنان كه وجود غرايز و تمايلات در انسان ، زمينه ساز گرايش انسان به باطل مى باشد، و نه علت تامه ى آن .
    در برابر غرايز و شهوات ، هدايت عقل و وحى قرار دارد و اين گونه است كه صحنه ى امتحان و آزمايش الهى پديد مى آيد و نوبت به تصميم گيرى و انتخاب آگاهانه ى انسان مى رسد. همين گونه است متشابهات كه در كنار آنها محكمات قرار دارند و بايد متشابهات را در پرتو محكمات ، تاءويل و تفسير نمود؛ جز اينكه كه اهل هوا و هوس با دل هايى بيمار، متشابهات را بدون ارجاع به محكمات ، معنا كرده از آن پيروى مى نمايد. فامّا الّذين فى قلوبهم زيغ فيتّبعون ما تشابه منه ابتغآء الفتنة (آل عمران /7) و راسخان در علم ، به محكمات و متشابهات ، هر دو ايمان دارند و هر دو را از جانب خدا مى دانند و بر اين قاعده كه كلام خداوند يكديگر را معنا مى كند (ينطق بعضه ببعض ...) متشابهات را به محكمات بر مى گردانند و معناى صحيح كلام الهى را به دست آورده ، به كار مى بندند. والرّاسخون فى العلم يقولون آمنّا به كلّ من عند ربّنا
    البته درك و فهم اين نكته ، كار خردورزان وارسته از هوا و هوس مى باشد. و ما يذّكّر الاّ اولوالالباب اينان پيوسته از خدا طلب هدايت مى كنند و از رحمت واسعه ى الهى براى توفيق يافتن در ادامه ى راه حق ، مدد مى جويند و مى گويند ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انّك انت الوهاب .(104)
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #42
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    تحقيقى از علامه طباطبايى
    علامه ى طباطبايى درباره ى اين كه مذاهب و فرق اسلامى به خاطر پيروى از متشابهات و تفسير و تاءويل نابجاى آنها پديد آمده اند، چنين مى گويند:
    اگر بدعت هاى دينى و مذاهب و فرق باطلى را كه پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دنياى اسلام پديد آمده اند - خواه در زمينه ى معارف و خواه در زمينه ى احكام - مطالعه نمايى در خواهى يافت كه منشاء اكثر آنها پيروى از متشابهات قرآن و تاءويل آيات قرآن بر خلاف رضاى خداوند و بدون توجه به محكمات بوده است . بدين طريق كه قائلان به تجسيم ، جبر، تفويض ، مخالفان عصمت پيامبران ، نافيان صفات ، معتقدان به صفات زايد بر ذات و... همگى ، به آيات متشابه قرآن - بدون ارجاع آنها به محكمات - استناد نموده اند.
    ايشان آنگاه نظريه هايى كه در باب احكام و شريعت الهى ابراز گرديده و به گونه هاى مختلف ، احكام شريعت را بى ارزش و غير اصيل معرفى نموده اند و تحت عناوينى گوناگون ، نوعى اباحه گرى را ترويج كرده اند، اشاره مى كند:
    گروهى گفتند كه شريعت جز راهى براى وصول به حقيقت نيست ؛ پس اگر راه ديگرى نزديك تر از آن باشد، بايد به جاى پيروى از شريعت ، آن راه را پيمود عده اى ديگر گفتند، تكليف ، جز براى رسيدن به كمال مطلوب نيست ، بنابراين پس از وصول به كمال ، عمل به تكليف ، معنا نخواهد داشت . برخى ديگر گفتند كه عمل به تكليف دينى ، جز براى طهارت قلب و پاكى انديشه و اراده نيست و امروز دل ها و انديشه هايى كه در سايه ى تربيت هاى اجتماعى رشد كرده اند و جز به خدمت به مردم نمى انديشند، از طهارتهاى دينى به وسيله ى وضو، غسل و نماز و روزه بى نيازند!... اگر در همه ى اين افكار و آرا تاءمل كنى ، آنگاه در كلام خداوند كه فرمود: فامّا الّذين فى قلوبهم زيغ فيتّبعون ما تشابه منه ... تدبر نمايى ، در آنچه ما گفتيم ، ترديد نكرده و باور خواهى كرد كه اين فتنه ها ناملايمات ، ناشى از پيروى از متشابهات است .(105)
    ابن خلدون نيز به گونه اى اين مطلب را يادآور شده است .(106)
    پس مى توان گفت كه چون حقيقت ، درباره ى پاره اى معارف الهى ، در قالب متشابهات ، كه آن هم حق و حكيمانه است ، غرقه شد، هفتاد و بلكه صد فرقه و بيش از آن در جهان اسلام پديد آمد.
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #43
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    فصل هفتم : هدايت گسترده و رحمت واسعه ى الهى
    براى تفسير پلوراليسم دينى ، به اسم هادى و صفت رحمت الهى هم استدلال شده و چنين گفته شده است :
    مى توان پرسيد اگر واقعا امروز از ميان همه ى طوايف ديندار كه به ميلياردها نفر مى رسند، تنها اقليت شيعيان اثنا عشرى هدايت يافته اند و بقيه ، همه ضال و كافرند (به اعتقاد شيعيان ) در آن صورت هدايتگرى خداوند كجا تحقق يافته است و نعمت عام هدايت او بر سر چه كسانى سايه افكندها است . اسم هادى حق در كجا متجلى شده است ؟ آيا اين ، عين اعتراف به شكست برنامه ى الهى و ناكامى پيامبر خداوند نيست ؟ آيا فرود آمدن عيسى (عليه السلام ) روح ، رسول و كلمه ى خدا (به تعبير قرآن )، فقط براى آن بود كه جمعى عظيم مشرك شوند و آيين تثليث برگيرند و از جاده ى هدايت به دور افتند؟ و كتاب و كلام و پيامش ‍ بلافاصله تحريف شود؟ او هادى بود يا مضل ؟ فرستاده ى شيطان بود يا فرستاده ى خداى رحيم و رحمان ؟ همين ملاحظات بديهى است كه آدمى را وا مى دارد تا پهنه ى هدايت و سعادت را وسيع تر بگيرد و كيد شيطان را به تعليم قرآنى ، ضعيف ببيند و براى ديگران هم حظى از نجات و سعادت و حقانيت ، قائل شود و روح پلوراليسم هم همين است .
    آنچه در اين جا رهزنى مى كند عناوين كافر و مؤ من است كه عناوينى صرفا فقهى - دنيوى است و ما را از ديدن باطن امور غافل و عاجز مى سازد بر داشتن اين گونه تمايزات ظاهرى در مقام تحقيق و نظر دوختن در عالم از روزن اسم هادى خداوند و اساس هدايت و نجات را در طلب صادقانه و عبوديت حق جستن و نه در ارادت ورزيدن به اين يا آن شخص ‍ يا عمل كردن به اين يا آن ادب ، يا وابسته ماندن به اين يا آن حادثه تاريخى و حكم قشر را از حكم لب جدا كردن و ذاتى دين را از عرضى آن باز شناختن و شريعت و حقيقت را در جاى خود نشاندن و شيطان را در حاشيه نه در متن ديدن ، كليد حل مشكل و هضم و قبول كثرت است . اين پلوراليسم سلبى است ، چون حق و صدق آموزه هاى كلامى را منظور نظر قرار نمى دهد و بيش از آن بر نجات و سعادت طالبان صادق و دستگيرى هاديان نهان ، انگشت تاءكيد مى نهد و كثرت ها را نه در كثرتشان بل به دليل آن كه منحل به وحدت مى شوند، مى پذيرند.(107)
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #44
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    ارزيابى و نقد
    1 - عموميت هدايت و رحمت خداوند
    در اين كه هدايت و رحمت خداوند، شامل و فراگير است ، جاى ترديد نيست . خداوند، پيامبران را كه مظاهر هدايت و مبشران رحمت او بوده اند، براى همه ى افراد بشر فرستاده است . ولى لازمه ى عموميت هدايت و رحمت الهى ، اين نيست كه همه ى افراد بشر، اهل هدايت و بهره مند از رحمت ويژه اى الهى گردند. زيرا فرض ، اين است كه انسان ، موجودى است انتخابگر و تصميم گيرنده . او مى تواند ديدگان عقل و ضمير خود را بگشايد و از نور هدايت الهى ، بهره مند گردد و نيز مى تواند چشم خرد و دل خويش را فرو بندد و دل به غرايز و لذايذ مادى بدهد و گوش به وسوسه هاى نفسانى و شيطانى بسپارد و خود را از مزاياى هدايت حق محروم سازد. انّا هديناه الّسبيل امّا شاكرا و امّا كفورا از اين روست كه خداوند قرآن را هدايتگر عموم مردم مى داند مى فرمايد: هدىّ للنّاس .(بقره /18) ولى در جاى ديگر آن را هدايتگر پرهيزگاران دانسته مى فرمايد: هدىّ للمتّقين . (بقره /2)
    2 - گمراهى اكثريت سازگار با عموميت هدايت الهى
    اين مطلب كه اكثريت افراد بشر، در ضلالت كفر و شرك و معصيت به سر مى برند، چيزى است كه قرآن كريم با صراحت تمام آن را بيان كرده است : و ما اكثر النّاس ولو حرصت بمؤ منين .(108) و باز مى فرمايد: و ان تطع اكثر من فى الارض يضلّوك عن سبيل اللّه(109) و نيز مى فرمايد: ام تحسب انّ اكثر هم يسمعون او يعقلون ان هم الاّ كالا نعام بل هم اضلّ سبيلا.(110) و آيات ديگر.
    انحراف و ضلالت اكثر افراد بشر، نه با عموميت هدايت و رحمت واسعه ى الهى منافات دارد و نه با قدرت مطلقه ى خداوند و نه دليل بر غلبه ى مكر شيطان و كافران بر مشيت و اراده ى الهى است . عموميت هدايت و رحمت خداوند بدان معناست كه براى همه ى افراد بشر در همه ى دوره هاى تاريخ ، اسباب هدايت فراهم شده است :
    و ان من امّة الاّ خلافيها نذير(111) و لقد بعثنا فى كل امّة رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت .(112)
    ولى چون مكانيسم اين هدايت ، اراده و اختيار انسان است ، تنها كسانى از مشعل هدايت حقه ، بهره مند شده اند كه به آن دل سپرده و آن را فرا راه زندگى خود قرار داده اند؛ نه آنان كه با حقيقت لجوجانه در افتاده اند.
    هدايت يافتن ، اختيارى است نه اجبارى و هدايت اختيارى ، دو ركن دارد: فعل الهى و فعل بشرى . بحث كلامى درباره ى تحقق اين هدايت فراگير و همگانى و عدم تحقق آن بايد از جنبه ى ركن الهى آن انجام گيرد و از اين نظر در تحقق هدايت عام الهى جاى ترديد نيست .
    3 - ضلالت افراد بشر با قدرت مطلقه ى الهى منافات ندارد
    منافات نداشتن ضلالت افراد بشر با قدرت مطلقه ى الهى نيز روشن است . خداوند خواسته است كه قدرت خود را در امر هدايت بشر، تنها از رهگذر اراده و اختيار او اعمال كند. پس اين كه بشر، از روى اراده و اختيار خود، ايمان يا كفر را برگزيند، درست مطابق مشيت تكوينى الهى انجام گرفته است ، نه خارج از قدرت او. آرى ؛ خداوند از نظر اراده ى تشريعى ، ايمان را مى پسندد و كفر را نمى پسندد و لايرضى لعباده الكفر (زمر/7). ولى از جنبه ى اراده ى تكوينى ، هيچ فعلى بدون قدرت و اذن تكوينى او واقع نمى شود.
    4 - مقصود از ضعف كيد شيطان چيست ؟
    مقصود از ضعف كيد شيطان و كافران كه در آيات قرآن بيان شده ، اين نيست كه وسوسه هاى شيطانى و توطئه هاى كافران مستكبر و مترف در اغوا و اضلال مردم نقشى نداشته هيچ كس در دام مكر و كيد آنان نمى افتد. چرا كه خود قرآن تصريح مى كند:
    والّذين كفروا اولياؤ هم الطاغوت يخرجونهم من النّور الى الظّلمات .(113)
    و نيز درباره ى شيطان مى فرمايد:
    ولقد اضلّ منكم جبلا كثيرا افلم تكونوا تعقلون .(114)
    و درباره ى فرعون مى فرمايد:
    واستخفّ قومه فاطاعوه .(115)
    پس مقصود، اين است كه وسوسه هاو مكرهاى آنان در اين جهت كه از روشن شدن حقيقت ، جلوگيرى كنند و مانع "تشخيص رشد از گمراهى " شوند، يا پيامبران را از ادامه حركت و تلاش هدايت گرانه خود بازدارند، مؤ منان را از مسير حركت هدايت جويانه خود باز گردانند، ضعيف و بى اثر بوده است . چنان كه در لحظه هاى حساس نبرد حق و باطل ، كه عده و عده اى نيروهاى باطل بر نيروهاى حق ، برترى داشته است ، خداوند با نصرت غيبى خود، كيد شيطان را خنثى و ابتر ساخته است . اينك آياتى از قرآن كريم در تاءييد اين مدعا:
    الف ) درباره ى جنگ بدر كه نيروهاى مسلمانان از نظر عده و عده ، قابل قياس با نيروهاى كافران نبود، پس از يادآورى نصرت غيبى خداوند و پيروزى مؤ منين مى فرمايد:
    ذلكم و انّ اللّه موهن كيد الكافرين .(116)
    ب ) درباره ى سرانجام سرافرازانه ى يوسف و شكست مكر زليخا در آلوده ساختن دامن او مى افزايد:
    ذلك ليعلم انّى لم اخنه بالغيب و انّ اللّه لايهدى كيد الخائنين .(117)
    ج ) درباره نقشه ى شيطانى نمرود در سوزاندن ابراهيم خليل (عليه السلام ) و اين كه خداوند، آتش را بر او سرد و سلامت گرداند مى فرمايد:
    وارادوا به كيدا فجعلناهم الاخسرين .(118)
    د) درباره ى كيد فرعون در مبارزه با موسى (عليه السلام ) توسط ساحران مى فرمايد:
    فتولّى فرعون فجمع كيده ثمّ اءتى .(119)
    آنگاه در جاى ديگر، كيد فرعون را بى اثر دانسته مى فرمايد:
    وما كيد فرعون الاّ فى تباب .(120)
    ه‍) درباره ى سپاه ابرهه كه قصد ويران كردن كعبه را داشتند مى فرمايد:
    الم يجعل كيدهم فى تضليل فاءرسل عليهم طيرا ابابيل .(121)
    اصولا اگر گمراه شدن و انحراف افراد از جاده ى توحيد و هدايت ، و كفر و معصيت را نقض قدرت مطلقه ى خدا و غلبه حق بدانيم ، حتى يك مورد آن هم مشكل ساز خواهد بود. زيرا موجب راه يافتن عجز و ضعف در ساحت الهى است .
    5 - اتهام ناروا به شيعيان
    اين مطلب كه به شيعيان نسبت داده شده است كه غير خود را - اعم از مسلمان و غير مسلمان - كافر مى دانند، اساسى ندارد. عقيده ى رسمى و پذيرفته شده در كلام و فقه شيعه ى اثنى عشرى ، اين است كه همه ى معتقدان به رسالت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مسلمانند، جز فرقه هايى كه ضروريات دين اسلام را منكرند؛ مانند غلات و نواصب .
    6 - خطا در تفسير ايمان و كفر
    عناوين ايمان و كفر، صرفا عناوين فقهى - دنيوى كه مربوط به يك رشته قوانين رهگشا در زندگى دنيوى انسانند و نقشى در هدايت و سعادت انسان ندارند، نمى باشند. اصولا اين تصور كه مقررات فقهى صرفا جنبه ى دنيوى داشته و ربطى به كمال معنوى انسان ندارند، تصورى نادرست است و ناشى از مقايسه شرايع آسمانى با قوانين بشرى است كه تنها ناظر به بعد مادى و دنيوى زندگى انسان مى باشند اين در حالى است كه قوانين الهى - حتى قوانين مربوط به مسايل اقتصادى و سياسى آن - دو جنبه دارد كه جنبه ى تربيتى و معنوى آنها روح و غايت آنها را تشكيل مى دهد. قرآن كريم درباره ى زكات كه يك قانون اقتصادى اسلامى است مى فرمايد:
    خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكّيهم بها.(122)
    7 - شريعت در برابر حقيقت نيست
    از اين جا، نادرستى در برابر هم نشاندن شريعت و حقيقت نيز روشن مى شود. نسبت ميان اين دو تباين يا عموم و خصوص من وجه يا مطلق نيست كه بتوان آن دو را از هم جدا ساخت بلكه نسبت آنها تساوى تلازم است . بدين جهت است كه پيامبران و امامان و اولياى الهى از كوشاترين افراد در پايبندى به شريعت الهى بوده اند و نه تنها واجبات و محرمات ، بلكه مستحبات و مكروهات را هم رعايت مى كردند. كارى كه روشنفكرمآبان دينى امروز، آن را بنيادگرايى يا قشرى گرى مذهبى مى نامند.
    شريعت ، به حكم اين كه فعل خداوند است ، مرتبه اى از حقيقت ، يعنى حقيقت در مرحله فعل تشريعى است ؛ همان گونه كه خلقت انسان و جهان در حقيقت در مرحله ى فعل تكوينى است . البته فعل تكوينى و تشريعى الهى ، هر دو غايتمند و هدفدار است و هدف ، اين است كه هر موجودى به كمال مطلوب خود نايل گردد و كمال مطلوب خلقت انسان از راه پرستش خدا و عمل به شريعت الهى به دست مى آيد. بنابراين شريعت ، راه وصول به كمال مطلوب انسانى است و روشن است كه رسيدن به مقصود بدون پيمودن راه آن ، امكان پذير نيست .
    8 - شريعت و عبوديت حق
    طلب صادقانه و عبوديت حق ، گرچه اساس هدايت و نجات انسان را تشكيل مى دهد، ول اولا اين عبوديت و طلب بدون شريعت و مربيان الهى ميسور نيست :
    قل ان كنتم تحبّون اللّه فاتّبعونى يحببكم اللّه ؛(123)
    بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد باز مى فرمايد:
    لقد كان فى رسول اللّه اسوة حسنة لمن كان يرجو اللّه واليوم الاخر و ذكر اللّه كثيرا؛(124)
    در گفتار و رفتار رسول خدا، اسوه نيكويى است براى شما، براى كسى كه به (رحمت ) خدا و (نجات ) روز قيامت اميدوار و بسيار ياد خدا مى كند.
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسلمانان خواسته است تا نسبت به اهل بيت او مودت و ارادت بورزند. قل لا اسئلكم عليه اجرا الاّ المودة فى القربى (شورى /23) و اين درخواست بدان جهت است كه اين مودت و ارادت ، آنان را در مسير هدايت و سعادت قرار مى دهد. قل ما ساءلتكم من اجر فهو لكم (سباء/47)
    البته سعادت و نجات ، بدون شريعت و بدون اقتدا و ارادت به مربيان الهى به كمال مطلوب نخواهد انجاميد. انّ الانسان لفى خسر الاّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات (سوره عصر)
    9 - هاديان نهان !
    مقصود، از "هاديان نهان " اين است كه افرادى كه به پيامبران و هاديان الهى ايمان نياورده و شرايع الهى را انكار نموده اند، مع ذلك در نهان ، مورد عنايت هاديان الهى قرار گرفته و راه نجات را مى يابند.
    بايد گفت در مورد كسانى كه از شريعت الهى خبر ندارند و بى خبرى آنها از سر تقصير نيست ، يا خبر دارند ولى در چنان جزمى بسر مى برند كه احتمال خطا در راه خود و احتمال صواب در شريعت الهى نمى دهند و در غفلت محض بسر مى برند، عنوان عالم معاند يا جاهل مقصر بر آنها منطبق نيست و از طرفى در پيروى از شريعت فطرت و خرد، تا آن جا كه در قلمرو هدايت آن است ، كوتاهى نمى كنند و نيز در كار خيرى كه انجام مى دهند، طالب شهرت و مقام و مال و منال نيستند، چنين افرادى در واقع ، خداپرست و پيرو حقيقت اند، و ناآگاهانه به بخشى از شريعت الهى نيز جامه عمل مى پوشند و در نتيجه در مسير نجات و سعادت قرار دارند. هر چند چون به شاهران سعادت و هدايت كه همان شريعت الهى است به طور كامل دسترسى پيدا نكرده اند، از وصول به سعادت مطلوب به طور كامل محروم خواهند بود. ولى اين ربطى به پلوراليسم دينى ندارد، بلكه با نظريه ى شمول گرايى كه "كارل رانر" متكلم مسيحى كاتوليك از هواداران اين نظريه است ، هماهنگ است .
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #45
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    فصل هشتم : ناخالصى امور عالم
    مبناى ديگرى كه پلوراليسم دينى بر اساس آن تبيين شده ، ناخالص ‍ دانستن امور عالم است ؛ يعنى :
    1 - در عالم ممكنات ، هيچ چيز خالص يافت نمى شود، نه در عرصه ى طبيعت و نه در حوزه ى شريعت ، نه در مورد فرد و نه جامعه و نه هيچ چيز ديگر. در نتيجه ، همه جا حق و باطل بهم آميخته اند.
    2 - در ميان اديان ، مذاهب و فرق دين نيز نمى توان هيچ دين ، مذهب يا فرقه اى را حق خالص و ديگرى را باطل ناخالص دانست . بنابراين نه تشيع ، اسلام خالص و حق محض است و نه تسنن ، نه فقه مالكى ، نه فقه جعفرى و نه هيچ مذهب و فرقه ى ديگر اسلامى و غير اسلامى .
    3 - علت اينكه نزاع هاى دينى غالبا به نتيجه نمى رسند و پيرو مذاهب و اديان حاضر نمى شوند دست از مذهب و دين خود بردارند، همين آميختگى حق و باطل به يكديگر است . اگر يكى از اين مذاهب و فرق دينى حق خالص مى بود، هيچ كس در انتخاب آن ترديد و درنگ نمى كرد.
    4 - اين ناخالص از آن جا ناشى مى شود كه حقيقت دين ، با اندوخته هاى پيشين ذهن انسان در مى آميزد و در نتيجه مكدر و تيره مى شود و خلوص ‍ خود را از دست مى دهد.(125)
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #46
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    ارزيابى و نقد
    1 - در تكوين و تشريع الهى باطل راه ندارد
    اگر مقصود از ناخالص بودن امور جهان ، اين است كه چون امور، ممكن الوجودند، هستى هايشان محدود و مشوب است ، مطلب درستى است . ولى اين مطلب ، مستلزم باطل بودن جهان نيست . زيرا عالم ممكنات ، در عين محدوديت به عنوان فعل الهى ، حق است و هيچ گونه باطلى از جنبه ى فاعلى و غايى ، مادى و صورى در آن راه ندارد. ما خلقنا السّموات والارض و ما بينهما الاّ بالحقّ (حجر/85)
    پس عالم ممكنات ، از اين جهت كه فعل خداوند حكيم و عليم است ، منزه از بطلان و نابايستگى است و به عبارت ديگر، نظام فعلى جهان نظام احسن است . الّذى احسن كلّ شى ء خلقه (سجده /7)
    همين گونه است در حوزه ى شريعت كه وحى ، فرشته ى وحى ، نبى (گيرنده ى وحى )، دريافت وحى ، حفظ و ابلاغ وحى ، معجزه (برهان وحى ) تفسير و تبيين وحى از سوى پيامبر، تبيين و اظهار وحى براى مردم ، همگى حق است :
    هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحقّ.(126)
    و نيز فرمود:
    لا اكراه فى الدّين قد تبيّن الرّشد من الغىّ.(127)
    آيه ى نخست ، بيانگر حق بودن اصل دين است و آيه ى دوم ، بيانگر اين مطلب كه دين حق ، براى مردم آشكار، گرديده و آنان مى توانند رشد را از غى و حق را از باطل باز شناسند، بدين جهت مى افزايد:
    فمن يكفر بالطاغوت و يؤ من باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى .
    و در جاى ديگر مى فرمايد:
    قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فليؤ من و من شاء فليكفر.(128)
    و باز مى فرمايد:
    انّا هديناه السّبيل امّا شاكرا و امّا كفورا.(129)
    از اين آيات و نظاير آن به روشنى به دست مى آيد كه دين ، همان گونه كه در مرحله ى تشريع و قبل از ابلاغ ، حق خالص است ، پس از ابلاغ نيز چنين است و انسان نيز مى تواند آن را بشناسد. در غير اين صورت تبين رشد از غى ، كفر به طاغوت و ايمان به خدا و پيروى از حق و انكار باطل معنايى نخواهد داشت . به عبارت ديگر لازمه ى فرضيه ى تمايزناپذيرى حق از باطل در مرحله ى تشخيص ، اين است كه صف مؤ من و كافر و سپاسگزار و ناسپاس از هم ، قابل تفكيك نباشد و دين حق ، از آيين هاى باطل ، ممتاز نگردد و اين با غايت نبوت و شريعت الهى كه روشن كردن رشد از غى و دين حق از اديان باطل است :ليظهره على الدّين كلّه . و با اين كه صف مؤ منان از كافران جدا مى گردد و سپاسگزاران از ناسپاسان باز شناخته شوند، تعارض آشكار دارد.
    2 - حق از باطل قابل تفكيك است
    فرضيه ى مزبور مى گويد: سخن در اصل اديان الهى نيست كه عين حقند، سخن در فهم آدميان و مذاهب مختلفه ى دينى است كه هميشه مخلوطى از حق و باطلند.
    ولى قرآن كريم تصريح مى كند كه نه تنها اصل اديان الهى ، عين حقند، اين حق به انسانها هم ابلاغ شده و به آنان رسيده است ؛ به گونه اى كه حق از باطل و رشد از غى ، باز شناخته شده است و بر اين اساس ، دو صف تشكيل مى گردد كه يكى صف طرفداران حق و ديگرى صف پيروان باطل است . اين ، با آميختگى حق و باطل در همه ى مذاهب در مرحله ى فهم و تفسير دين امكان پذير نيست . اگر چنين باشد كه به محض اين كه دين حق از سوى پيامبر خدا به مردم ابلاغ گردد و معارف و مفاهيم دينى به ذهن انسانها وارد شود، با مفاهيم ذهنى آنان آميخته مى گردد، حق و باطل به هم در آميزد و دين حق ، صفت حق بودن را از دست مى دهد و داورى ميان حق و باطل تفسيرها، برداشت ها و مذاهب و آرا ممكن نخواهد بود، چگونه خداوند مى فرمايد:
    قد تبّين الرّشد من الغىّ " و " ليظهره على الدّين كلّه " و " بيّنات من الهدى و الفرقان .
    و چرا از انسانها مى خواهد كه پيرو حق باشند و از باطل دورى گزينند؟ آيا اين نقض غرض و تكليف به مالايطاق نخواهد بود؟
    3 - حق و باطل در معرفتهاى بشرى
    از اين جا نادرستى مطلب چهارم به دست مى آيد. درست است كه معارف و احكام الهى در مرتبه ى نزول ، لطافت و كمال نخستين خود (در علم ربوبى و لوح محفوظ) را از دست مى دهند، و مرحله ى احكام كلام الله ، غير از مرحله ى تفصيل و تنزيل آن است ، كتاب احكمت آياته ثمّ فصّلت من لدن حكيم خبير (هود/1) ولى هرگز از حق بودن . خارج نمى شود و باطل در آن راه نمى يابد. لا ياءتيه الباطل من بين يديه ولامن خلفه تنزيل من حكيم حميد (فصلت /42) وارد شدن كلام و معارف و احكام دينى در اذهان بشر نيز، وحى را از وحى بودن خارج نمى كند. سرمايه هاى ذهنى بشر (تصورات و تصديقات ) دو گونه اند: بخشى ، همگانى و ثابت است و بخشى ديگر غير عمومى و متحول . در بخش اول ، باطل راه ندارد. آنچه ممكن است حق يا باطل باشد، بخش ‍ دوم است . براى نمونه ، قواعد عقلى و بديهى زير، جزء معرفت هاى بشرى ثابت و همگانى اند:
    اجتماع و ارتفاع نقيضين ، محال است ؛ سلب شى ء از خود، محال است ؛ هر معلولى ، علتى مى خواهد؛ جمع ضدين ممكن نيست ؛ ذاتى ، تغييرپذير نيست ؛ ادعاى بى دليل ، پذيرفته نيست ؛ حيات عقلى ، برتر از حيات غريزى است ؛ در زندگى اجتماعى ، نظم و قانون لازم است ؛ شكر منعم ، پسنديده و لازم است ؛ عدالت نيكوست ؛ وفاى به وعده پسنديده است ؛ احسان و نيكى ، ممدوح است ؛ ظلم و بى عدالتى ، نكوهيده است ،و...
    در سايه ى چنين سرمايه هاى ذهنى و عقلى استوارى ، جداسازى حق از باطل و درست از نادرست امكان پذير است ، و بشر به حقيت شناسى و حقيقت پذيرى تكليف شده است . اين معرفت هاى بديهى و ثابت به انضمام اصول روشنى كه از طريق وحى بر بشر عرضه شده است ، معيار و مقياس شناخت حق از باطل مى باشند و مى توان در مورد حق و باطل آرا و مذاهب و اديان داورى كرد. امام كاظم (عليه السلام ) مى فرمايند:
    خدا بر بندگان خود دو حجت دارد: عقل كه حجت باطنى است ، و پيامبران و پيشوايان معصوم كه حجت ظاهرى اند.
    4 - شناخت پذيرى حق و باطل در حوزه ى اديان و مذاهب
    چنين نيست كه در اديان و مذاهب ، حق خالص يا باطل خالص نباشد و يا شناخت آن ، امكان پذير نباشد. در اين باره سه احتمال مى توان داد:
    1.حق خالص ؛ 2.باطل خالص ؛ 3.آميزه اى از حق و باطل ؛ يعنى عقيده اى مركب كه بخشى از آن درست و بخشى از آن نادرست است .ولى مركب از حق و باطل نيز، حكم باطل را دارد.
    حق خالص ، مانند عقيده به وحدانيت ذات الهى ؛ يعنى اينكه خداوند، نه شريك و مثل دارد و نه داراى جزء است .
    باطل محض ، مانند اعتقاد به اولوهيت مسيح ؛ يعنى عيسى در عين اين كه بشر است ، خداست .
    و حق و باطل درهم آميخته ، مانند اعتقاد به اينكه خدا هم يكتاست و هم سه گانه است ، كه بخش اول آن (خدا يكتاست ) حق ، و بخش دوم آن (سه گانگى خدا) باطل است و همين بخش دوم ، اين عقيده را در مجمو(عليه السلام ) باطل خواهد كرد. چون مستلزم جمع ميان متناقضين است ؛ مگر آنكه تثليث ، به گونه اى تفسير شود كه مستلزم محال نباشد و در آن صورت ، اساسا موضوع بحث تغيير كرده به فرض نخست باز مى گردد.
    همين گونه است مسئله ى نبوت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه در مورد آن فرض هاى زير قبل طرح است :
    1 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، پيامبر خدا و نبوت او، جهانى و ابدى است . (عقيده مسلمانان = حق )
    2 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، پيامبر خداست ولى نبوت او جهانى نيست . (عقيده برخى از مسيحيان = حق + باطل )
    4 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، پيامبر الهى نيست (عقيده منكران رسالت پيامبر اسلام = باطل )
    مسئله ى امامت و خلافت ، كه اساس تشيع و تسنن را تشكيل مى دهد،
    نيز همين گونه است . به اعتقاد شيعه ، امامت و خلافت ، مقام و منصبى است الهى و بايد از جانب خداوند تعيين شود. ولى به عقيده ى اهل سنت ، امامت و خلافت ، مقام منصبى است بشرى و تعيين امام و خليفه ى پيامبر، به خود مسلمانان واگذار شده است .
    در اين دو نظريه ، يك عقيده ، مشترك و مورد قبول هر دو دسته است و آن وجوب امام و خليفه ى پيامبر در جامعه ى اسلامى است و هر يك از آن دو نيز، عقيده ى مخصوص به خود را دارد. عقيده ى مشترك ، از نظر هر دو گروه حق است . چنان كه هر يك از آن دو نيز عقيده ى مخصوص خود را حق مى داند و البته مذهب حق در باب امامت و خلافت ، از يكى از آن دو فرض ، بيرون نيست . زيرا اگر هيچ كدام حق نباشد، اصل وجوب امامت ، انكار مى شود كه قطعا باطل است . لا بدّ للناس من امير (نهج البلاغه /40)
    پس اين جمله كه نه تشيع ، حق خالص است و نه تسنن ، مساوى با اين است كه بگوييم : پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، اصولا جامعه اسلامى ، به امام و خليفه نياز ندارد (انكار اصل امامت و رهبرى ) و اين سخن از نظر عقل و نقل ، مردود است و مورد انكار همه ى مسلمانان .
    همين مطلب در مورد فرقه ها و انشعاباتى كه در دنياى تشيع و تسنن پديد آمده است ، نيز صادق است . در دنياى تشيع ، فرقه هايى به نام اثنا عشريه (اماميه )، كيسانيه ، زيديه و اسماعيليه پديد آمده است و در جهان تسنن ، فرقه هاى معتزله ، اشعريه ، ماتريديه ، ظاهريه و اهل الحديث و... پديدار گشته است . همه ى اين فرقه ها مشتركاتى دارند و مختصاتى و مى توان حق را از باطل جدا ساخت و چنين نيست كه عقايد مشترك و مختص آنها نه حق خالص باشد و نه باطل محض . مثلا عقيده ى مشترك شيعه ، اعتقاد به منصوص بودن امامت است كه همگى اين اصل را حق مى دانند ولى اثناعشريه به امامان دوازده گانه (كه به نام معين شده اند) معتقد است ، فرقه هاى ديگر شعبه ، به اين مصاديق ، معتقد نيستند. اما نمى شود كه هر دو صحيح باشد. چون نمى شود كه جانشينان پيامبر، هم دوازده امام معين باشند، و هم دوازده امام ياد شده نباشند. اما راه تشخيص حق از باطل در اين مورد، رجوع به احاديث اسلامى است ؛ مانند: حديث ثقلين ، حديث غدير، حديث سفينه ، حديث منزلت ، حدى جابر و غيره .
    در مورد فرقه هاى اهل سنت نيز چنين است ، اساس اختلاف ميان معتزله و اشعريه ، مسئله ى حسن و قبح عقلى است و اين مسئله ، يا حق است يا باطل . فرض اين كه هم حق است و هم باطل يا نه حق است و نه باطل ، مستلزم جمع و رفع نقيض هاست كه امتناع آن ذاتى و بديهى است .
    بنابراين در مسايلى كه مرزهاى اديان و مذاهب و فرق را روشن مى سازد، حق و باطل ، از هم جدا و كاملا قابل تشخيص است و فرض ناخالص ‍ بودن حق و باطل ، مستلزم تناقض است .
    دو نكته مهم را بايد در نظر داشت :
    الف ) از جنبه ى نظرى ، نمى توان همه ى نظريه هايى را كه پيروان يك دين يا يك مذهب و فرقه دينى ابراز مى كنند، حق يا باطل دانست . چه بسا در نظريات همه يا برخى از پيروان اديان و مذاهب ، يك يا چند نظريه ى حق يا باطل وجود داشته باشد. مثلا اعتقاد به خدا، نبوت عامه و معاد و يك سلسله اعمال و آداب دينى كه مسيحيان بدان معتقدند، حق است و همگى مورد قبول اسلام و مسلمين است ؛ چنان كه اعتقاد به تثليث به معناى معروف آن در ميان مسيحيان ، باطل است و عقيده ى برخى از متكلمان مسيحى كه آن را انكار كرده اند، حق است .
    در ميان مسلمانان نيز چنين است : اعتقاد به نبوت عامه و خاصه كه همه ى آنان بدان معتقدند، حق است ولى اعتقاد به عدم عصمت مطلقه ى پيامبران كه برخى گفته اند، باطل است . اعتقاد به نزول قرآن و معجزه بودن آن كه همگان به آن عقيده دارند، حق است و اعتقاد به تحريف قرآن ، باطل است .
    اعتقاد به نادرستى نظريه ى جبر در مذهب معتزله ، درست ، ولى اعتقاد به تفويض ، باطل و نادرست است ؛ يعنى معتزله ، در اين جا دو آموزه را به هم آميخته است ، كه يكى حق و ديگرى باطل است و اين حق و باطل از يكديگر قابل تفكيك است . لاجبر و لاتفويض ولكن امر بين الامرين .
    ب )در مقام عمل نيز، در ميان پيروان اديان و مذاهب ، هم اعمال پسنديده يافت مى شود و هم اعمال ناروا. ممكن است فردى مسيحى ، از دروغگويى بپرهيزد ولى فردى مسلمان . دروغگو باشد و بالعكس . همين گونه است در ساير اعمال خوب و بد كه از مشتركات اديان و مذاهب است .
    ناخالص بودن به يكى از دو معناى ياد شده ، پذيرفتى است ؛ ولى نتيجه ى آن ، اين نيست كه نتوان در حق و باطل بودن اصل اديان و مذاهب ، داورى كرد و فى المثل در باب تثليث يا نبوت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه اسلام و مسيحيت را از هم جدا مى سازد، نتوان حق را از باطل باز شناخت يا در باب امامت و خلافت ، كه مرز ميان تشيع و تسنن است ، نتوان حق و باطل را از هم جدا نمود.
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #47
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    5 - منشاء اختلافات دينى و مذهبى چيست ؟
    وجود اختلافات دينى و نزاع هاى مذهبى و فرقه اى نيز دليل منطقى بر آميختگى حق و باطل و شناخت ناپذيرى آن دو نيست ، چنين استدلالى مبنى بر يكى از پيش فرض هاى زير است :
    1 - حق و باطل ، در واقع و نفس الامر، چنان به هم آميخته اند كه تفكيك پذير نيستند؛
    2 - مقياس و معيارى براى جداسازى آن دو از يكديگر در اختيار بشر نيست ؛
    3 - دستگاه ذهن و انديشه ى بشر، ابزارهاى دقيق براى به كار گرفتن مقياسهاى بازشناسى حق از باطل را ندارد.
    از بحث هاى پيشين ، نادرستى همه ى اين پيش فرض ها روشن شد و ثابت شد كه حق و باطل ، هم در واقع ، از يكديگر تمايز دارند و هم در مقام اثبات و شناخت ، معرفت پذيرند و هم دستگاه ذهن و انديشه ى انسان ، فى الجمله بر انجام چنين كارى تواناست . البته اين كار در مسايل كلى و بسيط، عمومى و همگانى است ، ولى در مسايل جزئى و پيچيده ، بر عهده ى مجتهدان و متخصصان علوم دينى است كه بسان ساير رشته هاى علمى ، غير متخصصان به متخصصان رجوع مى كنند.
    از آن جا كه ذهن و انديشه ى انسانهاى غير معصوم ، خطاپذير است ، مى توان گفت درصدى از نزاع ها فراورده ى نارسايى ذهن و انديشه در جدا ساختن حق از باطل است . چنان كه امام على (عليه السلام )، ساده لوحى و سطحى نگرى خوارج را عامل انحراف آنان دانسته مى فرمايد:
    انتم معاشر اخفّاء الهام سفهاء الاحلام .(130)
    در جاى ديگر، تفاوت آنان را با قاسطين در اين مى داند كه خوارج ، حق را مى خواستند ولى در شناخت آن خطا كردند، ولى قاسطين ، طالب باطل بودند و آن را يافتند:
    ليس من طلب الحقّ فاءخطاءه كمن طلب الباطل فادركه ؛(131)
    آن كه حق را جست و خطا كرد، همچون كسى نيست كه باطل را طلبيد و بدان رسيد.
    ولى گاهى عدم شناخت حق يا عدم پذيرش آن ، معلول يك رشته عوامل سياسى ، فرهنگى و نفسانى است . قرآن كريم سنت گرايى منفى را يكى از موانع شناخت يا قبول حق دانسته ، يادآور مى شود كه مشركان در رد دعوت پيامبران الهى به توحيد و ترك بت پرستى و انجام كارهاى ناروا، به روش نياكان خود احتجاج مى كردند(زخرف / 23 و آيات ديگر) و درباره ى منكران نبوت موسى (عليه السلام ) مى فرمايد:
    آنان ، نبوت او را انكار كردند در حالى كه به درستى آن يقين داشتند. (نمل / 14).
    در تاريخ اقوام و ملل ، نمونه هاى بسيارى از كسانى كه در عين يافتن حقيقت ، به دلايل نفسانى ، از پذيرش آن سرباز زدند، يافت مى شود اين امر، اختصاص به بحث هاى بين الاديان يا بين المذاهب هم ندارد؛ چه بسا دو شخصيت علمى و پيرو يك مذهب كه در يك مسئله اختلاف داشته اند و حقانيت راءى يكى بر ديگرى اثبات شده است ، ولى علل نفسانى مانع از پذيرش آن گرديده است . نمى توان انكار كرد كه عوامل اخلاقى و اجتماعى و... منشاء اختلاف هاى بسيارى شده اند.
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #48
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    فصل نهم : استدلال به قرآن و نهج البلاغه
    بر مدعاى ناخالصى و جداناپذيرى حق و باطل ، به آيه ى 17 سوره ى رعد استدلال شده است .(132) آيه ياد شده ، بيانگر دو مطلب است : يكى اينكه آبى كه از آسمان نازل مى شود، در هر وادى و جويبارى به قدر گنجايش آن جارى مى شود. دوم اينكه بر روى آبى كه سيل آسا در آن وادى و جويبار جارى مى شود، كفى پديد مى آيد، آنگاه آن كف ناپديد مى شود و آب در زمين باقى مى ماند. در آيه تصريح شده كه ذكر اين مطلب ، به عنوان مثالى است كه وضع حق و باطل را براى مردم بيان مى نمايد و آن دو چيز است :
    1 - حق ، داراى مراتب است
    حق ، داراى درجات و مراتب است ؛ فسالت اوديه بقدرها. آبى كه از آسمان نازل مى شود و در جويبارهاى مختلف قرار مى گيرد، در حقيقت آب بودن تفاوتى ندارد. هر جويبارى ، به مقدار ظرفيت خود از آن بهره مى برد. چنين است معارف الهى و اذهان و انديشه هاى بشرى كه هر يك ، سهم ويژه اى از آن به دست مى آورد، گرچه همه از حق ، نصيب بره اند، ولى نصيب ها متفاوت است . (البته متضاد نمى تواند باشد)
    2 - كف باطل بر آب حق
    گاهى در كنار حق ، باطل هم پديد مى آيد. بسان كفى كه بر آب مى نشنيد و چهره حق را مى پوشاند و چه بسا طالب آب به گمان آنكه آنچه مى بيند، فقط كف از است نه آب ، از آن روى بر مى تابد، ولى بايد كف باطل را كنار زد و به آب حقيقت رسيد و به مقدار ظرفيت خود از آن بهره برد.
    فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ينفع النّاس فيمكث فى الارض اين آيه ، نه تنها بر جداناپذيرى حق از باطل ، دلالتى ندارد، كه به صراحت ، جداپذيرى حق از باطل و اصالت حق و بى پايگى باطل را با مثالى روشن تبيين نموده است پس راه يافتن باطل در حوزه ى حق ، و مكدر و مكتوم ساختن آن ، نه دليل بر تفكيك ناپذيرى حق از باطل است و نه مهر تاءييدى بر همه ى مذاهب و عقايد مى زند و نه بار مسئوليت و تكليف را در بازشناسى حق از باطل و رد باطل از دوش انسان بر مى دارد.
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #49
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    صراط مستقيم در برابر سبل شيطانى
    قرآن كريم پس از اشاره به مجموعه اى از احكام شريعت اسلام ، آن را به عنوان راه راست الهى توصيف كرده ، مسلمانان را توصيه مى كند كه از آن پيروى كنند و به راه ها و شرايع و اديان ديگر دل ندهند، تا رستگار شوند چنان كه مى فرمايد:
    و انّ هذا صراطى مستقيما فاتّبعوه و لاتتّبعوا السّبل فتفرّق بكم عن سبيله ذلكم وصّاكم به لعلّكم تتّقون .(133)
    از عبدالله بن مسعود روايت شده كه گفت :
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطى را در برابر خود رسم كرده و فرمودند: اين ، راه رشد است آنگاه خطوط ديگرى در جانب راست و چپ خود ترسيم نمود، سپس فرمود: اين راه ها راه هايى است كه هر يك از آنها شيطانى است كه مردم را به پيروى از آن فرا مى خواند(134).
    سخن امام على (عليه السلام ) در نهج البلاغه نيز ناظر به همين مطلب است ؛ آن جا كه فرمود:
    گرايش به راست و چپ ، گمراهى است و طريق وسط [روش اهل بيت ]، جاده ى هدايت است و خواص و آثار نبوت بر آن برقرار و پا برجا خواهد بود. چنان كه منفذ و راه ورود به سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و راه رستگارى نيز همان است .(135)
    آميختگى حق و باطل به يكديگر و التباس حق به باطل ، كارى است شيطانى كه گاهى بشر چه از روى سهو و چه از روى عمد، وسيله ى انجام آن مى گردد. البته در صورت سهو، معذور است ، ولى در صورت عمد، چرا معذور باشد؟! التباس حق و باطل از روى عمد، بسان پوشيده داشتن حق و خوددارى از ابزاز آن ، كارى نكوهيده و ناپسند است . از اين رو خداوند به پيامبر گرامى اسلام دستور مى دهد تا پيام حق را به اهل كتاب رسانده از آنها بخواهد كه آگاهانه دست به التباس حق به باطل نزنند و از كتمان حق ، برحذر باشند:
    قل يا اهل الكتاب لم تلبسون الحقّ بالباطل و تكتمون الحقّ و انتم تعلمون .(136)
    بنابراين از ديدگاه قرآن كريم ، آميختگى حق و باطل و مشتبه شدن آن دو، امرى طبيعى و اجتناب ناپذير نيست . بلكه غير اصيل و غيرطبيعى است ، و به وسوسه ى شيطان و به دست انسانهاى خودخواه ، صورت مى گيرد. و گرچه خداوند بر خنثا كردن مكر و كيد شيطان تواناست ، ولى چون نظام تشريع ، بر پايه ى اختيار و امتحان انسان ، استوار است ، آنچه خداوند در اين باره انجام مى دهد، روشنگرى و هدايتگرى كسانى است كه صادقانه در جهت شريعت حق ، گام بر مى دارند و به دعوت حق ، پاسخ مى دهند. بدين جهت ، پيروزى شيطان در اضلال برخى از افراد بشر، به معناى غلبه ى مكر شيطان بر مشيت خداوند نيست .
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #50
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : تحليل و نقد پلوراليسم دينى




    استدلال به سخنى از امام على (عليه السلام )
    در كلامى از امام على (عليه السلام ) آمده است كه اگر حق و باطل از هم جدا مى شدند، امر بر مردم مشتبه نمى گرديد. از اين سخن امام على (عليه السلام ) نتيجه گرفته شده است كه حق و باطل ، تفكيك پذير نيستند بنابراين نمى توان آيين و مذهب يا عقيده و راءيى را حق يا باطل خالص ‍ دانست ، بلكه هر يك سهمى از حق و سهمى از باطل دارد.(پلوراليسم دينى )(137)
    پيروى از هواى نفس و پيدايش فتنه ها
    حال آنكه امام (عليه السلام ) منشاء پيدايش فتنه ها و نزاع ها پيروى از هواى نفس و بدعت گذارى در دين خدا دانسته اند. پس اختلافات فرقه اى ، ريشه در هواى نفس دارد كه مايه ى بدعت گذارى در دين و مخالف با كتاب خداست و همين عقايد و احكام مخالف قرآن ، پايه ى حكومت شيطانى قرار مى گيرد و كسانى بر اساس آنها بر مردم حكومت مى كنند.
    خواص امت
    در اين جا سخن امام (عليه السلام ) ناظر به خواص امت است ، آنان كه عهده دار دين شناسى اند و يا بر مسند حكومت ، تكيه مى زنند. اين گروه ، وقتى طالب هواى نفس باشند، دست به مذهب تراشى و بدعت گذارى در دين مى زنند.
    ولى كاميابى اين دسته در نيل به مقاصد نفسانى خود، بدون جلب توجه مردم و متفرق ساختن آنان و برانگيختن حساسيت هاى فرقه اى و مذهبى آنان ممكن نيست . از اين روى ، دست به صحنه سازى براى مشتبه ساختن حق به باطل مى زنند.
    يؤ خذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان
    كمى از حق ، با كمى از باطل آميخته مى گردد و دامى براى شكار افكار و عقايد انسانهاى عادى مى گسترند.
    اگر چنين نمى شد و حق و باطل ، همان گونه كه هستند به مردم معرفى مى شدند، نه حق جويان ، پذيراى باطل مى شدند و نه باطل گرايان در طعن زدن بر حق ، طرفى مى بستند.
    امام على (عليه السلام ) در پايان ، يادآور مى شوند كه در چنين شرايطى ، مردم دو گروه مى شوند، گروهى كه ولايت شيطان را مى پذيرند و گمراه مى گردند و گروهى كه در پرتو هدايت الهى قرار گرفته نجات مى يابند.(138)
    بنابراين امام على (عليه السلام )، نه تنها پلوراليزم دينى را به معناى جداناپذيرى حق از باطل ، و اين كه هيچ فرقه اى حق خالص و باطل خالص نمى باشد، تاءييد نكرده اند، بلكه در مقام تحليل فتنه ها و انحرافات دينى و بيان شيوه اى كه باطل گرايان در گمراه ساختن مردم از آن بهره مى گيرند، خلاف آن را فرموده اند. اگر امام (عليه السلام )، حق و باطل را از هم جدا ناپذير و شناخت ناپذير مى دانست ، چرا مردم را به دو گروه شيطانى و رحمانى تقسيم كرده و تنها گروه دوم را اهل نجات دانسته است ؟ اگر به راستى مى خواهيم از امام على (عليه السلام ) درس دين شناسى و ديندارى بياموزيم ، بايد امانت دقت را در نقل و فهم كلام على (عليه السلام ) رعايت كنيم .
    تحليل و نقد پلوراليسم دينى
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •