سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 10 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 94

موضوع: *^★^*عنايات معصوميه*^★^*

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    زيارت خانه خدا



    زيارت خانه خدا

    آقاي ناصر اصغر زاده موحد ، خادم رسمي و از کفشداران حرم ، نقل مي کردند : علاقه زيادي به زيارت خانه خدا داشتم و از حضرت معصومه (س) خواستم که شرايط حج مرا فراهم کند . مدتي گذشت . از فروش خانه پدري که به ارث بردم ، در حج ثبت نام کردم و در همان سال نيز به حج مشرف شدم . اين در حالي بود که خيلي ها به مدت 10 سال در نوبت بودند .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    عنايت حضرت به خادمين کفشدار



    عنايت حضرت به خادمين کفشدار

    آقاي حسين فراهاني از خادمين بزرگوار نقل مي کردند : در کفشداري شماره دو - درب ورودي صحن عتيق - مشغول کار بودم ، که به لحاظ خستگي خوابم برد . در عالم رؤيا ديدم سه سيد عَلَم به دست ، وارد کفشداري شدند . جلوي پاي آنها بلند شدم و صورت يکي از آنها را بوسيدم . ناگهان از خواب بيدار شدم ، با خود گفتم : اين سه سيد که به حرم مشرف شدند و اين حقير را مورد لطف قرر دادند ، توجه و عنايت بي بي به خادمين خويش را نشان مي دهد .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    نجات يافتن از زندان



    نجات يافتن از زندان

    آقاي شريفي مسئول کفشداري خدمين افتخاري نقل مي کردند . يکي از خادمين و محبين اهلبيت (ع) نقل مي کرد . در سال 1371 در حال بازگشت از مأموريت ، موجب بروز تصافي شدم که به مرگ پيرزني انجاميد . چون ماه محرم الحرام بود ، دادسرا مرا به پرداخت 350 هزار تومان ديه محکوم کرد و دو سال به من فرصت دادند تا وجه ديه را تهيه کنم . اين مبلغ ، بعد از دو سال به 950 هزار تومان افزايش يافت . چون نتوانستم اين مبلغ را تهيه کنم ،به يک ميليون و دويست هزار تومان افزايش يافت ! هيچ چاره اي نداشتم و به هر کس مشکلم را مطرح کردم ، نتيجه نگرفتم . خلاصه ، چون بستگان فرد متوفي افراد سختگيري بودند ، تنها مطالبه ديه مي کردند و رضايت نمي دادند . مقرر شد اگر اين مبلغ را پرداخت نکنم به زندان بروم . در يکي از شب ها مسؤلين حرم مطهر اعلام کردند : امشب ، موعد غبارروبي حرم است . بنده هم توفيق شرکت در اين مراسم ملکوتي را يافتم و در داخل ضريح مطهر ، سرم را روي قبر گذاشتم و گريه زيادي کردم . با حضرت با زبان عاميانه صحبت کردم و درد دلم را گفتم که اگر نتوانم اين مبلغ را تهيه کنم بايد به زندان بروم و ديگر جاي من اينجا نيست و به درد شما نخواهم خورد . پس از اتمام کار به منز نرفتم . در عالم رؤيا ديدم ، در حرم مطهر هستم و از طرف خانم به من برگ سبزي داده شد . گفتند : غم مخور و اندوهگين مباش ! چند روز بعد از اين ماجرا ، مقداري اثاثيه منزل را که حدود 200 هزار تومان ارزش داشت فروختم . تا اينکه يکي از دوستان را ديدم که به من گفت : در منزل نشسته بوديم که ناگهان ياد شما پيش آمد . مشکل شما حل شد يا خير ؟ گفتم : اگر نتوانم يک ميليون تومان را تهيه کنم ، بايد به زندان بروم . دوستم فرد خيري را معرفي کرد و گفت : خوب است شرح حال خود را بنويسي تا براي آن فرد ببرم . من هم اين کار را انجام دادم . مدتي گذشت تا اينکه به موعد دادگاه نزديک شديم . دقيقاً دو روز مانده به دادگاه ، پستچي درب منزلمان را زد و گفت : يک فقره چک به اسم شما از تهران آمده است . از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدم . وقتي چک را گرفتم ، ديدم به مبلغ هشتصد هزار تومان است . بسيار متعجب شدم . دقيقاً مبلغي را که کم داشتم حواله کرده بودند . به هر حال مشکل من که هيچ کس قادر به حل آن نبود ، با دست هاي با کفايت شفيعه کريمه اهلبيت (ع) حضرت فاطمه معصومه (ع) حل شد .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    شفا يافتن پاي خادم



    شفا يافتن پاي خادم

    آقاي شريفي يکي از خدمتگزاران و مسؤول دفتر کفشداري آستانه مقدسه نقل مي کند : يکي از خادمين حرم حضرت ، مي گفت : به خاطر درد زانو ، دچار مشکل بودم و درد زيادي مي کشيدم . به چند دکتر مراجعه و داروهاي زيادي مصرف کردم ولي اثر نکرد . يکي از روزها که به محل کارم در کفشداري شماره سيزده ( بين مسجد اعظم و مسجد بالاسر ) رفتم ، در فرصت فراغتي که پيش آمد ، شروع کردم با خانم صحبت کردن . به خانم گفتم : اي بي بي ! دوست ندارم که در محضر شما نتوانم خم و راست شوم . دوست دارم در کفشداري خدمت کنم حتي اگر نيم ساعت باشد . بعد از اين گفتگو ، از کفشداري خارج شدم و پس ا زتجديد وضو دو رکعت نماز خواندم و بعد به نزديک ضريح مطهر رفتم ، سرم را گذاشتم به ضريح و اشک ريختم . حال خاصي داشتم . دوباره به کفشداري باز گشتم و پس از پايان کار ، در ساعت 11 شب به منزل رفتم . وقتي به خواب رفتم ، در عالم رؤيا ديدم که در حرم مطهر هستم و خدمت حضرت امام رضا (ع) رسيده ام.خيلي خوشحال بودم . به اتفاق رفتيم و در جايي نشستيم . ايشان دست بر پاي من گذاشتند و کمي با من صحبت کردند . حس کردم که ديگر پايم درد نمي کند ، صبح که براي نماز برخاستم ،اثري از درد پا نديدم . حالتهاي مختلف را امتحان کردم و ديدم اصلاً پايم درد ندارد . گريه ام گرفت . ناخودآگاه با خودم اين بيت را زمزمه کردم :
    از کعبه ، صفاي اين حرم بيشتر است هر کس که شکسته دل بود ، پيشتر است


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    محفوظ ماندن مصالح ساختماني



    محفوظ ماندن مصالح ساختماني

    يکي از خادمين و محبين اهلبيت (ع) به نام آقاي سبحاني که کفشدار افتخاري حضرت معصومه (ع) هم هست ، نقل مي کرد : باران شديدي مي باريد و من در کفشداري در حال انجام وظيفه بودم . در آن ايام ساختمان نيمه کاره اي در اختيارم بود که هنوز سقفش را آسفالت نکرده بودم و مقادير زيادي گچ که براي سفيد کاري ، به طبقه دوم برده بودم ، در معرض اصابت باران بود . باخود گفتم : اگر اين باران شديد ده دقيقه ادامه پيدا کند ، تمام سرمايه زندگيم که از طريق قرض فراهم شده ، يک ساعته خراب مي شود . در همان حا ل، يکي از دوستان هم که از بنايي ساختمان من اطلاع داشت ، گفت : به خانه برو و مصالح خودت را از زير باران بردار ! من به حرفهاي او اعتنايي نکردم و گفتم : حضرت معصومه (ع) خودش محافظ و نگهبان نوکران و خادمان خويش هست . بعد از پايان کار به منزل رفتم . از پسرم پرسيدم : روي گچ و سيمان را پلاستيک کشيديد تا باران خيسشان نکند ؟ گفت : اينجا اصلاً باران نيامد ، فقط نم مختصري روي گچ ها نشست . اينجا بود که فهميدم حضرت هرگز لحظه اي ا زخادمين و نوکران خود غافل نيست .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    حيات دوباره



    حيات دوباره

    آقاي ناصر اصغر زاده موحد ، از خدام حرم مطهر مي گويد : دريکي از روزها در کفشداري حرم مطهر حضرت معصومه در شيفت کاري خود مشغول کار بودم . بعد از اتمام كار که به منزل رفتم ، ديدم درب منزلمان خيلي شلوغ است . پرسيدم : چه اتفاقي افتاده ؟ گفتند : پسر شما از بالاي پشت بام همسايه - که يک ساختمان سه طبقه بود - به پايين افتاده است ! شوکه شدم و گفتم : بچه مرده است . در کمال نا اميدي ، به سرعت خودم را به بيمارستان رساندم و سراغ پزشک معالج پسرم رفتم و به او گفتم : من خادم حضرت معصومه (س) هستم . در حق بچه ام کوتاهي نکن ! به خاطر بي بي بچه ام را نجات بده . دکتر گفت : هر کاري از دستم مي آمد برايش انجام دادم . او مثل يک مرده افتاده است و از دست من کاري ساخته نيست . در همان حال ، رو به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) کردم و از خانم خواستم که پسرم را نجات دهد . ناگهان ! بچه چشمهايش را باز کرد و دوباره بست . او به زندگي بازگشته بود . پسرم مدتي بعد از بيمارستان مرخص شد . امروز که حدود 16 سال از آن ماجرا مي گذرد پسرم صحيح و سالم است . من حيات دوباره او را از اربابم حضرت فاطمه معصومه (س) دارم .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    کريمه اهلبيت (ع) مشکل گشاست


    کريمه اهلبيت (ع) مشکل گشاست

    يکي از خادمين حضرت معصومه (ع) نقل مي کند : روزي شخصي که اهل اصفهان بود ، مقداري روغن و برنج براي آشپزخانه حرم مطهر حضرت معصو مه (ع) آورد . پرسيديم : آيا تاکنون کرامتي از حضرت ، ديده ايد ؟ گفت : آري ! من مرتب در حال مسافرت در مسير اصفهان و تهران هستم . يک بار در مسير رفتن به اصفهان در قم توقف کرديم . راننده اتوبوس گفت : هر کس که مي خواهد به حرم مشرف شود ، فرصت هست . همه مسافران رفتند به غير از من ! به خودم گفتم اين طور که مشکلات مرا احاطه کرده حرم رفتنم بي فايده است . بعد به خودم نهيب زدم که از هر دري نو ميد شدن رواست ، ولي از اين خاندان ، هرگز نبايد نااميد
    شد . سراسيمه برخاستم و به سو ي حرم شتافتم و به برکت بي بي ، مشکلاتم حل شد . لذ ا براي تشکر و قدرداني امروز به آستان مقدسش شرفياب شدم .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    موعد ديدار


    موعد ديدار

    محمد علي زيني وند - گرد آورنده اين مجموعه - نقل مي کند : هز ماه يکي دو بار در حرم مطهر ، اقدام به غبار روبي ضريح و جمع آوري پولهاي داخل آن توسط معاونت مالي توليت حرم مطهر مي كنند . مدتي بود دوستان کفشدار و خادمين افتخاري شرکت مي کردند ، ولي اين توفيق نصيب من نمي شد . دوستان همکار بعد از جمع آوري پولها در داخل ضريح ، نماز و دعا و نيايش مي کردند و حتي از ضريح مطهر عکس مي گرفتند . خودم را از اينکه مورد قبول بي بي نيستم ، سرزنش مي کردم . يک روز که در کفشداري مشغول کار بودم ، اطلاع دادند که امشب (( فوق ضريح )) است . از من هم دعوت کردند تا در اين مراسم شرکت کنم . برايم آن لحظه ، لحظه تولد بود . خيلي خوشحال شدم . دقيقه شماري مي کردم تا وقت قرار فرا برسد . ساعت يازده شب انتظار به سر آمد . بعد از بيرون رفتن زوار ، به همراه ديگر برادران مشغول جمع آوري پولهاي داخل ضريح شديم . در داخل مرقد مطهر سر به روي قبرش گذاشتم و با چشمان گنهکار خود اشک ريختم و نماز خواندم ، در حالي که دلم آرام گرفته بود ، گفتم : بي بي جان از اينکه مرا قابل دانستيد ، سپاسگزارم .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    زايمان طبيعي و آسان


    زايمان طبيعي و آسان

    آقاي ناصر اصغرزاده موحد ، خادم کريمه اهلبيت (س) نقل مي کرد : براي من جاي سؤ ال بود که هر وقت متوسل به حضرت معصومه (ع) مي شدم ، امد اد غيبي او ، من و خانواده ام را ياري مي کرد . در يکي از زايمانهاي همسرم ، پرستارها و ماماها از هيچ تلاشي فروگذار نمي کردند گويي سفارش شده از سوي کسي بودند . خلاصه با بدني ضعيف و لاغر به صورت طبيعي زايمان کرد . به نظر مي رسد حضرت معصومه (ع) عنايت خاصي به نوکرانش دارند .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    حواله بي کم و زياد


    حواله بي کم و زياد

    آقاي حسين سالاري ، خادم رسمي آستانه مقدسه حضرت معصومه (ع) است . ايشان نقل مي کردند : از بابت بدهکاري ، سخت در مضيقه بودم و بدهکاران هر روز به سراغم مي آمدند . تا اينکه يکي از آنها که آدم سختگيري بود يک روز مهلت داد تا پولش را حاضر کنم . و گفت : فردا غروب براي گرفتن پولم به منزلت مي آيم : بايد به هر نحوي شده آنرا تهيه کني . صبح روز بعد به حرم رفتم و در مراسم خطبه شرکت کردم بعد به پاي ضريح حضرت رفتم و عرض کردم بي بي جان ! از هر کجا برايم حواله مي کني ، من امروز 20 هزار تومان پول نياز دارم ، بايد برايم فراهم کني . بعد از اينکه حرفهايم را با حضرت زدم ، به سر کارم باز گشتم . تقريباً نزديک اذان ظهر بود که آقاي عدالت ، مسئو ل دفتر کفشداري ، مرا صدا زد و گفت تلفن با شما کار دارد. وقتي گوشي را برداشتم ، شنيدم که همسرم گفت : آقايي به نام حامدي ، مبلغ 20 هزارتومان پول آورده و به من دادند . و گفتند : نذر کرده بودم که اگر بتوانم به مکه مکرمه مشرف شوم ، مبلغ 20 هزارتومان به عنوان هديه به يکي از خادمين حضرت معصومه (ع) بدهم . خوشبختانه امروز نذرم ادا شد . چون شما را مي شناختم ، پول را به شما تقديم مي کنم . در حالي که خيلي خوشحال بودم ، سريع به بالاي سر حضرت و کنار ضريح مطهر رفتم و از خانم تشکر کردم که اين مبلغ را بدون ريالي کم و زياد حواله کردند .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 2 از 10 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی