***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 21 از 26 نخستنخست ... 11171819202122232425 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 259
  1. #201
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    يك نكته

    داوود رقى به نقل از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود:
    ((از معصيت الهى پرهيز كنيد و بعضى از شما بر بعضى ديگر حسد نورزيد؛ زيرا از عادت حضرت مسيح (عليه السلام ) اين بود كه در شهرها سير مى نمود، روزى مردى كوتاه قد از اصحابش با وى در بعضى از مسافرتها همراه شد و از ملازمان او بود، رفتند تا به دريا رسيدند، حضرت مسيح بسم الله گفت در حالى كه يقين به آن داشت و بر روى آب روان گرديد، آن مرد چون از حضرت مسيح آن را مشاهده كرد، بسم الله گفت و بر روى آب روان شد، عجب او را فرا گرفت و گفت : عيسى (عليه السلام ) روح الله است ، روى آب راه مى رود، من هم روى آب راه مى روم ، پس او بر من چه فضيلت و برترى دارد؟
    يك مرتبه در آب غرق شد به حضرت عيسى ملتجى شد، آن جناب او را بيرون آورد و فرمود: چه گفتى ؟ جريان را گفت . حضرت فرمود: خود را در جايى نهادى كه در آنجا خداوند تو را ننهاده ، پس خداوند بر تو غضب كرد به خاطر آنچه گفتى ، از آن توبه كن . آن مرد توبه كرد، دوباره به همان مرتبه برگشت ؛ پس شما هم از معصيت خدا بپرهيزيد و بعضى از شما بر بعضى ديگر حسد نورزد(542))).
    براى فرار و نجات از اين سيلاب بنيان كن لازم است انسان بيش از پيش به روايات اهلبيت عصمت و طهارت (عليه السلام ) با دقت هر چه تمامتر بنگرد و فكر كند كه آخر هم اگر من حسد بورزم ، چه نفعى عايد خودم مى شود و چه ضررى بر محسود وارد مى گردد، جز ناراحتى و خويشتن را آزردن و خسته كردن بهره اى نصيب آدمى نمى شود.
    راستى بايد انسان اين صفت را از خود دور كند يا ناچار پيروى آن را نكند؛ زيرا كاملا ايمان را نابود مى كند، به عبارت ديگر شخص حسود به خداى خود اعتراض دارد كه - نعوذ بالله - بى جا به فلان كس نعمت بخشيدى و به من ندادى ، تو بنده شناس نيستى ، عدالت ندارى ، حكيم نمى باشى (543).
    سبحنه و تعلى عما يقولون علوا كبيرا؛(544) ((بسيار منزه و بلند مرتبه است خدا از آنچه گويند)).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #202
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    موعظه دوازدهم : مذموم بودن طمع

    آدمى بايد در اين چند روزه زندگانى دنيا مختصرى انديشه نمايد كه چه كسى متكفل انسان است و چه كسى او را بالا برده و پايين مى آورد، چه كسى دانا به حوايج و لوازم زندگى اوست و چه كسى آنها را عهده دار مى باشد؛ دانا به امور كيست و توانا به امور چه مقتدرى است .
    راستى زمانى كه اين انديشه براى انسان پديد آيد، به هر فردى رو نمى آورد و نزد هر كس سر بيچارگى فرود نخواهد آورد، به هر در گاهى نخواهد رفت ، پيش هر بى سر و پا اظهار بيچارگى نخواهد نمود؛ ملتجى به كسى نخواهد شد، هر فردى را مقتدر و متكفل نخواهد پنداشت ، بلكه يگانه درگاه و پناه بى نياز و مقتدر و متكفل خود را خدا مى داند و بس و به ياد مى آورد كه خداوند چنانكه خود فرموده : بنده اش را كفايت مى كند؛ اليس الله بكاف عبده ...(545).
    ((و كسى كه بر خدا توكل كند، خداوند او را كفايت خواهد كرد؛)) و من يتوكل على الله فهو حسبه (546).
    بنابراين ، اگر كسى هم خدا را براى رفع احتياج خود بخواند، خداوند نياز او را بر طرف خواهد نمود، ولى واسفا! از بيشتر مردمان اين زمان كه راستى خداوند را فراموش كرده و به درگاه غير او رو آورده اند، در عين حال باز لطف و عنايت او همه را شامل مى شود:
    از خلق همرهى طلبى ، اين چه گمرهى است
    خاكت به سر مگر به خدا آشنا نه اى

    زهر است عطاى خلق هر چند دوا باشد
    حاجت ز كه مى خواهى جايى كه خدا باشد
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #203
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    چند حكايت

    الف - گويند يكى از خلفا به ((بهلول )) گفت : آيا ميل دارى و راضى مى شوى وجه كفاف و معاش تو را متكفل شده و مايحتاج تو را از خزانه مقرر دارم تا آسوده خاطر شوى ؟ (اگر من و تو باشيم ، مى گوييم چه بهتر از اين ، خدا سايه شما را از سر ما كم نكند. حال ببينيم بهلول در جواب چه گفت است ).
    بهلول گفت : اگر چند عيب در آن نمى بود راضى مى شدم :
    اول آنكه : تو نمى دانى من به چه محتاجم تا آن را براى من مهياسازى .
    دوم آنكه : نمى دانى من در چه وقت محتاجم تا آن زمان به دادن آن بپردازى .
    سوم آنكه : نمى دانى من به چه اندازه محتاج هستم تا همان اندازه دهى و از بيش و كم آن مرا در ورطه بلا نيفكنى .
    خداوندى كه متكفل روزى من است اين هر سه را مى داند، به علاوه ممكن است جسارت و حركت ناپسندى از من سر زند و تو به سبب آن ، اين وظيفه را قطع نمايى ، ولى خداى من هر چه بى ادبى از من صادر شود، ا: وظيفه را قطع نخواهد فرمود(547).
    وليكن خداوند بالا و پست
    به عصيان در رزق بر كس نبست
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #204
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ب - نقل شده كه فقيرى در خانه يكى از اهل دنيا براى حاجتى رفت ، اتفاقا وقتى درويش بينوا به درگاه آن شخص رسيد، او در معبد خود مشغول وظيفه بندگى بود. آن بيچاره در گوشه اى خزيد تا آنكه خواجه از نماز و اوراد خود فارغ شود از معبد بيرون آيد و او حاجت خود را بر وى عرضه دارد.
    ناگهان صداى خواجه از درون معبد بلند شد در حالى كه با سوز و زارى مى گفت : خداوندا! فلان حاجتم را بر آور از فلان ورطه نجاتم ده ؛ و مرا به فلان مطلبم برسان و به فلان آرزو مرا نايل فرما؛ تويى دلنواز بندگان ، چاره ساز درماندگان . خواجه اين گونه كلمات را بر زبان مى راند و مى گريست .
    درويش از سخنان عابد متنبه و هوشيار شد و خطاب به خود كرد: اى نادان ! حاجت خود پيش كسى آورده اى كه او نيز به ديگرى نيازمند است و دست خود را به جانب او در از نموده ، چرا عرض حال پيش آن نبرى كه خواجه نيز به او محتاج و نيازمند مى باشد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #205
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - نقل شده كه عابدى به احتياج شديد مبتلا گرديد و هيچ وقت دست گدايى به جانب كسى دراز ننموده بود. خلاصه دست او از همه جا قطع شد و گرسنگى و بينوايى به جانب كسى دراز ننموده بود. خلاصه دست او از همه جا قطع شد و گرسنگى و بينوايى بر او فشار آورد. سرانجام زن عابد گفت : اگر مى خواهى آبروى تو محفوظ بماند و در ضمن مختصر توشه هم به دست آورى بايد چادرى را به روى خود اندازى به گدايى تن دهى . عابد از روى ناچارى به گدايى تن در داد، روى خود را بست و بر سر راه نشست ، اتفاقا در آن روز پول شخصى را زده بودند و عابد روبسته را به آن امر شنيع متهم كرده و دستش را بريدند. عابد عوض توشه ، دست بريده را پيش زن آورد و گفت اين دستى است كه به سوى غير خدا دراز شده :
    بدوست روى دو عالم تو آشناى كه اى
    جهان گداى در اوست تو گداى كه اى
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #206
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    د - حكايت شده كه روزى درويش تنگدستى به در خانه منعم تنگ چشمى رفت و گفت : شنيده ام در راه خدا مالى نذر كرده اى به درويشان دهى ، اگر نصيب من هم مى باشد حاضرم .
    آن شخص گفت : صحيح است ، ولى من نذر كرده ام اين پول را به نابينايان دهم تو نابينا نيستى . درويش گفت : اى خواجه ! اشتباه فرمودى نابيناى حقيقى منم كه درگاه بى پايان خداى كريم را فراموش كرده به در خانه چون تو لئيمى آمده ام .
    اين را گفت و رفت ، آن شخص هر چه او را دنبال كرد كه به او هم چيزى بدهد قبول ننمود(548).
    آرى ، ما بندگان بى فكر و انديشه ، خداى خود را فراموش مى كنيم كه به درگاه لئمان روزگار مى رويم و سر خجلت و شرمندگى را در پيشگاه آنها فرود مى آوريم و بسا مى شود مختصر ايمانمان را هم براى رسيدن به مختصر مالى يا پست و مقامى از دست مى دهيم .
    اى بشر غافل ! هوشيار شو و ببين كه سلاطين روزگار و مالداران دنياى غدار، شجاعان و دليران و صاحب منصبان كجايند، و الان در گوشه اى از دنيا؛ زير خاك خزيده اند، به خود آى و ببين چه چيز به آنها سود رسانده و مى رساند و چه باعث گرفتارى آنها و ما خواهد شد. چند روزه دنيا اين قدر ارزش ‍ ندارد كه ما پيش هر نااهلى برويم و از خدا روگردانيم و شكايت كنيم و از غير او حاجت طلب كنيم :
    براى دو لب نان ، در به در چه مى گردى
    تو راه درگه حق را مگر نمى دانى
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #207
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - منقول است كه در روز ((عرفه )) وقتى حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) عده اى را ديد كه از مردم سؤ ال و گدايى مى كنند، فرمود: ((اينها بدان خلق خدايند؛ زيرا در اين وقت مردم رو به خداوند آورده و از او حاجت مى طلبند و اينها به مردم رو آورده اند(549))).
    در روايت آمده است : ((اگر سؤ ال كننده بداند در سؤ ال چه بدى وجود دارد، احدى از ديگرى سؤ ال نخواهد كرد و اگر عطا كننده هم بداند چه فوايدى در عطيه است ، احدى را رد نخواهد نمود(550))).
    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه : ((عده اى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مشرف شدند و در خواست ضمانت بهشت را نمودند. حضرت فرمودند: ضامن خواهم شد به شرط آنكه مرا به طول دادن سجود يارى كنيد. آن طليفه قبول كردند، حضرت هم ضامن شد.
    خبر به طايفه اى از انصار رسيد، آنها هم خدمت آن بزرگوار آمدند و همان در خواست را نمودند، حضرت فرمودند: قبول ، ولى به شرط آنكه از كسى طلب چيزى نكنيد، آنان قبول كردند، آن جناب هم ضامن شد.
    بعد از اين قضيه ، در ميان اين طايفه انصار چنين بود كه اگر سوارى تازيانه از دستش مى افتاد، از كسى آن را نمى خواست ، خود فرود آمده برمى داشت و اگر بند نعلين فردى پاره مى شد، از كسى در خواست نمى نمود(551))).
    روايت شده كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: ((سوگند به خدا هر آينه اين مطلب حق است كه كسى در سؤ ال را بر خود باز نخواهد نمود، مگر اينكه خداوند در فقر و بيچارگى را بر روى او باز خواهد نمود(552))).
    و از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده ((كسى كه بدون فقر و احتياج ، سؤ ال كند مانند آن است كه آتش مى خورد(553))).
    زير گل بودن بسى خوشتر از زير منتى
    واى اگر در عهد مامى بود صاحب همتى
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #208
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    و - نقل شده كه روزى عثمان بن عفان دويست دينار توسط دو نفر برادر ابى ذر غفارى رحمته الله فرستاد، آن مرد خدا به خيال آنكه اين پول از بيت المال و از اموالى است كه ساير مسلمين را نيز در آن حقى است ، فرمود: آيا عثمان به ديگرى هم داده ؟
    گفند: نه ، فرمود: من هم فردى از مسلمانانم ، همان اندازه كه با ساير مسلمانان روا دارد به من هم همان اندازه روا دارد.
    گفتند: عثمان مى گويد كه اين از مال شخصى اوست و به خدا سوگند مال حرامى با آن مخلوط نمى باشد. فرمود: مرا به آن احتياجى نيست ؛ زيرا من در حالى صبح كرده ام كه از غنى ترين مردمانم .
    گفتند: چطور ما در خانه تو چيزى از معاش نمى بينيم ، پس چگونه خود را چنان مى پندارى ؟
    فرمود: در زير اين پالان كه مى بينيد، دو گرده نان جو وجود دارد و چند روز بر آن گذشته با اين حال اين دينارها را چه كنم ، به خدا قسم آنها را نخواهم گرفت تا خداى تعالى بداند كه من قادر بر چيزى از كم و بيش نيستم و هر آينه صبح كرده ام در حالى كه بى نيازم به ولايت على (عليه السلام ) و عترت او (از ديگران ).
    ابوذر بعد از آنكه مقدارى از فضايل و كمالات آن برگزيدگان حضرت ذوالجلال را ذكر كرد، فرمود: اين مال را به عثمان برگردانيد و به او بگوييد كه مرا به اين مال احتياجى نيست تا خداى خود راملاقات كنم ، سپس او در ميان من و تو حاكم باشد(554 ).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #209
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    طمع از ديدگاه روايات

    از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه : ((حاجت خواستن از مردم موجب سلب عزت و رفتن حياگردد و نااميدى از آنچه در دست مردم مى باشد، مايه عزت و سربلندى مؤ من است در دينش و طمع فقرى است حاضر و آماده (555))).
    حضرت لقمان به فرزند خود چنين پند مى دهد:
    الف - ((فرزندم ! بى نيازترين مردم كسى است كه قانع باشد به آنچه در دست اوست ، و بيچاره ترين مردم فردى است كه چشم طمع به مال مردم داشته باشد. پس بر تو باد به ياءس و نااميدى از آنچه در دست آنها مى باشد و اطمينان به وعده پروردگار(556))).
    ب - ((پسرم بى نيازى خود را در دل قرار ده و زمانى كه محتاج شدى ، نيازمندى خود را بپوشان و براى مردم مگو؛ زيرا نزد آنها سبك و خوار مى گردى ، بلكه حاجت خود را پيش خدا بر و از فضل او مسئلت كن (557))).
    اميرالمومنين (عليه السلام ) چنين مى فرمايد:
    ((ذلتى بالاتر از طمع نيست (558))).
    - ((و هيچ ذلت و خوارى مانند طلب نيست (559))).
    - ((خود را از راه طمع ، بنده كسان مساز در صورتى كه هر آينه خداوند تو را آزاد آفريده (560))).
    از بعضى از اكابر نقل شده كه : ((بندگان سه قسمند: بنده قابل خريد و فروش ‍ و معامله ، بنده شهوت ، بنده طمع (561))).

    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #210
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    چند حكايت

    الف - صدوق رحمه الله نقل كرده كه شبى هارون الرشيد به سراغ حميد بن قحطبه فرستاد، حميد وقتى حاضر شد، ديد نزد هارون الرشيد شمعى روشن ، شمشيرى برهنه ، خادمى ايستاده ، هارون متوجه او شد و گفت : حميد! طاعت و فرمانبردارى تو براى امير تا چه اندازه است ؟
    گفت : تا اين اندازه كه جان و مال فدا كنم . هارون الرشيد انديشه اى نمود و او را رخصت مراجعت داد.
    حميد هنوز به منزل وارد نشده بود كه دوباره هارون الرشيد به دنبال او فرستاد، چون حاضر شد، همان سؤ ال را كرد. حميد گفت : اطاعت من تو را به اين مرتبه است كه جان و مالم را در راه تو فنا و اهل و اولاد خود را براى تو فدا سازم . هارون الرشيد لبخندى زد و او را رخصت مراجعت داد.
    بعد از اندك زمانى باز به احضار حميد فرمان داد، چون حاضر شد، همان سؤ ال را نمود. حميد گفت : فرمانبردارى و اخلاص من با تو تا اين اندازه است كه جان و مال و فرزند در راه تو دهم و از دين و ايمان نيز بگذرم .
    هارون الرشيد خنديد، شمشير را به دست او داد و گفت هر چه اين خادم دستور داد انجام ده . گفت : ((سمعا وطاعه )).
    با خادم روانه شد تا به در خانه اى رسيدند، خادم در را باز كرد، داخل شدند، چاهى را ديد در ميان خانه و بر اطراف خانه سه خانه ديگر كه درهاى آن بسته بود، خادم در يك اطاق را گشود، بيست نفر از سادات علوى و فاطمى در آنجا بودند، بعضى پير، برخى كامل ، عده اى جوان . خادم گفت : اميرالمؤ منين ، هارون الرشيد دستور داده اينها را به قتل برسانى .
    حميد آنها را يك يك بيرون آورده و گردن مى زد و خادم سرها و جسدها را در آن چاه مى انداخت . سپس در اطاق ديگر را باز كرد، بيست نفر ديگر از همان نسل در كند و زنجير بودند، خادم دستور كشتن آنها را نيز داد، ايشان را نيز يك يك از خانه بيرون مى آورد و گردن مى زد و خادم در چاه مى انداخت .
    بعد از آن در اطاق سومى را باز كرد در آنجا نيز به همان اندازه از همان عاليقدران بود، آنها را نيز به قتل رساند تا به نفر بيستم رسيد، پيرمردى بود به حميد فرمود: واى بر تو! در روز قيامت عذر تو در نزد حد ما، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيست ؟ در صورتى كه شصت نفر از اولاد او را به قتل رساندى كه همه از نسل على و فاطمه - سلام الله عليهما - بودند.
    حميد مى گويد: چون اين سخن را شنيدم ، رعشه بر اندامم افتاد، خادم بر من غضب كرد و گفت : او را نيز هر چه زودتر به قتل برسان ، پس من او را نيز به قتل رساندم .(562)
    راستى اگر انسان با نظر دقت در اين داستان پر آه و فغان بنگرد، نتيجه طمع و پيروى هوا و هوس و حب منصب و رياست را خواهد ديد كه چگونه گردباد طمع خرمن محصول ايمان را به باد فنا خواهد داد و سيل بنيانكن آن خانه محكم دين را ويران خواهد نمود، لذا سرور مردان ، اميرمؤ منان (عليه السلام ) فرموده : ((چگونه انسان مالك ورع و پارسايى مى شود در صورتى كه او طمع مالك شده باشد)).(563)
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 21 از 26 نخستنخست ... 11171819202122232425 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •