*^★^*عنايات معصوميه*^★^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^★^*عنايات معصوميه*^★^*
صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 94
  1. #51
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    کمک غيبي به خادم

    يکي از خدمتگزاران آستانه مبارکه حضرت معصومه به نام رمضان ترابي مي گويد : بيست و هشت سال پيش ، افتخار خدمتگزاري آستانه بي بي را پيدا کردم . به روستا رفتم تعدادي گوسفند داشتم ، آنها را فروختم و خانه کوچکي در قم تهيه کردم . يک بار ، تعدادي از خويشان به ديدن ما آمدند . چيزي در خانه نداشتيم و کسي را هم نمي شناختيم که از او وام بگيرم . با کاسب محل هم آشنايي نداشتم تا از او جنس نسيه بياورم . از خانه بيرون آمدم راه حرم را در پيش گرفتم و خود را به ايوان طلا رساندم . رو به قبله نشستم . حضرت معصومه (ع) را به پدر و مادرش قسم دادم و گفتم : خانم جان ! آبرويم در خطر است . کلي مهمان برايم آمده و چيزي در خانه نداريم . پس از گفتن اين جملات بلند شدم و به سوي ضريح حرکت کردم . در دلم گفتم : خدايا ! به اميد تو ! ناگاه سيد قد بلندي با محاسن انبوه به من نزديک شد . بي اختيار سلام کردم . جوابم را داد . دستم را در دستش فشرد و مقداري پول در دستم گذاشت و به سرعت دور شد . به سمت ضريح رفتم و آن را غرق بوسه کردم و از حضرت معصومه (ع) تشکر نمودم و با عجله به خانه بازگشتم . دوچرخه ام را برداشتم و خود را به يکي از مغازه هاي محل رسانيدم . همه وسايل مورد نياز را تهيه کردم . خورجين پر شده بود ، ولي هنوز پول زيادي در دستم باقي بود . اين پول خيلي برکت داشت . هنگامي که خورجين را در آشپزخانه خالي مي کردم ، همسرم شگفت زده شد . به من نگريست و گفت : شما که پول نداشتيد ، اينها را از کجا آورديد ؟ نکند ضريح را زده باشي ؟! گفتم : به خدا قسم اينها را حضرت معصومه (س) عطا فرموده . بعد تمام ماجرا را براي همسرم بازگو کردم . آن رو ز با عنايت بي بي در مقابل مهمانها سرافراز شديم و مدتها هم با آن پول ، در رفاه بوديم .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #52
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    زايمان در حرم مطهر حضرت معصومه (ع)

    آقاي محمد فرخي از خادمان آستانه که سي سال افتخار خدمتگزاري بي بي را داشته است ، مي گويد : شبي در صحن اتابکي بودم . خانمي را ديدم که جلوي کفشداري مردانه - که حالا به مسجد طباطبايي وصل شده است - نشسته است . زير پاي آن خانم احتياج به تطهير داشت . نزديک رفتم و گفتم : خانم ! لطفاً از اينجا بلند شويد تا زمين را بشوييم . خانم خجالت زده سرش را پايين انداخت و چيزي نگفت . در اين موقع خانمي چادري نزديک شد و به من گفت : آقاي خادم ! اين خانم مي خواهد وضع حمل کند . لطفاً يک قيچي و مقداري نخ بياوريد . من فوراً رفتم و وسايل خواسته شده را آوردم . چند خانم چادرهايشان را در اطراف آن خانم گرفتند و خانم قابله ، بچه را به دنيا آورد . با اورژانس تماس گرفتيم . سريعاً آمبولانس آمد و آن زن و نوزاد او را برد . خانم قابله به همراه شوهرش کنار دفتر انتظامات بودند . من و آقاي سيد عباس فتحي نزديک رفتيم و به خانم قابله گفتيم : ما به عنوان خادمان حضرت معصومه (ع) از شما تشکر مي کنيم که جان زائرش را نجات داديد . خانم گفت : من قابله بيمارستان شهر کرد هستم . امروز عازم رفتن به شهرمان بوديم . به شوهرم گفتم : بيا يک بار ديگر به حرم برويم . گفت : امکانش نيست ، چون بليت گرفته ايم . تو هم مرخصي ات تمام شده است . شوهرم وقتي با اصرار من مواجه شد ، پذيرفت که به حرم برويم . وقتي وارد شديم ، ديديم جلوي ضريح شلو غ است . به ناچار از حرم دور شديم و به صحن آمديم و ديديم که اين خانم در حال وضع حمل است . اين بود که به کمکش شتافتيم . خانم قابله بعد از اين صحبتها به همراه شو هر ش خداحافظي کردند و رفتند . من و آقاي سيد عباس فتحي هرگز کودکي را که در حرم حضرت معصومه (ع) به دنيا آمد و بي بي براي وضع حملش ، قابله اي را فرستاد ، فراموش نمي كنيم .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #53
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    شرکت در روضه حضرت زهرا (ع)

    جناب آقاي حاج عباس خوش قامت نقل مي کردند : شبي در خدمت بي بي بودم و از ايشان شفاي مريضمان و نيز زيارت مدينه و کربلا را خواستم . وقتي به منزل رفتم ، در عالم خواب ديدم در خيابان سالاريه قم در حال قدم زدن هستم . در اين حال پنج خانم چادر مشکي به طرف من آمدند . يکي از خانمها که کاملاً صورتش پوشيده بود و فقط قسمتي از صورت و چشمش پيدا بود ، به من گفت : منزل آقاي نجاتي کجاست ؟ آدرس را به ايشان گفتم : از کنار آن کوه به داخل كوچه مي رويد . به جايي مي رسيد که پرچم سبزي زده شده است منزل آقاي نجاتي آنجاست . آنها رفتند و من از خواب بيدار شدم . دو روز بعد که در محل کارم بودم ، پسر آقاي نجاتي براي خريد کباب به مغازه ما مراجعه کرد . از او سؤال کردم : منزل شما خبري بود ؟ گفت : بلي ! پنج روز روضه زنانه داشتيم . گفتم : روضه شما کي تمام شد ؟ گفت : دو روز پيش . مشخص شد آن پنج خانم را که در خواب ديده بودم ، براي شرکت در روضه به منزل آقاي نجاتي مي رفتند . برايم يقين شد که هر کجا نام فاطمه معصومه (س) و فاطمه زهرا (س) باشد ، آن عزيزان نيز شرکت مي کنند .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #54
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    استمداد آيت ا... مرعشي نجفي (ره) از حضرت معصومه (ع)

    آقاي سيد ابوالفضل رضوي زاده از دوست خادم خود نقل مي کند : حضرت آيت ا... العظمي نجفي مرعشي (ره)در نخستين روزهايي که از نجف به قم مشرف شده بودند ، خيلي نگران بودند ، زيرا خواستگاران زيادي براي دخترشان مي آمد ، ولي مرحوم آقاي نجفي از توان مالي خوبي برخوردار نبودند و نمي تواستند جهيزيه تهيه کنند . روزي در حرم مطهر خدمت حضرت مي رسند و عرض مي کنند : خانم ! چرا به من نظر نمي کني ؟ بعد از اين ماجرا ، شبي در خواب مي بينند که يکي از خادمين حضرت به ايشان مي گويد : حضرت معصومه (س) با شما کار دارند . مرحوم آقاي نجفي ، خود در اين باره مي گويد : درعالم خواب سريع به حرم مطهر مشرف شدم . وقتي مي خواستم از درب ايوان طلا (ايوان عتيق ) وارد شوم ، دو خانم را ديدم که در حال جارو کردن هستند . يکي از آنها حضرت زهرا (س) بود که قبلاً هم ايشان را در خواب ديده بودم ، و ديگري حضرت فاطمه معصومه (س) حضرت معصومه (س) از نظر ظاهر ، از فاطمه زهرا (س) لاغرتر بودند . حضرت معصومه (س) به بنده فرمودند : اي شهاب ! شما چه در زماني که نجف بوديد و چه حالا که در قم هستيد ، تحت نظر ما هستيد . نگران نباشيد ! آقاي نجفي (ره) در انتها فرمودند : از آن روز به بعد زندگي من بهتر و بهتر شد .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #55
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    بيمه حضرت معصومه (ع)

    آقاي رضازاده خادم حضرت معصومه (س) مي گويد : به تنگي نفس مبتلا بودم . چندين بار به دکتر مراجعه ، ولي نتيجه نگرفتم . به حضرت معصومه (س) متوسل شدم و شفا يافتم . تا اين لحظه که در آستانه هشتاد سالگي هستم هرگز مريض نشده ام . من بيمه حضرت معصومه (س) هستم .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #56
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    تنبيه زن بي حجاب

    يکي از روزها خادمي به نام آقا علي عبدي ، مشاهده مي کند که خانمي در کنار قبر نشسته است ، ولي مواظب حجاب خود نيست جلو مي رود و مي گويد : خواهر ! حجابت را رعايت کن ! اينجا حرم حضرت معصومه (س) است و حرمت دارد . زن اخم کرده ، نزد شوهرش که سرهنگ نظامي بود ، مي رود . مرد پس از مشاهده حال زنش ، با غرور نظامي به سوي آقاي عبدي آمد و مي پرسد ؟ : قضيه چيست ؟ خادم گفت : به خانمتان گفتم سر و صورتش را بپوشاند . سرهنگ گفت : به تو چه ربطي دارد ؟ مگر تو فضولي ؟ آنگاه دستش را بالا برد و سيلي محکمي به صورت خادم نواخت . اشک در چشمان آقاي عبدي حلقه زد . بدون اينکه با کسي حرف بزند به سوي ضريح رفت و خطاب به کريمه اهلبيت (س) گفت : بي بي ! من به احترام حرم شما امر به معروف کردم و سيلي خوردم . آنگاه بغض گلويش ترکيد و با صداي بلند شروع کرد به گريه کردن . در همين لحظات ، ناگهان فرياد گوشخراشي شنيده شد . عقرب ، پاي زن سرهنگ را نيش زده بود . سرهنگ عقرب را زير چچکمه هايش له کرد و سراسيمه به اين سو و آن سو مي دويد و از مردم کمک مي خواست . خادم سيلي خورده به همراه يکي ديگر از خادمين حرم ، بيرون دويدند ، درشکه اي صدا کردند و داخل صحن آوردند ، زن را با قاليچه سوار درشکه کردند . در حالي که سرهنگ ، گريه کنان به دنبال درشکه مي دويد ، زن را به بيمارستان فاطمي بردند . دکترها پس از ديدن پاي سياه شده زن گفتند : اگر سم به بقيه قسمتهاي بدن سرايت کرده باشد مرگش حتمي است . پزشکان مشغول معالجه شدند و سرهنگ به همراه خادم سيلي خورده به سوي حرم بازگشت . سرهنگ کنار ضريح رفت و در حال گريه و زاري گفت : بي بي ! معذرت مي خواهم ، نفهميدم ، غلط کردم . زنم مرا تحريک کرد . فرداي آن روز ، زن در حالي که بهبودي نسبي يافته بود ، با پاي باندپيچي شده به حرم آمد . از حضرت معصومه (س) پوزش طلبيد و سراغ آقاي عبدي را گرفت و از او معذرت خواست . وقتي قرار شد ، به شهر خودشان تهران بروند ، سرهنگ ، آ درس خادم را گرفت . بعد از آن هر ماه ، 15 تومان به آدرس خادم مي فرستاد . 15 سال بعد ، سرهنگ درگذشت .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #57
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*





    آمدن حضرت علي بن موسي الرضا (ع) کنار ضريح خواهرش

    آقاي سيد ابوالفضل رضوي زاده نقل مي کردند : يک بار در فصل زمستان پايم شکست . خيلي ناراحت و غمگين بودم ، چون به هيچ عنوان نمي توانستم در خدمت بي بي و زائران باشم . خطاب به حضرت گفتم : بي بي جان ! تو را به آن ساعتي که در حرم شما خواب ديدم که در کنار حرم و بارگاه حضرت رضا (ع) هستم ، از خدا بخواه برادرت عنايتي کند و مشکل من برطرف شود . بعد از اين گفتگو ، به خواب رفتم . در عالم رؤيا ديدم که تمام گنبد و بارگاه حضرت علي بن موسي الرضا (ع) سبز شد و نور زيادي محوطه اطرافم را روشن کرد . از خواب بيدار شدم . ديدم در حرم حضرت معصومه (س) هستم گفتم : يا علي ابن موسي الرضا (ع) من به قربان شما !شما به بالين من آمديد ؟ الحمدلله ، پاي شکسته من خيلي سريع خوب شد ، طوري که کسي باورش نمي شد .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #58
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    رضايت شهيدان از خادم بي بي

    آقاي سيد ابوالفضل رضوي زاده يکي از خدمتگزاران حرم مطهر مي گويد : در اوايل جنگ که شهدا را براي طواف به حرم مطهر حضرت معصومه (س) مي آوردند مجلس آنها را با سينه زني ، نوحه سرايي ، مداحي و هر کاري که از دست مي آمد ، براي رضاي خدا گرم مي کردم . يکي از شبها ، آقاي اشعري مداح اهلبيت (ع) به من گفت : سيد ابوالفضل ! شب چهارشنبه براي دعاي توسل به گلزار شيخان بيا کارت دارم . وقتي رفتم ، بعد از مراسم دعا به من گفت : مادرم خواب پسر شهيدش را ديده . و او سراغ شما را گرفته و از مادرم پرسيده که آيا سيد ابوالفضل زنده است يا مرده ؟ مادرم به برادر شهيدم گفته :حالا چرا سراغ ايشان را مي گيري؟ و او در جواب گفته : وقتي به شهيدان پيوستم ، همگي آنها سراغ سيد را از من گرفتند و او را دعا کردند و گفتند : سيد آدم خوبي است ، چون در مراسم شهدا خيلي خدمت مي کند . به همين خاطر مورد توجه بي بي حضرت معصومه (س) و امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف هستند و ما از او راضي هستيم .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #59
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    شفاي دختر لال

    يکي از خادمين حرم مطهر حضرت معصومه (س) به نام آقاي عبدا... افسا مي گويد : يک دختر نه ساله که لال مادرزاد و اهل زنجان بود ، به همراه مادربزرگش به حرم آورده شد . معلوم شد که والدين اين طفل از دنيا رفته اند و مادربزرگش او را از زنجان به قم آورده تا شفايش را از حضرت معصومه (س) بگيرد . مادربزرگ پير ، در کنار ضريح ايستاده ، خطاب به حضرت معصومه (س) مي گفت : اي بي بي ! اين دفعه من به زيارت نيامده ام ، بلکه آمده ام شفاي اين دختر را از شما بگيرم . من ، تنها سرپرست او هستم . نمي دانم اگر بميرم ، سرنوشت اين بچه چه مي شود ؟ شما مي دانيد من با چه سختي او را تا اينجا آورده ام . در همين حال که پيرزن با حضرت درد دل مي کرد ، يک مرتبه دخترک که در کنار ضريح نشسته بود ، بلند شد و با زبان ترکي مادربزرگش را صدا کرد . پيرزن با يک دنيا خوشحالي او را در آغوش کشيد . خادمان پيرزن و دخترک را نزد توليت آستانه بردند . توليت بيست هزار تومان به عنوان کمک هزينه زندگي به آن پيرزن هديه داد و بليت مسافرت براي آنها تهيه کرد و آنها با خوشحالي به زادگاه خود بازگشتند .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #60
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    زيارت حضرت رضا (ع)

    آقاي سيد ابوالفضل رضوي زاده از ذاکرين و خادمين کفشدار حرم مطهر مي گويد : بيست و پنج سال پيش که ازدواج کردم ، از خانم حضرت معصومه (س) خواستم هر ساله براي زيارت حضرت امام رضا (ع) مرا ياري کند و زيارت برادرش را نصيبم کند . هر ساله حدود يک هفته يا چند هفته مانده به رفتن به مشهد خواب مي بينم . يکي از اين خوابها که برايم از همه جالبتر بود ، اين بود که در خواب ديدم با حضرت معصومه (س) همراه هيئتي به مشهد مقدس مشرف شدم . وقتي وارد صحن و سراي حضرت رضا (ع) شديم ، در قسمت سقاخانه يکي از دوستانم را ديدم و به او گفتم : صبحانه را مهيا کن تا بعد به زيارت برويم . گفت : صبحانه گرفته ام . از خواب بيدار شدم ، در حاليکه همچنان در قم بودم . از اينکه لياقت زيارت علي بن موسي الرضا (ع) با خواهرش نصيبم شده بود ، خيلي خوشحال بودم . بعد از چند روز همراه هيئتي به حرم مطهر امام رضا (ع) مشرف شديم .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •