سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23

موضوع: ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار ملك الشعراي بهار ♥☻♥☻♥

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,030
    نوشته : 1,030      تشکر : 1,533
    1,616 در 665 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض





    گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
    نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را

    عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه
    به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را

    گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم
    دربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را

    ز بس ماندیم درگنج قفس‌، گر باغبان روزی
    کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را

    نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن
    به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را

    ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید
    سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را

    درین تاریکی حیرت‌، به دل از عشق برقی زد
    مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را

    بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی
    که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را

    اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی
    کنون درنه قدم‌، زبرا نبینی زین سپس ما را

    خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی
    درین بیدای ظلمانی فروغ عشق بس ما را

    هوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالم
    بهار آخر به جایی می‌رساند این هوس ما را







  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,030
    نوشته : 1,030      تشکر : 1,533
    1,616 در 665 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض




    گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
    نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را

    عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه
    به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را

    گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم
    دربغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را

    ز بس ماندیم درگنج قفس‌، گر باغبان روزی
    کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را

    نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن
    به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را

    ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید
    سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را

    درین تاریکی حیرت‌، به دل از عشق برقی زد
    مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را

    بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی
    که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را

    اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی
    کنون درنه قدم‌، زبرا نبینی زین سپس ما را

    خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی
    درین بیدای ظلمانی فروغ عشق بس ما را

    هوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالم
    بهار آخر به جایی می‌رساند این هوس ما را







  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,030
    نوشته : 1,030      تشکر : 1,533
    1,616 در 665 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض




    بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت
    کسی که علم فراموش کرد و جهل آموخت

    بگو به سایهٔ دیوار دیگران خسبد
    کسی که خانهٔ خود را به دیگران بفروخت

    وطن زکید اجانب درون آتش و ما
    به سر زنیم و بنالیم از اینکه آمل سوخت

    شکافتیم و دربدیم و سوختیم ز جهل
    به زیب پیکر ما گر جهان قبایی دوخت

    بود زخون فقیرآنکه شربتی نوشید
    بود ز مال یتیم آنکه ثروتی اندوخت

    درین میانه بهارا نصیب رنجبر است
    به هر کجا که ز بیداد آتشی افروخت







صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •