سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: طلبه شهيد مهدي آخونديان

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    طلبه شهيد مهدي آخونديان



    طلبه شهيد مهدي آخونديان


    بايد سهمي از آفتاب جست تا آفتابي شد كه اگر كرامت روز بر ظلمت شب برنتابد، سياهي محض همه جا را فرا خواهد گرفت هر چند ما بهره خاكيم و برخاسته از فطرت زمينيم. امّا شهيد بهره آسمان است و خونش آفتابي است كه دور دست افق‌هاي نامكشوف را روشن مي‌كند، دُرّي است منور در دل ظلمتكده خاك، كه سياهي و تاريكي آن را به آفتاب شفق مبدل مي‌گرداند. سخن در وصف ستاره‌اي درخشان از تبار عشق و پاكي‌هاست:

    طلبه شهيد مهدي آخونديان فرزند رضا در شهر اميركلا به سال 1342 هـ-ش در خانواده‌اي متدين به دنيا آمد. دوره ابتدايي را در زادگاه خود گذراند و بعد از اتمام سال اول راهنمايي در سال 1354 در سن 12 سالگي تصميم مي‌گيرد كه رشد و بالندگي خود را از دروس علوم اسلامي كسب كند و به همين علت با موافقت پدر و مادر، راهي حوزه علميه قم شد. از آنجا كه به مادر خود قول داده بود كه در ضمن تحصيل علوم ديني ديپلم خود را هم بگيرد.

    از همان سال اول حوزه، به صورت متفرقه در امتحانات آموزش و پرورش شركت مي‌كرد تا اينكه موفق به اخذ ديپلم شد و تحصيلات حوزوي را هم تا سطح 1 -كه اتمام لمعتين باشد- به پايان برد. اين دلداده كوي معرفت، در كنار تحصيل جهت امرار معاش خود و خانواده به كارگري مشغول مي‌گشت.

    مهدي علاقة زيادي به اهل بيت(عليهم السلام) داشت و مادرش هنوز زمزمه دلنشين او را در رثاي اهل بيت(عليهم السلام) فراموش نكرده است. بگونه‌اي كه مادر مي‌گويد: وقتي صداي زار زار او را از زيرزمين منزل مي‌شنيدم، آنچنان منقلب مي‌شدم كه ناخودآگاه من هم گريه‌ام مي‌گرفت.

    آقا مهدي نه تنها خود بارها به جبهه مي‌رفت كه ديگران را هم به اين امر مقدس براي دفاع از كيان اسلام دعوت مي‌كرد. در وصيتنامه خود خطاب به كليه مادران مي‌گويد: «مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه فرداي قيامت در محضر خداوند نمي‌توانيد جواب زينب(سلام الله عليها) و 72 شهيد كربلا را بدهيد.» و در دنباله مي‌گويد: «نمي‌توانستم در شهر بمانم و ببينم بچه‌ها عاشقانه و عارفانه جان ببازند و من در پشت جبهه‌ها فقط تشييع كنم و مدعي باشم.»

    و سرانجام اين عارف دلشكسته نتوانست بيش از اين در فراق شهدا صبر كند و در تاريخ 29/3/1365 در منطقه مهران بر اثر اصابت تير تا اوج آسمان پاكي‌ها پر كشيد و با شهداي بدر، اُحد، كربلا و… هم آواز گشت و غزل وصال سر داد. نوايي داد پيــر مي فـــروشان بشارت باد بر آن باده نوشان هر آنكه وصل مي خواهد بيايد شراب اصل مي خواهد بيايد و بعد از انتقال پيكر شهيد به زادگاهش در جوار شهدا به خاك سپرده شد. «روحش شاد و راهش پر رهرو باد»




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكر

    نرگس منتظر (12-10-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی