سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: سحرگاهي كه بوي شهادت ميداد

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    goll سحرگاهي كه بوي شهادت ميداد


    سحرگاهی که بوی شهادت می داد

    خبرگزاری رسا ـ‌ یکی از طلاب جانباز دوران دفاع مقدس گفت: سحرگاهی که فرمانده مان جلوی چشمانم شهید شد و بنده مجروح شدم را هرگز از یاد نمی برم.


    رضا اسماعیلی گلی، از طلاب جانباز دوران دفاع مقدس، در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا، به بیان خاطره ای شنیدنی از دوران دفاع مقدس در جبهه غرب کشور پرداخت.

    وی که سابقه 34 ماه حضور در مناطق عملیاتی را در کارنامه خود دارد ، در عملیات های مختلف مجروح شده است.


    خاطره کردستان
    بنده در چند مرحله به منطقه رفتم که در چهار مرحله آن مجروح شدم.

    یکی از خاطرات جالب من که اتفاقا در آن هم به مقام جانبازی نائل شدم، مربوط به منطقه غرب و درگیری های کردستان با افراد ضد انقلاب است.

    بنده در یکی از شب ها در این منططقه که هر لحظه آن می توانست با خطر حمله ضد انقلاب باشد ،نگهبانی می دادم.

    یکی از دوستان به من گفت که به نگهبان بعدی بگویم که او فرمانده را برای خواندن نماز شب بیدار کند.

    ساعت یک نیمه شب نگهبانی من تمام شد اما متاسفانه بنده یادم رفت که این نکته را به نگهبان بعدی بگویم.

    داخل سنگر رفتم برای استراحت که یک ساعت مانده به نماز صبح یادم افتاد که باید نگهبان را بیدار می کردم سراسیمه بیرون آمدم که به نگهبان مطلب را بگویم که یک دفعه فرمانده را دیدم.

    در همان لحظه به یک باره تیراندازی شدیدی اطراف سنگر صورت گرفت که در همان جا فرمانده مان به شهادت رسید و حقیر هم بر اثر تیر اندازی مجروح شدم.

    هیچ گاه آن سحرگاه در کنار آن سنگر از یادم نمی رود./928/پ202/ع





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 05-07-1389 در ساعت 02:40
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 3


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی