^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17
  1. #1
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    جديد ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^






    در این تاپیک تفسیر سوره مبارکه حجرات را قرار خواهم داد

    (هرروز یک آیه شریفه)

    برای آشنایی بیشتر شما عزیزان
    فضیلت این سوره مبارکه را بخوانیم:

    فضیلت سوره حجرات

    از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم
    روایت است که فرمود:

    هر که سوره حجرات را تلاوت نماید، حق تعالی او را پاداشی عظیم عطا کند.

    و از امام صادق علیه السلام روایت است که:
    هر که این سوره را در هر شب یا در هر روز بخواند، از جمله زُوّارِ سید انبیا باشد.

    پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
    به تعداد اطاعت و عصیان کنندگان خداوند، بر قاری سوره حجرات، ده حسنه عطا می شود.



    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  3.  

  4. #2
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیه 1
    يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏

    ترجمه
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! (در هيچ كارى) بر (حكم) خدا و پيامبر او پيشى نگيريد و از خداوند پروا كنيد، كه خداوند شنوا و دانا است.

    نکته ها

    سه سوره‏ى مائده، حجرات و ممتحنه كه درباره مسائل حكومتى و اجتماعى است، با جمله‏ى «يا ايّها الّذين آمنوا» شروع شده است.
    در آغاز سوره‏ى مائده مى‏خوانيم: «يا ايّها الّذين آمنوا اوفوا بالعقود» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به پيمان‏هاى خود وفادار باشيد و در سوره‏ى ممتحنه مى‏خوانيم: «يا ايّها الّذين آمنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّكم اولياء» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خود را سرپرست خود قرار ندهيد و در اين سوره مى‏خوانيم: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بر حكم خدا و رسول پيشى نگيريد.
    اين آيه مى‏خواهد مؤمنان را همچون فرشتگان تربيت كند، زيرا قرآن درباره‏ى آنها مى‏فرمايد: در سخن بر خدا سبقت نمى‏گيرند و تنها طبق دستور او عمل مى‏كنند. «لايَسبِقونَه بِالقَول و هم باَمرِه يَعمَلون»(1)
    قرآن، موارد تقدّم و پيشى گرفتن بر پيامبر را بيان نكرده است تا شامل نهى از انواع پيش افتادن‏ها در امور عقيدتى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و غير آن در گفتار وكردار گردد.
    خداوند از تقدّم بر رهبر جامعه اسلامى به شدّت نهى نموده است، زيرا كسى كه در كارهايش از خدا و پيامبر پيشى مى‏گيرد، در مديريّت نظام اسلامى خلل وارد كرده و جامعه را به هرج ومرج مى‏كشاند و در حقيقت نظام قانون‏گذارى را بازيچه تمايلات خود قرار مى‏دهد.
    عمل به اين آيه، جلوى بسيارى از خطاها را مى‏گيرد. زيرا گاهى خواسته‏ى مردم، پيروى انسان از حدس و تخمين يا ميل به ابتكار ونوآورى و يا قضاوت عجولانه و يا گمان آزادانديشى، انسان را وادار به گفتن، نوشتن و يا گرفتن تصميماتى مى‏كند كه ناخودآگاه از خواسته‏ى خدا و رسول جلو مى‏افتد. همان گونه كه گروهى به گمان عبادت، قاطعيّت، انقلابى بودن و زهد و ساده زيستى، از خدا و رسول پيشى گرفتند و به قول معروف كاسه‏ى داغ‏تر از آش شدند.
    پذيرش و عمل به آن دسته از آداب و عادات و رسوم اجتماعى و يا مقرّرات و قوانين بشرى كه ريشه در قرآن و حديث ندارد و برخاسته از عقل و فطرت نيست، نوعى پيش افتادن از خدا و رسول است.
    نمونه‏هاى پيش‏افتادن‏
    به چند نمونه تاريخى از پيشى گرفتن بر پيامبر كه در تفاسير و روايات آمده، توجّه كنيم:
    1. در عيد قربان، گروهى قبل از پيامبرصلى الله عليه وآله قربانى كردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»(2)
    2. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله گروهى را براى تبليغ نزد كفّار فرستاد. كفّار نمايندگان پيامبر را كشتند و تنها سه نفر توانستند فرار كنند. اين سه نفر در مسير بازگشت دو نفر از كفّار قبيله‏ى بنى‏عامر را به انتقام كشته شدن دوستان خود كشتند، در حالى كه آن دو نفر بى‏تقصير بودند. قرآن آنان را به خاطر اين عمل خودسرانه توبيخ كرد كه چرا بدون دستور پيامبر دست به اين عمل زديد؟(3) «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»
    3. قوم بنى‏تميم از پيامبرصلى الله عليه وآله امير و حاكم خواستند. خليفه‏ى اوّل و دوّم هر كدام شخصى را پيشنهاد كردند و با هم مشاجره مى‏كردند كه كانديداى من بهتر است، آيه نازل شد: «لاتقدّموا بين يدى اللَّه... و لاترفعوا اصواتكم»(4)
    4. امام معصوم‏عليه السلام به شخصى فرمود: اين دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا كه مى‏فرمايد: «يُحيى و يُميت». شنونده از پيش خود جمله‏اى اضافه كرد و گفت: «و يميت و يحيى» حضرت فرمودند: جمله‏ى تو صحيح است، امّا آنچه من مى‏گويم بگو و سپس آيه‏ى «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله» را براى او تلاوت فرمودند.(5)
    5. بعضى اصحاب پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله خواب و خوراك و آميزش با همسر را بر خود حرام كردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع كرده و فرمودند: من خودم غذا مى‏خورم، مى‏خوابم و با همسرم زندگى مى‏كنم. راه و روش و سيره‏ى زندگى من اين است، پس هركس از اين راه پيروى نكند، از من نيست. «فمَن رَغِب عن سنّتى فليس منّى»(6)
    6. با اين كه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله ازدواج موقّت را شرعى و قانونى اعلام فرمودند، امّا خليفه‏ى دوم آن را حرام كرد. اين خود، نوعى پيش افتادن از پيامبرصلى الله عليه وآله است كه در اين آيه از آن نهى شده است. «لاتقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»
    7. در سال هشتم هجرى كه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله براى فتح مكه از مدينه حركت كردند، بعضى از مسلمانان در اين سفر روزه خود را افطار نكردند، با اين كه مى‏دانستند مسافر روزه ندارد و مى‏ديدند كه پيامبرصلى الله عليه وآله افطار كرده است. اينها در واقع از پيامبرصلى الله عليه وآله پيشى گرفتند.1) انبياء، 27.
    2) تفسير كشّاف.
    3) تفسير كشّاف.
    4) صحيح بخارى، ج‏3، ص‏123.
    5) خصال صدوق، ج‏2، ص‏62.
    6) وسائل، ج‏23، ص‏244.

    پیام ها
    1- پيش از درخواست و دستور به كارى، بايد ابتدا زمينه‏هاى روانى پذيرش را در مخاطب ايجاد كرد. جمله‏ى «يا ايها الّذين‏آمنوا» به مؤمنان شخصيّت مى‏دهد و رابطه‏ى آنان با خدا را كه زمينه‏ى انجام دستور است، بيان مى‏كند.
    2- از آنجا كه فرمان پيش نيفتادن از خدا و رسول، فرمان ادب است، خود اين آيه نيز مخاطب را با ادب ويژه صدا مى‏زند. «يا ايها الّذين آمنوا...»
    3- حرام كردنِ حلال خداوند و يا حلال كردن حرام‏ها، نوعى پيشى گرفتن بر خدا و رسول است. «لاتقدّموا...»
    4- هرگونه بدعت و جعل قانون در برابر قانون الهى ممنوع است. «لا تقدّموا...»
    5 - سرچشمه‏ى قانون و رفتار ما بايد قرآن و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله باشد. «لا تقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»
    6- حكم رسول، حكم خداست و بى‏احترامى به او بى‏احترامى به خداست. «لا تقدّموا بين يدى اللَّه و رسوله»
    7- پيشى گرفتن از خدا و رسول، بى‏تقوايى است. «لاتقدّموا... واتّقوا»
    8 - براى انجام تكاليف، دو اهرم ايمان و تقوا لازم است. «آمنوا... واتّقوا»
    9- التزام عملى بايد همراه با تقواى درونى باشد. «لاتقدّموا... واتّقوا اللَّه»
    10- كسانى كه به خاطر سليقه‏هاى شخصى يا آداب اجتماعى، بر خدا و رسولش پيشى مى‏گيرند، از ايمان و تقوا دور شده‏اند. «لاتقدّموا... و اتّقوا»
    11- تندروى‏هاى خود را توجيه نكنيم. «لا تقدّموا... انّ اللَّه سميع عليم»
    12- ايمان به حضور و آگاهى خداوند، زمينه پرهيز و خداترسى مى‏گردد. «و اتّقوا اللّه انّ اللَّه سميع عليم»

    توضیحات
    سيماى سوره حجرات
    اين سوره در مدينه نازل شده وداراى هجده آيه است.
    «حُجرات» جمع «حُجرة» است و چون در آيه چهارم اين سوره درباره حجره‏هاى خانه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله سخن به ميان آمده، اين سوره حجرات ناميده شده است.
    در اين سوره كه به سوره آداب نيز شهرت دارد، موضوع‏هاى اخلاقى و اجتماعى مهمى مطرح شده كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
    1. آداب برخورد با پيامبرصلى الله عليه وآله و پيشى نگرفتن بر آن حضرت.
    2. دورى از مسخره كردن، نام بد نهادن، سوءظن، تجسّس و غيبت.
    3. برقرارى روابط اجتماعى بر اساس اُخوّت و برادرى، اصلاح ذات البين، بسيج عمومى بر ضد ياغى، ميانجى‏گرى عادلانه و دورى از شايعه پراكنى.
    4. ارزش گذارى افراد جامعه بر اساس درجات ايمان و تقواى آنان و دورى نمودن از كفر، فسق و گناه.
    5. پيروى از پيامبر الهى از روى عشق وآگاهى و دورى از هرگونه منّت‏گذارى به واسطه‏ى پذيرش اسلام و عمل به دستورات آن.
    در اين سوره كوتاه، پنج بار خطاب «يا ايّها الّذين آمنوا» تكرار شده است كه بيانگر جايگاه مسائل اخلاقى و روابط اجتماعى در اسلام مى‏باشد و به خوبى نشان مى‏دهد كه نحوه‏ى رفتار مسلمانان با يكديگر و با رهبران خود، مورد توجّه شارع مقدس بوده است.


    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  5. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  6. #3
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 2
    يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِ‏ّ وَلَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن‏تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ‏

    ترجمه
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! (در گفتگو با پيامبر) صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر نكنيد و آن گونه كه با يكديگر بلند گفت‏وگو مى‏كنيد، با پيامبر بلند سخن مگوييد! مبادا (به خاطر اين بى‏ادبى،) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشويد.

    نکته ها
    در آيه‏ى قبل، از پيشى‏گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شد و در اين آيه، از بلند كردن صدا در حضور پيامبر در گفتار و سخن گفتن. در آيه‏ى 63 سوره‏ى نور نيز سفارش شده كه پيامبر را مانند خود صدا نزنيد، بلكه با احترام و مؤدّبانه نام ببريد.
    حفظ عمل، مهم‏تر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ريا و خودنمايى شروع مى‏شود، گاهى در وسط كار به خاطر عُجب و غرور از بين مى‏رود و گاهى در پايان كار به خاطر بعضى از اعمال حبط مى‏شود. به همين جهت قرآن مى‏فرمايد: هر كسى عمل خود را تا قيامت بياورد و از آفات بيمه كند، ده برابر پاداش داده مى‏شود: «مَن جاء بالحسنة فله عشر امثالها»(7) و نمى‏فرمايد: هر كس عملى را انجام دهد، ده برابر پاداش دارد. زيرا ميان انجام عمل در دنيا و تحويل آن در قيامت، فاصله‏ى زيادى است.
    چنانكه در روايتى رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: براى هر ذكرى، درختى در بهشت كاشته مى‏شود، شخصى گفت: پس ما در بهشت درختان زيادى داريم! حضرت فرمود: بله، ولى گاهى گناه و اعمالى از شما سر مى‏زند كه آن درختان را مى‏سوزاند. سپس آيه فوق را تلاوت فرمود.(8)
    قرآن، حبط اعمال را، يك جا براى كفر و شرك آورده و يك جا براى بى‏ادبى در محضر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، پس كيفر بى‏احترامى به پيامبر، هم‏وزن كيفر كفر و شرك است.
    يكى از ياران پيامبر كه در حضور پيامبر بلند سخن گفته بود، هنگامى كه شنيد صداى بلند او سبب از بين رفتن و نابودى كارهاى خوب او مى‏شود، بسيار ناراحت شد. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه و سخنرانى بود و حساب تو از ديگران جداست.(9)
    در جمله‏ى «ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون»، اين نكته نهفته است كه برخى اعمال آثار وضعى دارد و آن آثار وابسته به دانستن يا ندانستن ما نيست.
    اگر انسان مايعى سمّى بخورد مسموم مى‏شود، گرچه گمان كند آب است. اگر به سيم برق دست بزنيم، دچار برق گرفتگى مى‏شويم، گرچه گمان كنيم برق ندارد. برخى گناهان، سبب پيدايش قحطى، زلزله، كوتاه شدن عمر، ذلّت و خوارى مى‏شود، گرچه خود انسان از عامل پيدايش اين آثار خبرى نداشته باشد.
    گرچه بلند كردن صدا در مقابل پيامبر بى‏ادبى به پيامبرصلى الله عليه وآله است كه به خاطر مقام والاى آن حضرت، سبب حبط اعمال مى‏شود، ولى قرآن به ما سفارش كرده كه نسبت به همه‏ى مردم ادب را رعايت كنيم و آرام سخن بگوييم. چنانكه لقمان‏عليه السلام به فرزندش مى‏گويد: «واغضُض من صَوتك» صداى خود را فرو گير و آرام سخن بگو. سپس صداهاى بلند را به صداى الاغ تشبيه كرده است: «انّ اَنكَر الاصوات لَصوتُ الحَمير»(10)
    مسئله‏ى صداى بلند و آلودگى صوتى، امروزه يكى از مشكلات جامعه‏ى بشرى است كه گاهى به اسم عروسى، گاهى به اسم عزا، گاهى در مسجد و گاهى در كوچه و خيابان و زمين ورزش، آرامش را از مردم سلب مى‏كند.
    نمونه‏هاى بى‏ادبى به پيامبر
    الف: پيامبر اسلام در آستانه‏ى رحلت، تقاضاى قلم و كاغذى كرد و فرمود: مى‏خواهم چيزى بگويم و بنويسيد كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد! در ميان حاضران خليفه‏ى دوّم گفت: بيمارى پيامبر شديد شده و سخنانش بى‏ارزش است، شما قرآن داريد و نيازى به نوشتن نيست. سر و صدا به موافقت و مخالفت بلند شد. حضرت فرمود: برخيزيد و برويد.(11)
    مرحوم علامه سيد شرف‏الدين، صاحب كتاب المراجعات، مى‏فرمايد: گرچه قلم و كاغذ نياوردند و چيزى نوشته نشد، ولى مى‏توان خط نانوشته را خواند. زيرا با بررسى روايات خواهيم ديد كه پيامبر اين مطلب را بارها بيان فرموده است كه من از ميان شما مى‏روم و دو چيز گرانبها را به جا مى‏گذارم كه اگر به آن دو تمسّك كنيد، هرگز گمراه نشويد و آن دو، قرآن و اهل‏بيت من هستند. «انّى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى»(12)
    پس در اينجا نيز مراد آن حضرت تمسّك به قرآن و اهل‏بيت بوده است.
    ب: هنگامى كه امام حسن مجتبى‏عليه السلام شهيد شد و خواستند او را در كنار قبر جدّش رسول‏خداصلى الله عليه وآله دفن كنند، عايشه جلوگيرى كرد و اين امر باعث بلند شدن سر و صداى مردم شد. امام‏حسين‏عليه السلام با تلاوت آيه‏ى «لاتَرفَعوا اَصواتكم...» مردم را امر به سكوت كرد و فرمود: احترام پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله پس از مرگ حضرت نيز همچون زمان حيات او لازم است.(13)
    مقدّسات در اسلام‏
    در تمام دنيا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ مى‏گزارند. شهرها، خيابان‏ها، دانشگاه‏ها، فرودگاه‏ها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نام‏گذارى مى‏كنند. در اسلام نيز برخى افراد و حتّى برخى گياهان و جمادات قداست دارند.
    در اسلام ريشه‏ى قداست و كرامت هر چيزى، وابستگى آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه اين وابستگى بيشتر باشد، قداست هم بيشتر است و ما بايد احترام ويژه‏ى آن را حفظ كنيم. امّا مقدّسات:
    1. خداوند سرچشمه قدس است و مشركان كه ديگران را با خدا يكسان مى‏پندارند، در قيامت به انحراف خود اقرار خواهند كرد و به معبودهاى خيالى خود خواهند گفت: رمز بدبختى ما اين است كه شما را با پروردگار جهانيان يكسان مى‏پنداشتيم.«اذ نُسوّيكم بِربّ العالَمين»(14)
    در قرآن از تسبيح و تنزيه خداوند زياد سخن به ميان آمده است، يعنى ما بايد براى خدا آن احترام وقداستى را بپذيريم كه هيچ‏گونه عيب ونقصى براى او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلكه نام او نيز بايد منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّك الاعلى»(15)
    2. كتاب خدا نيز احترام و قداست ويژه‏اى دارد. وقتى خداوند قرآن را عظيم مى‏داند،(16) پس ما بايد آن را تعظيم كنيم، وقتى قرآن را كريم مى‏داند،(17) ما بايد آن را تكريم كنيم، و چون قرآن را مجيد مى‏داند،(18) ما بايد آن را تمجيد كنيم.
    3. رهبران الهى، تمام انبيا و جانشينان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلى الله عليه وآله و اهل‏بيت او، داراى مقام مخصوصى هستند كه در اين سوره پاره‏اى از آداب برخورد با آن حضرت بيان شده است: بر آنان پيشى نگيريم، بلندتر از آنان صحبت نكنيم و در آيات ديگر، فرمان صلوات بر پيامبر داده شده است.(19)
    البتّه بايد به اين نكته توجّه كنيم كه پس از رحلت پيامبر نيز، زيارت آن حضرت(20) و زيارت و احترام جانشينان و ذريّه آن بزرگوار و تمام كسانى كه به گونه‏اى به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علماى ربّانى و فقهاى عادل و مراجع تقليد كه به فرموده‏ى روايات، جانشينان پيامبرند، بر ما لازم است. چنانكه در حديث مى‏خوانيم: كسى كه سخن فقيه عادل را رد كند، مثل كسى است كه سخن اهل‏بيت پيامبرعليهم السلام را رد كرده و كسى كه سخن آنان را رد كند، مثل كسى است كه سخن خدا را رد كرده باشد.(21)
    نه تنها شخص پيامبران، بلكه آنچه مربوط به آنان است، قداست و كرامت دارد. در قرآن مى‏خوانيم: صندوقى كه موسى‏عليه السلام در زمان نوزاديش در آن نهاده و به دريا انداخته شده بود و پس از آن يادگارهاى موسى و آل‏موسى در آن نگهدارى مى‏شد، به قدرى مقدّس بود كه فرشتگان آن را حمل مى‏كردند و باعث پيروزى بر دشمنان مى‏شد.(22)
    4. در اسلام، والدين از كرامت و قداست خاصّى برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به يكتاپرستى، احسان به پدر و مادر مطرح شده(23) و تشكّر از آنان، در كنار تشكّر از خداوند آمده است.(24)
    احترام والدين تا آنجا است كه نگاه همراه با محبّت به والدين عبادت است و به ما سفارش شده صداى خود را بلندتر از صداى آنها قرار ندهيد، سفرى كه سبب اذيّت آنان مى‏شود، حرام است و بايد در آن سفر نماز را كامل خواند.
    5. در اسلام، بعضى زمان‏ها مثل شب قدر، بعضى مكان‏ها مثل مسجد، بعضى سنگ‏ها مثل حجرالاسود، بعضى آبها مثل زَمزم، بعضى خاك‏ها مثل تربت امام حسين‏عليه السلام، بعضى لباسها مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و بايد براى آنها احترام خاصّى قائل شد.
    در قرآن مى‏خوانيم: حضرت موسى به احترام وادى مقدّس، هنگام ورود به آنجا كفش خود را بيرون آورد. «فَاخلَع نَعلَيك انّك بِالوادِ المقدّس طُوى‏»(25)
    مسجدالحرام مكان مقدّسى است كه مشرك، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشركون نجس فلايَقربوا المسجد الحرام»(26)
    محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامى كه به مسجد مى‏رويد، زيبا و پاكيزه برويد. «خُذوا زينَتكم عند كلّ مسجد»(27) و فرد جُنُب و ناپاك، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابرى سبيل»(28)
    مسجد به قدرى عزيز است كه افرادى مثل حضرت ابراهيم، اسماعيل، زكريّا و مريم‏عليهم السلام مسئول تطهير آن بوده‏اند. «طَهّرا بَيتى»(29) حتّى مادر مريم كه خيال مى‏كرد فرزندش پسر است، نذر كرد او را خادم مسجدالاقصى قرار دهد. «انّى نَذَرتُ لَك ما فى بَطنى مُحرّراً»(30)
    6. انسان با ايمان نيز داراى قداست وكرامت است، تا آنجا كه آبروى مؤمن از كعبه بيشتر است و آزار و غيبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّى بعد از مرگ نيز نبش قبر او حرام است.
    7) انعام، 160.
    8) بحار، ج‏8، ص‏186.
    9) تفسير مجمع‏البيان.
    10) لقمان، 19.
    11) صحيح مسلم، ج‏3، ص‏1259.
    12) وسائل، ج‏27، ص‏33.
    13) تفسير نمونه.
    14) شعراء، 98.
    15) اعلى، 1.
    16) حجر، 87.
    17) واقعه، 77.
    18) ق، 1.
    19) احزاب، 56.
    20) در كتب متعدّد مانند كتاب تبرّك الصحابه نوشته آيةاللَّه احمدى ميانجى صدها نمونه از احترام اصحاب پيامبر به رسول‏خداصلى الله عليه وآله در زمان حيات و بعد از رحلت ايشان ذكر شده است.
    21) بحار، ج‏27، ص 238.
    22) بقره، 248.
    23) بقره، 83؛ نساء، 36؛ انعام، 151؛ اسراء، 23؛ احقاف، 15.
    24) لقمان، 14.
    25) طه، 12.
    26) توبه، 28.
    27) اعراف، 31.
    28) نساء، 43.
    29) بقره، 125.
    30) آل‏عمران، 35.

    پیام ها
    1- براى آموزش ادب به ديگران، ما نيز بايد آنان را مؤدّبانه صدا بزنيم. (در اين آيه خداوند مؤمنان را با جمله‏ى «يا ايّها الّذين آمنوا» صدا زده است.)
    2- سفارش به احترام بزرگان، از زبان ديگران زيبا است.
    (در اين آيه پيامبر نمى‏فرمايد: بلندتر از من سخن نگوييد، اين خداوند است كه سفارش مى‏كند بلندتر از پيامبر صحبت نكنيد.) «لا تَرفعوا اصواتكم»
    3- مقام و موقعيّت افراد، در عمل آنان اثر دارد. (جسارت مؤمن نسبت به پيامبر، كيفر سنگينى دارد.) «يا ايّها الّذين آمنوا لا ترفعوا... ان تَحبط اعمالكم»
    4- گاهى انسان ندانسته تيشه به ريشه خود مى‏زند. «تَحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  7. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  8. #4
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 3
    إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى‏ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏

    ترجمه
    همانا كسانى كه نزد پيامبر (از روى ادب و احترام) صدايشان را پايين مى‏آورند، آنان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى (پذيرش) تقوا آزمايش (و آماده) كرده و آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است.

    نکته ها
    «غَضّ» به معناى پايين آوردن و كوتاه كردن است. اين واژه در قرآن، هم در مورد كوتاه كردن صدا به كار رفته و هم در مورد كوتاه كردن نگاه ؛ چنانكه در مورد نگاه به نامحرمان، قرآن مى‏فرمايد: «قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم»(31)
    اگر ادب در كلام لازم است، در رفتار و كردار، به طريق اولى لازم است.
    آهسته سخن گفتن، نشانه‏ى ادب، تواضع، وقار و آرامش انسان است.
    قرآن در اين آيه مى‏فرمايد: خداوند دلهاى افراد را آزمايش مى‏كند، تا ميزان پاكى و تقواى درون آنها را آشكار سازد. زيرا چه بسيار افراد رياكارانه اظهار ادب و تواضع مى‏كنند، ولى در درون متكبّرند.
    پاداش‏هاى الهى معمولاً با صفات «كَريم»، «عَظيم»، «كَبير» و «غَير مَمنُون» (پيوسته) همراه است و اين بخاطر آن است كه سرچشمه اين پاداش‏ها، رحمت و لطف بى‏نهايت خدا است.
    ادب در گفتار
    اين آيه ادب سخن گفتن با رسول خدا را بيان مى‏كند، در اينجا مناسب است به دستوراتى كه اسلام براى نوع سخن و گوينده و چگونگى بيان او دارد، اشاره كنيم:
    1. سخن بايد واقعى و حقيقى باشد. «بِنَباءٍ يَقين»(32)
    2. گفتار بايستى دل پسند باشد. «الطّيّب مِن القَول»(33)
    3. سخن بايد رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَليغاً»(34)
    4. بعضى از گفتار بايد نرم بيان شود. «قولاً لَيّناً»(35)
    5. سخن بايد بزرگوارانه بيان شود. «قَولاً كريماً»(36)
    6. سخنى باشد كه پذيرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَيسوراً»(37)
    7. در گفتار هيچ گونه لغو و باطلى نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(38)، «عن اللَّغو مُعرضون»(39)
    8. گفتار بايد همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(40)
    31) نور، 30.
    32) نمل، 22.
    33) حج، 24.
    34) نساء، 63.
    35) طه، 44.
    36) اسراء، 23.
    37) اسراء، 28.
    38) حج، 30.
    39) مؤمنون، 3.
    40) صف، 2.

    پیام ها
    1- هم خلافكار را توبيخ كنيم و هم درستكار را تشويق. (در آيه‏ى قبل كسانى كه در محضر پيامبرصلى الله عليه وآله بلند صحبت كردند توبيخ شدند، و در اين آيه و آيات بعد، افراد مؤدّب تشويق مى‏شوند.) «انّ الّذين يَغضّون... لهم مغفرة...»
    2- ادب‏هاى مقطعى و لحظه‏اى، نشان دهنده‏ى عمق تقوا نيست. «يَغضّون اصواتهم» (فعل مضارع، نشانه‏ى استمرار و تداوم است)
    3- در قرآن هرجا «مغفرت» و«اجر» آمده، ابتدا سخن از مغفرت است. زيرا تا از گناه پاك نشويم، نمى‏توانيم الطاف الهى را دريافت كنيم. «لهم مغفرة و اجر عظيم»
    4- لازمه‏ى ايمان و تقوا، عصمت از گناه نيست، چه بسا افراد مؤمن متّقى كه گرفتار لغزش و گناه مى‏شوند امّا به زودى جبران مى‏كنند. «لهم مغفرة»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  9. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  10. #5
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    ghalbha پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 4
    إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ‏

    ترجمه
    همانا كسانى كه از پشت حجره‏ها تو را مى‏خوانند، اكثرشان تعقّل نمى‏كنند.

    آیه5
    وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّى‏ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏

    ترجمه

    و اگر صبر كنند تا به سوى آنان خارج شوى، قطعاً برايشان بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.

    نکته ها
    اسلام، براى آداب اجتماعى اهميّت ويژه‏اى قائل است. در اين سوره به بخشى از آن آداب اشاره شده و لذا به سوره آداب مشهور شده است.
    گرچه مسئله‏ى صدا زدن پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از پشت ديوار و پنجره، امروز ديگر مطرح نيست، ولى درس و قانونى كه از اين ماجرا به دست مى‏آيد، براى ما كارساز است. در تفسير روح‏المعانى مى‏خوانيم كه ابن عباس به خانه‏ى استادش مى‏رفت، ولى درِ خانه را نمى‏زد و صبر مى‏كرد تا خود استاد بيرون بيايد. از او پرسيدند: چرا در نمى‏زنى؟ و او در پاسخ اين آيه را تلاوت مى‏كرد: «و لو انّهم صَبَروا حتّى تَخرُجَ اليهم لَكان خَيراً لَهم» اگر مردم صبر كنند تا تو از خانه خارج شوى براى آنان بهتر است.
    اتاق‏هاى خانه پيامبرصلى الله عليه وآله به تعداد همسران او بود و هريك از آنان، حجره‏اى مستقل داشت. اين اتاق‏ها بسيار ساده و بى‏آلايش بود و متأسفانه در زمان وليدبن عبدالملك خراب و جزو مسجد قرار داده شد.(41) اى كاش اين حجره‏ها به حال خود باقى مى‏ماند تا مردم جهان اين سادگى را مى‏ديدند و عبرت مى‏گرفتند!
    حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «لا عَقلَ لِمَن لا أدبَ له»(42)، كسى كه ادب ندارد، در واقع عاقل نيست.
    41) تفسير روح‏المعانى از كتاب طبقات ابن سعد.
    42) غررالحكم.

    پیام ها
    1- معمولاً بى‏ادبى نشانه‏ى بى‏خردى است. «الّذين ينادونك... لا يعقلون»
    2- بى‏ادبى نسبت به رهبران آسمانى، قابل توبيخ و سرزنش است. «الّذين ينادونك... لايعقلون»
    3- خانه و خانواده، حريم دارد و ديگران حق مزاحمت براى آن ندارند، حتى با صدا زدن آنان از بيرون خانه. «ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعقلون»
    4- حساب افرادى كه بر اساس عادت بلند سخن مى‏گويند، (نه بر اساس اهانت و تحقير،) از افراد بى‏ادب و مغرِض جداست. «اكثرهم لايعقلون»
    5 - به برنامه‏ها و اوقات فراغت ديگران احترام بگذاريم. پيامبر نيز به آرامش و استراحت نياز دارد و نبايد مردم هر لحظه مزاحم او شوند. «لو انّهم صبروا...»
    6- مسئوليت‏هاى اجتماعى، نبايد مانع رسيدگى به امور خانوادگى آنان شود. «صبروا حتى تخرج اليهم»
    7- پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله زمان‏هايى را براى ملاقات با مردم قرار داده بود و نيازى به فرياد از كوچه نبود. «صبروا حتّى تخرج اليهم»
    8 - در برابر افراد بى‏ادب و بى‏خرد، از باب رحمت، گذشت و مهربانى وارد شويم و آنان را مأيوس نكنيم. خداوند ضمن سرزنش كسانى كه پيامبر را با فرياد صدا مى‏زدند، مغفرت و رحمت خود را مطرح مى‏كند تا يكسره مأيوس نشوند وفرصت تغيير رفتار داشته باشند. «لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحيم»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  11. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  12. #6
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 6
    يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإٍ فَتَبَيَّنُواْ أَن تُصِيبُواْ قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى‏ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ‏

    ترجمه

    اى كسانى‏كه ايمان آورده‏ايد! اگر فاسقى براى شما خبرى مهم آورد تحقيق كنيد، مبادا (از روى زودباورى و شتاب‏زدگى تصميم بگيريد و) ناآگاهانه به گروهى آسيب رسانيد، سپس از كرده‏ى خود پشيمان شويد.

    نکته ها

    بر اساس روايات متعدّد از طرق شيعه و سنّى، اين آيه درباره وليدبن عقبه نازل شده است. زيرا پيامبر او را براى جمع‏آورى زكات از قبيله بنى مصطلق اعزام داشت، امّا از آنجا كه ميان او و اين قبيله در دوران جاهليّت، خصومتى شديد بود، هنگامى كه اهل قبيله به استقبال او مى‏آمدند، گمان كرد كه به قصد كشتن او آمده‏اند. لذا جلوتر نرفت و نزد پيامبر بازگشت و خبر داد كه مردم از پرداخت زكات خوددارى كرده‏اند. پيامبر از اين خبر ناراحت شد و تصميم گرفت آنان را گوشمالى دهد. آيه فوق نازل شد و در مورد خبر فاسق دستور تحقيق داد.
    روشن است كه فسقِ وليدبن عقبه، از ابتدا روشن نبود و گرنه پيامبر شخص فاسق را به عنوان نماينده خود جهت دريافت زكات اعزام نمى‏كرد، بلكه پس از دروغى كه وليد در مورد سرباز زدن قبيله بنى‏المصطق از پرداخت زكات گفت، اين آيه فسق او را آشكار ساخت تا پيامبر و مؤمنان بر اساس خبر او عمل نكنند.
    امام حسين‏عليه السلام در احتجاجى كه با وليد بن عقبه داشت فرمود: به خدا سوگند من تو را در دشمنى‏ات با علىّ‏بن ابى‏طالب‏عليهما السلام ملامت نمى‏كنم، زيرا خداوند، على را مؤمن و تو را فاسق خوانده است. سپس آيه فوق را تلاوت كردند.(43)
    سؤال: در اين آيه دستور تحقيق و بررسى آمده، ولى درآيه‏ى 12 همين سوره، تجسّس، حرام شمرده شده است، آيا مى‏شود تحقيق و تفحّص، هم حرام باشد و هم واجب؟
    پاسخ: آنجا كه تجسّس حرام است، درباره‏ى رفتار شخصىِ مردم است كه ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا كه واجب است، موردى است كه به جامعه مربوط است و مى‏خواهيم بر اساس آن، اقدام و عملى انجام دهيم كه اگر به خاطر احترام فرد، تحقيق و بررسى نكنيم ممكن است جامعه در معرض فتنه و آشوب قرار گيرد.
    فسق چيست و فاسق كيست؟
    «فِسق» در لغت به معناى خارج شدن است و در اصطلاح قرآنى، به خارج شدن از راه مستقيم گفته مى‏شود. اين كلمه در برابر عدالت به كار مى‏رود و فاسق به كسى گويند كه مرتكب گناه كبيره‏اى شود و توبه نكند.
    واژه «فِسق»، در قالب‏هاى گوناگون، پنجاه و چهار بار در قرآن آمده و در موضوعات و مصاديق مختلفى به كار رفته است از جمله:
    1. در مورد انحراف‏هاى فرعون و قوم او: «انّهم كانوا قَوماً فاسقين»(44)
    2. در مورد افراد چند چهره و منافق: «انّ المنافقين همُ الفاسقون»(45)
    3. در مورد آزار دهندگان به انبيا و سركشان از دستورات آنان:«قالوا يا موسى‏ انّا لن‏ندخلها... القوم الفاسقين»(46)
    4. در مورد كسانى كه طبق قانون الهى داورى و قضاوت نمى‏كنند: «و مَن لم يحكم بما اَنزلَ اللّه فَاولئك هم الفاسقون»(47)
    5. در مورد حيله گران: «...بما كانوا يَفسقون»(48)
    6. در مورد كسانى كه وظيفه‏ى مهم امر به معروف و نهى از منكر را رها مى‏كنند: «اَنجَينا الّذين يَنهَونَ عن السوء و اَخَذنَا الّذين ظلموا... بما كانوا يَفسقون»(49)
    7. در مورد كسانى كه خانه، تجارت، فاميل و مادّيات را بر جهاد در راه خدا ترجيح مى‏دهند: «ان كان آبائكم... اَحبّ... واللّه لا يَهدِى القومَ الفاسقين»(50)
    8. در مورد گناهان علنى و انحرافات جنسى و شهوت‏رانى‏هاى ناروا. (قرآن به قوم لوط كه گناه را در مجالس علنى و بى‏پروا انجام مى‏دادند، لقب فاسق داده است) «رِجزاً من السماء بما كانوا يَفسقون»(51)
    9. در مورد بهره‏گيرى از غذاهاى حرام: «حُرّمت عليكم المَيتَةُ و الدّم... ذلكم فِسق»(52)
    10. در مورد تهمت زدن به زنان پاكدامن: «يَرمُونَ المحصنات... اولئك هم الفاسقون»(53)
    تحقيق، داروى دردهاى اجتماعى‏
    در طول تاريخ، انبيا با مردم و اجتماعاتى روبرو بوده‏اند كه به انواع بيمارى‏هاى اجتماعى و اخلاقى مبتلا بوده‏اند و حتّى امروز با آن همه پيشرفت‏هاى مهمى كه در زندگى بشر شده است، هنوز آن بيمارى‏ها به قوّت خود باقى است. بيمارى‏هايى همچون:
    تقليد كوركورانه از نياكان و پيروى از عادات وآداب ورسوم خرافى.
    پيروى از خيالات، شايعات، پيشگويى‏ها و رؤياهاى بى‏اساس.
    داورى و موضع‏گيرى بدون علم، ستايش يا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم.
    داوريى شفابخش براى همه آن بيمارى‏ها، تحقيق و بررسى است كه در اين آيه آمده است.
    اگر جامعه اهل دقّت و تحقيق و بررسى باشد، همه‏ى اين آفات و بلاهاى اجتماعى يكسره درمان مى‏شود.
    مشابه اين آيه، آيه 94 سوره نساء است كه مى‏فرمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا اذا ضربتم فى سبيل اللّه فتبيّنوا و لا تقولوا لمن ألقى اليكم السّلام لستَ مؤمناً تبتغون عرض الحياة الدنيا فعند اللّه مغانم كثيرة كذلك كنتم من قبل فمَنّ اللّه عليكم فتبيّنوا اِنّ اللّه كان بما تعملون خبيراً» اى مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام بر مى‏داريد و سفر مى‏كنيد، تحقيق و بررسى كنيد و به كسى كه اظهار ايمان مى‏كند نگوئيد تو مؤمن نيستى و بخاطر به دست آوردن غنائم بى‏گناهى را نكشيد. زيرا نزد خداوند غنائم فراوانى است.
    چنانكه در تاريخ آمده است: پس از جنگ خيبر، پيامبرصلى الله عليه وآله شخصى به نام اُسامةبن زيد را همراه گروهى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك بودند فرستاد تا آنان را به اسلام يا قبول شرايط ذِمّه و تحت‏الحمايه بودن دعوت نمايد، يكى از يهوديان (به نام مِرداس) با شنيدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه كوهى قرار داد و با گفتن «لا اله الاّ اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه» به استقبال مسلمانان آمد. اُسامه به گمان اين‏كه او از ترس، اسلام آورده و اسلام او واقعى نيست، او را كشت. رسول خدا پس از اطلاع، به شدّت ناراحت شدند و آيه فوق نازل شد.
    خبر در اسلام‏
    اسلام درباره‏ى چگونگى سخن و نقل خبر تأكيدهاى فروانى كرده است از جمله:
    الف) قرآن از كسانى كه هر خبرى را مى‏شنوند و نسنجيده آن را نشر مى‏دهند، به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرمايد: خبر را به اهل استنباط عرضه كنيد و اگر حقّانيّت آن ثابت شد، آنگاه آن را پخش كنيد.(54)
    ب) قرآن براى كسانى كه با پخش اخبار دروغ، در جامعه دغدغه ايجاد مى‏كنند، كيفرى سخت معيّن فرموده است.(55)
    ج) پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله در سال آخر عمر شريف خود در سفر حج فرمودند: كسانى كه خبرهاى دروغى از من نقل مى‏كنند، زيادند و در آينده زيادتر خواهند شد، هر كس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جايگاهش دوزخ است و هر چه از من شنيديد، به قرآن و سنّت من عرضه كنيد، پس اگر موافق آن دو بود بپذيريد وگرنه ردّ كنيد.(56)
    د) امام صادق‏عليه السلام به كسى كه خبرهاى دروغى را به پدرش امام باقرعليه السلام نسبت مى‏داد، لعنت كردند و فرمودند: هر چه از ما شنيديد، اگر شاهد و گواهى از قرآن يا ساير سخنان ما بر آن پيدا كرديد، بپذيريد وگرنه نپذيريد.(57)
    ه) امام رضاعليه السلام فرمودند: سند سخنان ما، قرآن و سنّت رسول‏خداصلى الله عليه وآله است.(58)
    و) يكى از مهم‏ترين علوم اسلامى، علم رجال است كه براى شناخت خبر صحيح از غير صحيح، افرادى را كه حديث نقل مى‏كنند، مورد ارزيابى و بررسى قرار مى‏دهد.43) تفسير نورالثقلين.
    44) نمل، 12.
    45) توبه، 67.
    46) مائده، 24 - 26.
    47) مائده، 47.
    48) اعراف، 163.
    49) اعراف، 165.
    50) توبه، 24.
    51) عنكبوت، 34.
    52) مائده، 3.
    53) نور، 4.
    54) نساء، 83.
    55) احزاب، 60.
    56) بحار، ج‏2، ص‏225.
    57) بحار، ج‏2ص‏250.
    58) بحار، ج‏2، ص‏250.

    پیام ها

    1- افراد مؤمن بايد اهل تحقيق و بررسى باشند، نه افرادى زودباور و سطحى‏نگر. «يا ايّها الّذين آمنوا... فتبيّنوا»
    2- همه‏ى اصحاب پيامبر عادل نبوده‏اند، بلكه در ميان آنان افراد فاسق و منافق نيز بوده‏اند. «ان جاءكم فاسق»
    3- افشاگرى و رسوا كردن افرادى كه كارشان سبب فتنه است، مانعى ندارد.
    «ان جاءكم فاسق»
    4- زمينه فتنه دو چيز است: تلاش فاسق، زودباورى مؤمن. «الذين آمنوا ان جائكم فاسق... فتبيّنوا»
    5 - اصل در اسلام، اعتماد به مردم است، امّا حساب كسى كه فسق او بر همه روشن شد، از افراد عادّى جداست. «ان جاءكم فاسق... فتبيّنوا»
    6- افراد فاسق، در صدد ترويج اخبار دروغ و نوعى شايعه پراكنى هستند. «جائكم فاسق بنبأ»
    7- ايمان، با خوش‏باورى سازگار نيست. «آمنوا...فتبيّنوا»
    8 - تحقيق وبررسى را به تأخير نيندازيد. «فَتبيّنوا» (حرف «فاء» نشانه‏ى اقدام سريع است)
    9- گاهى فاسق راست مى‏گويد، بنابراين نبايد همه جا سخن او را تكذيب كرد، بلكه بايد تحقيق شود. «فتبيّنوا»
    10- جامعه اسلامى، در معرض تهاجم خبرى است و مردم بايد هوشيار باشند. «ان جائكم... فتبيّنوا»
    11- در مديريّت، بايد علاج واقعه را قبل از وقوع كرد. ابتدا تحقيق و سپس اقدام كنيم. «فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً بجهالة»
    12- بيان فلسفه و رمز و راز احكام الهى، انگيزه‏ى مردم را براى انجام دستورات زياد مى‏كند. (فلسفه تحقيق، دورى از ايجاد فتنه است.) «فتبيّنوا ان تصيبوا»
    13- يكى از اهداف خبرگزارى‏هاى فاسق، ايجاد فتنه و بهم زدن امنيّت نظام است. «ان تصيبوا قوماً بجهالة»
    14- اقدام بر اساس يك گزارش بررسى نشده، مى‏تواند جامعه‏اى را به نابودى بكشاند. «ان تصيبوا قوماً»
    15- اقدام عجولانه و بدون بررسى و تحقيق، نوعى جهالت است. «بجهالة»
    16- عمل به دستورات الهى، مانع پشيمانى است. تحقيق كنيم تا مبادا پشيمان شويم. «فتبيّنوا... نادمين»
    17- پايان كار نسنجيده، پشيمانى است. «نادمين»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  13. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  14. #7
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه7
    وَاعْلَمُواْ أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ‏

    ترجمه
    و بدانيد كه در ميان شما رسول‏خداست كه (شما بايد از او پيروى كنيد و) اگر او در بسيارى از امور پيرو شما باشد، قطعاً به سختى ومشقّت خواهيد افتاد، ولى خدا ايمان را محبوب شما قرار داده و در دلهايتان آن را زينت بخشيده است و كفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است. آنها همان رشد يافتگان هستند.

    آیه8
    فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏

    ترجمه
    (اين علاقه به ايمان و تنفّر از كفر،) فضل و نعمتى بزرگ از طرف خداوند است و خداوند آگاه و حكيم است.

    نکته ها
    در ذيل آيه قبل خوانديم كه وليدبن عَقبه به دروغ، خبر مخالفت مردم با پرداخت زكات را به پيامبرصلى الله عليه وآله داد. مردم آماده هجوم شدند كه آيه نازل شد: هرگاه فاسقى خبرى آورد تحقيق كنيد. اين آيه مى‏فرمايد: اصولاً مردم بايد تابع پيغمبر باشند، نه آنكه رهبر الهى تابع هيجان‏هاى ناپخته‏ى برخاسته از گزارشات افراد فاسق قرار گيرد.
    در روايات مى‏خوانيم: اگر اهل ايمان نزد شما محبوب بودند، در راه خير هستيد و اگر به گنهكاران علاقمند بوديد، در شما خيرى نيست.(59)
    بر اساس روايات، يكى از مصاديق ايمان در جمله‏ى «حَبّبَ اليكم الايمان»، محبّت على‏ابن ابى‏طالب‏عليهما السلام و مراد از كفر و فسوق و عصيان، دشمنى با اهل‏بيت پيامبرعليهم السلام است.(60)
    در حديث مى‏خوانيم: كسانى كه علاقه به معنويات و تنفّر از گناه را نعمت نمى‏دانند، نعمت‏هاى الهى را كفران كرده، عملشان كم و تلاشهاى آنان نابود است.(61)
    رسيدن به رشد و كمال، هديه‏ى الهى به انبياست؛ «آتَينا ابراهِيم رُشدَه»(62) ووظيفه‏ى آنها رشد دادن ديگران مى‏باشد؛ «يا قوم اتّبِعون اَهدِكم سَبيلَ الرّشاد»(63) آنان نيز خود به دنبال رشد بوده‏اند، چنانكه حضرت موسى در بيابان‏ها به دنبال حضرت خضر مى‏رود تا از طريق علم او به رشد برسد؛ «هل اتّبعك على أن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشداً»(64)
    ايمان زمينه‏ى رشد، «وليؤمنوا بى لعلّهم يَرشُدون»(65) و كتب آسمانى وسيله‏ى رشد هستند، «يَهدى اِلىَ الرُّشد»(66). در اين آيه نيز مؤمنان واقعى اهل رشد معرّفى شده‏اند. «اولئك هم الراشدون» به هر حال مراد از رشد در قرآن، رشد معنوى است، و اين كوته فكرى است كه انسان رشد را تنها در كاميابى‏هاى دنيوى بداند.
    در مديريّت و سياست‏گذارى جامعه، اگر تصميم‏گيرنده معصوم يا عادل نباشد، از استبدادى سر در مى‏آورد كه در آن رشدى نيست، «و ما اَمرُ فِرعونَ بِرَشيد»(67) ولى اگر تصميم‏گيرنده معصوم يا عادل باشد، زمينه‏ى رشد فراهم است. «اولئك هم الرّاشِدون»
    59) كافى، ج‏2، ص‏126.
    60) كافى، ج‏1، ص‏426.
    61) بحار، ج‏74، ص‏158.
    62) انبياء، 51.
    63) غافر، 38.
    64) كهف، 66.
    65) بقره، 186.
    66) جن، 2.
    67) هود، 97.

    پیام ها
    1- اگر مى‏خواهيم پشيمان نشويم بايد به تعاليم انبيا مراجعه كنيم. (در آيه‏ى قبل، سخن از ندامت و پشيمانى بود و اين آيه مى‏فرمايد: به پيامبر مراجعه كنيد تا از كارهاى ندامت‏آور بيمه شويد.) «نادِمين - و اعلموا انّ فيكم رسول اللّه»
    2- حضور پيامبر ورهبران الهى، امتياز خاصّى براى جامعه است. «فيكم رسول‏اللَّه»
    3- رهبر بايد در دسترس مردم باشد. «انّ فيكم رسول اللَّه»
    4- توقّع مشورت كردن پيغمبر با مردم مانعى ندارد، امّا اطاعت پيامبر از مردم انتظارى نابجاست. «لو يطيعكم... لَعَنتّم...»
    5 - مشكلات جوامع به خاطر دورى از مكتب انبيا وعمل به سليقه‏ها وهوسهاى شخصى است. «لو يطيعكم... لَعَنتّم...»
    6- رهبر جامعه اسلامى بايد استقلال رأى داشته باشد. «لو يطيعكم... لَعَنتّم...» (دشمن نيز همين نوع مشكلات را كه برخاسته از سستى رأى رهبر است مى‏خواهد، چنانكه در جاى ديگر مى‏خوانيم: «ودّوا ما عَنِتّم...»(68))
    7- در مواردى كه حكمى از طرف خدا و رسول نيست، مشورت با مردم و پيروى از آنها مانعى ندارد. «فى كثيرٍ من الامر»
    8 - گرايش به مذهب، امرى فطرى است كه خداوند در انسان به وديعه گذاشته است. «حَبّبَ اليكم الايمان...»
    9- ايمان، امرى قلبى است كه با جبر و تحميل سازگار نيست. «حَبّبَ اليكم الايمان»
    10- ايمان، زينت دلهاست. «و زَيّنَه فى قلوبكم» همان گونه كه كوه‏ها، درياها، معادن، گل‏ها، آبشارها وهمه‏ى آنچه روى زمين است، زينت زمين است. «انّا جَعلنا ما على الارض زينةً لها»(69) (آرى، زينت انسان، كمالات معنوى است و جلوه‏هاى مادّى، زينت زمين هستند.)
    11- تولّى و تبرّى بايد در كنار هم باشد، اگر اهل ايمان را دوست داريم بايد از اهل كفر، فسق و عصيان نيز بيزار باشيم. «حَبّبَ اليكم الايمان... كَرّهَ اليكم الكفر...»
    12- انكار قلبى و انگيزه‏ى فاسد، مقدّمه‏ى طغيان است. ابتدا فرمود: «الكفر» وسپس «الفسوق و العصيان»
    13- آفات ايمان؛ كفر، فسوق وعصيان است. «حَبّب اليكم الايمان... كرّه اليكم الكفر و الفسوق و العصيان»
    14- تنفّر از بدى‏ها، امرى فطرى است، «كَرّهَ اليكم الكفر...» و اين تنفّر، مايه‏ى رشد انسان است. «اولئك هم الرّاشدون»
    15- كسانى كه از كفر، فسق و عصيان تنفّر ندارند، رشد ندارند. «كَرّهَ... اولئك هم الرّاشدون»
    16- از نعمت‏هاى بزرگ الهى، علاقه به ايمان و بيزارى از كفر، فسق و عصيان است. «حَبّبَ اليكم الايمان... كَرّهَ اليكم الكفر... فَضلاً من اللَّه و نِعمة»
    17- فضل خداوند، بر اساس علم و حكمت اوست، نه بدون ملاك و گزافه. «فضلاً... و اللّه عليم حكيم»
    68) آل‏عمران، 118.
    69) كهف، 7.

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  15. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  16. #8
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shapark پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 9
    وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى‏ فَقَاتِلُواْ الَّتِى تَبْغِى حَتَّى‏ تَفِى‏ءَ إِلَى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ‏

    ترجمه
    و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، پس ميان آنان صلح و آشتى برقرار كنيد. سپس اگر يكى از دو گروه بر ديگرى تجاوز كرد، با متجاوز بجنگيد تا به فرمان خداوند بازگردد. پس اگر متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز برداشت)، ميان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت ورزيد كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.

    نکته ها

    گرچه اقتضاى ايمان، دورى از نزاع و برخورد ميان مؤمنان است، امّا مؤمنان، معصوم نيستند كه خطايى از آنها سرنزند و چه بسا گفتن جمله‏اى يا انجام كارى، موجب بروز درگيرى ميان آنان گردد. بنابراين بايد آماده بود تا در صورت بروز چنين برخوردهايى، ضمن خاموش كردن آتش فتنه، حقّ مظلوم پايمال نشود و چنان با ظالم برخورد شود كه ديگر تجاوزى تكرار نگردد.
    در حديث مى‏خوانيم: برادر دينى خود را خواه ظالم باشد يا مظلوم، يارى كن. اگر مظلوم است، در گرفتن حقّ و اگر ظالم است، در جلوگيرى از ظلم.(70)
    اين آيه، آيه‏اى است كه براى تلاوتش دو دست قطع شد. در ماجراى جنگ جمل، هر چند حضرت على‏عليه السلام مخالفان را از برپاكردن جنگ نهى فرمود، امّا طرفداران عايشه گوش ندادند و حضرت به خداوند شكايت كرد كه مردم نافرمانى مى‏كنند. آنگاه قرآن را به دست گرفت و فرمود: كيست كه آيه «و ان طائفتان من المؤمنين...» را براى مردم بخواند؟
    شخصى به نام مسلم مجاشعى گفت: من اين آيه را با صداى بلند مى‏خوانم. امام فرمود: دستان تو را قطع و تو را شهيد خواهند كرد. گفت: «هذا قليلٌ فى ذاتِ اللَّه» شهادت من در راه خدا چيزى نيست. آنگاه قرآن را به دست گرفت و در برابر لشگر عايشه ايستاد و مردم را به ايمان به خدا دعوت كرد تا شايد خونى ريخته نشود و جنگى صورت نگيرد، اما آنان بر او حمله كردند و دست راست او را قطع كردند، قرآن را به دست چپ گرفت، دست چپ او را نيز جدا كردند، قرآن را به دندان گرفت، سرانجام اين تلاوت كننده قرآن را به شهادت رساندند. حضرت على‏عليه السلام بعد از شهادت او دستور حمله داد.(71)
    آرى، ابتدا بايد با استناد به قرآن، اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرين نفس در راه هدف مبارزه كرد.
    عدالت‏
    در اين آيه، سه بار سخن از برقرارى صلح و اصلاح ميان مردم بر اساس عدالت به ميان آمده است: «فاصلِحوا بينهما بالعَدل و اقسِطوا انّ اللَّه يحبّ المقسطين»
    اصولاً، آفرينش بر اساس حقّ وعدل است. «بالعَدلِ قامَت السّموات»(72) و بعثت انبيا براى آن بوده است كه مردم به عدالت قيام كنند. «لِيَقومَ النّاس بِالقِسط»(73)
    در جوامع امروزى، تحقّق عدالت ملازم قانون‏مدارى و بى‏عدالتى مرادف قانون گريزى است. امّا كدام قانون؟ قانونى كه ساخته دست بشرى همچون خودماست؟ قانونى كه هر روز در حال تغيير و تحوّل است؟ قانونى كه در آن منافع افراد و احزاب نهفته و برخاسته از افكار ناپخته و اطلاعات محدود و تحت تأثير تهديدها، تطميع‏ها و هوسهاى خود و ديگران وضع شده است؟ قانونى كه قانون‏گذارش انواع قانون گريزى‏ها دارد و خود به آن عمل نمى‏كند؟
    آيا اين قوانين مى‏تواند براى انسان قداست و كرامت داشته باشد و براى جامعه، عدالت و امنيّت را به ارمغان آورد؟
    آنچه مى‏تواند صلح و عدالت را در جامعه حاكم سازد و از هرگونه خطا و نقص به دور باشد، قوانين الهى است كه توسط پيامبران به بشر عرضه شده است. قوانينى كه خالق انسان بر پايه‏ى علم وحكمت ولطف بى‏نهايت وضع كرده و آورنده‏ى آن اوّلين عامل به آن است.70) وسائل، ج‏12، ص‏212.
    71) بحار، ج‏32، ص‏175.
    72) بحار، ج 33، ص‏493.
    73) حديد، 25.

    پیام ها
    1- ايجاد نزاع و درگيرى ميان مؤمنان، يك جرقّه است نه يك جريان، موقّتى است نه دائمى. «اِقتَتلوا» نشان از پديد آمدن نزاع است، نه دوام آن وگرنه مى‏فرمود: «يَقتَتلون»
    2- مسلمانان در برابر يكديگر مسئولند وبى‏تفاوتى در برابر درگيرى‏ها پذيرفته نيست. «فَاصلِحوا بينهما»
    3- براى آشتى دادن و برقرارى صلح ميان مسلمانان، بايد با سرعت و بدون تأخير قيام كنيم. (حرف فاء در «فَاصلِحوا» نشانه‏ى سرعت است)
    4- اگر يكى از دو گروه درگير، ياغى‏گرى كرد، اُمّت اسلامى بايد بر ضدّ او بسيج شود. «فَاِن بَغَتْ... فقاتلوا الّتى تَبغى»
    5 - براى برقرارى امنيّت و عدالت، حتّى اگر لازم شد بايد مسلمانان ياغى كشته شوند. آرى، خون ياغى ارزش ندارد. «فَاِن بَغتْ... فقاتلوا...»
    6- در برابر خشونت بايد خشونت به خرج داد. «فَاِن بَغتْ... فقاتلوا»
    7- در سركوب ياغى، طفره نرويم و مسامحه نكنيم. «فقاتلوا» (حرف «فاء» علامت تسريع است)
    8 - جنگ و قتال در اسلام، هدف مقدّس دارد. «حتّى تَفى‏ء الى امر اللّه»
    9- مدّت مبارزه تا زمان رسيدن به هدف است، «حتّى تَفى‏ء الى امر اللَّه» و ساعت، ماه و تاريخ خاصّى ندارد. مثل مدّت مراجعه بيمار به پزشك و مصرف دارو است كه تا زمان سلامتى بايد ادامه يابد.
    10- در مبارزات اسلامى، هدفهاى شخصى، قومى، حزبى، يا انتقام، خودنمائى و گرفتن زهر چشم از ديگران مطرح نيست، بلكه هدف، برگشتن ياغى به راه خداست. «حتّى تَفى‏ء الى امر اللَّه»
    11- در مرحله‏ى درگيرى كه متجاوز معلوم نيست، بايد تلاش براى خاموش كردن اصل فتنه و ايجاد صلح باشد، «فَاصلحوا بينهما» ولى در مرحله‏ى بعد كه متجاوز و ياغى شناخته شد، صلح بايد در سمت و سوى دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. «فَاصلحوا بينهما بالعَدل»
    12- وظيفه مسلمانان در شرايط مختلف تفاوت دارد؛ گاهى اصلاح است و گاهى جنگ. (در اين آيه، هم كلمه «اصلحوا» دو بار آمده است و هم كلمه «قاتلوا»)
    13- هر كجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاه خطرناكى بود، سفارشات پى‏درپى لازم است. «بالعَدل، اقسطوا... يحبّ المقسِطين»
    14- صلحى ارزش دارد كه حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سازش ذلّت‏بار، مرگ‏آفرين و تحميلى است. «اصلحوا... و اقسطوا»
    15- هر كجا تحمّل مشكلات لازم است، از اهرم محبّت استفاده كنيد. «انّ اللَّه يُحبّ المقسطين»
    16- صلح دادن دو طرف جنگ بدون برقرارى عدالت، محبوب خداوند نيست. «انّ اللّه يحبّ المقسِطين»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  17. تشكر

    شكوه انتظار (26-07-1389)

  18. #9
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 10
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‏

    ترجمه
    همانا مؤمنان با يكديگر برادرند، پس ميان برادران خود، (در صورت اختلاف و نزاع) صلح و آشتى برقرار كنيد و از خدا پروا كنيد تا مورد رحمت قرار گيريد.

    نکته ها

    اين آيه، رابطه‏ى مؤمنان با يكديگر را همچون رابطه‏ى دو برادر دانسته كه در اين تعبير نكاتى نهفته است، از جمله:
    الف) دوستى دو برادر، عميق و پايدار است.
    ب) دوستى دو برادر، متقابل است، نه يك سويه.
    ج) دوستى دو برادر، بر اساس فطرت و طبيعت است، نه جاذبه‏هاى مادى و دنيوى.
    د) دو برادر در برابر بيگانه، يگانه‏اند وبازوى يكديگر.
    ه) اصل و ريشه دو برادر يكى است.
    و) توجّه به برادرى مايه‏ى گذشت و چشم‏پوشى است.
    ز) در شادى او شاد و در غم او غمگين است.
    امروزه براى اظهار علاقه، كلمات رفيق، دوست، هم شهرى و هم وطن بكار مى‏رود، امّا اسلام كلمه برادر را بكار برده كه عميق‏ترين واژه‏هاست.
    در حديث، دو برادر دينى به دو دست تشبيه شده‏اند كه يكديگر را شستشو مى‏دهند.(74)
    در اين آيه و آيه‏ى قبل، سه بار فرمان «اصلحوا» تكرار شده كه نشانه‏ى توجّه اسلام به برقرارى صلح و دوستى ميان افراد جامعه است.
    در آيه قبل فرمود: «فاصلحوا... و اقسطوا» به عدالت، صلح برقرار كنيد و اين آيه مى‏فرمايد: «فاصلحوا... و اتّقوا» در برقرارى صلح، از خدا بترسيد. اگر شما را به عنوان ميانجى پذيرفتند، خدا را در نظر بگيريد و حكم دهيد، نه آنكه اصلاح شما، مايه‏ى ظلم و ستم به يكى از طرفين گردد.
    اخوّت و برادرى‏
    از امتيازات اسلام آن است كه اصلاحات را از ريشه شروع مى‏كند. مثلا مى‏فرمايد: «اِنّ العِزّة لِلّه جَميعاً»(75) تمام عزّت براى خداست، چرا به خاطر كسب عزّت به سراغ اين و آن مى‏رويد؟ يا مى‏فرمايد: «انّ القوّة لِلّه جَميعاً»(76) تمام قدرت‏ها از اوست، چرا هر ساعتى دور يك نفر مى‏چرخيد!؟ در اين آيه نيز مى‏فرمايد: همه‏ى مؤمنان با يكديگر برادرند، بعد مى‏فرمايد: اكنون كه همه برادر هستيد، قهر و جدال چرا؟ همه با هم دوست باشيد.
    بنابراين براى اصلاح رفتار فرد و جامعه بايد مبناى فكرى و اعتقادى آنان را اصلاح كرد.
    طرح برادرى واُخوّت وبكارگيرى اين واژه، از ابتكارات اسلام است.
    در صدر اسلام پيامبرصلى الله عليه وآله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه‏ى «نخيله» حضور داشتند كه جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند ميان فرشتگان عقد برادرى بسته است، حضرت نيز ميان اصحابش عقد اُخوّت بست و هر كس با كسى برادر مى‏شد. مثلاً:
    ابوبكر با عمر، عثمان با عبدالرّحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبير، مصعب با ابوايّوب انصارى، حمزه با زيدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طيّار با معاذبن جبل، مقداد با عمّار، عايشه با حفصه، امّ‏سلمه با صفيّه و شخص پيامبرصلى الله عليه وآله با على‏عليه السلام عقد اخوّت بستند.(77)
    در جنگ اُحد، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله دستور داد دو نفر از شهدا، به نام‏هاى عبداللَّه‏بن عمر و عمربن جموح را كه ميانشان برادرى برقرار شده بود، در يك قبر دفن كنند.(78)
    برادرى نسبى، روزى گسسته خواهد شد، «فلا اَنساب بينهم»(79) ولى برادرى دينى حتّى در قيامت پايدار است. «اِخواناً على سُرُرٍ متقابِلين»(80)
    دوستى و برادرى بايد تنها براى خدا باشد. اگر كسى با ديگرى بخاطر دنيا دوست شود، به آنچه انتظار دارد نمى‏رسد و در قيامت نيز دشمن يكديگر مى‏شوند.(81) قرآن مى‏فرمايد: در قيامت، دوستان با هم دشمن مى‏گردند جز متّقين. «الاَخلاّءُ يَومئذ بَعضهم لِبَعض عَدوٌّ الاّ المتّقين»(82)
    آنچه مهم‏تر از گرفتن برادر است، حفظ برادرى است. در روايات از كسانى كه برادران دينى خود را رها مى‏كنند به شدّت انتقاد شده و سفارش شده است كه اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صِلْ مَن قَطعك»(83)
    امام صادق‏عليه السلام فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، مانند يك جسد كه اگر بخشى از آن بيمار گردد، همه‏ى بدن ناراحت است.(84)
    حقوق برادرى‏
    رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش سى حق دارد كه هر يك بايد آن حقوق را ادا كنند، از جمله:
    1. عفو و مهربانى به او، 2. پنهان كردن اسرار او، 3. جبران اشتباهات او، 4. قبول عذر او، 5. دفاع در برابر بدخواهان او، 6. خيرخواهى نسبت به او، 7. عمل به وعده‏هايى كه به او داده، 8. عيادت به هنگام بيمارى او، 9. تشييع جنازه او، 10. پذيرفتن دعوت و هديه‏ى او، 11. پاداش دادن به هداياى او، 12. تشكّر از خدمات او، 13. كوشش در يارى رسانى به او، 14. حفظ ناموس او، 15. برآوردن حاجت او، 16. واسطه‏گرى براى حل مشكلاتش، 17. گمشده‏اش را راهنمائى كند، 18. به عطسه او تهنيت گويد، 19. سلامش را پاسخ دهد، 20. به سخن وگفته‏ى او احترام گذارد، 21. هديه‏ى او را خوب تهيه كند، 22. سوگندش را بپذيرد، 23. دوست او را دوست بدارد وبا او دشمنى نكند، 24. او را در حوادث تنها نگذارد، 25. هر چه را براى خود مى‏خواهد براى او نيز بخواهد و...(85)
    پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله بعد از تلاوت آيه «انّما المؤمنون اِخوَة» فرمودند: خون مسلمانان با هم برابر است و اگر يكى از آنان به كسى پناه يا اَمان داد، ديگران بايد به آن تعهّد پايبند باشند و همه در برابر دشمن مشترك، بسيج شوند. «و هم يَدٌ على مَن سَواهم»(86)
    صلح و آشتى در قرآن‏
    در قرآن، واژه‏هاى صلح، «والصُّلحُ خَير»(87)، اصلاح، «واَصلِحوا ذاتَ بينكم»(88)، تأليف قلوب، «فَاَلّف بين قلوبكم»(89) و سِلم، «اُدخلُوا فِى السِّلم كافّة»(90) نشان‏دهنده‏ى توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگى مسالمت‏آميز و شيرين است.
    از نعمت‏هاى الهى كه خداوند در قرآن مطرح كرده است، اُلفت ميان دل‏هاى مسلمانان است. چنانكه خداوند خطاب به مسلمانان مى‏فرمايد: «كُنتم اَعداء فَاَلّفَ بين قلوبكم»(91) به ياد آوريد كه شما قبل از اسلام با يكديگر دشمن بوديد، پس خداوند ميان دل‏هاى شما الفت برقرار كرد. چنانكه ميان قبيله‏ى اوس و خزرج يكصد و بيست سال درگيرى و فتنه بود و اسلام ميان آنان صلح برقرار كرد.
    اصلاح و آشتى دادن، سبب دريافت بخشودگى و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است. «ان تُصلحوا و تتّقوا فانّ اللَّه كان غفوراً رحيماً»(92) و هر كس واسطه‏گرى خوبى ميان مسلمانان انجام دهد، پاداشِ در شأن دريافت خواهد كرد. «مَن يَشفَع شَفاعةً حَسنة يَكن لَه نَصيبٌ منها»(93)
    اسلام براى اصلاح ميان مردم، احكام ويژه‏اى قرار داده است، از جمله:
    1. دروغ كه از گناهان كبيره است، اگر براى آشتى واصلاح گفته شود، جرم و گناهى ندارد. «لا كِذبَ على المُصلِح»(94)
    2. نجوا و درگوشى سخن گفتن كه از اعمال شيطان و مورد نهى است،(95) اگر براى اصلاح و آشتى دادن باشد، منعى ندارد. «لا خَيرَ فى كثير مِن نَجواهم الاّ مَن اَمر بِصدَقةٍ او مَعروفٍ او اِصلاح بين النّاس»(96)
    3. با اين‏كه عمل به سوگند، واجب و شكستن آن حرام است، امّا اگر كسى سوگند ياد كند كه دست به اصلاح و آشتى دادن ميان دو نفر نزند، اسلام شكستن اين سوگند را مجاز مى‏داند. «ولاتجعلوا اللَّه عُرضَة لايمانكم ان...تصلحوا بين الناس»(97)
    4. با اين‏كه عمل به وصيّت، واجب و ترك آن حرام است، امّا اگر عمل به وصيّت، ميان افرادى فتنه و كدورت مى‏آورد، اسلام اجازه مى‏دهد كه وصيّت ترك شود تا ميان مردم صلح و صفا حاكم باشد. «فَمَن خافَ مِن مُوصٍ جَنَفاً اَو اِثماً فَأصلح بينهم فلا اِثمَ عليه»(98)74) محجّةالبيضاء، ج‏3، ص‏319..
    75) يونس، 65.
    76) بقره، 165.
    77) بحار، ج‏38، ص‏335.
    78) شرح ابن الحديد، ج‏14، ص‏214 ؛ بحار، ج‏20، ص‏121.
    79) مؤمنون، 101.
    80) حجر، 47.
    81) بحار، ج‏74، ص‏167.
    82) زخرف، 67.
    83) بحار، ج 78، ص‏71.
    84) كافى، ج‏2، ص‏133.
    85) بحار، ج‏74، ص‏236.
    86) تفسير نمونه.
    87) نساء، 128.
    88) انفال، 1.
    89) آل‏عمران، 103.
    90) بقره، 208.
    91) آل عمران، 103.
    92) نساء، 129.
    93) نساء، 85.
    94) بحار، ج‏69، ص‏242.
    95) مجادله، 10.
    96) نساء، 114.
    97) بقره، 224.
    98) بقره، 182.

    پیام ها

    1- رابطه برادرى، در گرو ايمان است. (مسائل اقتصادى، سياسى، نژادى، جغرافيايى، تاريخى و... نمى‏تواند در مردم روح برادرى به وجود آورد.) «انّما المؤمنون اخوة»
    جانِ گرگان و سگان از هم جداست‏
    متّحد، جان‏هاى شيران خداست‏
    2- برادرى بر اساس ايمان، مشروط به سنّ، شغل، سواد و درآمد نيست. «انما المؤمنون اخوة»
    3- هيچ كس، خود را برتر از ديگران نداند. «اخوة» (آرى، ميان والدين و فرزند برترى است، ولى ميان برادران، برابرى است.)
    4- براى برقرارى صلح وآشتى، از كلمات محبّت‏آميز و انگيزه‏آور استفاده كنيم. «اخوة فاصلحوا»
    5 - جلوگيرى از نزاع و اقدام براى اصلاح و برقرارى صلح، وظيفه‏ى همه است، نه گروهى خاص. «فاصلحوا»
    6- اصلاح كننده نيز خود را برادر طرفين درگير بداند. «فاصلحوا بين أخويكم»
    7- اصلاح و آشتى دادن، آفاتى دارد كه بايد مراقب بود. «فاصلحوا... و اتقوا اللّه»
    8 - صلح و صفا، مقدّمه‏ى نزول رحمت الهى است. «فاصلحوا... ترحمون»
    9- جامعه بى‏تقوا، از دريافت رحمت الهى محروم است. «اتقوا اللّه لعلّكم ترحمون»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  19. #10
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^




    آیه 11
    يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى‏ أَن يَكُونُواْ خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَى‏ أَن يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏

    ترجمه

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! مبادا گروهى (از شما) گروهى ديگر را مسخره كند، چه بسا كه مسخره‏شدگان بهتر از مسخره‏كنندگان باشند و زنان نيز، زنان ديگر را مسخره نكنند، شايد كه آنان بهتر از اينان باشند و در ميان خودتان عيب‏جويى نكنيد و يكديگر را با لقب‏هاى بد نخوانيد. (زيرا) فسق(و بدنام بودن) پس از ايمان، بد رسمى است، (و سزاوار شما نيست.) و هركس (از اين اعمال) توبه نكند، پس آنان همان ستمگرانند.

    نکته ها

    «لَمز» عيب‏جويى در روبرو و «هَمز» عيب‏جويى در پشت سر است(99) و «تَنابُز» نام بردن و صدازدن ديگران با لقب بد است.(100)
    در آيه‏ى قبل، مسئله‏ى برادرى ميان مؤمنان مطرح شد و در اين آيه امورى مطرح مى‏شود كه برادرى را از بين مى‏برد. همچنين در آيات قبل سخن از صلح و اصلاح بود، در اين آيه به بعضى عوامل و ريشه‏هاى فتنه و درگيرى كه مسخره كردن، تحقير كردن و بدنام بردن است اشاره مى‏كند.
    آرى، يكى از بركات عمل به دستورات اسلام، سالم‏سازى محيط و جلوگيرى از درگيرى‏هاى اجتماعى است.
    شايد بتوان گفت كه عنوان تمسخر و تحقير كه در اين آيه مطرح شده، از باب نمونه است و هر سخن يا حركتى كه اخوّت و برادرى اسلامى را خدشه‏دار كند، ممنوع است.
    با آنكه زنان در واژه «قوم» داخل بودند، امّا ذكر آنان به صورت جداگانه، بيانگر خطر بيشتر تمسخر و تحقير در ميان آنان است.
    تمسخر و استهزاى ديگران‏
    استهزا و مسخره كردن، در ظاهر يك گناه، ولى در باطن چند گناه است؛ گناهانى مانند: تحقير، خوار كردن، كشف عيوب، اختلاف افكنى، غيبت، كينه، فتنه، تحريك، انتقام و طعنه به ديگران در آن نهفته است.
    ريشه‏هاى تمسخر
    1. گاهى مسخره كردن برخاسته از ثروت است كه قرآن مى‏فرمايد: «وَيلٌ لِكلّ هُمَزة لُمَزة، الّذى جَمع مالا و عَدّده»(101) واى بر كسى كه به خاطر ثروتى كه اندوخته است، در پيش رو يا پشت‏سر، از ديگران عيب‏جويى مى‏كند.
    2. گاهى ريشه‏ى استهزا، علم و مدرك تحصيلى است كه قرآن درباره اين گروه مى‏فرمايد: «فَرِحوا بما عِندهم مِن العِلم و حاقَ بهم ما كانوا به يَستهزؤن»(102) آنان به علمى كه دارند شادند و كيفر آنچه را مسخره مى‏كردند، ايشان را فرا گرفت.
    3. گاهى ريشه‏ى مسخره، توانايى جسمى است. كفّار مى‏گفتند: «مَن اَشدُّ مِنّا قُوّة»(103) كيست كه قدرت و توانايى او از ما بيشتر باشد؟
    4. گاهى انگيزه‏ى مسخره كردن ديگران، عناوين و القاب دهان پر كن اجتماعى است. كفّار فقرايى را كه همراه انبيا بودند تحقير مى‏كردند و مى‏گفتند: «ما نَراك اتّبعك الاّ الّذين هم أراذِلُنا»(104) ما پيروان تو را جز افراد اراذل نمى‏بينيم.
    5. گاهى به بهانه تفريح و سرگرمى، ديگران به تمسخر گرفته مى‏شوند.
    6. گاهى طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از ديگران مى‏شود. گروهى، از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درباره‏ى زكات عيب‏جويى مى‏كردند، قرآن مى‏فرمايد: «و منهم مَن يَلمزُك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رَضوا و اِن لم يُعطوا منها اذا هم يَسخَطون»(105) ريشه‏ى اين انتقاد طمع است، اگر از همان زكات به خود آنان بدهى راضى مى‏شوند، ولى اگر ندهى همچنان عصبانى شده و عيب‏جويى مى‏نمايند.
    7. گاهى ريشه‏ى مسخره، جهل و نادانى است. هنگامى كه حضرت موسى براى حل اختلاف و درگيرى دستور كشتن گاو را داد، بنى‏اسرائيل گفتند: آيا ما را مسخره مى‏كنى؟ موسى‏عليه السلام گفت: «أعوذُ باللّه اَن اَكونَ من الجاهلين»(106) به خدا پناه مى‏برم كه از جاهلان باشم. يعنى مسخره برخاسته از جهل و نادانى است و من جاهل نيستم.
    8. گاهى سرچشمه تمسخر، رياكارى و بهانه‏گيرى و شخصيت‏شكنى است. «يلمزون المطّوّعين من المؤمنين فى الصّدقات و الّذين لايجدون الا جهدهم فيسخرون منهم»(107)
    يكى از كارهاى مبارك رسول خداصلى الله عليه وآله پس از بعثت تغيير نام افراد و مناطقى بود كه داراى نام زشت بودند.(108) زيرا نام بد، وسيله‏اى براى تمسخر و تحقير است.
    عقيل، برادر حضرت على‏عليه السلام بر معاويه وارد شد، معاويه براى تحقير او گفت: درود بر كسى كه عمويش ابولهب، لعنت شده‏ى خداوند است و خواند: «تبّت يدا ابى‏لهب» عقيل فورى پاسخ داد: درود بر كسى كه عمّه‏ى او چنين است و خواند: «و امراته حمّالة الحطب» (زن ابولهب، دختر عمّه‏ى معاويه بود.)(109)99) كتاب العين.
    100) لسان العرب.
    101) همزه، 1 - 2.
    102) غافر، 83.
    103) فصّلت، 15.
    104) هود، 27.
    105) توبه، 58.
    106) بقره، 67.
    107) توبه، 79.
    108) اسد الغابة، ج‏3، ص‏76 و ج‏4، ص‏362.
    109) بحار، ج‏42، ص‏112 ؛ الغارات، ج‏2، ص‏380

    پیام ها
    1- ايمان، با مسخره‏كردن بندگان خدا سازگار نيست. «يا ايّها الّذين آمنوا لايسخر»
    2- كسى كه مردم را از توهين به ديگران باز مى‏دارد نبايد در شيوه‏ى سخنش توهين باشد. «لايسخر قوم من قوم» (نفرمود: «لاتسخروا» يعنى شما كه مسخره‏كننده هستيد.)
    3- مسخره، كليد فتنه، كينه و دشمنى است. «لايسخر قوم...» (بعد از بيان برادرى و صلح و آشتى در آيات قبل، از مسخره كردن نهى شده است)
    4- در شيوه‏ى تبليغ، آنجا كه مسئله‏اى مهم است يا مخاطبان متنوّع هستند، بايد مطالب تكرار شود. «قوم من قوم... ولانساء من نساء»
    5 - ريشه‏ى مسخره كردن، احساس خودبرتربينى است كه قرآن اين ريشه را مى‏خشكاند و مى‏فرمايد: نبايد خود را بهتر از ديگران بدانيد، شايد او بهتر از شما باشد. «عسى ان يكونوا خيرا»
    6- ما از باطن و سرانجام مردم آگاه نيستيم، پس نبايد ظاهربين، سطحى‏نگر وامروزبين باشيم. «عسى‏ان‏يكونوا خيراً...»
    7- عيب‏جويى از مردم، در حقيقت عيب‏جويى از خود است. «و لاتلمزوا انفسكم»
    8 - نقل عيب ديگران، عامل كشف عيوب خود است. «و لاتلمزوا انفسكم»
    9- بد صدا زدن، يك طرفه باقى نمى‏ماند، دير يا زود مسئله به دو طرف كشيده مى‏شود. «لاتنابزوا بالالقاب» («تنابزوا» براى كار طرفينى است)
    10- مسخره كردن و بدنام بردن، گناه است و توبه لازم دارد. «و من لم يتب فاولئك هم الظالمون» (البتّه توبه تنها به زبان نيست، بلكه توبه‏ى تحقير كردن، تكريم نمودن است.)
    11- مسخره، تجاوز به حريم افراد است و اگر مسخره كننده توبه نكند، ظالم است. «فاولئك هم الظالمون»

    ^*^*^تفسیر سوره مبارکه حجرات^*^*^





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •