***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 17 از 26 نخستنخست ... 7131415161718192021 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 259
  1. #161
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ب - روايت شده زمانى كه حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) را ابن ملجم ملعون ضربت زد و داغ فراق آن حضرت جگر جهانيان را جريه دار كرد، به موجب وصيت وى نعش آن حرت را فرزندان عزيزش از كوفه برون بردند و آن گنج گرانبها را در زمين ((نجف )) به خاك سپردند و برگشتند.
    بعد از آنكه به جانب شهر كوفه مى آمدند، راه آنها به خرابه اى از ويرانه هاى كوفه افتاد و ناله زارى و صداى سوزناكى را شنيدند، نظرى انداختند، مرد غريبى را ديدند كه اشك حسرت از ديده مى بارد. سوال كردند: از مرد! چرا ناله دارى و گريه مى كنى ؟
    عرضه داشت : من مرد غريبى هستم بيمار و عاجز، يك سال است كه در اين شهرم ، مردى هر روز مى آمد و بر بالين من مى نشست و چون پدر مهربان و برادر مشفق مرا غمخوارى مى كرد.
    فرمودند: آن شخص را مى دانى كه بود؟ عرضه داشت : نه . فرمودند: آيا نام او را در اين مدت سوال كردى ؟ عرضه داشت : آرى ، پرسيدم اما جوابم داد كه نام مرا مى خواهى چه كنى ! من تعهد حال تو را براى خدا مى كنم ، نابينا هستم از آن نشانى هم در دست ندارم ، ولى سه روز است كه نزد من نيامده و حال مرا نپرسيده ، ندانم او را چه شده .
    فرمودند: اى پير! از گفتار او نشانى دارى ؟ عرضه داشت : پيوسته تكبير و تهليل مى كرد و چون نزد من مى نشست ، مى گفت : مسكين جالس مسكينا غريب جالس غريبا .
    فرمودند: اى پير! او على ابن ابى طالب (عليه السلام ) وصى مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. سوال كرد: پس آن حضرت را چه شده كه در اين سه روز پيدا نيست ؟ فرمودند: بدبختى از بدبختها او را ضربتى زد و به شهادت رساند، اكنون ما از دفن او برمى گرديم .
    فورا پيرمرد صداى و او يلايش بلند شد، خود را به زمين مى زد و مى گفت : مرا چه لياقت كه اميرالمومنين (عليه السلام ) سراغ من آيد!
    آن دو بزرگوار، حضرت امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) آن پير غريب را تسلى دادند، مرد نابينا از آن بزرگواران خواشى كرد و عرضه داشت : به حق جد بزرگوار و به روح مقدس پدر عاليمقدارتان مرا بر سر قبر آن حضرت ببريد تا زيارت كنم ، آن دو امام (عليه السلام ) دست پيرمرد را گرفته بر سر تربت اميرالمومنين (عليه السلام ) آوردند.
    پيرمرد با اخلاص خود را بر سر قبر آن جناب افكند، زارى بسيار كرد و گفت : خداوندا! به حق صاحب اين قبر جانم بستان ، من طاقت مفارقت اميرالمومنين (عليه السلام ) را ندارم ؛ فورا دعايش به هدف اجابت رسيد و جان تسليم كرد.
    حضرت امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) به تجهيز وى پرداخته در حوالى همان مشهد منور مدفونش ساختند(423).
    خواهى كه سربلند شوى ، خاكسار باش
    راهى جز آستان نبود صدرخانه را
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #162
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه خداى تعالى به حضرت موسى (عليه السلام ) وحى كرد كه : ((اين موسى ! مى دانى چرا تو را از ساير خلق برگزيده ، به كلام خود اختصاص دادم ؟
    حضرت عرضه داشت : چرا اى پروردگار من ؟! وحى آمد همانا من بندگان خود را بررسى و بر جميع جهات ايشان نظر كردم ، در ميانشان يكى را نيافتم كه نفسش براى من ذليل تر و تواضع و خاكساريش به درگاه من بيشتر باشد از تو، به درستى كه اى موسى ! چون نماز مى گزارى جانب روى خود را بر خاك مى گذارى (424). يا گفت : بر زمين مى نهى (425).
    از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايتى نقل شده كه سه صفت است و خداى تعالى زياد نكرده بر آن صفتها، مگر خير و خوبى را؛ اول : تواضع ، زياده نمى گرداند به آن خداى تعالى مگر رفعت و سر بلندى را. دوم : ذل ننفس و شكستگى ؛ زياده نمى گرداند به آن مگر عزت و ارجمندى را. سوم : تعفف و پاكدامنى ؛ زياد نمى كند به آن مگر غنا و بى نيازى را(426 ).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #163
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    د - شاهد اين مطلب داستان حضرت يوسف صديق - على نبينا و عليه الصوه والسلام - است زمانى كه در آينه خود را ديد، با خود گفت : اگر احيانا مرا بفروشند، در عالم كسى پيدا نشود كه قيمت مرا تواند دهد.
    چيزى نگذشت او را به بازار بردند و به قيمت اندك كه بيست يا هجده و يا هفده درهم بود فروختند، و چون آن حضرت را به مصر آوردند، گماشتگان عزيز مصر او را ديدند، خبر به عزيز مصر رسانيدند، عزيز فرمان داد كه صبح او را به بازار آوردند. روز ديگر مالك يوسف وى را آراسته و آن گوهر گرانقيمت را به بازار آورد؛ گوهرى كه كوچك و و بزرگ را شيفته خود ساخت .
    دلال آن طور كه رسم بود صدا زد: كيست كه بخرد بنده پاكيزه نظيف نازك اندامى را كه در دنيا مانند ندارد؟(427).
    حضرت يوسف (عليه السلام ) دامن دلال را گرفت و فرمود: چنين صدا مزن ، چنين نيست كه تو مى گويى ، بلكه چنين ندا كن : چه كسى مى خرد بنده ناتوان ضعيف غريب مظلوم بى مقدار را(428). دلال گفت : رسم فروختن نه آن است تو مى گويى . خلاصه خريداران بسيار جمع شدند و هر يك بر قيمت يوسف مى افرودند تا آنكه به بركت فروتنى كه كرد، عزيز مصر سنگ ترازوى او را زر و نقره و مشك و ديبا داد و آن جناب را خريد:
    خواهى كه بود بر سر خلقت مسكن
    اول بايد خاك قدمها گشتن تا آب به پاى نخل نگذارد سر
    كى بر سر شاخ مى تواند رفتن از سيد عالم ، فخر بنى آدم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده : ((تواشع و فروتنى زينت حسب و شرف است (429).
    گويند يكى از هوشمندان به هارون الرشيد گفت : همانا فروتنى كردن تو رد شرف و بزرگيت بالاتر از شرف و بزرگى توست (430). هارون اين سخن را تحسين كرد.
    باز گفت : كسى كه او را خداى تعالى در آفرينش جمالى داده و در حسب قدر و در مال وسعت ، پس او در جمال عفت و پاكدامنى ورزيده و بر مال شيوه سخاوت را و در حسب فروتنى و خاكسارى را، نام وى در ديوان الهى در زمره خاصان حق نوشته خواهد شد(431).
    هارون كاغذ و دوات طلبيد و اين كلمات را با دست خود نوشت .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #164
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    تواشع ؛ ستاره اى فروزان

    يكى از شعراى عرب مثالى بس نيكو زده ، مى گويد: فروتنى بزرگان و افتادگى مردم عالى شان مانند نمود ستاره فروزان است در آب پس چنانكه پيدا شدن ستاره در آب سبب پستى آن نمى شود، فروتنى بزرگان نيز باعث كسرشان آنها نمى گردد.
    مباش مانند دود؛ زيرا هر چه بالا رود، همچنان پست است و به علاوه فضا را هم كثيف مى كند، مردم دنى مايه هر چه بالا روند، مانند همان دوداست و از پستى خود تجاوز نمى كنند(432).
    جدا به تجربه اين مطلب ثابت شده افرادى كه خود را بزرگ دانسته و از مردم انتظار بيجا دارند و پيوسته خود را جلو مى اندازند، همواره مى خواهند ميل و خواسته خود را بر مردم تحميل نمايند و هميشه انتظار سلام از ديگران داشته و طالب رياستند، در نظر خالق و مخلوق پست و زبون بوده و دايما در نظر مردم منفورند و آنان از ايشان بيزارند. بالعكى ، افرادى كه خدمتگذارى را شعار خود قرار داده و فروتنى مى كنند چنان در دل مردم تخم محبت را مى افشانند كه به حساب نيايد.
    براى آنكه انسان به مقامى برسد كه نزد خداوند و بندگان او محبوب باشد لازم است مختصرى در حالات بزرگان بينديشد كه چگونه آن بزرگواران با آن جاه و مقام ، صفت فروتنى را پيشه خود ساخته و با مردم سلوك مى كردند.
    روايت شده كه سيد كائنات (صلى الله عليه و آله و سلم ) در بعضى از راههاى مدينه عبور مى كردند، زن سياهى سرگين بر مى چيد، اصحاب به او گفتن از جلو حضرت دور شو، اعتنا نكرد، گفت راه فراخ است ، خواستند او را گرفته به كنار بكشند حضرت اجازه نداد و فرمود: رهايش كنيد كه او سركش است (433).
    در شرح حال و زندگى ائمه (عليه السلام ) آمده كه طورى در مجالس ‍ مى نشستند كه غريبه نمى توانست بفهمد آقا كدام و نوكر كدام است ، وقتى از بازار عبور مى كردند، كسى تشخيص نمى داد تا آنكه راه براى آن بزرگواران باز كند.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #165
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    چند نكته

    الف - به سلمان فارسى رحمته الله گفتند: چرا جامه نيكو نمى پوشى ؟ فرمود: ((جز اين نيست كه بنده ام و چون روزى آزاد شدم خواهم پوشيد(434).
    ب - روايت شده است كه روزى اميرالمومنين (عليه السلام ) بعضى از حوايج و لوازمات خانه را خريده بود و خود حمل مى نمود، خادم ، آن حضرت را ديد جلو آمد عرضه داشت : آنها را به من بده . حضرت فرمود: ((پدر عيال و متكفل امورخانه ، به برداشتن بار سزاوارتر است (435).
    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه آن حضرت مردى از اهل مدينه را ديد كه خود براى عيالش چيزى خريده و مى برد. آن مرد چون امام (عليه السلام ) را ديد شرمنده گرديد. حضرت فرمودند: براى عيال خود اين را خريده و حمل مى كنى ، آگاه باش به خدا قسم اگر سرزنش اهل مدينه نبود، هر آينه دوست داشتم براى عيال خود چيزى بخرم سپس آن را به سوى ايشان برم (436).
    و نيز از وصاياى پيغمبر است به ابى ذر كه : يا اباذر! من حمل بضاعته فقد برى ء من الكبر؛(437) كسى كه لوازمات خود را (يعنى آنچه را كه از بازار خريده ) بردارد از كبر و غرور برى و منزه است .
    انسان بايد در موجودات پروردگار نظر افكند و ببيند كه هر كدام از آنها كه اظهار غرور و بزرگى كرده ، سر كوب شده اند از جمادات گرفته تا حيوانات و انسان .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #166
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - در روايت آمده است كه خداى تعالى به حضرت موسى (عليه السلام ) وحى كرد: براى مناجات من بر فراز كوه بر آى . تمام كوهها گردن كشيدند و هر يك خود را قابل براى اين كار دانستند غير از كوه طور كه خود را حقير شمرد و با خود گفت من كوچكتر از آنم كه پيغمبر خدا براى مناجات پروردگار جهانيان بر فراز من آيد، سپس خداوند تبارك و تعالى به حضرت موسى (عليه السلام ) وحى كرد: بر اين كوه بر آى ؛ زيرا آن براى خود مرتبه اى نمى بيند(438).
    د - همچنين روايت شده است كه حضرت نوح - على نبينا و عليه السلام - بعد از آنكه مدتى به حسب مشيت الهى در كشتى بود، خداى تعالى وحى كرد كه : من كشتى نوح بنده خود را بر كوهى از شما خواهم گذاشت ، كوهها نيز هر كدام گردن كشيدند جز كوه جودى ، خداوند كشتى نوح را بر فراز اين كوه قرار داد به خاطر فروتنى آن كوه (439).
    از جمله راههاى از بين بردن غرور و كبر اين است كه انسان نظرى به آفرينش ‍ خود كند كه اصلش چه بوده و آخرش چه خواهد شد، فعلا چگونه است ، كسى كه توانايى و قدرت ندارد پشه اى را از خود دور كند يا مرضى را از خويشتن رفع نمايد يا جلو مرگ را بگيرد يا فقر را از خود زايل نمايد يا جوانى اش را نگهدارد، يا پيرى را از خود دور سازد و از اسارت همه چيز فرار كند، چرا بايد اين اندازه كبر و غرور او را فرا گيرد و از ثواب پيش قدم شدن در سلام محرومش نمايد(440) يا آنكه اگر چيزى از او پرسيدند، جواب گويد گرچه نداند تا مبادا مردم گويند او چيزى نمى داند.
    عن ابى عبدالله (عليه السلام ). من التواضع ان تسلم على من لقيت ؛ امام صادق (عليه السلام ) فرمود: از تواضع است سلام كردن بر هر كس كه ملاقات كردى .
    از حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) روايت شده است كه در سلام هفتاد حسنه است ، 69 حسنه آن براى كسى است كه در سلام دادن پيشى گرفته و يكى براى جواب دهنده است .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #167
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - از شعبى مساله اى را سوال كردند، گفت : نمى دانم . گفتند: شرمنده نمى شوى كه چنين مى گويى در صورتى كه تو فقيه عراقى ؟
    در جواب گفت : فرشتگان شرمنده نگشتند كه به جهل خود اعتراف نموده و گفتند: ((پروردگارا! تو منزهى و دانا، علم و دانشى براى ما نيست مگر آنچه تو به ما آموختى (441))) من چرا شرمنده شوم ؛ يعنى اگر اقرار به نادانى قبيح بود، ملائكه با آن جلالت شان ، مرتكب آن نمى شدند(442).
    از عبدالاعلى روايت شده است كه به حضرت صادق (عليه السلام ) گفتم : كبر چيست ؟
    فرمود: ((بدترين اقسام آن ، اين است كه حق را سبك گيرى و بپوشانى و مردمان را حقير شمارى )).
    گفتم : سبك گرفتن حق كدام است ؟
    فرمود: ((حق را ندانى و بر آنكه حق را مى داند، طعن زنى (443).
    از جناب مقدس نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه : سه صفت است و هر كه با آنها خدا را ملاقت كند، داخل بهشت شود از هر درى كه خواهد:
    1 - كسى كه خلق او نيكو باشد.
    2 - در غيبت و حضور، پنهانى و آشكارا از خدا بترسد.
    3 - ترك جدل كند(444).
    انسان وقتى مى تواند اميد سعادت و رستگارى داشته باشد كه از مريدان و التماس دعا گويان فريب نخورد، باد غرور سر او را پر نكند، بلكه گفتار آنان را نقش بر آب حساب نمايد و در درگاه الهى جز شيوه تواضع را اختيار ننمايد.
    و نقل شده است زمانى زلزله شديد و باد سرخى روى داد كه سبب وحشت مردم و باعث شورش خلايق گرديده بود، عابدى هم در آن عهد بود، نزد زاهد آمدند و تقاضاى دعا نمودند. عابد گريان گشته گفت : از كجا كه من باعث هلاك شما نباشم و آمدن بلا بر شما از شومى من نباشد.
    به طور خلاصه بايد انسان طورى معاشرت كند و با مردم سلوك نمايد كه كبر و غرور در وجودش نباشد و نگويد من كه هستم و او كيست و بايد رفتارش در زمان عزت و قدرت و ثروت و كمال و دانش و جاه يكسان باشد و گرنه در آخرت مانند مورچگان بسيار ريز محشور خواهد شد تا لگدكوب خلايق شود.
    البته پوشيده نماند كه به مقتضاى زمان اگر كسى لباس فاخر پوشيد و يا در صدر و بالاى مجلسى نشست و متاعى را به دوش خود به خانه نبرد يا با متكبرين تكبر ورزيد، منافات با فروتنى ندارد و از نظر اسلام هم صحيح و پسنديده است .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #168
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    شيرينى عبادت

    از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمودند: چه شده است كه در شما شيرينى عبادت را نمى بينم ؟ از آن جناب از شيرينى عبادت سوال كردند، فرمود: ((فروتنى ))(445).
    همچنين از آن حضرت درباره متكبرين روايت شده كه : ((زمانى كه خاكساران امت ميرا مى بينيد براى ايشان فروتنى كنيد و چون متكبران را ديديد، تكبر نماييد؛ زيرا تكبر با متكبران سبب خوارى و ذلت آنها مى گردد(446).
    اميدواريم خداوند بزرگ صفت ((فروتنى )) و خاكسارى را براى هميشه روزى ما فرمايد و ما را از كبر و غرور، دور سازد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #169
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    موعظه دهم : مذموم بودن ريا

    پوشيده نيست كه هيچ يك از صفات رذيله و ناپسند مانند دو صفت ((ريا)) و ((عجب )) خانه ايمان را ويران و رشته اميدوارى را قطع نخواهد نمود، و جدا مى توان گفت اين دو صفت ناپسند هر كدام مى توانند بدون كمك يكديگر نخل برومند ايمان را از پاى در آوردند، لذا بر هر فرد مسلمان لازم است اگر در وجودش اين صفات را مى يابد، سعى و كوشش كند خود را از دست آنها نجات دهد و گرنه هلاك خواهد شد. ما بديهاى آن دو صفت خبيث و راه فراز از آنها را در دو بخش ذكر مى نماييم ((بعون الله وقوته )).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #170
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    معناى ريا

    ((ريا)) يعنى بنده طاعت و عبادتى را به جا آورد تا مردم او را ببينند، ((سمعه )) هم همان است به علاوه آنكه انسان جديت كند تا مردم آوازه او را هم بشنوند. ((ريا)) با قصد قربت منافات كامل دارد و در مذمت آن ، آيات و اخبار بسيار وارد شده است ، از جمله خداوند مى فرمايد: فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون الذين هم يرآءون ؛(447) ((واى براى نمازگزارانى كه از نماز خود غفلت داشته فراموش مى نمايند؛ كسانى كه در عبادت خود ريا و خودنمايى مى نمايند)).
    ... فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صلحا و لا يشرك بعباده ربه احدا؛(448) ((كسى كه اميد ملاقات پروردگار خود را دارد، بايد عمل صالح و شايسته انجام دهد و به عبادت و پرستش پروردگار خود احدى را شريك نسازد)).
    و اما اخبار، از امام صادق (عليه السلام ) در بيان معناى آيه فوق چنين روايت شده كه : آدمى طاعتى را انجام مى دهد كه نظرش از آن تحصيل رضاى پروردگار نيست ، بلكه نظرش اين است كه مردم او را صالح بدانند و آوازه طاعت او را بشنوند، چنين كسى ديگران را در عبادت پروردگار خود شريك ساخته است (449).
    از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه فرمودند: ((كسى كه نماز را براى ديدن مردم گزارد به تحقيق شرك آورده است ))،(450) آنگاه حضرت آخرين آيه سوره كهف را قرائت فرمودند.
    نيز از آن حضرت روايت شده است : ((ترسناكترين چيزى كه من بر شما مى ترسم شرك اصغر است )).
    عرضه داشتند: شرك اصغر كدام است ؟
    فرمود: ريا. سپس افزودند: ((خداى تعالى هنگامى كه پاداش اعمال بندگان را مى دهد، به رياكاران مى فرمايد به سوى افرادى كه عملهاى خود را براى آنان انجام مى داديد برويد و ببينيد آيا مزد اعمال شما نزد آنها وجود دارد؟(451))).
    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است : ((هر ريايى شرك است و خدا هر كس عملى را براى مردم انجام دهد، پاداش او بر مردم است و كسى كه براى خدا انجام دهد، مزد او بر خداست (452))).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 17 از 26 نخستنخست ... 7131415161718192021 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •