سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 94

موضوع: *^★^*عنايات معصوميه*^★^*

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*


    معرفي فرد خيّر

    آقاي ناصر اصغر زاده موحّد که از خدام حرم مطهر مي باشند ، نقل مي کردند : در اوايل خدمتم ، خيلي بدهکار بودم و سخت در مضيقه بسر مي بردم . بارها در مورد مشکلات مادي ، به حضرت التماس مي کردم که قرض مرا ادا کند . در شهر قم خانمي به نام حاجيه طوبي بود که زني خير و متمکن بود . ايشان با بودجه خود مسجدي در بلوار امين نيز ساخته است . نزد ايشان رفتم ، عرض کردم : اگر مبلغي را به عنوان قرض الحسنه به من بدهيد ، در اسرع وقت آن را به شما باز مي گردانم . حاجيه طو بي گفت : شما که خادم حضرت معصومه (ع) هستيد ، چرا از خود حضرت نمي گيريد ؟ گفتم : حضرت به شما حواله کرد و من خدمت شما رسيدم . ايشان به زير تشک خود ، دست کرد و مبلغ پانزده هزارتومان به من داد . تشکر کردم و در حالي که خوشحال بودم ، بلند شدم که از منزل خارج شوم . لحظه اي با خود گفتم : شايد اين مبلغ جوابگوي قرض من نباشد . اگر به او بگويم کم است شايد بيشتر بدهد . خلاصه دوباره بازگشتم و گفتم : هر چه فکر مي کنم اين مبلغ دردي از من دو ا نمي کند . اگر ممکن است ، بيشترش کنيد ! ايشان پانزده هزار تومان ديگر به آن افزودند و گفتند : اگر وضع مالي ات خوب شد و من زنده بودم ، آن را پس بده و اگر مردم ، آن را به تو بخشيدم و حلالت باشد . بعد از مدتي کم کم قرض ايشان را برگردانم . ايشان مبلغي را هم به من بخشيدند .



    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*


    شفاي فرزند خادم

    آقاي مختار شعباني ، از خادمين و ذاکرين اهلبيت (ع) نقل مي کردند : بچه اي دو ساله داشتم که به شدت مريض بود . يک شب قرار شد او را نزد دکتر ببريم . چون شب بود و بي موقع ، مطب ها بسته بود . با اين حال به همسرم گفتم : شما نياز نيست بياييد : خودم او را به بيمارستان مي برم . شما فقط يک چادر يا پتو به او بپيچيد ، تا سرما نخورد . بچه را به جاي بردن به دکتر مستقيماً به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) آوردم و در بالاي سر حضرت ، روي زمين گذاشتم و خودم کنار بچه خوابيدم . به حضرت عرض کردم : دکتر اصلي خودت هستي . بچه مرا شفا بده ! اگر شفا نمي دهي ، تو را به پدرت موسي بن جعفر (ع) و به دل پر درد جواد الائمه (ع) ، از خدا بخواه جنازه من و بچه ام را از اين حرم بيرون ببرند . لحظه اي بعد ديدم بچه بلند شد و شروع به راه رفتن و من بدون اينکه در اين باره به کسي چيزي بگويم ، او را برداشتم و به منزل آوردم به همسرم گفتم : او را به دکتر بردم ! گفت : پس داروهايش کو ؟ حرفي براي گفتن نداشتم . براي اينکه دروغي نگفته باشم ، حقيقت را گفتم : بچه را نزد حضرت بردم و ايشان هم عنايت کردند و شفا دادند . همسرم در حالي که گريه مي کرد ، گفت : در همين ساعات که شما رفتيد ، خوابيدم و خانمي را در عالم خواب ديدم که به من فرمود : بلند شو ! همسرت آمد و ما بچه ات را شفا داديم .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*


    شفاي چشم برادر جانباز

    آقاي سيد حسين فروغي از خادمان حرم مطهر ، نقل مي کردند : در کفشداري مشغول کار بودم . برادر جانبازي را آوردند : در حالي که دو چشمش را بسته بودند . کفشهايش را به من دادند و به داخل حرم مشرف شدند . بعد از دقايقي متوجه شدم سر و صداي زيادي از اطراف ضريح مطهر مي آيد کنجکاو شدم و جلو رفتم و ديدم جانباز نابينا ، با چهره اي نوراني و چشماني باز به اطراف نگاه مي کنند و مردم او را احاطه کرده اند .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*


    تذکري به حضرت آيت ا... العظمي مرعشي نجفي (ره )

    آقاي اصغر خادم ، از خادمين کريمه اهلبيت (ع) نقل مي کردند : در زمان حيات حضرت آيت ا... مرعشي نجفي (ره ) ، هر وقت که ايشان به حرم مشرف مي شدند ، به خادمين امر و نهي مي کردند و مي گفتند : کار کنيد ! نظافت کنيد ! بيکار نباشيد ! شبي مرحوم آقاي نجفي خانم حضرت فاطمه معصومه (ع) را به خواب مي بينند که به ايشان مي فرمايند : شهاب ! اينقدر به خادمين ما ايراد نگير ! آنها در حال کار هستند . از بين دو انگشت من نگاه کن و ببين ! آقاي نجفي نقل کردند : وقتي نگاه کردم ، ديدم تمام خدام در حال کار هستند . پس از آن زمان ديگر آيت ا ... مرعشي نجفي (ره ) به خادمين چيزي نمي گفت .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    مقايسه حضرت فاطمه زهرا (ع) با حضرت فاطمه معصومه (ع)

    آقاي مختار شعباني خادم کفشدار و اهل و لا نقل مي کند : حضرت آيت ا... العظمي مرعشي نجفي (ره ) مي فرمودند : پدر بزرگوارشان در زماني که ثروتمند بوده به مکه مشرف مي شود و در آنجا شروع به گريه و زاري مي کند و از رسول خدا (ص) مي خواهد که قبر مادرش فاطمه زهرا (ع) را ببيند و آن را زيارت کند و آشکارا ببيند . خواب مي بيند که حضرت مي فرمايد : فرزندم ! خدا خواسته است که قبر مادرت پنهان باشد . شما برويد قم ، حضرت فاطمه معصومه (ع) را زيارت کنيد ، که همان زيارت حضرت فاطمه زهرا (ع) است .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    عزت و آبروي خادم نزد بي بي

    آقاي عليرضا خادم ، از ذاکرين و خدمتگزاران کفشدار آستانه مقدسه اهلبيت (ع) حضرت معصومه(ع) نقل مي کردند : در سال 1363 شمسي که مشغول کار شدم ، نحوه کار در کفشداري را بلد نبودم . بعد از توضيحات مسؤولين شروع به کار کردم و قرار شد هر كفشي را که مي گيرم ، اگر رنگ مشکي داشت ، در کنار يک رنگ قهوه اي قرار دهم ، تا از لحاظ رنگ تداخل نداشته باشند . و موقع مراجعه زوار هم براي تحويل گرفتن کفش ، نوع و رنگ کفش از آنها سؤال شده ، سپس تحويل داده شود . يک روز فردي روحاني به کفشداري رجوع کرد . من نوع کفش ايشان را اشتباه کردم و کفش ديگري را در اختيار ايشان قرار دادم . طرف ، شروع به سر و صدا کرد و گفت : تو مرا مسخره کرده اي و دوست داري مردم آزاري کني . گفتم : مرا ببخشيد ! متوجه نشدم . قصدم آزار و اذيت نبود . روحاني مزبور بدون توجه به عذر خواهي و پوزش ، به اعتراض خود ادامه مي داد . مردم زيادي دور ما جمع شده بودند . بحث و گفتگو ادامه يافت و در آخر به ايشان گفتم : اگر من قصد توهين و مسخره کردن شما را داشتم ، حواله ام به خدا و اين بي بي ! و اگر شما چنين قصدي داشتيد ،همينطور ! آن روز سپري شد . روز بعد موقع اذان ظهر بود که ديدم همان روحاني مجدداً آمدند و تا مرا ديدند ، شروع به سرو صدا کردند ! گفتم : ديروز آبرو و حيثيت مرا در مقابل مردم برديد . امروز براي چه آمده ايد ؟ در حالي که گريه مي کرد ، گفت : ديشب در عالم خواب خانمي را ديدم که به من فرمود : از خانه من برو بيرون ! چرا آبروي خادم مرا بردم ؟ او که تقصيري نداشت . در حالي که از شما عذر خواهي کرده بود ، باز هم به او تندي کردي . از خواب که بيدار شدم توبه کردم . امروز آمدم تا در حضور مردم ، از پشت ميز کفشداري بيرون بيايي و پايت را روي صورتم بگذاري و مرا ببخشي . گفتم : شما را بخشيدم ، انشاءا... بي بي هم شما را مي بخشد .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    عفو و بخشش خادم و متنبه شدن زوار

    آقاي مختار شعباني ، از خادمين و ذاکرين اهلبيت (ع) نقل مي کردند : ساعت حدود يازده و سي دقيقه شب بود که چند نفر براي زيارت به حرم آمدند . به آنها گفتم : حرم ساعت يازده به بعد بسته مي شود و به ما گفته شده از ساعت يازده به بعد کفش تحويل نگيريم . لذا برويد و ساعت سه و سي دقيقه بامداد که حرم باز مي شود تشريف بياوريد . آنها حرفم را نمي پذيرفتند و شروع کردند به پرخاش و بد و بياه گفتن ، و من فقط به آنها گفتم : شما براي زيارت حضرت معصومه (ع) آمده ايد ، در حالي که به خادم او هر چه خواستيد گفتيد . برويد از جلوي ايوان آيينه به حضرت سلام بدهيد و مطمئن باشيد خانم جواب سلام شما را مي دهد . اگر جواب شما را نداد ، مرا لعنت کنيد . يکي از آنها به ديگر دوستانش گفت : اين خادم با رفتار و کردارش ما را متنبه کرد . آنها رفتند . اين ماجرا در فصل بهار اتفاق افتاده بود . چند ماهي گذشت . در فصل پاييز بود که ديدم سه نفر آمدند . يکي از آنها گفت : خودش است ، زيارت کردند و بازگشتند . يکي از آنها که مسن تر بود ، گفت : آقاي کفشدار ! مرا ببخشيد ! گفتم : مگر چه کار کرده ايد ؟ گفت : من پدر همان فردي هستم که چند ماه پيش به شما اهانت کرده بود . پسرم خواب ديده که حضرت معصومه (ع) به او گفته : شما که آمديد و سلام داديد ، جواب شما را دادم . پس چرا به خادم من بي احترامي و پرخاش کرديد ؟ برويد قم ، از او حلاليت بطلبيد . در غير اين صورت شيعه پدرم موسي بن جعفر (ع) نيستيد . به آن پيرمرد عرض کردم : به جان همين خانم که در آستانش خدمت مي کنم ، او را بخشيده بودم و هيچ کينه اي از او ندارم ، اما بدانيد حضرت معصومه (ع) لحظه اي از ياد خادمين خويش غافل نيستند .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*


    گم شدن اثاثيه و عنايت بي بي

    آقاي سيد حسين فروغي از کرامات حضرت معصومه (ع) مي گويد : حدود ساعت 10شب بود که شخصي نزد من آمد که از شدت ناراحتي گريه مي کرد ، به او گفتم : چي شده ؟ خيلي نگران و مضطرب هستي ؟ گفت : من شاگرد يک مغازه عينک فروشي هستم . براي خريد عينک به تهران رفته بودم . تعداد زيادي عينک به قيمت ششصد تومان خريداري کرده بودم . وقتي که از تهران به قم مي آمدم آنها را در ماشين سواري جا گذاشتم . وقتي که ماشين رفت ، بعد از لحظه اي متوجه اثاثيه ام شده ام ، اما ديگر خيلي دير شده بود . اين بود که به اينجا آمدم و متوسل به حضرت معصومه (ع) شدم . مي توانيد به من کمک کنيد . به او گفتم : به شرکت تاکسيراني برو و اطلاع بده شايد پيدا شود . او رفت و بعد از ساعتي بدون نتيجه برگشت. دلم برايش سوخت در زير ايوان ساعت رو به حضرت کردم و گفتم : خانم ! تو را به جان موسي بن جعفر (ع) به اين جوان کمک کن . او از من خواحافظي کرد و رفت . حدود يک ساعت بعد با هيجان و شادماني و شوق زيادي آمد و گفت : مجدداً به واحد تاکسيراني مراجعه کردم . به من گفتند : يک ماشين سواري آمد و راننده اش گفت : در ماشين من مقدار زيادي عينک در يک جعبه بزرگ جا مانده است . اگر شخصي مراجعه کرد و آدرس داد ، با من تماس بگيريد . با وي تماس گرفتند و من هم آدرس دقيق اجناس را دادم و قرار شد که بروم و آنها را تحويل بگيرم . خدمت رسيدم تا از شما و حضرت (ع) تشکر کنم .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    هديه آيت ا... العظمي گلپايگاني

    يکي از ذاکرين و خادمين کريمه اهلبيت (ع) نقل مي کرد : وضعيت مالي ام خوب نبود و دو هزار تومان به کسي بدهکار بودم . در حرم مطهر در مسجد بالاسر ، دو رکعت نماز خواندم و به زبان ساده حاجتم را عرض کردم و گفتم : بي بي جان ! من بدهکارم و به طرفم گفته ام فردا پولش را مي دهم . تو خودت مي داني . ساعت پنج بعد از ظهر بود که حضرت آيت ا... العظمي گلپايگاني (ره) به حرم مشرف شدند . وقتي که آقا به من نگاه کردند ، احساس کردم اشتباهي از من سر زده که به حالت غضبناکي به من نگريستند . خيلي نگران شدم . با خودم فکر کردم ، ولي به نتيجه اي نرسيدم . تا اينکه آيت ا... گلپايگاني از حرم بازگشتند . هنگامي که کفش هاي ايشان را تحويل دادم ، چند قدمي رفتند و دوباره بازگشتند . رو به من کردند و گفتند : اسمت چيست ؟ گفتم : عليرضا خادم ! فرمايشي داشتيد ؟ فرمودند : بيا جلو ! مي خواهم صورتت را ببوسم . من خم شدم که دست ايشان را ببوسم ، ايشان عباي خود را طوري روي سر من انداخت که هر دو در زير عبا قرار گرفتيم . بعد آيه اي طولاني در گوش من خواندند که ازخاطرم رفت . فرمودند : جيب لباست را نشان بده ! گفتم : کار خاصي داريد ؟ فرمود : کار دارم ! وقتي نشان دادم ، مبلغ قابل توجهي در جيبم گذاشتند و رفتند . مسؤولين آستانه از من سؤال کردند : آيت ا... گلپايگاني در گوش شما چه گفتند ؟ گفتم : آيه اي در گوش من خواندند که در گوش هيچ خادمي خوانده نشده است. وقتي دست در جيبم کردم ، ديدم مبلغ دو هزار تومان يعني همان مبلغي که از خانم فاطمه معصومه (ع) خواسته بودم ، در جيبم قرار داده شده است .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    ماجراي کفش مرد پاکستاني

    آقاي علي مرداني يکي از خادمين کفشدار نقل مي کرد : در کفشداري شماره 3 مشغول کار بودم ، جواني آمد و گفت : شماره کفشم را گم کرده ام ، بعد از اينکه نشاني کفش را داد ، به او گفتم : برو دفتر کفشداري نامه بگير ، تا کفشت را بدهم . رفت و نامه اي آورد که کفشش را بگيرد ، اما به او گفتم : برو شايد شماره کفشت را پيدا کني . رفت و مجدداً برگشت ، در نهايت کفش ها را به او دادم . اندازه پايش بود ، پوشيد و رفت . ساعتي گذشت ، شخصي که تبعه پاکستان بود ، مراجعه کرد و شماره کفش را داد. وقتي شماره را نگاه کردم ، متوجه شدم همان کفشي است که به آن جوان تحويل داده ام . جريان را به ايشان گفتم ، ولي قانع نشد و گفت : قيمت کفش من هشت هزار تومان است . يا بايد پول کفشم را بدهي يا کفشم را پيدا کني . يک جفت دمپايي به او دادم و گفتم : شما برويد ، اگر کفشتان پيدا نشد ، پولش را به شما مي دهم . جريان را به مسؤولين کفشداري اطلاع دادم . آنها با آنکه نامه داده بودند که اگر کفشها اندازه پاي آن جوان بود و نشاني دقيق داد ، تحويلش دهم ، مسؤوليت آن را عهده دار نشدند و گفتند : خودت بايد خسارت آن را بپردازي . حقوق ماهيانه من شش هزار تومان بود و اگر مي خواستم پول کفش را بپردازم بايستي مبلغ دو هزار تومان ديگر قرض مي کردم . دلم شکست و خيلي گريه کردم . نزد ضريح مطهر رفتم و عرض کردم : بي بي جان ! خدا را خوش مي آيد که من ، هم خدمت کنم ، هم در اثر بي توجهي مسؤولين ديگر خسارت بدهم ، بدون اينکه تقصيري از من سرزده باشد . فرداي آن روز ، به هر حال به هر زحمتي بود ، مبلغ هشت هزار تومان تهيه کردم و کار در کفشداري را شروع کردم . قدري بعد ، جواني که کفشها را از من تحويل گرفته بود ، آمد کفشهايش را در حالي که داخل يک پلاستيک مشکي ، محکم بسته بود ، به من تحويل داد و شماره گرفت و به حرم داخل شد . وقتي نگاه کردم ، متوجه شدم کفشهاي آن مرد پاکستاني است. چند دقيقه بعد ، جوان مراجعه کرد ، شماره اش را گرفتم ، ولي کفش او را تحويل ندادم . هر چه سر و صدا و پرخاش کرد ، توجه نکردم . مسؤولين دفتر کفشداري آمدند و و قتي متوجه جريان شدند ، جوان را دستگير کردند و کفشهاي زائر پاکستاني ، صحيح و سالم به او برگردانده شد .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی