***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 13 از 26 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 259
  1. #121
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    سخن چينى

    بر ارباب فهم و دانش پوشيده نيست كه يگانگى و گرمى بين دوستان يكى از صفات بر جسته آدمى است ، و آنكه داراى اين صفت است و يا اينكه ايجاد اين صفت را مى نمايد، يكى از باكمالهاى روزگار به شمار مى رود، و برعكس ‍ شخصى كه داراى صفت خبيثه جدايى بين افراد انسان است از پست ترين و خبيث ترين افراد بشر است .
    از سرور خوبان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمودند: الا انبئكم بشرار كم ؛ آيا خبر دهم شما را به بدترين تان ؟
    گفتند: آرى .
    فرمود: المشاوون بالنميمه المفرقون بين الاحبه الباغون للبرآء المعايب ؛(299) آنان كه ميان مردم آمد و شد مى كنند به سخن چينى ، و جدايى مى افكنند ميان دوستان ، و براى مردمان پاكدامن ، عيبجويى مى نمايند.
    از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) نقل شده كه : محرمه الجنه على القتاتين المشائين بالنميمه ؛(300) بهشت بر دروغ پردازان كه سخن چينى كنند حرام است .
    منقول است كه مردى به خدمت حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) عرضه داشت فلان كس درباره شما چنين گفت .
    آن جناب اين مضمون را فرمودند: ((به خدا قسم كه رعايت حق برادر خود نكردى ، او تو را امين دانسته سخنى نزد تو گفته و تو خيانت نمودى كه به من رسانيدى و حرمت ما را نيز حفظ و مراعات ننمودى و سخنى را كه به كار ما نمى آيد، به ما شنواندى ، آيا نمى دانى كه سخن چينان سگان آتش جهنمند. بگو برادر خود را، يعنى آن كسى كه در حق من چنين و چنان گفته به درستى كه مرگ ما را فرو مى گيرد و قبر ما را تنگ در آغوش مى كشد يا منضم به هم مى سازد (يعنى ما هر دو خواهيم مرد و قيامت و عده گاه ماست و خداى تعالى حكم مى كند در ميان ما(301)))).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #122
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    حضرت موسى (عليه السلام ) و سخن چين

    آورده اند كه در زمان حضرت موسى - على نبينا و عليه السلام - قحطى و خشكسالى عجيبى شد، آن حضرت سه مرتبه براى دعاى باران بيرون رفت ، ولى از نخل دعاى ايشان ثمرى مشاهده نگرديد، آن حضرت تعجب نموده با خداى خويش مشغول راز و نياز گرديد كه ندا رسيد؛ ان فيكم نماما فلا استجيب لكم ؛(302) همانا در بين شما سخن چينى است ، پس اجابت نمى كنم دعاى شما را.
    واقعا اگر آدمى اندكى در اين روايات ، مخصوصا در روايت اخير دقت كند، بدى اين صفت را مى داند، پس واى بر احوال ما كه اين صفت خبيثه را از خود دور نگردانيم و براى اينكه خود را شيرين گردانيم ، به اين صفت رذيله بپردازيم و آنگاه توقع استجابت دعاى خود را هم داشت باشيم ، آه ! آه ! از اين راه زندگى .
    واى بر احوال ما كه چراغ فروزانى به نام ((عقل )) را به دست ما داده اند و راه را هم براى ما معين كرده اند و ضرر راه غير مستقيم را هم براى ما گفته اند، و خود نيز با اندك تاءملى مى توانيم به بدى و ضرر آن پى ببريم با اين حال چراغ را خاموش نموده و به راه كج و معوج و خطرناك مى رويم .
    اميدواريم پروردگار مهربان ما را موفق بدارد به زندگى نوينى كه در آن رضايت و خشنودى اوست و باز دارد از راهى مورد عضبش واقع شود. آدمى در ميان دو دشمن ، بايد چنان سخن گويد كه اگر چنانچه روزى دوست گردند، اين شخص در ميان آنها شرمنده و خجل نباشد، نه اينكه كارى كند ديگر روى ديدار آنها را نداشته باشد.
    سعدى گفته :
    ميان دو كس جنگ چون آتش است
    سخن چين بدبخت هيزم كش ‍ است

    كنند اين و آن خوش دگر باره دل
    وى اندر ميان كور بخت و خجل

    ميان دوتن آتش افروختن
    نه عقل است خود در ميان سوختن
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #123
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    مذموم بودن استهزا

    روشن و هويداست كه ((استهزا)) و ((سخريه )) يعنى ديگران را خوار نمودن و آنها را آلت دست قرار دادن و شيشه و آيينه دل آنها را شكستن و به نيش زبان ديگران را خستن از صفات بسيار رذيله و پست است ، كسى مرتكب آن نمى شود مگر آدم فرومايه . اگر آدمى مختصر فكرى كند در اين صفت پست ، جهالت و نادانى صاحبان اين صفت نزد او روشن مى گردد و هيچ آنى نزديك اين صفت نگرديده ، بلكه از ديدن آن ناراحت مى گردد. چقدر نيكو است استهزا كنندگان نيز اندك تاملى بنمايند كه وجدانا خود مايل هستند ديگران بر آنها بخندند و آنها را مسخره نمايند يا نه ؟ اگر وجدانشان حكم به خوبى نمود، عمل نمايند و گرنه ، چرا به اذيت و آزار برادران و خواهران ايمانى بلكه غير ايمانى بپردازند.
    پروردگار كريم در كتاب آسمانيش فرموده : ويل لكل همزه لمزه ؛(303) ((واى بر هر عيبجوى مسخره كننده اى !)).
    بعضى از مفسرين فرموده اند: ((ويل )) اسم چاهى و دركى در جهنم است ، يعنى اين مكان براى صاحبان اين صفت است (304).
    قرآن كريم مى فرمايد: يايها الذين ءامنوا لا يسخر قوم من قوم عسى ان يكو نوا خيرا منهم و لا نساء من نساء عسى ان يكن خيرا منهن و لا تلمزوا انفسكم و لا تنابزوا بالالقب ...؛(305) ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد؛ نبايد مسخره كنيد طايفه اى از شما طايفه ديگر را، شايد آنانكه استهزا شده اند، از شما بهتر باشند و همين طور زنها، زنها را مسخره ننمايند، شايد آنهايى كه مسخره شده اند، بهتر از زنهاى مسخره كننده باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد)).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #124
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    عده اى از مفسرين درباره سبب نزول صدر آيه بالا نوشته اند كه ((ثابت بن قيس شماس )) هر گاه در مجلس اشرف ناس ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) حاضر مى شد از جهت سنگينى گوش او، او را نزديك حضرت جاى مى دادند، براى اينكه خوب بتواند فرمايشات آن حضرت را درك كند.
    روزى به مسجد آمد هنگامى كه مردم يك ركعت از نماز را گزارده بودند، به نماز مشغول شد، چون يك ركعت نماز گزارد مردم از نماز فارغ شدند، او هم ركعت ديگر را خواند، مردم هر كدام به جاى خود نشستند، صابت از جاى خود برخاسته پا بر مردمان مى نهاد و مى رفت تا به جايى رسيد كه ميان او و آن حضرت جاى يك نفر بيشتر نبود، ((ثابت )) به آن شخص ‍ گفت : دور شو و جاى مرا به من واگذار.
    آن شخص گفت : اصبت مجلسا فاجلس ؛ همانجا كه دارى بنشين .
    ((ثابت )) خشمگين شده در آنجا نشست ، وقتى هوا (چون نماز صبح بود و هوا خوب روشن نبود) روشن تر شد، ثابت بر آن مرد نظرى افكند و گفت : تو كيستى ؟ گفت : من فلان پسر فلان .
    ثابت گفت : بگو فلان پسر فلانه ، اين سخن را از باب طعنه و كنايه گفت ، چونكه مادر آن شخص در زمان جاهليت به زنا و فجور، شهرتى داشت . آن مرد از شنيدن آن تعرض و سرزنش خجل شده سر به زير انداخت ، خداى تعالى اين سخن ثابت را نپسنديد، و آيه مذكور را بر پيغمبرش فرو فرستاد(306).
    علت اينكه پروردگار دانا چنين مى فرمايد، معلوم است ؛ زيرا بندگان از مافى الضمير همديگر اطلاع ندارند، و خوبى و بدى شخص به مال و عزت و جاه سفيدى و خوشگلى و زيبايى نيست تا آدمى بتواند خوب و بد را از يكديگر تميز بدهد.
    اينجا تن ضعيف و دل خسته مى خرند
    كس بندگى به قوت بازو نمى كند پس نبايد برادران عزيز به نظر پستى به ديگران نظر نمايند و بنگرند؛ زيرا مايه امتياز بندگان نزد خدا ((تقوا)) و پرهيزگارى است و بس .


    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #125
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    بعضى از مفسرين سبب نزول آيه نزول آيه فوق را چنين نوشته اند كه جمعى از زنان ، ((ام سلمه )) را به كوتاهى قامت سرزنش نموده و استهزا مى كردند.
    و عده اى ديگر چنين گفته اند: روزى ام سلمه ، ازارى به ميان بسته و گوشه آن را در قفا آويخته بود، عايشه او را مسخره نموده ، به حفصه گفت : گوشه آزارى كه ام سلمه قفا مى كشد گويا زبان سگ است كه از دهان بيرون كرده . خداى تعالى دنباله آيه مباركه را نازل فرمود: ((نبايد زنها، زنهاى ديگر را مسخره كنند شايد آن زنها بهتر باشند از مسخره كنندگان (307).
    نيز نقل نموده اند كه ((صفيه )) حرم محترمه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد آن سرور آمد و شكايت نمود كه زنان تو مرا عيب مى كنند و مى گويند: ((اى يهوديه بنت يهوديين )).
    آن جناب فرمودند: ((به ايشان بگو كه پدر من هارون و عم من موسى و شوهر من محمد رسول الله است (308).
    خداى تعالى آنها را منع فرموده كه طعنه مزنيد، عيب مكنيد اهل ايمان را كه به منزله خود شمايند و به بدى نخوانيد يكديگر را به لقبهاى زشت مانند اينكه كسى مسلمان شده باشد او را به يهودى و يا نصرانى يا گبر يا ترسا مخوانيد چنانكه با صفيه عمل مى كردند.
    نوشته اند كه مراد از فرمايش پروردگار در آيه شريفه : ...يويلتنا ما لهذا الكتب لايغادر صغيره و لا كبيره الااحصئها...(309) خنده تبسمى و قهقهه است از صغيره و كبيره (310).
    لقمان غلام سياهى بود و لبهاى بزرگى داشت ، شخصى به او خنديد، لقمان فرمود: به روى سياه من مخند، شايد كه دلم سفيد باشد و بر لب بزرگم مخند، بر سخنان باريك و دقيقم بنگر.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #126
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    چند نكته

    الف - پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: قال الله تبارك و تعالى : من اهان لى وليا من اوليائى فقد ارصد لمحاربتى ؛(311 ) كسى كه اهانتى نمايد دوستى از دوستان ما را، پس همانا در كمين محاربه و مقام جنگ من مى باشد.
    حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: ((كسى كه كوچك بشمارد مؤ من مسكينى را، پيوسته خداى بزرگ او را كوچك نمايد و بر او خشمناك باشد مگر اينكه از عملش توبه نمايد(312).
    نيز از آن بزرگوار نقل شده است : من انب مومنا انبه الله فى الدنيا و الاخره ؛(313) كسى كه سرزنش كند مومنى را، خداوند او را در دنيا و آخرت سرزنش و ملامت مى فرمايد.
    نيز از آن جناب است : من انب مومنا انبه الله فى الدنيا و الاخره ؛(314) كسى كه سرزنش كند مومنى را به گناهى ، نميرد آن شخص تا اينكه مرتكب آن گناه شود؛ يعنى آن عمل را خود انجام دهد و مردم او را سرزنش كنند.
    روايات در اين باره بسيار است ، هر كه طالب بيش از اينهاست ، به كافى و وسائل مراجعه نمايد. به طور كلى از روايات استفاده مى شود كه اذيت و آزار برادران ايمانى به زبان يا غير زبان اذيت و آزار خداست . چه بسيار مناسب است حكايتى كه از پادشاه زاده اى نقل شده در اذيت مسلمانان .
    ب - نقل شده كه پادشاه زاده اى بود بسيار شوخ طبع اما مردم آزار، به طورى كه روزى اطرافيان خويش را دستور مى دهد عقربهاى فراوان ددر سبوهايى بنمايند و در آنها را محكم ببندند، سپس جمعى را دعوت به ضيافت نمود، بعداز اينكه مهمانها آمدند، دستور داد در خانه را بستند و در اطاق براى خود سرير گذاشته و خود بالاى آن قرار گرفت و دستور داد سبوها را شكستند.
    همه عقربها دم علم كرده به جان اين مهمانان بيچاره افتاده به هر طرف خانه كه مى خوايتند فرار كنند، دچار عقرب بدترى مى شدند؛ صداى آه و واويلا از همه بلند بود اما خود شاهزاده بالاى سرير از اين كار لذت مى برد؛ زيرا لذت دنياى خودش را در مردم آزارى ديده بود.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #127
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - امروز هم نظير و شبيه آن پادشاه زاده بسيار است ، اگر او با عقربها مردم مسلمان را اذيت مى كرد، مردمان امروز با نيش زبانهاى خود كه واقعا از نيش ‍ مار هم بالاتر است چه رسد به عقرب ، مردم را مسخره و نيش و كنايه مى زنند.
    البته مسخره و استهزا اختصاص به زمان ما ندارد؛ زيرا چه بسيار پيغمبر عزيز ما را اذيت و آزار نموده ، فحش و ناسزا مى دادند و كار به جايى رسيده بود كه خاكستر بالاى سر آن جناب مى ريختند. چنانكه نقل شده روزى آن حضرت لباس تازه و جديدى پوشيده بود، مردمان حسود نادان شكمبه بچه شترى را آلوده به خاك ، بر سر و صورت آن حضرت انداختند به نحوى كه لباسهاى آن حضرت آلوده شد، محزون به جانب عموى خود آمد و فرمود: يا عم كيف ترى حسبى فيكم ؟؛ عموجان ! قدر و منزلت من در ميان شما چگونه است ؟.
    ابوطالب گفت : اين آلودگى و اين صحبت چيست ؟ آن حضرت ، ابوطالب را بر آن قضيه مطلع ساخت ، ابوطالب حمزه را طلبيد و شمشير را گرفته به حضرت حمزه دستور داد كه اين شكمبه را برادر، سپس به جانب آن قوم و طايفه آمدند و آن حضرت نيز با آنها بود، حضرت ، آن جمعيت را به عمويش ابى طالب معرفى كرد، ابوطالب به حمزه دستور داد كه شكمبه را به صورت هر كدام بمالد، حمزه هم بلادرنگ فرمان او را انجام داد، آنگاه ابوطالب روى به حضر نمود و گفت : يا اخى ! هذا حسبك فينا؛(315) منزلت تو در ميان ما چنين است اى پسر برادرم !.
    و همين طور اولاد پيغمبر ما را اذيت و آزار و مسخره مى كردند.
    د - منقول است كه ((مشعبد هندى )) نزد متوكل عباسى - لعنه الله عليه - آمده و حقه بازى مى كرد و در اين فن ماهر بود، آن ملعون گفت بد نيست اين شخص بازيگر را ببريم و توسط او حضرت امام على النقى (عليه السلام ) را خجل سازيم .
    متوكل به مشعبد هندى گفت : اگر با آن حضرت چنين كارى انجام دهى ، هزار دينار به تو جايزه مى دهم .
    مشعبد دستور داد تا چندين دانه نان پخته مهيا ساختند، سفره را انداختند. حضرت تشريف آوردند و بر بالشى كه عكس شيرى روى آن بود تكيه كردند. مشعبد به دستور متوكل و اجازه او روبه روى حضرت نشست همين كه آن حضرت دست براى نان دراز كردند، بازيگر كارى كرد كه نان فرار نمود و پريد، سه بار اين قضيه را تكرار كرد، صداى اهل مجلس به خنده بلند شد، وليكن آن منبع طوفان جلال و مظهر قهر ذوالجلال دست بر آن صورت شير زد و فرمود بگير او را. آن صورت ، شيرى شده از بالش برجست و آن بدبخت را فروبرد و به جاى خود برگشت . اهل مجلس از ديدن اين معجزه حيران گشتند، حضرت از مجلس برخاست .
    متوكل گفت : ميل دارم بنشينى و آن شخص را بازگردانى .
    آن حضرت فرمودند: به خدا قسم ! آن مرد ديگر زنده نخواهد شد، آيا دشمن خدا را بر دوست او مسلط مى دارى ؟ اين سخن را فرمود و از مجلس ‍ بيرون رفت و ديگر كسى مشعبد هندى را نديد(316).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #128
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - شيخ صدوق - رحمه الله عليه - روايتى نقل كرده كه خلاصه و حاصل آن چنين است :
    چون ماءمون حضرت امام رضا (عليه السلام ) را وليعهد خود گردانيد مدتى باران نيامد، مردم آن را از اثر وليعهدى آن شهنشاه كشور دين و دنيا مى دانستند و همين را به زبان آوردند تا به گوش ماءمون رسيد. اين مطلب بر او گران آمد، لذا از آن سحاب رحمت الهى تقاضا نمود تا دعا فرمايد، تقاضاى ماءمون مورد قبول حضرت واقع شد، دستور داد روز دوشنبه به صحرا رفتند، مردم همه جمع شده منتظر باران بودند.
    حضرت به منبر بر آمده بعد از حمد و ثناى الهى دعا فرمود و عرضه داشت ((اى معبود بر حق ! اى پروردگار من ! تو عظيم ساختى و بزرگ شمردى حق ما را، اين مردم به ما توسل جسته اند و طلب باران مى كنند، خدايا! بر ايشان ببار و ايشان را سيراب نما، بارانى باشد كه خالى از ضرر و زيان و نافع و طورى باشد كه بعد از اينكه در خانه هاى خود قرار گرفتند، بر ايشان ببارى .
    راوى گويد: قسم به آن خدايى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به حق به پيغمبرى مبعوث فرمود! هر آينه بادها و ابرها و رعد و برق ديده شد، مردم مى خواستند خود را به گوشه و كنار برسانند مبادا از شدت باران اذيت شوند، حضرت فرمود: ((به حال خود باشيد اين باران براى شما نيست ، بلكه براى فلان شهر است .
    آن ابرها گذشتند و ابرهاى ديگرى مانند اول آمدند، باز مردم آماده حركت شدند، اما حضرت فرمود به حال خود باشيد، اينها براى شما نيست بلكه براى فلان شهر است . تا اينكه بار يازدهم آن جناب فرمودند: اين ابرها را خداى تعالى براى شما فرستاده است ، شكر كنيد خداى را به تفضلى كه درباره شما نمود به سوى منزلهاى خود برويدت اين ابرها بر شما نمى بارند تا به خانه هاى خويش برگرديد.
    حضرت از منبر فرود آمدند و به خانه آمدند، باران شديد آمد به طورى كه تمام گودالها پر از آب گرديد، مردم مى گفتند: هنيئا لولد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ).
    بعد حضرت از منزل بيرون آمد، جماعتى نيز بيرون آمدند، بر منبر تشريف بردند و خطبه مشتمل بر نصايح و مواعظ دلپذير خواندند، و چنين خداى تعالى به بركت دعاى آن حضرت همه را از آب بهره مند نمود.
    يكى از نزديكان ماءمون كه هواى وليعهدى به سرش افتاده بود به ماءمون گفت : به خدا پناه مى برم از تو بر اينكه ننگ تاريخ خلفا شوى و مردم جهان گويند كه از ميان خلفا ماءمون اين شرف بزرگ ، يعنى پادشاهى را از خاندان عباس بيرون كرد و به خاندان حضرت على (عليه السلام ) منتقل نمود. بدان كه بر خود و منسوبانت دشمنى كردى كه اين ساحر زاده گمنام را مشهور آفاق گردانيدى ! از نظر رتبه و مقام دنيوى كوچك بود، بلند مرتبه اش كردى و از اين قبيل مزخرفات گفت و گفت (اين جريان در عين مفصلا ذكر شده است ).
    ماءمون ملعون گفت : اين امر را بدون تاءمل بجا نياوردم ، اين مرد مردم را در خفيه و پنهان به سوى خود دعوت مى كرد، من خواستم به مردم بفهمانم كه اين شخص در دعوتش راه مستقيم نرفته ، او را وليعهد گردانيدم تا مردم را به سوى ما دعوت كند، ولى شد آنچه نبايد بشود.
    آن شخص گفت : پس جهت پست نمودن او را به من واگذار و مباحثه با او را به من محول نما تا او را از منزلت و رتبه خود پايين آوردم .
    ماءمون گفت : چه از اين بهتر كه بتوانى او را پست و از وليعهدى عزل نمايى .
    گفت : حال كه چنين است پس بزرگان و روساى اهل مملكت را دعوت كن تا در حضور ايشان نقص او را ظاهر كنم .
    ماءمون همه را دعوت و جمع كرد و مجلس وسيع و باشكوهى تهيه نمود و خود نيز نشست و آن حضرت هم در جايى كه برايش قرار داده بودند، نشست .....
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #129
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ....
    ((حاجب )) ملعون كه متعهد اهانت آن سالار دين شده بود، به آن حضرت گفت : مردم از تو حكايتهاى بسيار كرده و از حد گذرانيده اند به طورى كه اگر آنها را بشنوى ازآنها دورى مى نمايى .
    اولا: آنكه دعا كردى از خداى تعالى و باران طلبيدى ، بارانى كه هميشه مى بارد، باريد، مردم اين را براى تو معجزه مى دانند و به سبب آن تو را بى مثل و يگانه دنيا قرار داده اند و تو را از اميرالمومنين مامون بالاتر دانسته اند و حال اينكه شان و مقام او معلوم است و مرتبه تو از اوست .
    حضرت فرمودند: من نمى توانم منع كنم مردم را از مذاكره نمتهاى الهيه اى كه به من عطا فرموده ، اگر چه از روى نشاط به آن گردن فرازى نكنم ، و اما اينكه گفتى صاحب تو مرا به اين مقام رسانيده ، اين نيست مگر به مرتبه اى كه عزيز مصر يوسف صديق (عليه السلام ) را رسانيد (كنايه از اين است كه همچنان كه مقام و مرتبه عزيز مصر پست تر از مقام حضرت يوسف (عليه السلام ) بود، مقام ماءمون نيز پست تر از مقام من است ، و يا اينكه مراد حضرت اين است كه همچنانكه عزيز مصر، حضرت يوسف را به وليعهدى مجبور نمود مامون نيز به جبر مرا بر اين امر گماشت ).
    حاجب ملعون گفت : اى پسر موسى ! از قدر خود تجاوز كردى به اينكه خداى تعالى بارانى كه مقدر بود بفرستد و از آن مدت هم پيش نمى شد، ولى آن را آيتى و معجزه اى براى خود قرار دادى كه به سبب آن گردن مباهات بلند گردانى ، گويا معجزه اى را آوردى مثل معجزه ابراهيم خليل كه سرهاى مرغان را به دست گرفته و اعضاى آنها را متفرق بر بالاى كوهها گذاشته ، آنها را طللبيد، شتابان آمدند و به سرها ملحق گرديدند و به حركت در آمدند و پرواز نمودند به اذن پروردگار، و اگر تو راست مى گويى اين دو شير را زنده كن و آنها را بر من مسلط كن ، اگر توانستى هم داراى معجزه مى باشى ، بارانى كه عادت به باريدن آن جارى گشته ، شايد به دعاى ديگرى غير از تو باريده باشد، تو سزاوار مدح آن نيستى .
    آن حضرت به غضب آمده بانگ بر آن دو صورت شير زد كه بگيريد اين فجر را و او را طعمه خود سازيد و ازاو عين و اثرى مگذاريد.
    پس آن دو صورت ، شير گشته و از جاى خود جسته ، آن ظالم را درهم كوفته و خرد كرده و خوردند و خونش را ليسيدند.
    اهل مجلس از آن متحير گشته گريان شدند.
    شيران چون كار آن منافق را خاتمه دادند، به آن حضرت گفتند اجازه مى دهى مامون را نيز به او ملحق كنيم ؟
    ماءمون بى هوش گرديد. حضرت دستور فرمود: بر مامون گلاب زدند و بوى خوش به كار بردند و آن دو شير حرف اول را تكرار كردند، حضرت فرمود: نه ، زيرا خداى تعالى را در او تدبيرى است كه او امضاى آن خواهد كرد.
    شيران گفتند: پس به ما چه مى فرمايى ؟ فرمود: به جاى خود برگرديد چنانكه بوديد. آنها به جاى خود بازگشته ، دو صورت شير شدند همچنانكه بودند(317).
    اين است مكافات مسخره كنندگان و افراد منافق صفت و شكى نيست افرادى كه در دار دنيا مرتكب اين عمل شنيع مى شوند در همين دنيا به جزاى خود رسيده و مى رسند و اگر چنانچه نرسند در جهان باقى و سراى جاودانى خواهند رسيد.
    اعاذنا الله عن هذه المعاصى بحق محمد و آله
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #130
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    مذموم بودن شرب خمر

    يكى از مفاسدى كه نهى فراوانى از آن شده ((خوردن شراب )) است . پروردگار عالم در چندين جاى از كتاب آسمانيش از آن مذمت كرده و در بعضى آيات آن را قرين با بت پرستى نموده : يايها الذين ءامنوا انما الخمر والميسر والانصاب والازلم رحص من عمل الشيطن فاجتنبوه لعلكم تفلحون ؛(318) ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، شراب قمار و بتها و الام (كه نوعى بخت آزمايى بوده ) پليدند و از عمل شيطانند از آنها درى كنيد تا رستگار شويد)).
    در آيه ديگر فرموده : انما يريد الشيطن ان يوقع بينكم العداوه والبغضاء فى الخمر والميسر ويصد كم عن ذكر الله و عن الصلوه فهل انتم متهون ؛(319) ((شيطان مى خواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار عداوت ايجاد كندد و شما را از ذكر خدا و از نماز باز دارد، آيا (با اين همه زان و فساد) خوددارى خواهيد كرد؟!)).
    پر واضح است همان طورى كه خداوند فرموده ، شراب مايه و منشا عداوت و دشمنى است و آدمى را از ياد پروردگار باز مى دارد، عقل را مى برد، آدمى مجنون مى گردد، شراب سرچشمه پليدى است و بسيار مشكل است مرتكب آن بتواند خدا پرست شود؛ ريرا انسان به سبب عقل ، خدا پرست مى گردد و كسى كه عقل او زايل و گرفته شد، البته شيطان پرست مى گردد، لذا امر به اجتناب از آن شده و نتيجه آن رستگارى است .
    روايات در اين باره بسيار است و اين مختصر گنجايش آنها را ندارد، ما مختصرى از آنها را جهت پندد گرفتن ذكر مى كنيم .
    از حضرت خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده : شارب الخمر كعابد الوثن ؛(320) شرابخوار مانند بت پرست است .
    نيز از آن سرور عالميان روايت شده : لعن الله الخمر و غارسها و عاصرها و شاربها و ساقيها و بايعها و مشتريها و اكل ثمنها و حاملها والحموله اليه ؛(321) خداوند شراب و فشار دهنده آن را (كسى كه آب انگور مى گيرد) و خورنده و ساقى و فروشنده وخريدار و خورنده قيمت (كسى كه از سود و در آمد فروش شراب استفاده مى كند) و حمل كننده و تحويل دار خمر را لعن كرده است .
    و نيز آن حضرت فرموده است : من شربها لم تقبل له صلوه اربعين يوما و ان مات و فى بطنه شى ء من ذلك كان حقا على الله ان يسقيه من طنه خبال وهو صديد اهل النار و ما يخرج من فروج الزناه فيجتمع ذلك فى قدور جهنم فيشربها اهل النار فيصهر به ما فى بطونهم والجلود؛(322) هر كس شرب خمر كند، نمازش تا چهل روز قبول نمى شود و اگر بميرد و در شكمش ‍ چيزى و فسادى است كه از فروج زنان زناكار خارج مى شود و در ظرفها و ديگها جمع مى شود و به جهنميان مى آشامانند و با آشاماندن آن ، آنچه در شكمشان است با پوست ، بريان مى شود.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 13 از 26 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •