****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ****** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    يهود چگونه و چه زماني به ايران آمده اند و با زرتشتيان چه رابطهاي برقرار كردند؟


    پاسخ :

    در رابطه با تاريخ ورود يهود به ايران با بررسي آثار باستاني به جاي مانده از يهوديان ميتوان رد پاي آنان را در استر آباد گرگان و دره موسي در انتهاي تپههاي آب علي، دهكده گيلعاد دماوند و دهها، قصبه و جايگاههاي ديگر كه با نام مسجد سليمان، بارگاه سليمان، تخت سليمان، دكان داوود، مقبره دانيال، مقبره استر و مردخاي و ديگر نامهاي موجود در كشور، پي گرفت كه اينها دلالت بر گستردگي وجود اين قوم در ايران داشته است.
    آن چه مسلّم است اين كه مهاجرت اين قوم به ايران در عهد باستان و در قبل از ميلاد مسيح بوده و آن هم سه بار، و تقريباً تمام مهاجرتها اجباري و توسط حكومتهاي منطقه بين النهرين بوده است.
    اولين كوچ اجباري اين قوم در بين سالهاي 741 تا 749 قبل از ميلاد، در روزگار حكومت تيگلات پلاسر، پادشاه آشور بوده؛ زيرا آشوريها پس از تسلط بر اورشليم مردم آن سرزمين را به صورت اسير به سمت ايران ميفرستند كه در مناطق غربي و بخشهاي جنوب غربي درياي خزر و دامنه كوههاي قفقاز ساكن ميشوند. در عهد باستان مردمان آن روزگار، كرانههاي درياي خزر و كوههاي قفقاز را پايان دنيا به حساب ميآوردند. اصطلاح كوه قاف را امروزه نيز مردم براي اشاره به دورترين نقطه عالم استعمال ميكنند. و آن از كلمه قفقاز، گرفته شده است.[1] به گمان آشوريان، فلسطين را مركز جهان و كوههاي قفقاز را پايان آن ميدانستند كه با تبعيد يهوديان به آن ديار، خواستهاند براي هميشه مركز جهان را از اين قوم پاك سازي كنند.
    شهر گيلعاد كه امروزه گيليارد خوانده ميشود، داراي گروه كثيري يهودي بوده و سنگهاي قبر آنجا گواه اين مدعا است. سنگهاي مذكور تا قبل از تصرف املاك يهوديان آن ناحيه توسط سيد نقيب زاده مشايخ، در 1929م بر سر قبرهاي آنجا باقي بود.[2]
    دومين مرحله از ورود اجباري يهوديان به مرزهاي ايران، بيست سال پس از فرمانروايي تيگلات پلاسر، در روزگار فرمانروايي شلمانصر پنجم ( 722ـ 728) پادشاه ديگر آشور صورت گرفت. وي پس از ويراني كشور يهود آن قوم را به خابور (موصل كنوني) تبعيد كرد.[3]
    سومين مرحله تبعيد يهود، در زمان سلطنت بخت النصر، پادشاه بابل بود. وي در سال 597 قبل از ميلاد، فلسطين را تصرف كرد و حاكم يهودي اورشليم را با افراد خانوادهاش به اسارت گرفته و به بابل آورد. 9 سال بعد يهوديان شورش كردند و لشكريان بخت النصر وارد اورشليم شدند و پس از قتل و غارت شهر 50 هزار نفر از يهوديان را به اسارت گرفته و آنها را به سمت بابل به تبعيد فرستادند. كه تا زمان كوروش در آن شهر در اسارت بودند.[4]
    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  2. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    رابطة يهوديان با زرتشتيان:
    هخامنشيان، دين و آيينشان زرتشتي بود و از تعليمات زرتشت پيروي مينمودند. و يهوديان از حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ تبعيت ميكردند، اما با بررسي تاريخ آن زمان و مد نظر قرار دادن اديان آن دوره متوجه ميشويم كه آشوريان و سومريان و ديگر اقوام آن دوره داراي مذهب چند گانه پرستي بوده اند و خدايان مختلفي را پرستش ميكرده اند. فلذا تنها اديان توحيدي آن روزگار آيين زرتشت و يهود بوده كه طبيعتاً باعث ايجاد علقهاي ديني و اشتراك معنوي و مذهبي در بينشان ميشده و با توجه به اين كه اين دو دين از اديان (با قبول پيامبر بودن زرتشت) الهي بودهاند، ناخود آگاه اشتراكات عقيدتي و توحيدي در ميانشان به وجود ميآمده است. فلذا آن چه كه در كتب تاريخ نمود پررنگي يافته است، نجات قوم يهود به دست كوروش بوده، كه شايد انگيزه اين اقدام نيز جنبه ديني داشته است. از اينرو در تورات و كتب مذهبي يهوديان از كوروش به نيكي ياد شده.
    خداوند به مسيح خويش، يعني كوروش، كه دست راست او را گرفتم تا امّتها را به حضور وي گشاده گردانم، و دروازهها ديگر بسته نشود چنين مي‏فرمايد:
    «كه من پيش روي تو خواهم خراميد و جاهاي ناهموار را، هموار خواهم ساخت، و درهاي برنجين را شكسته، پشت بندهاي آهنين را خواهيم بريد، و گنجهاي ظلمت و گنجينههاي پنهاني را به تو خواهم بخشيد، تا بداني كه من، يهوه كه تو را به نامات خواندهام خداي اسرائيل ميباشم.[5]»
    همان طور كه اشاره شد در سومين تبعيد يهوديان به بابل پس از حدود هفتاد سال، با ظهور كوروش پادشاه هخامنشي و حمله وي به بابل، يهوديان به اسارت گرفته شده توسط بخت النصر، از اسارت آزاد ميشوند.
    موقعي كه بخت النصر به استقلال يهوديان خاتمه داد و آنها را به اسارت برد. در بين اسرا مردان فاضل و صاحب قلم و سياسي و آشنا و مؤمن به مذهب حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ زياد وجود داشت، به همين جهت توانستند توجه كوروش و سلاطين بزرگ بعدي هخامنشي را به خود معطوف و آنها را متوجه نفع كشور پارس در تجديد استقلال يهود بنمايند و در نتيجه بعد از يك پراكندگي 48 ساله عدهاي از آنها به كشور اجدادي مراجعت نمودند.[6]
    به همين دليل يهوديان كوروش را منجي خود ميدانند و همواره خود را مديون كوروش و پارسيان ميدانند، و حتي امروز نيز زرتشتيان و پارسيان نسبت به ساير اديان و اقوام، مورد احترام يهوديان ميباشند.
    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. ايرانيان يهودي، علي اصغر مصطفوي و آتوسا مصطفوي.
    2. تاريخ يهود ايران، دكتر حبيب لوي.
    3. يهوديان و اليگارشي يهودي، عبدالله شهبازي.

    ----------------------
    [1] . مصطفوي، علي اصغر، سرزمين موعود، تهران 1360، ص66 ـ 67.
    [2] . لوي، حبيب، تاريخ يهود ايران، ج3، ص192.
    [3] . هادي، خزران در منابع اسلامي، نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، شماره 47 ـ 48، سال 68، ص87.
    [4] . مصطفوي، علي اصغر، ايرانيان يهودي، انتشارات بامداد، 1369، ص26.
    [5] . اشعيا، عهد عتيق،4ـ1: 45، قائمي، محمد، هخامنشيان در تورات، ص1.
    [6] . دكتر لوي، تاريخ يهود ايران، ص16.
    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  5. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

  6. #3
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    چرا يهوديان فلسطين را سرزمين موعود مي دانند؟

    يهوديان كه نام ديگر آنان بني اسرائيل است، از نسل حضرت يعقوب ـ عليهم السلام ـ مي باشند و به علت اينكه فلسطين را ملك پدري و اجدادي خود مي پندارند آن را سرزمين موعود براي خودشان مي دانند.[1]
    يهوديان اولين ساكنين فلسطين نبودند، بلكه زماني بسيار طولاني، قبل از اين كه آنها به اين سرزمين بيايند فلسطين داراي سكنه بود، و از سابقة تمدن ده هزار ساله برخوردار است كه قدمت بيش از 9 هزار ساله «اريحا»، قديمي ترين شهر «بارودار» شاهد همين واقعيت است.
    اولين ساكنين شناخته شدة فلسطين كنعاني ها بودند كه سه هزار سال قبل از ميلاد، در اين سرزمين سكني گزيدند و مردماني شهرنشين و داراي تمدني پيشرفته بودند.[2]
    و به اين مطلب، تورات نيز در (سفر اعداد، باب 34، آيه 1؛ و باب 35، آيه 10؛ و در سفر خروج، باب 3، آيه 17) تصريح دارد.
    و هم چنين «ژر فومن» بناي شهر «اورشليم» را به كنعانيها نسبت مي دهد و مي گويد: باني اين شهر، شاهزاده اي از كنعان بود كه به خاطر تقوي و پرهيزگاري اش وي را «درستكار» مي خواندند. وي در اين شهر معبدي ساخت و به خدا تقديم كرد و نام اين شهر را از «سهاليم» به اورشليم تبديل نمود.
    و از اين گذشته، مطابق روايات و گزارشات تاريخي، در حدود سال 1703 قبل از ميلاد چندين قبيلة عبري، از كلده به سرزمين كنعان آمدند. ولي اين قبايل در سرزمين كنعان مستقر نشدند، بلكه به مصر رفتند و در زير سلطه فراعنه به زندگي خود ادامه دادند.
    بعد از چند قرن، عبريها با اسرائيلي ها، مصر را ترك كرده و براي چندين سال در بيابان آواره بودند. و در حدود سال 1200 قبل از ميلاد، اسرائيلي ها از مشرق به سرزمين كنعان و در نتيجه به شهر «اريحا» حمله كرده و بعد از تخريب شهر و كشتن ساكنين آن به طور پراكنده در طول حدود دو قرن در سرتاسر كنعان مستقر شدند ولي باز نتوانستند كرانه هاي جنوبي و جلگة مجاور دريا، تا نقطه اي در شمال «يافا» را از فلسطيني ها بگيرند.[3]
    پس از مدتي در سال 520 قبل از ميلاد كورش پادشاه ايران به يهوديان اجازه داد كه به بابل برگردند. و آنان هم برگشته و تحت فرمانروايي ايران و سپس مقدونيان و روميان زندگي كردند؛ گرچه گاه بي گاه بر فرمان روايان خود طغيان مي كردند ولي هرگز نتوانستند رهبري كشور را دوباره قبضه كنند. بزرگترين شورش يهوديان، شورش مكابيان عليه مقدونيان در سال 167 قبل از ميلاد؛ و دو قيام ديگر عليه روميان در سالهاي 70 و 132 بعد از ميلاد بود، كه پس از آخرين شورش، كشته و تار و مار شدند.
    از آن زمان تا قرن 20 كه صهيونيست تحت قيموميت بريتانيا توانست مهاجرت گروه كثيري از يهوديان را به فلسطين ترتيب دهد در طول 19 قرن، فلسطين عاري از يهوديان بود، به گونه اي كه در حدود سال هاي 1170 - 1917 م فقط 1440 نفر يهودي و بنا به گفته «نهمان جروندي» در سال 1267 م فقط دو خانوادة يهودي در بيت المقدس زندگي مي كردند.[4]
    اما در قرن 20، ورق بر مي گردد و سردمداران استعمار، خواب هاي آشفته اي را براي سرزمين فلسطين مي بينند و ادعانامه اي را مبني بر حق تاريخي اسرائيل بر فلسطين، براي اولين بار به وسيله سازمان صهيونيستي به شوراي عالي نيروهاي متفق در كنفرانس صلح پاريس در سال 1919 م تسليم مي كنند. اين سازمان در يادداشتي كه تاريخ 3 فوريه 1919 م به شوراي عالي نيروهاي متفق در كنفرانس صلح داد، در آن قبول راه حلي مبني بر به رسميت شناختن حق حاكميت تاريخي مردم يهود را بر سرزمين فلسطين، به عنوان وطن ملّي، پيشنهاد كرد.[5]

    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  7. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

  8. #4
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    بنابراين جاي هيچ شك و ترديد باقي نمي ماند كه ادعاي سرزمين موعود، ساخته و پرداخته سياست بازان عصر حاضر مي باشد؛ زيرا از بررسي هاي به عمل آمده، چنين استنتاج مي شود كه سران صهيونيسم در خصوص سرزمين موعود اتفاق نظر نداشتند و داراي اهداف و انگيزه هاي گوناگون بودند. افرادي نظير «تئودور هرتزل» و «لئوپينسكر» اعتقاد داشتند كه صهيونيست ها در هر نقطه اي از جهان كه ميسر باشد، تجمع كنند و حساسيت خاصي به سرزمين موعود نداشته باشند.
    و در مقابل اين گروه، افراد ديگري مانند اسمولنسكين، ديويد گوردون، احدهاآم و حاييم وايزمن، حساسيت ويژه اي به سرزمين موعود داشتند و اعتقادشان بر اين بود كه فلسطين، يگانه مركز يهود و سرزمين موعود مي تواند باشد و با استقرار صهيونيسم در كشورهاي ديگر به علل گوناگون موافقت نكردند.[6]
    و امروز پيروان صهيونيسم به عنوان ملّت برگزيدة ابرقدرتهاي غرب به خاطر اشتهار آنها در عداوت و كينه توزي نسبت به اهل ايمان و تحريف كلمات خدا، و لجاجت و عنادي كه نسبت به فرامين الهي دارند، از گوشه و كنار دنيا با كمك استعمار گران خصوصاً انگليس، جمع آوري گرديده و سرزمين مقدس فلسطين در تحت اشغال آنان قرار گرفته است و به پايگاه اصلي امريكا و ساير دشمنان اسلام و مسيحيت تبديل گرديده است.
    ولي به هر حال نه خواست معنوي و نه ايمان و عقيدة مذهبي، هيچ گاه نمي تواند حقي را براي آنان اثبات كنند و مجوزي براي غصب سرزمين مردم ديگر باشد؛ چنانچه «لود سيدنهام» اين مسأله را بازگو مي كند و مي نويسد:
    ممكن است ما با آرزوهاي معنوي، پيروان مذهبي الهي براي بازگشت به منطقه ي كوچكي كه در آن، زماني براي مدت محدود حكومت كرده اند كاملاً موافق باشيم. ولي قبول هرگونه حقي نسبت به سرزمين مقدس براي يهوديان قرن 19 و 20 كه اكثراً از اعقاب يهودياني كه در اورشليم بوده اند، نيستند جداً غير ممكن است.[7]
    ==============

    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار، اكرم زعيتر، مترجم: اكبر هاشمي رفسنجاني. 2. دربارة فلسطين، ماكسيم رودنسون، ايزاك دويچر، ترجمة منوچهر هزارخاني. 3. درآمدي بر تاريخ اديان ديگر، عبدالرحيم گواهي.

    ---------------------------------------

    [1] . علم الهدي، سيد جواد: شناخت صهيونيسم بين الملل و انقلاب اسلامي ايران، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اول، قم، ص18، 1368. [2] . هنري كتان، فلسطين و حقوق بين الملل، ترجمة غلامرضا فدائي عراقي، اميركبير، دوم، تهران، 1368، ص13. [3] . همان، ص 14. [4] . فلسطين و حقوق بين الملل، ص 15 و 16. [5] . همان، ص 18 و 19؛ و به، فؤاد بن سيدعبدالرحمن الرفاعي، نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمان هاي بين المللي، ترجمة حسين سروقامت، دوم، كيهان، تهران، 1381. [6] . جديد بناب علي، عملكرد صهيونيسم در برابر جهان اسلام، مركز انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ اول، قم، 1382، ص 48. [7] . همان، ص 23.
    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  9. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

  10. #5
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    آيا يهود يكي از قوم هاي خداوند است؟


    قوم يهود، قومي است كه پيامبران زيادي در ميان آنها مبعوث گرديده اند. اين قوم بعد از به قدرت رسيدن حضرت يوسف داراي نام و نشان گرديده و پا به عرصه دين و سياست گذاشتند. در وجه تسميه اين قوم به «يهود» دو قول وجود دارد:
    يك قول اينست كه، «يهود» از ماده «هود يا هيادت» كه ماضي آن «هاد» و مضارع آن «يهود» مي باشد گرفته شده است كه به معناي توبه مي باشد. و قوم يهود به خاطر اينكه، گفتند: «انا هدنا اليك»[1] (ما به سوي تو بازگشته ايم) يهود ناميده شدند. زيرا آنان بعد از اينكه گوساله پرست شدند، از گوساله پرستي توبه نمودند.
    قول دوم اينست كه، يهود به علت نسبت آنها به بزرگترين فرزند حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ كه «يهوذا» نام داشت، يهود ناميده شدند، و در تعريب، «ذال» به «دال» تبديل گشته است.[2]
    به اين قوم بني اسرائيل نيز گفته مي شود، به خاطر اينكه آنان از اولاد حضرت يعقوب كه ملقب به اسرائيل بود، مي باشند. و امروزه بر يهودياني كه فلسطين را اشغال كرده اند صهيونيست اطلاق شده به علت اينكه آنان كنار كوهي بنام صيهون در اورشليم سكونت دارند و هيكل سليمان و مسجدالاقصي و مسجد صخره بر آن بنا شده است.[3]
    اما اينكه اين قوم يكي از قوم هاي خداوند است يا خير، جواب آن از بيان مطالب زير روشن مي گردد.
    خداوند متعال موجود بي مثالي است كه وجود همه ممكنات از او ناشي مي شود. بنابراين بشر و جامعه انساني كه پديده قوم و قوميت در ميان آنان وجود دارد نيز از مخلوقات خدا بوده و وجودشان به وجود خداوند بستگي دارد. از طرفي قوم به گروه و طائفه اي از مردم اطلاق مي شود كه داراي يك نژاد و فرهنگ بوده و يا اينكه در تحت يك مجموعه واحد ديني يا سياسي قرار داشته باشند.[4]
    خداوند بر اين اعتبار، هيچ كسي را قوم خودش ندانسته و نمي داند چه اينكه در رابطه با خداوند اطلاق قوميت به هر معنايي كه باشد محال است، چون خداوند هيچ نوع سنخيت قومي و غيرقومي با هيچ كسي ندارد.
    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  11. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

  12. #6
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    امّا اينكه خداوند متعال بعضي از اقوام يا مجموعه اي از انسان ها را برگزيده باشد و يا بعضي از افراد را بر بعضي ديگر برتري داده باشد اين مسئله اي است كه قابل بحث و توجه مي باشد.
    در قرآن آياتي وجود دارد كه خداوند قوم بني اسرائيل را بر جهانيان برتري داده است. از آن جمله اين آيه شريفه است كه مي فرمايد: «همانا بني اسرائيل را كتاب، حكم و پيامبري داديم و از چيزهاي پاكيزه به آنها روزي داديم و آنان را بر جهانيان برتري داديم.»[5]
    اين آيه شريفه و آيات ديگري كه به همين مضمون مي باشند دلالت دارند بر اينكه در يك برهه از زمان، بني اسرائيل قوم برگزيده و برتر بر ساير مردمان هم عصر خودشان بوده اند. زيرا در هر زماني كه پيامبر الهي در ميان هر قومي مبعوث مي گرديد، آن قوم به خاطر برخورداري از نعمت بزرگ الهي، خود بخود برتر مي گرديدند. لكن اين برتري در يك زمان موقت و محدود دليل بر اين نمي شود كه اين قوم ذاتاً و بصورت مطلق در هر زمان و عصري برتر و برگزيده خدا باشد.
    علامه طباطبائي(ره) در اين رابطه سخنان قاطعي دارد و مي فرمايد: همه افراد بني اسرائيل در همان زمان محدود برگزيده و برتر نبوده اند، بلكه اين فضيلت اختصاص به بعضي داشته و وصف بعض به كل نسبت داده شده است.[6] چنانچه «كنتم خير امّة» نيز شامل همه افراد امت اسلامي نمي شود، بلكه اين وصف بالابردن شأن و تعظيم مقام، اختصاص به بعضي از امت اسلامي دارد؛[7] منتهي از باب اينكه يك جامعه داراي افرادي با اين وصف مي باشد، اين وصف بر همة جامعه اطلاق شده است مثل خاكي كه داراي گوهر باشد و به خاطر گوهرش همة خاك قبضه مي شود.[8]
    علامه(ره) در جاي ديگر مي فرمايد: تفضيل و برتر داشتن بني اسرائيل بر جهانيان منافات با تفضيل غير آنان بر جهانيان ندارد بلكه حتي منافات با تفضيل غير آنان بر خود آنها هم ندارد. زيرا تفضيل و برتري يك قوم يا اقوام بر غير آنها مستلزم تقدم آنها در فضيلت دنيوي و اخروي بر كسي است كه پائين تر از آنان باشد.[9] پس بني اسرائيل در زمان تفضيل و برتري شان بر كسي برتر بوده اند كه در مرتبه پائين تر از آنان قرار داشته اند و هيچ نوع دلالتي بر اين ندارد كه قوم برتر ديگر نه تنها در زمان بعد يا قبل بلكه در همان عصر خود بني اسرائيل وجود ندارد.
    افزون بر اين مطالب خداوند متعال در مورد فضيلت و برتري انسان ها معيار ثابت و محكمي براي همه اعصار در اختيار بشر گذاشته است و راه بدست آوردن اين معيار و ملاك براي همگان باز است. آنجا كه مي فرمايد: «اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را ملّت، ملّت و قبيله، قبيله گردانيديم تا همديگر را بشناسيد (لكن) ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شما است و همانا خداوند داناي آگاه مي باشد.»[10]

    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  13. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

  14. #7
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******




    و با وجود اين معيار الهي، هيچ كس و هيچ قومي نمي تواند خود را برتر از ديگران بداند چون ادعاي برتري بر ديگران خودش منافات با تقوي دارد. مگر اينكه اهداف عالي تر و مهم تري مثل هدايت مردم بر اظهار برتري و فضيلت و علميت شخص متوقف باشد، كه در اين صورت نه تنها اين اظهار منافات با پرهيزگاري ندارد، بلكه اين منافات در عدم اظهار تحقق پيدا مي كند.
    سخن آخر اينكه در قرآن كريم آيات بي شماري در رابطه با مذمّت، نكوهش و لعن قوم يهود به خاطر عصيان و ارتكاب گناهان زيادشان وجود دارد.
    علامه(ره) مي فرمايد: تاريخ يهود از زمان بعثت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ تا زماني كه خداوند پيامبر اسلام را مبعوث گردانيد كه بيشتر از دو هزار سال مي شود، مملو از انواع گناهاني بوده است كه آنان مرتكب مي شدند و بر اين گناهان شان اصرار كرده و استكبار مي ورزيدند.[11]
    و به خاطر سربرتافتن از خضوع در برابر حق و متابعت از آن و ايمان به خداي متعال، لعن الهي بر آنها استقرار يافته است.[12] و اينك به برخي از گناهان آنان كه در قرآن آمده اشاره مي شود:
    1. كشتن انبياء و صالحين از ملت خودشان.[13] 2. تحريف كلم از مواضع آنها.[14] 3. طغيان و ظلم. [15] 4. كتمان آيات خداوند و كفر به آنها.[16] 5. دروغگويي و گوش دادن به دروغ. [17] 6. فساد در زمين و بلندپروازي.[18] 7. متهم نمودن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را به سحر و جادوگري.[19] 8. گفتن اينكه دست خدا بسته است[20] و...
    و خداوند هم آنان را در برابر اين گناهان شان به عذاب هاي مختلف و مسخ و امثال آنها مبتلا نموده و مورد لعن خود قرار داده است[21] و آنان را بدترين دشمن براي مؤمنين معرفي نموده است.[22]
    پس با اين وصف قوم يهود نه تنها قوم خدا نيست، بلكه حتي آن لياقت و شايستگي اجمالي از براي برگزيدگي و تفضيل الهي را نيز از دست داده اند. و امروز در قالب رژيم صهيونيستي با جنايات و فتنه هاي بي نظير خودشان در سراسر جهان نفرت و انزجار جامعه بشري را براي خودشان خريده اند.


    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. دنيا بازيچه يهود، تأليف سيدمحمد شيرازي. 2. يهوديت، تأليف عبدالرحيم سليماني اردستاني. 3. فضائح اليهود متلبسون بالاسلام، تأليف نجاح عطا الطائي.

    ----------------------------------

    [1] . اعراف/ 156.
    [2] . طوسي، ابن جعفر محمد بن الحسن، التبيان، مكتب الاعلام الاسلامي، اول 1409 ق، ج 1، ص 281.
    [3] . شيرازي، سيدمحمد، دنيا بازيچه يهود، ترجمه سيدهادي مدرسي، بينش آزادگان، قم،1381 ش، ص 105.
    [4] . دهخدا، لغت نامه، ماده قوم.
    [5] . جاثيه/ 16.
    [6] . طباطبائي، محمدحسين، تفسير الميزان، ج 1، ص 321.
    [7] . همان، ج 1، ص 297.
    [8] . همان، ج 5، ص 382.
    [9] . همان، ج 3، ص 167.
    [10] . حجرات، 13.
    [11] . الميزان، ج 5، ص 251.
    [12] . همان، ج 4، ص 372.
    [13] . مائده 70 و بقره 61.
    [14] . نساء/46.
    [15] . نحل/118.
    [16] . بقره/159.
    [17] . مائده/41.
    [18] . اسراء/4.
    [19] . صف/6.
    [20] . مائده/64.
    [21] . مائده/60، 64.
    [22] . مائده/82
    ****** تــــــــاریــــخ یـــهـــــــودیــــــت ******

  15. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •