*^★^*عنايات معصوميه*^★^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^★^*عنايات معصوميه*^★^*
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 94
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    معرفي فرد خيّر

    آقاي ناصر اصغر زاده موحّد که از خدام حرم مطهر مي باشند ، نقل مي کردند : در اوايل خدمتم ، خيلي بدهکار بودم و سخت در مضيقه بسر مي بردم . بارها در مورد مشکلات مادي ، به حضرت التماس مي کردم که قرض مرا ادا کند . در شهر قم خانمي به نام حاجيه طوبي بود که زني خير و متمکن بود . ايشان با بودجه خود مسجدي در بلوار امين نيز ساخته است . نزد ايشان رفتم ، عرض کردم : اگر مبلغي را به عنوان قرض الحسنه به من بدهيد ، در اسرع وقت آن را به شما باز مي گردانم . حاجيه طو بي گفت : شما که خادم حضرت معصومه (ع) هستيد ، چرا از خود حضرت نمي گيريد ؟ گفتم : حضرت به شما حواله کرد و من خدمت شما رسيدم . ايشان به زير تشک خود ، دست کرد و مبلغ پانزده هزارتومان به من داد . تشکر کردم و در حالي که خوشحال بودم ، بلند شدم که از منزل خارج شوم . لحظه اي با خود گفتم : شايد اين مبلغ جوابگوي قرض من نباشد . اگر به او بگويم کم است شايد بيشتر بدهد . خلاصه دوباره بازگشتم و گفتم : هر چه فکر مي کنم اين مبلغ دردي از من دو ا نمي کند . اگر ممکن است ، بيشترش کنيد ! ايشان پانزده هزار تومان ديگر به آن افزودند و گفتند : اگر وضع مالي ات خوب شد و من زنده بودم ، آن را پس بده و اگر مردم ، آن را به تو بخشيدم و حلالت باشد . بعد از مدتي کم کم قرض ايشان را برگردانم . ايشان مبلغي را هم به من بخشيدند .



    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    شفاي فرزند خادم

    آقاي مختار شعباني ، از خادمين و ذاکرين اهلبيت (ع) نقل مي کردند : بچه اي دو ساله داشتم که به شدت مريض بود . يک شب قرار شد او را نزد دکتر ببريم . چون شب بود و بي موقع ، مطب ها بسته بود . با اين حال به همسرم گفتم : شما نياز نيست بياييد : خودم او را به بيمارستان مي برم . شما فقط يک چادر يا پتو به او بپيچيد ، تا سرما نخورد . بچه را به جاي بردن به دکتر مستقيماً به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) آوردم و در بالاي سر حضرت ، روي زمين گذاشتم و خودم کنار بچه خوابيدم . به حضرت عرض کردم : دکتر اصلي خودت هستي . بچه مرا شفا بده ! اگر شفا نمي دهي ، تو را به پدرت موسي بن جعفر (ع) و به دل پر درد جواد الائمه (ع) ، از خدا بخواه جنازه من و بچه ام را از اين حرم بيرون ببرند . لحظه اي بعد ديدم بچه بلند شد و شروع به راه رفتن و من بدون اينکه در اين باره به کسي چيزي بگويم ، او را برداشتم و به منزل آوردم به همسرم گفتم : او را به دکتر بردم ! گفت : پس داروهايش کو ؟ حرفي براي گفتن نداشتم . براي اينکه دروغي نگفته باشم ، حقيقت را گفتم : بچه را نزد حضرت بردم و ايشان هم عنايت کردند و شفا دادند . همسرم در حالي که گريه مي کرد ، گفت : در همين ساعات که شما رفتيد ، خوابيدم و خانمي را در عالم خواب ديدم که به من فرمود : بلند شو ! همسرت آمد و ما بچه ات را شفا داديم .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    شفاي چشم برادر جانباز

    آقاي سيد حسين فروغي از خادمان حرم مطهر ، نقل مي کردند : در کفشداري مشغول کار بودم . برادر جانبازي را آوردند : در حالي که دو چشمش را بسته بودند . کفشهايش را به من دادند و به داخل حرم مشرف شدند . بعد از دقايقي متوجه شدم سر و صداي زيادي از اطراف ضريح مطهر مي آيد کنجکاو شدم و جلو رفتم و ديدم جانباز نابينا ، با چهره اي نوراني و چشماني باز به اطراف نگاه مي کنند و مردم او را احاطه کرده اند .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    تذکري به حضرت آيت ا... العظمي مرعشي نجفي (ره )

    آقاي اصغر خادم ، از خادمين کريمه اهلبيت (ع) نقل مي کردند : در زمان حيات حضرت آيت ا... مرعشي نجفي (ره ) ، هر وقت که ايشان به حرم مشرف مي شدند ، به خادمين امر و نهي مي کردند و مي گفتند : کار کنيد ! نظافت کنيد ! بيکار نباشيد ! شبي مرحوم آقاي نجفي خانم حضرت فاطمه معصومه (ع) را به خواب مي بينند که به ايشان مي فرمايند : شهاب ! اينقدر به خادمين ما ايراد نگير ! آنها در حال کار هستند . از بين دو انگشت من نگاه کن و ببين ! آقاي نجفي نقل کردند : وقتي نگاه کردم ، ديدم تمام خدام در حال کار هستند . پس از آن زمان ديگر آيت ا ... مرعشي نجفي (ره ) به خادمين چيزي نمي گفت .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    مقايسه حضرت فاطمه زهرا (ع) با حضرت فاطمه معصومه (ع)

    آقاي مختار شعباني خادم کفشدار و اهل و لا نقل مي کند : حضرت آيت ا... العظمي مرعشي نجفي (ره ) مي فرمودند : پدر بزرگوارشان در زماني که ثروتمند بوده به مکه مشرف مي شود و در آنجا شروع به گريه و زاري مي کند و از رسول خدا (ص) مي خواهد که قبر مادرش فاطمه زهرا (ع) را ببيند و آن را زيارت کند و آشکارا ببيند . خواب مي بيند که حضرت مي فرمايد : فرزندم ! خدا خواسته است که قبر مادرت پنهان باشد . شما برويد قم ، حضرت فاطمه معصومه (ع) را زيارت کنيد ، که همان زيارت حضرت فاطمه زهرا (ع) است .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    عزت و آبروي خادم نزد بي بي

    آقاي عليرضا خادم ، از ذاکرين و خدمتگزاران کفشدار آستانه مقدسه اهلبيت (ع) حضرت معصومه(ع) نقل مي کردند : در سال 1363 شمسي که مشغول کار شدم ، نحوه کار در کفشداري را بلد نبودم . بعد از توضيحات مسؤولين شروع به کار کردم و قرار شد هر كفشي را که مي گيرم ، اگر رنگ مشکي داشت ، در کنار يک رنگ قهوه اي قرار دهم ، تا از لحاظ رنگ تداخل نداشته باشند . و موقع مراجعه زوار هم براي تحويل گرفتن کفش ، نوع و رنگ کفش از آنها سؤال شده ، سپس تحويل داده شود . يک روز فردي روحاني به کفشداري رجوع کرد . من نوع کفش ايشان را اشتباه کردم و کفش ديگري را در اختيار ايشان قرار دادم . طرف ، شروع به سر و صدا کرد و گفت : تو مرا مسخره کرده اي و دوست داري مردم آزاري کني . گفتم : مرا ببخشيد ! متوجه نشدم . قصدم آزار و اذيت نبود . روحاني مزبور بدون توجه به عذر خواهي و پوزش ، به اعتراض خود ادامه مي داد . مردم زيادي دور ما جمع شده بودند . بحث و گفتگو ادامه يافت و در آخر به ايشان گفتم : اگر من قصد توهين و مسخره کردن شما را داشتم ، حواله ام به خدا و اين بي بي ! و اگر شما چنين قصدي داشتيد ،همينطور ! آن روز سپري شد . روز بعد موقع اذان ظهر بود که ديدم همان روحاني مجدداً آمدند و تا مرا ديدند ، شروع به سرو صدا کردند ! گفتم : ديروز آبرو و حيثيت مرا در مقابل مردم برديد . امروز براي چه آمده ايد ؟ در حالي که گريه مي کرد ، گفت : ديشب در عالم خواب خانمي را ديدم که به من فرمود : از خانه من برو بيرون ! چرا آبروي خادم مرا بردم ؟ او که تقصيري نداشت . در حالي که از شما عذر خواهي کرده بود ، باز هم به او تندي کردي . از خواب که بيدار شدم توبه کردم . امروز آمدم تا در حضور مردم ، از پشت ميز کفشداري بيرون بيايي و پايت را روي صورتم بگذاري و مرا ببخشي . گفتم : شما را بخشيدم ، انشاءا... بي بي هم شما را مي بخشد .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    عفو و بخشش خادم و متنبه شدن زوار

    آقاي مختار شعباني ، از خادمين و ذاکرين اهلبيت (ع) نقل مي کردند : ساعت حدود يازده و سي دقيقه شب بود که چند نفر براي زيارت به حرم آمدند . به آنها گفتم : حرم ساعت يازده به بعد بسته مي شود و به ما گفته شده از ساعت يازده به بعد کفش تحويل نگيريم . لذا برويد و ساعت سه و سي دقيقه بامداد که حرم باز مي شود تشريف بياوريد . آنها حرفم را نمي پذيرفتند و شروع کردند به پرخاش و بد و بياه گفتن ، و من فقط به آنها گفتم : شما براي زيارت حضرت معصومه (ع) آمده ايد ، در حالي که به خادم او هر چه خواستيد گفتيد . برويد از جلوي ايوان آيينه به حضرت سلام بدهيد و مطمئن باشيد خانم جواب سلام شما را مي دهد . اگر جواب شما را نداد ، مرا لعنت کنيد . يکي از آنها به ديگر دوستانش گفت : اين خادم با رفتار و کردارش ما را متنبه کرد . آنها رفتند . اين ماجرا در فصل بهار اتفاق افتاده بود . چند ماهي گذشت . در فصل پاييز بود که ديدم سه نفر آمدند . يکي از آنها گفت : خودش است ، زيارت کردند و بازگشتند . يکي از آنها که مسن تر بود ، گفت : آقاي کفشدار ! مرا ببخشيد ! گفتم : مگر چه کار کرده ايد ؟ گفت : من پدر همان فردي هستم که چند ماه پيش به شما اهانت کرده بود . پسرم خواب ديده که حضرت معصومه (ع) به او گفته : شما که آمديد و سلام داديد ، جواب شما را دادم . پس چرا به خادم من بي احترامي و پرخاش کرديد ؟ برويد قم ، از او حلاليت بطلبيد . در غير اين صورت شيعه پدرم موسي بن جعفر (ع) نيستيد . به آن پيرمرد عرض کردم : به جان همين خانم که در آستانش خدمت مي کنم ، او را بخشيده بودم و هيچ کينه اي از او ندارم ، اما بدانيد حضرت معصومه (ع) لحظه اي از ياد خادمين خويش غافل نيستند .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    گم شدن اثاثيه و عنايت بي بي

    آقاي سيد حسين فروغي از کرامات حضرت معصومه (ع) مي گويد : حدود ساعت 10شب بود که شخصي نزد من آمد که از شدت ناراحتي گريه مي کرد ، به او گفتم : چي شده ؟ خيلي نگران و مضطرب هستي ؟ گفت : من شاگرد يک مغازه عينک فروشي هستم . براي خريد عينک به تهران رفته بودم . تعداد زيادي عينک به قيمت ششصد تومان خريداري کرده بودم . وقتي که از تهران به قم مي آمدم آنها را در ماشين سواري جا گذاشتم . وقتي که ماشين رفت ، بعد از لحظه اي متوجه اثاثيه ام شده ام ، اما ديگر خيلي دير شده بود . اين بود که به اينجا آمدم و متوسل به حضرت معصومه (ع) شدم . مي توانيد به من کمک کنيد . به او گفتم : به شرکت تاکسيراني برو و اطلاع بده شايد پيدا شود . او رفت و بعد از ساعتي بدون نتيجه برگشت. دلم برايش سوخت در زير ايوان ساعت رو به حضرت کردم و گفتم : خانم ! تو را به جان موسي بن جعفر (ع) به اين جوان کمک کن . او از من خواحافظي کرد و رفت . حدود يک ساعت بعد با هيجان و شادماني و شوق زيادي آمد و گفت : مجدداً به واحد تاکسيراني مراجعه کردم . به من گفتند : يک ماشين سواري آمد و راننده اش گفت : در ماشين من مقدار زيادي عينک در يک جعبه بزرگ جا مانده است . اگر شخصي مراجعه کرد و آدرس داد ، با من تماس بگيريد . با وي تماس گرفتند و من هم آدرس دقيق اجناس را دادم و قرار شد که بروم و آنها را تحويل بگيرم . خدمت رسيدم تا از شما و حضرت (ع) تشکر کنم .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    هديه آيت ا... العظمي گلپايگاني

    يکي از ذاکرين و خادمين کريمه اهلبيت (ع) نقل مي کرد : وضعيت مالي ام خوب نبود و دو هزار تومان به کسي بدهکار بودم . در حرم مطهر در مسجد بالاسر ، دو رکعت نماز خواندم و به زبان ساده حاجتم را عرض کردم و گفتم : بي بي جان ! من بدهکارم و به طرفم گفته ام فردا پولش را مي دهم . تو خودت مي داني . ساعت پنج بعد از ظهر بود که حضرت آيت ا... العظمي گلپايگاني (ره) به حرم مشرف شدند . وقتي که آقا به من نگاه کردند ، احساس کردم اشتباهي از من سر زده که به حالت غضبناکي به من نگريستند . خيلي نگران شدم . با خودم فکر کردم ، ولي به نتيجه اي نرسيدم . تا اينکه آيت ا... گلپايگاني از حرم بازگشتند . هنگامي که کفش هاي ايشان را تحويل دادم ، چند قدمي رفتند و دوباره بازگشتند . رو به من کردند و گفتند : اسمت چيست ؟ گفتم : عليرضا خادم ! فرمايشي داشتيد ؟ فرمودند : بيا جلو ! مي خواهم صورتت را ببوسم . من خم شدم که دست ايشان را ببوسم ، ايشان عباي خود را طوري روي سر من انداخت که هر دو در زير عبا قرار گرفتيم . بعد آيه اي طولاني در گوش من خواندند که ازخاطرم رفت . فرمودند : جيب لباست را نشان بده ! گفتم : کار خاصي داريد ؟ فرمود : کار دارم ! وقتي نشان دادم ، مبلغ قابل توجهي در جيبم گذاشتند و رفتند . مسؤولين آستانه از من سؤال کردند : آيت ا... گلپايگاني در گوش شما چه گفتند ؟ گفتم : آيه اي در گوش من خواندند که در گوش هيچ خادمي خوانده نشده است. وقتي دست در جيبم کردم ، ديدم مبلغ دو هزار تومان يعني همان مبلغي که از خانم فاطمه معصومه (ع) خواسته بودم ، در جيبم قرار داده شده است .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    ماجراي کفش مرد پاکستاني

    آقاي علي مرداني يکي از خادمين کفشدار نقل مي کرد : در کفشداري شماره 3 مشغول کار بودم ، جواني آمد و گفت : شماره کفشم را گم کرده ام ، بعد از اينکه نشاني کفش را داد ، به او گفتم : برو دفتر کفشداري نامه بگير ، تا کفشت را بدهم . رفت و نامه اي آورد که کفشش را بگيرد ، اما به او گفتم : برو شايد شماره کفشت را پيدا کني . رفت و مجدداً برگشت ، در نهايت کفش ها را به او دادم . اندازه پايش بود ، پوشيد و رفت . ساعتي گذشت ، شخصي که تبعه پاکستان بود ، مراجعه کرد و شماره کفش را داد. وقتي شماره را نگاه کردم ، متوجه شدم همان کفشي است که به آن جوان تحويل داده ام . جريان را به ايشان گفتم ، ولي قانع نشد و گفت : قيمت کفش من هشت هزار تومان است . يا بايد پول کفشم را بدهي يا کفشم را پيدا کني . يک جفت دمپايي به او دادم و گفتم : شما برويد ، اگر کفشتان پيدا نشد ، پولش را به شما مي دهم . جريان را به مسؤولين کفشداري اطلاع دادم . آنها با آنکه نامه داده بودند که اگر کفشها اندازه پاي آن جوان بود و نشاني دقيق داد ، تحويلش دهم ، مسؤوليت آن را عهده دار نشدند و گفتند : خودت بايد خسارت آن را بپردازي . حقوق ماهيانه من شش هزار تومان بود و اگر مي خواستم پول کفش را بپردازم بايستي مبلغ دو هزار تومان ديگر قرض مي کردم . دلم شکست و خيلي گريه کردم . نزد ضريح مطهر رفتم و عرض کردم : بي بي جان ! خدا را خوش مي آيد که من ، هم خدمت کنم ، هم در اثر بي توجهي مسؤولين ديگر خسارت بدهم ، بدون اينکه تقصيري از من سرزده باشد . فرداي آن روز ، به هر حال به هر زحمتي بود ، مبلغ هشت هزار تومان تهيه کردم و کار در کفشداري را شروع کردم . قدري بعد ، جواني که کفشها را از من تحويل گرفته بود ، آمد کفشهايش را در حالي که داخل يک پلاستيک مشکي ، محکم بسته بود ، به من تحويل داد و شماره گرفت و به حرم داخل شد . وقتي نگاه کردم ، متوجه شدم کفشهاي آن مرد پاکستاني است. چند دقيقه بعد ، جوان مراجعه کرد ، شماره اش را گرفتم ، ولي کفش او را تحويل ندادم . هر چه سر و صدا و پرخاش کرد ، توجه نکردم . مسؤولين دفتر کفشداري آمدند و و قتي متوجه جريان شدند ، جوان را دستگير کردند و کفشهاي زائر پاکستاني ، صحيح و سالم به او برگردانده شد .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •