آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    parandeh وفات سلمان فارسي ▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي ▐✿▐✿▐✿▐







    وفات سلمان فارسي
    پايان زندگى هر كس به مرگ اوست
    جز مرد حق ، كه مرگ وى ، آغاز دفتر است

    از جمله بعضى از خصوصيات انسان هاى كامل و اولياء مقرب درگاه خداوند، اينست كه گاهى از غيبت مطلع مى شوند و از نزديك شدن اجل ، حتى روز و ساعت مرگ خويش باخبر مى گردند.
    سلمان ، اين مسلمان نمونه يكى از اين چهره هاست .
    وقتى سلمان در مدائن مريض شد، روز بروز بيمارى اش شدت مى يافت . كم كم اطمينان مى كرد كه فرصت هاى آخر زندگى اش است .
    از مولايش و حبيبش رسول الله (ص ) شنيده بود كه هر گاه اجلش فرا رسد، مردگان با او صحبت و گفتگو مى كنند.
    از اين رو درخواست كرد كه تابوتى فراهم كرده او را در آن قرار دهند و به قبرستان ببرند تا يقين كند كه آيا مرگش فرا رسيده يا نه .
    چنان كردند كه درخواست كرد و در تابوت ، رو به قبله و با اموات به سخن پرداخت و بر آنان سلام فرستاد: سلام بر شما كه با خاك ، هم آغوش گشته و از دنيا چشم پوشيده ايد... سلام بر شما كه خوراكتان مرگ ، و لباستان زمين شده است . شما را به خدا و رسول سوگند مى دهم كه با من صحبت كنيد، من سلمان فارسى ، آزاد كرده رسول خدايم ...
    مرحوم علامه مجلسى در بيان حالات سلمان ، ضمن نقل مطلب فوق ، گفتگوى مفصل و طولانى اى را نقل مى كند كه ميان سلمان فارسى و يكى از ارواح مردگان آن قبرستان انجام گرفته است و آن صدائى كه از يك قبر، به پاسخگوئى سلمان پرداخت ، از علت بهشت رفتن ، نحوه جان كندن خود، علت تفضل و رحمت خدا، خصلت ها و كارهائى كه در دنيا مى كرده ، سؤ الاتى كه پس از قبض روح از او شده ، عوالم شب اول قبر، عالم برزخ و بسيارى مطالب ديگر با سلمان گفتگو مى كرد... (47)
    اين گفتگوى سلمان با اموات ، نشانه اى بود بر اينكه سلمان رفتنى است و اجل او فرا رسيده و لحظه ديدار، نزديك است .
    به خانه برگشت . اينك آماده هجرت بزرگ به سوى پروردگار است . آماده است تا وديعه و امانت جان را به خداى جان آفرين باز گرداند.
    سلمان در بستر مرگ است . در آخرين لحظات ، و در آستانه جدائى جان از تن ، كسى به عيادتش مى آيد. سلمان مى گريد. آن شخص مى پرسد: چرا گريه مى كنى ، در صورتيكه پيامبر، هنگام وفات ، از تو راضى بود؟
    سلمان جواب مى دهد: بخدا سوگند گريه ام از ترس مرگ يا طمع به دنيا نيست بلكه بخاطر توصيه پيامبر است كه ميفرمود: بايد نصيب هر يك از شما از دنيا، همچون رهتوشه يك مسافر باشد. اينك من در حالى از دنيا مى روم كه اينهمه وسائل ، پيرامون من هست (در حاليكه در كنارش فقط آفتابه اى بود و كاسه اى ...!).
    آن مرد از سلمان مى خواهد كه او را نصيحتى كند.
    سلمان مى گويد: در هر حكمى كه مى كنى ، در هر تصميمى كه مى گيرى ، و هنگام دست دراز كردن براى هر تقسيمى ، خدا را بياور... (48)
    بامداد است و چيزى نمانده كه مرغ جانش از قفس تن پرواز كند.
    همسرش را صدا مى زند كه : آن امانت نهفته اى را كه گفته بودم پنهان كنى ، بياور.
    امانت را مى آورد. امانت بسته اى است كه كيسه مشكى معطر در آن قرار دارد و سلمان آنرا در روز فتح جلولاء بدست آورده است و براى روز مرگ خويش نگهداشته كه خود را با آن خوشبو و معطر سازد.
    كاسه اى آب مى طلبد و مشك را در آن مى ريزد و با دست ، بهم مى زند و به همسرش مى دهد كه به اطراف بسترش بپاشد و مى گويد: مخلوقاتى نزد من مى آيند كه غذا نمى خورند ولى بوى خوش را دوست مى دارند.
    همسرش چنان مى كند كه او مى گويد. آنگاه مى گويد: در را ببند و در كنارى بشين . زن به دستورش عمل مى كند.
    زاذان كه در خدمت سلمان است مى گويد:
    چه كسى شما را غسل مى دهد؟
    سلمان : آنكس كه پيامبر را غسل داد.
    - او در مدينه است و شما در مدائن ، چگونه ممكن است شما را غسل دهد؟
    سلمان : همينكه چانه ام را بستى صداى پاى او را مى شنوى . مرا رسول الله (ص ) از اين مطلب ، آگاه كرده است .
    زاذان مى گويد: همينكه روح پاكش از اين جهان رخت بربست و چانه اش را بستم و جلوى در آمدم ، ديدم اميرالمؤ منين (ع ) با قنبر پياده شدند. حضرت پرسيد:
    سلمان وفات كرد؟
    - آرى .
    حضرت ، روپوش از روى سلمان برداشت . سلمان ، لبخندى بر سيماى امام زد.
    امام - خوشا به حالت ،اى اباعبدالله (كنيه سلمان ) هنگاميكه حضور پيامبر رسيدى به او بگو كه با من چه كردند!...
    حضرت ، سلمان را آماده دفن نمود و پس از كفن ، بر او نماز خواند، با تكبيرى بلند. و همراهش دو نفر ديگر هم بودند، كه يكى جعفر بن ابيطالب ، برادر آنحضرت ، و ديگرى حضرت خضر بود و با هر يك از اين دو هفتاد صف از فرشتگان بودند كه در هر صفى هزاران ملائكه حضور داشتند.(49)
    در آخرين لحظه اى كه على (ع ) با سلمان وداع مى كرد، هديه بزرگ خويش ‍ را بصورت اين دو بيت شعر زير، كه بسى پر مفهوم و زيبا است ، تقديم داشت و بر كفن سلمان نوشت :
    وفدت على الكريم بغير زاد
    من الحسنات و القلب السليم
    و حمل الزاد اقبح كل شى ء
    اذا كان على الكريم
    يعنى :
    بدون رهتوشه اى از حسنات و قلب سليم ، برخداى كريم وارد شدم .
    و... هنگامى كه ورود، بر كريم باشد، برداشتن توشه راه ، زشت ترين چيزهاست .
    اينگونه حيات پربار سلمان محمدى پايان مى پذيرد و به سوى پروردگار خويش ، باز مى گردد



    آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 11-07-1389 در ساعت 21:25
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2. #12
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    parandeh سخناني از سلمان فارسي ▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي ▐✿▐✿▐✿▐






    سخنانى از سلمان فارسي
    مردى به سلمان از بى توفيقى خود براى برخاستن جهت نماز شب ، شكايت كرد. سلمان گفت : در روز گناه مكن . (50)
    سلمان ، در مقام مجاهده با نفس و تهذيب خود، نفس خويش را مورد خطاب قرار مى داد و مى گفت : سلمان ! بمير. (51)
    سلمان ، قبل از عبدالله بن سلام از دنيا رفت . عبدالله ، شبى سلمان را در خواب ديد. پرسيد: حالت چگونه است ؟ سلمان گفت : خوب است .
    پرسيد: كداميك از اعمال را برتر يافتى ؟
    سلمان : توكل را چيز عجيبى يافتم (52)
    هر گاه گناهى را در پنهانى مرتكب شدى ، كار خير را هم در خفا انجام بده ، و چنانچه لغزش آشكارى داشتى ، عمل خير را هم آشكارا انجام بده تا آن گناه آشكار را جبران كند. (53)
    زيارت سلمان
    مقام والا و روح بلند سلمان ، همچنانكه در حال حيات ، آموزنده و الهام بخش بود، پس از وفات هم براى پويندگان راه معنى و جويندگان حقيقت و راستى ، الگو و درس آموز است . بعضى از اين درس ها را در سايه و به بركت زيارت مى توان آموخت .
    قبر سلمان ، در مدائن ، در كرانه شرقى رود دجله است . زيارت سلمان در اين مكان ، پيوند روحى و معنوى با سلمان است و ارزش گذارى به فضيلت هاى اوست و الهام گرفتن از علم و تقوا و انسانيت و كمالات اين مرد بزرگ ، از عجم ، كه در كمال و رتبه به جائى رسيد كه از خاندان نبوت محسوب شد و به سلمان محمدى معروف گشت و مدال افتخارآميز سلمان منا اهل البيت را از حضرت رسول ، دريافت نمود.
    مرحوم محدث قمى در مفاتيح الجنان ، براى سلمان زيارتى نقل مى كند كه براى استفاده بيشتر، عينا در اينجا آورده مى شود:


    آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 11-07-1389 در ساعت 21:27
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  3. #13
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    parandeh زيارت جناب سلمان ▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي ▐✿▐✿▐✿▐









    زيارت جناب سلمان (ره )
    السلام على رسول الله محمد بن عبدالله خاتم النبيين السلام على امير المؤ منين سيد الوصيين السلام على الائمه المعصومين الراشدين السلام على الملائكه المقربين السلام عليك يا صاحب رسول الله الامين السلام عليك يا ولى امير المؤ منين السلام عليك يا مودع اسرار الساده الميامين السلام عليك يا بقيه الله من البرره الماضين السلام عليك يا اباعبدالله و رحمه الله و بركاته اشهد انك اطعت الله كما امرك و اتبعت الرسول كما ندبك و توليت خليفه كما الزمك و دعوت الى الاهتمام بذريته كما وقفك و علمت الحق يقينا و اعتمدته كما امرك اشهد انك باب وصى المصطفى و طريق حجه الله المرتضى و امين الله فيما استودعت من علوم الاصفيا اشهد انك من اهل بيت النبى النجباء المختارين لنصره الوصى اشهد انك صاحب العاشره و البراهين والدلائل القاهره و اقمت الصلوه و اتيت الزكوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و اديت الامانه و نصحت لله و لرسوله و صبرت على الاذى فى جنبه حتى اتيك اليقين لعن الله من جحدك حقك و حط من قدرك لعن الله من اذاك فى مواليك لعن الله من اعنتك فى اهل بيتك لعن الله من لامك فى سادات لعن الله عدو ال محمد من الجن والانس من الاولين و الاخرين و ضاعف عليهم العذاب الاليم صلى الله عليك يا ابا عبدالله صلى الله عليك يا صاحب رسول الله صلى الله عليه و اله و عليك يا مولى امير المؤ منين و صلى الله على روحك الطيبه و جسدك الطاهر و الحقنا بمنه و رافته اذا توفانابك و بحمل الساده الميامين و جمعنا معهم بجوارهم فى جنات النعيم صلى الله عليك يا ابا عبدالله و صلى الله على اخوانك الشيعه البرره من السلف الميامين و الحقنا و اياهم بمن تولاه من العتره الطاهرين و عليك و عليهم السلام و رحمه الله و بركاته .
    سلام و تحيت بر رسولخدا حضرت محمد بن عبدالله خاتم پيغمبران ؛ سلام بر حضرت على اميرالمؤ منين سيد اوصياء پيغمبران ؛ سلام بر امامان صاحب مقام عصمت و پيشواى ارشاد خلق ؛ سلام بر فرشتگان مقرب حق ؛ سلام بر تواى همصحبت و صاحب (سر) رسول خدا امين وحى اللهى ؛ سلام بر تواى ولى (خدا و) دوست حقيقى خاص امير المؤ منين ؛ سلام بر تواى مخزن ودايع و اسرار على (ع ) بزرگ اهل خير و سعادت ؛ سلام بر تواى باقيمانده از نيكويان عالم در همه ادوار گذشته سلام بر تواى عبدالله (اى سلمان محمدى )؛ سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد. گواهى مى دهم كه تو، بدان سان كه مامور بودى ، خدا را اطاعت كردى و بدان سان كه رسول خدا تو را دعوت كرد، او را اجابت كردى و پيروى نمودى و خليفه پيغمبر خدا ( على مرتضى (ع ) ) را آنسان كه بر تو فرض و لازم گردانيد يارى كردى و امت را چنانكه دانستى (و توانستى ) با همت و احترام ذريه پيغمبر دعوت (و ارشاد) نمودى ، و طريق حق را چنانكه خدا امر فرمود بطور يقين دانستى و بر آن استوار بودى . گواهى مى دهم كه تو درگاه (علم ) وصى حضرت محمد مصطفى (ص ) و طريق حجت خدا، حضرت على مرتضائى و در آنچه به تو وديعه سپردند از علوم و اسرار خاصان ، حق امانت خدا را نگاه داشتى و گواهى مى دهم كه تو از اهل بيت برگزيده با شرافت پيغمبر بودى كه براى يارى وصى او مهيا بودند و نيز گواهى مى دهم كه تو صاحب عاشره هستى (صاحب مقام و هم ايمان كه آخرين رتبه است يا از عشره مبشره هستى ) و صاحب ادله و براهين بسيار محكم و روشن و قاهر (بر افكار خلق ) و تو اركان نماز را به پا داشتى و زكات به مستحقان دادى و امر بمعروف و نهى از منكر نمودى و امانت الهى را ادا كردى و براى خدا و رسول امت را ناصح و خيرخواه بودى و براى طرفدارى دين خدا همه عمر صبر بر آزار (دشمنان و ج ) كردى هم هنگام مرگ و رحلت بكرم و رافتش ج ملحق گرداند و در آن جايگاه (بهشت عدن ) كه بزرگان اهل خير و سعادت را ملحق سازد و ما را در بهشت هاى پر نعمت به جوار آنان با آنها جمع فرمايد. درود و رحمت خدا بر تو باد اى ابا عبدالله (اى سلمان ) و رحمت و تحيت خدا بر برادران تو از شيعيان نيكوكار و اهل يمن و سعادت گذشته باد و روح و نشاط و خشنودى بر آيندگان اهل ايمان وارد سازد و ما و آنها را همه به آنان كه دوست شان مى داريم كه عترت پاك پيغمبرند ملحق فرمايد. سلام و رحمت و بركات خدا بر تو و بر همه آنان باد.
    نويسنده : جواد محدثي



    آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 11-07-1389 در ساعت 21:28
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  4. #14
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,741 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض هشت صفر (وفات سلمان فارسی)








    دریای بی پایان حکمت




    تشنه بود؛ تشنه زیباترین لحظه های «مسلمانی»؛
    لحظه هایی که از «خندقِ» بیگانگی ها گذشته و به
    کانون آشنایی، پا نهاده بود.


    جوهر وجودش از گوهری بهره می برد که ـ فخر کاینات، امانت دار علم الهی ـ
    حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم درباره اش می فرمایند:


    «سَلمانُ بَحْرٌ لا یُنْزَفُ، و کَنْزٌ لا یُنْفَد، سَلمانُ مِنّا اَهْلَ البَیْتِ یَمْنَحُ الحِکمَةَ
    و یُؤتِی الْبُرْهانَ؛ چنان دریای بی پایان، چُنان گنجی که پایان ناپذیر است


    جناب سلمان رحمه الله به مدینه رسید و سلوک جسمانی شبنم
    به خورشید پیوست، از پرتو آفتاب جمالِ
    «محمّدی صلی الله علیه و آله وسلم »، سلمان هم «محمّدی» شد


    و از پرتو کمال مصطفوی صلی الله علیه و آله وسلم
    زبانش گویا به «حکمت الهی» و دلش آکنده از «اشراق عرفانی»
    گردیدچنان غوّاص و دریانوردِ «معرفت» گردید که گوهر
    وجودش را ـ باقر علوم نبوی حضرت محمّدبن علی (ع) چنین می ستایند:


    «اَدْرَکَ سَلمانُ الْعِلْمَ الْاَوَّل وَ الْعِلْمَ الاخِر؛ وَ هُوَ
    بَحْرٌ لا یُنْرَحُ و هُوَ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ»:
    چُنان دریا که پایان ناپذیر است؛ دلش آکنده از علم نخست و آخرین بود!


    و او از ما «اهل بیت» طاهرین می باشد.
    دست های مولا علیه السلام به موازات تکبیر اوج می گرفتند
    و روح سیّال سلمان رحمه الله ، در شهود تبسّم، نظاره گر جسم خویش بود؛

    جسمی که در سایه عنایات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
    چون شبنم، راه به کانون آتشین و بشکوه خورشید برد.


    به مرحله ای از بی نیازی رسید که بهشت، مشتاق و آرزومند
    هم نشینی اش و فرشتگان، ستایش گر نام بلند و آسمانی او شدند.

    تشنه بود؛ تشنه جرعه ای «معرفت»!
    تمام تلاش خویش را در راه «لب» نهاد و شوق رسیدن
    به «مطلوب»، در نگاهش وادی به وادی افزون تر شد؛


    تا رسید به «مدینه»؛ به سرچشمه همیشه جوشان معرفت!
    تشنه بود؛ تشنه ناب ترین اندیشه، تا غبار از آیینه دل برگیرد؛


    تا حجم بسته تردید را به بی کرانگی یقین بسپارد!
    تشنه بود، تشنه دیدار کسانی که عطر وجودشان را، از ازل استشمام؛


    و مثل پروانه ای سرگشته، برای دیدنشان، تجربه های تلخ سفر
    را آزموده بود.تشنه بود؛ تشنه سفره های آسمانی، تا در کنار «اهالی نور»
    از عطایای «نبوّت و ولایت» بهره مند گردد.


    از هفت وادی «حیرت»، از هفت شهر «عشق»
    از هفت میدانِ «تجربه» به هفتمین کوچه «معرفت» رسید
    و دل به صفای آخرین منزل؛ منزلِ «یقین» سپرد!


    دلش آکنده از عطر یقین، حرمت همجواریِ آستانِ پیامبر (ص)
    و اهل بیت علیه السلام را برگزید و بهشت، به شوق مشتاقی
    آرزومند میزبانی اش شد!


    دست های مولا علیه السلام به موازات تکبیر اوج می گرفتند
    و آسمانِ «مداین»، به احترام آن روز، آکنده از اندوه بود.


    لب های سرشار از اندوه مولا علیه السلام ، نجوایی غریبانه داشت
    و چهره آرامِ «سلمان رحمه الله »، متبسّم تر از
    همیشه، خرسند از حضور مولا علیه السلام بود.

    فوج فوج فرشته در تبلور نگاه های بارانی و ستاره ریزان
    اشک ها، با جسمِ لاهوتی حضرت سلمان رحمه الله ، وداع می کردند؛


    وداعی بسیار شگرف!
    همان گونه که سزاوار اولیای خداوند است.


    آسمان غمگین!
    زمین غمگین!


    دست های مولا علیه السلام بود و تربتی که برای خوش آمدگویی
    به سلمان رحمه الله ، آغوش گشوده بود، ...درود و رحمت
    خداوند بر روح آسمانی و جسم پاک بهشتی اش باد!




    سید علی اصغر موسوی
    آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. #15
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390
    نوشته : 108      تشکر : 139
    741 در 118 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سلمان 313 آنلاین نیست.

    پیش فرض




    سلام!!!
    سلمان فارسی از یاران نزدیک پیامبر عظیم الشان اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم)بودند که بعد از وفات حضرتش از یاران صئیق امیرالمومنین علی علیه السلام شدند.
    در وصف او هر چه بگوئیم کم است.






    در محضر سلمان فارسي



    زادگاه
    سلمان فارسي از اصحاب پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) و امام علي(عليه السلام) معروف به سلمان محمدي، از ايران است. نام اصلي او «روزبه» بود. وي دوران کودکي را در روستاي «جي»* از توابع اصفهان گذراند. پدرش کشاورز و مؤمن به به دين زرتشت بود. سلمان نيز همچون پدرش اين دين را اختيار کرده بود.

    در جستجوي حقيقت
    روزي از روزها که سلمان از مزرعه به منزل برمي گشت، صداي ناقوس کليسا او را کنجکاو کرد. وارد کليسا شد ديد عده اي مشغول نمازند. با ديدن اين صحنه منقلب شد و با کشيش آن کليسا به گفتگو پرداخت و به دين مسيحيت گرويد. پس از مدتي، از او پرسيد: اصل اين دين در کجاست؟ کشيش او را به سرزمين شام ره نمود.
    هنگامي که پدرش متوجه گرديد، به شدت ناراحت شد و او را محبوس کرد. سلمان به هر زحمتي بود خود را از دست پدر نجات داد و به سوي شام رفت. در آنجا با راهبي پرهيزکار آشنا شد و چندين سال در خدمت او معارف الهي را فرا گرفت. وقتي مرگ
    راهب فرا رسيد. سلمان پرسيد: پس از او نزد چه کسي برود؟ او راهبي را در شهر موصل معرفي کرد. سلمان به موصل رفت و راهب را يافت و چند سال از عمر خود را هم نزد او گذرانيد. و او راهبي در شهر «عموريه» را به سلمان معرفي کرد.
    سلمان، به عموريه رفت و چند سال هم در خدمت راهب آنجا بود. او هنگام مرگ به سلمان گفت:
    «طبق مطالبي که در کتابها خوانده ام، در اين عصر پيامبري در سرزمينِ دارايِ نخل هاي فراوان، که ميان دو بيابان واقع شده، برانگيخته خواهد شد که بر دين حنيفِ ابراهيم است. اين پيامبر نشانه هايي دارد، هديه قبول مي کند ولي صدقه نمي پذيرد و ميان دو کتفش مهر نبوت نقش بسته است.»
    سلمان به شوق ديدار پيامبر، به جستجو پرداخت. عده اي مسافر به او گفتند: ما تو را به سرزمين دلخواهت مي رسانيم ولي خيانت کرده و او را به عنوان برده، به فردي يهودي از طايفه بني قريظه فروختند و خريدار او را به مدينه آورد.

    ديدار يار
    پس از گذشت چند سال، هنگامي که پيامبر از مکه به مدينه هجرت کرد، روزي سلمان از مردم درباره پيامبر مطالبي شنيد. نزد او رفت، ديد با ياران خود نشسته و مشغول گفتگو است. مقداري خرما نزد آنها گذاشت و گفت: بخوريد که صدقه است. پيامبر به ياران خود فرمود: بخوريد ولي خود از آن تناول نکرد. فرداي آن روز مقداري خرما برد و گفت: اين هديه است، پيامبر و ياران شروع به خوردن آن کردند. سلمان که دو نشانه از نشانه هاي پيامبري او را ديده بود، منتظر فرصتي بود که نشانه سوم را نيز ببيند. روزي به قصد ديدن مهر نبوّت، پشت سر پيامبر حرکت کرد، پيامبر موضوع را فهميد و عبا را کنار زد، سلمان به محض مشاهده مهر نبوت، خود را بر پاهاي پيامبر انداخت و به شدت گريه کرد، سپس داستان زندگي خود را براي پيامبر شرح داد.

    آزادي
    سلمان از نخستين ديدار با پيامبر، تصميم گرفت ملازم و همراه آن حضرت باشد ولي نمي توانست اين تصميم را عملي سازد؛ زيرا برده بود؛ لذا نزد اربابش آمد و خواهش کرد او را آزاد کند. ارباب به براي آزادي اش شرط گذاشت و آن اينکه 300 نخل خرما برايش بکارد و 40 مثقال نقره به او بدهد. سلمان خدمت پيامبر رسيد و جريان را گفت. پيامبر زميني را براي نخلستان تهيه کرد و همراه اصحاب و يارانش 300 نخل کاشت، اصحاب پيامبر مبلغ 40 مثقال نقره را نيز تهيه و به سلمان دادند. به اين صورت سلمان آزاد شد و جزو ياران پيامبر قرار گرفت.

    مدافع ولايت
    سلمان از معدود اصحاب پيامبر بود که با ابوبکر بيعت نکرد و در خانه امام علي(عليه السلام) همراه ديگر ياران آن حضرت، به عنوان مخالف خلافت، متحصّن بود، هنگامي که امام را براي بيعت گرفتن به مسجد مي بردند، در حضور خليفه ايستاد و در توبيخ خليفه و فضيلت امام علي(عليه السلام) ابتدا با زبان فارسي گفت: «کرديد و نکرديد و ندانيد چه کرديد» و سپس ادامه داد: «اي ابوبکر، هنگامي که براي تو جرياني پيش آيد که حکم آن را نداني، به چه چيزي تکيه مي کني؟ هنگامي که از تو سؤالي شود که نمي داني، به چه کس پناه مي بري؟ چه عذري داري که خود را داناتر از نزديکترين افراد به پيامبر و دانا به تأويل کتاب خدا و سنت پيامبر مي داني؟ کسي که پيامبر او را در زمان حياتش مقدم داشت و هنگام وفاتش درباره او به شما توصيه کرد. شما کساني هستيد که فرمان پيامبر را فراموش کرده و وصيّت او را از ياد برديد و وعده او را مخالفت کرديد و...»

    استاندار مدائن
    خليفه دوم در سال 16هـ .ق. حُذيفة بن يمان را از سمت استانداري مدائن عزل و با پيشنهاد امام علي(عليه السلام) سلمان را به عنوان استاندار جديد منصوب کرد. سلمان، حکم استانداري را از خليفه دريافت کرد و در نهايت تواضع و فروتني، سوار بر الاغ، با سفره اي نان و کوزه اي آب، به طرف مدائن حرکت کرد. مردم که براي استقبال از استاندار جديد به بيرون شهر آمده بودند، ديدند که پيرمردي محاسن سفيد، سوار بر الاغ، به طرف شهر مي آيد. از او نشان استاندار جديد را گرفتند، وقتي خود را به عنوان استاندار معرفي کرد، همه تعجب کردند. سلمان پس از ورود به شهر، خانه اي کوچک، که در کنار مسجد واقع شده بود، را به عنوان اقامتگاه خويش قرار داد.

    سلمان از ديد پيامبر
    حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) هميشه از سلمان به نيکي ياد مي کرد و در مقاطع مختلف، اين جمله را تکرار کرد که: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ».
    در جريان جنگ خندق، مسلمانان به پيشنهاد سلمان، براي مقابله با کفار به حفر خندق مشغول بودند، سلمان، که داراي بازويي قوي بود، مهاجر و انصار خواهان او بودند و هر گروه مي گفت: سلمان از ماست. در اين هنگام حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) با يک جمله به مجادله آنان پايان داد و فرمود: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ».
    نيز در باره فضيلت سلمان در جايي ديگر مي فرمايد:
    «مَنْ أَرادَ أَن يَنظُرَ إلي رجل نُوِّر قلبه فلينظر إلي سلمان».
    «هرکس مي خواهد به کسي نگاه کند که دلش نوراني است، به سلمان بنگرد.»

    سلمان از ديد امام علي(عليه السلام)
    ابوالاسود نقل مي کند: روزي با اصحاب و ياران اميرالمؤمنين(عليه السلام) نزد ايشان نشسته بوديم و با همديگر در حال گفتگو بوديم. بعضي گفتند: اي امير مؤمنان، از اصحابت برايمان بگو.
    فرمود: از کداميک؟ جواب دادند از سلمان برايمان بگو فرمود: «من لکم بمثل لقمان الحکيم؟! و ذلک امرؤ منّا و إلينا أهل البيت، أدرک العلم الأوّل و أدرک العلم الآخر، و قرأ الکتاب الأوّل و قرأ الکتاب الآخر، بحر لا ينزف».

    سلمان از ديد امام صادق(عليه السلام)
    امام صادق(عليه السلام) سلمان فارسي را بزرگ مي دانست و از او بسيار ياد مي کرد. عده اي نزد امام، درباره فضيلت سلمان و جعفر طيّار سخن گفتند. بعضي از حاضران، جعفر را بر سلمان برتري دادند و بعضي نيز گفتند: سلمان مجوسي بود و سپس اسلام آورد. امام صادق(عليه السلام) با شنيدن اين جمله ناراحت شده، فرمود:
    «يا أبا بصير، جعله الله علويّاً بعد أن کان مجوسياً و قرشيّاً بعد أن کان فارسيّاً فصلوات الله علي سلمان و إنّ لجعفر شأناً عند الله يطير مع الملائکة في الجنّة».
    «اي ابابصير، خداوند او را علوي قرار داد، پس از اين که مجوسي بود و قريشي قرار داد پس از اين که فارس بود. صلوات خدا بر سلمان. و همانا براي جعفر نيز نزد خداوند جايگاهي است، او همراه فرشتگان در بهشت پرواز مي کند.»

    محبوب خدا و رسول(صلي الله عليه و آله)
    رسول گرامي اسلام در مقاطع مختلف و در جمع اصحاب خود، سلمان را مي ستود و از او به عنوان دوست خدا و رسول ياد مي کرد.
    روزي از روزها که پيامبر با ياران خود نشسته بود، شخصي اعرابي وارد مجلس شد. چون سلمان، فارس بود و ـ به اعتقاد عرب جاهلي، عرب بر عجم برتري داشت ـ نزد او ننشت و جاي ديگري را براي نشستن برگزيد. پيامبر با ديدن اين حرکت، به شدت ناراحت شد؛ به حدّي که عرق ميان دو چشم حضرت را گرفت و چشمانش از شدت ناراحتي سرخ شد، آنگاه به اعرابي فرمود: «يا أعرابي أتنحّي رجلاً يحبّه الله تبارک و تعالي في السماء و يحبّه رسوله في الأرض؟ يا أعرابي أتنحّي رجلاً ما حضرني جبرئيل إلاّ أمرني عن ربّي ـ عزّ و جلّ ـ أن أقرئه السلام؟ يا أعرابي إنّ سلمان منّي، من جفاه فقد جفاني و من آذاه فقد آذاني و من باعده فقد باعدني و من قربه فقد قربني، يا أعرابي لا تغلطن في سلمان؛ فإن الله تبارک و تعالي قد أمرني أن أطلعه علي علم المنايا و البلايا و الأنساب و فصل الخطاب».
    «اي اعرابي، آيا از مردي کناره مي گيري که خداوند تبارک و تعالي او را در آسمان و فرستاده اش او را در روي زمين دوست دارد! اي اعرابي آيا از مردي کناره مي گيري که جبرئيل به حضورم نمي آيد مگر اينکه به من امر مي کند سلام خدا را به سلمان برسانم. اي اعرابي، سلمان از من است، هر کس به او ظلم کند به من ظلم کرده است و هر کس او را اذيت کند، مرا اذيت کرده است. هر کس از او دور شود، از من دور شده است و هر کس به او نزديک شود به من نزديک شده است. اي اعرابي درباره سلمان اشتباه نکن، همانا خداوند تبارک و تعالي به من امر کرد که او را به علم بلايا و منايا، انساب و فصل الخطاب (قرآن کريم) آشنا کنم.»

    سلمان محمّدي
    منصور بن بزرح مي گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض کردم، سرورم از تو زياد ذکر سلمان فارسي را مي شنوم! فرمود:
    «لا تقل الفارسي، و لکن قل سلمان المحمدي، أ تدري ما کثرة ذکري له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خلال، أحدها: إيثاره هوي أمير المؤمنين(عليه السلام) علي هوي نفسه، و الثانية: حبّه للفقراء و اختياره إيّاهم علي أهل الثروة و العدد، و الثالثة: حبّه للعلم و العلماء. إنّ سلمان کان عبداً صالحاً حنيفاً مسلماً و ما کان من المشرکين».
    «نگو سلمان فارسي، بلکه بگو سلمان محمدي. آيا مي داني که چرا سلمان را زياد ياد مي کنم؟ گفتم: نه. فرمود: براي سه خصلت (که در سلمان بود) 1. خواست امير المؤمنين را بر خواست خود ترجيح مي داد 2. فقرا را دوست داشت و آنها را بر اهل ثروت و دارايي ترجيح مي داد 3. به علم و عالمان عشق ميورزيد. همانا سلمان بنده صالحِ حق گراي مسلمان بود و از مشرکين نبود.»

    دوستدار علي
    سلمان امام علي(عليه السلام) را بسيار دوست داشت، اين موضوع به حدي بود که اطرافيان نيز متوجه اين موضوع شده بودند. شخصي از سلمان پرسيد: سلمان! چرا اين قدر علي را دوست داري؟ سلمان در جواب فرمود: از حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) شنيدم که فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِي».
    «هرکس علي(عليه السلام) را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکس او را دشمن دارد، با من دشمني کرده است.»

    زهد
    سلمان با وجود اينکه مدّت تقريباً 20 سال استاندار مدائن بود، هيچگاه از امتيازات اين منصب مهم استفاده نکرد. حسن بصري درباره زهد و بي اعتنايي سلمان به پست و مقام مي گويد:
    «مستمري ماهيانه سلمان در دوران استانداريش، 500 هزار درهم بود. در آن روزگار بر سي هزار مسلمان حکومت مي کرد، در اين حال دو جامه داشت که هنگام سخنراني يکي را به زير پاي خود مي گسترد و يکي را بر دوش مي افکند. همه مستمري خويش را صدقه مي داد و غذاي خويش را از مزد حصيربافي تأمين مي کرد.»
    گروهي که حصيربافي را مغاير شأن يک استاندار مي دانستند، به او اعتراض مي کردند. سلمان در جواب مي فرمود: «من دوست دارم از دسترنج خودم زندگي کنم.»
    عمر نيز به عنوان اعتراض به کارهاي سلمان و بي اعتنايي او به زخارف دنيا، او را ضمن نامه اي توبيخ و از انجام اين گونه کارها برحذر مي داشت. سلمان در جواب عمر نامه اي به او نوشت. در قسمتي از نامه آمده است:
    «...در آن نامه متذکر شده بودي که در آنجا به شغل حصيربافي رو کرده و غذايت نان جو است. بدان، اين کار از اموري نيست که بتوان مسلمان را بدان سرزنش کرد. اي عمر، به خدا سوگند خوردن نان جوين و بافتن حصير و بي نيازي از مردم نزد خدا، بهتر است از خوردن غذا و نوشيدن نوشابه هاي رنگارنگ که از اموال مردم و غضب حقوق تأمين گردد...
    امّا اينکه گفته بودي تو مانند فردي عادي زندگي مي کني و مردم را به خويش گستاخ کردي تا جايي که هيبت مقام والي را به دست فراموشي سپرده و مردم بر گرده ات سوار شده اند و به اين وسيله، آبروي سلطنت خويش را برده اي و اين روش موجب ضعف و زبوني قدرت اسلام مي شود، بدان که ذلّت بر طاعت پروردگار بهتر از عزّت در عصيان اوست.»

    راوي حديث
    سلمان روايات زيادي از پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) نقل کرده که بيشتر آنها در فضيلت اهل بيت(عليهم السلام) مخصوصاً امام علي(عليه السلام) است. در کتب اهل سنت نيز رواياتي از طريق او نقل شده است؛ چند نمونه از روايات سلمان را ذکر مي کنيم:
    1 . روي سلمان قال رسول الله: «أوّل الناس وروداً علي الحوض يوم القيامة أوّلهم إسلاماً، عليّ بن أبي طالب».
    2 . روي سلمان قال رسول الله: «إِنَّما سُمِّيت ابْنَتي فاطمة لأنّ اللهَ فطمها و فطم من أحبّها من النار».
    3 . سلمان نقل مي کند: «روزي بر پيامبر وارد شدم، ديدم حسين را در آغوش گرفته و چشم و دهان او را مي بوسد؛ و به او مي گويد: أنت سيّد ابن سيّد، أنت إمام ابن إمام، أنت حجّة ابن حجة، و أنت أبو حجج تسعة، تاسعهم قائمهم».

    پيشگويي
    سلمان همچون ديگر خواصِ يارانِ امام علي(عليه السلام) گاهي خبر از آينده مي داد که به يک مورد آن اشاره مي کنيم:
    مسيّب بن نجبه فزاري که سلمان را در سفر به مدائن همراهي کرد، مي گويد:
    هنگامي که به سرزمين کربلا رسيديم، پرسيد: نام اين سرزمين چيست؟ عده اي گفتند: کربلا. به قسمتي از زمين اشاره کرد و گفت: «هذه مصارع إخواني، هذا موضع رحالهم و هذا مناخ رکابهم و هذا مهراق دمائهم يقتل بها خير الأوّلين و يقتل بها خير الآخرين».
    «اينجا قتلگاه برادران من است، اينجا محل بار انداز آنها است و اينجا محلّ خوابيدن شترانشان و اينجا محل ريخته شدن خونشان. در اين مکان پسر بهترين پيشينيان و بهترين پسينيان کشته خواهد شد.»

    وفات
    در سال وفات سلمان فارسي ميان تاريخ نگاران اختلاف است، ولي قول معروف اين است که وي در سال 33هـ .ق. در مدائن درگذشت.
    هنگامي که سلمان در مدائن جان داد، امام علي(عليه السلام) با نيروي غيبي از مدينه به مدائن رفت و مراسم غسل و تدفين سلمان را انجام داد. جابر بن عبدالله انصاري در اين باره مي گويد: «اميرالمؤمنين نماز صبح را با ما خواند، آنگاه رو به ما کرده، فرمود: اي مردم، پاداش شما از جانب خدا در سوگ درگذشت برادرتان سلمان افزون باد!
    آنگاه عمامه و لباسهاي پيامبر را پوشيد و تازيانه و شمشير او را گرفت و بر شتر پيامبر سوار شد و همراه با قنبر، به طرف مدائن حرکت کرد.»
    لحظه احتضارسلمان فرا رسيد. اين پيرغلام پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت(عليهم السلام) پس از 250 سال عمرِ با برکت، لحظات آخر عمر خود را مي گذراند. در اين لحظات، به همسرش گفت:
    «هر چهار درِ منزل را باز کن؛ امروز زائراني دارم که نمي دانم از کدام در وارد مي شوند.»
    خدمتکارش (زاذان) از او سؤال کرد:
    «پس از مرگتان چه کسي شما را غسل مي دهد؟ سلمان پاسخ داد: همان کسي که پيامبر را غسل داد. زاذان با تعجب پرسيد: او در مدينه و شما در اينجا؟! سلمان در گفت: هنگامي که مُردم و تو چانه ام را بستي، صداي پاي او را خواهي شنيد.»
    زاذان مي گويد: پس از لحظاتي، سلمان جان به جان آفرين تسليم کرد و من چانه اش را بستم؛ ناگهان صداي پا شنيدم، سراسيمه بيرون رفتم، ديدم امام علي(عليه السلام) و قنبر هستند. امام از من پرسيد: سلمان مُرد؟ گفتم: آري. حضرت نزد جنازه آمد و روپوش را کنار زد، سلمان لبخندي زد. حضرت خطاب به او فرمود: «خوشا به حالت اي اباعبدالله. هنگامي که حضور پيامبر رسيدي به او بگو با من چه کردند!»
    سپس با دست خود سلمان را کفن کرد و دو بيت شعر بر روي کفن وي نوشت:
    وفدت علي الکريم بغير زاد *** من الحسنات و القلب السليم
    و حمل الزاد اقبح کلّ شيء *** اذا کان الوفود علي الکريم**
    سپس همراه حضرت خضر(عليه السلام) و هفت صف از فرشتگان الهي که در هر صف هفتاد هزار فرشته حضور داشت، بر پيکر سلمان نماز گزارد و او را به خاک سپرد.

    آستانه
    آستان مقدس سلمان فارسي در شهر مدائن، در غرب دجله، در نزديکي طاق کسري واقع شده است.
    اوّلين عمارت آستانه، خانه خود سلمان بود که در سالهاي استانداري بر مدائن آن را ساخته بود. او در منزلش، با دست خويش چاهي حفر کرد که بعدها به «چاه سلمان پاک» مشهور شد.
    دوّمين عمارت آستانه، توسط مختار ثقفي در سال 66 هـ .ق. بنا گرديد.
    عمارت سوم در سال 370هـ .ق. به دستور عضدالدوله ديلمي، ساختمان قبلي خراب گرديد و به جاي آن آستانه بزرگ و باشکوهي بنا شد. در سال 860هـ.ق. سيد علي مشعشعي آستانه سلمان فارسي را مورد هجوم و غارت قرار داد. پس از گذشت چندين سال، هنگامي که شاه اسماعيل صفوي به عتبات عاليات سفر کرد، به دستور وي آستانه را مرمّت و بازسازي نمودند و صحن بزرگي پيرامون آن ساختند ولي ساختمان اصليِ آستانه، بناي عضد الدوله ديلمي است.

    -------------------------------------
    * در برخي نقل ها سلمان را از اهالي رامهرمز دانسته اند. (موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج12، ص143).
    ** در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج19، ص176 شعر بالا اينگونه آمده است:
    قدمت علي الکريم بغير زاد *** من الأعمال ذا ذنب عظيم
    و سوء الظن أن تعتد زاداً *** إذا کان القدوم علي الکريم

    منبع: ره توشه عتبات عاليات؛ جمعي از نويسندگان
    آشنايي با اسوه ها▐✿▐✿▐✿▐ سلمان فارسي  ▐✿▐✿▐✿▐


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با رشته تحصيلي mba
    توسط ganjineh در انجمن آشنايي با دانشگاهها
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: 12-03-1396, 17:09
  2. جن و فرشته چه تفاوتهايي دارند ؟
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن علوم قرآن
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 21-06-1389, 18:58
  3. ▐♣☼♣▐ داستانهايي از بسم الله الرحمن الرحيم ▐♣☼♣▐
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن داستانهاي كوتاه از سراسر جهان
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 12-03-1389, 16:26
  4. زندگی نامه *شهيد سيدجمال طباطبايي*
    توسط نرگس منتظر در انجمن زندگينامه شهدا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 19-02-1389, 16:21
  5. تقديم به شهداي شيميايي
    توسط نرگس منتظر در انجمن حديث سبز شهادت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 16-02-1389, 16:22

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •