۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 21
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩




    ملاقات عالم بزرگ مسیحى با امام صادق (علیه السلام )

    بریهه ؛ عالم بزرگ میسحیان از آن پس به خدا (و اسلام ) ایمان آورد؛ و در راه ایمان ؛
    به خوبى استوار ماند؛ بانوئى که همراهش بود نیز مسلمان شد؛
    آنگاه هشام همراه بریهه و آن بانو به حضور امام صادق (ع ) رسیدند؛
    و هشام جریان ملاقات حضرت کاظم (ع ) را با بریهه ؛ براى امام صادق بازگو گرد.

    امام صادق (ع ) این آیه (۳۴آل عمران ) را خواند: ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم : آنها فرزندان و دودمانى بودند که (از نظر علم و کمال ) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و دانا است .

    (یعنى حضرت کاظم (ع ) گلى از نژاد رسالت و نبوت است که آن گونه بریهه را تحت تأثیر قرار داده است ).

    در این هنگام بریهه به امام صادق (ع ) عرض کرد: تورات و انجیل و کتابهاى آسمانى که بر پیامبران نازل شد؛ از کجا به دست شما رسیده است ؟!
    ـ این کتابها از ناحیه خود آن پیامبران ؛ به ارث به ما رسیده است (منظور ارث معنوى و علمى است ) همانگونه که آنها کتابهاى آسمانى را مى خواندند؛ ما هم مى خوانیم ؛ و همانگونه که آنها بیان مى کردند؛ ما نیز بیان مى کنیم .

    و این را بدان که :

    ان اللّه لا یجعل حجهً فى ارضه یسأل عن شیى قبقول : لا أَدرى :
    همانا خداوند حجتى در زمین خود نمى گذارد که چیز از او بپرسند و او بگوید: نمى دانم بلکه او قدرت پاسخگویى به همه سؤالات را دارد .

    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩

  2. تشكرها 4


  3. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩





    پنجاه سال در جستجوى رهبر آگاه

    بُرَیْهْ یا بُرَیْهه از علماى بزرگ هفتاد ساله مسیحى در عصر امام صادق (ع ) بود که مسیحیان به وجود او افتخار مى کردند؛
    او مدتى بود که عقیده اش نسبت به آئین مسیحیت سست شده بود؛ و به دنبال دین حق مى گشت و با بسیارى از مسلمانان بحث و مناظره نموده بود؛
    او همسر خدمتگزارى داشت که مطالب دینى را با او در میان مى گذاشت ؛
    ولى با آن همه بحث و بررسى هنوز به نتیجه نرسیده بود؛
    تا اینکه شیعیان او را به هشام بن حکم یکى از شاگردان زبردست و دانشمند امام صادق (ع ) معرفى کردند.
    بُرِیْهَه روزى با جمعى از مسیحیان به مغازه هشام در کوفه رفتند؛
    دیدند هشام به عده اى قرآن یاد مى دهد؛ بریهه به هشام گفت :
    با همه عالمان و متکلمان اسلام بحث و مناظره کرده ام ؛ ولى به نتیجه نرسیده ام ؛ اینک آمده ام با تو مناظره کنم .
    هشام در حالى که خنده بر لب داشت ؛ به او گفت : اگر معجزات حضرت مسیح (ع ) را مى خواهید ندارم.
    سپس او سؤالاتى درباره اسلام ازهشام کرد و پاسخ کافى شنید؛ آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره مسیحیت کرد؛ ولى او در پاسخ درمانده شد.
    سرانجام بریهه شرمسار شد؛ و همراهانش اظهار پشیمانى مى کردند؛
    و با این وضع متفرق شدند.
    بریهه به خانه خود بازشگت و جریان ملاقات خود با هشام را براى همسرش تعریف کرد؛ و همسرش گفت : اگر در جستجوى دین حق هستى ؛ غمگین نباش ؛
    هر کجا حق را دیدى بپذیر و در این مسیر لجاجت نکن .
    بریهه سخن او را پذیرفت ؛ و روز دیگر نزد هشام رفت و به او گفت : آیا تو معلم و رهبرى نیز دارى ؟
    - آرى .
    او کیست و در کجاست و در چه حال است ؟
    اندکى از نژاد و عصمت و علم و سخاوت و شجاعت امام صادق (ع ) را بیان کرد؛
    و سپس گفت : اى بریهه ! خداوند هر حجتى را که بر مردم دورانهاى گذشته منصوب نموده ؛ براى مردم دوران وسط و اخیر نیز اقامه کرد؛ و هیچگاه حجت خدا و دین از میان نرود.
    سخن بسیار درستى گفتى آنگاه بریهه همراه همسر خود با هشام به سوى مدینه رهسپار شدند؛ تا به حضور امام صادق (ع ) برسند.
    هشام همراه بریهه و همسر او (مسافرت طولانى بین کوفه ومدینه را به پایان رسانده ) به مدینه رسیدند. براى دیدار امام صادق (ع ) به خانه آن حضرت رفتند؛ در آنجا با امام کاظم (ع ) فرزند امام صادق (ع ) (که در آن وقت کمتر از بیست سال داشت ) ملاقات نمودند.
    هشام داستان خود با بریهه را براى امام کاظم (ع ) نقل کرد؛ در این هنگام امام کاظم (ع ) به بریهه فرمود: تا چه اندازه به کتاب دینت (انجیل ) آگاهى دارى ؟
    آن را مى دانم .
    - تا چه اندازه اطمینان دارى که معنیش را بدانى ؟
    به آن به خوبى آگاه هستم ؛ و در این جهت ؛ اطمینان بسیار دارم .
    آنگاه امام کاظم (ع ) مقدارى از فرازهاى کتاب انجیل را خواند؛ بریهه (آنچنان تحت تأثیر جاذبه قرائت امام قرار گرفت که هماندم نور ایمان بر سراسر قلبش تابید و) عرض کرد:
    ایاک کنت اطلب منذ خمسین سنه او مثلک
    پنجاه سال است که من در جستجوى تو یا مانند تو بودم

    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩

  4. تشكرها 3


  5. #13
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩





    بخششهاى پنهانى امام صادق (علیه السلام)

    عطا و بخشش هر چند از سوى پدر و یا مهربانتر از او مثل امام، صورت بگیرد، چه بسا براى شخص احساس شونده و پذیرنده، موجب سرشکستگى و ذلت و خوارى مى‏شود؛ زیرا به هر حال، عطا و بخشش نشانگر آن است که عطا کننده فضیلت دارد و گیرنده نیازمند و محتاج است و نیاز و احتیاج در حد ذات خود کمبود و نقصان مى‏باشد و از نظر روحى موجب شکست و خفت مى‏شود.
    از سوى دیگر، گاهى شخص احسانگر و بخشنده در وجود خود احساس نشاط و شادى و برترى مى‏کند. بعلاوه برخى از عطا و بخشش کنندگان مى‏خواهند بدان وسیله یاد شوند و به مردم فخر بفروشند و ریا و تظاهر نمایند؛ چیزهائى که روحهاى بزرگ و پاک از آنگونه آثار دورى مى‏جویند. پس به همین جهت وجهات دیگر است که صاحبان اخلاق فاضله، عادت داشتند که صله و احسان خود را پنهانى و در خفا انجام دهند.
    شما اگر سیره امامان معصوم علیهم السلام را مطالعه کنید، خواهید دید که آنان منتظر فرا رسیدن ظلمت شب بوده‏اند تا آن را پوششى قرار دهند براى بخششها، احسانها و عطایاى خویش. و این همه اصرار بر پنهانى و سرى انجام دادن احسان از سوى آنان بدان سبب بوده است که آنان نمى‏خواستند آثار ذلت و خوارى نیاز را در چهره نیازمندان ببینند و کرنش حاجتمند را در برابر شخص دارا و عطا کننده مشاهده کنند، وگرنه مقام آن بزرگواران ارجمندتر از آن بوده است که از آشکار کردن احسان وصله خود بیمناک شوند که مبادا دچار لغزشهاى اخلاقى گردند.
    امام صادق (ع) با فرا رسیدن شب، خورجینى را که پر ازنان و گوشت و پول (دراهم) بود، بر دوش خویش مى‏انداخت و به سوى خانه‏هاى نیازمندان و محتاجان اهل مدینه راه مى‏افتاد و همه آن نان و گوشت و پول را میان آنان قسمت مى‏فرمود و آنان امام را نمى‏شناختند و نمى‏فهمیدند که چه کسى در این شب تاریک برایشان آذوقه آورده است، تا اینکه امام رحلت فرمود و آن صله‏ها و احسانها قطع گردید. در این موقع پى بردند که همه آنها از ابى عبدالله (ع) بوده است .
    این سیره را پدران و نیاکان امام صادق (ع) نیز داشتند. آنان به همین روش مى‏زیستند، چنانکه فرزندان گرامى امام نیز پس از او به همان سیره و روش او زندگى کردند و راه او را ادامه دادند.
    امام نه تنها با مردم مدینه اینگونه رفتار مى‏کرد، بلکه با بنى‏هاشم بطور کلى چنین مى‏نمود. آرى، امام بطور مرتب به بین هاشم احسان وصله مى‏کرد و مى‏کوشید که آنان ندانند این صله و احسان از سوى کیست.
    آن حضرت کیسه‏هاى پول (دینار) براى بنى هاشم مى‏فرستاد و به شخص برنده مى‏گفت: به آنان بگو که این پول از عراق براى شما فرستاده شده است. و وقتى که آن شخص پیش امام بر مى‏گشت، مى‏پرسید: چه مى‏گفتند؟ جواب مى‏شنید که مى‏گفتند: خدا به تو پاداش نیکو دهد که به خویشاوندان رسول خدا احسان کردى و خداوند میان ما و جعفر (ع) نیز حکم و داور باشد.
    امام پس از شنیدن این سخن به سجده مى‏افتاد و عرض مى‏کرد: خدایا! گردن مرا براى خدمت به فرزندان پدرم رام گردان.۷
    یک روز امام صادق (ع) کیسه پولى را به ابوجعفر خثعمى که یکى از شاگردان و اصحاب مورد وثوق او بود، داد و دستور فرمود که آن را به یکى از بنى هاشم بدهد و تأکید کرد که این صله، پنهانى صورت گیرد و او نداند که از طرف امام است .
    هنگامى که ابو جعفر کیسه پول را به آن مرد هاشمى داد، او دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا! به این مرد احسان کننده پاداش خیر بده که گاه گاهى پولى براى ما مى‏فرستد و ما بدین وسیله زندگیمان را سروسامان مى‏دهیم؛ اما جعفر (ع) با وجود آن همه ثروت و دارائى که دارد چیزى براى ما نمى‏فرستد. ۸
    امام صادق (ع) صله‏ها و عطاها و احسانهایش را حتى از کسانى که با او قطع ارتباط کرده بودند، نمى‏برید. حتى در ساعت و لحظه وفات نیز به فکر خویشاوندانش بود و موقعى که دستور داد براى همه آنان چیزى فرستاده شود، فرمود به حسن بن على افطس ۹نیز هفتاد دینار بدهند.
    به امام عرض شد، آیا به مردى که با دشنه به شما حمله کرده و مى‏خواسته است شما را بکشد، پول مى‏دهید؟!
    در پاسخ فرمود: مگر قرآن نمى‏خوانید که مى‏گوید:
    و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب.۱۰
    و کسانى که پیوند برقرار مى‏کنند آنجا که خداوند فرمان پیوند و ارتباط داده و از پروردگارشان مى‏ترسند و از حسابرسى بد بیمنا کند.
    و در ادامه سخنش فرمود: خداوند بهشت را آفریده و آن را پاکیزه و معطر ساخته است و بوى عطرآگین آن از مسافت دو هزار ساله به مشام مى‏رسد، اما عاق والدین و قطع کننده بارحم و خویشاوند نزدیک، بوى آن را احساس نمى‏کند.
    این بود شمه‏اى از احسانها و صله‏هاى پنهانى امام که نشانگر مهر و محبت عواطف انسانى آن حضرت تواند باشد.
    *************************************
    ۷- بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۶۰.
    ۸- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۲۷۳.
    ۹- او حسن بن على اصغر بن على بن حسین علیهما السلام بود که همراه محمد بن عبدالله خروج کرد و به دستش یک پرچم سفید بود و در این راه سختى و مشقت زیاد کشید. گویند در میان یاران محمد، شخصى به شجاعت، دلیرى و بردبارى حسن نبوده است و از بس قدى کشیده و بازوى نیرومند داشت به او نیزه آل ابى طالب مى‏گفتند. پس از آنکه محمد کشته شد، حسن افطس متوارى گردید؛ اما موقعى که امام صادق (ع) وارد عراق شد و با ابوجعفر منصور دیدار فرمود، نزد او درباره حسن شفاعت کرد و منصور هم از حسن درگذشت و با این لطف و محبتى که امام درباره حسن کرد و با وصف آن همه احسان و نکوئى، مع ذلک او با دشنه به امام حمل کرد و قصد قتل او را داشت .
    ۱۰- الرعد /۲۱.
    صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق (ع)، ص ۳۰۷ - ۳۱۱
    .


    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩

  6. تشكرها 4


  7. #14
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩




    نيازي به سود نداريم


    امام صادق(ع)، به خدمتكار خويش، مصادف، هزار دينار داد و به وي گفت: «آماده شو تا براي سفري تجاري به مصر روي؛ زيرا تعداد خانواده من [و خرجي آنان] زياد است.» مصادف، وسايل سفر را فراهم آورد و با بازرگانان به مصر رفت. چون نزديك شهر رسيد، كارواني تجاري در بيرون، به استقبال آنان آمد و ايشان از آن كاروان درباره وضعيت كالايي كه با خود آورده بودند، پرسيدند آيا در مصر چنين كالايي هست يا نه؟ كاروانيان گفتند: چنين كالايي در مصر نيست. آنگاه سوگند خوردند و قرارداد بستند كه از هر دينار، يك دينار سود بگيرند (يعني سود را مضاعف قرار دادند).
    آنان پس از فروش اجناس، پول خود را گرفتند و به مدينه برگشتند. مصادف نزد امام صادق(ع) رفت، در حالي كه دو كيسه در دست داشت كه در هر كيسه، يك هزار ديناربود و عرض كرد: فدايت شوم، اين كيسه سرمايه و اين يكي سود است. امام پرسيد: اين سود، بسيار است، مگر شما با اين كالا چه كرديد؟ مصادف داستان تجارت خود را براي امام گفت آن حضرت با شنيدن حرف هاي مصادف فرمود: «سبحان الله! آيا بر قومي از مسلمانان سوگند ياد كرده ايد كه كالاي خود را به آنان نمي فروشيد، مگر آنكه در ازاي هر دينار، يك دينار سود بگيريد؟!»
    آنگاه امام يكي از دو كيسه را برداشت و فرمود: «اين سرمايه من است و ما به سود نيازي نداريم.»
    سپس افزود: «اي مصادف! چكاچك شمشيرها آسان تر از يافتن روزي حلال است».



    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩

  8. تشكرها 5

    sunstar (23-06-1391), محب الحسین (29-11-1389), مدير محتوايي (02-06-1392), نرگس منتظر (02-06-1392), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (19-06-1393)

  9. #15
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩




    خودت سزاوارتري

    امام همراه با برخي از يارانش، جنازه اي را تشييع مي كردند.
    دوال نعل آن حضرت پاره شده بود.
    در اين هنگام، مردي دوال نعل خود را درآورد تا به امام بدهد، آن حضرت فرمود: آن را براي خودت نگاه دار كه صاحب مصيبت، به شكيبايي برآن سزاوارتر است.


    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩

  10. تشكرها 3


  11. #16
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩




    من هم مثل مردم

    يكي از اصحاب آن حضرت نقل كرده است: مردم مدينه دچار گراني و قحطي شدند چنان كه حتي توانگران، گندم را با جو آميختند و مي خوردند.
    در اين حال، ابو عبدالله(ع) طعامي خوب داشت كه برايش كافي بود و اول سال آن را تهيه كرده بود.
    آن حضرت به يكي از غلامانش فرمود: «براي ما جو بخر و با اين طعام بياميز يا آن را بفروش؛ زيرا ما خوش نداريم، خود غذاي گوارا بخوريم و مردم غذاي ناگوار».



    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩

  12. تشكرها 3


  13. #17
    عضو صمیمی
    بین الحرمین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 79      تشکر : 0
    241 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    بین الحرمین آنلاین نیست.

    parbane




    عنايت و دعاى امام صادق عليه السلام‏

    از «بشّار مكارى» نقل شده است كهگفت: «زمانى كه امام صادق عليه السلام در كوفه(1) بودند، به حضورش رسيدم. طبقى از خرماى طبرزد(2) پيش رو داشت و از آن ميل مى ‏نمود. چون مرا ديد فرمود: اى بشار، نزديك شو و از اين خرمابخور.
    گفتم: خدا گوارايت كند و مرا فدايت گرداند، از چيزى كه در راه خود به اين‏جا ديده‏ ام، سخت ناراحتم و دلم را به درد آورده است.
    امام عليه السلام فرمود: به حقى كه بر گردن تو دارم، نزديك شو و از اين خرما بخور.
    نزديك شدم و قدرى خوردم. آن‏گاه امام عليه السلام [با اين‏كه از آن چه بشار ديده بود آگاهى داشت‏] فرمود: چه ماجرايى اينچنين تو را رنجانده است؟
    گفتم: يكى از مأموران حكومتى [با تازيانه يا چوب‏دستى ]بر سرزنى مى‏ كوفت و او را به سوى زندان مى ‏برد و آن زن فرياد مى زد: از خدا و پيامبرش يارى مى ‏طلبم؛ اما هيچ كس به مددخواهى او پاسخ نمى ‏داد.
    امام عليه السلام پرسيد: چرا آن مأمور حكومتى با او چنين مى كرد؟
    بشار پاسخ داد: مردم مى ‏گفتند كه آن زن به زمين خورده و گفته: «خدا لعنت كند آنانى كه در حق تو - اى فاطمه عليها السلام -ظلم كردند» و به همين دليل با او چنان رفتار مى ‏شد.
    بشار مى ‏گويد: امام صادق عليه السلام از خوردن دست كشيد وچنان گريست كه محاسن، سينه و دستمال او از اشك، تَر شد. آن‏گاه فرمود:
    اى بشّار! برخيز تا به مسجد سهله برويم و به درگاه خداى -عزّوجل - دعا كنيم و آزادى آن زن را از حضرت احديت بخواهيم.بشار مى ‏گويد: آن گاه امام عليه السلام يكى از شيعيان خود را به كاخ حكومتى فرستاد و به او فرمود: تا پيك من نزد تونيامده،آن‏جا را ترك مكن [يعنى منتظر باش و ببين با آن زن چه مى كنند] و اگر براى آن زن پيشامدى رخ داد، ما را مطلع كن.
    به همراه امام صادق عليه السلام به مسجد سهله رفتيم و هر يك دوركعت نماز گزارديم، سپس امام عليه السلام دست به سوى آسمان بلند كرده، به درگاه احديت عرضه داشت:
    أنت اللَّه لا اِله الاّ أنت... (و دعا را تا به آخر خواند). آن‏گاه سر به سجده نهاد و در آن حال جز صداى نفس كشيدن از او شنيده نمى ‏شد. سپس سر از سجده برداشت و فرمود: برخيز كه آن زن آزاد شد.



    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 02-06-1392 در ساعت 01:22

  14. تشكرها 3


  15. #18
    عضو صمیمی
    بین الحرمین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 79      تشکر : 0
    241 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    بین الحرمین آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هر دو از مسجد بيرون شديم و در ميانه راه، مردى كه امام عليه السلام او را به مأموريت فرستاده بود به ما رسيد. امام عليه السلام به او فرمود: چه خبر؟
    گفت: حاكم آن زن را آزاد كرد.
    حضرت پرسيد: آزادى او به چه صورت بود؟
    گفت: نمى ‏دانم، اما هنگامى كه كنار درب دارالحكومه ايستاده بودم، حاجب حاكم، آن زن را خواست و از او پرسيد: چه چيزى بر زبان رانده ‏اى؟
    زن گفت: چون به زمين افتادم، گفتم: خدا لعنت كند آنانى كه در حق تو - اى فاطمه عليها السلام - ظلم كردند؛ و بر سرم آمد آن‏چه آمد.
    حاجب دويست درهم به آن زن داد و بدو گفت: اين را بستان و امير را حلال كن.
    زن از گرفتن درهم‏ ها خوددارى كرد. حاجب، امير را از واكنش زن با خبر كرد. سپس بازگشت و به زن گفت: به خانه‏ ات برگرد (تو آزاد هستى) و زن به سوى خانه خود روان شد.
    امام صادق عليه السلام پرسيد: آن زن از گرفتن درهم خوددارى كرد؟
    گفت: در حالى از گرفتن آن مبلغ خوددارى كرد كه - به خدا سوگند - بدان محتاج بود.
    امام صادق عليه السلام كيسه‏ اى حاوى هفت دينار از جيب مبارك خود درآورد و به آن مرد داد و به او فرمود: به خانه آن زن برو و سلام مرا به او برسان و اين دينارها را به او بده.
    بشار مى ‏گويد: هر دو روانه خانه آن زن شديم و سلام حضرتش را به او رسانيديم.
    زن گفت: شما را به خدا سوگند، آيا جعفربن محمد عليهما السلام مرا سلام داده است؟
    به او گفتم: خدا تو را رحمت كند، به خدا سوگند كه جعفربن‏ محمد عليهما السلام تو را سلام داده است.
    زن گريبان چاك داد و بى‏ هوش بر زمين افتاد. كمى درنگ كرديم تا به هوش آمد و از ما خواست تا گفته خود را تكرار كنيم و به درخواست او سه بار سلام امام عليه السلام را تكرار كرديم. آن‏گاه دينارها را به او داده، گفتيم: بستان كه اينها را نيز حضرت براى تو فرستاده است و به آن شاد باش.
    زن، كيسه دينارها را گرفت و گفت: از حضرت (امام صادق عليه السلام) بخواهيد تا براى اين كنيزش، از خدا طلب عفو و بخشش كند، زيرا كسى را نمى ‏شناسم كه چون او و پدرانش وسيله توسل به سوى خدا باشند».
    «بنابر آنچه بيان شد، امام صادق عليه السلام با شنيدن ماجراى آن زن سخت گريسته، به مسجد سهله رفته، براى آزادى او - كه در راه حضرت زهرا عليها السلام زندانى شده بود - دعا كردند. در چنين صورتى آيا پذيرفتنى است، امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - كه داغدار مصائب پدران، به ويژه مادرشان حضرت زهرا عليها السلام است، خدمات و زحمات شما دوستداران صديقه كبرى فاطمه زهرا - سلام اللَّه عليها - را ناديده گرفته، براى شما دعا نكند؟ بى ‏ترديد چنين نخواهد بود».


    1) لازم به ذكر است كه امام صادق عليه السلام چندين بار توسط منصور دوانيقى، از مدينه تبعيد شدند و اين جريان در زمانى اتفاق افتاده كه حضرت در كوفه در تبعيد به سر مى ‏بردند.
    2) اين خرما را به دليل شيرينى زياد به شكر طبرزد تشبيه كرده‏ اند.



    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 02-06-1392 در ساعت 01:17

  16. تشكرها 3


  17. #19
    عضو وفادار
    خادمه حسین فاطمه(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 439      تشکر : 2,158
    2,022 در 454 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه حسین فاطمه(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض





    فضيلت ميهمان بر ميزبان

    محمّد بن قيس حكايت كند:

    روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام نام گروهى از مسلمانان به ميان آمد و من گفتم : سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم ، مگر آن كه دو يا سه نفر از اين افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى كنم و مى آيند در منزل ما غذا مى خورند.

    امام صادق عليه السلام به من خطاب كرد و فرمود: فضيلت آن ها بر تو بيشتر از فضيلتى است ، كه تو بر آن ها دارى .

    اظهار داشتم : فدايت شوم ، چنين چيزى چطور ممكن است ؟!

    در حالى كه من و خانواده ام خدمتگذار و ميزبان آن ها هستيم ؛ و من از مال خودم به آن ها غذا مى دهم ؛ و پذيرائى و انفاق مى نمايم !!

    حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون هنگامى كه آن ها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان ميهمان تو مى گردند و زمانى كه خواستند بيرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت .

    ((محجّة البيضاء: ج 3، ص 33))


    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩


  18. #20
    عضو وفادار
    خادمه حسین فاطمه(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 439      تشکر : 2,158
    2,022 در 454 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه حسین فاطمه(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض





    گناه بى اعتنائى سواره

    طبق روايتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است :

    در يكى از سال ها امام صادق عليه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

    در مسير راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش ‍ مى كنيد؟

    يكى از افراد - كه از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت : ياابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بريم از اين كه خواسته باشيم به شما بى اعتنائى و توهينى كرده و يا دستورات شما را عمل نكرده باشيم .

    حضرت صادق عليه السلام فرمود: چرا، تو خودت يكى از آن اشخاص ‍ هستى .

    آن شخص گفت : پناه به خدا، من هيچ جسارت و توهينى نكرده ام .

    حضرت فرمود: واى بر حالت ، در بين راه كه مى آمدى در نزديكى جُحفه ، تو با آن شخصى كه مى گفت : مرا سوار كنيد و با خود ببريد، چه كردى ؟

    و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود كسر شاءن دانستى ؛ و حتّى سر خود را بالا نكردى ؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى اعتنائى از كنار او رد شدى .

    و سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: هركس به يك فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقيقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است ؛ و حرمت و حقّ خدا را ضايع كرده است .


    ((كافى : ج 8، ص 88، ح 73، وسائل الشّيعة : ج 12، ص 272، ح1))

    ۩*۞*۩ داستان هایی از امام صادق علیه السلام ۩*۞*۩


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •