***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 19 از 26 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 259
  1. #181
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ب - نقل شده است عابدى هفتاد سال خدا را بندگى مى كرد و آن مدت را به روزه و نماز گذرانده بود، روزى از درگاه الهى حاجتى طلبيد، اما روا نگشت ، رو به نفس كرد و او را سرزنش نمود كه اگر نزد تو خيرى بود حاجت من روا مى گشت ؛ معلوم مى شود از شومى تو هلاك شده ام .
    فرشته اى از جانب پروردگار بر او نازل شد و گفت : اى فرزند آدم ! يك ساعت كه نفس خود را توبيخ و سرزنش نمودى بهتر است از اين مدت كه عبادت كردى (480).
    ج - ما بايد از فخر الساجدين ، امام زين العابدين (عليه السلام ) سرمشق بگيريم و فكر كنيم كه آن بزرگوار چگونه به درگاه پروردگار رفته و چه چيز آدمى را به خدا نزديك مى كند و چه چيز انسان را از خداوند دور مى نمايد.
    روايت است كه امام زين العابدين (عليه السلام ) با خداوند - عزوجل - چنين راز و نياز و مناجات مى كرده پس ما هم ياد بگيريم و بگوئيم كه :
    ((خداى من ! به عزت و جلال و عظمت تو كه اگر من از روز الست و ابتداى زمان ، بندگى تو مى كردم چندانكه خدايى تو جاويد و برقرار است به عدد هر مو در هر چشم به هم زدن عبادت سرمدى و هميشگى حمد و شكرى كه همه خلايق مى كنند هر آيينه در اداى شكر پنهان ترين نعمتى از نعمتهاى تو كه بر من لازم است مقصرم ، و اگر معدنهاى آهن دنيا را به دندان خود مى كندم و زمينها را به اطراف و مژه هاى چشم خويشتن شخم مى نمودم و از ترس تو به اندازه درياها كه در زمينها و آسمانهاست خون گريه مى كردم ، هر آيينه اين اندكى بود از حق تو كه بر من واجب است ، و اگر اينكه تو اى خداى من ! مرا عذاب مى كردى بعد از اين به عذاب همه خلايق ، و خلقت و جسم مرا براى آتش بزرگ مى كردى و جهنم و طبقه هاى آن را از من پر مى ساختى چنانكه غير از من معذبى نباشد و براى جهنم هيزمى غير از من نباشد، هر آيينه آن به عدل تو بود بر من ، اندكى از بسيار آنچه من مستوجب آن هستم از عذاب و عقوبت تو))(481).
    از فرمايشات امام سيدالساجدين (عليه السلام ) استفاده مى شود كه ما بندگان خدا بايد طاعات و عبادات خود را در مقابل ذات احديت هيچ بدانيم گرچه بندگى تمام مخلوقات را كرده باشيم ، و بدانيم كه اگر ذره اى از آن را در نظر خود جلوه دهيم ، خود را به پرتگاه هلاكت انداخته و جزء لشكر شيطان شده ايم و افراد بسيارى بوده اند كه به وسيله خود پسندى به سياهچالهاى بدبختى افتاده و عبادت چنديدن ساله خود را به باد داده اند؛ به طور مثال : در باره شيطان گويند كه سالها در ميان فرشتگان به سر مى برد و آنى غافل نبود و همواره مشغول عبادت و پرستش خدا بود و در هفت آسمان سجده گاهى نمانده بود كه او در آنجا سجده نكرده باشد، ولى سرانجام در اثر عجب و خودپسندى از درگاه خداوند مطرود و رانده شد و براى هميشه مورد نفرين و لعن قرار گرفت .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #182
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    د - اميرالمومنين (عليه السلام ) در خطبه ((قاصعه )) مى فرمايد: ((عبرت گيريد از آنچه پروردگار هزار سال خدا را بندگى نمود و معلوم نيست از سالهاى دنيا بوده يا سالهاى آخرت (482))).
    نقل شده است كه ابليس هر روز بر منبرى از نور كه در زير عرش بود، مى رفت و فرشتگان را موعظه مى كرد و ششصد هزار فرشته پاى منبر او حاضر مى شدند و مقام گناهى سر زند، او را شفيع خود مى سازم . با اين حال شيطان به سبب عجب و خود پسندى و آن غرورى كه در وجود خود ملاحظه كرد، از درگاه الهى رانده شد و به او خطاب شد: ...فاخرج منها فانك رجيم و ان عليك اللعنه الى يوم الدين (483).
    آرى ، در بندگى و عبادت خدا بكوش و ابدا ارزشى براى آن قائل مشو؛ زيرا شاعر گويد:
    غافل مشو كه مركب مردان مرد را
    در سنگلاخ باديه پيها بريده اند

    راستى اگر كسى با چشم خرد در اين جهان نظرى افكند، مى بيند كه هر چه زحمت كشد و خود را به مشقت اندازد و روز و شب مشغول عبادت خدا گردد، در مقابل آن همه عبادات و طاعات پيشوايان دينى چيزى انجام نداده است .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #183
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - سر سلسله انبيا، محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) عمرش را چگونه سپرى كرد، اخلاقش ، عبادتش ، خدمت به خلقش ، آبيارى دينش ، قناعتش ، نقش حصير بر پهلوى مباركش ، قبول نكردن كليدهاى خزائن زمين ، كثرت رياضات و اطاعتش چگونه بوده است ، و همچنين مولى المتقين اميرالمومنين (عليه السلام ) چگونه بود حال او با خداوند مبين ، در شبانه روز هزار ركعت نماز خواندنش ، جهادش ، اطاعت و عبادش لباس ‍ كرباس و نان جوينش ، شب زنده دارى و زردشدن چشمهاى مباركش ، مجروح شدن پيشانى و بينى و ساقهاى مباركش ، همين طور ساير ائمه (عليه السلام ).
    امام باقر (عليه السلام ) مى گويد: وقتى پدرم امام زين العابدين (عليه السلام ) را در حال عبادت ديدم ، نتوانستم خوددارى كنم و از غايت محبت و دلسوزى مرا گريه گرفت ، امام زين العابدين بعد از اندك زمانى مرا صدا زد و فرمود: ((فرزندم ! بعضى از صحيفه هايى كه عبادت اميرالمومنين ، عل بن ابى طالب (عليه السلام ) در آن است بياورد، من آن را آوردم ، پدرم مقدار كمى مطالعه كرد و با اضطراب آن را به زمين گذاشت و فرمود: ((چه كسى قدرت و توانايى عبادت على (عليه السلام ) را دارد(484).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #184
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    و - در امالى طوسى روايت شده است كه فاطمه ، دختر على بن ابى طالب (عليه السلام ) وقتى ديد امام زين العابدين (عليه السلام ) از كثرت رياضت در بندگى با جان خود بازى مى كند، نزد جابر بن عبدالله انصارى رفت و گفت : اى صحابه رسول خدا! همانا از ما بر شما حق زيادى است از جمله آنكه چون يكى از ما را ببينيد كه از غايت كوشش در بندگى ، خود را هلاك مى سازد، خدا را به ياد آوردى تا بر خود رحم نمايد، اينك على بن الحسين ، بينى و پيشانيش شكافته و سوراخ شده است .
    جابر بعد از زيارت امام باقر (عليه السلام ) و استجازه ، خدمت امام زين العابدين (عليه السلام ) شرفياب شد، آن حضرت را در محراب عبادت غرق در درياى طاعت ديد كه مانند طلاى آب شده مى سوزد. حضرت وقتى جابر را ديد، جهت احترام از جاى برخاست و او را در پهلوى خود جاى داد، سپس جابر عرضه داشت : اى پسر رسول خدا! مى دانى كه خداى تعالى بهشت را براى شما و دوستانتان و آتش را براى دشمنان و اعداى شما آفريده است ، اين رياضت و مشقت چيست ؟ حضرت فرمودند: اى رفيق رسول خدا! آيا نمى دانى كه خداى تعالى گناهان (يعنى گناهان در نظر خودشان نه مانند گناهان ما) گذشته و آينده جدم رسول خدا را آمرزيده بود با اين حال از كوشش بندگى و عبادت باز نمانده بود و او همچنان خدا را بندگى مى كرد - پدر و مادرم به فدايش - به گونه اى كه ساق و قدمش آماس ‍ كرده بود، به آن جناب گفتند چرا چنين مى كنى در صورتى كه گناهان گذشته و آينده تو بخشيده شده ؟ در جواب فرموده بود: ((آيا من بنده بسيار شكرگزار نباشم ))(485)(486).
    جابر چون نتيجه نگرفت ، گفت : اى فرزند رسول خدا! بر خود رحم كن ؛ زيرا تو از طايفه اى هستى كه به واسطه بلا را دفع مى كنند و دواها را به دست مى آورند و باران را از خداوند مى خواهند.
    حضرت فرمود: ((من پيوسته بايد بر طريق ابوين خود، يعنى رسول خدا و حضرت على مرتضى باشم و طريق آنها را بپيمايم تا آنها را ملاقات نمايم ))(487).
    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه آن حضرت چون وقت نماز مى شد، پاى برهنه به زير آسمان مى رفت و رنگ مباركش متغير مى گرديد و مانند شاخ درخت از باد سخت مى لرزيد؛ چون از بهشت سخن گفته مى شد، صدايى مى كرد كه گويى او را از بهشت اخراج مى كنند، و چون ذكر دوزخ مى شد نيز صدايى مى نمود گويا او را به جانب آتش ‍ مى برند(488).
    برادر عزيز! اينها مختصرى بود از عبادات و حالات آن بزرگواران كه اعمال خود را هيچ محض دانسته و هميشه معترف بودند كه خدايا كارى نكرده ايم
    و عملى انجام نداده ايم ؛ ولى بنده شرمنده وقتى مختصر طاعت و عملى را انجام مى دهم ، خيال مى كنم ، بهتر از من در جهان وجود ندارد؛ فقط منم و بس . اى بيچاره ! فكر چاره كن ، در عمل بكوش ، عمل بسيار در درگاه الهى بسيار اندك مى باشد، وصيت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ابى ذر گوياى اين حقيقت است آنجا كه مى فرمايد:
    ((اى ابى ذر! همانا براى خدا فرشتگانى است كه از ترس او بر پا ايستاده و سر خود را بالا نمى كنند تا آخر نفخه صور دميده شود و همگى مى گويند: پروردگارا! تو پاك و منزهى از هر عيب و نقص ، و حمد و ثنا مختص توست ، ما آن طور كه تو سزاوار بندگى مى باشى ، عبادت نكرديم و از سختى و شدت آن روز اگر مردى عمل هفتاد پيغمبر را انجام داده باشد آن را اندك و حقير خواهد شمرد(489))).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #185
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    يك مثل

    پروردگارا! مثل ما مثل آن عرب بدوى و بيابان نشينى است كه در مدت عمر از محيط چادر خود خارج نشده و غذايى بهتر از سوسمار نخورده و لباسى بالاتر از حصير يا پنبه نپوشيده و آبى گواراتر از آب گنديده نخورده بود، اما روزى عبورش به گودال بزرگترى افتاد كه آبش گواراتر و صاف تر از آبى بود كه پيش از اين خورده بود خيال كرد آب بهشت است و آبى گواراتر از آن در دنيا وجود ندارد، لذا به فكرش آمد مشكى پر كند و به عنوان سوغاتى براى خليفه بغداد ببرد.
    همينكه مى رفت در بين راه به خليفه رسيد، جلو آمد كه جهت خليفه آب بهشت آوردم ، خليفه چون قدرى از آن خورد، دريافت متعفن و گنديده است ، خود را تسلى داد و عرب بدوى را تمجيد كرد و دستور داد او را انعام بخشيدند و از همانجا برگرداندند.
    عده اى از خواص گفتند: اين چه آبى بود كه شما انعام كرديد آورنده آن را؟ گفت : صحيح مى گوييد، ولى اين بيچاره آبى از اين بهتر نديده بود و به خيال خود بالاترين آب را براى من آورده ، و از اين جهت بود كه من دستور برگشتن او را دادم تا نگاهش به دجله نيفتد و شرمنده نگردد.
    خداوندا! ما هم خيال مى كنيم عبادتى بالاتر از عبادت ما، رياضتى مافوق رياضت ما، سعى و كوششى از كوشش ما بهتر و بالاتر نيست ، هنوز قدمى به درياهاى رياضت و عبادت و طاعت و بندگى خوب تو نگذاشته و اطلاعى از سعى و كوشش آنها نداريم .
    بارالها! تو صاحب كرمى و كرم ديگران در مقابل كرم تو هيچ محض است ، اين مختصر عبادت باطل و بى مغز ما را خودت به عنايت و لطف بپذير و اين بدنهاى نالايق و غرق گناه را به كرمت پاداش ده !
    به درگاه لطف تو اى پادشاه
    نياورده ام تحفه اى جز گناه

    همه غفلت و مستى آورده ام
    متاع تهدستى آورده ام

    تهيدست از آن آمدم بر درت
    كه گيرم تو را دامن مغفرت

    ندارم بجز خودفروشى خريد
    به جاى عمل بسته بار اميد

    فقيرم ندارم بجز احتياج
    حكيمى بكن خسته اى را علاج

    اسيرم مرا از من آزاد كن
    كريمى به فضل خودت شاد كن

    ذليلم سوى خويش راهم بده
    دخيلم ز حشمت پناهم بده

    ز سوز غمت شمع راه خودم
    گداى تواءم پادشاه خودم

    گداى توام دارم از خلق رو
    بجز درگهت سر نيارم فرو

    تو هستى مرا هيچ كس كو مباش
    محيط كرم هست خس كو مباش ‍

    توام بى نيازى ده ، اى بى نياز
    توام دستگيرى كن اى كار ساز

    رحيمى رحيمى ببين زاريم
    كريمى كريمى بكن ياريم

    كه خوش سستم و سخت افتاده ام
    عصاى جوانى زكف داده ام

    عصا ده مرا ز اعتقاد درست
    كه جان سست و پا سست عزم است سست

    تو رحمى بكن بر من تيره بخت
    كه دل سخت رو سخت كار است سخت

    از اين سستى و سختيم نيست باك
    قبول تو برداردم گر زخاك
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #186
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***





    موعظه يازدهم : بغض و حسد


    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #187
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    بغض و عداوت مذموم

    البته روشن است كه مراد از عداوت و دشمنى ، عداوت و دشمنى با مومنين و مسلمانان است نه دشمنى با كفار زيرا در آيات و اخبار، دشمنى با كفار عين طاعت و عبادت شمرده شده و از دوستى با آنها منع شده ؛ به طور مثال : خداوند مى فرمايد: ((اى افرادى كه ايمان آورده ايد! دشمنان خود را دوست ميگيريد(490))).
    همچنين مى فرمايد: ((اى پيغمبر! آيا نظر نكردى به سوى افرادى كه دوست گرفتند طايفه اى را كه خداوند بر آنها غضب كرده است ، آن افراد از شما نبوده و از آنها هم نيستند و سوگند دروغ مى خورند كه ما مسلمانيم در صورتى كه مى دانند كه منافقند، خداوند براى آنان عذاب شديد آمده كرده است (491).
    آيات ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد، ليكن به جهت اختصار به همين دو آيه اكتفا مى شود؛ زيرا منظور رسيدن به مطلوب است ، يعنى اينكه خداوند ما را از دوستى با كفار نهى و به دوستى مومنين امر كرده است :
    با خارجى كه باد بر او زندگى حرام
    انگشت بر نمك ز سر اشتها مزن انگشت در كف تو از آن پنج آفريد
    يعنى كه جز به دامن آل عبا مزن بالاترين مؤ منين و متدينينى كه به دوستى با آنها ماءمور شده ايم ، ائمه دين مى باشند، زيرا پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده : ((دوستى على بن ابى طالب عبادت است (492))) و نيز فرمود: ((نگاه كردن به على بن ابى طالب و ياد كردن او عبادت است و ايمان بنده اى پذيرفته نمى شود مگر آنكه تواءم با ولايت ايشان و بيزارى از دشمنان آن حضرت باشد(493))).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #188
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    يك نكته

    روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بعضى از اصحاب فرمودند: ((اى بنده خدا! دوستى كن در راه خدا و در راه خدا دشمنى نما؛ زيرا به غير از اين طريق به دوستى خدا نمى رسى و كسى مزه ايمان را نمى يابد اگر چه نماز و روزه او زياد باشد مگر آنكه چنين باشد)).
    آن مرد سوال كرد: چگونه بدانم كه دوستى و دشمنى در راه خدا كرده ام و دوست اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سوى على بن ابى طالب (عليه السلام ) اشاره كرد و فرمود: اين را مى بينى ؟ رسول داشت : آرى . فرمود: دوست على دوست خداست ، پس او را دوست دار و دشمن على پدر و فرزند تو باشد و دشمن دار دشمن دوست او را گر چه پدر و فرزندت باشد(494).
    پوشيده نماند كه مراد از اين روايت ، نه اين است كه اگر پدر و مادر انسان خداى نخواسته با اهليت (عليه السلام ) دشمن بودند، بايد آنها را آزار كند و يا آنكه اگر دشمن اين خانواده را ديد، بايد بكشد يا آزار و اذيت نمايد، بلكه مقصود اين است كه بايد باطنا دوست خدا و رسول او و ائمه را دوست داشت گرچه قاتل پدر يا فرزند انسان باشد و دشمن آنها را دشمن داشت ولو پدر و فرزند او باشد. بزرگان دين به ما دستور داده اند كه به والدين احسان و نيكى كنيم هر چند مسلمان و از دوستان اهلبيت (عليه السلام ) نباشند براى آنكه انسان مى تواند از راه خدمت كردن زمينه گرايش به دين اسلام و دوستى اهلبيت (عليه السلام ) را در قلب آنان فراهم كند و نتيجه بگيرد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #189
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    يك حكايت

    در روايت آمده است كه زكريا بن ابراهيم گويد: ((من نصرانى بودم ، مسلمان شدم و به حج رفتم ، خدمت امام صادق (عليه السلام ) رسيدم ، عرضه داشتم : من نصرانى بودم اسلام آورده ام . حضرت فرمود: چه باعث اسلام تو شد؟ گفتم : فرمايش خداى تعالى : ... ما كنت تدرى ما الكتب و لا الايمن و لكن جعلنه نورا نهدى به من نشاء...؛(495) ((تو پيش از اين نمى دانستى كتاب و ايمان چيست ، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بنگان خويش را بخواهيم هدايت مى كنيم )).
    حضرت فرمود: هر آينه خدا تو را هدايت فرموده ؛ سپس سه بار فرمود: اللهم اهده ؛ خدايا! او را هدايت كن .
    بعد فرمود: ((اى فرزندم ! سؤ ال كن هر چه مى خواهى ؟)).
    گفتم : پدر و مادر و اهل بيت من بر دين نصرانى هستند و مادر من نابيناست ، من با آنها زندگى مى كنم و در ظرفهاى آنها غذا مى خورم .
    حضرت فرمود: ((آنها گوشت خوك مى خوردند؟)).
    عرض كردم : نه ، دست به آن هم نمى زنند.
    فرمود: ((باكى نيست ، محافظت مادر خود كن ، به او نيكى نما و چون بميرد او را به ديگرى وامگذار و خود متكفل شو و از اينكه به نزدم آمدى ، كسى را مطلع مكن تا در منى پيش من آيى ان شاء الله )).
    زكريا مى گويد: من در منى به خدمت امام صادق (عليه السلام ) آمدم ، مردم دور او را گرفته و از آن حضرت سؤ ال مى كردند، مانند اطفال كه از آموزگار خود سؤ ال مى نمايند، بعد از آنكه به كوفه آمدم به مادر خود مهربانى نمودم ، غذا به او مى خورانيدم ، لباس و سر او را از جانور (شپش ) پاك مى كردم و خدمت او مى نمودم .
    مادرم به من گفت : پسرم ! زمانى كه به دين من بودى چنين نمى كردى ، اين مهربانى چيست ؟ گفتم : مردى از فرزندان پيغمبر ما، مرا چنين امر فرموده . مادرم گفت : او پيغمبر است ؟ گفتم : نه پسر پيغمبر مى باشد. گفت : اين پيغمبر است ؛ زيرا سيره و شيوه وصاياى پيغمبران چنين است .
    گفتم : اى مادر! همانا بعد از پيغمبر ما، ديگر پيغمبرى نخواهد آمد، اين مرد فرزند پيغمبر ماست . مادرم گفت : پسرجان ! دين تو بهترين دينهاست ، براى من آن را شرح ده . من اسلام را بر او عرضه داشتم ، او هم مسلمان شد و به او اسلام را ياد دادم .
    بعد از آنكه نماز ظهر و عصر و عشا را خواند، عارضه اى او را روى داد، به من گفت : فرزندم ! آنچه از دين و آداب به من آموختى ، دوباره اعاده كن و به من بگو. دوباره دين اسلام را بر او عرضه داشتم ، او اقرار كرد و وفات نمود(496).
    راستى مى توان گفت مسلمانان مى توانند با عمل ، ديگران را به اسلام دعوت كرده و مدين نمايند، براى آنكه مخالفين دين ، نظر به تعليمات ما كرده و نسبت به آن گرايش پيدا مى كنند و پيشوايان دين ، ما را به اين شيوه و روش امر كرده چنانكه روايت شده از امام صادق (عليه السلام ) كه فرمود: ((به غير زبانهايتان مردم را به خير دعوت كنيد(497))).
    همچنين امام صادق (عليه السلام ) در جاى ديگر به مناسبتى مى فرمايد: ((ما كسى را مومن نمى دانيم تا آنكه مريد و پيرو تمام امر ما باشد، آگاه باشيد از جمله پيروى كردن امر و اراده ما، ورع و پارسايى است ، پس خود را به آن آراسته نماييد تا خداونند به شما رحم كند و به آن جگر دشمنان ما را خسته و مجروح سازيد تا خدا منزلت شما را بلند گرداند(498))).
    آرى ، اگر زكريا بن ابراهيم تازه مسلمان بنا به دستو امام (عليه السلام ) با مادر خود چنان مهربانى و الفت نمى كرد چگونه مى توانست مادر نصرانى خود را مسلمان كند . از اين قبيل داستانها بسيار است ، پس بر ما لازم است اگر با كسى از نظر اسلام دشمن بوديم ، در باطن دشمن باشيم تا بتوانيم زمينه هدايت او را فراهم نماييم و كارى كنيم كه او هم در زمره ما در آيد، مگر آنكه باز دشمنى ظاهرى از طرف اسلام باشد همچنانكه در بعضى از مواقع اظهارتنفر، بلكه جنگ با آنها لازم است . مانند آنكه شير خدا اميرالمومنين (عليه السلام ) در جنگ ((بدر)) بعضى از مشركين را كه از فاميلهاى آن جناب بودند، به قتل رسانيد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #190
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    امام على (عليه السلام ) عقيل

    نقل شده است زمانى كه عباس فرزند عبدالمطلب و عقيل پسرابى طالب در جنگ ((بدر)) اسير شدند، عباس فديه خود را داد و آزاد شد، اما عقيل مالى نداشت لذا به اسارت ماند.
    پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را تسليم حضرت على (عليه السلام ) كرد و فرمود: اختيار برادر تو با خود شماست . اميرالمومنين (عليه السلام ) دست عقيل را گرفت و دعوت به اسلام نمود، اما او ابا كرد، حضرت دست او را رها كرد و موى سرش را گرفت و او را به بازار آورد و نشانيد و شمشير كشيد تا او را بكشد، صداى عقيل بلند شد كه برادر به حق آنكه به او سوگند ياد مى كنى ، آيا مرا خواهى كشت ؟
    حضرت فرمود: آرى ، قسم به كسى كه جز او معبودى بر حق نيست ، اگر ايمان نياورى تو را خواهم كشت .
    عقيل گفت : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و ان هذا الذى هو دين الاسلام .
    حضرت فرمود: ابتدا تو را به اسلام دعوت كردم اجابت نكردى ، چه شد كه مسلمان شدى و به خاطرت چه رسيد؟ عرضه داشت : در جديت تو به كشتن خود فكر و انديشه نمودم كه اگر دين تو بر حق نبود؛ شخصى مثل تو برادرى مثل مرا نمى كشت . سپس حضرت دست در گردن عقيل كرد و فرمود: تو اكنون برادر من هستى ، زيرا برادرى دينى است نه نسبى .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 19 از 26 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •