*^★^*عنايات معصوميه*^★^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^★^*عنايات معصوميه*^★^*
صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 5678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 94
  1. #81
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    شفاي خادم از بيماري قلبي

    جناب آقاي غلامحسين کريمخاني ، نقل مي کرد : از مهرماه سال 1341 شمسي ، که شانزده سال داشتم ، به افتخار خدمتگزاري در دفتر هداياي شماره يک ، واقع در صحن اتابکي نايل شدم و پس از سي و هفت سال بازنشسته شدم . اميدوارم خدمت ناقابل بنده را به لطف و کرم خود قبول کند و در آخرت هم مورد لطف و شفاعت خود قرار دهد . دارم از حضرت معصومه (س) طمع روز جزا که شفيعم شود از لطف کرم نزد خدا آقاي کريمخاني در ادامه نقل مي کند : روز بيست و پنجم دي ماه 1375 شمسي ، مصادف با پنجم ماه مبارک رمضان ، ساعت يازده شب ، دچار سکته قلبي شديد شدم . فوراً مرا به بيمارستان کامکار بردند . چون در اطاق سي . سي . يو تخت خالي نبود ، به من اکسيژن وصل کردند و فوراً مرا به بيمارستان خرمي منتقل کردند . از قرار معلوم ، پسر کوچکم با دوچرخه تا ميدان سعيدي قم دنبال آمبولانس مي آيد و از آنجا به بعد ماشين را پيدا نمي کند . با خود مي گويد : رفتن من به بيمارستان چه سودي دارد ؟ بنابر اين خدمت حضرت معصومه (س) بر مي گردد و در همان لحظاتي که بنده زير دستگاه شوک بود ، متوسل به حضرت معصومه (س) مي شود و عرض مي کند : پدرم متجاوز از سي سال است که افتخار خدمتگزاري شما را دارد . خودت از خدا بخواه که پدرم شفا بگيرد . صبح آن روز آقاي سيد حسن کشفي که در آن زمان رئيس انتظامات حرم بودند ، با بيمارستان تماس گرفتند . و چون بيمارستان هيچ اميدي به زنده ماندن من نداشت ، به او جواب رد داده بود . سرانجام حضرت معصومه (س) مرا مورد لطف خود قرار داد و با اينکه سه مرتبه دچار ايست قلبي شدم ، خوشبختانه حضرت معصومه (س) مرا از مرگ نجات داد .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #82
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    28 گرم طلا به واسطه تو لد فرزند

    آقاي سعيدي ، از مسئولين صندو ق نذورات نقل مي کند : روزي در دفتر نذورات نشسته بودم . خانمي آمدند و سلام کردند . جواب دادم . آن خانم از داخل کيفش بسته اي در آورد که معلوم شد يک گردنبند طلا به وزن 38 گرم است . فکر کردم مي خواهد امانت بگذارد و به حرم مشرف شود ، ولي گفت : از حضرت فاطمه معصومه (س) خواسته بودم که اگر بچه دار شويم ، تمام طلاهاي خود را به حرم حضرت معصومه (س) اهدا کنم . بعد از سالها بچه دار شديم ، اما بچه متولد شده ، از ناحيه سر فلج است . به بي بي دو عالم عرض کردم که من بچه سالم مي خواهم . طولي نکشيد که ناراحتي بچه خوب شد . الان بچه ما صحيح و سالم است و آمده ام تا نذرم را ادا کنم . آقاي سعيدي ادامه مي دهد : وقتي هدايا را به انبار تحويل مي دادم ، مسئولين انبار از اهداي اين همه طلا از سوي زني که ظاهري بسيار ساده و بي آلايش ، ولي قلبي مملو از ايمان و اعتقاد به کريمه اهلبيت (س) داشت ، بسيار متعجب بودند .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #83
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    نقش صلوات

    آقاي طاهري ، از خادمين آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) نقل مي کردند : يک روز در مسجد اعظم ، روضه بود . قرار بود به شرکت کنندگان چاي بدهيم . حدود صد و بيست ليتر آب جوش در اختيار داشتيم ، ولي حاصل کار ، چايي کمرنگ و نامناسب با مجلس روضه بود . به همين خاطر مسئولين از دادن چاي منصرف شدند . در اين حال بنده متوسل به حضرت معصومه (س) و امام حسين (ع) شدم و صلوات فرستادم و بعد به مسؤولين گفتم : آب جوش را بياوريد ! انشا ء ا... خود بي بي هم عنايت خواهد کرد . وقتي شير سماور را باز کردم ، چاي پررنگي حاصل شد و ما به تمام مردم حاضر در مسجد چاي داديم و با اين حال مقداري از آن باقي ماند و ما به زوار دور ضريح مطهر هم چاي داديم . من در تمام عمرم ، چايي به آن طعم و بوي خوب نديده بودم ، چايي که بي شک به برکت صلوات حاصل شده بود .


    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #84
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    آوردن بزغاله پاي ضريح مطهر

    آقاي غلامحسين کريمخاني ، از مسؤولين صندوق نذورات ، نقل مي کردند : در سالي که اسيران به وطن بازگشته بودند ، قبل از ظهر در صندوق هدايا مشغو ل کار بودم که مأمور کفشداري صحن عتيق آمدند و به بنده گفتند : شخصي يک رأس بزغاله آورده است و مي خواهد آن را به داخل حرم پاي ضريح مطهر ببرد . اجازه مي دهيد ؟ گفتم : چه اشکالي دارد ؟ حيوان حلال است . مي توانيد ببريد . نزد آورنده بزغاله رفتم و با او صحبت کردم . در خلال صحبتش شروع به گريه کرد و گريه اش حدود ده دقيقه به طول انجاميد . مي گفت : پسرم چند سال بود که در جنگ اسير شده بود و هيچ نامه و خبري از او به دست ما نمي رسيد . چند روز قبل که اسيران آزاد شدند ، به حضرت معصومه (س) عرض کردم : اگر پسر من هم جز ء اين اسيران باشد ، يک رأس بزغاله پاي ضريحت مي آورم ! خوشبختانه فرزندم بازگشت و من طبق نذري که کرده بودم ، بايد بزغاله را به پاي ضريح مي بردم که امروز اين کار را انجام دادم .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #85
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    يک ساعت تأخير و نجات از مرگ

    آقاي غلامحسين کريمخاني ، از مسئولين صندوق نذورات نقل مي کردند : در سال 1357 شمسي ، يک زائر همداني مبلغ چهارهزار تومان به عنوان امانت به دفتر هدايا سپرد . صبح روز جمعه ساعت هشت که به سر کار آمدم ، همکارم آقاي يزداني گفت : زائر همداني ، امانتي خود را مي خواهد ، در حالي که کليد صندوق مفقود شده است ! هر چه جستجو کرديم کليد را پيدا نکرديم . بنده شروع کردم به تجسس . قدري بعد ، در حالي که زير ميز را مي گشتم ، در جايي بالاي صندوق امانت ، سنجاقي يافتم که کليد صندوق به آن آويزان شده بود ، در صورتي که سابقه نداشت کسي از مسئولين ، کليد صندوق را آنجا بگذارد . بالاخره پول زائر همداني را داديم و ايشان گفت : من بليت همدان داشتم و با گم شدن کليد ، بليت من هم باطل شد . ايشان رفتند و بعد از يک هفته آمدند و به من گفتند : مرا مي شناسي ؟ گفتم : نه. گفت : من همان شخص همداني هستم که هفته قبل پولم را به امانت داده بودم و کليد مفقود شد . وقتي به اتوبوسراني رفتم ، اتوبوس رفته بود . به ناچار ، بليت خود را عوض کردم و با ماشين ديگري به همدان رفتم . چند ساعت بعد اين خبر به گوشم رسيد که اتوبوس اول در بين راه تصادف کرده ، تمام سرنشينان آن کشته شده اند ! اين هفته به قم آمدم تا از حضرت معصومه (س) بابت عمر دوباره اي که به من دادند ، تشکر و قدرداني کنم .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #86
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    شفاي زخم معده خادم افتخاري

    يکي از خدمتگزاران آستانه مقدسه به نام آقاي براتي نقل مي کردند : در سنوات جنگ تحميلي ، مدتي در منطقه جنوب مشغل انجام وظيفه بودم . در آن مقطع به علت مشخص نبودن وعده هاي غذايي و تغذيه نامناسب ،دچار زخم معده و خونريزي شدم و اين حالت در پشت جبهه هم ادامه يافت ، طوري که قادر به گرفتن روزه نبودم . پزشک معالجم گفت : به هيچ وجه حق روزه گرفتن نداري . حتي بايد بين هر وعده غذا چند بار غذا بخوري . من در کرج ساکن بودم و گهگاه براي ديدن و عيادت از پدر همسرم که در قم زندگي مي کرد به اين شهر مي آمدم . در سال 1374 شمسي ، ايشان فوت کردند و براي تدفين و مراسم ختم او به قم آمديم . در خلال چند روزي که در قم بودم ، به علت ناراحتي معده و عدم برنامه غذايي منظم ، بار ديگر دچار خونريزي شدم ، طوري که فشارم به شش رسيده بود . گلبول هاي قرمزم کم شد و پزشک مرا از خوردن هر نوع ميوه و غذاي مختلف منع کرد . خلاصه ، از اين همه سختي و ناراحتي خسته شده بودم . در روزهاي اقامت در قم ، روزي به همسرم گفتم : مي خواهم به حرم بروم تا شايد شفايم را از خانم فاطمه معصومه (س) بگيرم . در حرم مطهر حدود دو ساعت با خانم درد دل کردم . نماز و زيارت خواندم و عرض کردم : خانم ! امروز که به خانه مي روم هر نوع غذايي که تهيه شده باشد ، مي خورم ! بايد مرا شفا بدهي تا از اين همه سختي نجات يابم . به منزل که آمدم ، ديدم نهار آبگوشت همراه با ترشي است . يک کاسه آبگوشت جلوي خود کشيدم . همسرم و تمام اقوام تعجب کرده بودند و مي گفتند : مگر قصد خودکشي داري ؟ گفتم : ديگر به دکتر مراجعه نمي کنم . اگر مردم خودم باعث مرگم هستم و لزومي ندارد شما نگران باشيد . آبگوشت را خوردم . مقداري ترشي هم خوردم . بعد ا زغذ ا چند تا چاي و در آخر هم چند ميوه به عنوان دسر خوردم . خلاصه ،گذشته ها را هم جبران کردم ! از آن روز به بعد هيچ گونه ناراحتي در ناحيه معده و روده نداشته ام . به پاس شفاعت بي بي از کرج به قم منتقل شدم و در حال حاضر ، در روزهاي يکشنبه افتخار خدمتگزاري او را دارم .


    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #87
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    ديدن شرح حال واقعي قبر حضرت

    آقاي احمد پويان مهر يکي از خادمين افتخاري در کفشداري نقل مي کردند : در سال 1376 شمسي ، شبي در خواب ديدم که در حرم مطهر به داخل زيرزميني مي روم که پله هاي متعددي داشت که به قبر مطهر منتهي مي شد . به من گفتند که نيم ساعت فرصت داري که در اينجا باشي . وقتي به قبر نزديک شدم ، خودم را روي آن انداختم و گريه کردم . ديدم افرادي در حال ترميم قبر هستند و دور آن را با سنگ مرمر خالي از نوشته اي مرمت مي کنند . مشغول نماز و عبادت شدم و نيم ساعت بعد هم به من اطلاع دادند که وقتم تمام شده است . از خواب بيدار شدم و به حرم آمدم . آن روز مصادف با شهادت امام رضا (ع) بود . ماجرا را با آقاي عدالت مسؤول کفشداري در ميان گذاشتم . ايشان در حالي که اشک در چشمانشان حلقه زده بود ، خواب من و ماجراي ترميم قبر را تأييد کردند . گفتني است : آقاي پويان مهر از بيماري صرع به سختي رنج مي برد و سلامتي خود را از بي بي خواسته بود . بيماري آقاي پويان مهر به حدي بود که پزشکان وي را جواب کرده بودند . او قادر به حرف زدن نبود و حافظه خود را از دست داده بود . اما به لطف کريمه اهلبيت (س) شفا گرفتند و بحمدالله رو به بهبودي رفتند ، تا آنجا که هم اکنون در کفشداري حرم مطهر حضرت معصومه (س) مشغول خدمت هستند .

    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #88
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    شفاي همسر خدام

    آقاي کريمخاني نقل مي کردند : در سال 1359 شمسي ، همسرم به ناراحتي اعصاب و عفونتهاي شديد داخلي مبتلا شد . چند ماه مشغول مداوا بوديم . هر چقدر به دکتر مراجعه کرديم ، نتيجه اي نگرفتيم . در روز سي ام شهريور آن سال ، حال ايشان به حدي وخيم شد که در بيمارستان نکويي قم بستري شد . در همان حال ، من خودم را با عجله به حرم مطهر حضرت معصومه (س) رساندم و عرض کردم : بي بي جان ! من داراي چند فرزند خردسال هستم . تو را به پدرت موسي بن جعفر (ع) ا زخدا بخواه که عيال بنده شفا بگيرد و به سر زندگي برگردد . مدتي بعد حال ايشان بهتر شد و در نهايت به کلي کسالتش رفع گرديد .


    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #89
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    نتيجه يک بي احتياطي

    يکي از خادمين افتخاري به نام آقاي غلام عباس صالحي مي گويد : يکي از روزهاي 1374 شمسي بود . داشتم به همراه يکي از خادمين ، موکتهاي داخل صحن بزرگ را براي اقامه نماز پهن مي کردم . فصل تابستان بود و داخل صحن خيلي شلوغ بود . پهن کردن موکتها خيلي مشکل بود و تراکم زوار اجازه اين کار را از ما گرفته بود . لذ ا با يا الله گفتن و سر و صدا و امر و نهي ، اقدام به اين کار مي کرديم . درهمان حال که يک طرف موکتي را گرفته بودم و مي خواستم روي زمين پهن کنم ، يک زوج جوان از روي موکت پريدند . مرد از روي موکت گذشت ،ولي خانم جوان ، با زانو به زمين خورد و شروع به گريه کرد ! او از ناحيه پا به شدت احساس ناراحتي مي کرد . من از لحاظ عاطفي در تنگناي سختي قرار گرفته بودم که تحمل آن برايم خيلي سخت بود . هر چه آن خانم بيشتر گريه ميکرد ، احساسات من بيشتر جريحه دار مي شد . در اصل من هيچ تقصيري نداشتم و کار من عمدي نبود . اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود . با خودم گفتم : نکند اين خانم مرا نفرين کند ، يا اينکه مشکل خاصي برايش پيش بيايد ، يا حامله باشد ! و هزاران سؤال ديگر. همانجا رو به گنبد حضرت معصومه (س) کردم و گفتم : بي بي جان ! مرا ببخشيد ! خطاي مرا عفو فرماييد . بعد در حالي که بغض گلويم را فشرده بود ، از مرد و زن جوان خواستم که مرا ببخشند . آنها وقتي حالت چهره مرا ديدند و متوجه شدند که قصدي نداشته ام ، با حالتي رضايت بخش گفتند : اشکال ندارد . شما بفرماييد . حدود نيم ساعت بعد از اين ماجرا به دفتر صحن آمدم و کفشهايم را در آوردم تا کمي رفع خستگي کنم . ده دقيقه بعد وقتي نگاه کردم ، کفشهايم نبود هر چه اطراف را جستجو کردم اثري از کفش نبود و به جاي آن يک جفت کفش پاره بود . و پارگي اش در حدي بود که نمي شد حتي چند قدم با آن راه رفت ! متوجه شدم که حضرت در مورد خطايي که چند ساعت پيش اتفاق افتاده بود ، تنبيه ما را به اين صورت تقليل دادند و با خود گفتم : اين يک تنبيه اخلاقي بود که خانم مرا مورد بازخواست قرار دادند . با همان کفشها به منزل رفتم . همسرم گفت : پس کفشهايت کو ؟ جريان را تعريف کردم . مدتها آن کفش را در منزل نگه داشتم ، تا اينکه کفشهاي خودم پيدا شد ، ولي هرگز آنها را قبول نکردم و نپوشيدم . تا اين يک درس و عبرتي باشد ، و بدانم در چه مکان و جايگاهي خدمت مي کنم ،و مراقب اعمال و رفتار خود باشم .


    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #90
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*






    خادمي که سختگير بود

    آقاي غلام عباس صالحي خادم افتخاري حرم مطهر حضرت معصومه (س) مي گو يد : اوايل خدمت من د ر آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) مصادف با ماه محرم بود . در اين ايام ، دسته هاي عزاداري وارد صحن بزرگ مي شدند و به سر و سينه مي زدند . ما از طرف دفتر انتظامات ، مأمور شديم تا در جلو جايگاه ،روبروي ايوان آينه حضور داشته باشيم . هر دسته يا هيئت که وارد صحن مي شدند ، يک نفر مداح مربوط به آنها به همراه سرپرست هيأت ، به بالاي جايگاه مي رفتند . در دسته کربلايي ها ، سيدي بود که به اصرار مي خواست بالاي جايگاه برود . چون دو نفر از آن هيأت بالاي جايگاه بودند ، به سيد مزبور تذکر دادم که بالا نرود ، ولي او توجهي نکرد و به اجبار مي خواست بالا رود . من دست خود را روي شانه او قرار دادم و از بالا رفتنش جلوگيري کردم . درهمين حال يکي از مسئولين انتظامات که بيسيم همراه داشت ، به من اشاره کرد که بگذارم او هم بالا برود . وقتي سيد ، بالا رفت ، نگاه معناداري به من کرد . متوجه شدم که از دست من خيلي ناراحت است ، اما من تقصيري نداشتم : مأمور بودم و معذور ! تا ساعت يازده شب در حرم بوديم و بعد از آن به منزل آمدم . بعد از حدود نيم ساعت خوابيدم . در عالم خواب ديدم بچه ام در استخر بزرگي افتاده و در حال غرق شدن است . خواستم داخل استخر بروم ، اما دستي از غيب پاي مرا در هوا گرفته بود و رها نمي کرد . شاهد غرق شدن فرزندم بودم و از دستم کاري ساخته نبو د . هر چه داد و فرياد زدم ، کسي به کمکم نيامد . هنگامي که آويزان بودم با خودم گفتم : خدايا ! مگر من مرتكب چه خطايي شده ام که بايد شاهد غرق شدن فرزندم باشم ؟ لحظه اي با خود گفتم : شايد مزاحم کسي شده باشم که دستي مانع نجات فرزندم شد ه است در همين حال پايم رها شد . به داخل استخر رفتم و ديدم فرزندم با شنا کردن ، خودش را به آن طرف استخر رسانده است . از آب بيرون آمدم و از خواب بيدار شدم . متوجه شدم که بايد در رفتار و کردار خودم در حرم مطهر و در جوار حضرت معصومه (س) تجديد نظر کنم .
    *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 5678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •