دیوان اشعار خاقانی سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دیوان اشعار خاقانی
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۱
    جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
    باز هم در خط بغداد فکن بار مرا
    باجگه دیدم و طیار ز آراستگی
    عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا
    رخت کاول ز در مصطبه برداشتیم
    هم بدان منزل برداشت فرود آر مرا
    سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت
    سفر کوی مغان است دگر بار مرا
    پیش من لاف ز شونیزیه شونیز مزن
    دست من گیر و به خاتونیه بسپار مرا
    گوئیم حج تو هفتاد و دو حج بود امسال
    این چنین تحفه مکن تعبیه در بار مرا
    گوئیم کعبه ز بالای سرت کرد طواف
    این چنین بیهده پندار مپندار مرا
    من در کعبه زدم کعبه مرا درنگشاد
    چون ندانم زدن آن در ندهد بار مرا
    دامن کعبه گرفتم دم من درنگرفت
    درنگیرد چون نبیند دم کردارد مرا
    شیرمردان در کعبه مرا نپذیرند
    که سگان در دیرند خریدار مرا
    مغکده دید که من رد شدهٔ کعبه شدم
    کرد لابه که ز من مگذر و مگذار مرا
    سوخته بید منم زنگ زدای می خام
    ساقی میکده به داند مقدار مرا
    حجرالاسود نقد همگان را محک است
    کم عیارم من از آن کرد محک‌خوار مرا
    زین سپس خال بتان بس حجرالاسود من
    زمزم آنک خم و کعبه در خمار مرا
    خانقه جای تو و خانهٔ می جای من است
    پیر سجاده تو را داده و زنار مرا
    باریا دین به بهشتت نبرد وز سر صدق
    برهاند همه زنار من از نار مرا
    نیست در زهد ریائیت به جو سنگ نیاز
    واندرین فسق نیاز است به خروار مرا
    اندران شیوه که هستی تو، تو را یار بسی است
    و اندرین ره که منم، نیست کسی یار مرا
    لاله می خورد که از پوست برون رفت تو نیز
    لاله خوردم کن و از پوست برون آر مرا
    می خوری به که روی طاعت بی‌درد کنی
    اندکی درد به از طاعت بسیار مرا
    گل به نیل تو ندارم من و گلگون قدحی
    می‌خورم تا ز گل گور دمد خار مرا
    می‌خورم می که مرا دایه بر این ناف زده است
    نبرد سرزنش تو ز سر کار مرا
    چند تهدید سر تیغ دهی کاش بدی
    دست در گردن تیغ تو حلی‌وار مرا
    از تو منت نپذیرم که ملک‌وار چو شمع
    تخت زرین نهی اندر صف احرار مرا
    منتی دارم اگر بر سر نطعم چو چراغ
    بنشانی خوش و آنگه بکشی زار مرا
    کس به عیار فرستادی و گفتی که به سر
    خون بریزد به سر خنجر خونخوار مرا
    وز پی آنکه ز سر تو خبردار شوم
    کس فرستاد به سر اندر عیار مرا
    تیغ عیار چه باید ز پی کشتن من
    هم تو کش کز تو نیاید به دل آزار مرا
    تو نکوتر کشی ایرا تو سبک دست تری
    خیز و برهان ز گراندستی اغیار مرا
    کافر و مست همی خوانی خاقانی مرا
    کس مبیناد چو او مؤمن و هشیار مرا


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. تشكر


  3. #12
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۲
    درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
    درد مرا نشانه کرد درد نشان من کجا
    دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم
    این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا
    او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان
    من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا
    یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون
    بند روان گسسته‌ام انس روان من کجا
    گه گهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدی
    گرم جگر شدم ز تب سرکه‌فشان من کجا
    روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود
    آن همه را رسیده بخش ای فلک آن من کجا
    نالهٔ خاقانی اگر دادستان شد از فلک
    نالهٔ من نبست غم دادستان من کجا


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. تشكر


  5. #13
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۳
    سر به عدم درنه و یاران طلب
    بوی وفا خواهی ازیشان طلب
    بر سر عالم شو و هم جنس جوی
    در تک دریا رو و مرجان طلب
    مرکز خاکی نبود جای تو
    مرتبهٔ گنبد گردان طلب
    مائدهٔ جان چو نهی در میان
    جان به میانجی نه و مهمان طلب
    روی زمین خیل شیاطین گرفت
    شمع برافروز و سلیمان طلب
    ای دل خاقانی مجروح خیز
    اهل به دست آور و درمان طلب
    زهر سفر نوش کن اول چو خضر
    پس برو و چشمهٔ حیوان طلب
    خطهٔ شروان نشود خیروان
    خیر برون از خط شروان طلب
    سنگ به قرابهٔ خویشان فکن
    خویش و قرابات دگرسان طلب
    یوسف دیدی که ز اخوة چه دید
    پشت بر اخوة کن و اخوان طلب
    مشرب شروان ز نهنگان پر است
    آبخور آسان به خراسان طلب
    روی به دریا نه و چون بگذری
    در طبرستان طربستان طلب
    مقصد آمال ز آمل شناس
    یوسف گم کرده به گرگان طلب


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. تشكر


  7. #14
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۴
    گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب
    جان چون به شهر عشق رسد نورهان طلب
    خون خرد بریز و دیت بر عدم نویس
    برگ هوا بساز و نثار از روان طلب
    دی یاسجی ز ترکش جانانت گم شده است
    دل و اشکاف و یاسح او در میان طلب
    گر نیست گشتی از خود و با تو توئی نماند
    از نیستی در آینهٔ دل نشان طلب
    تا از طلب به یافت رسی سالهاست راه
    بس کن حدیث یافت طلب را به جان طلب
    خاقانیا پیاده شو از جان که دل توراست
    بر دل سوار گرد و فلک در عنان طلب
    اقطاع این سوار ورای خرد شناس
    میدان این براق برون از جهان طلب


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. تشكر


  9. #15
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۵
    مست تمام آمده است بر در من نیم شب
    آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب
    کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام
    گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب
    گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع
    گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب
    او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من
    کانیت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب
    کردم برجان رقم شکر شب و مدح می
    کامدن دوست را بود ز هر دو سبب
    گرنه شبستی رخش کی شودی بی‌نقاب
    ورنه میستی سرش کی شودی پر شغب
    گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیک
    درشکنم طرف شب با تو به شکر طرب
    گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من
    عارض سیمین تو این رخ زرین سلب
    گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست
    گفتم معذور دار زر ننماید به شب


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. تشكر


  11. #16
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۶
    به یکی نامهٔ خودم دریاب
    به دو انگشت کاغذم دریاب
    به فراقی که سوزدم کشتی
    به پیامی که سازدم دریاب
    درد من بر طبیب عرض مکن
    تو مسیح منی خودم دریاب
    کارم از دست شد ز دست فراق
    دست در دامنت زدم دریاب
    من از خیره‌کش فراق هنوز
    دیت وصل نستدم دریاب
    الله الله که از عذاب سفر
    به علی‌الله درآمدم دریاب
    دردمندم ز نقل خانهٔ آب
    به گلاب و طبرزدم دریاب
    من که در یک دو نه سه چار یکی
    بستهٔ ششدر آمدم دریاب
    من که خاقانیم به دست عنا
    چون خیال مشعبدم دریاب


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  12. تشكر


  13. #17
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۷

    ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
    خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب
    به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری
    چند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسب
    در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
    شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب
    گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی
    تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب
    بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب
    بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب
    همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار
    در جهان بی‌خبر از کفر وز اسلام بخسب
    نغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشو
    شب ماه است به جانان به لب بام بخسب


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  14. تشكرها 2


  15. #18
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۸
    رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب
    از شرم روی توست رخ ماه زیر آب
    ماهی تنی و می‌کنی از اشک من گریز
    نه ماهیان کنند وطن گاه زیر آب
    نی نی توراست عذر که مشک و میی بهم
    نی مشک و می شود آنگاه زیر آب
    تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
    خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
    در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
    کس دید غرق سوخته به نگاه زیر آب
    دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
    سوزد نهنگ را طپش آه زیر اب
    همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
    چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
    گریم چنان که از دم دریای چشم من
    هر گوش ماهیی شود آگاه زیر اب
    آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
    از سنگ بشنوند علی‌الله زیر آب
    ای در آبدار جوانی ز پیچ و خم
    در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
    حال من و تو از من و تو دور نیست زانک
    تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
    خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
    کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  16. تشكر


  17. #19
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۱۹
    کار عشق از وصل و هجران درگذشت
    درد ما از دست درمان درگذشت
    کار، صعب آمد به همت برفزود
    گوی، تیز آمد ز چوگان درگذشت
    در زمانه کار کار عشق توست
    از سر این کار نتوان درگذشت
    کی رسم در تو که رخش وصل تو
    از زمانه بیست میدان درگذشت
    فتنهٔ عشق تو پردازد جهان
    خاصه می‌داند که سلطان درگذشت
    جوی خون دامان خاقانی گرفت
    دامنش چه، کز گریبان درگذشت


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  18. تشكر


  19. #20
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار خاقانی





    غزل شماره ۲۰
    انصاف در جبلت عالم نیامده است
    راحت نصیب گوهر آدم نیامده است
    از مادر زمانه نزاده است هیچکس
    کوهم ز دهر نامزد غم نیامده است
    از موج غم نجات کسی راست کو هنوز
    بر شط کون و عرصهٔ عالم نیامده است
    از ساغر زمانه که نوشید شربتی
    کان نوش جانگزای‌تر از سم نیامده است
    گیتی تو را ز حادثه ایمن کجا کند؟
    کورا ز حادثات امان هم نیامده است
    دزدی است چرخ نقب‌زن اندر سرای عمر
    آری به هرزه قامت او خم نیامده است
    آسودگی مجوی که کس را به زیر چرخ
    اسباب این مراد فراهم نیامده است
    با خستگی بساز که ما را ز روزگار
    زخم آمده است حاصل و مرهم نیامده است
    در جامهٔ کبود فلک بنگر و بدان
    کاین چرخ جز سراچهٔ ماتم نیامده است
    خاقانیا فریب جهان را مدار گوش
    کورا ز ده، دو قاعده محکم نیامده است


    دیوان اشعار خاقانی
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  20. تشكرها 2


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •