سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 5678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 94

موضوع: *^★^*عنايات معصوميه*^★^*

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    شفاي خادم از بيماري قلبي

    جناب آقاي غلامحسين کريمخاني ، نقل مي کرد : از مهرماه سال 1341 شمسي ، که شانزده سال داشتم ، به افتخار خدمتگزاري در دفتر هداياي شماره يک ، واقع در صحن اتابکي نايل شدم و پس از سي و هفت سال بازنشسته شدم . اميدوارم خدمت ناقابل بنده را به لطف و کرم خود قبول کند و در آخرت هم مورد لطف و شفاعت خود قرار دهد . دارم از حضرت معصومه (س) طمع روز جزا که شفيعم شود از لطف کرم نزد خدا آقاي کريمخاني در ادامه نقل مي کند : روز بيست و پنجم دي ماه 1375 شمسي ، مصادف با پنجم ماه مبارک رمضان ، ساعت يازده شب ، دچار سکته قلبي شديد شدم . فوراً مرا به بيمارستان کامکار بردند . چون در اطاق سي . سي . يو تخت خالي نبود ، به من اکسيژن وصل کردند و فوراً مرا به بيمارستان خرمي منتقل کردند . از قرار معلوم ، پسر کوچکم با دوچرخه تا ميدان سعيدي قم دنبال آمبولانس مي آيد و از آنجا به بعد ماشين را پيدا نمي کند . با خود مي گويد : رفتن من به بيمارستان چه سودي دارد ؟ بنابر اين خدمت حضرت معصومه (س) بر مي گردد و در همان لحظاتي که بنده زير دستگاه شوک بود ، متوسل به حضرت معصومه (س) مي شود و عرض مي کند : پدرم متجاوز از سي سال است که افتخار خدمتگزاري شما را دارد . خودت از خدا بخواه که پدرم شفا بگيرد . صبح آن روز آقاي سيد حسن کشفي که در آن زمان رئيس انتظامات حرم بودند ، با بيمارستان تماس گرفتند . و چون بيمارستان هيچ اميدي به زنده ماندن من نداشت ، به او جواب رد داده بود . سرانجام حضرت معصومه (س) مرا مورد لطف خود قرار داد و با اينکه سه مرتبه دچار ايست قلبي شدم ، خوشبختانه حضرت معصومه (س) مرا از مرگ نجات داد .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. Top | #82

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    28 گرم طلا به واسطه تو لد فرزند

    آقاي سعيدي ، از مسئولين صندو ق نذورات نقل مي کند : روزي در دفتر نذورات نشسته بودم . خانمي آمدند و سلام کردند . جواب دادم . آن خانم از داخل کيفش بسته اي در آورد که معلوم شد يک گردنبند طلا به وزن 38 گرم است . فکر کردم مي خواهد امانت بگذارد و به حرم مشرف شود ، ولي گفت : از حضرت فاطمه معصومه (س) خواسته بودم که اگر بچه دار شويم ، تمام طلاهاي خود را به حرم حضرت معصومه (س) اهدا کنم . بعد از سالها بچه دار شديم ، اما بچه متولد شده ، از ناحيه سر فلج است . به بي بي دو عالم عرض کردم که من بچه سالم مي خواهم . طولي نکشيد که ناراحتي بچه خوب شد . الان بچه ما صحيح و سالم است و آمده ام تا نذرم را ادا کنم . آقاي سعيدي ادامه مي دهد : وقتي هدايا را به انبار تحويل مي دادم ، مسئولين انبار از اهداي اين همه طلا از سوي زني که ظاهري بسيار ساده و بي آلايش ، ولي قلبي مملو از ايمان و اعتقاد به کريمه اهلبيت (س) داشت ، بسيار متعجب بودند .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. Top | #83

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    نقش صلوات

    آقاي طاهري ، از خادمين آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) نقل مي کردند : يک روز در مسجد اعظم ، روضه بود . قرار بود به شرکت کنندگان چاي بدهيم . حدود صد و بيست ليتر آب جوش در اختيار داشتيم ، ولي حاصل کار ، چايي کمرنگ و نامناسب با مجلس روضه بود . به همين خاطر مسئولين از دادن چاي منصرف شدند . در اين حال بنده متوسل به حضرت معصومه (س) و امام حسين (ع) شدم و صلوات فرستادم و بعد به مسؤولين گفتم : آب جوش را بياوريد ! انشا ء ا... خود بي بي هم عنايت خواهد کرد . وقتي شير سماور را باز کردم ، چاي پررنگي حاصل شد و ما به تمام مردم حاضر در مسجد چاي داديم و با اين حال مقداري از آن باقي ماند و ما به زوار دور ضريح مطهر هم چاي داديم . من در تمام عمرم ، چايي به آن طعم و بوي خوب نديده بودم ، چايي که بي شک به برکت صلوات حاصل شده بود .


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. Top | #84

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    آوردن بزغاله پاي ضريح مطهر

    آقاي غلامحسين کريمخاني ، از مسؤولين صندوق نذورات ، نقل مي کردند : در سالي که اسيران به وطن بازگشته بودند ، قبل از ظهر در صندوق هدايا مشغو ل کار بودم که مأمور کفشداري صحن عتيق آمدند و به بنده گفتند : شخصي يک رأس بزغاله آورده است و مي خواهد آن را به داخل حرم پاي ضريح مطهر ببرد . اجازه مي دهيد ؟ گفتم : چه اشکالي دارد ؟ حيوان حلال است . مي توانيد ببريد . نزد آورنده بزغاله رفتم و با او صحبت کردم . در خلال صحبتش شروع به گريه کرد و گريه اش حدود ده دقيقه به طول انجاميد . مي گفت : پسرم چند سال بود که در جنگ اسير شده بود و هيچ نامه و خبري از او به دست ما نمي رسيد . چند روز قبل که اسيران آزاد شدند ، به حضرت معصومه (س) عرض کردم : اگر پسر من هم جز ء اين اسيران باشد ، يک رأس بزغاله پاي ضريحت مي آورم ! خوشبختانه فرزندم بازگشت و من طبق نذري که کرده بودم ، بايد بزغاله را به پاي ضريح مي بردم که امروز اين کار را انجام دادم .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. Top | #85

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    يک ساعت تأخير و نجات از مرگ

    آقاي غلامحسين کريمخاني ، از مسئولين صندوق نذورات نقل مي کردند : در سال 1357 شمسي ، يک زائر همداني مبلغ چهارهزار تومان به عنوان امانت به دفتر هدايا سپرد . صبح روز جمعه ساعت هشت که به سر کار آمدم ، همکارم آقاي يزداني گفت : زائر همداني ، امانتي خود را مي خواهد ، در حالي که کليد صندوق مفقود شده است ! هر چه جستجو کرديم کليد را پيدا نکرديم . بنده شروع کردم به تجسس . قدري بعد ، در حالي که زير ميز را مي گشتم ، در جايي بالاي صندوق امانت ، سنجاقي يافتم که کليد صندوق به آن آويزان شده بود ، در صورتي که سابقه نداشت کسي از مسئولين ، کليد صندوق را آنجا بگذارد . بالاخره پول زائر همداني را داديم و ايشان گفت : من بليت همدان داشتم و با گم شدن کليد ، بليت من هم باطل شد . ايشان رفتند و بعد از يک هفته آمدند و به من گفتند : مرا مي شناسي ؟ گفتم : نه. گفت : من همان شخص همداني هستم که هفته قبل پولم را به امانت داده بودم و کليد مفقود شد . وقتي به اتوبوسراني رفتم ، اتوبوس رفته بود . به ناچار ، بليت خود را عوض کردم و با ماشين ديگري به همدان رفتم . چند ساعت بعد اين خبر به گوشم رسيد که اتوبوس اول در بين راه تصادف کرده ، تمام سرنشينان آن کشته شده اند ! اين هفته به قم آمدم تا از حضرت معصومه (س) بابت عمر دوباره اي که به من دادند ، تشکر و قدرداني کنم .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. Top | #86

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    شفاي زخم معده خادم افتخاري

    يکي از خدمتگزاران آستانه مقدسه به نام آقاي براتي نقل مي کردند : در سنوات جنگ تحميلي ، مدتي در منطقه جنوب مشغل انجام وظيفه بودم . در آن مقطع به علت مشخص نبودن وعده هاي غذايي و تغذيه نامناسب ،دچار زخم معده و خونريزي شدم و اين حالت در پشت جبهه هم ادامه يافت ، طوري که قادر به گرفتن روزه نبودم . پزشک معالجم گفت : به هيچ وجه حق روزه گرفتن نداري . حتي بايد بين هر وعده غذا چند بار غذا بخوري . من در کرج ساکن بودم و گهگاه براي ديدن و عيادت از پدر همسرم که در قم زندگي مي کرد به اين شهر مي آمدم . در سال 1374 شمسي ، ايشان فوت کردند و براي تدفين و مراسم ختم او به قم آمديم . در خلال چند روزي که در قم بودم ، به علت ناراحتي معده و عدم برنامه غذايي منظم ، بار ديگر دچار خونريزي شدم ، طوري که فشارم به شش رسيده بود . گلبول هاي قرمزم کم شد و پزشک مرا از خوردن هر نوع ميوه و غذاي مختلف منع کرد . خلاصه ، از اين همه سختي و ناراحتي خسته شده بودم . در روزهاي اقامت در قم ، روزي به همسرم گفتم : مي خواهم به حرم بروم تا شايد شفايم را از خانم فاطمه معصومه (س) بگيرم . در حرم مطهر حدود دو ساعت با خانم درد دل کردم . نماز و زيارت خواندم و عرض کردم : خانم ! امروز که به خانه مي روم هر نوع غذايي که تهيه شده باشد ، مي خورم ! بايد مرا شفا بدهي تا از اين همه سختي نجات يابم . به منزل که آمدم ، ديدم نهار آبگوشت همراه با ترشي است . يک کاسه آبگوشت جلوي خود کشيدم . همسرم و تمام اقوام تعجب کرده بودند و مي گفتند : مگر قصد خودکشي داري ؟ گفتم : ديگر به دکتر مراجعه نمي کنم . اگر مردم خودم باعث مرگم هستم و لزومي ندارد شما نگران باشيد . آبگوشت را خوردم . مقداري ترشي هم خوردم . بعد ا زغذ ا چند تا چاي و در آخر هم چند ميوه به عنوان دسر خوردم . خلاصه ،گذشته ها را هم جبران کردم ! از آن روز به بعد هيچ گونه ناراحتي در ناحيه معده و روده نداشته ام . به پاس شفاعت بي بي از کرج به قم منتقل شدم و در حال حاضر ، در روزهاي يکشنبه افتخار خدمتگزاري او را دارم .


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. Top | #87

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    ديدن شرح حال واقعي قبر حضرت

    آقاي احمد پويان مهر يکي از خادمين افتخاري در کفشداري نقل مي کردند : در سال 1376 شمسي ، شبي در خواب ديدم که در حرم مطهر به داخل زيرزميني مي روم که پله هاي متعددي داشت که به قبر مطهر منتهي مي شد . به من گفتند که نيم ساعت فرصت داري که در اينجا باشي . وقتي به قبر نزديک شدم ، خودم را روي آن انداختم و گريه کردم . ديدم افرادي در حال ترميم قبر هستند و دور آن را با سنگ مرمر خالي از نوشته اي مرمت مي کنند . مشغول نماز و عبادت شدم و نيم ساعت بعد هم به من اطلاع دادند که وقتم تمام شده است . از خواب بيدار شدم و به حرم آمدم . آن روز مصادف با شهادت امام رضا (ع) بود . ماجرا را با آقاي عدالت مسؤول کفشداري در ميان گذاشتم . ايشان در حالي که اشک در چشمانشان حلقه زده بود ، خواب من و ماجراي ترميم قبر را تأييد کردند . گفتني است : آقاي پويان مهر از بيماري صرع به سختي رنج مي برد و سلامتي خود را از بي بي خواسته بود . بيماري آقاي پويان مهر به حدي بود که پزشکان وي را جواب کرده بودند . او قادر به حرف زدن نبود و حافظه خود را از دست داده بود . اما به لطف کريمه اهلبيت (س) شفا گرفتند و بحمدالله رو به بهبودي رفتند ، تا آنجا که هم اکنون در کفشداري حرم مطهر حضرت معصومه (س) مشغول خدمت هستند .

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. Top | #88

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    شفاي همسر خدام

    آقاي کريمخاني نقل مي کردند : در سال 1359 شمسي ، همسرم به ناراحتي اعصاب و عفونتهاي شديد داخلي مبتلا شد . چند ماه مشغول مداوا بوديم . هر چقدر به دکتر مراجعه کرديم ، نتيجه اي نگرفتيم . در روز سي ام شهريور آن سال ، حال ايشان به حدي وخيم شد که در بيمارستان نکويي قم بستري شد . در همان حال ، من خودم را با عجله به حرم مطهر حضرت معصومه (س) رساندم و عرض کردم : بي بي جان ! من داراي چند فرزند خردسال هستم . تو را به پدرت موسي بن جعفر (ع) ا زخدا بخواه که عيال بنده شفا بگيرد و به سر زندگي برگردد . مدتي بعد حال ايشان بهتر شد و در نهايت به کلي کسالتش رفع گرديد .


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. Top | #89

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    نتيجه يک بي احتياطي

    يکي از خادمين افتخاري به نام آقاي غلام عباس صالحي مي گويد : يکي از روزهاي 1374 شمسي بود . داشتم به همراه يکي از خادمين ، موکتهاي داخل صحن بزرگ را براي اقامه نماز پهن مي کردم . فصل تابستان بود و داخل صحن خيلي شلوغ بود . پهن کردن موکتها خيلي مشکل بود و تراکم زوار اجازه اين کار را از ما گرفته بود . لذ ا با يا الله گفتن و سر و صدا و امر و نهي ، اقدام به اين کار مي کرديم . درهمان حال که يک طرف موکتي را گرفته بودم و مي خواستم روي زمين پهن کنم ، يک زوج جوان از روي موکت پريدند . مرد از روي موکت گذشت ،ولي خانم جوان ، با زانو به زمين خورد و شروع به گريه کرد ! او از ناحيه پا به شدت احساس ناراحتي مي کرد . من از لحاظ عاطفي در تنگناي سختي قرار گرفته بودم که تحمل آن برايم خيلي سخت بود . هر چه آن خانم بيشتر گريه ميکرد ، احساسات من بيشتر جريحه دار مي شد . در اصل من هيچ تقصيري نداشتم و کار من عمدي نبود . اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود . با خودم گفتم : نکند اين خانم مرا نفرين کند ، يا اينکه مشکل خاصي برايش پيش بيايد ، يا حامله باشد ! و هزاران سؤال ديگر. همانجا رو به گنبد حضرت معصومه (س) کردم و گفتم : بي بي جان ! مرا ببخشيد ! خطاي مرا عفو فرماييد . بعد در حالي که بغض گلويم را فشرده بود ، از مرد و زن جوان خواستم که مرا ببخشند . آنها وقتي حالت چهره مرا ديدند و متوجه شدند که قصدي نداشته ام ، با حالتي رضايت بخش گفتند : اشکال ندارد . شما بفرماييد . حدود نيم ساعت بعد از اين ماجرا به دفتر صحن آمدم و کفشهايم را در آوردم تا کمي رفع خستگي کنم . ده دقيقه بعد وقتي نگاه کردم ، کفشهايم نبود هر چه اطراف را جستجو کردم اثري از کفش نبود و به جاي آن يک جفت کفش پاره بود . و پارگي اش در حدي بود که نمي شد حتي چند قدم با آن راه رفت ! متوجه شدم که حضرت در مورد خطايي که چند ساعت پيش اتفاق افتاده بود ، تنبيه ما را به اين صورت تقليل دادند و با خود گفتم : اين يک تنبيه اخلاقي بود که خانم مرا مورد بازخواست قرار دادند . با همان کفشها به منزل رفتم . همسرم گفت : پس کفشهايت کو ؟ جريان را تعريف کردم . مدتها آن کفش را در منزل نگه داشتم ، تا اينکه کفشهاي خودم پيدا شد ، ولي هرگز آنها را قبول نکردم و نپوشيدم . تا اين يک درس و عبرتي باشد ، و بدانم در چه مکان و جايگاهي خدمت مي کنم ،و مراقب اعمال و رفتار خود باشم .


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. Top | #90

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^★^*عنايات معصوميه*^★^*



    خادمي که سختگير بود

    آقاي غلام عباس صالحي خادم افتخاري حرم مطهر حضرت معصومه (س) مي گو يد : اوايل خدمت من د ر آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) مصادف با ماه محرم بود . در اين ايام ، دسته هاي عزاداري وارد صحن بزرگ مي شدند و به سر و سينه مي زدند . ما از طرف دفتر انتظامات ، مأمور شديم تا در جلو جايگاه ،روبروي ايوان آينه حضور داشته باشيم . هر دسته يا هيئت که وارد صحن مي شدند ، يک نفر مداح مربوط به آنها به همراه سرپرست هيأت ، به بالاي جايگاه مي رفتند . در دسته کربلايي ها ، سيدي بود که به اصرار مي خواست بالاي جايگاه برود . چون دو نفر از آن هيأت بالاي جايگاه بودند ، به سيد مزبور تذکر دادم که بالا نرود ، ولي او توجهي نکرد و به اجبار مي خواست بالا رود . من دست خود را روي شانه او قرار دادم و از بالا رفتنش جلوگيري کردم . درهمين حال يکي از مسئولين انتظامات که بيسيم همراه داشت ، به من اشاره کرد که بگذارم او هم بالا برود . وقتي سيد ، بالا رفت ، نگاه معناداري به من کرد . متوجه شدم که از دست من خيلي ناراحت است ، اما من تقصيري نداشتم : مأمور بودم و معذور ! تا ساعت يازده شب در حرم بوديم و بعد از آن به منزل آمدم . بعد از حدود نيم ساعت خوابيدم . در عالم خواب ديدم بچه ام در استخر بزرگي افتاده و در حال غرق شدن است . خواستم داخل استخر بروم ، اما دستي از غيب پاي مرا در هوا گرفته بود و رها نمي کرد . شاهد غرق شدن فرزندم بودم و از دستم کاري ساخته نبو د . هر چه داد و فرياد زدم ، کسي به کمکم نيامد . هنگامي که آويزان بودم با خودم گفتم : خدايا ! مگر من مرتكب چه خطايي شده ام که بايد شاهد غرق شدن فرزندم باشم ؟ لحظه اي با خود گفتم : شايد مزاحم کسي شده باشم که دستي مانع نجات فرزندم شد ه است در همين حال پايم رها شد . به داخل استخر رفتم و ديدم فرزندم با شنا کردن ، خودش را به آن طرف استخر رسانده است . از آب بيرون آمدم و از خواب بيدار شدم . متوجه شدم که بايد در رفتار و کردار خودم در حرم مطهر و در جوار حضرت معصومه (س) تجديد نظر کنم .
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 5678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی