استقامت ( مديريت : حور العین ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
استقامت ( مديريت : حور العین )
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    بهترين صفت پسنديده

    استقامت، سر آمد صفات پسنديده است؛ يعنى به وسيله استقامت مى‏توان جميع كمالات نفسانى و غير نفسانى را به دست آورد، هر صفت پسنديده‏اى كه انسان بخواهد كسب كند، بايد به وسيله استقامت باشد و راه ديگرى ندارد.
    ترسو اگر بخواهد دلير شود، فقط با استقامت مى‏تواند بدين مقصود برسد؛ بخيل اگر خواسته باشد جوانمرد و سخى بشود، حسود اگر بخواهد پاكباز و پاكيزه دل بشود، خودپرست اگر بخواهد خداپرست گردد، راه منحصر به فرد آن، استقامت خواهد بود.


    نگاه دارى مقصود

    همچنان كه براى رسيدن به مقصود، استقامت لازم است، همان طور، براى نگاه دارى مقصود، پس از رسيدن به آن، استقامت لازم خواهد بود. استقامت، هم رساننده به مقصود است، هم نگه دارنده آن. كسى كه داراى جوانمردى و شجاعت و پاكيزه دلى است، اگر در نگه‏دارى آن‏ها استقامت نكند، از كفش خواهد رفت، حفظ مقامى عالى، نگه دارى ثروتى به شمار، استقامت لازم دارد و گرنه رندان، از كفش خواهند ربود.
    كسى كه با مبارزه و كوشش، گوهر گران بهايى را به دست آورد، البته استقامت نگه‏دارى آن را خواهد داشت، ولى كسانى كه بر اثر تصادف، به نعمتى يا مقامى مى‏رسند به سختى مى‏توانند آن را حفظ كنند و چيزى نخواهد گذشت كه آن را از كف خواهند داد.
    از اندرزهاى معروف است كه: مرد بايد بر سر حرف خود بايستد؛ يعنى به گفته خود ايمان داشته باشد و از آن دست بر ندارد، نه آن كه تا به مانعى از قبيل: تهديد، توبيخ يا تطميع بر خورد، تغيير عقيده دهد. از اين سخن چنين بر مى‏آيد كه مردى و مردانگى، هميشه با استقامت همراه است، اگر مرد استقامت نداشته باشد، مرد نيست، اگر زن داراى استقامت باشد، از مرد، مردتر است.


    سخن امام صادق - عليه السلام -

    ايمان، درخت مردى و مردانگى را آبيارى مى‏كند و انسان را به جميع فضايل آراسته مى‏سازد.
    از نظر امام صادق - عليه السلام - ايمان هميشه با استقامت همراه است، كسى كه ايمان دارد، استقامت نيز دارد خواه مرد باشد خواه زن و كسى كه ايمان نداشته باشد، استقامت نيز ندارد چه مرد باشد و چه زن. امام صادق - عليه السلام - مى‏فرمايد:
    ان المؤمن أشد من زبر الحديد؛ ان زبر الحديد اذا أدخل النار تغير و ان المؤمن لو قتل ثم نشر ثم قتل لم يتغير قلبه34؛

    كسى كه ايمان دارد، از آهن سخت محكم‏تر و پايداريش بيش‏تر است، آهن هنگامى كه داخل آتش مى‏شود تغيير مى‏كند، ولى مؤمن اگر كشته شود آن گاه زنده شود و باز، كشته گردد ايمانش پا برجا و دلش استوار و تغييرناپذير است.

    براى مؤمن كشته شدن سبب مى‏شود كه ايمانش راسخ‏تر و محكم‏تر گردد؛ زيرا كه از جهان حقايق، آگاه مى‏شود و تشخيص مى‏دهد: راهى را كه مى‏پيموده راه صواب و حقيقت بوده است.


    يحيى بن ام طويل

    يحيى بن ام طويل35 يكى از ياران پنج گانه وفادار امام سجاد - عليه السلام - بود كه در برابر فشار و كشتار حكومت اموى، دست از امام سجاد - عليه السلام - نكشيد و در ايمان خود استقامت ورزيد، از مرگ و كشته شدن نترسيد. هنگامى كه قدرت مروانيان به حد اعلا رسيده بود، در شهر كوفه ايستاد و فرياد كشيد: لعنت خدا بر آن كس باد كه به على دشنام دهد، ما از خاندان مروان و آن چه را كه آنان عبادت مى‏كنند بيزاريم.

    اين سخن يحيى در وقتى بود كه تمام پادشاهان مروانى و فرماندارانشان و خطباى متملق آن‏ها بر اميرمؤمنان على - عليه السلام - بر منابر، دشنام مى‏دادند و بدگويى مى‏كردند و حجاج كه از استانداران مقتدر مروانيان بود، قتل‏هاى دسته جمعى از دوستان على - عليه السلام - و ياران آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - راه انداخته بود.

    حجاج، كسى را كه كوچكترين نسبتى با اميرمؤمنان - عليه السلام - داشت، يا متهم به دوستى آن حضرت بود، مى‏گرفت و به زندان مى‏افكند يا او را با طرز فجيعى به قتل مى‏رسانيد، ولى يحياى با ايمان از حجاج نترسيد، مرگ در نظر مردان با ايمان و فداكار، ارزشى ندارد، حجاج او را احضار كرد و به دشنام دادن به اميرمؤمنان - عليه السلام - امر نمود يحيى نپذيرفت و به امر او اعتنايى نكرد، حجاج فرمان داد دست‏هاى يحيى را بريدند، يحيى استقامت كرد، فرمان دارد پاهاى يحيى را جدا كردند، يحيى باز استقامت ورزيد و خم به ابرو نياورد، پس از آن، يحيى را به قتل رسانيد كه خداى رحمتش كند و با اميرمؤمنان محشورش بدارد.
    اگر به دقت بنگريم: يحيى چندين مرتبه به قتل رسيده و جان داده است، دست و پاى را از تن جدا كردن، كم‏تر از سر بريدن نيست، بلكه شايد بدتر نيز باشد، مسلمانانى كه در ايمان خود استقامت ندارد، از مفهوم گفته امام صادق - عليه السلام - بر مى‏آيد كه: ايمان ندارند.

    استقامت ( مديريت : حور العین )

  2. #12
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    3 - استقامت (2)

    راه خوشبختى



    استقامت، راه موفقيت و خوشبختى است. كسى كه استقامت نداشته باشد، روى موفقيت و سعادت را نخواهد ديد؛ زيرا هيچ مقصود و هدف پر ارزشى، بدون تحمل رنج، نصيب كسى نمى‏شود، اگر بر حسب اتفاق، گنجى بدون رنج، نصيب شد، نگاه‏دارى آن بسيار مشكل و دشوار خواهد بود و كسى كه لياقت ناگاه‏دارى آن را نداشته باشد، به زودى از كف مى‏دهد.


    دو دلى

    كسى كه نيروى استقامت را دارا نباشد، به هيچ مقصدى از مقاصد خود نخواهد رسيد؛ چون كه به سوى هر مقصودى كه رود راه را كه دور و دراز بيند يا خطرناك و پر مشقت يابد، از آن منصرف شده و باز مى‏گردد ديگرى را كه به گمانش سهل الوصول‏تر است بر مى‏گزيند؛ ضعف و ناتوانى روحى در برابر حوادث، او را از رسيدن بدين مقصد هم جلوگيرى مى‏كند، مقصود سومى را در نظر گرفته و به جانب آن قدم بر مى‏دارد و به همان دليل، از رسيدن به سومين مقصد و چهارمين و پنجمين و مقاصد ديگر خود، باز مى‏ماند، ولى در صورتى كه داراى استقامت باشد، دورى راه و موانع بزرگ، در همت مردانه او تأثيرى نخواهد داشت، آن قدر پايدارى مى‏كند تا بر موانع چيره شود و به مقصد خود برسد و بعد از رسيدن بدين مقصد، نيروى بيش‏ترى ذخيره خواهد كرد؛ چون راه مبارزه با حوادث را آموخته و در اثر داشتن استقامت، نيرومندتر شده است و با قدرت كامل‏ترى به سوى مقصد دومين، قدم بر مى‏دارد و بى گمان، رسيدن بدين مقصد، از رسيدن به مقصد اول براى او، آسان‏تر خواهد بود؛ زيرا در اثر مبارزه در راه وصول به هدف اول، تشخيص داده كه ارزش واقعى حوادث و موانع، آن مقدار كه مى‏پنداشت نيست در سابق از تصور خليدن خارى به پاى خود، ناراحت مى‏شد، ولى حال مى‏داند كه اهميتى ندارد و اگر خارى به پايش خليد، بيرون كشيدن آن آسان است، از آن گذشته، پس از اين، طورى راه مى‏رود كه خارى به پايش نخلد و به همين استدلال، در رسيدن به هدف‏هاى آينده، موفق‏تر خواهد بود، كم كم تمام مشكلات زندگى و نبرد در اجتماع، در برابر او ناچيز مى‏شود و موفقيت‏هاى بزرگى در انتظار او خواهد بود.


    راز موفقيت

    بر عكس، اگر در قدم اول استقامتى به خرج نمى‏داد و ثباتى به كار نمى‏برد، اگر روح او هم داراى كمى استقامت بود، در اثر به كار نبردن آن، از ميان مى‏رفت و راه وصول به مقاصدش دورتر مى‏شد و در قدم برداشتن به سوى مقصود، ناتوان‏تر و ضعيف‏تر مى‏گرديد و به هيچ مقصدى از مقاصد خود نمى‏رسيد؛ زيرا هر نيرويى كه انسان اندوخته باشد، اگر به كار نرود، از ميان خواهد رفت، پس استقامت را مى‏توان راز موفقيت ناميد هر كه داراى استقامت باشد، موفتيت و پيروزى از آن اوست و هر كسى، خالى از استقامت باشد، نا اميد و وامانده از همه مقاصد خواهد بود، نزد مرد با استقامت، هر عظيمى حقير است و هر مشكلى آسان و هر سختى، سست است؛ چون استقامت از هر عظيمى عظيم‏تر و از هر سختى محكم‏تر و كليد هر مشكلى است. مرد با استقامت ، حرفت نفى از دهانش خارج نمى‏شود كلمات: نمى‏توانم، نمى‏شود، ممكن نيست، در قاموس او يافت نمى‏شود، پيوسته از دريچه اثبات به مقاصد خود مى‏نگرد؛ يعنى مى‏گويد: مى‏شود، ممكن است، كار آسانى است، چيزى نيست، بسيار سهل است؛ كارهايى كه در نظر دگران غير ممكن است، در نظر او ممكن و واقعاً هم چنين است و او خطا نرفته است؛ زيرا استقامت، كارهايى انجام مى‏دهد كه خردمندان را مات و متحير مى‏سازد و شايد در آغاز، چنين فردى را ديوانه يا خيال باف بشمارند، داستان هايى كه از استقامت‏هاى اشخاص گفته مى‏شود، بعضى از آن‏ها به قدرى محير العقول است كه گمان مى‏رود از قصص افسانه‏اى باشد؛ زيرا عقل مردمانى كه استقامت ندارند، پس از وقوع آن هم، در پذيرفتن، ترديد مى‏كند.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

  3. #13
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    اى كاش

    اى كاش چنين خونى در عروق مسلمانان جريان داشت كه اين قدر با زبان از ستم‏ها شكايت نكنند، بلكه از خود شكايت كنند كه چرا اين قدر تنبل و مهمل هستند، قدمى بر دارند كه ستمگر قدرت ستمگرى نداشته باشد و گرنه كسى كه زورش برسد و ظلم نكند، بسيار كم و نادر است. هر كس كه ستم نمى‏كند، بدانيد كه از چيزى مى‏ترسد. مسلمانان اگر مى‏خواهند كه ستم كار، از ستم دست بكشند، بايد در برابر آن مقاومت كنند تا از ترس مقاومت آن‏ها به كسى ظلم نكنند. هر ملتى سزاوار همان حكومتى است كه داراست؛ چون افراد هيئت حاكمه از خود ملت هستند نه از ديگران و ملت آن‏ها را خواسته است اگر نمى‏خواست، آن‏ها را بر مى‏داشت؛ چون قدرت ملت از همه قدرت‏ها قوى‏تر است.
    سخن در استقامت بود، كارهاى بزرگى كه در اين جهان رخ داده همه در اثر استقامت بوده است، شايد به عقل مردم عادى راست نيايد كه از ميان قومى بى‏تمدن وحشى فاسد الاخلاق و كثيف، قومى كه غارتگرى و دزدى در نظرشان افتخار بوده است، ملتى كه عصيان و خودخواهى و غرور رواج بازارشان بوده است، مردمى كه در توحش و جنايت كارى به جايى برسند كه پدران، دختران خود را زنده زنده به گور كنند، هزاران فجايع ناموسى ميان آن‏ها رايج باشد و آن قدر در چاه بى شعورى فرو رفته باشند كه سنگ هايى را كه خود با دست خود تراشيده‏اند بپرستند! از ميان چنين مردمى يك تن بيرون آيد كه منزه‏ترين و پاكيزه‏ترين فرد بشر باشد و استقامت بى‏منتهاى خود، جهان را تكان دهد، آن قوم وحشى را سربلندترين ملل عالم نمايد، دو امپراتورى بزرگ ايران و روم را شكست داده و نابود كند، همان عربى كه كارش يغماگرى، دزدى، چپاول و آدم كشى بود، در اثر تربيت آن مرد، كارش به جايى برسد كه نمونه‏اى از تقوا و فداكارى شود، برادر مسلمان خود را بر خود مقدم دارد، شعارش مرا بگذار و دست يار من گير باشد.


    ياران رسول خدا



    در يكى از جنگ‏هاى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - زخميان مسلمانان بر زمين گرم افتاده بودند؛ آفتاب سوزان بر بدن‏هاى مجروح آن‏ها مى‏تابيد، تشنگى در اثر جنگ، گرمى هوا و سوزش آفتاب بر همه فشار آورده بود، آب براى آن آوردند، اولى ننوشيد و گفت: تا برادر مسلمانم كه در كنار من بر زمين افتاده و از تشنگى در تب و تاب است ننوشد، آب نمى‏نوشم؛ آب را كه نزد دومى مى‏بردند، سومى را بر خود مقدم داشت و همه همين طور كردند تا زخمى آخرى گفت: محال است كه من آب بياشامم و برادران من پيش از من آب ننوشيده باشند؛ آب را كه نزد اولى بر گرداندند، ديدند از دنيا رفته است، نزد دومى كه بردند ديدند جان داده است و همچنين سومى و چهارمى كه همگى با لب تشنه جان به جان آفرين تسليم كردند، يار خود را بر خود مقدم داشتند، استقامت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بود كه عرب غارتگر را بدين مرتبه از علو همت و پاكى و جانبازى رساند، آرى، اگر كسى پاك باشد و هر چه مى‏گويد از دل بگويد و خود بدان عمل كند، پاكان بسيارى تربيت مى‏كند.


    نتيجه استقامت

    در اثر استقامت است كه يك تن قيام مى‏كند و با تمام اخلاق و رفتار بشر به مخالفت مى‏پردازد و موفق مى‏شود، در مدت محدودى براى ساليان دراز، برزگ‏ترين حكومت‏هاى جهانى را تشكيل مى‏دهد. پيروان او مادامى كه به دستورات عالى او رفتار مى‏كردند، همان مقام عالى و ارجمند را حائز بودند، ولى هنگامى كه از دستورات او سر پيچى كردند و دنبال شهوات و خواسته‏هاى خود رفتند، به خاك سياه نشستند.
    مسلمانانى كه استقامت را از رسول خدا ياد گرفته بودند كارشان به جايى رسيد كه شاهزادگان بزرگ جهان را به بردگى خود در آوردند و پاى بر فرق فرقدان نهادند، ولى استقامت كه از ميان آن‏ها رخت بربست، به جاى آن، فساد اخلاق بر ايشان مستولى شد، خود، برده ديگران شدند. هر كس كه در راه خدا استقامت ورزيد و به سختى‏ها و فشارها تن در داد، خداى تعالى بهترين پاداش‏ها را در دو جهان به او خواهد داد.
    قرآن كريم مى‏فرمايد:

    انما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب36؛
    فقط كسانى كه در راه خدا استقامت ورزند و بر بلايا و مصايب پايدارى كنند، پاداش آن‏ها بى حساب و به تمام خواهد بود.


    در روايت شريف آورده است: در قيامت دسته‏اى از مردم در بهشت را مى‏كوبند، به آن‏ها گفته مى‏شود: كيستيد؟ گويند: ما كسانى هستيم كه در دين خدا استقامت ورزيديم؛ فرمان خدا را اطاعت كرديم و از نافرمانى خدا هر چند مخالف خواسته ما بود، دورى كرديم، در اين هنگام از طرف حضرت بارى تعالى خطاب مى‏رسد: راست مى‏گويند، آن را داخل بهشت كنيد. خداى تعالى پاداش نامحدود به كسانى كه در راه حق استقامت كردند، عنايت خواهد كرد37.
    استقامت اگر براى خدا باشد هم در دنيا پاداش دارد و هم در آخرت؛ پس بهترين پاداش‏ها را در بر دارد و اگر در كارهاى دنيا به كار برده شود، البته پاداش آن در اين جهان خواهد بود، چه پاداشى بهتر از رسيدن به مقصود مى‏باشد، بهترين پاداش اين جهان آن است كه كسى، پس از رنج بسيار، مقصود خود را در آغوش بگيرد.

    چه خوش باشد كه بعد از انتظارى به اميدى رسد اميدوارى


    پاداش ديگر

    پاداش ديگر استقامت آن است كه تمام هدف‏ها را نزديك و همه سختى‏ها را آسان مى‏كند و آدم را چنان قوى دل و با اراده مى‏كند كه همگان در برابر نيروى عظيم روحى او، سر تسليم فرود مى‏آورند و فرمانش را گردن مى‏نهند؛ چون اساس اطاعت و فرمانبردارى، بر عظمت روح نهاده شده است، هر كسى روحى عظيم داشته باشد، به ناچار كسى كه روحش كوچك‏تر شده باشد، در تحت فرمان او خواهد رفت و نظريات او را خواهد پذيرفت. استقامت از بزرگى روح سرچشمه مى‏گيرد و نيز بزرگى روح ثمر آن خواهد بود؛ پس هر دو ميوه يكديگر و ريشه يكديگرند.

    استقامت ( مديريت : حور العین )

  4. #14
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    4 - استقامت (3)


    ياس و اميد

    يأس و اميد دو صفتى هستند كه با يك ديگر ضديت دارند، جايى كه اميد باشد، يأس و نوميدى را راه نيست و جايى كه يأس پيدا شود، اميد در آن جا يافت نمى‏شود و هم چنان كه اين دو صفت بايك ديگر جمع نمى‏شوند و پيوسته در جنگند، آثارى كه از اميد و نوميدى بر مى‏خيزند نيز با هم ضديت و دشمنى دارند، مانند دو پدرى كه با يكديگر دشمنى داشته باشند و دشمنى آن‏ها به فرزندانشان به ارث برسد.

    اندوه

    كسى كه روح يأس و نوميدى بر او چيره شود، پيوستن محزون و اندوهناك خواهد بود و به هيچ يك از مقاصد خود نخواهد رسيد؛ زيرا هنگامى كه به سوى مقصد خود روان است، اگر به كوچك‏ترين مانع برخورد كند، يأس، او را از استمرار در حركت به سوى مقصود، باز خواهد داشت، در نتيجه از پايدارى در برابر موانع منصرف گشته، به هيچ هدف و مقصودى نخواهد رسيد، بلكه هر روز دنبال مقصدى خواهد رفت و صفت تلون در او رشد خواهد نمود و در اثر تلون و هر روز راهى در اختيار كردن و به رنگى در آمدن، هيچ وقت كوشش‏هاى او بارور و مثمر نخواهد شد، تنها ثمرى كه از كوشش خويش مى‏برد همانا رنج بيهوده كشيدن به هيچ آرزويى نرسيدن است.

    پاورقی :

    1) ايشان اعاظم فلاسفه اسلام است كه در سال 597 ق. در طوس ولادت يافته و در روز غدير 673 ق. وفات كرده و در رواق حضرت موسى بن جعفر - عليه السلام - مدفون گرديده است.
    2) وى از بزرگان متكلمان حنفى است، نامش على، فرزند محمد فرزند على حسينى است كه از استر آباد بوده و در سال 816 ق. در شيراز وفات يافته است. كتاب مزبور، شرح به مواقف است كه تصنيف قاضى عضدالدين عبدالرحمن ايجى فارسى، متوفاى سال 756 ق. در زندان مى‏باشد.
    3) جمال الدين ابو منصور حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى كه اگر درباره ايشان بگوييم: بزرگ‏ترين دانشمند اسلامى است و از آغاز اسلام تا كنون، دانشمندى به بزرگى و جلالت و دانش او نيامده است، گزافه نيست، او در 29 رمضان 648 ق. تولد يافته و در شنبه 21 محرم 726 ق. وفات كرده است.
    4) او تنها كسى از كه توانست كامل‏ترين فقه اماميه را از آغاز تا انجام به طور مشروح استدلالى بنگارد و آن كتاب بى‏نظير را به وجود آورد. وفاتش در 1266 ق. بوده است.
    5) مرحوم آيت الله العظمى صدر (پدر بزرگوار) رساله امام سجاد - عليه‏السلام - را اصل قرار داده و ساير حقوق اسلامى را از تعاليم اسلام استفاده كرده و رساله‏اى در اين موضوع نگاشته‏اند كه چهل سال قبل به طبع رسيده است.
    6) سيد حسن صدر، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، ص 404.
    7) بزرگترين دانشمند عصر خود بوده و نخستين كسى است كه در غيبت صغرى، در مدت بيست سال، احاديث اهل بيت را جمع آورى كرده و كتاب پر قيمت كافى را به وجود آورده است و تأليف ديگرى نيز دارد. در اين تأليف رساله‏هاى ائمه اثناعشر - عليهم السلام - را گرد آورده است. نامش محمد، كنيه‏اش ابو جعفر، پدرش يعقوب از كلين - كه ازبلوك فشافويه تهران است - مى‏باشد، مدفنش در بغداد، مشهور است.
    8) از بزرگان دانشمندان اهل سنت است؛ صاحب بن عباد، دوستدار ملاقاتش بوده. تأليفات گران بهايى دارد، ولادتش پنج شنبه شانزدهم شوال 293، وفاتش جمعه، هفتم ذيحجة الحرام 382 مى‏باشد. عسكرى، منصوب به عسكر مكرم است كه از خوزستان مى‏باشد (وفيات الاعيان).
    9) اصبغ بن نباته مجاشعى، از ياران امير مؤمنان على - عليه السلام - است و از سرداران آن حضرت در جنگ صفين بوده كه تا حد مرگ با آن حضرت بيعت كرده است. راوى عهدنامه مالك اشتر نيز مى‏باشد.
    10) تأليفات ديگر او عبارتند از خطب اميرالمؤمنين - عليه السلام -، ملاحم، ثواب القرآن، رساله اهليلجه و نوادر.
    11) تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، ص 404.
    12) فيلسوف دانشور، احمد بن‏محمد بن يعقوب بن مسكويه رازى است. او تأليفى ديگر در اخلاق، به نام آداب العرب و الفرس، دارد وكتابى در فلسفه به زبان فارسى به نام جاويدان خرد كه نزديك به پنج هزار سطر مى‏باشد و كتابى نيز در تاريخ به نام تجارب الامم دارد. وى در دربار عضدالدوله ديلمى، مقامى ارجمند داشته و از اطراف او به سفارت، نزد سلاطين مى‏رفته است مذهبش كاملاً روشن نيست؛ ولى مشهور آن است كه ميرداماد او را شيعه مى‏دانست و هرگاه بر مزارش در اصفهان عبور مى‏كر، مى‏ايستاد و فاتحه مى‏خواند.


    13) فصلت (41) آيه 30. 14) احقاف (46) آيه 13 و 14.
    15) جن (72) آيه 16.
    16) تكوير (81) آيه 27 و 28.
    17) هود (11) آيه 112.
    18) شورى (42) آيه 15.
    19) يونس (10) آيه 89.
    20) بقره (2) آيه 249.
    21) انفال (8) آيه 65.
    22) بقره (2) آيه 250.
    23) انفال (8) آيه 45.
    24) توبه (9) آيه 25 و 26.
    25) همان، آيه 40.
    26) بقره (2) آيه 177.
    27) همان، آيه 155 - 157.
    28) احقاف (46) آيه 35.
    29) آل عمران (3) آيه 200.
    30) زمر (39) آيه 10.
    31) مؤمنون (23) آيه 75.
    32) ملك (67) آيه 21.
    33) شايان ذكر است كه ترجمه آيات فوق از ترجمه قرآن آقاى محمد مهدى فولادوند استفاده شده است.
    34) معجم المحاسن و المساوى، ج 1، ص 127، به نقل از صفات الشسعة، ص 32.
    35) از نواده‏هاى نوفل، برادر هاشم جد رسول خداست.
    36) زمر 39) آيه 10.
    37) تفسير كنز الدقائق، ج 11، ص 34، به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 75، ح 4.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

  5. #15
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    خشنودى
    ولكن هرگاه روح اميد بر كسى مستولى شود، هميشه خشنود و كامران خواهد بود و به سوى مقصدى كه قدم بر مى‏دارد به گمان موفق شده و به آن مقصد خواهد رسيد؛ زيرا به هر مانعى كه برخورد كند نوميد نمى‏شود و با اميدوارى كاملى، آن مانع را برداشته و به سوى مقصد رهسپار خواهد شد.

    رسيدن به مقصد، او را تقويت كرده و نيروى تازه‏اى به او مى‏دمد بار ديگر، هدف و مقصد بزرگ‏ترى را تعقيب خواهد كرد و همچنين بار سوم و چهارم؛ پس وصول به هر هدف كوچك‏ترى، مقدمه براى قدم برداشتن به سوى هدف بزرگ‏تر خواهد شد و در اثر روح اميدى كه بر او حكومت مى‏كند هيچ وقت از طول مدت يا از بزرگى و سختى مانع، نوميد نخواهد شد و تا مقصود خويش را در آغوش نگيرد، منصرف نمى‏شود و روح استقامت و پايدارى را كه طليعه سعادت هر كس است، دارا خواهد شد و بر حل هر مشكلى، هر چند بسيار دشوار باشد، توانا خواهد بود، بلكه هر دورى، نزد او نزديك و هر دشوارى، پيش او آسان مى‏شود؛ پس نتيجه نوميدى، تلون و مرگ است و نتيجه اميد، استقامت است و حيات.


    كوچكى موانع

    در نظر مردمان با استقامت، هميشه موانع، كوچك و خرد مى‏آيد؛ زيرا كه روح آنان به مراتب از موانع، قوى‏ترى و بزرگ‏تر خواهد بود، ولى كسى كه متلون است، خود را در برابر موانع، حقير و ناتوان مى‏بيند و مانع را سخت و صعب العبور مى‏شمارد؛ زيرا در برابر هر مانعى، عقب نشينى اختيار كرده و ناتوانى خود را به چشم مى‏بيند، از اين جهت، كسانى كه در زندگانى‏هاى سخت و پرحادثه تربيت مى‏شوند، پايدارى آن‏ها در برابر فشارها و حوادث بيشتر است و چون آزموده مبارزه با مشكلات هستند بر آن‏ها غالب شده و بيشتر به اين به نتيجه و مقصود مى‏رسند، چنان چه مردان بزرگ تاريخ از ميان اين دسته برخاسته‏اند، ولى كسانى كه در يك زندگى راحت و آسوده پرورش يافته‏اند، در برابر فشارها و موانع، فوق‏العاده ضعيف و ناتوان خواهند بود. اميرمؤمنان على - عليه السلام - مى‏فرمايد:
    ألا و ان الشجرة البرية أصلب عوداً و الرواتع الخضرة أرق جلوداً و النباتات العذية أقوى وقوداً و أبطأخموداً38؛

    درختى كه در بيان خشك و سوزان پرورش يافته باشد، چوبش محكم‏تر است ولى در برابر گل‏هايى كه زير دست باغبان در گلزارها و بوستان‏ها پرورش يافته و براى آن‏ها همه گونه وسايل حيات آماده بوده است، بسيار رقيق و ناتوان خواهند بود... .

    هر كس كه اتكا به نيروى خود نداشته و خواسته باشد با كمك ديگرى ادامه حيات بدهد، در نبرد زندگى پيروز نخواهد شد و بر فرض به مقامى بزرگ نايل شود، توانايى حفظ آن را نخواهد داشت و به زودى از دستش خواهد رفت.


    ناز پروردگان

    ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد



    ناز پروردگانى كه در بستر نرم و راحت آرميده‏اند، سرد و گرم جهان را نچشيده و گرفتارى‏هاى آن را نديده‏اند و آزموده مقاومت و پايدارى در برابر موانع و مشكلات نشده‏اند و آن چه را كه خواسته‏اند، بدون سختى و ناراحتى بهر ايشان آماده بوده است، هنگامى كه دست تنها شدند و اوضاع و احوالى كه مساعد آن‏ها بود از ميان رفت، توانايى آن را نخواهند داشت تنها شدند و اوضاع و احوالى كه مساعد آن‏ها بود از ميان رفت، توانايى آن را نخواهند داشت كه پر كاهى را بردارند اگر پشه‏اى به آن‏ها لگدى زد، از خود دفاع كنند و اگر جوياى مقصودى باشند، بدان برسند؛ زيرا عرضه ندارند و در بى عرضگى پرورش يافته‏اند.
    بچه‏اى كه بسيار بسيار محبوب پدر و مادرى بى‏نياز و توانا باشد، به طورى كه هر چه بخواهد براى او فراهم كنند، مبادا كودك عزيز، دل آزرده شود يا بگريد، اگر پدر و مادر از دستش رفتند، در ناتوانى و بى چارگى خواهد مرد؛ چون نه توانايى بر جذب دارد و نه قدرت بر دفع.
    از آن سو، اگر فردى يار و ياورى نداشته باشد و جوياى چيزى بشود كه براى او حاصل نشود، مگر پس از كوشش و جد و جهدى بسيار و زحمت طاقت فرسا و تلاش‏هاى بى شمار، پس از آن كه مقصود را به دست آورد، مورد هجوم و حملات فوق العاده از هر طرف باشد، رقبا و دزدان نيرومند هم منتظر فرصت باشند كه گوهر گران بهايش را از كفش بربايند و او با تمام نيروى فكرى و جسمى خود هميشه در دفاع باشد و نقشه‏هاى مخالفان را خنثى كند، چنين كسى بسيار توانا و نيرومند خواهد شد، به طورى كه هيچ كس را با او توانايى برابرى و ياراى مقاومت نيست.
    كشاورز يزدى كه هيچ ندارد و همه چيز را بايد با كوشش ايجاد كند، بسيار نيرومندتر و در كشاورزى، داناتر از كشاورز مازندرانى است كه همه چيز را طبيعت بهر او آماده كرده است.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

  6. #16
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    زندگانى على - عليه السلام -

    على - عليه السلام - با آن دو جمله فوق، زندگانى خود را تشريح مى‏كند كه همه آن، نبرد و كوشش و مبارزه بود، از كودكى سر و كارش با رنج و تعب و فشار و سختى و كار و كوشش و پرورش يافته سختى‏هاى حوادث و فشارهاى مشكلات بوده است؛ اوضاع طبيعى حجاز به طورى نامساعد بود كه هيچ چيز در مكه يافت نمى‏شد، اهل مكه هميشه در خطر گرسنگى بودند، قوت خود را بايستى از تجارت‏هاى شام و ايران و يمن تهيه كنند، آب را مى‏بايد از اعماق چاه‏ها - كه بدون وسايل صنعتى حفر شده بود - بيرون آورند، غارتگرى و تاراج كه در اثر فقر در شبه جزيره عربستان رواج داشت، كسى را نمى‏گذاشت كه بر مال يا جانش ايمن باشد، گرماى طاقت فرسا و شدت حرارت، بر سختى زندگى مى‏افزود، سرماى خشك و سوزنده زمستان، بدن‏هاى لخت و عريان آنان را كه در اثر حرارت آفتاب سوزان تابستان حجاز برشته شده و چندين بار پوست انداخته بود، آزار مى‏داد، حسادت و غرور كه معلول اين گونه محيط هاست، ميان آن‏ها دشمنى و زد و خورد به وجود آورده و جنگ‏هاى خانوادگى را فراهم آورده بود، فقر ابوطالب - پدر على - عليه السلام - زندگى را بيشتر دشوار و مشكل‏تر ساخته بود، از طرف ديگر، اسلام كه دنياى عرب بر كوبيدن آن همت گماشته بود، نبرد و مبارزه را شديدتر و آتشين‏تر مى‏كرد. على - عليه السلام - در چنين زندگانى و محيطى پرورش يافت و بزرگ شد؛ لذا پس از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - كه مربى او بود، با استقامت‏ترين فرد بشر گرديد و از همه ياران آن حضرت، در همه فضايل، برترى يافت و از ملك پران شد و آن چه اندر وهم نمى‏گنجد آن شد.

    نكته شايان ذكر

    نكته شايان ذكر آن است كه گمان نرود استقامت بايد با خشونت همراه باشد؛ چون كوه را براى استقامت مثل مى‏آورند بلكه استقامت بايد بيش‏تر با نرمى و ملايمت همراه باشد و مثال قرار دادن كوه، از نظر پايدارى و استقامتش در برابر طوفان‏هاى شديد و بادهاى خطرناك است و خشونت كوه كه چندان پسنديده نيست به جز استقامت آن كه صفت پسنديده‏اش مى‏باشد.
    رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نمونه كامل و مثل اعلاى استقامتى بود كه يك فرد از افراد بشر مى‏تواند دارا باشد، در صورتى كه ملايم‏ترين اخلاق (خشرويى، رأفت، مهربانى و رقت قلب براى مصيبت زدگان) را به طور اكمل دارا بود و با همين خلق خوش بود كه عرب‏هاى سرسخت و خشن را به اسلام و حق و حقيقت راهنمايى فرمود و وحشى‏ترين مردم را به درجات عالى از انسانيت رسانيد.
    شاعر، مثل خوبى در اين باب (همراه بودن استقامت با نرمى) مى‏زند:

    جدا شد يكى چشمه از كوهسار
    به ره گشت ناگه به سنگى دچار

    به نرمى چنين گفت با سنگ سخت
    كرم كرده راهى ده‏اى نيك‏بخت

    گران سنگ تيره دل سخت سر
    زدش سيلى و گفت دور اى پسر!

    نجنبيدم از سيل زورآزماى
    كه اى تو كه پيش تو جنبم ز جاى؟

    نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
    به كندن در استاد و ابرام كرد

    بسى كند و كاويد و كوشش نمود
    كز آن سنگ خارا رهى بر گشود

    ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد
    به هر چيز خواهى كماهى رسيد

    برو كارگر باش و اميدوار
    كه از يأس جز مرگ نايد به بار

    گرت پايدارى است در كارها
    شود سهل پيش تو دشوارها


    ميوه اميد و نوميدى

    آرى، نتيجه اميد، حيات است و يأس جز مرگ ميوه‏اى ندارد. اميد، هر دشوارى را آسان مى‏كند و نوميدى، هر آسانى را دشوار مى‏نماياند. اميد، نيروى استقامت و پايدارى را تقويت مى‏كند و تلون و دو دلى را از ميان بر مى‏دارد، ولى نوميدى، ضعف و دودلى را بر انسان چيره مى‏كند و رهسپار ديار نابودى و نيستى مى‏گرداند. به وسيله استقامت، مى‏توان اميدوار بود و به وسيله اميد، مى‏توان پايدارى كرد و استقامت نمود.

    كسى كه از رسيدن به مقصود نوميد شود و داراى استقامت نباشد. همه مشكلات در نظرش لاينحل مى‏آيد و موانع را غير قابل تسخير و شكست‏ناپذير مى‏شمارد، ولى كسى كه داراى استقامت باشد، عدد مشكلات در نظرش بسيار كم و هر يك را به آسانى قابل حل مى‏داند و موانع را بسيار كوچك و نابود شدنى مى‏انگارد، چنين كسى مرد كار است و بيش‏تر كار مى‏كند و كم‏تر مى‏گويد، بر خلاف آن ديگرى كه مرد خيال و پندار است كه بيش‏تر خيال مى‏كند و كم‏تر عمل دارد يا بيش‏تر مى‏گويد و كم‏تر كار مى‏كند.
    پر حرفى
    پر حرف‏ها كه تنها همتشان سخن گفتن و به عقيده خودشان مجلس آرايى كردن است كم‏تر داراى استقامت و پشت كار مى‏باشند، براى آن كه سخن خود را زيبا و عقلايى جلوه دهند، چيزهايى خيالى و پندارى را واقعى و عملى مى‏شمارند؛ اينان كم‏تر گوش مى‏دهند، بلكه توانايى گوش دادن ندارند و اين خود دليل بر نابخردى ايشان است تمام هوس آن‏ها اين است كه حرف بزنند و پرچانگى كنند، در هر موضوعى هر چند مربوط به خود يا شغلشان يا رشته تخصصشان نباشد، اظهار نظر مى‏كنند و متخصصان آن رشته را خطا كار مى‏خوانند، در هر جمع و مجلسى حضور مى‏يابند، دوست دارند كه يگانه سخن گو و متكلم وحده باشند.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

  7. #17
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    بزرگ پنداشتن موانع
    موانع و مشكلاتى كه در راه رسيدن به هر هدفى پيش مى‏آيد، آن قدر كه توهم بزرگ بودن براى آن‏ها مى‏شود، در واقع عظيم و صعب العبورنيستند، همان كه اندك كوششى براى از ميان برداشتن آن‏ها به كار رود، ارزش واقعى آن‏ها آشكار مى‏شود كه بسيار كوچك‏تر و حقيرتر از آن چه پنداشته شده بود، بوده‏اند و اغلب، عظمت آن‏ها؛ مانند: توپ‏هاى تو خالى و شيرهاى برفى، واقعيت نداشته و خيالى محض بوده‏اند. مردمان معتاد از اين قبيلند كه سوراخى را چاهى و جويى را دريايى مى‏پندارند.
    بسيارى از مردم هستند كه خود را خردمند مى‏دانند، ولى به ارزش واقعى اشيا نمى‏توانند پى برند؛ چون پندارشان مانع از تشخيص حقيقى آن‏هاست؛ مانند تاريكى شب كه چيزها را دگر گونه و يا چندين برابر آن چه كه هست، به نظر مى‏آورد؛ استقامت، نابود كننده اين گونه توهمات و پندارهايى است كه مانع از ادراك حقيقت اشياء مى‏شوند و هر چيزى را دگرگون و يا عظيم‏تر از آن چه كه هست، جلوه مى‏دهند.




    مسجد مهمان كش


    پدر نقل مى‏كرد كه: سيد جمال الدين اسد آبادى در يكى از نوشته هايش مثلى مى‏آورد و مى‏گويد:
    مسجدى بود كه هر كس شب را در آن مسجد به روز مى‏آورد، مى‏مرد و صبحگاهان جنازه‏اش را بيرون مى‏آوردند، مردى كه در اثر فشار زندگى تصميم به خود كشى گرفته بود، به سوى مسجد روان شد تا شب را در آن جا به سر برد و تصميم خود را جامه عمل بپوشاند، هنگامى كه در آن جا دراز كشيده بود و با كنجكاوى فراوان، مترصد بود كه ببيند چه مى‏شود و چگونه اسباب مرگ فراهم مى‏گردد، ناگهان صداى‏ء عظيمى را شنيد كه از ستون مسجد برخاست و پس از اندى صداى عظيم‏ترى بر خاست و پى در پى صداها عظيم‏تر و رعب آورتر مى‏شد، او پنداشت كه اين صداهاى رعد آسا، مقدمه براى آمدن قاتل يا افتادن چيزى است كه مرگ به وسيله آن محقق مى‏شود، بانگ زد كه من آمدم در اين جا بميرم، به اين صدا احتياجى نيست، كار خود را انجام دهيد كه صدايى عظيم‏تر و رعب آورتر برخاست، او خنده‏اى كرد و سخن خود را تكرار نمود گفت: اين چيزها در من تأثيرى ندارد، كار خود را انجام دهيد، باز هم صداى عظيم و رعدآسايى برخاست كه در و ديوار را به لرزه در آورد، او همچنان نشسته و منتظر بود كه سر انجام چه مى‏شود كه ناگهان ستون مسجد شكافى خورد و مقدارى خاك از آن بر زمين ريخت و ديگر تا صبح صدايى شنيده نشد و آن مرد، زنده از مسجد بيرون آمد و معلوم شد كه در آن ستون، طلسمى بوده كه شكننده آن، كسى بوده كه مرعوب آن صداها نشود و در برابر آن توپ‏هاى تو خالى، پايدارى كند ديگران با شنيدن آن صداها مرعوب شده و از ميدان به در مى‏رفتند و جان مى‏دادند، ولى اين مرد، چون از جان گذشته بود، مرعوب نشد و پوچ بودن آن‏ها را به چشم ديد.
    سپس سيد جمال الدين، دول كفر را به آن ستون طلسم، تشبيه مى‏كند كه اگر مسلمانان در برابر آن، مقدارى پايدارى و استقامت به خرج دهند و شخصيت خود را فراموش نكنند، بطلان عظمت خيالى آن‏ها آشكار مى‏شود.




    تبليغات زهر آگين


    يكى از تبليغات زهر آگينى كه دشمنان اسلام در ميان مسلمانان كرده‏اند و مغزهاى آن‏ها مخصوصاً سال خوردگانشان را مسموم نموده‏اند و خيال بافان و مردمان پندارى را بدان، مشغول ساخته‏اند، آن است كه هيچ پيش آمدى در كشورهاى اسلامى، بدون اراده و ميل آن‏ها انجام نمى‏شود، حتى لقمه نانى كه چوپانى در قلعه‏اى دور افتاده، در دهان خود مى‏گذارد، در اثر خواسته آن هاست، در نتيجه اين تصور، ضعف روحى عجيب و نوميدى فوق العاده و تنبلى نابود كننده‏اى بر آن‏ها چيره شده است كه كفار آرزومندند كه مسلمانان، داراى اين گونه افكار و صفات بشوند، با آن كه پيش‏تر حوادثى كه رخ مى‏دهد، طبق دل خواه آن‏ها نيست، چيزى كه هست آن‏ها از حوادث موجود به نفع خودشان استفاده مى‏كنند و يا زمينه قابلى را تحريك كرده و آتشى را دامن زده تا سير آن را به نفع خود تغيير دهند.




    مسلمانان واقعى


    هر چه مسلمانان امروز، خيالى هستند، مسلمانان پيشين واقعى و عملى بوده‏اند، مربى آن‏ها رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مرد عمل بود و آن‏ها را مردان عمل تربيت كرد و از استقامت خود در آن‏ها دميد كه اگر ذره‏اى از استقامت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در ميان مسلمانان امروز يافت مى‏شد، جهان اسلام، جهان ديگرى بود و مسلمانان، عزيزتر و ارجمندتر از اين بودند. اى كاش همان طور كه مسلمانان پيشين، در راه دين و حقيقت، كوشا و پايدار بودند و برادرى خويش را تا آخرين نفس با يكديگر حفظ مى‏كردند، حتى جان خود را براى حفظ جان برادران خود به خطر مى‏انداختند؛ مسلمانان امروز نيز كمى به غيرت مى‏آمدند و رفتار پرورش يافتگان مكتب محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - را سرمشق خود قرار مى‏دادند تا بدين روزگار مسكنت و بدبختى و فلاكت نمى‏رسيدند.
    ابن ابى عمير
    محمد بن عمير39 يكى از برجستگان عصر خويش و از فقهاى نامى و ثروتمندان شيعه به شمار مى‏رفت؛ هارون الرشيد خليفه مقتدر عباسى، او را احضار كرد و نام‏هاى شيعيان را از او خواست، ولى محمد، در برابر قدرت فوق العاده هارون، ايستادگى كرد و نام‏هاى برادران خود را بروز نداد؛ هارون ثروتش را ضبط كرد، محمد استقامت نمود و راز را فاش نكرد، هارون به زندانش افكند، نتيجه نداد، آن قدر در زندان بماند كه آثار قلمى و تأليفات گران بهايش كه به نود اثر مى‏رسيد در خانه پوسيد و باز رازش را فاش نكرد، اين پيرمرد را طبق فرمان هارون، از زندان بيرون آوردند و عريان كردند و هر چه توانستند تازيانه‏اش زدند و چون كوه استقامت كرد، ثروتش را داد، پانزده سال زندان كشيد، هزاران تازيانه بر تن عريان و رنجورش فرود آمد، ولى استقامت كرد و جان برادران خود را از خطر نگاه داشت40.
    مسلمانان امروز، بدون تهديد يا تطميع، بر ضد هم مى‏كوشند و جان يك ديگر را به خطر مى‏اندازند، برادرى و برابرى از ميان آن‏ها رخت بربسته و بى‏ايمانى به جاى ايمان و نفاق به جاى برادرى نشسته و سال هاست كه مرگ اجتماعى دامنگير ما شده و رمقى از حيات براى ما نمانده است ابداً در فكر نيستيم، چنان خفته‏ايم كه گويى، مرده‏ايم؛ در اين جهان، هر ملتى به فكر خويش است جز ما مسلمانان كه به فكر خويش نيستيم، بلكه از روى جهل و نادانى، براى ديگران سينه چاك مى‏كنيم.

    استقامت ( مديريت : حور العین )

  8. #18
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    5 - راه‏هاى كسب استقامت

    براى دارا شدن استقامت، چند راه را مى‏توان در نظر گرفت و اگر چنان چه كسى داراى استقامتى ضعيف باشد، مى‏تواند بدين وسيله استقامت خود را تقويت نمايد.

    نخستين راه

    نخست آن كه پيش از قدم برداشتن به سوى مقصود، تأمل كافى و تفكر كامل بنمايد و از دو نظر، هدف خويش را مورد مطالعه دقيق قرار دهد:

    نظر اول

    يكى آن كه مقدار ارزش مقصود را به طور تحقيق به دست آورد كه آيا ارزش دارد كه براى رسيدن به آن مقصود، شدايد فراوان و مشقت بى‏پايان را متحمل شود يا نه؟ در صورتى كه پس از محاسبه دقيق، نسبت ارزش مقصود را با تحمل فشارها و سختى‏ها، دريافت و دانست كه هدف، ارزش همه گونه پافشارى و تحمل رنجى را دارد، رسيدن به مقصود آسان خواهد شد و از زير بارهاى موانع، كم‏تر شانه خالى خواهد كرد، ولى اگر ارزش مقصود را قبلاً تعيين نكرد و شتاب زدگى به خرج داد و كور كورانه بدون فكر و تأمل وارد عمل شد و بى گدار به آب زد، مقاومت و پايدارى او در برابر فشارهاى موانع كم‏تر خواهد بود و پيوسته متزلزل است كه آيا پايدارى بكند يا نه؟ و همين تزلزل در عقيده، پايدارى او را ضعيف‏تر خواهد نمود و در صورتى كه فشار موانع قدرى شديد شود، تاب نخواهد آورد و دست از هدف خود خواهد كشيد و اين شكست، موجب شكست‏هاى پى در پى ديگرى نيز براى وى خواهد شد؛ قرآن كريم مى‏فرمايد: فاستقيما و لا تتبعان سبيل الذين لا يعلمون41.


    نظر ديگر

    نظر ديگر آن كه: قبل از ورود در عمل، بيانديشد و براى كيفيت مبارزه با موانع و يافتن راه براى ريشه كن كردن آن‏ها تفكرى عميق بنمايد و به تعبير روشن‏تر؛ بايد پيش از دخول در كار، براى انتخاب راه رسيدن به هدف و چگونگى نبرد بامشكلات و پايدارى در برابر فشارها و موانع قطعى يا احتمالى و تشخيص مقدار مقاومت خود نقشه و برنامه‏اى تنظيم نمايد چنان كه اگر در وسط راه به مانعى بزرگ برخورد كند و پيش آمدى سهمگين روى دهد، روحيه خود را نبازد و به واسطه پيش بينى دقيق و تفكر كامل، در برابر مانع، توانا و استوار باشد و به هيچ وجه خون سردى خويش را از دست ندهد؛ زيرا با داشتن نقشه قبلى، اين پيش آمد براى او غيره منتظره نخواهد بود، علاوه بر اين، قبلاً نقشه مبارزه، با آن را نيز تنظيم كرده است و به آسانى مى‏تواند در دفع آن همت گمارد و صد در صد موفقيت و كام‏يابى نيز از آن او خواهد بود.


    نقشه ناپلئون

    ناپلئون در يكى از جنگ‏ها، پس از بى خوابى زياد براى استراحت مختصرى، خوابيد، زمانى گذشت كه يكى از سردارانش با اضطراب از خواب بيدارش كرد و گزارش داد كه دشمن از جناح چپ حمله نموده است؛ ناپلئون همان طور كه دراز كشيده بود گفت: اين حمله پيش بينى شده نقشه دفاع به شماره فلان، در بايگانى است، برو بردار و عمل كن. سپس پاى خود را بر پاى ديگرى انداخت و دوباره به خواب فرو رفت.
    بدون مطالعه كافى و نقشه دقيق، وارد عمل شدن، جز اضطراب و شكست نتيجه ديگرى ندارد، امام صادق - عليه السلام - فرمود:
    مع التثبت تكون السلامة42؛
    نجات و سلامتى، هميشه هم راه تفكر و استوارى است
    .
    اگر اين دستور بزرگ، پيش از اقدام و ورود در عمل به كار بسته شود، بى‏گمان، موفقيت قطعى در انتظار، خواهد بود.


    اقدام احساساتى

    يكى از علل آن كه مسلمانان امروز، چه در مقاصد فردى و چه در مقاصد اجتماعى، به مقصود نمى‏رسند و در نيمه اول راه، فلج مى‏شوند، آن است كه اقداماتشان از عقل بر نمى‏خيزد و فقط از روى هوس مى‏باشد و به تعبير امروز: از احساسات سرچشمه مى‏گيرد، از اين جهت است كه در عمل مواجه با شكست مى‏شوند، تا چيزى مورد نظر قرار گرفت به زودى به سوى او مى‏دويم بدون آن كه سود و زيان آن را از نظر عقل بنگريم و راه رسيدن به آن را در نظر بگيريم.
    دومين راه
    دومين راه به دست آوردن استقامت، به طور اعتدال به سوى مقصود قدم برداشتن و تند نرفتن است و اين پند را بايد پس از ورود در عمل به كار بست و نكته اين كه استقامت پيوسته با كندى هم راه است آن است كه استحكام و سرعت با يك ديگر تناسب معكوس دارند، هر چه قدم سريع‏تر برداشته شود، استحكام عمل ضعيف‏تر مى‏شود. امام صادق - عليه السلام - فرمود:
    مع العجلة تكون الندامة43؛ شتاب، هميشه با پشيمانى هم راه است.
    هر چه با تأنى اقدام شود، بر استوارى و استحكام آن افزوده مى‏شود و اگر با اعتدال و تأنى به سوى قصود گام برداشته شود، در هر قدمى، نيروى تازه‏اى كسب مى‏شود و اگر با شتاب و تندى قدم برداشته شود، به زودى خسته شده و در اثر خستگى، نيرويى كمتر از قدم پيشين همراه خواهد بود و پس از چند قدم، نيروى انسان تمام خواهد شد و پيش از رسيدن به مقصود واخواهد ماند.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

  9. #19
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    زيان شتاب

    اسب تازى دو تك رود به شتاب

    شتر آهسته مى‏رود شب و روز

    از پندهاى معروف است كه: آهسته برو، هميشه برو، شتاب، خستگى مى‏آورد و نيروى پايدارى و مقاومت را ضعيف مى‏نمايد و بر فرض محال اگر به مقصود هم برسد، در نگاه دارى و حفظ آن ناتوان خواهد بود و به فوريت از دستش خواهد رفت و جز كوشش بيهوده و فرسوده كردن خويش، نتيجه‏اى نخواهد برد. انورى را در اين باب مثلى است كه: ساقه كدويى بيست روزه، خود را به چنارى سيصد ساله رسانيده و چنار را سرزنش كرد كه: تو چقدر بى عرضه هستى، من در بيست روز، راهى را كه تو در سيصد سال پيموده‏اى پيمودم؛ چنار گفت: هنگامى كه باد پاييز وزيد، مرد از نامرد شناخته خواهد شد. باد مهرگان، هزاران كدو و گياه تندرو را از ميان برداشت، ولى چنار كندرو همان‏طور استوار و محكم بر جاى خويش ماند.

    اى با اسب تيز رو كه بمرد

    خرك لنگ، جان به منزل برد كندرو

    از خطراتى كه ممكن است از پشت سر بر او وارد شود، محفوظ خواهد ماند؛ چون كاملاً آن‏ها را بر طرف كرده و قدم برداشته است، ولى براى تندرو شايد خطراتى از پشت سر ايجاد شود كه ناچار بشود. براى دفع آن‏ها بازگردد و در صورتى كه اين پيش آمد، چند بار تكرار شود، به ضميمه خستگى يى كه از دويدن و تند رفتن نصيب او شده است، به مقصد رسيدن او بسيار دشوار به نظر مى‏آيد، بلكه غير ممكن خواهد بود.

    شتاب و تأنى در هر هدفى يك جور نيست

    در اين جا نكته‏اى شايان ذكر است كه تأنى و عجله در هر مقصدى بسته به خود آن مقصد است و بايد در همان مقصد، نسبت به هم سنجيده شود نه به مقصد ديگر، چنان كه يك جور قدمش برداشتن نسبت به هدفى كند خوانده مى‏شود و نسبت به هدف ديگر تند ناميده مى‏شود، چنان چه نسبت به يك هدف در بعضى اوقات، كندروى و در وقت ديگر، سرعت عمل لازم باشد و سرعت عمل غير از عجله است.


    گنج با رنج

    چيزى كه در اثر كوشش بسيار نصيب شود ديرتر از كف خواهد رفت؛ چون به طور آسان، يافت نشده است كه به نظر قيمت بيايد، چنان كه كسانى كه با خون دل ثروتى را جمع كرده‏اند يا به قول مردم: يك شاهى يك شاهى روى هم گذاشته‏اند تا ثروتمند شده‏اند، در خرج كردن، بسيار سخت و ممسك خواهند بود، بر خلاف كسانى كه به آسانى مالى به دستشان آمده است كه به زودى از دست مى‏دهند و كم‏تر توانايى نگه‏دارى آن را دارند.

    شتاب، از شيطان است

    رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
    ان الأناة من الله و العجلة من الشيطان44؛
    تأنى در كارها از خداست و شتاب زدگى از شيطان.

    تأنى از خداست؛ چون با تأنى در كار و رفتار، مى‏توان به هر مقصدى رسيد، و شتاب و عجله از شيطان است؛ چون به هيچ مقصدى نمى‏توان رسيد. يك از علل شكست آلمان در جنگ جهانى دوم، شتاب و عجله زمان داران آن كشور بود و مى‏خواستند در زمان زمام دارى خود پيروز شوند و ميوه پيروزى را خود بچينند، عجله در هر كارى، رنج بيهوده كشيدن و بى سبب خود را فرسوده كردن است.

    مكن در مهمى كه دارى، شتاب
    ز راه تأنى عنان بر متاب

    كه اندر تأنى زيان كس نديد
    ز تعجيل بسيار خجلت كشيد

    عامل مؤثر

    عامل مؤثر در پيدايش استقامت از نظر روانشناسى، همانا هدف و مقصود را شدنى و ممكن را برداشتن و متزلزل ديدن است، نه آن كه وصول به مقصود را غير ممكن و رفع موانع را محال و ناشدنى بداند.

    به عبارت روشن‏تر: هر گاه مقصود و هدف خويش را به نظر بياورد، جنبه اثبات آن؛ يعنى انجام شدن و رسيدن به آن را تقويت كند به هيچ وسيله‏اى نگذارد يأس و نوميدى در او راه يابد، به هر حال كه باشد نفى را به خود راه ندهد، خواه پيش از اقدام در كار، خواه در حال اقدام؛ و هم چنين اگر به موانع مى‏نگرد، جنبه از ميان برداشتن و نابود كردن آن را در خاطر تقويت كند نه عظمت و سخنى آن را.

    موانع خيالى

    مردمان بسيارى هستند كه كاملاً بر خلاف آن چه كه ذكر شد، فكر مى‏كنند و به همين جهت عقب افتاده‏اند، ولى سر عقب افتادن خود را نمى‏دانند، با آن كه خود را بسيار عاقل و خردمند مى‏پندارند، موانع را هميشه بزرگ مى‏بينند و رسيدن به مقصد را بسيار سخت و دشوار مى‏شمارند. بالاتر آن كه: در هر كارى در خاطر خود موانع پندارى و خيالى ايجاد مى‏كنند و اگر كسى با آن‏ها به مشورت بپردازد موانع آن قدر بزرگ جلوه مى‏دهند و مقصود را به قدرى دور و دراز مى‏شمارند تا عاقبت او را از مقصود خويش منصرف مى‏سازند، نه تنها در يك موضوع، بلكه در هر موضوعى كه با آن‏ها سخن گويى، چنين مى‏گويند.

    در ميان ما مسلمانان، از اين دسته مردمان كه خود خواهى را هم راه با بى‏عرضگى دارند، بسيار است، اين‏ها نه تنها خود، قدمى براى اصلاح جامعه مسلمانان بر نمى‏دارند، بلكه خار راه و سد اصلاحات ديگران نيز هستند از آن طرف، افراد ديگرى هستند بسيار مقدم و جسور در كار؛ با همت عالى و استقامت كافى به سوى مقصود قدم بر مى‏دارند و به طور قطع مقصود خود را در آغوش خواهند گرفت و اگر كسى با آنان در مقصدى به شور پردازد، به قدرى او را تحريص و ترغيب خواهند نمود و روحش را تقويت مى‏نمايند كه هر دورى را، نزديك خواهند ديد؛ اين دسته اشخاص، هميشه در جامعه پيش و مقدم مى‏باشند. شاعر عرب مى‏گويد:

    من راقب مات هما

    رفاز باللذة الجسور

    كسى كه محافظه كارى و ملاحظه مردم را در مقاصد خويش بنمايد، از غصه خواهد مرد، ولى مردمان جسور كه از كسى هراسى نداشته باشند، به مقصود خود خواهند رسيد.

    دسته اول جز گوشه اطاق تا لب گور مقام ديگرى را نمى‏توانند اشغال كنند و جز منفى بافى و انتقاد از ديگران، كارى از آن‏ها ساخته نيست. تعجب اين جاست كه بيش‏تر مسلمانان، اين دسته را از عقلا مى‏دانند و ايشان را خردمند مى‏شمارند.
    به قدرى اين روحيه در مسلمانان رسوخ پيدا كرده است كه كسانى كه مى‏خواهند خود را به عقل مشهور كنند، اين سبك سخن گفتن را پيشه خود مى‏سازند و تمام اقدامات اصلاحى را مورد انتقاد قرار مى‏دهند. قرآن مى‏فرمايد:

    يا أيها الذين امنوا اذا لقيتم فئة فاثبتوا و اذكروا الله كثيراً لعلكم تفلحون45؛

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هرگاه به دشمنى بر خورديد، پايدارى كنيد و بسيار به ياد خدا باشيد كه راه رستگارى و پيروزى همين است.

    بدبختى ما مسلمانان اين است كه در هيچ كارى قدمى بر نمى‏داريم؛ ترسو و ضعيف شده‏ايم. و همه مى‏گوييم: كارى از ما ساخته نيست، خدا خوش بايد اصلاح كند با آن كه خداوند تعالى مى‏فرمايد: پايدار باشيد و از ميدان در نرويد. بدبختى در اينجاست كه اگر پيش قدمى در ميان ما يافت شود به قدرى تند مى‏رود كه تمام وسايل را بر ضد خود بر مى‏انگيزد كه هم خودش فلج شده به عقب بر مى‏گردد و هم جامعه را از اين بدبختى، بدبخت‏تر مى‏كند. در قرن اخير مرحوم محمد على جناح را مى‏شناسم كه پيش قدمى بود كه با تأنى و تدبر كار مى‏كرد و بالأخره پس از بيست سال استقامت، به مقصود رسيد و يك دولت اسلامى تشكيل داد و ميليون‏ها مسلمان را از قيد اسارت و بندگى و قتل و غارت هندوها، نجات دهد.

    تلقين به نفس

    تلقين به نفس نيز يكى از وسايل پيدا كردن استقامت است، بلكه هر صفت كمالى را كه انسان بخواهد دارا شود، به وسيله تلقين به خود مى‏تواند آن را دارا شود. اسلام به اين موضوع بسيار اهميت داده و به عبارات مختلف، مسلمانان را ترغيب نموده كه به واسطه تلقين به خود راه حق و حقيقت را بپيمايند؛ در آيه شريفه مى‏فرمايد:

    واذكر الله كثيراً لعلكم تفلحون46؛
    بسيار در ياد خدا باشيد، اميد است كه رستگارى در انتظار شما باشد.

    در جاى ديگر مى‏فرمايد:

    و اذكر فأن الذكرى تنفع المؤمنين47.
    روايات بسيارى از محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - وارد شده كه مسلمانان را به تكبير و تحميد و تسبيح ترغيب و تحريض مى‏كند، ولى فعلاً از بحث كلى در اطراف تلقين به نفس خوددارى مى‏كنيم و به ذكر يكى از جزئياتى كه منظور ماست، مى‏پردازيم.

    تلقين وقت خواب

    براى به دست آوردن استقامت به وسيله تلقين، دو راه را مى‏توان در نظر گرفت: يكى از همان راهى كه علماى روان‏شناسى گفته‏اند كه: پيش از خواب رفتن، هنگامى كه اعضا به طور استراحت در بستر آرميده، چشمان را بر هم گذارد تا كاملاً شعور ظاهرى به خواب رود و شعور باطنى در تن حكومت كند، در اين موقع، آن مقصودى را كه دارد بيست دفعه با كلام مثبت نه منفى تكرار كند؛ مثلاً بگويد من با استقامت هستم و آن را بيست دفعه تكرار نمايد و همچنين، هنگامى كه از خواب بيدار مى‏شود ولى هنوز چشمان را باز نكرده و كاملاً هشيار نشده است، اين عمل را تكرار كند و نيز در وقت تنهايى به خصوص تاريكى نيز اين سخن را بسيار بگويد كه سودمند خواهد بود. موقع سخن گفتن با ديگران اگر سخنى را با حرارت ادا كند، در مغز خود گويند تأثير خواهد كرد؛ لذا از طرف شارع مقدس اسلام دستور رسيده است كه هيچ گاه طرفدارى از باطل نكنيد، هر چند صورى و تفريحى باشد.

    مطالعه زندگانى بزرگان

    يكى از راه‏هاى تلقين به نفس، مطالعه شرح حال مردان با استقامت مى‏باشد كه در اثر كوشش و پايدارى، به هدف‏هاى خود رسيده‏اند؛ مانند: رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - و ياران با ايمان و با وفاى آن حضرت و كوشش‏هاى آن‏ها براى پيشرفت دين خدا، و نيز مطالعه شرح حال مردان بزرگ تاريخ كه در اثر كوشش به مقامات عالى نايل شدند. و هم چنين، مطالعه شرح حال علما و دانشمندانى كه در راه تحصيل علم و كشف مجهولات، به چه سختى‏هايى دست به گريبان شدند ولى شانه خالى نكردند تا به مقصود رسيدند.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

  10. #20
    عضو ماندگار
    حور العین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 513      تشکر : 394
    802 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حور العین آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : استقامت ( مديريت : حور العین )




    6 - استقامت براى خدا

    قبلاً اشاره شد كه پيش از اقدام در هر كارى و قدم برداشتن به سوى هر هدفى، بايد انديشيد و مطالعه كرد و ارزش حقيقى آن هدف را به طور تحقيق به دست آورد تا براى رسيدن به آن، همان اندازه كوشش و پايدارى به كار برد نه بيش‏تر. مثلاً اگر ارزش مقصود، ده است بايد براى رسيدن به آن، حداكثر همان اندازه نيرو مصرف كرد نه زيادتر، تا اقلاً از اين اقدام زيانى پيدا نشود؛ زيرا اگر بيش‏تر از مقدار ارزش آن، نيرو مصرف شود، زيان خواهد بود. آن چه كه از دست داده مى‏شود بيش‏تر از آن چه كه به دست مى‏آيد خواهد شد و اين جز سفاهت، چيز ديگرى نيست.

    ارزش هدف الهى

    پس از تذكر اين نكته بديهى است، بايد گفت: نزد عقل، هيچ هدفى نيست كه ارزش آن را داشته باشد كه انسان در راه رسيدن به آن، تمام هستى خود را از دست بدهد، بلكه از جان خود نيز بگذرد؛ چون هر چه را كه انسان خواستار آن است، براى خود مى‏خواهد و اگر براى رسيدن به آن از خود بگذرد و از جان خويش صرف نظر كند، خواستن آن لغو و بيهوده خواهد بود و رفتار احمقانه اين بيش نيست؛ زيرا هدف هر چه بزرگ باشد از جان گذشتن در راه آن، در دم مرگ پشيمانى مى‏آرود، مگر آن كه در مغز، به جاى عقل، احساسات حكومت كند.
    تنها مقصودى كه مى‏ارزد در راه رسيدن به آن از تمام هستى چشم پوشيد، از مال صرف نظر شود، از جان خود و عزيزان دست برداشته شود، همانا راه خدا و قدم به سوى حق برداشتن است، در اين راه است كه انسان چيزى از دست نمى‏دهد، بلكه هر چه از دست بدهد، ده چندان نصيب او مى‏شود، اگر از حيات خود صرف نظر كند، حيات ابدى و زندگى هميشگى به دست خواهد آورد؛ كسى كه در راه خدا دست از جان مى‏شويد، هنگام مرگ، بسيار خوشحال و خندان است و هيچ گونه پشيمانى ندارد. يكى از ياران امام حسين (ع) در شب عاشورا مى‏خنديد و بذله مى‏گفت.


    مسلم بن عوسجه

    يكى از ياران آن حضرت به نام مسلم بن عوسجه است، موقعى كه پس از جنگ نمايانى بر زمين افتاد و جان مى‏داد، حبيب بن مظاهر كه از دوستان ديرين او بود بر سر بدن مجروح او حاضر شد. به مسلم مژده بهشت مى‏داد، مسلم با آهنگ ضعيفى گفت: خدا به تو مژده خير دهد.
    حبيب گفت: اگر از پى تو نمى‏آمدم و زنده مى‏ماندم دوست مى‏داشتم كه اگر وصيتى دارى به وصيت تو عمل كنم. مسلم اشاره به امام حسين - عليه السلام - نمود و با آهنگى نارسا و ضعيف گفت: به تو وصيت مى‏كنم كه جان خود را در راه اين مرد فدا كن. حبيب به خدا سوگند خورد كه چنين خواهم كرد. سپس مسلم جان به جان آفرين تسليم كرد.


    طلحه

    ولى طلحه براى رياست و پول با اميرمؤمنان على - عليه السلام - به نبرد مى‏پردازد و جنگ جمل را بر پا مى‏كند، هنگامى كه بر اثر تير مروان از اسب بر زمين مى‏افتد و جان مى‏دهد مى‏گويد: بزرگى از بزرگان قريش را به بدبختى خود نديدم كه به اين خوارى جان بدهد. آرى مرگ در راه خدا شرافتمندانه است و تا دم آخر سرور و خوشنودى رو به افزايش است، هر چه به لقاى خداوند نزدك‏تر مى‏شود، فرح و انبساط، بيش‏تر مى‏شود، ولى مرگ در راه غير خدا هر چه باشد در لحظه آخر جز پشيمانى، سودى نخواهد داشت، خداى تعالى مى‏فرمايد:
    و أن لو استقاموا على الطريقة لأستقيناهم ماء غدقاً48.

    قرآن مجيد، در اين مقام است كه به مسلمانان نشان دهد كه: كجا بايد استقامت نمود و گرنه هر مقصودى شايستگى آن را ندارد كه به خاطر آن، دست از همه چيز شسته شود.
    قرآن پس از آن كه ستمكاران را هيزم جهنم مى‏خواند مى‏فرمايد: در صورتى كه آن به همان راه (راه خدا) استقامت ورزيدند و از آن منحرف نمى‏شدند، هر آينه ما آب گوارا و فراوان به آن‏ها مى‏نوشانيديم.

    سرچشمه حيات



    آب، سرچشمه حيات است و هنگامى كه فراوان شود، هر نعمتى فراوان مى‏شود، نباتات بسيار خواهد شد، ميوه‏هاى گوناگون يافت مى‏شود، گندم و جو و برنج كه غذاى اولى بشر است، افزون و رايگان خواهد شد، ديگر كسى از گرسنگى نخواهد مرد، بيابانهاى خشك و سوزان، پر از گل‏هاى رنگارنگ و گياهان گوناگون مى‏شود، اغنام و احشام، فربه، شيرده و افزوده مى‏گردند. هر كس خود را به راحتى و آسايش، سير مى‏كند و براى سد جوع، احتياج به كوشش زحمت طاقت فرسا ندارد، منافع، بى‏شمار و سود، بسيار خواهد شد، در نتيجه، تزاحم در منافع، در ميان افراد، كم شود و دشمنى‏هاى سخت، از ميان آن‏ها رخت بر بندد، همه با يكديگر دوست مى‏شوند، صلح و صفا و يگانگى در ميان آن‏ها بر قرار مى‏شود، دزدى و خيانت مى‏رود، دستگيرى و همراهى مى‏آيد، آسايش خاطر در هر قلبى راه مى‏يابد آن گاه است كه هر كس، مزه زندگانى را مى‏چشد؛ پس قرآن مجيد كه اشاره به آب مى‏كند، مراد آن است كه در صورت استقامت و پايدارى در راه خدا، همه گونه نعمت بر مسلمانان ارزانى خواهد شد.
    احتمال دارد كه آب در آيه شريفه، كنايه از علم و دانش باشد كه هر كس راه خدا را بپيمايد، خداوند در علم را بر او مى‏گشايد و ريگزار جهل و نادانى‏اش مى‏رهاند و درهايى از حقايق بر او باز مى‏كند.

    العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء49؛
    دانش نورى ا
    ست كه خداوند تعالى در دل هر كس كه بخواهد مى‏اندازد.

    آيه ديگر

    در آيه ديگر، قرآن خطاب به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏فرمايد:
    فلذلك فادع و استقم كما امرت و لا تتبع اوائهم50؛
    مردم را به راه خدا بخوان و پايدارى كن، همان گونه كه مأمور شدى و پيروى از هواها و خواسته‏هاى ايشان (مشركان) مكن و بگو: ايمان دارم به آن چه خدا فرستاده است.

    آيه سوم

    در آيه ديگر مى‏فرمايد:
    ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون51؛

    كسانى كه گفتند خدا، پروردگار ماست و بر اين سخن پايدارى كردند، نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهناك خواهند بود.


    قرآن در آيه شريفه، راه خدا را بيان مى‏فرمايد و پايدارى در آن راه را مى‏ستايد، راه خدا اقرار به ربوبيت اوست.
    استقامت ( مديريت : حور العین )

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •