♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض







    بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
    شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا
    وه که ز کین می‌کند هر بدو روزم سپهر
    با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا
    رفتی و می‌آورد جذبهٔ شوقت ز پی
    خاک مرا عنقریب همره باد صبا
    با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد
    روزی من گر شود وصل تو روز جزا
    شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه
    چشم سیه روی من دید تو را از کجا
    از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد
    این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا
    وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد
    بسته بند ستم خستهٔ زخم جفا





    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  2. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  3. #12
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض







    کسی ز روی چنان منع چون کند ما را
    خدا برای چه داده است چشم بینا را

    نشان ز عالم آوارگی نبود هنوز
    که ساخت عشق تو آوارهٔ جهان ما را

    درون پرده ازین بیشتر مباش ای گل
    که نیست برگ و نوا بلبلا، شیدا را

    هزار سلسله مو در پیت به خاک افتد
    چو برقفا فکنی موی عنبر آسا را

    برای جلوه چو نخل تو را دهد حرکت
    جسد به رعشه درآرد هزار رعنا را

    به آن تکلم شیرین گهی که جان بخشی
    به دم زدن نگذارد کسی مسیحا را

    به جز وفای تو درد مرا دوائی نیست
    خدا دوا کند این درد بی‌دوا ما را

    ز غمزه دان گنه چشم بی‌گنه کش خویش
    که تیغ می‌دهد این ترک بی‌محابا را

    بهر زه لب مگشا پیش کس که نگشائی
    زبان محتشم هرزه گوی رسوا را




    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  4. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  5. #13
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض







    که زد بر یاری ما چشم زخمی ای چنین یارا
    که روزی شد پس از وصل چنان هجر چنین ما را

    تو خود رفتی ولی باد جنون خواهد دواند از پی
    بسان شعلهٔ آتش من مجنون رسوا را

    تو خود رو در سفر کردی ولی صحرا سپر کردی
    به صد شیدائی مجنون من مجنون شیدا را

    فرس آهسته ران کاندر پیت از پویه فرسوده
    قدمها تا به زانو گمرهان دشت پیما را

    شب تاریک و گمراهان ز دنبال تو سر گردان
    برون ار از سحاب برقع آن روی مه آسا را

    خطر گاهیست گرد خرگهت از شیشهای دل
    خدا را بر زمین ای مست ناز آهسته نه پا را

    چو میرد محتشم دور از قدت باری چو باز آئی
    به خاکش گه گهی کن سایه گستر نخل بالا را





    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  6. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  7. #14
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حسن تو چند زینت هر انجمن بود
    روی تو چند آینهٔ مرد و زن بود
    تیر نظر به غیر میفکن که هست حیف
    شیرافکن آهوی تو که روبه فکن بود
    لطفی ندید غیر که مخصوص او نبود
    لطفی به من نمای که مخصوص من بود
    ای در بر رقیب چو جان مانده تا به کی
    جان هزار دل شده در یک بدن بود
    من سینه‌چاک و پیش تو بی درد در حساب
    آن چاکهای سینه که در پیرهن بود
    تا غیر خاص خویش نداند حدیث او
    راضی شدم که با همه‌کس در سخن بود
    اوقات اگر چنین گذرد محتشم مدام
    مردن هزار بار به از زیستن بود



    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  8. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  9. #15
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض









    صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
    در آتش از رخ تو نشاند آفتاب را
    مه نیز تافتد ز تو در بحر اضطراب
    شب جام‌گیر و برفکن از رخ نقاب را
    ممنون ساقیم که به روی تو پاک ساخت
    زان آب شعلهٔ رنگ نقاب حجاب را
    ای تیر غمزه کرده به الماس خشم تیز
    دریاب نیم کشته ز هر عتاب را
    از هم سرو تن و دل و جان می‌برند و نیست
    جز لشگر غمت سبب انقلاب را
    در من فکند دیدن او لرزه وای اگر
    داند که چیست واسطهٔ اضطراب را
    دیدیم چشم جادوی آن مه شبی به خواب
    اما دگر به چشم ندیدیم خواب را
    در گرم و سرد ملک نکوئی فغان که نیست
    قدری دل پرآتش و چشم پر آب را
    او می‌شود سوار و دل محتشم طپان
    کو پردلی که آید و گیرد رکاب را





    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  10. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  11. #16
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض








    بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
    شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا
    وه که ز کین می‌کند هر بدو روزم سپهر
    با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا
    رفتی و می‌آورد جذبهٔ شوقت ز پی
    خاک مرا عنقریب همره باد صبا
    با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد
    روزی من گر شود وصل تو روز جزا
    شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه
    چشم سیه روی من دید تو را از کجا
    از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد
    این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا
    وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد
    بسته بند ستم خستهٔ زخم جفا

    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  12. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  13. #17
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض








    ای که دیوان قضا قائم به دیوان شماست
    تابع حکم خدا محکوم فرمان شماست

    گر ید بیضا چه مه شد طالع از جیب کلیم
    پنجهٔ خورشید را مطلع گریبان شماست

    آن ستون کز پشتی او قایمند ارکان عرش
    در حریم کبریا رکنی ز ارکان شماست

    این ندامت گوی زنگاری که دارد متصل
    گردش از چوگان قدرت گوی میدان شماست

    خوان وزیرا که قسمت بر دو عالم کرده‌اند
    مایهٔ آن مانده یک ریزه از خوان شماست

    اژدهایی کز عدو گنج بقا دارد نهان
    چون عصا در دست موسی چوب ردبان شماست

    بندهٔ پیرست کیوان کز کمال محرمی
    از پی پاس حرم بر بام ایوان شماست

    عقل اول کز طفیلش می‌رسد لوح و قلم
    پیش دانا واپسین طفل دبستان شماست

    هرکه را کاریست بر دیوان خیرالحاکمین
    نیک چون روی رجوع او به دیوان شماست

    من مریض درد عصیانم که درمانم توئی
    دردمند این چنین محتاج درمان شماست

    صد شکایت دارم از گردون اما یکی
    بر زبانم نیست چون چشمم به احسان شماست





    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  14. تشكر

    عهد آسمانى (15-06-1395)

  15. #18
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض








    نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
    که دست نیست بدان هیچ پادشاهی را

    پناه صد دل مجروح گشته کاکل تو
    چه پردلی که حمایت کند سپاهی را

    جز آن جمال که خال تو نصب کردهٔ اوست
    که داد مرتبه خسروی سیاهی را

    به نیم جان چه کنم با نگاه دم‌دمش
    گه صدهزار شهید است هر نگاهی را

    دلی که جان دو عالم به باد دادهٔ اوست
    در او اثر چو بود ناله‌ای و آهی را

    مر از وصل بس این سروری که همچو هلال
    ز دور سجده کنم گوشهٔ کلاهی را

    برای مهر و وفا کند کوه‌کن صد کوه
    ولی نکند ز دیوار هجر کاهی را

    رو ای صبا و به آن سرو پاک‌دامن گو
    که از برای تو کشتند بی‌گناهی را

    جهان ز فتنهٔ چشمت پرست ز انخم زلف
    نما به محتشم ای گل گریز گاهی را






    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

  16. #19
    مدير بخش
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 451      تشکر : 784
    981 در 381 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ آنلاین نیست.

    پیش فرض








    ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را
    پشت به چشم تو گرم قافلهٔ ناز را

    روز جزا تا رود شور قیامت به عرش
    رخصت یک عشوه ده چشم فسون ساز را

    نرگس مردم کشت ننگرد از گوشه‌ای
    تا نستاند به ناز جان نظر باز را

    شعلهٔ بازار قتل پست شود گر کنی
    نایب ترکان چشم صد قدر انداز را

    حسن تو در گل نهاد پای ملک بر فلک
    بس که نهادی بلند پایهٔ اعجاز را

    چشم سخنگوی کرد کار زبان چون رقیب
    منع نمود از سخن آن بت طناز را

    دید که خاصان تمام آفت جان منند
    داد به پیک نظر قاصدی راز را

    یافت پس از صد نگه مطلب مخصوص خویش
    دیده که جوینده بود عشوهٔ ممتاز را

    تیز نگاهی به بزم پرده برافکند و کرد
    پرده در محتشم نرگس غماز را






    ♥☻♥☻♥ ديوان اشعار محتشم كاشاني  ♥☻♥☻♥

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •