داستان باستان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان باستان
صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 90
  1. #31
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    نمونه هائى از خلافهاى عثمان

    5 - عثمان در سال 29 هجرت براى انجام مناسك حج به مكه رفت دستور داد در صحراى منى ، براى مقام خلافت خود، سراپرده گران قيمت برپا ساختند، در صورتى كه از روزى كه اسلام مكه را فتح كرد يعنى از سال دهم هجرت تا سال 29 هجرت در طى اين نوزده سال هيچ كس به خود جراءت نمى داد كه در صحراى منى به اين تشريفات و مراسم اين چنين بپردازد، در حقيقت در محيطى كه در پرتو مناسك حج ، همه مى بايست يكسان جلوه كنند و صحراى عرفات و منى هم چون صحراى قيامت باشد كه كفن پوشيده به درگاه الهى پيشانى عجز و تواضع بر خاك بگذارند، عثمان در سايه خيمه هاى قيمتى بنشيند و خاطرات زمان جاهليت را بازگرداند!
    اينها نمونه هائى از بى عدالتى ها و خلافكاريهاى عثمان است كه همچون ابوذرها و عمارها و مقدادها را به جوش و خروش آورده ، اين مردان آزاده ، احساس مسئوليت كردند، و به وظيفه بزرگ اسلامى امر به معروف و نهى از منكر توجه كامل داشتند، در قبال عثمان قد علم كردند و دهان به اعتراض ‍ گشودند و تا حد امكان براى حفظ قوانين اسلام تلاش كردند، در اينجا به طور اختصار نخست از عمار ياسر سپس از ابوذر غفارى سخن به ميان مى آوريم ، تا چگونگى مبارزات اين دو مرد آزاد انديش و غيور، روشن گردد.
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. تشكر

    مرصاد (09-07-1389)

  3. #32
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    آنجا كه عمار در سخت ترين شرائط مبارزه مى كند

    عمار ياسر در رديف محبوبترين اصحاب رسول اكرم (ص ) بود و پيامبر (ص ) درباره اش فرمود: ((الحق مع عمار حيثما دار)): ((حق با عمار است ، هر جا كه او بگردد حق با اوست ))، اين مرد خدا كه سرانجام در سن 94 سالگى در ركاب على (ع ) در جنگ صفين شهيد شد، كارهاى خلاف عثمان را مى ديد و احساس مسئوليت مى كرد، و دهان به اعتراض و امر به معروف و نهى از منكر مى گشود.
    تا روزى با اصحاب رسولخدا (ص ) به اين فكر افتادند كه عثمان را در مقدمه اين كارهاى خلاف از پيشرفت باز دارند، با هم نشستند و مشورت كردند و به عنوان نصيحت و خيرخواهى ، نامه اى به عثمان نوشتند و در آن نامه با لحن تند مطالبى نگاشتند كه مواد آن از اين قرار بود:
    1 - تذكر مواردى كه عثمان از روش رسولخدا (ص ) و ابوبكر و عمر مخالفت كرده است .
    2 - چرا خمس اموال آفريقا را به مروان بخشيده ؟ با اينكه در آن حق خدا و رسول و حق خويشان پيامبر (ص ) و يتيمان و مستمندان قرار گرفته است .
    3 - چرا آن همه ساختمان مجلل براى خود و بستگانش در مدينه ساخته است ؟
    4 - چرا مروان قصرهائى را با چوبهاى مخصوص از بيت المال مسلمانان ساخته است .
    5 - چرا فرماندارى و استاندارى ايالات را بين خويشان و بنى اعمام خود تقسيم كرده با اينكه آنها چنين شايستگى ندارند.
    6 - چرا وليد بن عقبه را از امارت كوفه عزل نمى كند با اينكه در حال مستى ، نماز صبح را، چهار ركعت خوانده و به مردم كوفه گفته اگر بخواهيد يكركعت هم بيافزايم ؟
    7 - چرا حد شرابخورى وليد را تعطيل كرده و تاءخير انداخته است ؟
    8 - چرا در امور، با مهاجران و انصار مشورت نمى كند و به راءى خود استبداد مى ورزد.
    9 - چرا در مورد بيمارى تب كه اطراف مدينه را گرفته توجه نمى كند.
    10 - چرا از ارزاق و قطعات زمين به مردمى كه ساكن مدينه هستند ولى نه از اصحابند و نه از حريم اسلام دفاع مى كنند و نه در راه اسلام جنگ مى كنند مى دهد.
    11 - چرا بجاى خيزران (98) تازيانه و شلاق بكار مى برد. (99)
    و پس از تحريرنامه باين فكر افتادند كه نامه باين تلخى و تندى را به چه كسى بدهند تا به عثمان برساند.
    عمار ياسر در راه اعلاى حق ، از هيچ كس هراس و واهمه نداشت ، با نهايت خونسردى گفت : نامه را به من بدهيد، من آن را به عثمان مى رسانم ، نامه را برداشت و به خانه عثمان روانه شد.
    هنگامى كه بخانه عثمان رسيد، عثمان در خانه بود، عمار را ديد و به او گفت : با من كارى دارى ؟!
    عمار به جاى جواب ، نامه را ارائه داد، عثمان نامه را از دست عمار گرفت ، و هنوز نخوانده بود پرسيد اين نامه را كى نوشته ؟ عمار گفت : جمعى از اصحاب رسول خدا نوشته اند، عثمان سر نامه را گشود، ولى بيش از دو سطر نامه را نخوانده بود كه آن را به گوشه اى پرت كرد.
    عمار با صراحت لهجه تمام گفت : اين نامه را اصحاب رسول خدا نوشته اند، آيا نامه شايسته اى نبود كه بدورش انداختى ؟ اگر آن را مى خواندى و دستورهايش را به كار مى بستى بهتر نبود.
    عثمان كه سخت به خشم آمده بود، فرياد كشيد: ((دروغ مى گوئى اى پسر سميه )). (100)
    عمار ياسر با كمال متانت در پاسخ گفت : بدون شك من پسر ياسر و سميه هستم .
    عثمان از اين جواب بسيار ناراحت شد، خيال كرد كه عمار ياسر او را پسر عفان نمى داند، نعره زد اين مرد را بزنيد، غلامهاى عثمان دور عمار را گرفتند و آنقدر با چوب و تازيانه بر سر و صورتش زدند كه بيهوش شد و او را به گوشه اى انداختند، عثمان به اين اندازه هم قناعت نكرد و پيش رفت و بر پهلو و شكمش چند لگد سخت كوبيد، اين ضربه ها بقدرى سنگين بود كه عمار را به بيمارى فتق دچار ساخت .
    خويشاوندان و بنى اعمام عمار جمع شدند و او را از در خانه عثمان برداشته و به خانه بردند و تا نيمه شب بيهوش افتاده بود.
    نيمه شب كه بهوش آمد، پيش از همه كار، وضو گرفت و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را كه بر اثر بيهوشى قضا شده بودند، بجاى آورد، و همين رفتار ظالمانه يكى از عواملى بود كه همه اصحاب را بر ضد عثمان رنجانيد، و نطفه انقلاب بر ضد او را منعقد ساخت . (101)
    عمار از مبارزات و امر به معروف و نهى از منكر خود دست بر نمى داشت ، و همواره از حق دفاع مى كرد، تا روزى خبر شهادت ابوذر غفارى در ربذه به مدينه رسيد، عثمان گفت : خداى او را رحمت كند، عمار كه در آنجا حاضر بود گفت : ((آرى خدا او را رحمت كند و اين سخن را از صدق دل مى گويم )) عثمان كه كينه عمار را بدل داشت ناراحت شد و پس از ناسزاگوئى گفت : آيا مى پندارى كه من از تبعيد ابوذر، پشيمان هستم و سپس ‍ گفت : عمار را نيز به ربذه برانيد.
    وقتى كه عمار آماده رفتن به سوى ربذه شد، بنى مخزوم كه از بستگان عمار بودند به حضور على (ع ) شرفياب شده و عرض كردند كه آن حضرت در اين مورد با عثمان صحبت كند و مانع تبعيد عمار شود.
    على (ع ) عثمان را ملاقات كرد و به وى گفت : از خدا بترس ، تو مردى صالح از مسلمين (ابوذر) را تبعيد كردى تا در ربذه از دنيا رفت و اينك مى خواهى نظير او را تبعيد نمائى ، بين على (ع ) و عثمان سخنانى رد و بدل شد تا آنكه عثمان خشمگين شد و به على (ع ) گفت : تو هم سزاوار است از مدينه بيرون روى ! على (ع ) فرمود: اگر مى خواهى (و مى توانى ) اين كار را بكن .
    در اين اثناء، مهاجران جمع شدند و به عثمان گفتند: اگر بنابراين باشد كه هر كسى كه با تو سخن گفت و به روش تو اعتراض كرد او را از مدينه اخراج كنى ، اينكه كار را درست نمى كند، عثمان از عاقبت كار، هراسناك شد و سرانجام از عمار دست كشيد.(102)
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. تشكر

    مرصاد (09-07-1389)

  5. #33
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    چگونگى مبارزات ابوذر

    ابوذر غفارى را در مورد مبارزه با خلافهاى عثمان مى توان قهرمان مبارزه ناميد، او كه از مردان بزرگ تاريخ اسلام بود و موقعيت بس عظيمى از نظر مسلمين داشت ، در برابر تهديدهاى عثمان نهراسيد و در اين شرائط سخت ، دو وظيفه مقدس امر به معروف و نهى از منكر را بطور كامل ايفا كرد.
    او كسى است كه پيامبر اكرم (ص ) او را ((راستگو)) معرفى كرد آنجا كه با اين تعبير جالب فرمود: ((زمين بپشت نگرفت و آسمان سايه نيفكند بر كسى كه راستگوتر از ابوذر باشد.))(103)
    و على (ع ) درباره او مى فرمايد: ((امروز احدى باقى نمانده كه در راه خدا از ستيزه سرزنش كنندگان نهراسد جز ابوذر.))(104)
    او با آگاهى كامل به اوضاع مسلمين در عصر خلافت عثمان ، نظارت مى كرد، و از راههاى گوناگون با مفاسد و خيانتها مبارزه مى نمود گاهى اين آيه الگوى تبليغاتش بود ((بشر الذين كفروا بعذاب اليم :)) ((كافران را بعذاب دردناكى بشاره بده .))(105)
    و زمانى در كوچه و بازار، مكررا اين آيه را كه مستقيما انتقاد به عثمان و كسانى كه در سايه خلافت او صاحب گنجهاى فراوان شده بودند مى خواند ((والذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم : ((آنانكه طلا و نقره را گنج (و احتكار) مى كنند و آن را در راه خدا انفاق نمى كنند، به عذاب سخت بشارت بده .))(106)
    مبارزات صريح ابوذر به عثمان مى رسيد، ولى عثمان در ابتدا در برابر موقعيت ابوذر و استقامت و عدم هراس او جز سكوت چاره اى نمى ديد، اما طولى نكشيد كه كاسه صبرش لبريز شد و نخست توسط افرادى براى ابوذر پيغام فرستاد كه از اعتراض دست بردارد، اما ابوذر فرياد مى زد: ((عثمان مرا از خواندن آيات قرآن منع مى كند، بخدا سوگند بخاطر خوشنودى عثمان خشم خدا را نخواهم خريد)).
    عثمان از راههاى مختلفى براى نرم كردن ابوذر وارد مى شد، يكى از آن راهها راه ((تطميع ))بود، نقل مى كنند توسط يكى از غلامانش پولى براى ابوذر فرستاد و به آن غلام گفت : اگر ابوذر اين پول را بپذيرد، به يمن مژده اين پذيرش ، تو را آزاد خواهم ساخت .
    غلام عثمان با خوشحالى ، كيسه پول را نزد ابوذر آورد، اما برخلاف انتظار هر چه اصرار كرد، ابوذر قبول نكرد، غلام اظهار داشت كه اين كيسه را بپذير، زيرا اگر بپذيرى ، عثمان مرا آزاد خواهد كرد، ابوذر با كمال صداقت و صراحت گفت : ((ان كان فيها عتقك فان فيها رقى :)) ((اگر پذيرفتن آن مساوى با آزادى تو است ، ولى پذيرفتن آن مساوى با بندگى من است )) بالاخره قبول نكرد.
    در كتاب الدرجات الرفيعه نقل شده : وقتى كه عبدالرحمان بن عوف از دنيا رفت و اموال بى حسابى را به ارث گذارد، گروهى از مسلمين گفتند ما درباره عبدالرحمان كه آن همه اموال به ارث گذارد، هراس داريم ، چگونه در بازخواست الهى جواب خدا را مى دهد.
    كعب الاحبار(107) كه در آنجا حضور داشت ، گفت : چرا درباره او هراسناك هستيد او اين اموال را از راه پاك بدست آورد و در راه پاك صرف مى كرد.
    و در واقع اين تبليغ براى اغفال مردم بود كه كعب الاحبار براى خشنودى عثمان مى كرد: وگرنه اموال عبدالرحمان از راه بخشش بى حساب عثمان بدست آمده بود.
    ابوذر از گفتار كعب ، آگاه شد، خشم سراسر وجودش را گرفت ، از خانه بيرون جهيد، در بدر دنبال كعب مى گشت ، در راه استخوان شترى را ديد، آن را برداشت ، به كعب خبر دادند كه ابوذر با چنين شرائطى در تعقيب تو است ، كعب از ترس خود به عثمان پناهنده شد.
    ابوذر دست از تعقيب برنداشت ، پس از اطلاع از مكان كعب به خانه عثمان آمده ، تا كعب ابوذر را ديد برخاست و پشت سر عثمان نشست ابوذر فرياد زد: اى يهودى زاده گمان مى كنى در ميراث عبدالرحمان اشكالى نيست .
    گوش فرا بده تا بيان پيامبر اسلام (ص ) را بازگو كنم : روزى آنحضرت عازم احد (نزديك مدينه ) بود من ملازم ركابش بودم ، فرمود: اى ابوذر! آنانكه از راههاى نامشروع ، ثروتهاى كلان مى اندوزند در روز قيامت تهيدستند...
    اى يهودى زاده منطق رسولخدا (ص ) چنين بود، ولى تو عبدالرحمان را مى خواهى تبرئه كنى ؟ با اينكه آن همه اموال را به ارث گذارده است در اين وقت كسى با ابوذر سخنى نگفت و ابوذر از خانه عثمان همچنان خشمناك بيرون آمد. (108)
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. تشكر

    مرصاد (09-07-1389)

  7. #34
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    ابوذر به شام تبعيد مى شود!

    مبارزات و تبليغات ابوذر به همين منوال ادامه داشت ، تا آنكه عثمان براى حفظ موجوديت خود، ابوذر را به شام تبعيد كرد، تا در آنجا تحت نظارت و تهديدهاى معاويه ، بلكه سكوت كند و صدايش به جائى نرسد، ولى وقتى كه ابوذر به شام رفت ، طولى نكشيد كه چهره شام را دگرگون كرد، صريحا در ملا عام به معاويه اعتراض مى كرد و مكرر در مورد قصر سبزى كه معاويه ساخته بود، مى گفت : ((اى معاويه اگر اين قصر را از مال خدا ساخته اى خيانت است و اگر از مال خود ساخته اى اسراف مى باشد.))(109)
    جلام بن جندل مى گويد: در زمان خلافت عثمان ، از طرف معاويه حاكم ايالت ((قنسر)) و ((عواصم )) بودم ، روزى به شام نزد معاويه آمدم ، ديدم كنار در خانه معاويه شخصى فرياد مى زند: اين قطارها (ثروتهائى كه از راه نامشروع انباشته شده ) براى شما آتش مى آورند، خداوندا امر كنندگان به معروف را كه ترك كننده معروف هستند، لعنت نما و نهى كنندگان از منكر را كه انجام دهنده آن هستند لعنت كن !
    ديدم معاويه لرزه بر اندام شد و رنگش را باخت و به من گفت : آيا اين فرياد زننده را شناختى ؟ گفتم نه ، گفت اين جندب بن جناده ، ابوذر است كه هر روز نزد ما مى آيد و آنچه را شنيدى اعلام مى كند.(110)
    معاويه كه از بودن ابوذر در شام ، سخت هراسناك بود مكرر براى عثمان در مورد تبليغات ابوذر در شام پيام مى فرستاد، و در يكى از نامه ها نوشت : ((مردم بسيارى صبح و شام دور ابوذر را مى گيرند و به سخن او گوش ‍ مى دهند، اگر به اين سامان نياز دارى او را نزد خود بخوان ، مى ترسم مردم را بر ضد تو بشوراند.))
    عثمان با شنيدن اين اخبار، دستور اكيد داد كه ابوذر را بر شتر بد راه و برهنه سوار كن و آن شتر را به مردى خشن بسپار، تا شب و روز آن را براند كه خواب بر ابوذر غالب گردد و ذكر من و ترا فراموش كند.
    معاويه طبق دستور عثمان ، ابوذر را از شام به مدينه فرستاد ولى بقدرى بيانات گرم ابوذر در اعماق دل مردم شام اثر گذاشته بود، با اينكه اخطارهاى مكرر معاويه را شنيده بودند، دسته دسته ابوذر را بدرقه كردند و عده زيادى تا دير مروان (111) همراه ابوذر بودند و در آنجا با ابوذر نماز جماعت خواندند و پاى سخنرانى ابوذر نشستند و سپس جمعى مى خواستند تا مدينه ابوذر را همراهى كنند، ولى ابوذر به آنها گفت برگرديد، و از محبت آنها سپاسگزارى كرد.(112)
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. تشكر

    مرصاد (09-07-1389)

  9. #35
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    برنامه تبليغى ابوذر همچنان ادامه دارد!

    خستگى و آزار بسيار در اين راه به ابوذر رسيد، گوشت رانهايش ريخت و وقتى كه به مدينه رسيد چند روزى بسترى بود، ولى پس از آنكه از بستر برخاست ، همان برنامه سابق را با لحنى جدى تر ادامه داد.
    در اينجا براى ترسيم تبليغات ابوذر در اين وقت كه منجر به تبعيد او به ربذه گرديد به طور فشرده به ذكر آنچه كه در تفسير على بن ابراهيم آمده مى پردازيم :
    ابوذر كه بر اثر بيمارى و ضعف به عصائى تكيه داده بود، بر عثمان وارد شد، متوجه شد كه صد هزار درهم از بعضى نواحى اسلام نزد عثمان آورده اند، ولى اطرافيان و بستگانش ، گردن كشيده و به طمع اينكه آن درهم ها بينشان تقسيم گردد به انتظار نشسته اند.
    ابوذر قفل سكوت را شكست و به عثمان گفت : اين پولها چيست ؟
    عثمان : اين پولها مبلغ صد هزار درهم است كه انتظار دارم همين مقدار هم بياورند تا در آنچه صلاح دانستم مصرف نمايم .
    ابوذر: صد هزار درهم زيادتر است يا چهار دينار؟
    عثمان : صد هزار درهم بيشتر است .
    ابوذر: آيا به خاطر دارى كه شبى خدمت رسول اكرم (ص ) وارد شديم ، او را محزون و گرفته خاطر يافتيم ، فرداى آن شب وقتى كه به حضورش رفتيم ، حضرتش را خوشحال يافتيم ، از علت حزن شب و خوشحالى صبح پرسيديم ، فرمود: از اموال مسلمين (بر اثر نرسيدن مستحق ) به مقدار چهار دينار مانده بود، شب كه فرا رسيد مى ترسيدم كه مرگ سراغم بيايد و اين چهار دينار نزدم بماند، ولى امروز آن چهار دينار را به صاحبانش رساندم و راحت شدم ؟!
    عثمان به كعب الاحبار رو كرد و گفت : كسى كه زكات واجب خود را بدهد، آيا بعد از اين ديگر حقى در آن هست ؟
    كعب : هيچ حقى باقى نمى ماند، اگر چه يك خشت از طلا و يك خشت از نقره بروى هم بگذارد.
    ابوذر با شنيدن اين جمله ، عصاى خود را بلند كرد و بر فرق كعب كوبيد و گفت : اى يهودى زاده ! ترا چه حقى هست كه در دين مسلمين فتوا مى دهى ؟...
    عثمان رو به ابوذر كرده و گفت :
    تو پير و خرفت شده اى و عقلت رفته است ، اگر مصابحت تو با پيامبر (ص ) نبود دستور مى دادم ترا به قبل رسانند - در ميان ابوذر و عثمان ، گفتار ديگرى نيز رد و بدل شد - تا وقتى كه عثمان تصميم گرفت ، ابوذر را از مدينه به ربذه تبعيد كند.
    و به او گفت :
    بايد به سوى ربذه (113) بروى ، و ديگر حق ندارى در مدينه بمانى ابوذر به ياد سخن پيامبر (ص ) افتاد كه فرموده بود: ترا به ربذه تبعيد مى كنند از اين رو گفت : ((صدق رسول الله )) ((رسولخدا (ص ) راست گفت .))(114)
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. تشكر

    مرصاد (09-07-1389)

  11. #36
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    بدرقه كنندگان ابوذر

    در حقيقت ابوذر براى دفاع از حريم اسلام و انجام وظيفه مقدس امر به معروف و نهى از منكر، اين صدمات را متحمل مى شد و لذا براى بزرگداشت او لازم بود كه از طرف حق پرستان تاءييدى بعمل بيايد، از اينرو با اينكه عثمان اخطار كرده بود كه كسى ابوذر را بدرقه نكند. و ماءمور جلادش ‍ مروان را براى ممانعت از بدرقه گماشته بود، اما شخصيت هاى بزرگى چون على (ع )، حسن و حسين (ع ) و عقيل و عمار وعده اى از بنى هاشم ، ابوذر را بدرقه كردند و هر يك با گفتارى ابوذر را ستودند و تبليغات او را بجا و شايسته معرفى كردند.
    در اينجا به فرازى از گفتار على (ع ) مى پردازيم ، آنجا كه به ابوذر رو كرد و گفت :
    ((اى ابوذر! تو براى خدا خشم كردى ، به او اميدوار باش ، مردم به حساب دنياى خود از تو ترسيدند و تو هم به خاطر دينت از آنان ترسيدى از اينرو ترا به بيابانها راندند.
    بخدا سوگند اگر آسمان و زمين بر بنده اى تنگ گيرند ولى او پرهيزكار باشد، خداوند راه آسايش او را فراهم مى كند، جز از باطل مترس و جز با حق ، دوستى را انتخاب مكن .))(115)
    سرانجام ابوذر در بيابان ربذه ، در آستانه مرگ قرار گرفت و با وضع رقت بارى از جهان چشم پوشيد، اما شهادت او آنچنان موج و انقلابى در دلهاى مسلمين بوجود آورد كه طولى نكشيد جمع شدند و بزندگى عثمان خاتمه دادند.
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  12. تشكر

    مرصاد (09-07-1389)

  13. #37
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    اتخاذ تدابير در مقابل حيله دشمن

    ارابه زمان مى گشت ، سال 14 هجرى فرا رسيد مسلمين براى جنگ با سپاه فارس به قادسيه (116) روانه شدند، سپاه بيكران فارس با تجهيزات لازم آماده جنگ با مسلمين بودند.
    مى نويسند:
    در ميان سپاه فارس 33 فيل وجود داشت و مخصوصا فيل سفيد رنگ در قلب لشكر قرار گرفته بود، اسبهاى مسلمين از آن فيلها رم مى كردند و همين موضوع باعث شده بود كه اسبهاى مسلمين بجلو نمى رفتند.
    مسلمانان كه دست پرورده مكتب اسلام بودند، از پاى ننشستند، در اين باره انديشيدند و به مشاوره پرداختند و چنين تدبير نمودند كه شتر بزرگى انتخاب كرده ، پارچه هاى رنگارنگ بروى آن افكندند و اطراف آن شتر را عده اى فرا گرفتند و با همان وضع شتر را به ميدان جنگ آوردند.
    در اين وقت اسبهاى عجم بيش از اندازه اى كه اسبهاى مسلمين از فيلهاى عجم رم مى كردند، مى رميدند و با اين تدبير توانستند در برابر سپاهيان فارس كه با اسلام مى جنگيدند مقاومت كنند و سرانجام اسلام را پيشرفت دهند.(117)
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  14. #38
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    بررسى بزرگترين امپراطورى اسلامى و انگيزه هاى پيروزى وشكست آن

    1 - حكومت عثمانى چگونه بوجود آمد؟

    در طول تاريخ اسلام ، مسلمين بارها پيروز شدند و حكومتى بزرگ و دولتى مقتدر تشكيل دادند و بارها شكست خوردند، هر يك از اين پيروزيها و شكست ها علل و اسبابى داشت كه آگاهى از آنها مايه بيدارى و عبرت مسلمين و درس بزرگى براى آنها است .
    در اينجا شايسته است به طور فشرده به بررسى يكى از ((عظيم ترين امپراطورى اسلامى )) در تاريخ اسلام يعنى حكومت عثمانى بپردازيم و از اين رهگذر درسها و پندهائى سازنده و بيدار كننده كه جدا مى توان به آن بزرگترين درس عبرت لقب داد، بياموزيم .
    در اين بررسى ناگزيريم به ترتيب عناوين ذيل را تجزيه و تجليل نمائيم :
    پس از آنكه حكومت سلجوقيان با كشته شدن ((طغرل سوم )) آخرين پادشاه سلجوقى در سال 590 هجرى بپايان رسيد، آثار ضعف و شكست در اركان حكومت اسلامى پديدار شد، از سوى ديگر مسيحيان جنگهاى صليبى را بر ضد مسلمين براى تسلط بر اماكن مقدسه چون بيت اللحم و بيت المقدس و... بوجود آوردند.(118)
    رهبرانى چند از مسلمين بوجود آمدند ولى هر يك پس از ديگرى به هدف نرسيده و عمرشان پايان يافت تا هنگامى كه صلاح الدين ايوبى (119) رهبرى را بدست گرفت او با اراده آهنين و شجاعت بى نظير در برابر مسيحيان و جنگهاى صليبى مقاومت كرد، اما طولى نكشيد كه عمر او نيز به پايان رسيد و از دنيا رفت .
    پس از وى هرج و مرج و ضعف و انحطاط، اركان حكومت مسلمين را فرا گرفت بخصوص در قرن هفتم هجرى هنگام حمله تاتار مغول به حكومت خوارزمشاه ، عظمت حكومت و مملكت اسلامى از دست رفت .
    وضع مسلمين در اين گونه شرائط بود كه مردى بنام ((عثمان بن ارطغرل )) دلاورانه قيام كرد او از قبيله اى از نژاد ترك بود افراد آن قبيله با او همدست شدند و درصدد تشكيل حكومت اسلامى برآمدند و بالاخره كم كم تركها برهبرى آل عثمان (120) كه مورد اعتماد مسلمين ، بودند رهبرى مسلمانان را در دست گرفتند و طولى نكشيد كه قسطنطنيه شهر افسانه اى و بزرگ مسيحيان كه پايتخت يونان آن روز بود، بسال 753 هجرى بفرماندهى سلطان محمد دوم پسر مراد كه در اين وقت 24 سال داشت فتح گرديد و در پرتو اين پيروزى بار ديگر در قلوب مسلمين اميد به پيروزيهاى ديگر تجديد يافت و عظمت از دست رفته بدست آمد.
    تركان عثمانى پس از فتح قسطنطنيه ، بزرگترين امپراطورى اسلامى را در تاريخ بوجود آوردند و آن شهر را پايتخت عظيم امپراطورى خود ساختند.
    اين امپراطورى از سال 453 ميلادى (كه قسطنطنيه در اين سال فتح شد) تا سال 918 (يعنى 465 سال ) همچنان استوار و پابرجا بود.
    فتح قسطنطنيه كه هشت قرن نسبت به مسلمين ياغى بود (چنانكه ذكر خواهيم كرد) كار ساده اى نبود، ولى امورى مانند حفظ اركان مذهبى و آگاهى به تاكتيكهاى جنگى و اخذ تدابير عاقلانه و... باعث اين پيروزى گرديد، و خود اين فتح بهترين گواه بر تهيه وسائل لازم و تدبير كافى آنها است .
    محمد دوم مؤ سس امپراطورى عظيم عثمانى بنابه گفته ((درابر)) به علوم رياضى آگاهى كافى داشت و آنها را با تاكتيكهاى جنگى موازنه و تطبيق مى كرد و از همه مدرن ترين وسائل جنگى عصر خود براى فتح قسطنطنيه (و تشكيل امپراطورى عثمانى ) استفاده كرد.
    ((بارون كارادو وكس )) در جلد اول كتاب خود ((مفكرواالاسلام )) در قسمت بيوگرافى محمد فاتح مى نويسد:
    اين فتح ، تصادفى و اتفاقى نبود، و تنها بر اثر ضعف دولت يونان نيز نبود، بلكه محمد، تدابير لازم را بكار برد و نيروهاى علم و دانش را در اين راه استخدام كرد، از منجنيقها و توپهاى جديد استفاده نمود، و يك مهندس ‍ باتجربه اى را به كار گماشت ، او توپ خاصى را درست كرده بود كه وزن گلوله آن 300 كيلوگرم بود، كه بيش از دو كيلومتر برد داشت ، و نقل و انتقال آن 700 نفر مرد لازم بود، و حدود دو ساعت براى پر كردن و آماده ساختن آن زحمت مى كشيدند.
    وقتى كه عازم قسطنطنيه شد 300 هزار مرد جنگجو تحت فرماندهى او بودند و علاوه بر توپهاى سنگين و وحشت آور، داراى 120 كشتى جنگى بود كه به ابتكار خود از آنها براى حمله دريائى استفاده نمود. (121)
    با بررسى اين فرازها، نتيجه مى گيريم كه علل پيروزى و فتح محمد ثانى ، تدبير و آگاهى و علم و درايت او در به كار بردن مدرنترين وسائل و سلاحهاى روز و انضباط و نظم او در كارها بوده است .
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  15. #39
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    2 - تاريخچه فتح قسطنطنيه

    قسطنطنيه كه با برقرارى حكومت سلاطين عثمانى به نام اسلامبول مبدل شد، شهر با سابقه و پرخاطره و عظيمى است كه شش بار نام آن عوض شده و تاريخ پر ماجرا و كهن دارد.
    اين شهر افسانه اى از جهت داشتن مناظر طبيعى دل انگيز و آثار هنرى تاريخى ، مورد توجه خاص ملتها بوده و شهرت جهانى پيدا كرده است و يكى از خصوصيات آن اين است كه بر روى هفت تپه بنا شده است . يكى از زيبائيهاى اين شهر ((بغاز بسفر)) است كه شهر را به دو قسمت آسيائى و اروپائى تقسيم مى نمايد، در دو طرف اين بغاز كه درياى مرمره را به درياى سياه متصل مى سازد، حصار معروف اسلامبول قرار دارد كه يادگارى بس ‍ درخشان از دورانهاى گذشته مى باشد. (122)
    از بناهاى تاريخى اين شهر، مسجد سلطان احمد، مسجد اياصوفيا (كه سابقا كليسا بوده ) و كاخ و موزه توپ قاپو مى باشد، كه بسيار باشكوه و ديدنى هستند.
    مسجد سلطان احمد كه اروپائيان بيشتر آن را به نام مسجد آبى مى شناسند از معروفترين مساجد اسلامبول است و تعداد 6 مناره دارد و يكى از آخرين نمونه هاى معمارى تركيه فعلى است ، اين مسجد كه بنابه امر سلطان احمد اول (123) در سال 1609 تا 1616 ميلادى بنا شده و امروز از معروفترين و پر رفت و آمدترين امكنه اى است كه توريستها از آن ديدن مى كنند.
    موزه و مسجد اياصوفيا نيز از آثار باستانى و بناهاى تاريخى شكوهمند و ديدنى است ، مسجد اياصوفيا همان كليساى كهن و بزرگ تاريخ است كه در سال 347 ميلادى به دست كنستانتين ساخته شده است .
    قسطنطنيه يكى از شهرهاى قديمى يونان بود كه ((بيزانتوم )) نام داشت ، و آنرا يونانيان قديم در قرن هفتم قبل از ميلاد بنا كرده بودند، تا آنكه در سال 330 ميلادى ((كنستانتين )) امپراطور روم آن را پايتخت و مركز امپراطورى رومانى شرقى قرار داد و اين شهر از آن تاريخ ((كنستانتين )) ناميده شد، از آن پس رفته رفته ، كنستانتين به قسطنطنيه (124) مبدل گرديد(125)
    قسطنطنيه پايگاهى محكم و كانونى گرم و استوار براى مسيحيان و دژ و پناهگاه آنان بود.
    اين شهر دروازه اى داشت ، معروف به دروازه ((كركوپورتا)) كه از قرن 11 ميلادى ، مسدود شده بود، زيرا نصرانيها چنين پيش بينى مى كردند كه از اين دروازه ، مهاجمين در حصار شهر رخنه خواهند كرد.
    مسلمين از همان روزگار نخستين اسلام به منظور از ميان بردن نصرانيت در كانون خود، فتح قسطنطنيه را جزو برنامه خود مى دانستند.
    يكبار در اواخر سال 32 هجرى قواى اسلام از ناحيه خشكى به سوى قسطنطنيه پيش رفت و آسياى صغير را پيمود تا به كرانه ((بسفر)) رسيد ولى بر اثر رسيدن زيانهائى نتوانست به قسطنطنيه برسد و از همانجا برگشت . (126)
    و در سال 44 هجرى (664 ميلادى ) كشتيهاى جنگى عرب به رهبرى بسر بن ارطاة با قسطنطنيه جنگيد و در سال 52 هجرى يزيد بن معاويه آن را محاصره كرد و پس از آن حداقل چهار بار، قسطنطنيه توسط سربازان اسلامى محاصره شد ولى فتح نگرديد. (127)
    مسلمانان چندين بار با حمله هاى مردانه تا پشت ديوار محكم قسطنطنيه رفتند اما نتوانستند از ديوار محكم و برج و باروى مستحكم آن بگذرند ولى مسلمانان آگاه ، باين نكته پى برده بودند كه تا قسطنطنيه را فتح نكنند به نصرانيت تسلط كامل پيدا نخواهند كرد لذا در كمين قسطنطنيه بودند تا آنكه در سال 857 هجرى تركان عثمانى اين شهر را فتح كردند و آنرا مركز امپراطورى عظيم خود نمودند. (128)
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  16. #40
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : داستان باستان




    3 - وسعت قلمرو حكومت سلاطين عثمانى

    پس از فتح قسطنطنيه ، كم كم حكومت آل عثمان توسعه پيدا كرد تا آنكه در زمان حكومت سلطان سليمان خان (دهمين سلطان عثمانى ) به اوج اقتدار رسيد، به گونه اى كه در آن عصر در همه پهنه زمين امپراطورى و حكومتى ، مقتدر و وسيعتر از امپراطورى عثمانيان نبود.
    كشور اسلامى عثمانى در عهد ((سليمان خان )) از بوداپست و ساحل دانوب تا شلاله آسوان مصر و از ساحل فرات تا باب جبل طارق وسعت داشت .
    مصر، الجزائر، طرابلس ، تونس ، آناطولى ، رومانى ، بلغارستان ، عربستان ، تركيه ، سوريه ، لبنان ، فلسطين ، آلبانى ، مجارستان ، عراق ، ارمنستان ، يمن ، عدن ، سودان ، قفقاز، گرجستان ، آذربايجان و... همه در قلمرو حكومت عظيم و مقتدر دولت عثمانى قرار گرفتند. (129)
    كوتاه سخن آنكه : عثمانيها از نظر نيروى دفاعى برى و بحرى آنچنان قوى و نيرومند بودند و در علوم جنگى اطلاع داشتند كه در عالم نمونه كامل و رهبر اروپا گرديده بودند و بر همه كشورها از اين نظر تفوق داشتند.
    آنها بر سه قاره اروپا، آسيا و آفريقا و بر شرق اسلامى از ايران تا مراكش و آسياى صغير حكومت داشتند و بر درياى مديترانه رياست مى كردند، به طورى كه نماينده قيصر روم ((پطرس بزرگ )) كه در حضور پاپ اعظم بود براى قيصر نوشت : ((سلطان عثمانى ، درياى سياه را مانند منزل اختصاصى خود مى داند و هيچگاه بيگانه اى حق دخالت در آن را ندارد.))
    اروپا از اين تشكيلات و اقتدار عثمانيها، احساس ناراحتى مى كرد و نقشه هائى براى تضعيف اين دولت مقتدر اسلامى مى كشيد، تا اينكه بر ضد عثمانى ها قيام كرد، ولى يورش آنها به نتيجه نرسيد، در اين مبارزه ، پاپ ، ايتاليا، اسپانيا، پرتقال و مالطه در سال 945 هجرى بر ضد عثمانيها به پا خاستند، ولى با آنهمه جمعيت نتوانستند كارى را از پيش ببرند. خلاصه توسعه قلمرو حكومت عثمانيها بجائى رسيد كه مساحت آن از چهار هزار ميل (130) مربع تجاوز كرد، و آنچنان اروپا از حكومت عثمانى حساب مى برد كه مى نويسند:
    وقتى كه محمد ثانى فاتح قسطنطنيه از دنيا رفت و خبر مرگ او به پاپ اعظم رسيد، پاپ دستور داد كه مسيحيان جشن بگيرند و تا سه روز نماز شكر بخوانند.(131)
    براستى اگر مسلمين ، اين موقعيت استراتژيكى جهانى و سياسى را نگه مى داشتند، و با آگاهى و تدابير عاقلانه و شيوه هاى اصولى و علمى استعمارگران را از خود مى راندند و هر گونه راه رخنه آنها را مسدود مى نمودند حكومت اسلامى در جهان با آن محتواى علمى و جهانى اى كه داشت ، همه دنيا را مى گرفت و پرچم اسلام در همه جا به اهتزاز در مى آمد.
    ولى خواهيم دانست كه بى خبرى ها، غفلت ها، و عدم اطلاع به موازين عصر و غرق شدن در عياشى و انحطاط اخلاقى ، چگونه آنها را به قهقرا برگرداند تا اينكه عظمت و اقتدار خود را از دست دادند!
    داستان باستان
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •