اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    koodak1 اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است






    به گزارش زن فردا و به نقل از همشهری سرنخ فاطمه صالحی دختری که هم سنتور می‌نوازد، هم طراحی و گریم انجام می‌دهد و هم دانشجوی موسیقی است؛ قصد دارد دکترا خود را هم بگیرد.
    می توان از فاطمه صالحی که به طور مادرزادی دو دست و یک پا ندارد به معنای واقعی کلمه یک «بمب روحیه» نام برد.


    بخش‌هایی از این گزارش اینگونه است:
    زمستان داشت تمام می‌شد. ساعت ۵/۶ صبح روز ۲۳ اسفند ۱۳۶۵ بود. همه در هول و ولای به دنیا آمدن بچه‌ها بودند. اول معصومه به دنیا آمد؛ بچه‌ای سالم و طبیعی. اما هنوز همه چیز تمام نشده بود، یک ربع بعد قل بعدی فاطمه به دنیا آمد؛ نوزادی که دست‌هایش رشد نکرده بودند و فقط یک پا داشت. از همه بیشتر پرستار اتاق عمل ناراحت شد چون باید این خبر را به پدر این دوقلوها و بقیه اعضای خانواده که پشت در اتاق عمل منتظر بودند می‌داد.


    مادرم زمانی که ما را باردار بود زمین خورد. همین باعث شد که من گوشه شکم مادر بچسبم و نتوانم حرکت کنم و رشد خوبی نداشته باشم. حتی وقتی مادرم دکتر می‌رفت آنها فکر می‌کردند که فقط یک بچه در رحمش وجود دارد؛ غافل از آنکه ما دو قلو بودیم.

    اولین روز مدرسه را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. با آنکه با مادرمان رفته بودیم ولی من از نظر روحی خیلی اذیت شدم. چون مدرسه یک اجتماع کوچک بود و بقیه بچه‌ها خودشان را با من مقایسه می‌کردند و این مرا اذیت می‌کرد. وقتی هم که مادرم مرا در مدرسه تنها گذاشت، کمبودها را بیشتر احساس کردم ولی به هر حال توانستم دوستان خوبی پیدا کنم. اما تا دوران راهنمایی هم از نگاه‌های سؤال‌برانگیز مردم ناراحت می‌شدم.

    او قبل از رفتن به مدرسه قلم را با پایش می‌گرفت و نقاشی می‌کشید و این روند تا سال دوم دبستان هم ادامه داشت تا اینکه معلم کلاس سومشان با او صحبت کرد و فاطمه قبول کرد که اگر بخواهد وارد دانشگاه شود باید مثل بقیه باشد بنابراین نوشتن با دست‌هایش را شروع کرد؛ اولش خیلی سخت بود ولی یواش یواش عادت کردم. هنوز هم خیلی از کارها را با پایم انجام می‌دهم؛ مثلا وقتی در خانه هستیم با پا غذا می‌خورم.

    تا وقتی که فاطمه مدرسه می‌رفت برای آنکه از درسش عقب نماند به کلاس‌های آزاد نمی‌رفت ولی وقتی دیپلمش را گرفت سنتور را پیش استادش، غلامرضا مشایخی شروع کرد؛ «از سازها به پیانو و گیتار علاقه‌مند بودم ولی شرایط فیزیکی‌ام این اجازه را نمی‌داد. وقتی مشورت کردم متوجه شدم که می‌توانم در ‌ساز سنتور موفق باشم. اطلاعاتم درباره این ‌ساز در حد این بود که می‌دانستم به شکل ذوزنقه است ولی اگر حمایت‌ها و تشویق‌های استادم نبود شاید هیچ وقت به این ‌ساز علاقه‌مند نمی‌شدم.

    فاطمه برای اینکه بتواند نواختن سنتور را شروع کند به پروتزهایی برای دستانش نیاز داشت تا با آنها مضراب را در دست بگیرد. متخصصان هلال احمر این کار را انجام دادند و فقط ماند یادگیری نت‌ها که فاطمه همیشه از آن می‌ترسید ولی بالاخره توانست با تمرین زیاد نت‌خوانی را هم یاد بگیرد.

    او طراحی سیاه قلم را هم از برادر بزرگترش مهدی یاد گرفت؛ «در طراحی کشیدن پرتره انسان برایم خیلی سخت بود چون نمی‌توانستم دور صورت را خوب دربیاورم اما تمرین کردم و موفق شدم». بعد از آن هم به طراحی روی سفال علاقه‌مند شد.

    بعد از اینها نوبت به گریم و آرایشگری رسید که فاطمه از کودکی به آن علاقه داشت؛ «وقتی ثبت نام کردم استادم گفت تو می‌توانی این کار را انجام دهی؟چون خیلی ظریف‌کاری دارد. من هم جواب مثبت دادم. در کلاس صدای استاد را ضبط می‌کردم و خیلی دقیق به کارهایش نگاه می‌کردم تا بهتر یاد بگیرم.

    آموزش گریم به همین منوال تمام شد تا اینکه نوبت به روز امتحان رسید؛ روزی که اگر می‌توانست قبول شود دیپلم چهره‌پردازی می‌گرفت. فاطمه آن روز را به یاد می‌آورد و می‌گوید:

    «مسؤول برگزاری امتحان از مربی‌ام پرسید من چه مدلی به او بدهم که بتواند انجام دهد؟ این حرفش ترحم‌آمیز بود و خیلی ناراحت شدم و مربی‌ام هم به او گفت سخت‌ترین مدلی را که فکر می‌کنید به این هنرجو بدهید. او هم مدل خاتون را به من داد که خیلی سخت بود. بعد هم گفت یک ربع هم به‌ات وقت اضافه می‌دهم ولی من با خودم گفتم باید جوری کارم را پیش ببرم که به آن یک ربع وقت اضافه هم احتیاج پیدا نکنم». فاطمه آن‌قدر کارش را خوب انجام داد که تنها کسی در آن دوره بود که توانست با نمره ممتاز دیپلم گریم بگیرد.

    اما انگار اشتیاق این دختر به تجربه و یادگیری مهارت‌های تازه تمامی نداشت چون او مدرک گرافیک کامپیوتری‌اش را هم گرفت؛ «من همه این مدارک را گرفتم تا شاید بتوانم برای خودم کاری دست و پا کنم ولی متاسفانه هیچ کس حاضر نمی‌شود به یک معلول کار بدهد. آنها به معلولیت آدم نگاه می‌کنند نه به اینکه چه توانمندی‌هایی دارد. برای کار به جاهای زیادی مراجعه کرده‌ام که تا الان به در بسته خورده‌ام».


    اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 4


  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    koodak1 اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است




    کنسرت در عشق‌آباد

    فاطمه وقتی نواختن آهنگ «ای الهه ناز» را یاد گرفت به سنتور بیشتر علاقه‌مند شد. اولین کنسرتی هم که داشت در فرهنگسرای بهمن با همین آهنگ بود. «تولد حضرت فاطمه(س) بود. مادرم هم بین جمعیت نشسته بود و وقتی نگاهش کردم دلم قرص شد. ای الهه ناز و‌ای ایران را نواختم و وقتی تمام شد نفس عمیقی کشیدم و عکس‌العمل مردم و تشویق آنها برایم خیلی غیر منتظره بود».

    مادر فاطمه آن شب را به یاد می‌آورد و می‌گوید:«صندلی فاطمه نامناسب بود و او مدام از روی آن سر می‌خورد ولی بالاخره توانست کنترل خودش را حفظ کند و اجرای خوبی داشته باشد».

    سنتور تا دکترا


    فاطمه سال ۱۳۸۷ به‌عنوان دانشجوی موسیقی کنسرواتور ایران پذیرفته شد؛ «تصمیم گرفتم بروم موسیقی بخوانم».

    او ادامه می‌دهد:«روز اول دانشگاه برایم درست مثل روز اول مدرسه بود؛ با این تفاوت که آن موقع خواهرم همراهم بود ولی این دفعه تنهای تنها بودم. اما رفتار دانشجویان و استادان برخلاف آن زمان خیلی عادی بود. ترم یک که بودم همه فکر می‌کردند من از موسیقی سر درنمی‌آورم و به من یک هفته مهلت دادند تا نت‌ها را حفظ کنم اما من این کار را قبلا یاد گرفته بودم».

    با تمام این تفاسیر فاطمه مثل خیلی از معلولان دیگر مشکلات زیادی در رفت و آمد دارد. خودش در این باره می‌گوید:«فاصله خانه ما تا دانشگاه خیلی زیاد است. روزهای اول آژانس می‌گرفتم و با مادرم می‌آمدم ولی الان خودم به تنهایی با آژانس می‌آیم که خیلی هزینه‌بر است. همین طور برای سوار شدن و پیاده شدن مخصوصا اگر وسیله و یا ‌ساز دستم باشد از دوستان و همکلاسی‌هایم کمک می‌گیرم».

    او از ترم سوم ‌ساز سنتور را به عنوان‌ ساز تخصصی خودش انتخاب کرده و امیدوار است بتواند این رشته را تا مقطع دکترا و آهنگسازی ادامه دهد.

    فاطمه موفقیت‌هایش را مدیون خانواده‌اش می‌داند؛ خانواده‌ای که او را محدود نکردند و مانند خواهر دوقلویش هر امکاناتی را که در توانشان بود در اختیار او هم گذاشتند.

    فاطمه می‌گوید:«سخت‌ترین لحظات برای من این است که مردم با نگاه ترحم‌آمیز به من خیره شوند. البته حس ششم خیلی خوبی هم دارم و تا متوجه شوم که کسی می‌خواهد از روی دلسوزی به من کمک کند کاری می‌کنم که با دیدن توانایی‌هایم از انجام این کار منصرف شود. من با معلولیت خودم کنار آمده‌ام و دلم می‌خواهد مردم هم این را بدانند و اجازه بدهند راحت زندگی کنم».


    اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  5. #3
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    نوشته : 29,996      تشکر : 52,572
    86,741 در 28,695 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    پای گفتگوی او با خبرنگار توانا می نشینیم:

    - خودتان را معرفی کنید؟

    فاطمه صالحی هستم و در رشتۀ موسیقی، در دانشگاه هنر تحصیل می کنم.

    - با توجه به اینکه از ناحیه دو دست معلولیت جسمی دارید چطور شد که سراغ موسیقی رفتید و چطور شد که بین آلات مختلف موسیقی سنتور را انتخاب کردید؟


    همیشه به موسیقی و یادگیری آن علاقمند بودم، وقتی که درسم تمام شد فکر کردم دیگر وقت آن است که به دنبال موسیقی بروم. خودم شخصاً پیانو را دوست داشتم و همواره دلم می خواست پیانو بزنم، اما سنتور را انتخاب کردم چون با توجه به شرایط جسمی ام کار کردن با آن در مقایسه با پیانو و سایر آلات موسیقی برایم راحت تر بود.

    - اولین بار اجرای خود را کی و کجا تجربه کردید؟


    حدود ۴ یا ۵ سال پیش بود که در فرهنگسرای بهمن آهنگ الهه ناز را برای اولین بار اجرا کردم.

    - هنگام اجرا چه احساسی داشتید؟


    به فکر خوشحال کردن پدر و مادرم بودم.

    - از تاثیرات موسیقی در زندگی تان بگویید؟


    موسیقی به زندگی من جهت داده و نوعی نشاط در زندگیم ایجاد کرده. موسیقی بزرگترین لذت زندگی من است و از این راه درست گوش کردن و تمرکز کردن را آموخته ام.

    - از نظر شما معلولیت یعنی چه؟

    با توجه به آنچه خانواده ام راجع به معنای معلولیت در وجودم نهاده اند، نه ناتوانی و نه محدود بودن. شاید کمی سختی کشیدن، سختی که وقتی به طعم شیرین بعدش فکر می کنی می بینی که ارزش کشیدن را دارد.

    - توصیه ای برای افرادی که به علت معلولیت، از پرداختن به کارهای مورد علاقه شان خودداری می کنند دارید؟


    معلولان نباید فکر کنند که چون معلول هستند، نمی توانند یا نمی شود. خود من را ببینید چند سال است که بدون دست سنتور می زنم و از زندگیم بسیار راضیم. گاهی اذیت می شوم اما آن رضایتی که هر انسانی از زندگی خودش دارد را دارم.

    -از چه چیزهایی اذیت می شوید؟


    از چیزهایی که می گویند برای معلولان هست اما در واقع نیست!
    مثل یک استخر مناسب سازی شده، مثل یک خیابان بدون پله، مثل دسترسی آسان یک نابینا به کتاب های بریل و …
    به نظر من حقوقی که به معلولان اختصاص داده اند برای زندگی آنها کافی نیست. مثلاً همین مستمری بهزیستی، حتی به اندازه کرایه ماشین دو سه هفته هم نمی شود و اسم تمام اینها را گذاشته اند امکانات دادن به معلولان!

    - اگر معلول نبودید فکر می کنید باز هم سراغ موسیقی می رفتید؟


    معلوم نیست. اگر معلول نبودم شاید اصلاً به موسیقی فکر هم نمی کردم. فکر می کنم اگر تندرست بودم فرد بی هدفی می شدم و زندگی برایم بیهوده بود، چون درد نداشتم و نمی توانستم جای نداشته هایم را با چیزی پر کنم! گاهی اوقات که بیشتر به این موضوع فکر می کنم می بینم، اگر معلول نبودم تنها کار مفیدی که می توانستم انجام بدهم پیاده روی بود.

    - ورزش هم می کنید؟


    بله. من به ورزش شنا بسیار علاقه مندم و تا چند وقت پیش هم به آن می پرداختم اما به تازگی این استخر که اتفاقاً در مقایسه با سایر استخرها از نظر مناسب سازی وضعیت بهتری داشت و من در آن کمتر اذیت می شدم را خراب کرده اند و قرار است به جای آن چیز دیگری بسازند. به همین علت من مدتی است که نمی توانم به ورزش مورد علاقه ام بپردازم.

    - زندگی یعنی چه؟


    زندگی تنها فرصتی است که در آن می توانیم بودن را تجربه کنیم. پس باید تلاش کنیم برای بودن، برای بی نظیر بودن برای ناب بودن، چون زندگی صحنۀ یکتای هنرمندی ماست.

    - موسیقی را تا کجا و تا کی ادامه خواهید داد؟


    تا آنجایی که یک آهنگساز واقعی بشوم.

    - زیباترین خاطرۀ زندگیتان چیست؟


    روزی که دیدم می توانم سنتور بزنم زیباترین روز زندگیم بود.

    - چیزی هست که دلتان بخواهد راجع به آن صحبت کنید؟


    بله. راجع به اینکه چرا معلولان نمی توانند وارد سینما و تلویزیون بشوند؟!
    و یک خواهش ازکارگردانها و فیلمسازان در این رابطه که به جای اینکه به افراد معلولی که علاقمند به بازیگری هستند بگویند برای تو باید فیلمنامه ای خاص بنویسیم و در آن قسمتی را باز کنیم تا تو بتوانی در آن بازی کنی، بستری را فراهم کنند تا این قشر از جامعه نیز راهی برای بروز استعدادهایشان داشته باشند. مطمئناً بین افراد معلول هم کسانی پیدا می شوند که استعداد بازیگری داشته باشند.

    این جواب را یکی از کارگردانها وقتی به یکی از مراکز مربوطه مراجعه کرده بودم به خودم داد. اما من ناامید نشدم و الان هم از طریق مراکز آزاد دنبال راهی هستم که به این هدفم برسم.

    - فاطمه صالحی را چگونه تعریف می کنید؟


    دوستش دارم، مقاوم است و همیشه امیدوارانه به زندگی نگاه می کند. پشتکار خوبی دارد .

    - حرف آخر:


    کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی.



    اين دختر به معناي واقعي کلمه يک ((بمب روحيه )) است


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ




  6. تشكر

    taraneh bahar (23-11-1392)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •