***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 15 از 26 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 259
  1. #141
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    شركت در مجالس گناه

    اين بود آخرين فصل از موعظه ششم كه در بيان انتخاب همنشين نيكو و دورى گزيدن از هنشين و رفيق بد بود، و چن ضررهاى قمار در آخرين فصل ذكر گرديد، مناسب است چند روايت درباره اينكه انسان بايد چگونه مجلسى را براى خود انتخاب و از چه مجلسى بايد پرهيز نمايد ذكر نماييم .
    بديهى است در مجلسى كه شرب خمر و يا قمار در آن ديده مى شود، و يا اينكه آلات طرب و غنا و موسيقى در آنجاست و يا اينكه آبروى مؤ منى و يا مسلمانى در آنجا ريخته مى شود به سبب غيبت يا سخن چينى و افترا و استهزا و امثال آن ، از مجالسى است كه خدا و پيغمبر و امام از آن بيزار است ، و بر مسلمان لازم است از چنين مجالسى دورى كند، على الخصوص ‍ اين مرض ((قمار)) كه مانند مرض ((جزام )) مسرى است ، هر كسى را به خود جذب مى نمايد، لذا از حضرت صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: لا ينبغى للمؤ من ان يجلس مجلسا يعصى الله فيه و لا يقدر على تغييره ؛(365) براى مؤ من سزاوار نيست در مجلسى نشيند كه خداوند در آن نافرمانى مى شود و آن مؤ من قدرت بر هم زدن آن مجلس را نداشته باشد.
    نيز از همان جناب روايت شده است كه :
    من كان يومن بالله واليوم الاخر فلايجلس مجلسا وينتقص فيه امام اويعاب فيه مؤ من ؛(366) هر كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد. در مجلسى كه امامى را مذمت كنند يا مومنى را عيب گويى ننشيند.از حضرت باقر (عليه السلام ) نقل گرديده است كه فرمود: ان الله ليعذب الجعل فى جحرها بحبس المط عن الارض التى هى بمحلها من بحضرتها وقد جعل الله لها السبيل فى مسلك سوى محله اهل المعاصى قال ثم قال ابوجعفر (عليه السلام ) فاعبروا يا اولى الابصار؛(367) همانا خدا جعل را در سوراخش عذاب كند به وسيله نگهداشتن باران از زمين كه جعل در آن است براى گناهان مردمى كه آنجا باشند در صورتى كه خدا براى جعل راهى در غير محله گنهكاران قرار داده است سپس امام (عليه السلام ) فرمود: اى صاحبان بينش عبرت بگيريد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #142
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    همنشينى با معصيت كار

    از حضرت امام على النقى (عليه السلام ) حديثى نقل شده كه حاصل آن اين است : آن حضرت شخصى را كه عبدالرحمن بن يعقوب كه دايى او بود و از اهل ضلالت به شمار مى رفت ، رفاقت و مجالست داشت ، متنع فرمود. راوى حديث گويد: به آن حضرت عرض كردم : آن شخص مى گويد من را او در عقيده ، كراى ندارم هر چه بگويد، پيروى نمى كنم و خود قائل به آن نيستم .
    امام (عليه السلام ) فرمود: آيا نمى ترسى از اينكه بلايى بر او نازل شود و به همه شما اصابت كند؟ آيا حال آن كس را نمى دانى كه از اصاحب موسى و پدرش از اصحاب فرعون بود، زمانى كه افراد فرعون به قوم موسى رسيدد، آن شخص از موسى جرا شد تا شايد بتواند با موعظه پدرش را هديت كند، با همديگر مى رفتند و پدر بر او خشونت و تندى مى كرد تا به محلى از دريا رسيدند و هردو غرق گرديدند، خبر به موسى رسيد، فرمود: ((او در رحمت خداست ، لكن چون عذاب نازل شده به او هم اصابت كرده و ناچار عذاب به آنكه نزديك گنهكار است ، مى رسد(368).
    البته چنين است ، ما در روايات بسيار ديده ايم كه افراد بى گناه نيز در اثر گناه گناهكاران به عزاب دچار شده اند، به علاوه انسان ايمن نيست از اينكه با حضورتدر مجالس مصيت ، خود نيز دچاز آن نگردد. به نظر قاصر نويسنده اين سطور تمام معاصى مخصوصا گناهانى كه شهوت انگيزند مانند مرض ‍ مسرى سرايت مى كنند؛ اگر در يك مجلس نشود، در اثر تكرار انسان به آن مبتلا و گرفتار خواهد شد و او نيز مانند رفيقان و همنشينان خود، بد و آلوده خواهد شد، پس راه علاج دورى كردن از چنين مجالس است ، در خانه فاميل باشد يا غير آن .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #143
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    موعظه نهم : تكبر و تواضع

    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #144
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    مذموم بودن تكبر

    مردمانى كه در زير اين گنبد مينا و آسمان كبود زندگانى مى كنند، بر دو قسمند: قسم اول افرادى هستند كه در وجود آنها به قدر ذره اى ((كبر)) وجود ندارد و در اين دنيا جز تواضع و فروتنى در روح خود چيزى نپرورانيده اند؛ آنها اشخاصى هستند كه يا عالم و آگاه به ضرر كبر مى باشند و مى دانند كه اين صفت لايق به حال آن كسى است كه خودش ((قديم )) و ملك او هم نسبت به ساير مخلوقات ، قديم و غنى بالذات است و يا اينكه مى داند آنچه نعم در اين عالم جود دارد، همه فانى و زوال پذيرند بنابراين چيزى ندارد كه به واسطه آن بر ديگران مباهات ند و كبر ورزد.
    اما قسم دوم ، افرادى هستند كه در مغز خود خيالات پوچ را راه داده و بر ديگران مباهات مى كنند. از علت نداشتن كبر در قسم اول فهميده مى شود كه باعث كبر اين گروه چيست ؛ اول نادان و تامل نكردن در ضر آن ، دوم مغرور شدن به نمات فانيه اين دنياى فانى است و آنها به سه طبقه قسمت مى شوند: اول اينكه به مال و ثروت مغرور گشته و به ديگران مباهات مى كنند، غافل از اينك مال و ثروت عاريه است هر زمان كه پروردگار جهان اراده نابودى آن را كند، نابود مى شوند، چه بسيار افراد ثروتمند شب را به روز آورده در حالى كه بيچاره و مفلس گرديده اند و يا روز را به شب آورده ، فقيرترين بندگان گرديده اند.
    علاوه بر اينكه مال و ثروت دنيا فانى و زوال پذير است ، تهيه و جمع آورى و انباشت آن مايه رنج و زحمت است ، در نتيجه ثروت و فزونى طلبى به جاى آنكه آسايش انسان را فراهم كند از او سلب آرامش مى نمايد؛ به طور مثال : در گمرك و مرز كشورها هر كه بدون بار باشد، حساب نرسيدها از مرز بور مى كند اما آنكه بار زياد دارد، بيد آن قدر در آنجا توقف كند تا به تمام حساب او برسند اگر از وظيفه خود تعدى ننموده باشد او را رها مى كنند و اگر تعدى كرده او را جريمه مى نمايند و تا هر زمان كه بخواهند او را نگه مى دارند.
    آيا شما را به وجدانتان مالى كه در دار دنيا - چه رسد به عقبا - اين قدر صاحبش را به زحمت اندازد، انسان ! و روز براى آن نداشته باشد، دايم به فكر حفظ و زيادى آن باشد و چه بسيار مشكل است كه همه آنها از راه حلال تهيه شده باشد؛ ارزش اين را دارد كه انسان به سبب آن بر ديگران مباهات كند، يا نه ، به عكس مال بايد باعث تواضع و شكستگى گردد.
    اما طبقه دوم ، افرادى هستند كه به ((حسب )) و ((نسب )) خود بر ديگران مباهات مى كنند. گروه سوم از راه كمال بر ديگران تكبر مى روند و فخر مى فروشند؛ كمال از هر راه كه باشد؛ از راه سلطنت ، علم ، جمال ، قدرت و زور بازو و اولاد تفاوت ندارد.
    تمام اينها از نظر انسان خردمند و دانا قابليت و ارزش مباهات كردن را ندارد؛ زيرا كمال و جمال نيز از نعمتهايى است كه هر آن خداوند بخواهد، آن را مى گيرد و انسان ، بيچاره محض مى شود؛ پس مباهات اختصاس به كسى دارد كه كمالات او ذاتى باشد، و از ديگرى نباشد و كسى لياقت آن را ندارد مگر ذات بى زوال خداوندى .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #145
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    تكبر از ديدگاه آيات و روايات
    الكبرياء ردائى والعظمه ازارى فمن نازعنى فى واحد منهما القيته فى جهنم ؛(369) بزرگ منشى و عظمت ، ويژه است پس هر كس در بزرگ منشى و عظمت با من ستيزه كند، او را در جهنم مى افكنم .
    سعدى گويد:
    كسى را رسد كبريا و منى
    كه ملكش قديمست و ذاتش غنى

    آدمى بايد فكر كند كه چيزى نبوده كه اين قدر به خود مى بالد و مى نازد، اگر اندكى انديشه نمايد، مى داند كه مدتى بعنوان آب گنديده در پشت پدر پنهان بوده ، بد در ظلمكده رحم و شكم مادر قرار گرفته است ، محل او تاريك ، خوراك او خون حيض ، مدتها در آنجا محبوس بوده است آيا يك چنين موجودى قابليت اين را دارد كه تكبر ورزد و خود را چيزى داند، پس ‍ بايد كبريايى و بزرگى را براى اهلش گذاشته چرا كه هر كس قابليت آن را ندارد. آيات و روايات مناسب ، ذكر خواهد شد.
    و اما درباره ضرر آن ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: لا يدخل الجنه من كان فى قلبه مثقال حبه من خردل من كبر؛(370) هر كس به اندازه سنگينى دانه خردلى تكبر در دلش باشد، داخل بهشت نمى شود.
    و در كافى از حضرت صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرموده : ان فى جهنم لواديا للمتكبرين يقال له سقرشكى الى الله عزوجل شده حره و ساله ان ياذن له ان يتنفس فتفس فاحرق جهنم ؛(371) در جهنم براى متكبرين دره اى است به نام دوزخ كه از شدت حرارت خود به خداى عزوجل شكايت كرد، و در خواست نمود كه اجازه نفس كشيدن به او بدهد، پس ‍ وقتى كه نفس كشيد، جهنم شعله ور شد.
    در همان كتاب نيز از همان جناب روايت شده است كه فرمود: ان المتكبرين يجعلون فى صور الذر بتوطاهم الناس حتى يفرغ الله من الحساب ؛(372) متكبرين (روز قيامت ) به صورت مور در آيند و مردم آنها را پايمال كنند تا خدا از حساب آنها فارغ شود.در كافى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند: ثلثه لا يكلمهم الله و لا ينظر اليهم يوم القيمه و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم شيخ زان و ملك جبار و مقل مختال ؛(373) روز قيامت خدا با سه كس سخن نگويد و به آنها توجه نفرمايد و پاك و بى آلايششان نسازد و برا آنها عذابى است دردناك : پيرزناكار و سلطان جبار و فقير خودخواه .
    در همان كتاب از حضرت صادق (عليه السلام ) نقل شده است از مطالبى كه خداوند به حضرت ((داوود)) وحى فرمود، اين است كه : يا داوود كما ان اقرب الناس من الله المتواضعون كذلك ابعد الناس من الله المتكبرون ؛(374) اى داوود! چنانكه نزديكترين مردم به خدا متواضعان هستند، دورترين مردم از خدا هم متكبران مى باشند.
    در مجموعه ورام از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود: يا اباذر من جر ثوبه خيلاء لم ينظر الله اليه يوم القيمه ؛(375) اى اباذر كسى كه (هنگام راه ) رفتن ، از روى تكبر جامه خود را به زمين كشد، خداوند - عزوجل - در روز قيامت نظر شفقت به سوى او نمى كند.
    قرآن مجيد مى فرمايد: و لا تمش فى الارض مرحا انك لن تخرق الارض ‍ ولن تبلغ الجبال طولا؛(376) ((روى زمين با تكبر راه مرو، تو نمى توانى زمين را بشكافى و طول قامتت هرگز به گوه ها نمى رسد)).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #146
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    يك حكايت

    گويند شخص با بصيرتى يكى از متكبرين را ديد كه لباسى از ((خز)) پوشيده و از روى تكبر راه مى رود؛ آن شخص گفت : اى بنده خدا! مگر نمى دان يكه با اين حالت خدا و پيغمبر خدا دشمن تو هستند؟ متكبر گفت : آيا مرا نمى شناسى ؟ شخص خردمند گفت : چرا مى شناسم : اعرفك اولك نطفه قذره و آخرك جفه مذره وانت بين ذلك تحمل عذره ؛(377) بلى تو را مى شناسم ؛ اولت آب گنديده و آخرت هم مردار پست و فاسد و تو هم در اين بين حمل كننده كثافتى .
    از حضرت صادق (عليه السلام ) نقل شده كه : ما من عبد الا وفى راسه حكمه و ملك يمسكها فاذا تكبر قال له : اتضع و ضعك الله فلا يزال اعظم الناس فى نفسه و الصغر الناس فى اعين الناس و اذا تواضع رفعه الله عروجل هم قال له انتعش نعشك الله فلا يزال اصغر الناس فى نفسه وارفع الناس فى اعين الناس ؛(378) هيچ بنده اى نيست جز اينكه بر سرش لگامى است و فرشته اى است كه آن را نگه مى دارد و هرگاه گردنكشى نمايد، فرشته به او مى گويد: فروتنى كن خدا تو را پست كند، سپس همواره نزد خود بزرگترين و در چشم مردم خوارترين آنها باشد، و هرگاه تواضع كند خداى عزوجل او را بالا برد و فرشته به او گويد: سرفراز باش خدا سرفرازت كند، سپس همواره نزد خود كوچكترين مردم و در چشم مردم بالاترين آنها باشد.
    روايات بيش از اين نقل شده ، جهت اختصار همين قدر كافى است ، اما آيات و روايات و حكاياتى كه مناسب با سه طبقه متكبرين است ، و عده ذكر آن داده مى شود.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #147
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    مال و ثروت از ديدگاه روايات

    همان طورى كه متذكر شديم ، مال دنيا آن قدر قابلبت ندارد كه انسان به سبب آن بر ديگران مباهات كند؛ اگر مال و ثروت دنيا ارزشى داشت خاتم انبيا نمى فرمود: لو كانت الدنيا (تعدل ) عندالله جناح بعوضه ما سقى كافرا منها شربه ماء؛(379) دنيا اگربه اندازه بال مگس ارزش مى داشت ، خدا قطره آبى به كافر نمى چشاند.
    و همين طور على (عليه السلام ) مى فرمود: و الله لدنيا كم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم ؛(380) به خدا سوگند اين دنيا شما در چشم من خوارتر و پست تر است از استخوان بى گوشت خوك كه در دست گرفتار به بيمارى خوره باشد.
    پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود: (( الفقر فخرى ؛(381) ندارى مال دنيا افتخار من است .
    از بى درمى برفت عيسى به فلك
    وز پر درمى برفت قارون به درك

    گر زانكه كسى به زر به بودى
    عيسى به درك رفتى و قارون به فلك
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #148
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    نكته ها

    الف - از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت شده كه مرد ثروتمندى لباس ‍ پاكيزه پوشيده بود، به خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و نشست ، سپس مرد فقيرى كه لباس مندرس و كهنه به تن داست ، آمد و نزد مرد ثروتمند نشست ، ثروتمند لباس خود را جمع كرد.
    حضرت فرمودند: ترسيدى از فقر و درويشى او چيزى به تو رسد! عرضه داشت : نه . فرمود: ترسيدى از ثروت تو چيزى به لو رسد! گفت : نه . فرمودند: پس ترسيدى كه لباس تو را كثيف نمايد! گفت : نه . فرمود: پس ‍ علت دورى تو چه بود؟ عرضه داشت : گمراه نمودن شيطان و فريب او باعث شد، همانا حاضر هستم نصف مالم را به او دهم .
    آن جناب به فقير فرمودند: آيا قبول مى كنى ؟ عرضه داشت : نه . فرمودند: چرا؟ گفت : مى ترم كبر و غرورى كه او به آن دچار شده ، من نيز دچار شوم (382) زنهار به ملك و مال دل شاد مكن
    از حرف جهان بجز فنا ياد مكن مانند حباب بهر يك لحظه حيات
    از كبر و غرور كله پر باد مكن ب - اما طبقه دوم ، يعنى افرادى كه مانند ((ثابت بن قيس )) به حسب و نسب خود بر ديگران مباهات مى كنند، خداوند خطاب به آنان و تمام مردم مى فرمايد: يايها الناس انا خلقنكم من ذكر وانثى وجعلنكم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقئكم ...؛(383) ((اى مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست )).
    عده اى از مفسرين سبب نزول آيه فوق را چنين نوشته اند كه : زمانى ثابت بن قيس به شخصى كه مادر او از افراد فرومايه بود، گفت : تو پسر فلان زنى ؟ اين سخن به گوش پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد، فرمود: آنكه نام زن را برد، كه بود؟ ثابت گفت : من . آن حضرت فرمود: بر صورت اين مردم نظر كن . چئن نظر كرد، حضرت فرمود: چه ديدى ؟ گفت : عده اى كه رنگهاى آنها مختلف است ، بعضى سياه ، بعضى سفيد، عده اى سرخ ، گروهى زرد. فرمود: فانك لاتفضلهم الا بالتقوى والدين ؛(384) تو بر آنها فضيلت و برترى ندارى مگر به تقو و دين دارى ، پس آيه نازل شد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #149
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - نقل شده است كه روزى حضرت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از بازار مدينه مى گذشتند، ديد غلام سياهى را مى فروشند و غلام مى گويد هر كه مرا مى خرد به اين شرط بخرد كه مرا مى خرد به اين شرط بخرد كه مرا من نكند از نماز خواندن در پشت سر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) زيرا من هميشه نماز يوميه را با آن حضرت مى گزارم و در جاى ديگر نخوانده ام .
    مردى او را به آن شرط خريد، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را در نماز مى ديد، روزى او را مشاهده نكرد سبب را سوال كرد، گفتند تب دارد و نتوانسته به نماز آيد. آن حضرت به عيادت او تشريف بدند، بعد از سه روز از حال او استفسار نمود، مولاى او عرضه داشت : فوت نمود. آن جناب به محض شنيدن برخاست و خود متكفل غسل و كفن او گرديد.
    مهاجر و انصار از اين مهربانى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت به غلام سياه بسيار تعجب كردند، خداوند سبحان آيه مباركه مورد بحث را نازل فرمود كه بدانيد ((حسب )) و ((نسب )) را اثرى نيست و برترى تنها به ((تقوا)) و پرهيزكارى است (385).
    د - نظير حكايت بالا، روايتى است كه از حضرت امام صادق (عليه السلام ) نقل گرديده كه حاصل آن اين است : حضرت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در بين جمعى از اصحاب خود تشريف داشتند، ديدند چهار نفر از زنگيان ، غلام سياهى را كه به جامه اى پيچيده ، برداشته به جانب قبر مى برند، آن حضرت فرمودند: ((على بالا سود))، ميت را آوردند و نزد آن حضرت گذاشتند، روى او را باز كرد و به على (عليه السلام ) فرمود: ((يا على ! هذا رباح غلام آل النجار؛ اى على ! اين شخص رباح ، غلام و نوكر آل نجار است )).
    اميرالمؤ منين (عليه السلام ) عرضه داشت : والله ما رآنى قط الا وحجل فى قيوده و قال يا على ! انى احبك .
    آن حضرت امر! غسل او فرمود و در لباسى از لباسهايود او را كفن نمود بر او نماز كرد و مسلمانان تا قبرش او را تشييع كردند، آوازى ماييد وزيدن باد يا پرواز مرغان به آسمان شنيدند، گويا از حضرت سوال كردند يا بدون سوال منتظر حل اين معما بودند كه حضرت فرمود: انه قد شيعه سبعون الف قبيل من الملائكه كل قبيل سبعون الف ملك والله ما نال ذلك الا بحبك يا على ؛ همانا اين شخص را هفتاد هزار گروه از ملائكه تشييع كردند كه هر گروه از آن ، هفتاد هراز نفر بودند، به خدا سوگند! اين غلام به اين مقام و درجه نرسيده ، مگر به سبب دوستى تو اى على !.
    راوى گويد آن حضرت در قبر او داخل شد، بعد از مدتى روى بر گردانيد و سپس بر آن خشت چيد، اصحاب از اين منظره سوال كردند، فرمود: آرى ، دوست خدا از دنيا رفت و تشنه بود، پس زنان او، حورالعين به سوى او شتافتند در حالى كه براى او آب و شراب بهشتى به اين جهت روى خود را گردانيدم (386).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #150
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,778
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - در كتاب زهره الرياض آمده زمانى در مكه قحطى شد و اهل مكه جهت دعاى باران به عرفات رفته ، دعا نمودند،(387) از دعاى خود نتيجه اى حاصل و عايد آنها نگرديد، راوى گويد هفته ديگر به عرفان رفته و در ميان آن جمع مرد سياه ضعيف اندامى را ديدم كه مشغول نماز و دعاست ، دو ركعت نماز گزارد و دعا كرد و به سجده افتاد و گفت : بعزتك لا ارفع راسى من السجود مالم تسق عبادك ؛ به عزتت سوگند! سرم را از سجود بر نمى دارم تا بندگانت را سيراب كنى .
    بعد از آن ديدم قطعه كوچك ابرى آمد و سپس ابرهاى كوچك ديگرى به آن وصل شد و باران گرفت ، حمد الهى تقديم حضرت پروردگارى كرده به مكه مراجعت نمود. من او را عقيب كردم تا اينكه ديدم به خانه برده فروشى رفت ، من مراجعت كردم روز ديگر مقدارى پول با خود برداشته و عقب او رفتم ، به خانه برده فروش تا شصت غلام به جهت من آورد، من منتظر آن غلام بودم ، گفتم : غير از اينها غلامان ديگرى دارى ؟
    گفت : براى تو شثت غلام آورده ام كه در مكه بى نظيرند و ليكن غلامى دارم ضعيف با كسى صحبت نمى كند، وقتى آورد مطلوب من حاصل شد، گفتم : به چند او را مى فروشى ؟ گفت : او را به هفت دينار خريده ام ، ولى به دو دينار هم نمى ارزد.
    من هفت دينار او را دادم و غلام را با خود آوردم ، غلام گفت : اى مولاى من ! مرا براى چه خريدى . من كه نمى توانم براى تو كارى انجام دهم ؟
    گفتم : تو را به جهت خدمت نخريدم ، بلكه تو را خريده ام كه خدمت كنم . گفت : چرا؟ گفتم : براى مقام و منزلتى كه نزد پروردگار دارى ، و آنچه از او در عرفات ديده بودم به او گفتم . گفت : مرا آزاد كن . گفتم : ((انت حر لوجه الله ؛ تو در راه خدا آزادى )).
    گفت : الحمدلله هذا عتق مولاى الا صغر فكيف يكون عتق مولاى الاكبر؛ شكر و سپاس بر خدا اين آزادى من از طرف مولاى كوچكم بود، چگونه مى باشد آزادى من از مولاى بزرگ و حقيقى ام .
    سپس وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند، دو دست را برداشت و عرضه داشت : الهى از آن وقتى كه تو را شناخته ام ، معصيتت را ننموده . و هميشه از تو سؤ ال مى كردم كه سرم را افش نسازى ، حال كه آن را فاش نمودى از تو مرگ خود را مى خواهم ، پس همان ساعت روحش به فضاى جهان باقى طيران نمود.
    او را تجهيز و تكفين كردم ، بر او نماز خواندم او را به خاك سپردم ، اما كفن خوبى بر او نپوشانيدم ، شب شد، خوابيدم ، حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خواب ديدم بروى كفن خوب پوشانيده و شيخ خوش ‍ صورتى كه حله سفيدى در بر داشت ، در پهلوى او نشسته و دست مبارك آن حضرت بر دوش او بود، رو به من كرد و مرا ابتدا اكرام نمود، بعد فرمود: ((از خدا شرم و از من حيا نمى كنى ؟))
    عرضه داشتم : مگر تو كيستى ؟ فرمود: ((من محمد و اين پدر من ابراهيم است )).
    گفتم : چرا شرم كنم و حال اينكه بر تو صلوات بسيار مى فرستم ؟ فرمود: راست مى گويى و ليكن دوستى از دوستان خدا وفات كرد تو او را نيكو كفن نكردى ، آيا ندانستى كه او رفيق ابراهيم است در بهشت (388).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 15 از 26 نخستنخست ... 511121314151617181925 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •