سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16

موضوع: ديوان غزليات عبيد زاكاني

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني


    لطف تو از حد برون حسن تویی منتهاست
    پیش تو نوش روان درد تو درمان ماست
    عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشای
    مهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست
    پرتو رخسار تو مایه‌ی مهر منیر
    چهره‌ی پرچین تو جادوی معجز نماست
    نرگس فتان تو لعبت مردم فریب
    غمزه‌ی غماز تو جادوی معجز نماست
    از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز
    روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست
    گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزن
    عادت خوبان ستم چاره‌ی عاشق رضاست




  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني


    خوشا کسیکه ز عشقش دمی رهائی نیست
    غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست
    دل رمیده‌ی شوریدگان رسوائی
    شکسته‌ایست که در بند مومیائی نیست
    ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد
    خداشناس که با خلقش آشنائی نیست
    غلام همت درویش قانعم کو را
    سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست
    مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق
    که بر در کرمش حاجت گدائی نیست
    به کنج عزلت از آنروی گشته‌ام خرسند
    که دیگرم هوس صحبت ریائی نیست
    قلندریست مجرد عبید زاکانی
    حریف خواجگی و مرد کدخدائی نیست



  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني





    جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست
    جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست
    مدام آتش شوق تو درون منست
    چنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیست
    وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن
    طریق یاری و آئین دل ربائی نیست
    ز عکس چهره‌ی خود چشم ما منور کن
    که دیده را جز از آن وجه روشنائی نیست
    من از تو بوسه تمنی کجا توانم کرد
    چو گرد کوی توام زهره‌ی گدائی نیست
    به سعی دولت وصلت نمیشود حاصل
    محققست که دولت به جز عطائی نیست
    عبید پیش کسانی که عشق میورزند
    شب وصال کم از روز پادشاهی نیست





  4. تشكر

    nasimevahy (12-07-1388)

  5. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
    بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا
    لبت به خون دل عاشقان خطی دارد
    غبار چیست دگر باره در میانهٔ ما
    مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه
    و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا
    کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد
    که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما
    ز زلف و خال تو دل را خلاص ممکن نیست
    که زنگیان سیاهش نمی‌کنند رها
    دلم ز جعد تو سودائی و پریشانست
    بلی همیشه پریشانی آورد سودا
    عبید وصف دهان و لب تو میگوید
    ببین که فکر چه باریک و نازکست او را



    امضاء


  6. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    رد شیوهٔ آن نازنین مرا
    عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
    غم همنشین من شد و من همنشین غم
    تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
    زینسان که آتش دل من شعله میزند
    تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا
    ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار
    تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا
    از دور دیدمش خردم گفت دور از او
    دیوانه میکند خرد دوربین مرا
    گر سایه بر سرم فکند زلف او دمی
    خورشید بنده گردد و مه خوشه‌چین مرا
    تا چون عبید بر سر کویش مجاورم
    هیچ التفات نیست به خلد برین مرا



    امضاء


  7. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
    میکشد نرگس مست تو به میخانه مرا
    متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه
    از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
    هوس در بناگوش تو دارد دل من
    قطرهٔ اشگ از آنست چو دردانه مرا
    دولتی یابم اگر در نظر شمع رخت
    کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا
    درد سر میدهد این واعظ و میپندارد
    کالتفاتست بدان بیهده افسانه مرا
    چاره آنست که دیوانگیی پیش آرم
    تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا
    از می مهر تو تا مست شدم همچو عبید
    نیست دیگر هوس ساغر و پیمانه مرا



    امضاء


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی