♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥








    چون نای بی‌نوایم از این نای بینوا
    شادی ندید هیچ کس از نای بینوا

    با کوه گویم آنچه از او پر شود دلم
    زیرا جواب گفته‌ی من نیست جز صدا

    شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
    روزم همه شب است و صباحم همه مسا

    انده چرا برم چو تحمل ببایدم؟
    روی از که بایدم؟ که کسی نیست آشنا

    هر روز بامداد بر این کوهسار تند
    ابری بسان طور زیارت کند مرا

    برقی چو دست موسی عمران به فعل و نور
    آرد همی پدید ز جیب هوا ضیا

    گشت اژدهای جان من این اژدهای چرخ
    ورچه صلاح، رهبر من بود چون عصا

    بر من نهاد روی و فرو برد سربه سر
    نیرنگ و سحر خاطر و طبعم چو اژدها

    در این حصار خفتن من هست بر حصیر
    چون بر حصیر گویم؟ خود هست بر حصا

    چون باز و چرغ، چرخ همی داردم به بند
    گر در حذر غرابم و در رهبری قطا

    بنگر چه سودمند شکارم که هیچ وقت
    از چنگ روزگار نیارم شدن رها

    زین سمج تنگ چشمم چون چشم اکمه است
    زین بام پست پشتم چون پشت پارسا

    ساقط شده است قوت من پاک اگرنه من
    بر رفتمی ز روزن این سمج با هبا

    با غم رقیق طبعم از آن سان گرفت انس
    کز در چو غم درآید گویدش مرحبا

    چندان کز این دو دیده‌ی من رفت روز و شب
    هرگز نرفت خون شهیدان کربلا

    با روزگار قمر همی بازم ای شگفت
    نایدش شرم هیچ که چندین کند دغا

    گر بر سرم بگردد چون آسیا فلک
    از جای خود نجنبم چون قطب آسیا

    آن گوهری حسامم در دست روزگار
    کاخر برونم آرد یک روز در وغا

    در صد مصاف و معرکه گر کند گشته‌ام
    روزی به یک صقال به جای آید این مضا

    ای طالع نگون من ای کژ رو حرون
    ای نحس بی‌سعادت و ای خوف بی‌رجا




    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2


  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥






    شد مشک شب چو عنبر اشهب
    شد در شبه عقیق مرکب

    زان بیم کافتاب زند تیغ
    لرزان شده به گردون کوکب

    ما را به صبح مژده همی داد
    آن راست گو خروس مجرب

    می‌زد دو بال خود را برهم
    از چیست آن؟ ندانم یارب

    هست از نشاط آمدن روز
    یا از تاسف شدن شب؟

    ای ماهروی سلسله زلفین
    و ای نوش لب سیمین غبغب

    پیش من آر باده از آن روی
    نزد من آر بوی از آن لب

    دل را نکرد باید معذور
    تن را نداشت باید متعب

    در دولت و سعادت صاحب
    که آداب از او شده است مهذب

    منصور بن سعید بن احمد
    کش بنده‌اند حران اغلب

    آن کو عمید رفت ز خانه
    و آن کو ادیب رفت به مکتب

    در فضل بی‌نظیر و نه مغرور
    در اصل بی‌قرین و نه معجب

    از رای اوست چشمه‌ی خورشید
    وز خلق اوست عنبر اشهب

    نزدیک کردگار، مکرم
    در پیش شهریار، مقرب

    در هر زبان به دانش ممدوح
    در هر دلی به جود محبب

    ای در اصول فضل مقدم
    و ای در فنون علم مدرب

    تقصیر اگر فتاد به خدمت
    من بنده را مدار معاتب

    که آمد همی رهی را یک چند
    دور از جمال ملجس تو تب

    تا بر زمین بروید نسرین
    تا بر فلک برآید عقرب

    جاه تو باد میمون طالع
    جان تو باد عالی مرقب



    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكرها 2


  6. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥







    به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
    مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست

    به هیچ وقت مرا نظم و نثر کم نشود
    که نظم و نثرم در است و طبع من دریاست

    به لطف آ ب روان است طبع من لیکن
    به گاه قوت و کثرت چو آتش است و هواست

    اگر چه همچو گیا نزد هر کسی خوارم
    وگرچه همچو صدف غرق گشته تن بی‌کاست،

    عجب مدار زمن نظم خوب و نثر بدیع
    نه لولو از صدف است و نه انگبین ز گیاست؟

    به نزد خصمان گر فضل من نهان باشد
    زیان ندارد، نزدیک عاقلان پیداست

    شگفت نیست اگر شعر من نمی‌دانند
    که طبع ایشان پست است و شعر من والاست

    به چشم جد و حقیقت مرا نمی‌بینند؟
    که نزد عقل مرا رتبت و شرف به کجاست؟

    اگر چه چشمه‌ی خورشید روشن است و بلند
    چگونه بیند آن کش دو چشم نابیناست؟

    به هیچ وجه گناهی دگر نمی‌دانند جز
    آن که ما را زین شهر مولد و منشاست

    اگر برایشان سحر حلال بر خوانم
    جز این نگویند آخر که کودک و برناست

    ز کودکی و ز پیری چه عار و فخر آید
    چنین نگوید آن کس که عاقل و داناست

    هزار پیر شناسم که منکر و گبر است
    هزار کودک دانم که زاهد الزهداست

    اگر عمید نیم یا عمیدزاده نیم
    ستوده نسبت و اصلم ز دوده‌ی فضلاست

    اگر به زهد بنازد کسی روا باشد
    ور افتخار کند فاضلی به فضل سزاست

    به اصل تنها کس را مفاخرت نرسد
    که نسبت همه از آدم است و از حواست

    مرا به نیستی ای سیدی چه طعنه زنی
    چو هست دانشم، از زر و سیم نیست رواست

    خطاست گویی در نیستی سخا کردن
    ملامت تو چه سودم کند که طبع، سخاست

    به بخل و جود کم و بیش کی شود روزی
    خطا گرفتن بر من بدین طریق خطاست

    اگر به نیک و بد من میان ببندد خلق
    جز آن نباشد بر من که از خدای قضاست



    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. تشكرها 2


  8. #4
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥









    دلم از نیستی چو ترسانیست

    تنم از عافیت هراسانیست

    در دل از تف سینه صاعقه‌ییست
    بر تن از آب دیده توفانیست

    گه دلم باد تافته گوییست
    گه تنم خم گرفته چوگانیست

    موی چون تاب خورده زوبینی است
    مژه چون آب داده پیکانیست

    روز در چشم من چو اهرمنیست
    بند بر پای من چو ثعبانیست

    همچو لاله ز خون دل روییست
    چون بنفشه ز زخم کف رانیست

    زیر زخمی ز زخم رنج و بلا
    دیده پتکی و فرق سندانیست

    راست مانند دوزخ و مالک
    مر مرا خانه‌یی و دربانیست

    گر مرا چشمه‌یی است هر چشمی
    لب خشکم چرا چو عطشانیست؟

    بر من این خیره چرخ را گویی
    همه ساله به کینه دندانیست

    نیست درمان درد من معلوم
    نیست یک درد کش نه درمانیست

    نیست پایان شغل من پیدا
    نیست یک شغل کش نه پایانیست

    عجبا این چه شوخ دیده تنی است
    ویحکا این چه سخت سر جانیست

    من نگویم همی که محنت من
    از فلانیست یا ز بهمانیست

    نیست کس را گنه، چو بخت مرا
    طالعی آفریده حرمانیست

    نیست چاره چو روزگار مرا
    آسمانی فتاده خذلانیست

    نه از این اخترانم اقبالیست
    نه از این روشنانم احسانیست

    تیز مهری و شوخ برجیسی است
    شوم تیری ونحس کیوانست

    گرچه در دل خلیده اندوهیست
    ورچه بر تن دریده خلقانیست،

    نه چو من عقل را سخن سنجی است
    نه چو من نظم را سخن دانیست


    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. تشكر


  10. #5
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥






    امروز هیچ خلق چو من نیست
    جز رنج ازین نحیف بدن نیست

    لرزان تر و ضعیف‌تر از من
    در باغ، شاخ و برگ و سمن نیست

    انگشتری است پشتم گویی
    اشکم جز از عقیق یمن نیست

    از نظم و نثر عاجز گشتم
    گویی مرا زبان و دهن نیست

    از تاب درد سوزش دل هست
    وز بار ضعف قوت تن نیست

    وین هست و آرزوی دل من
    جز مجلس عمید حسن نیست

    صدری که جز به صدر بزرگیش
    اقبال را مقام و وطن نیست

    چون طبع و خلق او گل و سوسن
    در هیچ باغ و هیچ چمن نیست

    لله و در چو خط و چو لفظش
    والله که در قطیف و عدن نیست

    اصل سخن شده‌ست کمالش
    و اندر کمالش ایچ سخن نیست

    مداح بس فراوان دارد
    لیکن از آن یکیش چو من نیست


    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  11. تشكر


  12. #6
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥






    این عقل در یقین زمانه گمان نداشت
    کز عقل راز خویش زمانه نهان نداشت

    در گیتی‌ای شگفت کران داشت هرچه داشت
    چون بنگرم عجایب گیتی کران نداشت

    هرگونه چیز داشت جهان تا بنای داشت
    ملکی قوی چو ملک ملک ارسلان نداشت

    پاینده باد ملکش و ملکی است ملک او
    که ایام نوبهار چنان بوستان نداشت

    گشت آن زمان که ملکش موجود شد جهان
    دلشاد و هیچ شادی تا آن زمان نداشت

    آن جود و عدل دارد سلطان که پیش از این
    آن جود و عدل، حاتم و نوشیروان نداشت

    هنگام کر و فر وغا تاب زخم او
    شیر ژیان ندارد و پیل دمان نداشت

    ای پادشاه عادل و سلطان گنج بخش
    هرگز جهان ملک چو تو قهرمان نداشت

    امروز یاد خواهم کردن ز حسب حال
    یک داستان که دهر چنان داستان نداشت

    بونصر پارسی ملکا جان به تو سپرد
    زیرا سزای مجلس عالی جز آن نداشت

    جان داد در هوات که باقیت باد جان
    اندر خور ثنا جز آن پاک جان نداشت

    جان‌های بندگان همه پیوند جان توست
    هر بنده جز برای تو جان و روان نداشت

    آن شهم کاردان مبارز که مثل او
    این دهر یک مبارز و یک کاردان نداشت

    مرد هنر سوار که یک باره از هنر
    اندر جهان نماند که او زیر ران نداشت

    کس چون زبان او به فصاحت زبان ندید
    کس چون بیان او به لطافت بیان نداشت

    او یافت صد کرامت اگر مدتی نیافت
    او داشت صد کفایت اگر سو زیان نداشت

    اندیشه‌ی مصالح ملک تو داشتش
    و اندوه سو زیان و غم خانمان نداشت

    در هرچه اوفتاد بد و نیک و بیش و کم
    او تاب داشت تاب سپهر کیان نداشت

    شصت و سه بود عمرش چون عمر مصطفی
    افزون از این مقامی اندر جهان نداشت

    آن ساعت وفات که پاینده باد شاه
    روی نیاز جز به سوی آسمان نداشت


    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  13. تشكر


  14. #7
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥






    این عقل در یقین زمانه گمان نداشت
    کز عقل راز خویش زمانه نهان نداشت

    احوال جهان بادگیر، باد!
    وین قصه ز من یادگیر یاد

    چون طبع جهان باژگونه بود
    کردار همه باژگونه باد

    از روی عزیزی است بسته باز
    وز خاری باشد گشاده خاد

    بس زار که بگذاشتیم روز
    چون گرمگهش بود بامداد

    تیغی که همی آفتاب زد
    تیری که سمومش همی گشاد،

    بر تارک و بر سینه زد همی
    اندر جگر و دیده اوفتاد

    در حوض و بیابانش چشم و گوش
    مانده به شگفتی از آب و باد

    دیوانه و شوریده باد بود
    زنجیر همی آب را نهاد

    این چرخ چنین است، بی‌خلاف
    داند که چنین آمدش نهاد

    زین چرخ بنالم به پیش آن
    کز چرخ به همت دهدم داد

    منصور سعید آن که در هنر
    از مادر دانش چو او نزاد

    او بنده و شاگرد ملک بود
    تا گشت خداوند و اوستاد


    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  15. تشكر


  16. #8
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥










    روزگاری است سخت بی‌بنیاد
    کس گرفتار روزگار مباد

    شیر بینم شده متابع رنگ
    باز بینم شده مطاوع خاد

    نه بجز سوسن ایچ آزادست
    نه بجز ابرهست یک تن راد

    نه نگفتم نکو معاذالله
    این سخن را قوی نیامد لاد

    مهترانند مفضل و هر یک
    اندر افضال جاودانه زیاد

    نیست گیتی بجز شگفتی و نیز
    کار من بین که چون شگفت افتاد

    صد در افزون زدم به دست هنر
    که به من بر فلک یکی نگشاد

    در زمان گردد آتش و انگشت
    گر بگیرم به کف گل و شمشاد

    بار انده مرا شکست آری
    بشکند چون دوتا کنی پولاد

    نشنود دل اگر بوم خاموش
    نکند سود اگر کنم فریاد

    گرچه اسلاف من بزرگانند
    هر یک اندر همه هنر استاد،

    نسبت از خویشتن کنم چو گهر
    نه چو خاکسترم کز آتش زاد

    چون بد و نیک زود می‌گذرد
    این چو آب آن یکی دگر چون باد

    نز بد او به دل شوم غمگین
    نه ز نیکش به طبع گردم شاد

    این جهان پایدار نیست از آن
    که بر آبش نهاده شد بنیاد



    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  17. تشكر


  18. #9
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥







    چون منی را فلک بیازارد
    خردش بی‌خرد نینگارد؟

    هر زمانی چو ریگ تشنه‌ترم
    گرچه بر من چو ابر غم بارد

    چون بیفسایدم چو مار، غمی
    بر دل من چو مار بگمارد

    تا تنم خاک محنتی نشود
    به دگر محنتیش نسپارد

    اندر آن تنگیم که وحشت او
    جان و دل را گلو بیفشارد

    راضیم گرچه هول دیدارش
    دیده‌ی من به خار می‌خارد

    کز نهیبش همی قضا و بلا
    بر در او گذشت کم یارد

    سقف این سمج من سیاه شبی است
    که دو دیده به دوده انبارد

    روز هر کس که روزنش بیند
    اختری سخت خرد پندارد

    گر دو قطره بهم بود باران
    جز یکی را به زیر نگذارد

    چشم ازو نگسلم که در تنگی
    به دلم نیک نسبتی دارد

    شعر گویم همی و انده دل
    خاطرم جز به شعر نگسارد

    این جهان را به نظم شاخ زند
    هرچه در باغ طبع من کارد

    از فلک تنگدل مشو مسعود
    گر فراوان ترا بیازارد

    بد میندیش سر چو سرو برآر
    گر جهان بر سرت فرود آرد

    حق نخفته است بنگری روزی
    که حق تو تمام بگزارد


    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  19. تشكر


  20. #10
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥







    چو سوده دوده به روی هوا برافشانند
    فروغ آتش روشن ز دود بنشانند

    سپهر گردان آن چشم‌ها گشاید باز
    که چشم‌های جهان را همه بخسبانند

    از آن سبیکه‌ی زر کافتاب گویندش
    زند ستامی کان را ستارگان خوانند

    چنان گمان بودم کاسیای گردون را
    همی به تیزی بر فرق من بگردانند

    ز آب دیده‌ی گریان چو تیغم آب دهند
    از آتش دل سوزان مرا بتفسانند

    کنند رویم همرنگ برگ رز به خزان
    چو شوشه‌ی رزم اندر بلا بپیچانند

    گرفتم انس به غم‌ها و اندهان گرچند
    منازعان چو دل و زندگانی وجانند

    دمادمند و نیایند بر تنم پیدا
    به ریگ تافته بر، قطره‌های بارانند

    بدین فروزان رویان نگه کنم که همی
    به نور طبعی روی زمین فروزانند

    سپهبدان برآشفته لشکری گشتند
    چنان که خواهند از هر رهی همی رانند

    گمان مبر که مگر طبع‌های مختلفند
    گمان مبر که همه طبع‌ها نجنبانند

    مسافران نواحی هفت گردونند
    مثران مزاج چهار ارکانند

    هلاک و عیش و بد و نیک و شدت و فرجند
    غم و سرور و کم و بیش و درد و درمانند

    به شکل هم‌جنس از باب‌ها نه هم‌جنسند
    به نور همسان و ز فعل‌ها نه همسانند

    به هر قدم حکم روزگار و گردونند
    به هر نظر سبب آشکار و پنهانند

    همی بلند برآرند و پس فرو فکنند
    همی فراوان بدهند و باز بستانند

    کجا توانم جستن که تیزپایانند
    چه چاره دانم کردن که چیره دستانند

    روندگان سپهرند لنگشان خواهم
    ز بهر آن که مرا رهبران زندانند

    اگر خلندم در دیده، نیست هیچ شگفت
    که تیر شب را بر قوس چرخ پیکانند

    روا بود که از این اختران گله نکنم
    که بی‌گمان همه فرمانبران یزدانند



    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار مسعود سعد سلمان ♥☻♥☻♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  21. تشكر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •